بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 90

يشاء و يقدر انه كان بعباده خبيرا بصيرا)[1]"پروردگار تو روزي را گشايش مي‌دهد براي هر كسي كه بخواهد و [يا] تنگ مي‌گيرد; او به بندگانش آگاه و بينا است ." بنابر اين اساس مؤمن به قضا و تقدير الهي راضي است و با آرامش خاطر زندگي مي‌كند. مؤمن همواره به ياد خداست و او را مدبر عالم مي‌داند كه با رعايت همه مصالح، امور جهان را اداره مي‌كند. قلب مؤمن مالامال از عشق و ايمان به اوست كه مهرش بر جهان سايه انداخته است . ايمان آينده اي سرشار از موفقيت را ترسيم مي‌كند و مؤمن را اميدوار مي‌سازد. يأس به قلب مؤمن راه پيدا نمي كند.3 -ايمان اين حالت را براي مؤمن ايجاد مي‌كند كه همه چيز را از آن خدا مي‌داند و بنابراين حاضر مي‌شود همه هستي خود را در راه او بدهد. (و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله).[2]ديگران همواره از فداكاري مؤمن بهره مي‌برند. نمونه آن انصار رسول خدا6در مدينه اند كه خداوند درباره آنان فرموده است : "آنان كساني را كه به سويشان هجرت كردند دوست مي‌دارند، و در دل خود نسبت به آنچه به مهاجران داده شده نيازي احساس نمي كنند; و ايشان را برخود مقدم مي‌دارند، هر چند خودشان نيازمند باشند."[3]ايمان انسان مؤمن را به گونه اي پرورش مي‌دهد كه در سخت ترين شرايط، مثل جنگ و جهاد، پيشگام است و براي جانفشاني سر از پا نمي شناسد; و از اين روست كه يك مؤمن مجاهد برابر ده جنگجو است : (ان يكن منكم عشرون صابرون يغلبوا مائتين و ان يكن منكم مائة يغلبوا ألفا من الذين كفروا).[4]4 -انسان مؤمن بصيرتي نافذ دارد و حاق حوادث را با آن به خوبي درك مي‌كند و در مقابل آنها عكس العمل مناسب نشان مي‌دهد; "المؤمن ينظر بنور الله"[5]و خداوند او را از ظلمت و تاريكي به نور هدايت مي‌كند. (الله ولي الذين آمنوا
[1]سوره اسراء (17)، آيه 30 .
[2]سوره بقره (2)، آيه 207 .
[3]سوره حشر (59)، آيه 9 .
[4]سوره انفال (8)، آيه 65 .
[5]صدوق، عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 61، حديث 250 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :90

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 91

يخرجهم من الظلمات الي النور).[1]5 -ايمان مؤمن را به آنچه دارد قانع مي‌سازد و وي هيچ گاه به خود اجازه نمي دهد كه براي به دست آوردن امكانات بيشتر به حريم ديگران تجاوز كند; بلكه از حق خود به ديگران مي‌بخشد و همواره در راه بهبود وضعيت ديگران مجاهدت مي‌كند. به بندگان خدا علاقه مند است و حرمت آنها را پاس مي‌دارد. اهل عفو و عفاف است . چنين روحيه اي باعث مي‌شود كه جامعه اي خداپسندانه به وجود بيايد، آن هم به صورت داوطلبانه و به دور از هر گونه قهر و اجبار.6 -مؤمنان مورد لطف و عنايت ويژه خداوند هستند. (انا لننصر رسلنا والذين آمنوا في الحياة الدنيا)[2]"ما تحقيقا پيامبرانمان و كساني را كه در دنيا ايمان آوردند ياري مي‌كنيم ." خداوند بركات خود را به خاطر ايمان مؤمنان بر آنان نازل مي‌كند. (و لو أن أهل القري آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض )[3]"اگر اهل آباديها ايمان مي‌آوردند و تقوا پيشه مي‌كردند، براي آنان بركاتي را از آسمان و زمين مي‌گشوديم ."7 -ايمان مؤمن را به كار خير وامي دارد و بر او مراقب دائمي و دروني قرار مي‌دهد و از شر و فتنه انگيزي باز مي‌دارد. با اين وصف، جامعه مؤمنان جامعه اي آكنده از عشق به خدا و احترام به خلق خداست . انسانهاي چنين جامعه اي با نشاط و شاداب زندگي مي‌كنند و مشكلات و نقص ها را برادرانه و با همياري برطرف مي‌سازند.

علم و ايمان

در آغاز اين توضيح مبرم به نظر مي‌آيد كه مراد ما از علم در اينجا، علم به معناي اعم يعني آگاهي است ; و منظور از آن علم اصطلاحي مانند علم تجربي نيست . ميان علم و ايمان تفاوت وجود دارد. اگرچه در ايمان نوعي معرفت و آگاهي مندرج است، اما ايمان علم نيست و علم هم ايمان نيست ; و متقابلا حتي ميان اين
[1]سوره بقره (2)، آيه 257 .
[2]سوره غافر (40)، آيه 51 .
[3]سوره اعراف (7)، آيه 96 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :91

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 92

دو، تلازم قطعي هم وجود ندارد. ما از خيلي چيزها خبر داريم ولي به آنها ايمان نداريم، و به چيزهايي ايمان داريم ولي از ماهيت و حقيقت آنها بي خبريم ; مانند ذات خداوند، غيب، ملائكه، وحي و... . در قرآن كريم آمده است كه اهل كتاب، پيامبر6را همانند فرزندان خود مي‌شناختند، اما به او ايمان نياوردند.[1]در مقابل، از متقين ياد كرده است كه به غيب ايمان دارند.[2]بنابراين آگاهي از چيزي لزوما ايمان به آن نيست و ايمان را هم به دنبال ندارد. هستند كساني كه به درستي و حقيقت چيزي آگاهند اما بنا به دلايلي از قبيل رسوبات ذهني و يا وجود خصلتي در آنها، به آن ايمان نمي آورند. در قرآن كريم درباره برخي اهل كتاب آمده است كه آنان پس از آگاهي از حقانيت دين اسلام تلاش مي‌كردند تا مسلمانان را از آن منصرف كنند. (ود كثير من أهل الكتاب لو يردونكم من بعد ايمانكم كفارا حسدا من عند أنفسهم من بعد ما تبين لهم الحق )[3]"بسياري از اهل كتاب دوست دارند كه شما را پس از ايمان آوردنتان به كفر بر گردانند، به خاطر حسدشان ; پس از آن كه حق برايشان آشكار شده است ." هر يك از ايمان و علم طبق شرايطي در يكديگر تأثير تعيين كننده دارند. تأثير علم در ايمان چه در به وجود آمدن آن و چه در تقويتش، بسته به جهت گيري فكري و تعلق قلبي است . اگر كساني در پي به دست آوردن آگاهي هايي درباره چيزي هستند، در صورتي كه جهت گيري فكريشان با آن مسانخت و مساعدت داشته باشد به آن علاقه مند مي‌شوند و به آن ايمان مي‌آورند; و اگر نه، آگاهي هاي آنان ايماني در پي نخواهد داشت . مثلا كساني كه يك كتاب آسماني را به قصد يافتن ضعف و نقصي مورد مطالعه گسترده و همه جانبه قرار بدهند، در آنها تأثير نخواهد داشت ; در مقابل كساني كه با علاقه مندي و يافتن حقيقتي آن را مطالعه كنند، بر علاقه مندي آنها خواهد افزود و مؤمن خواهند شد.
[1]سوره انعام (6)، آيه 20 .
[2]سوره بقره (2)، آيات 2 و 3 .
[3]سوره بقره (2)، آيه 109) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :92

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 93

علم و ايمان هر يك آثار و تبعات خود را دارند. ايمان جهت معنوي مي‌دهد و هدف ساز است، در حالي كه علم آگاهي مي‌بخشد، ابزار مي‌سازد و توانايي هاي انسان را افزايش مي‌دهد. همراه هم بودن اين دو مطلوب است، و نبودن هر يك در كنار ديگري چه بسا مشكلاتي پديد آورد; مؤمن ناآگاه دچار عقب ماندگي مي‌شود و عالم بي ايمان ابزار تخريبگر مي‌سازد كه حيات انسانها را تهديد مي‌كند و فاجعه انساني بار مي‌آورد.

اعتقادات باطل

هر نوع عقيده اي كه وحي و كتاب آسماني آن را تأييد نكند و با فطرت و عقل سازگار نباشد باطل است . عقيده باطل در يك جمله تسليم نبودن در برابر خداوند است . (و من يبتغ غير الاسلا م دينا فلن يقبل منه ).[1]"و هر كس كه ديني غير از اسلام برگزيند، هرگز از او پذيرفته نمي شود". عقيده باطل همواره باطل محض نيست . ممكن است عقيده تركيبي از حق و باطل باشد و تكليفي در زماني حق باشد ولي با سپري شدن زمانش كاربردش را از دست بدهد. به دليل اين كه براي مقطع زماني خاصي تشريع شده و زمانش سرآمده و دستور و آيين جديدي از سوي خداوند صادر شده است . آن دسته از دستورهايي كه روزگاري حق بوده و با آمدن آيين و پيامبر جديد دورانش تمام شده است، در صورتي كه دستوري خلاف آنها آمده باشد، بايد از آنها دست كشيد و به آيين جديد روي آورد. از آنجايي كه اجتناب از عقيده باطل، از طريق آشنايي با اعتقادات باطل ميسر است، و نيز شناخت هرچه بهتر حق در گرو شناخت باطل و مرزبندي آن است - كه تعرف الاشياء بأضدادها - در حد گنجايش اين مختصر به دو مورد مهم آنها مي‌پردازيم .
[1]سوره آل عمران (3)، آيه 85 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :93

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 94

شرك

"شرك" در لغت به معناي سهيم بودن در چيزي و در اصطلاح عقيده به شريك داشتن خداوند است .[1]مشرك نيز از كژروي از راه توحيد درآمده و همان طور كه از اصل واژه اش پيداست اصل خدا را قبول دارد ولي براي آن شريك قائل است و يا براي موجوداتي اثر و تأثير بالاستقلال را قبول دارد. شرك از جمله اعتقاداتي است كه اسلام با آن در تمام ابعاد و با شيوه هاي گوناگون مبارزه كرده است . در قرآن كريم "شرك" ظلم بزرگ،[3]افترا به خدا،[2]مبغوض خداوند[5]و گناهي نابخشودني[4]معرفي شده است . شرك امري موهوم و برخاسته از حدس و تخمين[6]و جهل است ; و خداوند خود را بزرگتر از آن مي‌داند كه شريك داشته باشد، (فتعالي الله عما يشركون )[7]و مشركان را به جهت افترا به خداوند موجوداتي پليد معرفي كرده است .[8]شرك در دورانهاي مختلف تاريخ شكلهاي متفاوتي داشته است :1 -شرك صريح ; مانند بت پرستي .2 -شرك ريايي كه در علم اخلاق از آن سخن مي‌رود.3 -پيشواپرستي و غلو.4 -شرك مدرن ; مانند علم پرستي و يا تكنولوژي را به جاي خدا نشاندن و احساس استخفاف كردن انسان در برابر مصنوعاتي كه مخلوق خود اوست . اشكال مختلف شرك، از بدوي ترين نوع تا جديدترين آن واجد عنصر مشتركي
[1]راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص 451 - 452 .
[2]سوره لقمان (31)، آيه 13) .
[3]سوره نساء (4)، آيات 48 و 50 .
[4]سوره اعراف (7)، آيات 70، 71 و 152) .
[5]سوره نساء (4)، آيه 48 .
[6]سوره يونس (10)، آيه 66 .
[7]سوره اعراف (7)، آيه 190) .
[8]سوره توبه (9)، آيه 28 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :94

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 95

است . شرك، از ساده ترين شكل كه شريك گرفتن چوب و سنگ براي خدا بوده آغاز شده و با رشد تجربيات بشر به تدريج پيچيده و جلوه هاي ديگري پيدا كرده است . در گذشته ها روزگاري كه مردم بيشتر با طبيعت سر و كار داشتند و از صنعت پيچيده امروزي خبري نبود، عناصر طبيعت مثل خورشيد، ماه و اجرام آسماني، رب النوعهايي ساختگي و اشياي قيمتي، مظاهري از خدايان بودند. به تدريج آنها جاي خود را به اشيا و مفاهيم ديگر دادند. به تعبيري مردم از خدا تلقي موجودي قابل رؤيت داشتند و بر اساس آن توهم، موجوداتي از عناصر طبيعي را انتخاب مي‌كردند و يا مجسمه هايي را مي‌ساختند كه به خيالشان مظهر خدا بودند. بتكده و معبد مي‌ساختند و براي آن نذر و قرباني مي‌كردند و آيين و رسومي مقرر مي‌كردند و كاهنان آن را اداره مي‌نمودند. حوادث تلخ و شيرين مردم را به يافتن علت آنها سوق مي‌داد. به اين ترتيب هر قوم و ملتي برحسب حدس و گمان خود چيزي را به عنوان عامل حوادث برمي گزيدند و همان را مؤثر و گاه در حد خدا مي‌پنداشتند و براي حفظ خود از آن به راز و نياز با او مي‌پرداختند و او را عبادت مي‌كردند. مسعودي مورخ مشهور درباره اقوام پس از طوفان نوح نوشته است : نوح (ع) وقتي كه به وعده اش درباره نزول عذاب الهي وفا كرد، مردم پس از وي خدا را انكار نمي كردند و در نظرشان هيمنه اي از صانع عالم به وجود آمده بود. نزديكي خود را با خدا، با تمثال هايي از او و عبادت آنها مي‌ديدند.[1]وي همچنين درباره مردم هند و چين نوشته است : آنان به خدا و فرشتگان معتقد بودند و قائل بودند كه جسم هستند و در آسمانند و آسمانها آنها را پوشانده است . اين باعث شد كه آنان به سوي ساختن تمثال و بت به صورت خدا و ملائكه سوق داده شوند; و به شكلهاي گوناگون برحسب خيال خود بت مي‌تراشيدند. آنها را مي‌پرستيدند و برايشان قرباني مي‌كردند.[2]او در ادامه
[1]مسعودي، مروج الذهب، ج 2، ص 145) .
[2]همان، ص 236 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :95

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 96

نوشته است : برخي ستارگان و كواكب را نزديك ترين موجودات به خدا دانسته و حوادث عالم را به آنها مربوط مي‌دانستند. آنها را تقديس مي‌كردند و برايشان شكل و صورت مي‌ساختند. در ايران آتش را شبيه ترين چيز به نور خورشيد دانسته و به جهت برتري نور بر ظلمت به تقديس آن مي‌پرداختند.[1]روح تقديس گر انسان گاه بت مي‌ساخت و آن را مظهر خداي عالم مي‌دانست و به عبادت او مي‌پرداخت و به تدريج از اين مظهر، خود خدا را اراده مي‌كرد و خداي عالم از ذهن ها و دل ها رخت برمي بست ; و گاه انسانها سراغ موجودات مقدسي مي‌رفتند كه توانايي فوق العاده اي از خود نشان داده بودند و كساني فرشتگان را شريك خدا مي‌دانستند و مردماني براي برخي از پيامبران الهي جايگاهي در حد خدا قائل بودند و آنها را در حد پرستش ستايش مي‌كردند، در حالي كه كارشان بر حدس و گمان استوار بود. مثلا در مورد پيامبر بزرگ خدا، حضرت عيسي (ع)، از آنجايي كه با عنايت ويژه خداوند تولدي خارق العاده داشت و بدون پدر خلق شد،[2]در دوران نوزادي در گهواره سخن گفت،[3]معجزات بزرگي مثل زنده كردن مرده، شفاي بيماري پيسي و شفاي كور مادرزاد انجام داد،[4]در چشم مردم به حدي بزرگ جلوه كرد كه او را در رديف خدا قرار دادند. در قرآن آمده است كه خداوند به عيسي (ع) فرمود: آيا تو به مردم گفته اي كه من و مادرم را بدون نظر داشت خدا، دو خدا براي خود بگيريد؟! (و اذ قال الله يا عيسي ابن مريم أ أنت قلت للناس اتخذوني و أمي الهين من دون الله ).[5]و اين در حالي بود كه عيسي (ع) هرگز چنين ادعايي نداشت . ذكر چنين ماجرايي در قرآن كريم از جانب خداوند گوياي اين حقيقت است كه هيچ موجودي را هر چند خود او از مقربان درگاه الهي باشد، نمي توان و نبايد در جايگاهي فراتر از خودش قرار داد و در رديف خدا جا داد و يا براي او در عالم نقشي مستقل قائل شد.
[1]همان، ص 236 - 237 .
[2]سوره آل عمران (3)، آيات 45 و 47 .
[3]سوره مريم (19)، آيات 29 و 30 .
[4]سوره آل عمران (3)، آيه 49 .
[5]سوره مائده (5)، آيه 116) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :96

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 97

چنين كاري قطعا شرك است و شرك باطل است . از اين روست كه حضرت مسيح (ع) در پاسخ خداوند مي‌گويد: "خداوندا! تو [از داشتن شريك ] منزهي و هرگز مرا نشايد كه چيزي گويم كه شايسته آن نباشم ; اگر چنين سخني گفته بودم همانا تو به آن آگاه بودي ."[1]و در ادامه مي‌گويد: "من به آنان جز آنچه تو فرمان داده بودي نگفتم ; [گفتم ] كه خداي را كه پروردگار من و پروردگار شماست بپرستيد."[2]اين جهت گيري ها و توجه ها باعث مي‌شده كه پيامبران به مردم اعلام كنند كه آنها انسانهايي همانند ساير انسانهايند و نه بيش از آن، و اظهار مي‌كردند كه به آنها وحي مي‌شود و در عالم نقشي جز پيامبري ندارند.[3]بت هاي تراشيده شده از سنگ و چوب و اشياي قيمتي، جلوه اي خاص در ميان مردم داشت . بت ها گاهي مظهر رحمت خدا و موجودي افسانه اي مي‌شدند و مورد پرستش قرار مي‌گرفتند; در حالي كه آنها موجودات بي جاني بودند كه هيچ سود و زياني نداشتند. (و يعبدون من دون الله ما لا يضرهم و لا ينفعهم ).[4]دليلي هم بر حقانيت آنها نبود. بت پرستان آنها را يادگار پدران خود مي‌دانستند وميراثي گرانبها. (ما يعبدون الا كما يعبد آباؤهم من قبل ).[5]و با انبيا بر سر آنها كشمكش و نزاع مي‌كردند و با لجاجت و اصرار بر عقايد خود پافشاري مي‌نمودند.[6]بت پرستاني نيز بت ها را وسيله تقرب به خدا مي‌دانستند. (ما نعبدهم الا ليقربونا الي الله زلفي).[7]و از آنها به مثابه شفيعاني ياد مي‌كردند كه در پيشگاه خداوند از آنان شفاعت مي‌كنند. (هؤلا ء شفعاؤنا عند الله ).[8]اين عقيده كه در عالم موجوداتي غير از خداوند نقشي دارند، عقيده اي مشركانه است و بايد از آن پرهيز كرد. البته روشن است كه شفاعت با اذن خداوند و يا عقيده
[1]سوره مائده (5)، آيه 116) .
[2]سوره مائده (5)، آيه 117) .
[3]سوره فصلت (41)، آيه 6 .
[4]سوره يونس (10)، آيه 18) .
[5]سوره هود (11)، آيه 109) .
[6]سوره هود (11)، آيه 53 .
[7]سوره زمر (39)، آيه 3 .
[8]سوره يونس (10)، آيه 18) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :97

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست