بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 612

روايات بسياري نيز بر اين امر دلالت مي‌كند كه تفصيل آن در كتاب ولايت فقيه[1]آمده است . مثلا در روايت صحيح از امام صادق (ع) نقل شده است كه فرمود: "پدرم كه برترين اهل زمين و داناترين آنان به قرآن و روش پيامبرش بود، از رسول خدا6نقل كرد: كسي كه مردم را با اسلحه وادار به حمايت از خويش كند و آنان را به تبعيت از خود فراخواند در حالي كه بين مسلمانان كسي داناتر از او وجود داشته باشد، پس او گمراه كننده و به زحمت اندازنده مردم است ."[2]در تفسير نعماني از اميرالمؤمنين (ع) در بيان صفات امام مسلمين آمده است : "صفت دوم اين است كه اعلم مردم به حلال و حرام خدا و انواع دستورات و امر و نهي او و تمام امور مورد نياز مردم باشد."[3]در روايتي ديگر از پيامبر گرامي اسلام6نقل شده است : "من استعمل عاملا من المسلمين و هو يعلم ان فيهم اولي بذلك منه و اعلم بكتاب الله و سنة نبيه فقد خان الله و رسوله و جميع المسلمين"[4]"كسي كه فردي از مسلمانان را به منصبي بگمارد در حالي كه مي‌داند كسي از او برتر و داناتر به قرآن و سنت پيامبر در بين مسلمانان وجود دارد، همانا به خدا و پيامبر و همه مسلمانان خيانت كرده است ." در خطبه كم نظير سيد الشهداء(ع) درباره علما و دانشمندان ديني آمده است : "مجاري الامور و الاحكام علي ايدي العلماء بالله الامناء علي حلاله و حرامه"[5]"اجراي امور مسلمانان و احكام خدا به دست دانشمنداني است كه دانش الهي و رباني دارند و امانتداران حلال و حرام اويند." آنچه در ترسيم حكومت اسلامي به عنوان ولايت فقيه - در شكل كنوني آن - ذكر شده و مي‌شود و يا در قانون اساسي جمهوري اسلامي آمده است، نمونه اي از يك
[1]دراسات في ولاية الفقيه، ج 1، ص 302 - 318.
[2]حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 9 از ابواب جهاد العدو، ج 15، ص 42، حديث 2 .
[3]مجلسي، بحارالانوار، ج 90، ص 44 و 45 .
[4]سنن بيهقي، ج 10، ص 118) .
[5]حراني، تحف العقول، ص 238 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :612

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 613

حكومت ديني است كه مي‌تواند نمونه هاي ديگري هم داشته باشد; ولي آنچه مسلم است و نمي توان آن را ناديده گرفت ضرورت انطباق قوانين حكومتي با احكام دين است كه محتاج نظارت صاحب نظران احكام دين و فقيهان و كارشناسان علوم ديني است .

ه - عدالت

اجراي عدالت از اهداف دين و انگيزه ارسال پيامبران معرفي شده است : (لقد أرسلنا رسلنا بالبينات و أنزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط)[1]"به راستي ما پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو [وسيله شناسايي حق از باطل ] فرود آورديم تا مردم به عدل و قسط برخيزند." اقامه عدالت در ميان مردم به انسانهاي عادل و معتدل نياز دارد; افراد نامتعادل نمي توانند برپادارنده عدالت شوند. اگر حكومت ديني زمينه ساز اهداف ديني است، حاكمان اين حكومت نيز بايد قادر به انجام احكام و مقررات دين باشند; و اگر كسي در انجام وظايف فردي ناتوان باشد و قائم به قسط و عدل نباشد، نمي توان از او انتظار بستر سازي براي گسترش عدالت را داشت . اين كه در بسياري از مسائل ريز و درشت اجتماعي اسلام سخن از شرط عدالت است، ريشه در اين خصوصيت نفساني بشر دارد كه اگر انسان فاقد فضيلتي باشد، اين زشتي و بي عدالتي در ديگران تأثير مي‌گذارد و به مصداق "الناس علي دين ملوكهم" [مردم به دين حاكمان خود هستند] اخلاق و عادات بد او در جامعه اثر مي‌كند. افزون بر اين هر انسان بدكردار سعي مي‌كند با زياد كردن افراد فاقد فضيلت از وحشت تنهايي به درآيد و زندگي را بر خود آسان گرداند; چرا كه فرموده اند: "فان البلية اذا عمت طابت"; "گرفتاري و سختي هنگامي كه عمومي شود پذيرفتني مي‌شود."
[1]سوره حديد (57)، آيه 25 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :613

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 614

افراد فاقد عدالت از گسترش بي عدالتي بهره مي‌برند، و در يك مجموعه ستم پيشه فشار رواني و وجداني را احساس نمي كنند; لذا نمي توانند در عدالت گستري حكومت ديني شركت كنند; چرا كه : sheerذات نايافته از هستي بخش ____ كي تواند كه شود هستي بخشpsheer اين شرط هم عقلي و عقلايي است و هم شرع آن را مورد تأييد و تأكيد قرار داده است ; لذا در بيانات معصومين (ع) شرط عدالت امري مفروغ فرض شده و معمولا به ذكر آثار و عواقب كار پرداخته اند. در روايتي از امام باقر(ع) مي‌خوانيم : "قال رسول الله6: قال الله عزوجل : لا عذبن كل رعية في الاسلام دانت بولاية امام جائر ظالم ليس من الله و ان كانت الرعية عند الله بارة تقية و لا عفون عن كل رعية في الاسلام دانت بولاية كل امام عادل من الله و ان كانت الرعية في اعمالها ظالمة مسيئة"[1]"رسول خدا6از خداي سبحان نقل كرده است كه : همانا مورد عذاب قرار مي‌دهم مسلماناني را كه حكومت حاكم ظالم و جائر را - كه حكومت او از جانب خدا اجازه داده نشده - پذيرفته باشند، هر چند به لحاظ فردي آدمهاي متقي و نيكوكاري باشند; و همانا مي‌بخشم مسلماناني را كه حكومت حاكم عادل را - كه حكومت او مورد تأييد خداوند باشد - پذيرفته باشند، اگر چه از نظر اعمال فردي آن مردم افرادي گناهكار و ظالم [به نفس خود] باشند." از اميرالمؤمنين (ع) نقل شده است : "ان السلطان لا مين الله في الارض و مقيم العدل في البلاد و العباد و وزعته في الارض"[2]"به درستي كه حاكم، امانتدار خدا در زمين و برپا كننده عدل در شهرها و مناطق و بين بندگان خدا و توزيع كننده و نگهبان او در زمين است ." اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايد: "الظلم يدمر الديار"[3]"ظلم كشور را نابود مي‌كند."
[1]حر عاملي، اثبات الهداة، ج 1، ص 123، حديث 193) .
[2]آمدي، غررالحكم، ص 341، حديث 7797 .
[3]همان، ص 456، حديث 10427) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :614

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 615

و "العدل قوام البرية"[1]"عدل سبب استواري آدميان است ." و قرآن كريم مي‌فرمايد: (و قل آمنت بما أنزل الله من كتاب وأمرت لا عدل بينكم )[2]"[اي پيامبر!] بگو به دستورات و قوانين الهي و كتابهاي آسماني ايمان آورده ام و دستور گرفته ام كه بين شما به عدالت رفتار كنم ." روشن است كه مقصود از عدالت در مرحله اول، پاي بندي به قوانين رسمي حكومت است و هر گونه تخطي و تخلف از قوانين رسمي و اقدام خلاف قانون، خروج از عدالت و عمل بر خلاف عهد و ميثاق است . در مرحله ديگر ظلم و بي عدالتي عبارت است از اجراي تبعيض آميز قانون و سخت گيري در برخي مصاديق و سهل گيري در مصاديق مشابه ديگر، كه در آن صورت برخلاف عدالت اجتماعي است . و يا سوءاستفاده از اختيارات قانوني به گونه اي كه تعادل اجتماعي را بر هم بزند نيز از مصاديق ظلم و خروج از عدالت است . حاكمان بايد به تمامي افراد جامعه نگاهي عادلانه داشته و ملاك توجه و بي توجهي آنان قانون و دستورات ديني و يا قراردادهاي رسمي اجتماعي باشد; و حق ندارند حب و بغض هاي شخصي را در جهت گيري هاي حكومتي اعمال كنند. هر گونه تأثير پذيري از مناسبات غيرقانوني و غيرشرعي در جهت مثبت يا منفي رويكردهاي اجتماعي، براي حاكمان گناه است و ظلم و جور به شمار مي‌آيد. حاكم در حكومت ديني بيشترين مسؤوليت را دارد و بيش از سايرين در معرض اتهام است، و لذا بايد راه هرگونه شبهه و گرايش غيرقانوني را ببندد و عملا در مسير اعتدال حركت كند. وقتي مردم لباس بلند خليفه دوم را مي‌بينند، او را متهم مي‌كنند كه بيش از سهم خويش از بيت المال برداشته ; و او با ذكر مدرك و آوردن شاهد اين اتهام را از خود
[1]همان، ص 339، حديث 7751 .
[2]سوره شوري (42)، آيه 15) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :615

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 616

رفع مي‌كند. دليل اين امر اين است كه تسلط حاكمان بر اموال عمومي و قدرت عمومي در كنار نفس سركش انساني، امكان سوءاستفاده را براي او و اطرافيانش هميشه فراهم مي‌آورد; و صاحبان اصلي اموال و قدرت، يعني مردم، دائما دغدغه تسلط هواي نفس بر متوليان حكومت را دارند و لازم است كه مستمرا اين دغدغه با عملكرد صحيح و اطمينان بخش متوليان بر طرف گردد. البته معناي اين سخن اين نيست كه همه مشكلات با عدالت بر طرف مي‌شود و با شرط عدالت مي‌توان به استبداد و سوءاستفاده از قدرت خاتمه داد. عدالت در بخش نظارتهاي دروني كارساز است و بايد در تشكيلات حكومت نظارتهاي بيروني را هم مورد توجه قرار داد.

و - حسن خلق

شرط اخلاقي اگرچه از نظر قراردادها و قوانين مدون چندان مشخص و شفاف نيست، ولي تأثير آن غيرقابل انكار و در تمامي جوامع بشري مورد توجه است . حتي در بعضي از جوامع، حاكمان فاقد برخي شرايط، با حسن خلق و رفتار پسنديده انساني توانسته اند سالها در مناصب قدرت باقي بمانند و الگويي براي همانندان خويش شمرده شوند.

چگونه بايد حكومت كرد؟

ضروري ترين مسأله در باب حكومت ديني نحوه سلوك و رفتار حكومت با مردم است . حكومتي كه همه قدرت و توان خويش را به صورت طبيعي از طرف مردم كسب كرده و دين مبين بر اين تبادل و تعاطي مهر تأييد زده است، در اولين قدم بايد راهكاري عملي براي رسيدن به اهداف بشري و ديني از حكومت را ترسيم كند. در يك كلام مي‌توان تفاوت عمده حكومت ديني با حكومت غير ديني را بر اساس مدارا، الفت و آرامش و احترام به شخصيت انسانها و احساس مسؤوليت


صفحه 617

نسبت به جامعه معرفي كرد. در روايتي از امام صادق (ع) تفاوت حكومت بني اميه و اهل بيت (ع) در مقايسه ميان اين دو نوع حكومت اين گونه بيان شده است : "اما علمت ان امارة بني امية كانت بالسيف و العسف و الجور، و ان امامتنا بالرفق و التألف و الوقار و التقية و حسن الخلطة و الورع و الاجتهاد; فرغبوا الناس في دينكم و في ما انتم عليه"[1]"آيا ندانستي كه حكومت بني اميه با شمشير و خشونت و ستم بود و رهبري و امامت ما با مدارا و الفت و آرامش و سر نگهداري و رفتار خوب و احتياط و تلاش و گفتگو است . پس مردم را به دين و مرام خود با اين روشها جذب و علاقه مند كنيد." وقتي انسان براي زندگي فردي خود محتاج نظم و برنامه است و بدون آن توفيق حتي تقوا و دينداري صحيح را نمي يابد، در زندگي اجتماعي به مراتب بيشتر محتاج نظم و برنامه است و تهيه برنامه مناسب سخت تر و دشوارتر است . از همين روست كه اميرالمؤمنين (ع) خطاب به امام حسن (ع) و امام حسين (ع) فرمود: "اوصيكما و جميع ولدي و اهلي و من بلغه كتابي بتقوي الله و نظم امركم"[2]"وصيت مي‌كنم به شما و تمام فرزندان و خانواده و كساني كه نامه من به آنان مي‌رسد كه پرواي خدا و نظم در كارها داشته باشيد." اين سخن امام (ع) نشان مي‌دهد كه آن حضرت به يقين مي‌دانست كه جز با نظم و برنامه نمي توان جامعه اي مبتني بر تقوا را بنيان گذاشت، و هيچ بي تقوايي اجتماعي بدتر از بي نظمي اجتماعي نيست . زيرا هرج و مرج منشاء گناه و نابساماني هاي بسياري است . به همين جهت حضور حاكم فاجر را بر هرج و مرج ترجيح مي‌دهد.[3]نظم اجتماعي بايد بر مبناي اصول و اهداف منطقي شكل بگيرد تا استواري و قوام پيدا كند. برخي از اين اهداف را مورد بررسي قرار مي‌دهيم تا معلوم گردد كه دين چگونه رفتاري را از حاكمان ديني انتظار دارد.
[1]حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 14) از ابواب امر و نهي، ج 16، ص 165، حديث 9 .
[2]سيد رضي، نهج البلاغه، نامه 47، ص 421 .
[3]آمدي، غررالحكم، ص 464، حديث 10672) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :617

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 618

الف - حفظ آزادي هاي فردي و اجتماعي

از آنجايي كه فلسفه وجود حكومت ساماندهي به امور اجتماعي مردم است، از اين رو حكومت فقط در اموري حق مداخله و تصدي دارد كه متصدي مشخصي نداشته و از امور اجتماعي باشد. ولي در امور شخصي افراد و يا امور اجتماعي كه متولي غير حكومتي دارد و سرپرستي آن به عهده ديگران گذاشته شده است، حق دخالت و تصدي ندارد; مگر اين كه با ضرورتهاي اجتماعي حكومتي در تعارض قرار گيرد و لزوم تصدي حكومت با دلايل منطقي و مشروع به اثبات برسد. بنابراين در اموري مانند زراعت، صنعت، تجارت، مسكن، پوشاك، خانواده، آموزش، مسافرت، اجتماعات، احزاب، نشريات، رسانه ها و... بايد مردم آزاد باشند; مگر اين كه ضرورتي براي دخالت دولت احساس شود. مصالح اجتماعي و فردي اقتضا مي‌كند كه مردم در امور زندگي خويش آزاد باشند و حكومت در جهت كمك به آنان و مراقبت از ايشان اقدام نمايد. در غير اين صورت روح ابتكار و توليد و نشاط اجتماعي از بين مي‌رود. البته در مقام ضرورت و در صورتي كه اعمال حقوق فردي موجب مزاحمت و درگيري است و به حال اجتماع ضرر دارد، حكومت بايد راههاي رفع مزاحمت و آرامش اجتماعي را در پيش گيرد و مانع از ضرر رساندن و تزاحم گردد.[1]پس دخالت دولت در اين قبيل امور اضطراري است، و "الضرورات تتقدر بقدرها"; "به اندازه رفع نياز ضروري مي‌توان از ضرورتها بهره برد." هر گونه اجبار و جلوگيري از حقوق مردم و آزاديهاي فردي و اجتماعي ايشان برخلاف گرايشهاي طبيعي انسان و مخالف با مذاق شرع مقدس است كه دين را منطبق با فطرت بشري تشريع كرده است . در روايت معتبري از امام صادق (ع) نقل
[1]براي آشنايي بيشتر مراجعه شود به كتاب دراسات في ولاية الفقيه، ج 2، ص 25 - 30 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :618

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 619

شده است : "كسي كه از حق مؤمني جلوگيري كند خداوند او را در روز قيامت به مدت پانصد سال روي پاهايش نگه مي‌دارد تا از عرق يا خون او سيل به راه مي‌افتد و منادي از جانب خدا اعلام مي‌كند: اين ستمگري است كه حق خدا را منع كرده است ; پس از آن چهل روز توبيخ مي‌شود و سرانجام امر مي‌شود كه او را در آتش اندازند."[1]اين عذاب شديد خداوند براي ممانعت از حقوق بندگان خداست، و طبيعي است كه اهميت احترام حقوق مردم تا حدي است كه جز با دلايل متقن و قطعي نمي توان آنها را از ايشان سلب كرد. به همين جهت است كه در روايت صحيح از امام صادق (ع) نقل شده است : "المؤمن اعظم حرمة من الكعبة";[2]مؤمن احترامش بيشتر از كعبه است .

ب - تساوي همگان در برابر قانون

يكي از آفات حكومت و علل انحطاط و سقوط آن، تبعيض و تمايز در اجراي قوانين بين افراد جامعه است . معمولا قدرتمندان و حاكمان از شمول قوانين استثنا مي‌شوند و بستگان و دوستان ايشان با ارفاقهايي روبرو مي‌گردند كه براي ساير مردم در نظر گرفته نمي شود. اين رفتار سبب بي اعتمادي مردم به حكومت و فروپاشي آن مي‌گردد. از پيامبر گرامي اسلام6نقل شده است كه فرمود: "ايها الناس ! انما اهلك الذين قبلكم انهم كانوا اذا سرق فيهم الشريف تركوه و اذا سرق فيهم الضعيف اقاموا عليه الحد; و ايم الله، لو ان فاطمة بنت محمد سرقت لقطعت يدها"[3]"اي مردم، همانا به هلاكت رسانيد پيشينيان شما را تفاوت رفتارشان ! اگر صاحب ثروت و مقامي دزدي مي‌كرد او را مجازات نمي كردند و اگر فرد ضعيفي كه فاقد مال و مقام بود دزدي مي‌كرد او را مجازات مي‌كردند. قسم به خدا اگر فاطمه دختر محمد دزدي كند هر آينه دست او را قطع مي‌كنم ."
[1]كليني، كافي، ج 2، ص 367، حديث 2 .
[2]صدوق، الخصال، باب الواحد، ص 27، حديث 95 .
[3]صحيح مسلم، كتاب الحدود، حد السرقة، ج 11، ص 186) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :619

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست