مالكيت خصوصي
انسان ميتواند با كار و كوشش، بخشي از منابع طبيعي را طبق شرايطي به مالكيت خصوصي درآورد. بنابراين مالكيت شخصي محترم است، وجدان شوق به كار و تلاش در انسانها همواره زنده ميماند و بازدهي كار بالا ميرود، با اين دستور جلوي اجحاف و ظلم به ديگران نيز گرفته ميشود.
ثروت
همان گونه كه پيش از اين گذشت فقر عامل بسياري از انحرافات و كجي هاست، اما از طرفي نيز مشاهده ميشود كه در برخي آيات و روايات ثروت نكوهش شده و به عنوان عامل غرور و تكبر و سركشي و وسيله تجمل، فخرفروشي بر ديگران و تضعيف دين معرفي شده است . از مجموع آموزه هاي ديني استفاده ميشود كه توسعه و ايجاد ثروت و مكنت به ذات خود ممنوع نيست ; بلكه ثروت براي ثروت و ثروت عاري از معنويت مذموم است . دلبستگي به مال دنيا خطرناك است، و به همين جهت در برخي روايات كسي كه مال دوست است بنده دنيا معرفي شده است .[1]به تعبير ديگر اگر جمع آوري مال به صورت هدف و با دلبستگي به آن همراه باشد، امر مذمومي است . در اين صورت مال و ثروت هرگز نمي تواند مايه خوشبختي شود و بلكه گاهي عامل بدبختي است .
[1]سوره تكاثر (102)، آيات 1) - 2 ; سوره كهف (18)، آيه 46 . و رواياتي از قبيل : "المال مادة الشهوات"، سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 58، ص 478 ; "يا كميل ! هلك خزان الاموال"، نهج البلاغه، حكمت 147، ص 496 ; "اعلموا ان كثرة المال مفسدة للدين"، حراني، تحف العقول، ص 199) ; "حب المال يوهن الدين"، آمدي، غررالحكم، ص 368، حديث 8316 ; "اربع يمتن القلب ... و مجالسة الموتي، فقيل له : يا رسول الله ! و ما الموتي ؟ قال : كل غني مترف"، صدوق، الخصال، باب الاربعة، ص 228، حديث 65 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :550
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
مذمت مال به اين دليل است كه نوعا ثروت همچون قدرت، انسان را از ياد خدا غافل ميكند. (يا أيها الذين آمنوا لا تلهكم أموالكم و لا أولا دكم عن ذكر الله و من يفعل ذلك فأولئك هم الخاسرون )[1]"اي كساني كه ايمان آورده ايد مبادا اموال شما و فرزندانتان، شما را از ياد خدا غافل گرداند، كه هر كس چنين كند بي گمان از زيانكاران است ." و به همين جهت از مال و ثروت در قرآن به عنوان فتنه و وسيله آزمايش انسانها ياد شده است . (واعلموا أنما أموالكم و أولا دكم فتنة )[2]"و بدانيد كه اموال و فرزندان شما وسيله آزمايش شما هستند." از همين روست كه نگاه و احترام به متمولان و ثروتمندان نيز - اگر به خاطر ثروت و دارايي آنها باشد - امر نكوهيده اي است . در روايت است كه اگر كسي به مرد ثروتمند به خاطر ثروتش احترام كند دو سوم دينش را از دست داده است : "من اتي غنيا فتواضع له لغناه ، ذهب ثلثا دينه".[3]بنابراين اگر افراد بتوانند بدون دلبستگي به ثروت، از آن در راه كمالات انساني بهره بگيرند، بسيار پسنديده است ; ولي بسياري از انسانها در اين آزمايش موفق و سربلند نيستند، و گرچه در ابتدا اهداف و آرزوهاي انساني آنان را به كسب مال سوق ميدهد اما به مرور آن اهداف و ارزشها فراموش شده و اغراض مادي جاي آنها را ميگيرد و ياد فقرا و توجه به هم نوعان و رعايت انصاف و دفاع از حق تحت الشعاع كسب ثروت درمي آيد.
اسراف و تبذير
"اسراف" زياده روي در مصرف است به گونه اي كه خارج از حد متعارف باشد، و "تبذير" بيهوده مصرف كردن است . مصرف نابجاي دارايي و ثروت، و اسراف و تبذير آنها نكوهش شده است . در آيه اي اسراف را با عدم پرداخت حقوق الهي
[1]سوره منافقون (63)، آيه 9 .
[2]سوره انفال (8)، آيه 28 .
[3]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 228، ص 508 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :551
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
مرتبط دانسته است و ميفرمايد: "هنگام بهره برداري از محصولات، حقوقي را كه بايد به نيازمندان بدهيد بپردازيد و زياده روي نكنيد كه خدا اسراف كنندگان را دوست ندارد": (و آتوا حقه يوم حصاده و لا تسرفوا انه لا يحب المسرفين ).[1]و در آيه ديگر كساني كه مالشان را بيهوده مصرف ميكنند برادران شيطان شمرده شده اند: (و آت ذاالقربي حقه و المسكين و ابن السبيل و لا تبذر تبذيرا ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين و كان الشيطان لربه كفورا).[2]از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمود: "آيا گمان ميكنيد خداوند به كسي كه مال داده به خاطر احترام به اوست، يا به كسي كه نداده به جهت پستي او ميباشد؟ هرگز چنين نيست، بلكه مال از آن خداست و آن را به عنوان امانت نزد شخص قرار ميدهد و اجازه داده است تا با اعتدال از آن بخورد و بياشامد و لباس بپوشد و ازدواج كند و بر مركب سوار شود و باقيمانده آن مال را به فقرا برساند و احتياج آنان را برآورده نمايد. پس هر كس به اين دستور رفتار كند، آنچه را خورده و آشاميده و پوشيده و سوار شده و نكاح نموده، بر او حلال است ; و اگر چنين نكرده، تمام آن بر او حرام است". سپس اين آيه را تلاوت فرمود كه : "اسراف نكنيد، زيرا خداوند اسراف كنندگان را دوست نمي دارد."[3]پرهيز از اسراف فوايدي دارد كه شايسته است به آن توجه شود. در روايتي از پيامبر6آمده است : "از اسراف در خرج كردن مال بپرهيزيد; بر شما باد ميانه روي و صرفه جويي، كه ميانه روان هرگز فقير نخواهند شد."[4]
كار و كوشش
آفرينش منابع طبيعي و در اختيار بشر گذاردن آنها، براي هر چه بهتر زندگي كردن است . (الم تروا أن الله سخر لكم ما في السموات و ما في الارض )[5]"آيا نديديد
[1]سوره انعام (6)، آيه 141) .
[2]سوره اسراء (17)، آيات 26 و 27 .
[3]نوري، ميرزاحسين، مستدرك الوسائل، باب 23 از ابواب النفقات، ج 15، ص 270، حديث 6 .
[4]طبرسي، مجمع البيان، ج 4، ص 394 .
[5]سوره لقمان (31)، آيه 20 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :552
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
خدا آنچه را كه در آسمانها و آنچه را كه در زمين است در تسخير شما قرار داده است ." از اين رو بايد از طبيعت بهره گرفت و از آن به طور شايسته استفاده نمود. مسلمان مجاز نيست با بي اعتنايي به امكانات طبيعي به رهبانيت بپردازد و تارك دنيا شود. از پيامبر6روايت شده كه فرمود: "لا رهبانية في الاسلام"[1]"در اسلام رهبانيت وجود ندارد." يعني انسان حق ندارد از كار و تلاش فرار كند و به بهانه ترك دنيا، از فعاليت اقتصادي و اجتماعي پرهيز كند. كار موجب رشد قدرت روحي و جسمي انسان ميشود و متقابلا بيكاري سبب هرز رفتن نيرو و بلكه ويرانگر سرچشمه هاي زاينده توان و نيروي بشر است . امام علي (ع) ميفرمايد: "من يعمل يزدد قوة"[2]"آن كس كه كار كند توانش فزوني يابد." علاوه بر اين كار در نشاط روحي نيز نقش بسزايي دارد و مانع فساد، خلاف و كارهاي زشت و ناپسند ميگردد. امام صادق (ع) گستاخي، ناسپاسي، شيوع فساد و كارهاي زشت را از پيامدهاي بيكاري برمي شمارد.[3]تنها انسانهاي نيازمند نيستند كه بايد به كار و تلاش بپردازند، بلكه كساني نيز كه از نظر مادي توان و قدرت اداره زندگي خويش را دارند، بايد كار را وجهه همت خود قرار دهند. چه بسا افراد ثروتمند موروثي كه به خاطر بيكاري آلوده و به هرز رفته اند. امام صادق (ع) در جواب كسي كه به دليل بي نيازي كار را كنار گذاشته بود فرمودند: "هيچ گاه كار را رها مكن ; زيرا ترك تجارت و فعاليت، عقل را از بين ميبرد; بلكه باز تلاش كن تا رفاه خانواده ات را بهتر از اين كه هست فراهم كني ."[4]آن حضرت در كلام ديگري فرمود: "فكر شيطاني اين است كه كسي از كار دست بكشد."[5]البته منظور از كار، كار سودمند و ارزش آفرين است . كاري كه براي توسعه زندگي
[1]ابن اثير، نهاية، ج 2، ص 280 ; حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 5 از ابواب الصوم المحرم والمكروه، ج 10، ص 524، حديث 4 .
[2]آمدي، غررالحكم، ص 152، حديث 2802 .
[3]مجلسي، بحارالانوار، ج 3، ص 106) .
[4]حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 2 از ابواب مقدمات التجارة، ج 17، ص 14، حديث 4 .
[5]همان، ص 17، حديث 10) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :553
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
بشر يا آسان و گواراتر كردن آن منشاء اثر باشد. در تعاليم اسلامي از كارهاي بي ثمر كه در توليد، توزيع و يا خدمات نقشي ندارند مذمت شده است . امام صادق (ع) ميفرمايد: "من خوش ندارم آسيابي را اجاره كنم و همان آسياب را با قيمتي بيشتر به ديگري اجاره بدهم، بي آن كه در اين ميان دست كم ضمانتي بر عهده بگيرم و يا در آن آسياب كار تازه اي انجام داده و آن را مجهز كرده باشم ."[1]انسان با كار و تلاش بر منابع و امكانات مباح، مالك دسترنج خود ميشود; و كار بر روي ملك كسي اگر با درخواست او باشد، و نيز تحت شرايطي كار بر روي منابع اوليه سبب ملكيت ميشود.
شرايط مالكيت
هر انساني حق دارد كسب مشروع داشته و از حق مالكيت برخوردار باشد. در اسلام براي تملك، سه شرط اساسي وجود دارد:1 -مال از طريق حلال به دست آمده باشد. يعني از راهي كسب شود كه با مقررات اسلامي مخالفت نداشته باشد.2 -ايجاد و ادامه تملك و اختصاص، مستلزم ضرري به ديگران نباشد.3 -مستلزم هيچ نوع ابطال حق يا استقرار امر باطلي نباشد. بنابراين چنانچه مال از راه حرام مانند دزدي، كم فروشي، كلاهبرداري، غصب، غش در معامله، رشوه، غناي حرام، مدح و تقويت ظالم، فروش مال حرام مانند شراب و... به دست آيد حرام است ; و متصرف، ضامن آن ميباشد.
وصيت
يكي از اسباب تمليك "وصيت" است . وصيت آن است كه انسان به كسي سفارش كند پس از مرگش چيزي از مال او ملك كسي باشد، يا پس از مرگش كاري را
[1]حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 20 از ابواب كتاب الاجارة، ج 19، ص 124، حديث 1) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :554
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
براي او انجام دهند، يا براي فرزندان خود و كساني كه اختيار آنان با اوست سرپرست و قيم معين كند. كسي را كه وصيت ميكند "موصي" و كسي را كه به او وصيت ميكنند "وصي" ميگويند. از پيامبراكرم6نقل شده است كه فرمودند: "هركس بدون وصيت بميرد به مرگ جاهليت مرده است ."[1]و فرمودند: "براي مرد مسلمان سزاوار نيست شبي را صبح كند مگر اين كه وصيت او زير سرش باشد."[2]و نيز فرمودند: "هركس هنگام مرگ به خوبي وصيت نكند از نظر مردانگي و عقل كمبود دارد."[3]هرگاه نشانه هاي مرگ در انسان نمايان گردد، بايد به اين دستورات عمل نمايد:1 -هرچه زودتر امانت هاي مردم را به صاحبانش برگرداند. و اگر به مردم بدهكار است و زمان دادن آن بدهي رسيده بايد بپردازد; و اگر در آن حال توان پرداخت ندارد يا زمان آن نرسيده، بايد وصيت كند و بر وصيت شاهد بگيرد; ولي اگر بدهي او براي ورثه معلوم باشد و اطمينان دارد كه ورثه ميپردازند، وصيت لازم نيست .2 -اگر خمس يا زكات و يا مظالم بدهكار است بايد فورا بپردازد; و اگر در آن حال توان پرداخت را ندارد و احتمال ميدهد كسي آنها را ادا نمايد بايد وصيت كند. همچنين است اگر حج بر او واجب باشد.3 -اگر نماز و روزه قضا دارد بايد وصيت كند كه از مال خودش براي آنها اجير بگيرند; بلكه اگر مال ندارد و احتمال بدهد كسي بدون اجرت آنها را انجام ميدهد باز هم واجب است وصيت كند.4 -اگر از ديگران طلبكار است يا نزد ديگران امانتي دارد يا اموالي را در جايي پنهان كرده، چنانچه وارثان نمي دانند و با نگفتن حق آنان ضايع ميشود واجب است اطلاع دهد; و در صورتي كه احتمال دهد حق فرزندان صغيرش از بين ميرود يا خود آنان ضايع ميشوند، بايد براي آنان قيم و سرپرست اميني معين نمايد.
[1]حر عاملي، وسائل الشيعة، كتاب الوصايا، باب 1، حديث 8 .
[2]همان، حديث 7 .
[3]برگرفته از: همان، باب 6، حديث 2 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :555
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
وصيت كننده بايد بالغ و عاقل باشد و از روي اختيار وصيت كند; و وصيت ورشكسته اي كه از سوي حاكم شرع از تصرف در اموالش منع شده نسبت به مالش بي اثر است ; مگر اين كه طلبكاران از حق خود گذشت نمايند. البته كودك نابالغي كه ده ساله است و خوب و بد را تشخيص ميدهد اگر براي خويشان خود يا كار خيري وصيت كند، نسبت به يك سوم از مالش صحيح است ; ولي صحت وصيت سفيه نسبت به يك سوم مال خود براي خويشان يا كارهاي خير محل اشكال است . وصي نيز بايد عاقل و مورد اطمينان و بنابراحتياط واجب بالغ باشد; و اگر وصيت كننده مسلمان است و عمل به وصيت موجب استيلاي بر ورثه ميشود، وصي نيز بايد مسلمان باشد; بلكه در صورت عدم استيلا نيز بنابراحتياط واجب بايد مسلمان باشد. وصيت به مقدار يك سوم دارايي ميت صحيح است و نسبت به زايد بر آن هنگامي صحيح است كه وارثان ميت آن را اجازه دهند. اگر انسان وصيت كند كه چيزي را به شخصي دهند، بنابراحتياط واجب در صورتي آن شخص آن چيز را مالك ميشود كه آن را پس از مرگ وصيت كننده قبول كند; و كافي بودن قبول در زمان حيات وصيت كننده محل اشكال است .
ارث
ارث نيز يكي از راههاي به دست آمدن مال ميباشد. اسباب و موجبات ارث سه چيز است :1 -"خويشاوندان نسبي"; كه خود بر سه دسته تقسيم ميشوند:دسته اول -پدر و مادر و فرزندان ميت ; و با نبودن فرزندان، فرزندان فرزندان هرچه پايين بروند، هر كدام به ميت نزديكتر است . و تا يك نفر از اين دسته هست دسته دوم ارث نمي برند.دسته دوم -پدر بزرگ و مادر بزرگ هر چه بالا روند - پدري باشند يا مادري -
و برادر و خواهر ميت ; و با نبودن برادر و خواهر، فرزندان آنان هرچه پايين روند، هركدام به ميت نزديكتر است . و تا يك نفر از دسته دوم هست دسته سوم ارث نمي برند.دسته سوم -عمو، عمه، دايي و خاله هرچه بالا روند و فرزندان آنان هرچه پايين روند; و تا هنگامي كه يكي از آنان زنده باشند، فرزندان آنان ارث نمي برند. ولي اگر ميت فقط عموي پدري و پسرعموي پدر و مادري داشته باشد و به جز اينها وارث ديگري نداشته باشد، ارث او به پسر عموي پدر و مادري ميرسد و عموي پدري ارث نمي برد.2 -"خويشاوندان سببي"; يعني زوجيت كه به وسيله آن زن و شوهر دائم از يكديگر ارث ميبرند. زن و شوهر با هر سه دسته و نيز با اقسام ولاء همراه ميباشند و به ترتيبي كه در رساله توضيح المسائل آمده ارث ميبرند.[1]3 -"ولاء" كه به وسيله آن كسي كه بر ديگري يك نحو ولايت دارد - در صورت نبودن خويشاوندان نسبي - از او ارث ميبرد; و از جمله اقسام ولاء، "ضمان جريره" و "امامت" ميباشد. در ضمان جريره انسان با كسي قرار ميگذارد در زندگي كمك انسان و ضامن جنايات او باشد و در عوض از او ارث ببرد. و در امامت نيز امام مسلمين از كسي كه هيچ وارثي ندارد ارث ميبرد. تفصيل احكام ارث و چگونگي آن در رساله توضيح المسائل بيان شده است .[2]لازم به ذكر است تفاوتي كه در احكام ارث ميان زن و مرد گذاشته شده با توجه به نظام مسؤوليت اقتصادي در خانواده است كه در آن مرد وظيفه نفقه يعني تأمين نيازمنديهاي زندگي خويش و زن و فرزندان - اعم از پوشاك، خوراك، مسكن و فراهم كردن شرايط تعليم و تربيت - را برعهده دارد; در حالي كه زن در عين برخورداري از استقلال مالي، وظيفه تأمين نفقه خود را نيز برعهده ندارد.
[1]ر.ك : توضيح المسائل، مسائل : 3072 - 3086 .
[2]همان، مسائل : 3021 - 3096 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :557
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست