فروع و جزئيات تطبيق دهيد."[1]البته بدون شك به واسطه روايات زيادي كه از ائمه اطهار(ع) در موضوعات و مسائل مختلف وارد شده، فقه شيعه نسبت به ساير مكتب هاي فقهي بسي غني تر شده و به تلاشهاي اجتهادي نياز كمتري بود. فقها مشكلات خود را تا حد مقدور - با وجود بعد مسافت و ساير مشكلات - با ائمه اطهار(ع) در ميان ميگذاشتند. ولي در عين حال شيعه خود را از تفقه و اجتهاد بي نياز نمي دانست .
3 - دوره اجتهاد تخصصي
در عصر غيبت كه امكان دسترسي مستقيم به امام معصوم فراهم نيست، اجتهاد گره گشاي نيازها و مسائل جديد است ; و دين تحرك و تازگي و اصالت الهي خود را با آن حفظ ميكند. اجتهاد به معناي اصطلاحي آن در اين دوره شروع شد. يعني رد فروع بر اصول و تطبيق اصول بر فروع با آگاهي دقيق و عميق از منابع و نيز آشنايي به اصول و قواعد استنباط و ديدگاههاي فقهاي پيشين . از ديدگاه اسلام اجتهاد و استنباط در انحصار طبقه و قشر خاصي نيست . همه كساني كه صلاحيت هاي لازم علمي را دارند ميتوانند به اجتهاد بپردازند. تمام كساني كه توانايي لازم را براي فهم احكام الهي از منابع دارند، ميتوانند با احراز صلاحيت، خود به متون ديني و منابع مراجعه كنند و احكام را به دست آورند. و اخبار وارده در مذمت اجتهاد و عمل به رأي، ناظر است به اجتهاد معمول بين برخي از فقهاي اهل سنت كه در صورت عدم نص بر طبق استحسانات ظني و حدسي فتوا ميدادند; ولي مقصود ما از اجتهاد، استنباط فروع از اصول كلي وارده است، كه خود ائمه (ع) پايه گذار و مروج آن بودند; همان گونه كه فرمودند: "علينا القاء الاصول و عليكم التفريع"[2]و اين امري است معقول و منطقي .
[1]حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 6 از ابواب صفات القاضي، ج 27، ص 62، حديث 52 .
[2]همان .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :429
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
تقليد
به حكم عقل، دانستن دستورات و وظايف ديني كه خداوند بر هر مسلماني واجب كرده لازم و ضروري است ; زيرا سعادت انسان ارتباط كامل با عمل به وظايف ديني دارد، و بدون آگاهي از چگونگي وظايف توانايي بر انجام آنها حاصل نمي گردد. اگرچه عناوين كلي و وظايف عملي روشن - مانند: نماز، روزه، زكات، حج و... - مورد اتفاق همه مسلمانان و ضروري دين ميباشند، لكن اطلاع از بسياري مسائل جزئي آنها جنبه تخصصي دارد. در صورتي كه فردي اين تخصص را نداشته باشد، بايد به كسي كه آگاهي و تخصص كافي دارد مراجعه كند و در امر دين به مجتهد واجد شرايط و صاحب نظر رجوع نمايد. چنان كه همه مردم در كارهاي روزمره خود در رشته اي كه تخصص ندارند به متخصص و خبره كه مورد اطمينان است رجوع ميكنند. در حقيقت تقليد به معناي توجه به نظر كارشناس در مسائلي است كه به تخصص ويژه اي احتياج دارد. تقليد فقط در احكام و دستورات عملي دين است و اصول دين و امور اعتقادي تقليدي نيستند. ايمان و اعتقاد به حقايق عالم هستي و پايبندي به مسائل اعتقادي و اصول دين، بايد با دليل و برهان و كسب علم و يقين باشد. هر كس موظف است در پديده هاي هستي تفكر و تأمل كند و با رجوع به عقل و فطرت خود، مقدمات ايمان و اعتقاد صحيح را فراهم نمايد. نمي توان گفت خدا يكي است به دليل اين كه پدران يا دانشمندان ما چنين ميگويند; و يا زندگي پس از مرگ حق است زيرا همه مسلمانان به آن اعتقاد دارند. بله ميتوان گفت چون همه پيامبران گفته اند ما هم اطمينان پيدا ميكنيم كه پس از مرگ عالمي هست و حساب و كتابي وجود دارد. البته داشتن دليل به تناسب فهم و درك مكلف لازم است . همان گونه كه وقتي پيامبر6از پيرزني چرخ ريس درباره خدا سؤال كرد، او با دست كشيدن از چرخ ريسندگي جواب داد: همان گونه كه اين دستگاه كوچك بدون گرداننده نمي چرخد، چرخ و فلك با آن عظمت بدون گرداننده حركت نخواهد كرد.
شرايط مرجع تقليد
مرجع تقليد بايد داراي شرايط زير باشد:1 -اجتهاد; مرجع تقليد بايد مجتهد جامع شرايط فتوا باشد و بتواند مسائل شرعي را از منابع اصلي استنباط كند.2 -عدالت ; مرجع تقليد بايد داراي ملكه عدالت باشد. و "عادل" به كسي ميگويند كه در عقيده و اخلاق و عمل، مستقيم و معتدل باشد; به گونه اي كه در شرايط عادي كارهايي را كه بر او واجب است به جا آورد و كارهايي را كه بر او حرام است ترك نمايد.3 -اعلم بودن ; رجوع به مجتهد در مواردي كه اختلاف نظر ميان مجتهدان در برداشت از حكم الهي وجود دارد، مانند ديگر مسائل زندگي است . يعني هرگاه در امر مهمي مانند درمان بيماري سخت، متخصصان اختلاف نظر داشته باشند، منطقي آن است كه نظر كسي را بپذيرند كه تخصص بيشتري دارد. بر اين اساس در مسائل اختلافي تقليد از اعلم امري ضروري به نظر ميرسد.4 -زنده بودن ; اجتهاد يك شيوه سيال و زنده فهم احكام دين و روزآمد ساختن آن است و همراه با پيدايش نيازمنديها و روابط و مسائل تازه بشري به پيش ميرود. بنابراين لازم است به طور مستمر جامعه اسلامي داراي مجتهداني روشن بين و حاضر در صحنه اجتماع باشند. جز اين كه در مواردي مرجع زنده، بقاي بر تقليد ميت را - در همان محدوده اي كه او بيان ميكند - اجازه دهد; در آن صورت در حقيقت از مجتهد زنده تقليد ميشود. همچنين مرجع تقليد بايد بالغ، عاقل، شيعه دوازده امامي و حلال زاده باشد و بنابر احتياط واجب جاه طلب و فريفته دنيا نباشد. و در صورتي كه دليل مراجعه به مجتهد را بناي عقلا بدانيم، زن نيز ميتواند مرجع تقليد باشد; زيرا عقلا در جلب نظر كارشناس - در مسائلي كه تخصص كافي در آن ندارند - بين زن و مرد فرقي قائل نيستند; و مسأله مرجعيت و تقليد از مسأله حاكميت و قضاوت جداست .
تكليف
وظايف ديني افراد مسلمان را "تكليف" ميگويند. تمام كارهايي كه انسان با اراده انجام ميدهد از نظر دين حكم معيني دارد و به طور كلي از پنج قسم زير خارج نيست :1 -واجب ; و آن كاري است كه بايد آن را انجام داد و ترك آن گناه است ; مانند نماز. و اگر نظر مجتهد در مسأله اي "احتياط واجب" باشد، به معناي اين است كه در آن مسأله به نظر قطعي دست نيافته و لذا كسي كه از اين مجتهد تقليد ميكند بايد طبق اين احتياط عمل كند كه در رتبه پس از فتوا قرار دارد يا در همان مسأله به مجتهد فالاعلم[1]رجوع كند.2 -مستحب ; و آن كاري است كه انجام آن پسنديده است و موجب رضاي خدا ميشود و ترك آن گناه نيست . مانند خواندن نماز به جماعت . و "احتياط مستحب" آن وقتي است كه مجتهد در مسأله اي فتوا و نظر قطعي داده و در عين حال راه احتياط را هم نشان ميدهد; مقلد ميتواند در آن مسأله به فتواي مجتهد عمل نمايد و يا شخصا به احتياط عمل كند، و نمي تواند به مجتهد ديگر رجوع نمايد.3 -حرام ; و آن كاري است كه نبايد آن را انجام داد و انجامش گناه و معصيت است ; مانند ظلم .4 -مكروه ; كاري است كه ترك آن بهتر است . مانند كارهايي كه اشتغال به آنها در طبع انسان صورت خوشي ندارد; مثل اشتغال به امور مردگان .5 -مباح ; كاري است كه انجام و ترك آن از نظر دين مساوي است و بستگي به ميل و اراده انسان دارد. مانند انتخاب هر شغل حلال و جايز. البته امور مباح نيز اگر به قصد جلب رضايت خداوند انجام شود عبادت است .
[1]"فالاعلم" به مجتهدي ميگويند كه رتبه علمي او از مجتهد اعلم پايين تر و از ساير مجتهدان بالاتر است .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :432
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
شرايط تكليف
هر شخص مسلماني كه بالغ و عاقل است و قدرت انجام دستورات الهي را دارد، مكلف به انجام تكاليفي است كه از ناحيه خداوند مقرر شده است . بنابراين دستورات ديني از اشخاص نابالغ، ديوانه و ناتوان برداشته شده است . نشانه بلوغ در دختر يا پسر از نظر شرعي يكي از اين سه امر است :الف -روييدن موي زبر و درشت زير شكم، بالاي عورت .ب -بيرون آمدن مني ; در خواب باشد يا بيداري .ج -تمام شدن پانزده سال قمري براي پسران و نه سال قمري براي دختران .[1]البته در بعضي موارد سن به تنهايي براي صحت عمل كافي نيست و شرايط ديگري نيز لازم است . مثلا در پيشنهاد و قبول ازدواج و دخالت در امور مالي و نقل و انتقال آن، علاوه بر بلوغ، رشد جسماني و عقلاني و تشخيص نيك و بد و مصالح و مفاسد نيز معتبر است ; و معامله كسي كه درست را تشخيص نمي دهد و ممكن است فريب بخورد صحيح نيست .
تكليف يا حق
"تكليف" و "حق" در مواردي از يكديگر متمايز ميشوند; كه از آن جمله است :1 -تكليف قابل غصب توسط ديگري نيست ; ولي حق قابل غصب ميباشد.2 -تكليف وظيفه اي است كه هر كس به آن مكلف شود، بر او لازم است كه آن را انجام دهد و مجاز به ترك آن نيست . اما حق چيزي است كه هر كسي آن را دارا باشد بايد در اختيارش قرار گيرد; و اگر غصب شده يا در اختيار ديگري قرار گرفته، بايد برگردانده شود.
[1]پانزده سال قمري در حدود 164) روز - يعني حدود پنج ماه و نيم - زودتر از پانزده سال شمسي تكميل ميشود; و نه سال قمري در حدود 98 روز زودتر از نه سال شمسي كامل ميگردد.نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :433
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
3 -حق به طور معمول و غالب قابل گذشت و چشم پوشي است، در حالي كه تكليف اين گونه نيست .4 -معمولا حق مستلزم و منشاء تكليف بر ديگري است ; يعني هر كس واجد حقي بر ديگري شد، بر عهده ديگري تكليف خاصي پديد ميآيد. ولي موارد تكليف اصولا اين گونه نيستند; جز موارد خاصي .5 -موارد حق معمولا طرفيني ميباشد. به عبارت ديگر هر كس نسبت به ديگري واجد حقي شود، متقابلا او نيز بر اين شخص حقي پيدا خواهد كرد; جز در مورد خداوند كه نسبت به بندگانش حقوقي دارد ولي در مقابل، مكلف به انجام كاري نيست ; هرچند خداوند بنابر فضل بي پايان خود، رحمت بر بندگان را بر خويش واجب گردانيده است .[1]
ابواب فقه
فقه به دليل اين كه در تمام عرصه هاي زندگي گستردگي دارد، فقها آن را در دسته هاي مختلفي قرار داده اند. در اين نوشته بر اساس اهميتي كه بعضي از موضوعات پيدا كرده و عنايت خاصي به آنها وجود دارد، ابواب فقه را به اين شرح تقسيم كرده ايم : عبادات، خانواده، اقتصاد و سياست .
[1](كتب ربكم علي نفسه الرحمة); سوره انعام (6)، آيه 54 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :434
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
عبادات
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة