چنين برخوردهايي با دستورات ديني چه بسا به خاطر منفعت طلبي و چه بسا به جهت تحميل عقايد، ايده ها و ذوق خود بر تعاليم دين بوده كه حاصل آن قرار دادن دين در محاق است . اين روش را قرآن مجيد از برخورد برخي يهوديان با اسلام بازگو كرده است : (أفتطمعون أن يؤمنوا لكم و قد كان فريق منهم يسمعون كلا م الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون )[1]"آيا اميد داريد كه ايمان بياورند؟ در حالي كه گروهي از آنان كساني هستند كه كلام خدا را ميشنوند و آن را تحريف ميكنند پس از آن كه آن را ميفهمند، و آنان ميدانند." در قرآن علاوه بر تذكر نكته فوق آياتي نيز به اين حقيقت پرداخته است كه آنچه خداوند اراده كرده و فرستاده همان دين حقيقي است و ديگران حتي پيامبر حق ندارند بر آنها چيزي بيفزايند. (تنزيل من رب العالمين و لو تقول علينا بعض الاقاويل لا خذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين )[2]"فرود آمده از جانب پروردگار عالميان است ; و اگر بر ما سخناني ميبست، دست راستش را ميگرفتيم سپس شاهرگش را ميبريديم ." ورود در مباحث ديني بدون رعايت ضوابط لازم، نگراني تحريف در دين را در پي دارد. و تحريف تنها منحصر در تحريف لفظي نيست، بلكه گاهي تحريف معنوي است . يعني پيامي ديني را به گونه اي استفاده كنيم كه مقصود دين نباشد. در كتاب اصول كافي بابي آمده است درباره بدعت و نظر دادن درباره دين و قياس در آن . در احاديث آن باب از آثار بدعت و بدعت گذاران سخن به ميان آمده است . در همان باب، احكام الهي تغيير ناپذير معرفي شده است : "حلال محمد حلال أبدا الي يوم القيامة و حرامه حرام أبدا الي يوم القيامة"[3]"حلال محمد6تا قيامت حلال و حرام او تا قيامت حرام است ."
[1]سوره بقره (2)، آيه 75 .
[2]سوره حاقه (69)، آيات 43 - 46 .
[3]كليني، كافي، ج 1، ص 58، حديث 19) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :58
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
اين حديث صحيح، و دلالتش نيز روشن است . طبق مفاد همين نوع ادله، هر نوع اسنادي به دين و هر برداشتي از آن نمي تواند صحيح تلقي شود. مثلا تأويل هاي ناروايي كه از سوي برخي فرقه ها انجام ميگيرد، با ظواهر الفاظ و ضوابط سازگار نيست . روش كساني كه از دين برداشت سطحي آميخته با احساسات ميكنند و فرازي و يا آيه اي و يا روايتي را بدون توجه به ادله ديگر دستاويز قرار ميدهند و بر اساس همان حكم ديني صادر ميكنند، نمي تواند درست باشد. در صورتي كه اهل فن با قواعد و مباني عرفي و ضوابط شناخته شده مبادرت به دين شناسي كنند و از آن برداشت به عمل آورند به گونه اي كه تفسيرها و برداشت ها با ساير بخش ها و روح و حقيقت دين سازگار باشد، پذيرفته است ; و اختلاف فهم ها در اين صورت قابل قبول است، چنان كه در ميان فقها و حتي متكلمان مرسوم و جاري است . منظور ما از روح و حقيقت دين نيز امري غيرقابل وصول و مجمل نيست ; و به عبارت ديگر مراد ما از روح و حقيقت دين، فلسفه دين و هدف از ارسال رسل و انزال كتب است كه اعتلاي اخلاقي و معنوي بشر ميباشد. تذكر اين نكته نيز ضروري است كه مقصود از تغييرناپذير بودن احكام الهي - كه در حديث فوق به آن اشاره شد - تغييرناپذيري حكم شارع با محفوظ بودن و بقاي موضوع آن است . زيرا نسبت هر حكمي به موضوع خود مانند نسبت معلول به علت است و با بقاي علت، انعدام و زوال معلول عقلا ممكن نخواهد بود. بنابراين در صورت تغيير در موضوع و در نتيجه زوال موضوع اول، حكم آن نيز تغيير مييابد. و اين تغيير از راههاي مختلفي امكان پذير است ; از جمله : تغيير ماهوي موضوع حكم نظير استحاله در اشياي نجس، عارض شدن يكي از عناوين ثانويه بر موضوع، مزاحمت دو حكم در مقام امتثال با فرض رجحان يكي از آن دو بر ديگري، پايان موسم در احكام موسمي، تغيير در موضوعاتي كه موضوع احكام ولايي و حكومتي قرار ميگيرند، و زايل شدن علت در مواردي كه حكم منصوص العلة باشد. در تمام موارد ذكر شده، هرچند مستقيما كشف و دسترسي به
مصالح يا مفاسد احكام تغيير يافته براي غيرشارع ميسور نمي باشد، ولي از اين كه تغييري در حكم پيدا ميشود به نحو برهان ان و كشف علت به وسيله معلول، به دست ميآوريم كه قطعا آن مصالح يا مفاسد به شكلي دستخوش تغيير و تبدل گرديده است . براين اساس اگر فقيه در حوزه احكام غير تعبدي، با تشخيص كارشناسان به تغيير مصلحت و مفسده واقعي يقين پيدا كرد، به طوري كه بقاي حكم اول گزاف باشد، ميتواند حكم جديدي را استنباط نمايد. در حقيقت در اين گونه موارد حكم سابق تغيير نيافته، بلكه موضوع حقيقي آن كه همان مصالح و مفاسد واقعي ميباشد تغيير كرده است ; و تعبير به تغيير حكم در آنها تعبير مسامحه اي است .[1]
سهولت دين
دين را خداوند حكيم تشريع كرده است . نوع مردم مخاطب آن هستند و مردم داراي استعدادهاي متفاوتي اند. برخي ضعيف و برخي ديگر استعدادي قوي دارند. دين با رعايت حال نوع مردم تشريع شده است . دين با فطرت انسانها هماهنگ است و بنابراين نمي تواند سخت و پيچيده و فرسوده كننده و رنج آور باشد. اگر دين تكاليف سختي را براي مكلفان تحميل كند، موجب فرار مردم از معنويت و در نتيجه نقض غرض ميشود و نمي تواند به اهداف خود برسد. فلسفه هماهنگي دين با طبيعت و فطرت انسانها، تربيت آنهاست . سختي و فشار و جبر و اكراه، به دليل ناسازگار بودن با طبع اولي انسان نتيجه مطلوبي ندارد. خداوند فرموده است : (ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج و لكن يريد ليطهركم ...)[2]"خداوند نخواسته است كه بر شما دشواري قرار دهد، بلكه خواسته است تا شما را پاك و طاهر بدارد... ." و در آيه ديگري فرموده است : (... و يحل لهم الطيبات و يحرم
[1]براي تفصيل، ر.ك : "پاسخ به پرسشهايي پيرامون مجازاتهاي اسلامي"، پاسخ پرسش اول ; همچنين : رساله استفتائات، ج 2، ص 507 - 509، سؤال 2492 .
[2]سوره مائده (5)، آيه 6 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :60
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
عليهم الخبائث و يضع عنهم اصرهم و الاغلا ل التي كانت عليهم ...)[1]"[پيامبر] براي آنان پاكي ها را حلال، و ناپاكي ها را حرام ميگرداند; و از آنان تكاليف مشقت بار و قيد و بندهايي را كه بر آنها بود، بر ميدارد... ." آساني تكاليف ديني به معناي رفع تكليف و يا به طور كلي نبودن هيچ گونه سختي و دشواري نيست . تكاليف ديني اصولا با زحمت همراه است و انجام آنها در صورتي كه دل در گرو آنها باشد و علاقه دروني به آنها تقويت گردد، لذت بخش خواهد بود. رنج اندك، با لذت عبادت به پيشگاه خداوند نه تنها هموار خواهد شد بلكه چنان تحت شعاع بهجت و نشاط بندگي قرار خواهد گرفت كه هيچ احساس بدي وجود نخواهد داشت . به رغم آساني نوع تكاليف ديني و اصل سهولت براي بندگان در اعمال ديني، ممكن است تكليف هايي وجود داشته باشد كه يا سخت باشد و يا كساني نسبت به انجام آنها بي رغبت و بي ميل باشند. همين احساس بي ميلي خود تكليف را دشوار ميكند. خداوند خود از اين ناخوشايندي چنين سخن گفته است : (كتب عليكم القتال و هو كره لكم و عسي أن تكرهوا شيئا و هو خير لكم و عسي أن تحبوا شيئا و هو شر لكم )[2]"بر شما جنگ و جهاد مقرر شده و آن برايتان ناگوار است، و چه بسا چيزي را ناگوار بدانيد و آن به سودتان باشد و چيزي را گوارا بدانيد و آن به زيانتان باشد." بايد توجه داشت كه اصل تشريع تكليف، براي صيقل روح و رشد و كمال است ; و چنين مهمي بدون زحمت و رنج ميسر نمي شود. ناخوشايندي برخي وظايف ديني مانند تمرين هاي مداوم يك ورزشكار و يا پرهيز بيمار از چيزهايي است كه به آنها علاقه مند است و نمي تواند آنها را مصرف كند، و يا چيزهايي را بايد به مصرف برساند كه خوش ندارد، و در عين ناخوشايندي، سود و نفع او در پرهيز و يا مصرف آن است . با اين همه، سختي تكاليف براي همه نيست و در جايي كه سختي تحمل ناپذير شد تكليف برداشته ميشود; و اين يك اصل است كه هر كسي به اندازه توانش مكلف است .
[1]سوره اعراف (7)، آيه 157) .
[2]سوره بقره (2)، آيه 216 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :61
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
دينداري
دينداري يعني تعهد و پايبندي به دين و رفتار بر اساس آن . دينداري از آنجايي كه عكس العمل مثبت به دستور خداوند است، وقتي تحقق پيدا ميكند كه شخص ديندار خود را تنها در برابر خداوند ملزم ببيند و دغدغه انجام وظايفي را داشته باشد كه از ناحيه خداوند توصيه شده است . دينداري التزام قلبي لازم دارد و تنها عمل به ظواهر براي آن كافي نيست . ممنوع بودن تظاهر، ريا، عجب و امثال اينها نشان ميدهد كه شخص ديندار در صورتي كه اعمال ديني را با قصد و نيت نيك و براي خدا انجام دهد پذيرفته است و در صورتي كه شائبه ريا و غير خدا در آن باشد دينداري نيست . خودنمايي و ريا در برخي اعمال موجب بطلان آنها ميشود. انجام دستورات ديني بدون قصد و نيت، همانند صدها عملي است كه روزانه انجام ميگيرد. يك عمل در صورتي ديني به حساب ميآيد كه براي خدا باشد. حتي در امور مباح چنانچه قصد قربت در آن باشد، اثر وضعي دينداري را دارد و انسان را به خداوند نزديك ميكند. دين يك سري شعائر و آداب دارد. ميتوان از اين شعائر و آداب به پوسته و ظاهر تعبير كرد. اين قبيل امور، غير از صورت ظاهري، لايه اي دروني دارند و آن تسليم بودن در برابر خداوند است . اعمال ظاهري علامت و نشانه علاقه دروني به جا آورنده آنهاست . انجام آنها در عين اين كه ميتواند حاكي از اعتقاد دروني باشد، ميتواند فريب و نيرنگ و رسم و عادت نيز باشد. دينداري در صورتي صادق است كه ميان اعمال ظاهري و حقيقت و لايه آنها رابطه و پيوندي عميق برقرار گردد. چنين اعمالي اگر به عادت تبديل شود و يا به قصد فريب انجام بگيرد، اثر منفي برجا خواهد گذاشت و دست كم اثر ديني نخواهد داشت . دينداري مراتبي دارد. همه بندگان خدا اشتياق و علاقه و استعداد يكساني ندارند. برخي بر اثر استعداد و شوق دروني، تربيت و يا مجاهدت ممكن است به
درجات بالايي از دينداري برسند، و كساني هم بنابه دلايلي به آن درجات نائل نشوند. كسي براي دينداري بندگان خدا حق حساب كشي از آنها را ندارد. رتبه بندگي و تعهد در برابر خداوند و ميزان آن تنها با خداست . دينداري اگر جلوه اي بيروني دارد، حقيقتش امري دروني و در نتيجه كمتر آزمودني است و كسي جز خدا حق ندارد بندگان خدا را از اين جهت رتبه بندي كند. نكته حائز اهميتي درباره دينداري وجود دارد كه بايد به آن توجه شود، و آن اين كه ممكن است كساني با دروني توصيف كردن حقيقت دينداري، آن را صرفا پرداختن به درون و پاك كردن آن از رذايل و آلودگي بدانند و ظواهر و فرايض ديني را چندان مهم تلقي نكنند. در اين نگاه تصور اين است كه اگر مراد از دينداري تسليم بودن در برابر خداوند و تقرب به اوست، قلب همواره به ياد خداست و نيازي به ظواهر شريعت نيست و با همان توجه هاي دروني هدف برآورده ميشود. آري ! حقيقت دينداري امري دروني است، و ليكن پوسته شريعت و ظواهر دين نيز جزئي جداناپذير از دين و براي نگهداري همان گوهر است . نظر صاحب شريعت بر اين بوده كه صورت دينداري با لايه و حقيقت آن آميخته شود و به هر دو توجه گردد; كه بدون آن دو، دينداري تحقق نمي يابد. دينداري پايبندي به مجموعه دستورات دين است . همراهي همه آنها با هم اثربخش است . تجزيه دين و پذيرفتن دلخواه بخشي و رد كردن بخشي، ديگر صفت دينداري را ندارد. خداوند از اين حالت به كفر ياد كرده است : "آنان كه به خدا و پيامبرانش كفر ميورزند و ميخواهند ميان خدا و پيامبرانش جدايي بيندازند و ميگويند به برخي ايمان ميآوريم و به برخي كافر ميشويم و تصميم دارند راهي بين اين دو پيدا كنند، آنان حقا كافرند."[1]
[1]سوره نساء (4)، آيات 150) - 151) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :63
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
اديان
تاريخ انسانها نشان ميدهد كه رفتار آنان آكنده از تمايل به دين است . به تعبيري تاريخ انسان با تاريخ دين يكي است . اين واقعيت در منابع اسلامي هم منعكس شده است . اولين انسان - طبق آنچه در قرآن كريم آمده - آدم (ع) بوده كه سخن از امر و نهي خدا به او و نبوت اوست .[1]انسانها بنا به خواسته دروني شان، يا خود دين هايي ساخته اند و يا انبياي الهي از جانب خداوند براي آنان دين حقي را آورده اند، مانند دين هاي ابلاغ شده توسط حضرت موسي (ع) و عيسي (ع) و پيامبراسلام6. آنچه در اينجا درصدد بيان آن هستيم توجه به جنبه هاي تاريخي دين نيست، بلكه پرداختن به اين نكته است كه آيا هر يك از اديان سهمي از حقانيت دارند يا خير; و كساني كه ديني را طبق مقتضاي محيطي و تربيتي ميپذيرند آيا همان دين از ايشان پذيرفته است و يا خير. اديان را ميتوان به دو دسته تقسيم كرد: ادياني كه بدون بعثت پيامبري از جانب خداوند به وجود آورده شده اند، و ادياني كه پيامبران از جانب خداوند آورده و به مردم ابلاغ كرده اند. اديان غير آسماني به دليل اين كه خدا و پيامبران منشاء آن نبوده اند، مثل همه ساخته هاي بشري ارزش ديني ندارند; هر چند نام دين بر آنها اطلاق شود. آنچه را كه اكنون به عنوان اديان الهي مطرح است، سه دين يهوديت، مسيحيت و اسلام است . بنابر نظري - همان گونه كه در قرآن كريم آمده است - مجوسيت (دين زرتشتيان) و دين صابئان نيز از اديان آسماني اند: (ان الذين آمنوا والذين هادوا و النصاري و الصابئين من آمن بالله واليوم الاخر و عمل صالحا فلهم أجرهم عند ربهم )[2]"مؤمنان و يهود و مسيحيان و صابئان، كساني كه به خدا و آخرت ايمان آورند و عمل صالح
[1]سوره بقره (2)، آيه 30 ; سوره آل عمران (3)، آيه 33 .
[2]سوره بقره (2)، آيه 62 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :64
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
انجام دهند، پس پاداششان در پيشگاه پروردگارشان است ." (ان الذين آمنوا و الذين هادوا و الصابئين و النصاري و المجوس و الذين أشركوا ان الله يفصل بينهم يوم القيامة )[1]"كساني كه مؤمن اند و يهود و صابئان و نصارا و مجوس و كساني كه مشرك هستند، همانا خداوند ميان آنها در روز قيامت قضاوت خواهد نمود." ولي از اين آيه ها آسماني بودن دين آنان استفاده نمي شود، هرچند از اخبار وارده به دست ميآيد كه "مجوس" اهل كتاب آسماني ميباشند. مجوسيان معتقد به كتاب آسماني و پيامبري زرتشت هستند، و صابئان مدعي اند كه كتابي آسماني دارند و معتقد به خدا، ملائكه، بهشت، جهنم و برخي از انبيايند.[2]اديان به تدريج دستخوش تغيير و تحريف معنايي و محتوايي شده، و در نتيجه نقش خود را از دست داده اند و پيامبر جديدي از جانب خداوند فرستاده شده است . هريك از پيامبران در زمان ظهور مدعي حقانيت خود بوده و شريعت قبلي را منسوخ و دوره اش را تمام شده معرفي كرده است . هر يك از آنها، اكنون در اطراف و اكناف عالم هواداران و معتقدان فراواني دارند و از موجوديت و حقانيت خود دفاع ميكنند. پيامبران در زمان ظهورشان، براي اثبات حقانيت خود از اموري خارق العاده مانند معجزه بهره گرفته اند. از طرفي هر يك از اديان تعاليمي غير از تعاليم ديگري دارند و صرف اعتقاد به اموري غيبي نيستند. يهود ملاك درستي عقيده را ايمان به نبوت حضرت موسي (ع)، و مسيحيان ملاك مسيحي بودن را عقيده به پيامبري حضرت مسيح (ع)، و مسلمانان عقيده به پيامبري حضرت محمد6آخرين پيامبر را ملاك دينداري مقبول ميدانند. روشن است كه صرف عقيده به موسي (ع) كه چند هزار سال پيش ميزيسته و يا
[1]سوره حج (22)، آيه 17) .
[2]براي اطلاعات بيشتر راجع به صابئين ر.ك : دراسات في ولاية الفقيه و فقه الدولة الاسلامية، ج 3، ص 392 - 412 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :65
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست