ج - نظارت همگاني بر مسؤولان
نظام اجتماعي نيازمند نظارت متقابل مسؤولان و شهروندان بر رفتار يكديگر است ; يعني افزون بر اطلاع يافتن از آرا و نظريات يكديگر، بايد در مورد عملكردها و اولويت ها نظارت مستمر و همه جانبه داشته و بر اجراي درست قانون پافشاري كنند. در دوراني كه ارتباطات بسيار محدود و وسايل ارتباطي و رسانه ها بسيار اندك و نظارت غير همگاني بوده و جز از طريق نامه يا گماردن مأموران خاص يا مسافراني كه شاهد برخي وقايع در ساير بلاد بودند هيچ گونه مبادله خبر و يا اطلاع رساني ديگري صورت نمي گرفت، باز دستور به نظارت و حق بازخواست از سوي مردم رسيده و حق متقابلي تعيين گرديده است . اكنون در عصري زندگي ميكنيم كه عصر ارتباطات است و مناسبات زندگي بشر تحت تأثير مستقيم و جدي وسايل ارتباط جمعي دچار تحولي عظيم شده است . امكان حضور افراد و نظارت ايشان بهتر فراهم آمده و در كمترين زمان ممكن ميتوان از دورترين نقطه عالم و وقايع و حوادث آن مطلع شد و يا آن حوادث را مشاهده كرد و يا درباره آنها اظهار نظر نمود. از اين رو سالم ترين اين رسانه ها در بعد نظارتي رسانه هاي جمعي است . رسانه هايي كه ممكن است آفت هايي هم داشته باشند و گاهي خلاف عقل و عرف و شرع از آنها بهره برداري شود، ولي منافع آنها چنان مهم است كه نمي توان از آنها چشم پوشي كرد و بهره برداري از آنها را ناديده گرفت . يكي از اين رسانه ها مطبوعات و نشريات است كه بيشترين نقش را در ثبات و اصلاح حكومت ها و نظام هاي سياسي - اجتماعي خويش بر عهده دارند. راديو و تلويزيون و ساير شبكه هاي ارتباطي همچون ماهواره، اينترنت، تلفن و فاكس، و رسانه هايي چون سينما و تئاتر و محصولات فرهنگي و هنري نيز از جمله راههاي انتقال اطلاعاتند; و علاوه بر اين، سرعت فوق العاده حمل و نقل نسبت به
گذشته ها نيز يكي ديگر از امكانات ارتباطي قوي و نظارت دقيق تر است . هر چه امكان نظارت همگاني بر مسؤولان امور اجتماعي بيشتر شود، راه تخلف و ستم مسدود و رفتارهاي قانوني و پسنديده زيادتر ميگردد; و هر چه نظارت كم رنگ تر شود، تخلفات و طغيانگري ها بيشتر خواهد بود و امكان سوءاستفاده از قدرت افزونتر خواهد شد. اسلام در عصر نزول وحي بيشترين ترغيب و تشويق را نسبت به بهره گيري از تجربه هاي پيشينيان كرده است تا در تمامي عرصه هاي فكري و علمي شاهد شكل گيري امت وسط و جامعه الگو (لتكونوا شهداء علي الناس )[1]باشد. شاهد بر اين مطلب بيان قصص پيامبران است . خداوند در قرآن ضمن ذكر تاريخ و داستان امت هاي گذشته، مسلمانان را به تفكر و تدبر در تاريخ آنها و عبرت آموزي از سرگذشت آنها فرامي خواند. در سوره حشر ضمن ذكر سرگذشت يهود مدينه كه از وطن خود اخراج شدند ميفرمايد: (فاعتبروا يا أولي الابصار)[2]"اي صاحبان بصيرت از سرگذشت آنها عبرت بگيريد." و در جاي ديگر ميفرمايد: (قل سيروا في الارض فانظروا كيف كان عاقبة الذين من قبل )[3]"در زمين گردش كنيد و نگاه كنيد كه چه سرنوشتي براي پيشينيان رقم خورده است ." درباره لزوم بيداري و شناخت مسائل اجتماعي نيز در بيانات معصومين (ع) تأكيدات مكرري ديده ميشود. حضرت امام حسين (ع) خطاب به علماي دين - كه چرا سكوت كرده اند و نسبت به حاكمان نقد و انتقادي ندارند - ميفرمايد: "و قد ترون عهود الله منقوضة فلا تفزعون و انتم لبعض ذمم آبائكم تفزعون"[4]"مي بينيد كه عهد و پيمانهاي خدا نقض شده است و هيچ نگران نمي شويد، در حالي كه براي برخي از پيمانهاي خانوادگي تان نگران ميشويد."
[1]سوره بقره (2)، آيه 143) .
[2]سوره حشر (59)، آيه 2 .
[3]سوره روم (30)، آيه 42 .
[4]حراني، تحف العقول، ص 238 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :622
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
در صدر همين خطبه پس از يادآوري بيان قرآن درباره احبار و رهبان ميفرمايد: بني اسرائيل به خاطر انجام ندادن وظيفه علماي دينشان مورد لعنت قرار گرفتند: "و انما عاب الله ذلك عليهم لا نهم كانوا يرون من الظلمة الذين بين اظهرهم المنكر و الفساد فلا ينهونهم عن ذلك"[1]"عيب گيري خداوند بر احبار و رهبان به آن خاطر بود كه ميديدند ستمگران در پيش روي ايشان به اعمال ناپسند و فساد روي آورده اند و آنها را نهي نمي كردند." آگاهي و اطلاع داشتن از ستم ها و انحراف ها سبب توبيخ شديدي است كه در سراسر اين خطبه از طرف امام حسين (ع) ابراز ميگردد و ضمن آن بسياري از وقايع و اطلاعات جامعه اسلامي به عنوان مطلعي امين به علماي دين انتقال مييابد تا مسؤوليت آنان را در قبال مسائل اجتماعي دين برانگيزد. اميرالمؤمنين (ع) در خطبه اي طولاني به نام "قاصعه" ميفرمايد: "بپرهيزيد از آنچه براي پيشينيان شما پيش آمد كه نتيجه رفتار ناپسند آنان بود. به ياد آوريد حالات نيك و بد آنان را و بپرهيزيد از اين كه همچون آنان باشيد. وقتي درباره رفتار آنان انديشه كرديد، هر چيزي را كه سبب عزت، قدرت، عافيت و آرامش، نعمت و آسايش و كرامت ايشان بوده است به كار بنديد كه سبب همبستگي و همدلي ميشود; و از هر چيزي كه اجتماعشان را پراكنده و اهدافشان را پست و سست كرده و سبب كينه ها در دل و دوري گزيدن هاي افراد و تفرقه گرديده است دوري كنيد. نگاه كنيد و بينديشيد كه در چه حالي بودند وقتي كه آرزوهاي يكسان و خواسته هاي واحد و قلب هاي آرام و معتدل و دست هاي متحد و شمشيرهاي حامي يكديگر و چشم هاي باز و بينا و تصميم هاي يكسان داشتند. آيا سروراني نبودند در مناطق مختلف زمين و قدرتمنداني نبودند كه مسلط بر قدرتهاي حاكم زمين شدند؟ پس نگاه كنيد و بينديشيد كه چه سرنوشتي پيدا كردند، وقتي كه
[1]همان، ص 237 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :623
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
جدايي پديدار شد و دوستي ها از ميان رفت و اختلافات در زبانها و دلها ظاهر شد و هر يك گروهي شدند درگير با ديگري . حقيقتا خداي سبحان لباس كرامت و عزت را از تن ايشان بيرون آورد و نعمت هاي بيكران خود را از ايشان سلب كرد و داستان زندگي آنها نزد شما باقي ماند تا عبرت انسانهاي عبرت آموز گردد."[1]در عهدنامه اميرالمؤمنين به مالك اشتر آمده است : "عده اي از افراد صادق و وفادار را برانگيز تا درباره رفتار مسؤولان امر به تو گزارش دهند... پس اگر يكي از مسؤولان دستش را به خيانت آلود و مجموعه گزارشات اين امر را تأييد كرد براي كيفر خيانتكار همين شاهد كافي است ."[2]گرچه بحث عيون (مأمور مخفي) بيشتر درباره نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي است ولي ديد نافذ گزارشگران علني ميتواند مانع از خيانت شود. البته مراحل اول و دوم امر به معروف و نهي از منكر و ادله آن شامل نظارتهاي رسانه اي هم ميشود و در حقيقت مطبوعات و نشريات و يا رسانه هاي صوتي و تصويري به عنوان امر كننده به معروف و نهي كننده از منكر ميتوانند درباره مسائل اجتماعي تحقيق، تحليل، گزارش و اطلاع رساني كنند. مطلب ديگر نظارت تك تك افراد بر رفتارهاي اجتماعي مسؤولان امور است كه در قالب احزاب و جمعيت هاي سياسي، اجتماعي و يا صنفي بروز و ظهور مييابد. البته همه اين امور بايد با روشهاي پسنديده و قراردادهاي رسمي و قانوني مطابقت داشته باشد تا موجب دخالت هاي بيجا و هرج و مرج در جامعه نشود.
د - رضايت عمومي
حكومت بايد بكوشد تا مجموعه رفتارش به رضايت عمومي منجر شود و در اين راه از قوانين رسمي تجاوز نكند. امام علي (ع) در عهدنامه خود به مالك اشتر
[1]سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه 192، ص 296 و 297 .
[2]همان، نامه 53، ص 435 و 436 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :624
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
آورده است : "وليكن احب الامور اليك اوسطها في الحق و اعمها في العدل و اجمعها لرضي الرعية، فان سخط العامة يجحف برضي الخاصة و ان سخط الخاصة يغتفر مع رضي العامة ... و انما عماد الدين و جماع المسلمين و العدة للا عداء، العامة من الامة، فليكن صغوك لهم و ميلك معهم"[1]"بايد محبوب ترين امور نزد تو متعادل ترين آن نسبت به حق و عمومي ترين آن در جهت عدل و انصاف و جامع ترين آن در جهت كسب رضايت مردم باشد; چرا كه ناراحتي و نارضايتي عموم مردم به رضايت خواص نيز ضربه ميزند; در حالي كه نارضايتي خواص در برابر رضايت عمومي بخشوده و قابل تحمل است ... همانا تكيه گاه دين و اتحاد و اجتماع مسلمين و نيروي قوي در برابر دشمنان، عموم و اكثريت امت هستند; پس بايد به عموم و اكثريت متمايل باشي و خواست تو با خواست آنان همراه باشد." در مقبوله عمربن حنظلة درباره دو روايت مختلف از معصومين (ع) از امام صادق (ع) سؤال شده و امام (ع) فرموده است : "روايت مورد نظر اكثريت اصحاب و نظر مشهور مورد عمل قرار گيرد و روايتي كه عده كمي آن را پذيرفته اند و نزد اكثريت مردم و اصحاب مشهور نيست رها شود، چرا كه در روايت مورد نظر اكثريت و مشهور نزد اصحاب ترديدي نيست ."[2]مقصود امام صادق (ع) اين نيست كه روايت مشهور از نظر منطقي هيچ گونه ترديدي در صحت و حقانيتش نيست، بلكه مقصود اين است كه از نظر آرامش و اطمينان عرفي و اجتماعي بسيار مطمئن تر از روايت غيرمشهور است ; و لذا در حدي است كه مردم بدون ترديد به آن اعتماد ميكنند. وقتي درباره اصل حكم خدا در يك مسأله چنين ملاكي پذيرفته شده است، درباره برداشت مردم از رفتار حكومت چنين منطقي پذيرفتني است و هر گونه رفتار برخلاف برداشت عمومي انديشمندان و عرف عقلا امري غيرمنطقي است .
[1]همان، نامه 53، ص 429 .
[2]كليني، كافي، ج 1، ص 68، حديث 10) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :625
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
اين ملاك در اولويت بندي مسائل اجتماعي نيز پذيرفتني است، كه مسؤولان حكومت بايد پس از اطلاع رساني دقيق به مردم، نتيجه مورد نظر ايشان را به كار بندند تا اختلافي ميان حكومت و مردم پديد نيايد. از اين رو با توجه به پيشرفت امكانات ارتباطي، حكومت ها بايد رفتار خويش را در واكنش هاي مثبت يا منفي مردم ارزيابي كنند و از تقابل با آمال و آرزوهاي مشروع و قانوني مردم پرهيز كنند. البته ممكن است برخي نظريات كارشناسان و دانشمندان با مخالفت ابتدايي اكثريت غير متخصص روبرو شود ولي اكثر متخصصان با آن موافق باشند. در اين صورت وظيفه ابتدايي حكومت، توجيه و تشريح مطلب به گونه اي است كه عموم مردم متوجه فوايد و ضررهاي تصميماتشان بشوند و سپس به اجراي طرحها و نظريات كارشناسي اقدام كنند; چرا كه در محيط نا امن و مواجه با رويارويي عمومي، هيچ طرحي موفق نمي شود. در هر حال لازم است در اموري كه به سرنوشت مردم مربوط ميشود، تنها مطابق نظر آنان عمل كنند; زيرا زيان استبداد و تحميل آرا و ديدگاههاي حاكمان بر مردم - هرچند آن ديدگاهها صحيح باشند - به مراتب بيشتر از آن است كه مردم بر اساس ديدگاه خود راهي را بپيمايند و آنگاه به اشتباه خود پي ببرند. در صورت اخير مردم در مسير رشد و بالندگي گام برداشته اند، اما در فرض نخست از اين مسير بازمانده اند.
ه - تساهل و مدارا
هر كس حقيقت وجود انسانها و نقص و كمال آنها را تا اندازه اي درك كرده باشد، ميداند كه علي رغم تمامي توصيه ها و دستورات شرعي و قانوني، تخلفات بسياري صورت ميگيرد; به گونه اي كه هيچ انساني به جز معصومين (ع) از خطا و گناه مصون نيست . پي بردن به ضعف انسانها و توانايي ها و استعدادها و كسب كمالات و يا افتادن در دام رذايل، نكته اصلي براي تحقق اخلاق كريمه است و عدم
توجه به اين درجه بنديها، اخلاق سوء و خلاف فطرت را محقق ميكند كه ميتواند يك جامعه را به مخاطره بيندازد. پيامبر گرامي اسلام6در جامعه اي پر از فساد، با صبر و متانت و رحمت و رأفت و دعوت به ديني كه سهولت و سماحت در آن نقش اصلي را داشته است، توانست بنيان اجتماعي سالم را بگذارد و انسانهايي تربيت كند كه افتخار انسانيت باشند. قرآن كريم ميفرمايد: (فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لا نفضوا من حولك )[1]"به خاطر رحمت خدا تو با مردم نرم و آرام شدي و اگر درشتخوي و سنگدل ميبودي از دور تو پراكنده ميشدند." (و ما أرسلناك الا رحمة للعالمين )[2]"ما تو را جز به عنوان رحمت بر اهل عالم نفرستاديم ." (و انك لعلي خلق عظيم )[3]"تو بر اخلاقي نيكو و بزرگ استوار هستي ." كساني كه در جايگاه پيشوايي مسلمانان قرار گرفته و قدرت جامعه اسلامي را در دست ميگيرند، بايد اخلاق نيك پيامبر6و امامان معصوم (ع) را الگوي خود قرار دهند. انسانهاي كينه جو، ترسو، بخيل، حريص، عجول، داراي سوءظن به انسانها، درشت خو، بي ادب در مقام گفتار و رفتار، لاابالي نسبت به احكام شرع و قوانين اجتماعي، غير عادل و غير متعادل، سخت گير نسبت به خطاهاي جزئي ديگران، عيبجوي ديگران، و دلبسته به مقام و ثروت نمي توانند به نمايندگي از جامعه ديني در مناصب اجتماعي قرار بگيرند. وجود هر يك از اين عيب ها به تنهايي براي عدم لياقت افراد كفايت ميكند، تا چه رسد كه افراد جامع اين رذايل بخواهند متصدي مقامات اجتماعي باشند. يكي از اخلاق پسنديده حاكم اسلامي اين است كه نسبت به عيوب مردم اهل تغافل و تجاهل باشد. از اميرالمؤمنين (ع) نقل شده است : "نصف العاقل احتمال و نصفه تغافل"[4]"عاقل نيمي از رفتارش بر اساس تحمل كردن است و نيمي ديگر
[1]سوره آل عمران (3)، آيه 159) .
[2]سوره انبياء (21)، آيه 107) .
[3]سوره قلم (68)، آيه 4 .
[4]آمدي، غررالحكم، ص 245، حديث 5026 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :627
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست
بر اساس ناديده گرفتن و خود را به غفلت زدن ." و در بياني ديگر آمده است : "لاعقل كالتجاهل"[1]"هيچ عقلي به كمال عقل آن كس كه خود را به غفلت ميزند نمي رسد." حاكم اسلامي نبايد به افراد جامعه سوءظن داشته باشد; چرا كه فرموده اند: "لاايمان مع سوء ظن"[2]"هيچ ايماني با سوءظن باقي نمي ماند." و "لادين لمسيئ الظن"[3]"آدمي كه سوءظن دارد دين ندارد." حاكم اسلامي نبايد رأي خود را از رأي ديگران برتر بشمارد و گمان كند كه نظريات او از نظريات ديگران برتر است ; اين چيزي جز عجب نيست . و امير مؤمنان (ع) فرموده است : "المعجب لاعقل له"[4]"آدمي كه دچار عجب است خرد ندارد." و "شر الناس من يري انه خيرهم"[5]"بدترين مردم كسي است كه خود را خوبترين مردم بداند." حاكم اسلامي اهل حلم و بردباري است، چرا كه ميداند: "لا خير في عقل لايقارنه حلم"[6]"خردي كه همراه با حلم نباشد ارزشي ندارد." از امير مؤمنان (ع) نقل شده است : "به واسطه تحمل مشكلات و بردباري مردم يار و ياورت خواهند شد."[7]از امام علي بن موسي الرضا(ع) از پدران بزرگوارش، از اميرالمؤمنين (ع) نقل شده است كه پيامبر اكرم6فرمودند: "المؤمن هين لين سمح له خلق حسن ، و الكافر فظ غليظ له خلق سيئ و فيه جبرية"[8]"مؤمن آسان گير و نرمخو و اهل تسامح است و اخلاق نيك دارد; ولي كافر درشتخو، سنگدل و اخلاق ناپسند دارد و زورگو است ." اخلاق نيك اقتضا ميكند كه نقايص رفتاري افراد را تا جايي كه ممكن است ناديده بگيريم و تا جايي كه منجر به اخلال در نظم عمومي نشود خود را به غفلت بزنيم .
[1]همان، ص 53، حديث 432 .
[2]همان، ص 264، حديث 5689 .
[3]همان، حديث 5688 .
[4]همان، ص 308، حديث 7090 .
[5]همان، حديث 7082 .
[6]همان، ص 286، حديث 6416 .
[7]همان، ص 287، حديث 6449 .
[8]حر عاملي، وسائل الشيعة، باب 106) از ابواب احكام العشرة، ج 12، ص 159، حديث 4 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :628
««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»
فرمت PDF
شناسنامهفهرست