بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 79

عقيده چيست ؟

"عقيده" به معناي تعلق فكر و انديشه انسان به چيزي و در ذهن و قلب جاي دادن آن است . واژه "اعتقاد" در جايي به كار مي‌رود كه شخص به باوري كه نسبت به چيزي پيدا كرده احساس وابستگي كند. به همين جهت عقيده نوعي باور است ; باوري كه شخص به آن تعلق خاطر دارد. اگر انسان به درجه اي از آگاهي برسد كه بتواند درباره چيزي با قاطعيت نظر بدهد، گفته مي‌شود كه به آن اعتقاد دارد. اعم از اين كه حق باشد يا باطل، راست باشد يا دروغ، و واقعي باشد و يا موهوم . عقيده، حاصل نوعي آگاهي است كه ممكن است مبتني بر خيال و گمان و يا اكتسابي باشد. در چنين حالت، شخص به درجه اي از اطمينان مي‌رسد كه باورش را اظهار مي‌كند، از آن دفاع مي‌نمايد و براي آن سرسختي نشان مي‌دهد و حاضر نيست از آن دست بردارد. عقيده محصول قهري فكر و انديشه است كه انسان، تنها مي‌تواند در جهت گيري آن نقش داشته باشد و نه اصل آن ; و بنابراين غالب انسانها از نوعي عقيده برخوردارند. انسان به گونه اي آفريده شده است كه نمي تواند عاري از هر گونه عقيده باشد. عقيده تكيه گاه فكر و رفتار آدمي است . گويا داشتن عقيده، جزئي از ساختمان وجود انسان است . كسي كه نتواند براي خود عقيده اي ثابت انتخاب كند، همواره رفتاري متزلزل و خارج از اعتدال دارد و سر در گم و متحير است . داشتن عقيده به قدري گريزناپذير است كه اصل آن نيازي به تبليغ و توصيه و آموزش ندارد. اكثر مردم نسبت به امور جهان و آنچه در آن مي‌گذرد اعتقاداتي دارند. هر كس بسته به شرايط فكري و محيط تربيتي خود، عقيده اي را انتخاب و با آن زندگي مي‌كند. آنچه در اين ميان مهم و اساسي است درستي و حق بودن عقيده


صفحه 80

است . هرچه به عنوان عقيده انتخاب مي‌شود لزوما به معناي حق بودن آن نيست . بيشترين و بزرگترين تلاش انبياي الهي و فلسفه بعثت آنان اين بود كه عقايد حق را به مردم گوشزد كنند و با عقايد باطل مبارزه نمايند و به آنچه لازم است مردم به آن عقيده داشته باشند آشنا سازند. مردم نوعا اعتقاداتشان را به صورت موروثي در خانواده مي‌آموزند و يا در محيط ياد مي‌گيرند و همين ها سرمايه اولي اعتقادات را تشكيل مي‌دهد و تقويت آنها موجب مذهبي شدن شخص مي‌شود. چنين اعتقاداتي چه بسا با خرافات و موهومات آميخته باشد و يا به قدري سست و بي پايه باشد كه با كوچكترين شبهه از دست برود. صرف رواج چيزي در ميان مردم هم دليل حق بودن آن نيست . حتي ممكن است در ميان مؤمنان و دينداران نيز عقايد و رفتار نادرست و باطل راه پيدا كند و يا رواج داشته باشد. از اين رو لازم است كه اعتقادات خود را درست ياد بگيريم و محكم كنيم .

عقيده حق

عقيده حق آن است كه بر اساس عقل سالم و مورد تأييد وحي و انبياي الهي و يا برگرفته از آنها باشد. ملاك حق بودن عقيده ديني، مطابقت آن با وحي و فطرت و سازگاري با موازين عقلاني است . اگر اعتقادات ديني با موازين عقلي منطبق بود و توانست - در طول زمانهاي طولاني - پاسخ نيازهاي ديني مردم را بدهد حق است . صرف نام گذاري مجموعه دستورها و توصيه هايي به نام دين، و يا ادعاي كسي كه اظهار مي‌كند از جانب خداوند دين آورده است، براي حقانيت آن كافي نيست . چنان كه ممكن است شياداني از جهل مردم استفاده كنند و براي مردم دين سازي نمايند; و چه بسا براي مدتي هم طرفداراني پيدا كنند. حقانيت دين بايد با دلايل قطعي اثبات شود و مهر الهي بر آن بخورد. آري ! ممكن است در ميان دستورهاي ديني، به احكام و تكاليفي برخورد كنيم كه توجيه عقلاني براي آنها نمي يابيم و به صورت دقيق قابل فهم نيستند; در اين موارد در صورتي كه دلايل محكمي وجود


صفحه 81

داشته باشد كه آن دستورها و احكام، جزئي از دين و بر اساس اصول مسلم آن دين، كه با دليل قطعي عقلي ثابت شده است مي‌باشند، آنها هم بي شك جزئي از آن دين هستند و بايد به آنها ايمان آورد; چرا كه خداوند دستورهايي را به بشر داده است تا آنان با عمل به آنها اظهار بندگي كنند، و برخي از آنها براي امتحان و بندگي رازهاي پوشيده اي دارند. وقتي ثابت شد كه خداوند به امري دستور داده است، بايد آن را پذيرفت . به هر حال بر هر مسلماني و بلكه هر انساني لازم است - هرچند به اختصار - با اعتقادات حق و نيز عقايد باطل آشنا شود و عقيده حق را انتخاب كند، آن را تقويت نمايد و سرانجام با آن به درگاه خداوند حضور يابد; و از عقايد باطل پرهيز كند.

ايمان

"ايمان" از ريشه "امن" به معناي تصديق و اطمينان است .[1]ايمان شيفتگي قلب و حاصل نوعي معرفت آميخته با حب و علاقه است، كه امنيت و آرامش دل را در پي دارد. البته صرف علاقه مندي به چيزي و يا آگاهي از چيزي ايمان نيست . از خيلي چيزها آگاهي داريم . كشورها، شهرها و انسانهايي را مي‌شناسيم، اما نمي گوييم به آنها ايمان داريم . خيلي چيزها را دوست داريم، مانند خوراك، پوشاك و... اما نمي گوييم به آنها ايمان داريم . ايمان عبارت از دلبستگي همراه با نوعي آگاهي است كه گاه به اموري محسوس و گاه به غير محسوس تعلق مي‌گيرد. مثل ايمان به خدا، به غيب و يا به مكاني كه تأثير معنوي دارد. ايمان در انسان اطمينان ايجاد مي‌كند و او را از حالت شك و ترديد بيرون مي‌برد و به امنيت فكري و يقين مي‌رساند. امام علي (ع) ايمان را مأمن براي كسي كه وارد آن شود معرفي كرده است : "من آمن امن ."[2]در واقع مؤمن با ايمانش، از دو دلي نجات پيدا كرده و به ميدان امني رسيده است . ايمان، با امنيت هم ريشه است .
[1]فراهيدي، خليل بن احمد، كتاب العين، ج 1، ص 108) .
[2]خوانساري، جمال الدين، شرح غررالحكم، ج 5، ص 2314، حديث 7639 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :81

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 82

حضرت ابراهيم (ع) در احتجاج با قومش همين نكته را با آنان در ميان گذاشت : "آيا با من درباره خداوند احتجاج مي‌كنيد در حالي كه خدا مرا هدايت كرده است، و من از آنچه كه شريك او مي‌انگاريد نمي ترسم ...، چگونه از آنچه شما شريك قرار داده ايد بترسم و شما از شريك گرفتنتان براي خدا واهمه نكنيد; در حالي كه خداوند هيچ دليلي براي شما نازل نكرده است . اگر شما مردم دانايي هستيد، كداميك از اين دو گروه به امنيت سزاوارتر است ؟. آنان كه ايمان آوردند و ايمانشان را با شرك نياميختند، امنيت از آن آنهاست و آنان هدايت پذيرفته اند."[1]انسان مؤمن چنان تحت تأثير ايمانش قرار مي‌گيرد كه كمتر حادثه اي در او اثر مي‌گذارد. او مانند كوهي استوار مي‌شود كه تندبادهاي حوادث نمي توانند او را بلغزانند. ترس از كف دادن جان و مال و فرزند و جاه و موقعيت، براي او بي معناست . و چنين رخدادهاي تلخي هرگز او را نمي لغزاند و در برابر آنها، تسليم بودن خود را در برابر خداوند اعلام مي‌كند. (و لنبلونكم بشئ من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين ‌ الذين اذا أصابتهم مصيبة قالوا انا لله و انا اليه راجعون )[2]"و ما شما را به چيز اندكي از ترس و گرسنگي و كاهش مال و ضرر جاني و محصولات مي‌آزماييم ; و بشارت بده صبر پيشگان را، كساني كه هرگاه مصيبتي به آنها رسيد گفتند: ما براي خداييم و به سوي او مراجعت كننده ايم ." در روايت "حقيقت ايمان" به تسليم محض بودن در برابر خداي عالم تعبير شده است .[3]اين معنا را لغت شناس معروف، ابن منظور نيز در كتابش آورده است . وي مي‌گويد: ايمان، اظهار خشوع در برابر خدا، قبول شريعت و آنچه پيامبر خدا آورده، و تصديق است .[4]بي شك چنين روحيه اي جز از طريق ارتباط صميمانه با خداوند پديد نمي آيد. كسي كه با تمام وجود دل در گرو خداوند داشته باشد، به خود شك راه نمي دهد; بلكه ايمانش را تبديل به اطمينان مي‌كند و همواره با آسودگي خاطر
[1]سوره انعام (6)، آيات 80 - 82 .
[2]سوره بقره (2)، آيات 155) و 156) .
[3]كليني، كافي، ج 2، ص 52 - 53، حديث 1) .
[4]ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 114) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :82

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 83

زندگي مي‌كند. (انما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا).[1]"مؤمنان كساني هستند كه به خدا و رسول خدا ايمان آوردند و هيچ شك و ترديد به خود راه ندادند." در مقابل، فاقدان ايمان همواره در ترديد و دودلي به سر مي‌برند. (انما يستأذنك الذين لايؤمنون بالله واليوم الاخر وارتابت قلوبهم فهم في ريبهم يترددون)[2]"تنها كساني از تو عذر و اجازه مي‌خواهند كه به خدا و روز جزا ايمان ندارند و دلهايشان را شك فراگرفته و در شك خويش سرگردانند."

درجات ايمان

ايمان - بسته به درايت و دلبستگي اهل ايمان - داراي مراتب است . از اقرار زباني شروع مي‌شود و به عالي ترين مرحله ممكن مي‌رسد. از امام علي (ع) سؤال شد كه ايمان چيست ؟ فرمود: ايمان شناخت قلبي، اقرار زباني و عمل با اعضا و جوارح است .[3]هرچه انسان به امور غير الهي و غير معنوي بيشتر تعلق خاطر پيدا كند، ايمانش رو به ضعف مي‌رود. خداوند براي انسان دو و يا چند قلب قرار نداده است تا همزمان به چند چيز غير قابل جمع دلبستگي داشته باشد. (ما جعل الله لرجل من قلبين في جوفه ).[4]يك قلب به اندازه تعلقش به خدا مؤمن است و به ميزان علاقه مندي اش به اشياي گوناگون درجه ايمانش سنجيده مي‌شود. اگر به دنيا و آخرت و خدا و امكانات دنيايي به يك اندازه تعلق داشته باشد، ايمان او هم به همان اندازه ارزش دارد. البته در اموري كه سازگارند و از يك سنخ هستند و يكي مزاحم ديگري نيست، ايمان به همه آنها تعلق مي‌گيرد. مثل ايمان به خدا، كتابهاي آسماني، پيامبران، معاد و...; و در همين ها هم بسته به درجه معرفت و علاقه مندي شخص، ايمان متفاوت است .
[1]سوره حجرات (49)، آيه 15) .
[2]سوره توبه (9)، آيه 45 .
[3]سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 227، ص 508 .
[4]سوره احزاب (33)، آيه 4 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :83

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 84

به هر حال ايمان درجاتي دارد. مي‌توان آن را تقويت كرد و به درجه بالاتري رساند و يا به عكس، با بي اعتنايي آن را به تدريج ضعيف و ضعيف تر كرد. از امام صادق (ع) نقل شده است كه : "وقتي شخص مرتكب گناهي مي‌شود در قلب او نقطه سياهي پديدار مي‌شود، پس اگر توبه نمود آن نقطه محو مي‌گردد."[1]در روايتي از امام صادق (ع) رسيده است كه : "خداوند ايمان را بر هفت سهم قرار داد و آنها را ميان مردم تقسيم كرد. هر كسي هر هفت سهم را داشته باشد كامل است ."[2]و در گفتار ديگري آن حضرت فرموده است : "ايمان ده درجه دارد و به منزله نردبان است . بالا مي‌رود پله اي پس از پله اي . كسي كه در پله بالاتر قرار دارد حق ندارد به آن كسي كه در پله اول است بگويد: تو چيزي نيستي ."[3]از همين نكته مهم در اين روايت و نيز برخي آيات و روايات ديگر به دست مي‌آيد كه نمي توان با انسانها براساس نوع و ميزان ايمانشان رفتار كرد و حقوق اجتماعي آنها را تابع عقيده و ايمانشان قرار داد و گفت هر كس به اندازه ايمانش حقوقي دارد. حقوق انسانها مستقل از عقيده و ايمان آنهاست . اين نكته قبلا نيز با تفصيل و توضيح بيشتري بيان شده است .[4]عبدالرحيم قصير مي‌گويد: به وسيله عبدالملك بن اعين نامه اي خدمت امام صادق (ع) نوشتم و از آن حضرت درباره ايمان سؤال كردم . آن حضرت در جواب نوشت : "ايمان اقرار زباني، تعلق قلبي و عمل با جوارح است ."[5]در اين روايت و روايت هاي ديگر، اقرار زباني جزئي از ايمان به حساب آمده است ; بايد توجه داشت كه اقرار صرف، در واقع سرآغاز ايمان است و مادامي كه ايمان به قلب راه پيدا نكند ايمان نيست . در قرآن كريم خداوند اقرار زباني اعراب را
[1]كليني، كافي، ج 2، ص 271، حديث 13) .
[2]همان، ص 42، حديث 1) .
[3]همان، ص 44 و 45، حديث 2 .
[4]از جمله، ر.ك : رساله حقوق، ص 15) و 32 - 39 ; جزوه درس خارج مكاسب محرمه، ذيل عنوان "سب المؤمن"، تكميل : "حرمة سب الانسان بما هو انسان"، ص 7 - 5 ; ديدگاهها، ج 1، ص 109، 144، 145، 461، 462 و 576 .
[5]همان، ص 27، حديث 1) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :84

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 85

نقل كرده و فرموده كه آنچه آنان بر زبان جاري كرده اند ايمان نيست ; بلكه اسلام است . (قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لكن قولوا أسلمنا و لما يدخل الايمان في قلوبكم ).[1]در آيه ديگري نيز اين حقيقت تأييد شده كه صرف اقرار، ايمان نيست . (و من الناس من يقول آمنا بالله و باليوم الاخر و ما هم بمؤمنين ).[2]به عبارتي اقرار زباني نشانه چيزي است كه در درون وجود دارد و مادامي كه با قلب منطبق نباشد خلاف واقعيتي بيش نيست . از طرف ديگر عمل به تكاليف هم جزئي از ايمان به حساب آمده است كه بايد گفت : عمل نيز همانند اقرار، اثر و مقتضاي ايمان است و نه خود آن . در واقع اگر مدعي ايمان بر اساس ايمانش عملي انجام ندهد، نشانه ايمان در او نيست . عمل، شاهد درستي ادعاست . اگر عمل همراه ايمان نباشد، از غير واقعي بودن ايمان حكايت دارد. آنچه بر مؤمن لازم است، ايمان همراه عمل است . راه سعادت و خوشبختي در اين دو، با هم معرفي شده است . كنار هم ذكر شدن اين دو در قرآن كريم گواه است كه ايمان غير از عمل است و مؤمن آن كسي است كه دلبستگي و علاقه اي خاص داشته باشد و در عمل آن را نشان بدهد. (و من يعمل من الصالحات من ذكر أو أنثي و هو مؤمن فأولئك يدخلون الجنة ).[3]"و هر كس از مرد و زن در حالي كه مؤمن باشد كارهاي نيك انجام دهد، به بهشت درآيد." ميان ايمان و عمل صالح رابطه متقابل وجود دارد. هرچه ايمان قويتر باشد عمل صالح بيشتر مي‌شود، و هرچه عمل بيشتر گردد ايمان تقويت مي‌شود. عمل ثمره ايمان، و ايمان اساس و ريشه عمل صالح است و قوام عمل صالح هم به ايمان است . كسب رتبه عالي ايمان در گرو تلاش و مجاهدت است . كساني مي‌توانند
[1]سوره حجرات (49)، آيه 14) .
[2]سوره بقره (2)، آيه 8 .
[3]سوره نساء (4)، آيه 124) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :85

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 86

ايمانشان را قويتر كنند كه همواره سر تسليم در پيشگاه خداوند فرود آورند و به قلبشان كه به تعبير امام صادق (ع) حرم الهي است جز او را راه ندهند.[1]مجاهدت مؤمنان به آنان مقام و منزلتي رفيع مي‌بخشد و آنان را در زمره اولياي الهي قرار مي‌دهد و محبوب خداوند مي‌كند.

به آنچه بايد ايمان داشت

مؤمن كسي است كه به خدا و معاد و نبوت و ضروريات دين ايمان داشته باشد. (والمؤمنون كل آمن بالله و ملا ئكته و كتبه و رسله ... و اليك المصير).[2]روي گرداني آگاهانه از آنها و قبول نكردنشان، كفر و گمراهي است . (و من يكفر بالله و ملا ئكته و كتبه و رسله واليوم الاخر فقد ضل ضلا لا بعيدا).[3]مؤمن بايد خدا و صفات جمال و جلال او را تصديق كند و به ربوبيت خدا، وحدانيت او و اين كه خداوند خالق، مدبر و در يك كلام همه كاره عالم است معتقد باشد و او را از هر گونه شرك و نقص و عيب مبرا بداند. تصديق نبوت و پذيرفتن همه انبياي فرستاده شده از سوي خداوند نيز جزئي از ايمان است . اصل نبوت، شخص نبي، وحي، كتاب آسماني و ملائكه، چيزهايي هستند كه ايمان به آنها لازم است . در اين ميان ايمان به آخرين فرستاده خداوند، حضرت محمد بن عبدالله6و كتاب آسماني اش و هرچه به عنوان ضروريات دين ابلاغ فرموده است و اوصياي آن حضرت، از تكاليف قطعي و دستور مسلم الهي است و تن ندادن به آنها انسان را از زمره مؤمنان خارج مي‌كند. ايمان به برزخ، معاد، بهشت، جهنم، صراط، شفاعت، عذاب و پاداش نيز از اصول دين به حساب مي‌آيد و تحقق ايمان كامل به تصديق قلبي آنهاست .
[1]مجلسي، بحارالانوار، ج 67، ص 25، حديث 26 .
[2]سوره بقره (2)، آيه 285 .
[3]سوره نساء (4)، آيه 136) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :86

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست