بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 42

آورده ايد، اجابت كنيد خدا و پيامبر را وقتي كه شما را به سوي چيزي مي‌خواند كه به شما حيات مي‌بخشد." آنچه گفته شد تنها در حيات فردي نيست بلكه شامل حيات جمعي نيز مي‌شود. وقتي كه آحاد مردم يك جامعه داراي تعادل روحي و با معنويت بودند، جامعه اي نيكو و مدينه فاضله خواهند ساخت . روابط اجتماعي بر آرمانهايي آسماني مبتني خواهد بود، و در چنين جامعه اي زندگي به دور از هر گونه احساس ناخوشايند، دلتنگي، نگراني و نا امني است . دين به عنوان عامل دروني، ضمانت اجرايي قوانين اخلاقي را نيز داراست . دستورات ديني علاوه بر اين كه سفارشهاي مؤكدي بر رفتار اخلاقي انسانها دارد و خود مقررات اخلاقي فراواني را ارائه داده است، برانگيزاننده انسانها به رعايت اخلاق است . اخلاق در عين فطري بودن، از ناحيه وسوسه هاي دروني و بيروني آسيب پذير است ; با زور و غلبه نيز نمي توان آن را حفظ كرد. چه اين كه اخلاق امر داوطلبانه و خودخواسته است . چنين چيزي جز با تشويق و انگيزه دروني جامه عمل نمي پوشد، و دين اين نقش مهم را نيز بر عهده دارد. در پايان اشاره به اين مهم خالي از فايده نيست كه دستورات ديني با خود، هنر و جامعه و تمدني مبتني بر انديشه دينداري را به ارمغان آورده است ; و مي‌توان گفت كه شكوفايي بسياري از علوم مرهون دين است . اگر چه چنين ره آوردي خواست اوليه دين نيست، اما هديه بسيار بزرگي از ناحيه دين به جامعه بشري است .

پاسخ به يك سؤال

ممكن است با اين سخنان اين سؤال پيش بيايد كه : توضيح هايي كه درباره دين داده شد براي زماني است كه بشر هنوز پيشرفتي نداشته و امكانات وسيع براي او فراهم نبوده است . مشقت ها و زحمت ها و روزگاران سياهي را كه اميدي به آينده


صفحه 43

نبوده، دين تسكين مي‌داده است . اينك كه بشر پيشرفت كرده و همه امكانات را در اختيار دارد، صنعت به اوج خود رسيده و حتي فضا نيز در تسخير انسانهاست، راهها كوتاه شده و مسافرتها بدون هيچ رنجي انجام مي‌گيرد، تمام ابعاد طبيعت به صورتي مدام به تسخير بشر درمي آيد، رازهاي آن يكي پس از ديگري به سود انسان برملا مي‌شود و بشر به اوج رفاه رسيده است، چه نيازي به دين و آرامش بخشي آن داريم ؟ پاسخ اين است كه دين حرفه اي نيست كه با آموختن آن بتوان رنج ها را كاهش داد و نابساماني ها را از بين برد. دين احساسي قلبي است كه وجودش آثار و ثمرات پيش گفته را دارد. به علاوه با اين همه پيشرفت و رفاه، آنچه به زندگي معنا مي‌دهد معنويت است ; و آن از طريق دين به دست مي‌آيد. تنظيم روابط انساني و آرامش خاطر حقيقت هايي هستند كه نمي توان آنها را با رفاه برآورده ساخت . انسان تنها در امور مادي خلاصه نمي شود تا گفته شود اسباب و وسايل اينها فراهم است و دين، ديگر نمي تواند نقشي داشته باشد. هرچه رشد علمي و صنعتي بشر بيشتر شود، نياز به امور معنوي و اخلاقي افزونتر است . انسان ماشين توليد نيست تا تنها ابزار مادي او تأمين گردد; بلكه هويت انساني او اقتضا مي‌كند كه زندگي و حركتش بر اصولي استوار باشد. طبيعت انسان به گونه اي است كه معنويت آن را مهار مي‌كند; و هر چه امكانات مادي بيشتري به دست بياورد، اگر از معنويت دور شود، حريص تر و سيري ناپذيرتر مي‌شود و به موجودي بي رحم تبديل مي‌گردد. پيشرفت مادي و صنعتي براي انسان حيات طيب، عدالت، انصاف، مروت و هويت انساني فراهم نمي كند. بشر امروز نيز به تجربه دريافته است كه رشد علم و صنعت، مشكلات روحي او را تأمين نمي كند. علم تنها واقع نماست، در حالي كه انسان به شايسته بودن و راه روشن نياز دارد. امكانات و اكتشافات فراوان، صاحبان آنها را قدرتي مي‌بخشد تا بر حريفان چيره شوند و احتمالا به زيردستان ظلم روا دارند; در حالي كه انسانها به رفتاري متعادل و منصفانه نياز دارند، و آن را معنويت و دين به وجود مي‌آورد.


صفحه 44

گريز از دين

شايد براي خوانندگان اين سؤال پيش بيايد كه چرا دين با اين همه فوايد و نياز قطعي انسانها به آن، همواره در معرض هجوم است و به حسب ظاهر خيلي ها از آن روي گردان هستند و يا دين حق را نمي پذيرند؟ اين همه دغدغه گمراه شدن از دين و يا آسيب ديدن دين از چيست ؟ اگر دين امري دروني و جزء خواسته هاي فطري بشر است چرا عده اي از مردم به آن تن نمي دهند و يا هيچ ديني را قبول نمي كنند؟ براي درك درست پاسخ سؤال ياد شده، بايد بين دو چيز تفكيك قائل شد: يكي اين كه كساني وقتي ديني را پذيرفته اند و با آن احساس تأمين نياز مي‌كنند، آن را حق مطلق مي‌دانند و بنابراين براي قبول دين ديگر جايي باقي نمي ماند. دوم كساني كه به هيچ ديني روي خوش نشان نمي دهند و يا پس از قبول ديني آن را رها كرده و بي اعتقاد و به اصطلاح كافر مي‌شوند. درباره گروه اول بايد گفت كه نفس قبول يك دين، پاسخ به خواست فطري و احساس انجام تكليف است . در صورتي كه شخصي به ديني ايمان آورده و به آن قانع و راضي شود، دل در گرو آن دارد و خود را به آن قانع مي‌داند و براي او پذيرفتن دين ديگر مشكل است . اين شخص را نمي توان مصداق دين گريز دانست، اگر چه ممكن است دين حق را نپذيرفته باشد. در واقع با پذيرفتن ديني، او خواست قلبي و تكليف خود را انجام يافته تلقي مي‌كند و نداي فطرتش را پاسخ داده است . بسيار كسان در دنياي دينداري و عقيده از اين قبيل اند. اكثريت جمعيت دنيا نوعي دين را براي خود انتخاب كرده اند و دل به آن بسته اند و با همان زندگي مي‌كنند. اما كساني كه اساسا ديني را نمي پذيرند و يا پس از قبول از آن روي مي‌گردانند، ممكن است به جهت عوامل زير باشد:الف -انسان ابعاد و كشش هاي گوناگوني دارد. توجه به برخي از آنها برخي ديگر


صفحه 45

را تحت الشعاع قرار مي‌دهد. ممكن است به لذات زودگذر توجه و به آنها خو كند و از خواسته هاي ديگر چشم پوشي نمايد. علاقه شديد به چيزي ساير علاقه هاي او را پس بزند و در نتيجه، آنها امكان بروز و ظهور پيدا نكنند و يا جانشين كاذبي پيدا نمايند. مانند كسي كه احساس گرسنگي مي‌كند و براي بر طرف شدن آن، به جاي استفاده از غذاي مناسب، عادت كند كه از مواد نامناسب تأمين كننده بهره بگيرد.ب -رفتار و كنش هاي انسان ناشي از آميزه اي از احساس و قوه عقلاني است . هر گاه احساس و عقل، هر كدام به دور از افراط و تفريط، راه ميانه را طي كنند، هماهنگ خواهند بود و انسان رفتاري معتدل و متناسب خواهد داشت . به موقع رفتار عقلاني خواهد داشت و در جاي خود عكس العمل احساسي بروز خواهد داد. در برخورد با مفاهيم و مقولات ديني، اگر اين دو هماهنگ عمل كنند، جايگاه دين قوي و مستحكم خواهد بود; و اگر يكي ناديده گرفته شود، بسته به برخورد احساسي و يا عقلاني، مسير غير متعادل را خواهد پيمود. برخورد احساسي صرف، بدون پشتوانه عقلي، دين را مجموعه اي از شعارها و احساسات خواهد ساخت و احيانا روي آوردن به امور خارق العاده بس زياد خواهد بود. چنين رويكردي دين را از دفاع عقلاني ناتوان خواهد كرد و ميان عقلانيت و دين ناسازگاري خواهد افكند. چنان كه ميان دينداراني كه دينشان را به صورت موروثي و محيطي به دست آورده اند و همواره با احساسات با آن برخورد احساسي و شعارگونه كرده اند با عقل گرايان كشمكش وجود داشته و دارد. متقابلا برخورد صرف عقلاني نيز برخوردي افراطي با مفاهيم ديني و ناديده گرفتن احساس دروني انسان است . برخورد عقلاني صرف چه بسا در مفاهيم بسياري كه صرفا اظهار بندگي در برابر خداوند است پاسخ مناسب نيابد، و در نتيجه به دليل قانع نشدن عقل، انسان را وادار به روي گرداني از دين بكند. برخورد صرف عقلاني ممكن است خواستهاي فطري را اموري موهوم جلوه دهد و انسان را از آن روي گردان


صفحه 46

نمايد و براي دين جايگزين بسازد. اين هشدار در متون ديني هم داده شده است . از امام سجاد(ع) نقل شده كه فرمود: "ان دين الله لايصاب بالعقول الناقصة"[1]"دين خدا با عقلهاي ناقص به دست نمي آيد." كه منظور از آن توسل محض به عقل - نه توسل به عقل محض - است ; خداوند نيز عقل محض را معتبر مي‌داند، اما آنچه گمراه كننده است اكتفاي محض به عقل است . امام صادق (ع) فرموده است : "واعلموا انه ليس من علم الله و لامن أمره أن يأخذ أحد من خلق الله في دينه بهوي و لا رأي و لا مقائيس"[2]"بدانيد كه از علم خدا و از دستور او نيست كه كسي از مخلوقاتش دين را تابع هوي و رأي و قياس بگيرد." در روايت ديگري اميرمؤمنان (ع) فرموده است : "ان المؤمن أخذ دينه عن ربه و لم يأخذه عن رأيه"[3]"مؤمن دينش را از خدا مي‌گيرد نه از رأي و نظرش ." البته چنين مواجهه اي ميان عقل و دين همواره از عقل گرايي مفرط نيست ; و چه بسا عدم توجيه دقيق و به كنه و حقيقت مفهومي از مفاهيم ديني نرسيدن، باعث تزلزل در ايمان بشود. توجيه عقلاني نشدن در ابعادي از دين ممكن است براي كساني سبب عكس العمل منفي عقل نسبت به دين باشد. بنابراين در عين رعايت همگامي عقل و احساسات انساني، بايد تلاش كرد تا آن دسته از مفاهيم را كه نياز به توجيه عقلاني دارند به درستي تبيين و تشريح كرد.ج -رفتار نامتناسب و غيرانساني و رياكارانه چهره هاي ديني و كساني كه به عنوان الگوهاي معنوي معرفي شده اند، در ناظران و يا دينداراني كه دين خود را از آنها گرفته اند ذهنيت منفي پديد مي‌آورد، و به تدريج رفتار متناقض الگوهاي ديني با دستورات دين، آثار سوء را در برخي افراد بر جا مي‌گذارد و چه بسا باعث خروج
[1]مجلسي، بحارالانوار، ج 2، ص 303، حديث 41 .
[2]حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 6 از ابواب صفات قاضي، ج 27، ص 37، حديث 2 .
[3]همان، ص 45، حديث 21 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :46

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 47

آنان از دين بشود; و تأثير اين عامل ممكن است در برخي شرايط بيش از عوامل ديگر باشد.د -نيز مادي گرايي و به تعبيري همه امور را در قالب ماديات و محسوسات ارزيابي كردن، باعث مي‌شود كه مفاهيم ديني به دليل غير قابل سنجش بودن با ابزار ياد شده مورد ترديد و انكار قرار بگيرند و يا پاسخ مناسب و درخور پيدا نكنند و در نتيجه صاحبان چنين ديدگاههايي از دين جدا بشوند.ه -عوامل محيطي و تربيتي نيز از جمله عواملي است كه ممكن است انسانها را از همان ابتدا و يا به تدريج از امور معنوي و ديني باز دارد. كساني بنا به دلايل محيطي و تربيتي، با آداب و رسوم و فرهنگ خاصي پرورش يابند و همانها را به منزله دين و آيين خود تلقي كنند و دين حق را نپذيرند. البته با اين همه، شاكله افراد و اراده و تصميم آنها در تأثيرگذاري عوامل ياد شده دخيل است ; و آنها را نمي توان موجوداتي منفعل و تنها تحت تربيت عوامل بيروني دانست . با اين همه به نظر مي‌رسد آنچه آسيب جدي مي‌بيند، بيشتر نهادها و مظاهر ديني است و نه اصل دين ; كه خورشيد دين هرگز غروب نمي كند.

جامعيت دين

در روايتي از امام صادق (ع) نقل شده است : "خداوند تبارك و تعالي در قرآن توضيح هر چيزي را نازل كرد. حتي - به خداوند قسم - خدا چيزي را فرو نگذاشت كه بندگان به آن نياز داشتند، تا اين كه كسي نتواند بگويد اي كاش اين در قرآن نازل مي‌شد. بدانيد! خداوند آن را در قرآن نازل كرده است ."[1]
[1]كليني، كافي، ج 1، ص 59، حديث 1) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :47

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 48

اين حديث به اضافه احاديث ديگر و نيز آياتي از قرآن دلالت مي‌كنند بر اين كه هر چه انسانها به آن نياز داشته اند در تعاليم دين ارائه شده و در دين همه چيز گفته شده است . قرآن مجيد از تعليمات جامع به (تفصيل كل شئ)[1]و (تبيانا لكل شئ)[2]تعبير كرده است . براي روشن شدن معناي جامعيت دين بايد توجه داشت كه جامعيت هر چيزي متناسب با خود آن و هدفي كه دارد سنجيده مي‌شود. هر چيزي اگر هر آنچه را كه لازم دارد، داشته باشد، جامع و كامل است . دين نيز از اين اصل مستثنا نيست . جامعيت و كمال دين، به داشتن رهنمودهايي در راستاي راهنمايي انسان به مقصد تعيين شده است، كه از آنها به هدايت تعبير مي‌شود. راز و رمز اصلي اين رهنمودها، ايجاد رابطه زيستي متناسب ميان انسان و عالم هستي است . مجموعه تعاليم ديني اين واقعيت را بازگو مي‌كند كه دين براي هدايت است . در همان آيات ياد شده پيش نيز پس از فرازهاي ياد شده، در هر دو آيه (هدي ) آمده است كه جهت گيري كلي را نشان مي‌دهد. مراد از اين سخن امام صادق (ع) كه : "خداوند چيزي را كه بندگان نياز داشتند فروگذار نكرد"[3]و نيز فرموده امام باقر(ع) كه : "خداوند چيزي را كه امت به آن نياز داشت فروگذار نكرد، مگر آن كه در كتابش نازل كرد و آن را براي پيامبرش بيان نمود"[4]همين است كه دين در راستاي دعوت مردم به خداوند و تبيين ارزشهاي معنوي، آنچه را كه انسانها بدون دين نمي توانستند به دست آورند، در بر دارد و از اين جهت هيچ كاستي ندارد. بر اين اساس توقع از دين براي برآوردن نيازهايي كه با عقل و خرد جمعي قابل تحصيل مي‌باشد، توقعي بي جا است .
[1]سوره يوسف (12)، آيه 111) .
[2]سوره نحل (16)، آيه 89 .
[3]كليني، كافي، ج 1، ص 59، حديث 1) .
[4]همان، حديث 2 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :48

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 49

قلمرو تعاليم دين

جهت گيري اصلي دين، دعوت مشفقانه مردم به خدا و اصلاح امور آنان به دست خودشان است . توجه انسان به خدا و او را در هر حال و امري حاضر و ناظر ديدن جوهره دينداري است . اگر اين را كه قبول دين امري اختياري و قلبي است بپذيريم، بايد به اين سؤال پاسخ بدهيم كه : اگر دين راهنماي مردم به سعادت است، در صورتي كه رهنمود لازم را ارائه كند و در كار مردم دخالت نداشته باشد، آنان را به حال خود رها كند و از آنان مسؤوليتي نخواهد تا در قيامت به حساب آنان رسيدگي شود، اگر خيل مردم به انحراف و گمراهي كشيده شوند و هدايت كننده و ناظري وجود نداشته باشد، آيا دين به هدف خود رسيده است ؟ به عبارت ديگر اگر مصلحان ديني با تشويق، ارشاد و موعظه موفق به اصلاح امور نشدند، و عوامل بيروني دستگاههاي تبليغي و وسوسه هاي دروني، مردم را منحرف ساختند، آيا مؤمنان موظف به ايجاد نهادهايي بر اساس باورهاي ديني نيستند تا با آنها از ارزشهاي ديني پاسداري كنند؟ پاسخ اين است كه هدف عمده دين، هدايت و ارائه راه است ; و خواستاران سعادت، خود بايد چنين راهي را انتخاب و آن را طي كنند. طي كردن چنين راهي اجبار بردار نيست . اجبار به اجراي دين، بيشتر به شبيه سازي مي‌ماند تا دينداري . دين يك سلسله مفاهيم عقيدتي و مقررات است . بخش قابل توجه آن، اموري داوطلبانه است . تحقق دينداري با اقدام رضايتمندانه حاصل مي‌شود. اجبار در اين بخش، دينداري به وجود نمي آورد. آري ! مقرراتي وجود دارد كه هدف آنها تنظيم روابط اجتماعي و به سامان كردن امور است . هدف در اين امور، نفس به عمل در آمدن آنهاست . در اين بخش قصد و نيت شرط نيست . اين بخش همانند همه مقرراتي است كه در همه جاي عالم وجود دارد و الزام آور هم هست و حيات