اهميت اقتصاد
اقتصاد با همه اهميتي كه دارد - چنان كه برخي ادعا كرده اند - زيربناي همه مسائل اخلاقي و اعتقادي فرد و جامعه نيست ; اما تأثير آن را در فرهنگ و بسياري از آداب و رسوم و جريانهاي روزمره زندگي و افراد و ملل نمي توان انكار كرد. آنچه به دين مربوط ميشود، بيان احكام اقتصادي و رعايت شئون داد و ستد و كار و كوشش و مقررات كلي توليد و توزيع و مصرف است . به همين دليل در تعاليم اسلامي مسائل اقتصادي به ويژه مسأله فقر و غنا مورد توجه جدي قرار گرفته، به حدي كه پيامبراكرم6درباره ناداري فرمود: "كاد الفقر ان يكون كفرا"[1]"نزديك است كه فقر به كفر بينجامد." اسلام اهدافي را در زندگي فردي و اجتماعي بشر قرار داده كه بدون اقتصاد سالم غير قابل تأمين است . از سويي بايد انسان همواره آزاد بماند و بر كرامت انساني اش آسيب نرسد. "لاتكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا"[2]"بنده ديگري مشو، كه خدا تو را آزاد آفريده است ." از سويي ديگر جامعه بايد بر محور عدالت و نيكي بچرخد، (ان الله يأمر بالعدل و الاحسان )[3]"خدا به دادگري و نيكي فرمان ميدهد." رسيدن به اين اهداف هنگامي ميسر است كه اولا: ملت مسلمان در اقتصاد نيازمند نباشد; به ويژه دستش به طرف غير مسلمانان دراز نگردد. نيازمندي با وابستگي ملازم است و كرامت انسان را مخدوش ميكند; گرچه اسم بردگي در كار نباشد. هر ملتي كه در مسائل اقتصادي به طور يك جانبه دستش به طرف ملل ديگر
[1]صدوق، الخصال، باب الواحد، ص 12، حديث 40 ; مجلسي، بحارالانوار، ج 69، ص 30 .
[2]سيد رضي، نهج البلاغه، نامه 31، ص 401 .
[3]سوره نحل (16)، آيه 90 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :543
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
دراز باشد، اسير و برده آنهاست . امام علي (ع) ميفرمايد: "احسن الي من شئت و كن اميره، استغن عمن شئت و كن نظيره ، احتج الي من شئت و كن اسيره"[1]"هر كه را ميخواهي مورد نيكي و احسان خود قرار ده، فرمانرواي او خواهي گشت . از هر كس كه ميخواهي بي نياز شو، با او برابر خواهي شد; و محتاج هر كه ميخواهي شو، اسير او خواهي بود."ثانيا:عدالت كليد حل مسائل و موجب رشد و تعالي جامعه است . در جامعه نامتعادل، استعدادها از بين ميرود. خداوند دوست ندارد امكانات اقتصادي در انحصار گروه و جمع خاصي باشد و ثروت فقط در ميان ثروتمندان دست به دست بگردد: (كي لا يكون دولة بين الاغنيآء منكم ).[2]اگر ثروتها در دست يك گروه دست به دست بگردد، سبب رانت خواري و ايجاد انحصار خواهد شد; و اقتصاد بيمار و نامتعادلي را بر جامعه تحميل ميكند و جلوي رشد اقتصادي و اجتماعي را ميگيرد.
مقررات اقتصادي
انسان براي بقا و حيات خود به چيزهايي از قبيل غذا، لباس و مسكن كه وسايل معاش ناميده ميشوند نياز دارد. هر كس به تناسب رشد فكري، جسمي و اجتماعي خود سعي ميكند تا نيازمنديهاي خود را از راههايي هر چه سهل تر با كميت بيشتر و كيفيتي بهتر تأمين نمايد; كه باعث پيدايش توليد، توزيع و مبادله ميشود. از آنجايي كه انسان موجودي اجتماعي است و به روابط اجتماعي نيازمند است و روابط اجتماعي به طور طبيعي تضاد منافع را به دنبال دارد، بايد براي رفع تضاد منافع، جامعه قانونمند شود و رفتارها متناسب با روابط اجتماعي سامان داده شود. بايد حدود آزادي و فعاليت هاي اقتصادي افراد و حدود دخالت حكومت روشن گردد. چگونگي پيدايش مالكيت، نقش پول، كار و سرمايه و... تبيين شود و چارچوبها مشخص گردد.
[1]خوانساري، شرح غررالحكم، ج 2، ص 584، حديث 2311 تا 2313 .
[2]سوره حشر (59)، آيه 7 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :544
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
اسلام خطوط كلي اقتصاد را در رابطه با اهداف عالي خلقت انسان ترسيم كرده است . دستيابي به ثروت بايد از راههاي صحيح صورت گيرد و نه از راه باطل : (و لا تأكلوا أموالكم بينكم بالباطل )[1]"اموال يكديگر را از راه باطل نخوريد." از اصولي كه بايد در روابط مالي مورد توجه باشد، رعايت اصل بي ضرري در هر نوع اقدام مالي است . فعاليت هاي اقتصادي نبايد مستلزم زيان و خسارت ديگران باشد. دين معيارهايي را وضع كرده تا كليه فعاليت هاي اقتصادي در قالب اين مقررات انجام پذيرفته و منافع انسانها تأمين شود و جلوي ظلم و نابرابري ها گرفته شود. بر همين اساس است كه اميرالمؤمنين (ع) فرمود: "الفقه ثم المتجر"[2]"ابتدا بايد دستورات ديني را آموخت و سپس به تجارت پرداخت ." و لذا فقها فرموده اند: ياد گرفتن مسائل داد و ستد و معاملات به اندازه نياز واجب است .
جايگاه و عوامل فقر
هرگاه انسان نتواند نيازهاي ضروري خود را تأمين كند "فقير" ناميده ميشود. دين اسلام در عين حال كه تجمل، دنياطلبي و زياده خواهي را مذمت نموده، فقر را هم نكوهش كرده است . لقمان حكيم در وصف فقر ميگويد: "ذقت المرارات كلها فما ذقت شيئا امر من الفقر"[3]"تمامي تلخي هاي زندگي را چشيدم و در ميان آنها تلخ تر از فقر چيزي نبود." در روايتي، نتيجه فقر نقصان دين، سرگرداني عقل و دشمني با ديگران معرفي شده است : "ان الفقر منقصة للدين ، مدهشة للعقل ، داعية للمقت".[4]زيرا فقير همواره به فكر رفع محروميت و فقر خويش است و نمي تواند درباره مسائلي كه كرامت انساني او را مخدوش ميكند بينديشد; تمام همت او
[1]سوره بقره (2)، آيه 188) .
[2]حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 1) از ابواب آداب التجارة، ج 17، ص 381، حديث 1) .
[3]مجلسي، بحارالانوار، ج 13، ص 421، حديث 16) .
[4]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 319، ص 531 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :545
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
رهايي از چنگال فقر است . لذا در روايات گاهي قبر بهتر از فقر[1]و گاهي فقر مرگ بزرگتر[3]و نزديك به كفر[2]دانسته شده است . انسان فقير در شهر خود نيز غريب است،[4]و كوچك و پست شمرده ميشود و سخن او شنيده نمي شود و قدرش شناخته نمي گردد.[5]فقر حتي شخص زيرك را از بيان دليل و حجتش ناتوان ميسازد.[6]به هر حال افزون بر نكوهش فقر، به عوامل آن نيز توجه داده شده است . از جمله :1 -تن به كار ندادن، يكي از عوامل فقر دانسته شده و توصيه شده كه در زندگي روزمره تلاش و كوشش شود. پيامبر6فرمود: "ملعون من القي كله علي الناس"[7]"از رحمت خدا دور است كسي كه بار زندگي اش را بر دوش ديگران ميگذارد." از امام هفتم (ع) روايت شده است : "ان الله عزوجل يبغض العبد النوام الفارغ"[8]"خداي عزوجل دشمن بنده بيكار پر خواب است ." از سوي ديگر كساني كه در راه تأمين زندگي خانواده تلاش ميكنند همچون مجاهد في سبيل الله معرفي شده اند: "الكاد علي عياله كالمجاهد في سبيل الله".[9]2 -خيانت در اموال ديگران نيز از عوامل فقر شمرده شده است . پيامبر6فرمودند: "الخيانة تجلب الفقر"[10]"خيانت [به مال ديگران ] فقر را به دنبال ميآورد." و اميرالمؤمنين (ع) فرمودند: "فما جاع فقير الا بما متع به غني"[11]"فقيري گرسنه نماند مگر به سبب آنچه ثروتمند از آن بهره گرفت ."3 -اسراف و ريخت و پاش . نبايد در مصرف درآمدها ريخت و پاش شود و بايد از هدر دادن نعمت هاي خدا پرهيز گردد. دورانديشي به اين است كه انسان بر
[1]آمدي، غرر الحكم، ص 365، حديث 8217 .
[2]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 163، ص 500 .
[3]مجلسي، بحارالانوار، ج 69، ص 30 .
[4]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 3، ص 469 .
[5]مجلسي، بحارالانوار، ج 69، ص 47 .
[6]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 3، ص 469 .
[7]حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 6 از ابواب مقدمات التجارة، ج 17، ص 32، حديث 10) .
[8]همان، باب 17، ص 58، حديث 3 .
[9]همان، باب 23، ص 67، حديث 1) .
[10]حراني، تحف العقول، ص 45 .
[11]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 328، ص 533 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :546
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
اساس درآمدش زندگي را شكل دهد. فرد اسرافكار چه بسا در مصرف درآمدش ولخرجي كند و از ضروريات زندگي خويش باز ماند. "ان السرف يورث الفقر"[1]"اسرافكاري موجب فقر ميگردد."4 -خيانت و يا بي كفايتي دولتمردان و حاكمان باعث ميشود كه شكاف طبقاتي افزون گردد و فقر در جامعه سرباز كند; زيرا آنان بيت المال را كه براي رفع نيازمنديهاي جامعه در اختيارشان قرار گرفته، به جاي آن كه به گونه اي برنامه ريزي كنند كه در اختيار همه مردم قرار گيرد، در تيول خود و خانواده و اطرافيان و همفكران خود در ميآورند، و يا با قرار دادن مالياتهاي سنگين موجب گراني كالاها ميگردند، و يا ناتوان از برنامه ريزي ميشوند و در نتيجه موجب نابساماني و فقر عمومي مردم ميگردند. علي (ع) ميفرمايد: "من طلب الخراج بغير عمارة اخرب البلاد و اهلك العباد و لم يستقم امره الا قليلا"[2]"كسي كه خراج و ماليات خواهد و به آباداني نپردازد، شهرها را ويران كند و بندگان را هلاك سازد; در اين صورت است كه كارش جز اندكي درست نگردد." و باز ميفرمايد: "زمين جز با تنگدستي ساكنان آن ويران نشود، و مردم شهرها هنگامي تنگدست گردند كه واليان به گردآوري مال روي آورند."[3]بر دولت اسلامي است عدالت را در جامعه گسترش دهد و جلوي بي عدالتي ها، انحصارهاي زيانبار و احتكار را بگيرد; زيرا زيان عمومي را به دنبال دارد.[4]
مالكيت و انواع آن
در بينش توحيدي، هستي و آنچه در آن است از آن خداوند است : (و لله ما في السموات و ما في الارض ).[5]مالكيت ديگران نسبي و در طول مالكيت خداست ;
[1]حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 22 از ابواب مقدمات التجارة، ج 17، ص 64، حديث 1) .
[2]سيد رضي، نهج البلاغة، نامه 53، ص 436 .
[3]همان، ص 436 .
[4]همان، ص 438 .
[5]سوره نجم (53)، آيه 31 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :547
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
يعني مالكيتي است كه به مالك حق ميدهد در چارچوبي كه براي او تعيين شده در ملك خود تصرف كند و از آن بهره بگيرد، و چنين نيست كه براي هر گونه تصرفي مجاز باشد. از ديدگاه دين كمال آدمي در اين است كه تمام اموال تحت تصرف خود را متعلق به خدا بداند. شخصي از امام صادق (ع) پرسيد: حقيقت بندگي خداوند چيست ؟ فرمود: "يرون المال مال الله، يضعونه حيث امرهم الله به"[1]"بندگان خدا اموال را مال خدا ميبينند، لذا هر كجا كه خدا دستور داده باشد در آنجا مصرف ميكنند." در عين حال خداوند براي انسان جايگاهي شايسته در زمين قرار داده و زمين و هر چه در آن است را نيز در اختيار وي نهاده است . (هو الذي خلق لكم ما في الارض جميعا)[2]"اوست كه همه آنچه را كه در زمين است براي شما آفريد." (و الارض وضعها للا نام )[3]"و زمين را براي مردم قرار داد." (هو أنشأكم من الارض و استعمركم فيها)[4]"او شما را از زمين پديد آورد و به آباداني آن گمارد." مالكيتي را كه خداوند براي بشر قرار داده دو نوع است : مالكيت عمومي و مالكيت خصوصي .
مالكيت عمومي
در اسلام بخشي از اموال متعلق به عموم مردم است و هيچ كس را مالك اختصاصي آنها نمي شناسد. البته در شرايطي بخشي از اينها به ملكيت يا حق اختصاصي اشخاص درمي آيد. اين اموال عبارتند از "انفال" و "مشتركات".
الف - انفال ;
اموال عمومي كه در اختيار حكومت اسلامي واجد شرايط است و از آن بايد به سود همگان بهره برداري شود "انفال" نام دارد. انفال عبارتند از:
[1]مجلسي، بحارالانوار، ج 1، ص 225، حديث 17) .
[2]سوره بقره (2)، آيه 29 .
[3]سوره الرحمن (55)، آيه 10) .
[4]سوره هود (11)، آيه 61 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :548
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
1 -زمينهاي موات و زمينهايي كه صاحبان آنها اعراض كرده و آنها را رها كرده باشند.2 -كوهها، دره ها، جنگلها و نيزارهاي طبيعي .3 -درياها و سواحل آن و رودخانه هاي بزرگ .4 -معادن .5 -اموال ممتاز و گرانبهايي كه متعلق به سران حكومتي بوده و در جنگ به دست مسلمانان افتاده باشد.6 -غنيمتهايي كه در جنگهاي بدون اجازه امام معصوم يا حكومت صالح اسلامي به دست آمده باشد.7 -زمينهايي كه از كفار بدون جنگ و خونريزي در اختيار مسلمانان قرار ميگيرد.8 -اموال كساني كه از دنيا ميروند و وارث ندارند.
ب - مشتركات ;
به مكانهايي كه مالك مشخصي ندارد و ميان مردم مشترك است "مشتركات" گفته ميشود; و آنها عبارتند از:1 -خيابانها، كوچه ها، راههاي زميني، دريايي و هوايي و مراتع آباديها نسبت به مردم آن آباديها.2 -مساجد، زيارتگاهها و اماكني كه براي مردم ساخته شده است . انفال و مشتركات در اختيار دولت اسلامي است و در جهت مصالح اسلام و مسلمانان در آنها دخالت و تصرف مينمايد. همه مردم در استفاده از انفال و مشتركات يكسان ميباشند، ولي هر كس زودتر شروع به بهره برداري نمايد حق تقدم دارد. همچنين در اموري كه قابل تملك است، مانند صيد ماهي و معادن، با شرايطي مالك آن خواهد شد. بلي، دولت اسلامي حق دارد به خاطر مصالح كشور و مردم، بهره برداري از برخي از آنها را به طور موقت يا هميشه به خودش يا بعضي اشخاص اختصاص دهد.
مالكيت خصوصي
انسان ميتواند با كار و كوشش، بخشي از منابع طبيعي را طبق شرايطي به مالكيت خصوصي درآورد. بنابراين مالكيت شخصي محترم است، وجدان شوق به كار و تلاش در انسانها همواره زنده ميماند و بازدهي كار بالا ميرود، با اين دستور جلوي اجحاف و ظلم به ديگران نيز گرفته ميشود.
ثروت
همان گونه كه پيش از اين گذشت فقر عامل بسياري از انحرافات و كجي هاست، اما از طرفي نيز مشاهده ميشود كه در برخي آيات و روايات ثروت نكوهش شده و به عنوان عامل غرور و تكبر و سركشي و وسيله تجمل، فخرفروشي بر ديگران و تضعيف دين معرفي شده است . از مجموع آموزه هاي ديني استفاده ميشود كه توسعه و ايجاد ثروت و مكنت به ذات خود ممنوع نيست ; بلكه ثروت براي ثروت و ثروت عاري از معنويت مذموم است . دلبستگي به مال دنيا خطرناك است، و به همين جهت در برخي روايات كسي كه مال دوست است بنده دنيا معرفي شده است .[1]به تعبير ديگر اگر جمع آوري مال به صورت هدف و با دلبستگي به آن همراه باشد، امر مذمومي است . در اين صورت مال و ثروت هرگز نمي تواند مايه خوشبختي شود و بلكه گاهي عامل بدبختي است .
[1]سوره تكاثر (102)، آيات 1) - 2 ; سوره كهف (18)، آيه 46 . و رواياتي از قبيل : "المال مادة الشهوات"، سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 58، ص 478 ; "يا كميل ! هلك خزان الاموال"، نهج البلاغه، حكمت 147، ص 496 ; "اعلموا ان كثرة المال مفسدة للدين"، حراني، تحف العقول، ص 199) ; "حب المال يوهن الدين"، آمدي، غررالحكم، ص 368، حديث 8316 ; "اربع يمتن القلب ... و مجالسة الموتي، فقيل له : يا رسول الله ! و ما الموتي ؟ قال : كل غني مترف"، صدوق، الخصال، باب الاربعة، ص 228، حديث 65 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :550
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست