پول
تا زماني كه زندگي اجتماعي بشر توسعه نيافته و تقسيم كار و تخصص و ارتباطات در ميان نبود، حوايج افراد در سطح پاييني قرار داشت و به آساني با مبادله كالا به كالا (كالايي توليد شده با كالايي ديگر) نيازها برطرف ميشد. اما رفته رفته با تكامل صنايع و توسعه اقتصادي و تنوع كالا و ازدياد روابط، ديگر مبادله ساده ممكن نبود و معاملات با مشكلات زيادي مواجه شد. لذا به ناچار پول به عنوان وسيله مبادله و قيمت گذاري كالا تعيين شد. اين اقدام اگرچه مشكلات زيادي را حل كرد، اما اشكالات تازه اي را نيز به وجود آورد. يكي از اين اشكالات آن بود كه پول به تدريج نقش اوليه خود را از دست داد و از حالت وسيله بودن خارج شد و مستقلا موضوع معامله قرار گرفت . به اين ترتيب اشخاص از پول به عنوان راهي براي كسب درآمد آن هم به طور مطمئن تر از توليد و كار و كوشش و بدون انجام تلاشي يا تحمل خطري احتمالي استفاده كردند و با قرض دادن به اشخاص و مطالبه سود ثابت روز به روز بر ثروت خود افزودند; هر چند به قيمت نابود كردن عده اي ديگر تمام شد. با اين عمل به تدريج رباخواري شكل جديدي پيدا كرد و معادلات اقتصادي با اين وسيله به هم خورد. اين عمل وضع جامعه را به هم زد و موجب فاصله بيشتر طبقات اجتماعي گرديد. بدون شك پول نقش بسيار مهمي در آسان كردن روابط اقتصادي دارد و معامله كردن با آن اشكالي ندارد. هم ميتوان پول را در مقابل كالا پرداخت و هم با آن مبادلات ارزي داشت و هم آن را با پرهيز از ربا خريد و فروش كرد; اما در جايي كه پول در شكل گسترده تري به رباخواري و بهره كشي دامن ميزند، خطرناك و عامل مفاسد اقتصادي و اجتماعي ميگردد و معنويت جامعه با سودپرستي و تراكم ثروت تهديد ميشود.
قرض الحسنه
قرض دادن از كارهاي مستحبي است كه در آيات قرآن و احاديث معصومين (ع) درباره آن سفارش زيادي شده است . در قرآن خداوند خود را قرض گيرنده معرفي كرده است . در اين آيات به قرض دهنده، افزايش و بركت در مال، مغفرت و رحمت وعده داده شده است . (من ذا الذي يقرض الله قرضا حسنا فيضاعفه له أضعافا كثيرة )[1]"چه كسي است كه به خداوند قرض نيكو دهد تا براي او چندين برابر افزايش دهد." از پيامبر اكرم6نيز روايت شده است : "هر كس به برادر مسلمان خود قرض دهد، مال او زياد ميشود و تا زمان پرداخت بدهكار ملائكه بر او رحمت ميفرستند."[2]همچنين در حديثي ديگر ميفرمايد: "هزار درهمي را كه در دو مرحله قرض دهم براي من بهتر و محبوبتر است از اين كه آن را به يكباره صدقه دهم ."[3]وام گيرنده همان مقدار كه دريافت كرده مديون است و نه بيشتر; اما از آنجا كه تورم گاهي چنان زياد ميشود كه اختلاف فاحشي در قدرت خريد بين پول داده شده و دريافتي ايجاد ميكند، در اين صورت پرداخت همان مقدار دريافتي محل اشكال است و بنابر احتياط لازم است دو طرف با يكديگر مصالحه نمايند.
ربا
يكي از بدترين و زشت ترين كارهاي اقتصادي، عمليات اقتصادي ربوي است كه بايد آن را از ظالمانه ترين انواع استثمار به حساب آورد. اسلام اين اقدام را نادرست دانسته و رباخواران را به سختي نكوهش كرده است . طبق آيات قرآن حرمت ربا در چند مرحله و خطاب - از روش نرم به شدت - اعلام شده است . در مرحله نخست ربا دهندگان را مخاطب ميسازد و به اشتباه
[1]سوره بقره (2)، آيه 245 .
[2]حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 6 از ابواب دين و قرض، ج 18، ص 330، حديث 3 .
[3]همان، باب 8، ص 334، حديث 5 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :568
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
آنان كه گمان ميبرند با دادن ربا موجب افزايش ثروت ثروتمندان ميشوند، اشاره ميكند كه اين اقدام مايه افزايش نزد خداوند نخواهد بود ولذا عمل آنان مورد تأييد خداوند نمي باشد: (و ما آتيتم من ربا ليربو في أموال الناس فلا يربوا عند الله ).[1]در مرحله ديگر رباخواران يهود را مذمت كرده كه چرا با اين كه طبق مقررات ديني خود از آن نهي شده اند، مرتكب اين عمل ميشوند و اموال مردم را به ناحق ميخورند، و عذاب دردناكي در انتظار آنان است : (و أخذهم الربا و قد نهوا عنه و أكلهم أموال الناس بالباطل و أعتدنا للكافرين منهم عذابا أليما).[2]در آيه اي ديگر از رباي فاحش و بهره مركب - كه پس از نپرداختن سررسيد اول اصل پول و سود آن به عنوان اصل تلقي ميشود و به همه آن، سود تعلق ميگيرد - نهي و آن را ممنوع كرده است : (يا أيها الذين آمنوا لا تأكلوا الربا أضعافا مضاعفة ).[3]و بالاخره با شدت تمام رباخواري را حرام كرده و آن را به منزله اعلام جنگ خدا و پيامبر با وي حساب آورده و مؤمنين را مكلف نموده است كه اصل ارزش مالي را كه پرداخته اند دريافت نمايند: (يا أيها الذين آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقي من الربا ان كنتم مؤمنين فان لم تفعلوا فأذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلكم رءوس أموالكم لا تظلمون و لا تظلمون )[4]"اي كساني كه ايمان آورده ايد از خدا پروا كنيد و باقيمانده ربا را رها كنيد اگر مؤمن هستيد; پس اگر چنين نكنيد جنگ خدا و رسولش را اعلام نماييد. و اگر توبه كرديد سرمايه اصلي تان از آن شماست ; نه ستم ميكنيد و نه به شما ستم ميشود." در روايات، گناه يك درهم ربا بزرگتر از هفتاد مرتبه زناي با محارم دانسته شده است .[5]بر مسلمانان است كه به جاي روي آوردن به عمل زشت رباخواري و سود سرشار بي حساب و بي زحمت كه آثار مخربي را در اقتصاد به جاي ميگذارد، به قرض الحسنه روي آورند و بركت و رحمت الهي را در اين اقدام انساني جستجو كنند.
[1]سوره روم (30)، آيه 39 .
[2]سوره نساء (4)، آيه 161) .
[3]سوره آل عمران (3)، آيه 130) .
[4]سوره بقره (2)، آيات 278 - 279 .
[5]حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 1) از ابواب ربا، ج 18، ص 117، حديث 1) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :569
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
معامله و ربا
هنگامي كه آيات تحريم ربا نازل شد، رباخواران اين سؤال را مطرح كردند كه چه تفاوتي ميان سود حاصله از ربا و سود خريد و فروش است : (ذلك بأنهم قالوا انما البيع مثل الربا).[1]پاسخ قرآن با تأكيد بر سخن قبلي اين بود: (و أحل الله البيع و حرم الربا)[2]ميان بيع و ربا تفاوت هست . خداوند خريد و فروش را جايز و ربا را حرام كرده است . پر واضح است كه در بيع يك خدمت مورد نياز اقتصادي صورت ميگيرد; زيرا بيع عبارت است از توزيع كالا، و اين در زندگي اجتماعي بشر امري لازم و ضروري است، در حالي كه ربا چنين نيست . ربا دهنده بدون هيچ زحمتي از سود فراواني بهره ميبرد و چنين درآمدهاي سرشاري تعادل اقتصادي را به هم ميزند. افزون بر اين معامله تابع عرضه و تقاضاست و لذا داراي يك سود ثابت نيست، بستگي به تلاش و فعاليت بيشتر و آشنايي به مسائل اقتصادي دارد; در حالي كه در ربا سود ثابت موجب ميگردد كه وام گيرندگان دچار شكست فاحش شوند و با يك اقدام مكرر و گسترده، عده اي در جامعه مرتب ضعيف و ضعيف تر ميشوند و عده اي هر روز بر ثروتشان افزوده ميگردد، بدون اين كه دغدغه اي به كار، بازار، تورم و... داشته باشند. در ارتباط با يك سرمايه دار رباخوار، چند صد نفر پس از چند سال زمين گير و ساقط ميشوند و سرمايه و ثروت آنان به تدريج به جيب يك نفر سرازير ميگردد.
انواع ربا
ربا بر دو نوع است : 1 - رباي معاملي 2 - رباي قرضي .الف -"رباي معاملي"، آن است كه كالايي را در برابر مقداري اضافه از همان كالا، يا همان مقدار و پول اضافه، يا همان مقدار و انجام يك كار اضافي، و يا همان مقدار با قرار مدت براي يك طرف بفروشد. اضافه كردن چيزي در طرف مقابل،
[1]سوره بقره (2)، آيه 275 .
[2]سوره بقره (2)، آيه 275 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :570
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
مثل اين كه يك تن گندم را بفروشد به يك تن و پنج من گندم، يا يك تن گندم و هزار تومان، يا يك تن گندم و انجام كاري براي فروشنده، و...; در همه اين موارد معامله ربايي بوده و باطل ميباشد.ب -"رباي قرضي"، آن است كه قرض دهنده شرط كند كه بدهكار مبلغي اضافه بر آنچه گرفته بدهد يا مقداري از جنس ديگر به آن اضافه كند يا كاري براي او انجام بدهد و يا آن را با كيفيت خاصي كه ارزش مالي دارد پس بدهد. البته اگر قرض گيرنده به ميل خود - بدون اين كه قرض دهنده شرط كند - بيشتر از مقدار قرض بپردازد، اشكال ندارد; بلكه مستحب است . رباي قرضي به هيچ وجه حلال نمي شود و راههايي كه براي فرار از آن در بعضي از كتابها بيان شده جايز نيست، و زياده اي كه گرفته ميشود حرام است . در رباي معاملي در صورتي كه بخواهند دو كالاي همجنس را كه با هم تفاوت قيمت دارند معامله كنند، ميتوانند چيزي را ضميمه كنند; به گونه اي كه از معامله "مثل به مثل همراه با زياده" خارج گردد. مثلا اگر يك خروار برنج مرغوب ارزش دو خروار برنج نامرغوب را دارد و بخواهند آنها را با هم مبادله كنند، ميتوانند يك خروار برنج مرغوب را همراه با يك عدد ساعت به دو خروار برنج نامرغوب بفروشند. البته بهتر است در همين صورت يك خروار برنج مرغوب را به پول بفروشند و بعد با آن پول دو خروار برنج نامرغوب را بخرند كه مبادله كالا به كالا نباشد.
بانك
با رواج اسكناس و پول و توسعه تجارت، ايجاد بانك يكي از ضروريات زندگي اجتماعي مردم شده است . بانك ها خدمات گوناگوني به مشتريان خود ارائه ميدهند. بانك ها براي ارائه خدمات و تسهيلاتي كه براي مردم به وجود ميآورند، ميتوانند كارمزد دريافت كنند; و نيز تحت يكي از عنوانهاي داد و ستد، مانند مضاربه، وارد تجارت شوند و به سپرده ها علي الحساب سود بپردازند; اما اين سود
نمي تواند ثابت باشد. از سوي ديگر اگر قراردادهاي بانك ها براي فرار از ربا و جنبه صوري داشته باشد و متقاضي برخلاف شرايط و قرارداد عمل كند، اشكال دارد.
سفته
سفته نوعي برات و حواله است و بر دو قسم ميباشد:الف -"سفته حقيقي"، و آن سفته اي است كه بدهكار در برابر بدهي خود به طلبكار ميدهد.ب -"سفته دوستانه"، و آن سفته اي است كه شخص به ديگري ميدهد بدون آن كه به او بدهكار باشد. اگر كسي بخواهد سفته حقيقي را كه از بدهكار گرفته با ديگري معامله كند، بايد به ترتيبي كه ربا لازم نيايد عمل نمايد. به عنوان مثال مبلغي را از بانك يا شخص ديگر به عنوان وام بگيرد و سفته را به وام دهنده تحويل دهد و او را در وصول سفته وكيل خود نمايد تا پس از وصول، طلب خود را بردارد و مبلغ اضافه را نيز به عنوان كارمزد حساب كند; به شرط اين كه مبلغ باقيمانده عرفا در حد كارمزد باشد، نه اين كه خواسته باشد با اين عنوان از ربا فرار كند. پس اگر به اين ترتيب عمل نكند و مبلغي را كه كمتر از مبلغ سفته است از شخص ثالث قرض نمايد و مبلغ سفته را به شخص ثالث حواله دهد، ربا و حرام است . و اگر مبلغ سفته را به ديگري به مبلغ كمتر بفروشد، صحت آن محل اشكال است .
وظايف مالي
در يك نگاه ميتوان به اختلاف سطح زندگي مردم و درآمدهاي آنان پي برد. اين تفاوتها عوامل مختلفي دارد. برخي عوامل به عملكرد و ستم هايي مربوط است كه از ناحيه زمامداران و زراندوزان به آنان تحميل شده است . عواملي مانند: غصب، احتكار و تجاوز به بيت المال و... . اموري از اين قبيل موجب ميشود كه حقوق برخي از افراد جامعه به جيب عده اي معدود سرازير شود و در نتيجه اختلاف
فاحشي ميان افراد جامعه به وجود آيد. خداي متعال در سوره ابراهيم (ع) پس از يادآوري بسياري از نعمتهاي خود فرموده است : (و آتاكم من كل ما سألتموه و ان تعدوا نعمت الله لاتحصوها ان الانسان لظلوم كفار)[1]"خدا به شما داده است از هر چه تقاضا كرده ايد، و اگر نعمتهاي خدا را بشمريد نمي توانيد احصاء كنيد، به درستي كه انسان، ستم پيشه و ناسپاس است ." ظاهرا مقصود اين است كه آنچه تقاضاي خلقت و طبيعت شماست براي شما آفريده است و نعمتهاي او بي شمار است . در اينجا جاي سؤال است كه پس چرا اين همه فقر و كمبود وجود دارد؟ و جمله آخر پاسخ اين سؤال است : كمبودها در اثر ظلم ستمگران است كه به اموال و حقوق ديگران تجاوز ميكنند. و يا در اثر كفران نعمتها - از قبيل درياها و معادن و آب و زمين - است كه از آنها بهره نمي برند. و اميرالمؤمنين علي (ع) در اين باره ميفرمايد: "فماجاع فقير الا بما متع به غني"[2]"فقيري گرسنه نشد مگر به سبب آنچه ثروتمند از آن بهره برد." عده اي بدون تلاش و رنج، ثروتهاي كلاني به دست آورده و از همه امكانات رفاهي برخوردارند، و متقابلا تنبلي عده اي موجب ناتواني اقتصادي آنان ميشود و باعث پيدا شدن اختلاف طبقاتي فاحش ميگردد. بي عدالتي و تنبلي كه موجب اختلاف سطح اقتصادي ميشود، مورد تأييد دين نيست و آنها را هم نبايد به حساب قضا و قدر گذاشت ; بلكه از سويي بايد تلاش نمود با برپايي عدالت جلوي تجاوز و تبعيض را گرفت ; و از سوي ديگر با تلاش و كوشش در اداره زندگي، رفاه نسبي براي خانواده ها فراهم نمود. برخلاف دو مورد ياد شده كه رابطه ظالمانه و كيفيت رفتار فردي آن را به وجود ميآورد و بايد درصدد رفع آن برآمد، مورد ديگري وجود دارد كه بر اساس خلقت و استعداد انسان است . برخي در خلقت تكويني ناتوان، عاجز و معلولند، و كساني هم ممكن است بر اثر سوانح و بلاياي طبيعي آسيب ببينند; و از طرفي كساني هستند كه از ضريب هوشي بالا برخوردار بوده و جسمي توانا دارند و از خلاقيت
[1]سوره ابراهيم (14)، آيه 34 .
[2]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 328، ص 533 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :573
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
بهره مند ميباشند، يا در اثر تحصيلات و ارتقاي سطح علمي به توانايي بالايي رسيده اند. طبيعي است هر كس از توانايي بالاتري برخوردار باشد، بهره مندي او از امكانات و منابع طبيعي بيشتر خواهد بود; و هر كس ناتوان باشد، توانايي استفاده كمتري خواهد داشت . دين اين تفاوت طبيعي را به رسميت ميشناسد و براي اين كه اين تفاوت موجب تبعيض فاحشي در جامعه نگردد و باعث نشود كه عده اي از همه امور رفاهي برخوردار باشند و عده اي به نان شب محتاج، وظايفي را بر عهده ثروتمندان قرار داده است و توصيه هايي به آنان در مورد فقرا و مستمندان كرده و به طور كلي از بين بردن خلاهاي اجتماعي و اقتصادي را كه مربوط به همه جامعه ميشود، يادآور شده است ; تا جايي كه در روايتي از پيامبر اكرم6نقل شده است كه فرمودند: "هر كس صداي انساني را بشنود كه از مسلمانان ياري ميطلبد و جوابي به او ندهد، مسلمان نيست ."[1]توصيه ها و تكاليف ديني در اين رابطه بسيار و قابل توجه است و مسلمانان ملزم هستند كه آنها را رعايت نمايند; كه به مواردي چند از وظايف مالي اشاره ميگردد.
1 - انفاق
گسترده ترين موضوع قرآني در رابطه با وظايف اقتصادي "انفاق" است . اين كلمه بيش از هشتاد بار در قرآن با تعبيرهاي مختلف آمده و مسلمانان را تشويق به پرداخت قسمتي از عطاياي الهي به ديگران كرده است . بر اساس فرهنگ اسلامي مالك حقيقي خداوند متعال است . (و آتوهم من مال الله الذي آتاكم )[2]"از مالي كه خدا به شما داده به آنان بدهيد." و نيز: "مؤمنان كساني هستند كه از آنچه به آنان روزي داديم انفاق ميكنند."[3]خداوند به مؤمنان توصيه ميكند قبل از آن كه مرگشان فرا برسد و اموالشان ديگر به كار آنان نيايد انفاق
[1]حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 59 از ابواب جهاد العدو، ج 15، ص 141، حديث 1) .
[2]سوره نور (24)، آيه 33 .
[3]سوره بقره (2)، آيه 3 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :574
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست