بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 97

چنين كاري قطعا شرك است و شرك باطل است . از اين روست كه حضرت مسيح (ع) در پاسخ خداوند مي‌گويد: "خداوندا! تو [از داشتن شريك ] منزهي و هرگز مرا نشايد كه چيزي گويم كه شايسته آن نباشم ; اگر چنين سخني گفته بودم همانا تو به آن آگاه بودي ."[1]و در ادامه مي‌گويد: "من به آنان جز آنچه تو فرمان داده بودي نگفتم ; [گفتم ] كه خداي را كه پروردگار من و پروردگار شماست بپرستيد."[2]اين جهت گيري ها و توجه ها باعث مي‌شده كه پيامبران به مردم اعلام كنند كه آنها انسانهايي همانند ساير انسانهايند و نه بيش از آن، و اظهار مي‌كردند كه به آنها وحي مي‌شود و در عالم نقشي جز پيامبري ندارند.[3]بت هاي تراشيده شده از سنگ و چوب و اشياي قيمتي، جلوه اي خاص در ميان مردم داشت . بت ها گاهي مظهر رحمت خدا و موجودي افسانه اي مي‌شدند و مورد پرستش قرار مي‌گرفتند; در حالي كه آنها موجودات بي جاني بودند كه هيچ سود و زياني نداشتند. (و يعبدون من دون الله ما لا يضرهم و لا ينفعهم ).[4]دليلي هم بر حقانيت آنها نبود. بت پرستان آنها را يادگار پدران خود مي‌دانستند وميراثي گرانبها. (ما يعبدون الا كما يعبد آباؤهم من قبل ).[5]و با انبيا بر سر آنها كشمكش و نزاع مي‌كردند و با لجاجت و اصرار بر عقايد خود پافشاري مي‌نمودند.[6]بت پرستاني نيز بت ها را وسيله تقرب به خدا مي‌دانستند. (ما نعبدهم الا ليقربونا الي الله زلفي).[7]و از آنها به مثابه شفيعاني ياد مي‌كردند كه در پيشگاه خداوند از آنان شفاعت مي‌كنند. (هؤلا ء شفعاؤنا عند الله ).[8]اين عقيده كه در عالم موجوداتي غير از خداوند نقشي دارند، عقيده اي مشركانه است و بايد از آن پرهيز كرد. البته روشن است كه شفاعت با اذن خداوند و يا عقيده
[1]سوره مائده (5)، آيه 116) .
[2]سوره مائده (5)، آيه 117) .
[3]سوره فصلت (41)، آيه 6 .
[4]سوره يونس (10)، آيه 18) .
[5]سوره هود (11)، آيه 109) .
[6]سوره هود (11)، آيه 53 .
[7]سوره زمر (39)، آيه 3 .
[8]سوره يونس (10)، آيه 18) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :97

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 98

به علت هايي در طول اراده خدا شرك نيست و بلكه عين توحيد است . آنچه شرك است و ممنوع و مورد سرزنش، عقيده به مؤثر بودن غير خدا در عالم، آن هم بدون اذن او، و به خصوص پرستيدن موجوداتي غير از خداوند است . پرستش غير خدا و يا تقديس در حدي كه شائبه عبادت غير خدا در آن وجود داشته باشد شرك است . آنچه تا كنون گفته شد شرك روشن و آشكاري است كه برحسب طبع ساده انسانهاي پيشين وجود داشته است ; اما شرك به تدريج جلوه هاي ديگري پيدا كرد و پيچيده تر شد و در نتيجه رهايي از آن هم پيچيده تر از سابق است . امروزه بت هاي چوبي و سنگي رنگ باخته است و كلوپها، احزاب، رهاوردهاي صنعتي، دولت ها و امثال آنها، جاي بت هاي سابق را گرفته اند. مردم در اين دوران عملا كمتر جايي براي توحيد افعالي خدا قائل اند و بيشتر اربابهاي ديگري را مي‌شناسند كه آنها را جايگزين خدا كرده اند و عملا به همانها اعتقاد دارند و سر و سامان امور عالم را از آنها انتظار دارند. از اين مهم تر شرك پنهان است كه از آن به ريا تعبير مي‌شود. اميرمؤمنان (ع) درباره آن فرموده است : "و اعلموا ان يسير الرياء شرك".[1]كساني كه در عبادت و اداي تكليف ديني تلاش مي‌كنند خود را به گونه اي وانمود كنند تا در نظر ديگران انسانهايي وارسته و زاهد جلوه كنند و از آن نمد براي خود كلاهي بسازند و دل ديگران را بربايند و از اعمال عباديشان استفاده سوء بكنند، عمل مشركانه انجام مي‌دهند; و متأسفانه چنين رفتاري به دليل ساختار نادرست اجتماعي رونق فراوان دارد و اساس دينداري را هدف قرار مي‌دهد و آن را ضايع مي‌كند، و دين و عمل صالح جز رنجي براي شخص رياكار باقي نمي گذارد. نمونه شرك ديگري نيز رواج دارد كه حساسيتي نسبت به آن نشان داده نمي شود و تبديل به امر عادي شده است و آن اطاعت از مدعيان رهبري ديني است كه در
[1]سيدرضي، نهج البلاغه، خطبه 86، ص 117) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :98

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 99

راستاي منافع شخصي و حكومتي خود حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال مي‌كنند و مردم هم از آنها مي‌پذيرند. ابوبصير مي‌گويد: از امام صادق (ع) درباره تفسير آيه (اتخذوا أحبارهم و رهبانهم أربابا من دون الله )[1]پرسيدم ; امام صادق (ع) فرمودند: "به خدا قسم آنان مردم را به عبادت خود دعوت نكردند، و اگر چنين مي‌كردند مردم دعوت آنان را اجابت نمي كردند; بلكه حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال كردند و مردم نيز از آنان تبعيت كردند بدون آن كه توجه داشته باشند."[2]در روايت ديگري آمده است : "مردم براي آنها روزه نگرفتند و نماز نخواندند، بلكه در حلال كردن حرام و حرام كردن حلال از آنها تبعيت كردند."[3]و نيز در خبر ديگري آمده است : "اطاعت از رهبران در معصيت خدا اتخاذ ارباب است ."[4]شايد به خاطر اين كه مردم به راحتي از چنين رهبراني اطاعت كنند، حاكمان بني اميه اجازه نمي دادند تا مردم با ابعاد شرك آشنا شوند تا آنها به راحتي بتوانند انديشه هاي مشركانه خود را حاكم سازند و بر مصدر قدرت تكيه بزنند و مردم عكس العملي نشان ندهند. از امام صادق (ع) نقل شده است كه آن حضرت در توصيف برخورد حاكمان بني اميه با دانشمندان و مبلغان دين فرموده است : "بني اميه مردم را در آموزش ايمان آزاد گذاشتند، ولي در آموزش شرك آزاد نگذاشتند; به اين منظور كه وقتي آنان مردم را به شرك واداشتند، مردم متوجه نشوند."[5]در پايان لازم است يادآوري شود كه شرك گاه در ذات خداست، يعني موجودي را شريك خدا دانستن ; و گاه در صفات اوست، يعني صفاتي را براي خداوند قائل شدن كه از ذات خدا نيست و زايد بر آن است ; و گاه شرك افعالي است، يعني معتقد شدن به اين كه خداوند در انجام كارهايش كساني را شريك دارد; و گاهي در عبادت است، يعني پرستيدن غير خدا در كنار خدا.
[1]سوره توبه (9)، آيه 31 .
[2]كليني، كافي، ج 2، ص 398، حديث 7 .
[3]برقي، المحاسن، ص 246، حديث 245 .
[4]حويزي، نورالثقلين، ج 2، ص 209، حديث 114) .
[5]كليني، كافي، ج 2، ص 415 - 416، حديث 1) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :99

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 100

كفر

"كفر" در اصل به معناي پوشاندن است ; و به شب و كشاورز هم كافر گفته مي‌شود، از آن جهت كه شب همه جا را فرا مي‌گيرد و كشاورز بذرها را در دل خاك پنهان مي‌كند.[1]كفر در واقع محجوب بودن از حق و پوشاندن حق است . با توجه به همين معناست كه ناديده گرفتن حق نعمت را كفران آن گفته اند. كفر در اصطلاح قبول نكردن عقيده حق و يا ايمان نياوردن با علم به حقانيت به آن است . انكار چيزهايي است كه لازم است به آنها ايمان آورد و نپذيرفتن دين حق يا انكار چيزي كه از ضروريات دين به حساب مي‌آيد، و يا انكار چيزي كه آگاهانه منجر به انكار ضروري دين شود. از آنجايي كه دين و دينداري با پذيرفتن اصولي تحقق پيدا مي‌كند، كفر قبول نكردن آنهاست در صورتي كه از روي عناد و لجاجت باشد; ولذا انكاري موجب كفر مي‌شود كه با توجه و آگاهي باشد. در غير اصول سه گانه توحيد، نبوت و معاد، در صورتي كسي كافر مي‌شود كه انكار او آگاهانه و از روي عناد به انكار ضروري دين برگردد. علاوه بر انكار اصول دين و يا انكار ضروري دين، نسبت دادن چيزهايي به خداوند كه واقعيت ندارد و در شأن خدا نيست، مثل شريك قائل شدن براي خدا،[2]عقيده به فرزند داشتن او، انكار يكي از صفات وي، و به خصوص ناديده گرفتن ربوبيت او[3]و حاكميتش بر هستي، كفر است . انكار كتاب آسماني به خصوص آخرين كتاب آسماني "قرآن"، قبول نكردن احكام خدا، و يا تجزيه آنها به دلخواه و قبول بخشي و رد كردن بقيه و انكار نبوت،
[1]راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص 714 .
[2]سوره مائده (5)، آيه 73.
[3]سوره رعد (13)، آيه 5 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :100

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 101

به خصوص آخرين فرستاده خدا، در صورتي كه آگاهانه و از سر لجاجت باشد، شخص را در زمره كافران قرار مي‌دهد; و در اين جهت ميان كسي كه از ابتدا آنها را قبول نكند و يا پس از قبول كردن انكار نمايد، يعني مرتد شود، تفاوتي نيست . از آنجايي كه كفر تلاشي است با قصد و اراده در ناديده گرفتن عقيده حق، حكايت از نوعي بيماري دارد; و كافر انسان لجوج و متعصبي است كه حاضر نيست حقيقت را بپذيرد. روحيه متعصب، بيمار و حق گريز او به وي اجازه نمي دهد كه حقايق عالم را درك كند و به كنه آنها راه يابد. (كذلك يطبع الله علي قلوب الكافرين ).[1]از همين روست كه هر قبول نداشتني را نمي توان كفر دانست . كافر به دليل انكار آگاهانه حقيقت، كسي مي‌شود كه خداوند از او به كوردل و فاقد انديشه ياد كرده است . (صم بكم عمي فهم لا يعقلون ).[2]و چون كافر به اين مرحله مي‌رسد، تلاش براي هدايت او ثمري ندارد.[3]چرا كه او همانند چهارپايي مي‌شود كه از گفتگوها، تنها صدايي به گوشش مي‌رسد; از دعوت به حق تنها آوازي مي‌شنود و آن را درك نمي كند و به تدريج حالت گريز از حق در او پديد مي‌آيد.[4]و راهي براي هدايتش باقي نمي ماند.[5]و البته اين نوع از كافران كساني اند كه كفر را انتخاب كرده اند و بر آن پافشاري مي‌كنند; وگرنه قبول نداشتني كه برخاسته از محيط و تربيت و جهل باشد، كه شخص بر آن اصرار و سماجت ندارد، قابل اصلاح است ; و شاهد آن منكراني هستند كه دعوت انبيا را لبيك گفتند و در زمره مؤمنان و ياران آنان در آمدند. كساني كه آگاهانه و با اراده و قصد، حق پوشي مي‌كنند، نه تنها قدرت ادراك حقايق را از دست مي‌دهند و راه به جايي نمي برند، بلكه فعاليت هاي آنان نيز فاقد هرگونه معنويتي است و اعمال خيرشان ثمري ندارد. چون عمل خير تابع قصد و
[1]سوره اعراف (7)، آيه 101) .
[2]سوره بقره (2)، آيه 171) .
[3]سوره بقره (2)، آيه 6 .
[4]سوره فاطر (35)، آيه 42 .
[5]سوره بقره (2)، آيه 264 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :101

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 102

نيت عامل آن است، و كافر با چنان ايده اي نمي تواند قصد خير داشته باشد. از اين روست كه عمل به ظاهر صالح كافر، در قرآن كريم به سراب تشبيه شده است .[1]و در آيه اي ديگر تشبيه شده است به خاكستري كه تندبادي به آن بوزد و او را در هوا بپراكند،[2]و ديگر به هيچ وجه قابل جمع آوري نيست . كافر به رغم گام نهادن در گمراهي، به حسب ظاهر از امكانات خدادادي برخوردار مي‌شود و گاهي چنين امكاناتي فراوان و زياد هم هست . برخورداري كافر از نعمت خداوند، برحسب سنتي از سنت هاي خداوند است كه به همه بندگان روزي بدهد; اما چنان نيست كه خدا او را به حال خود رها كند و به رغم گمراهي و كفرش از تيررس غضب خدا در امان باشد.[3]كافر از مهلت برخوردار است و اين مهلت اگرچه جولان چند صباحي را در پي دارد، اما هيچ گاه به سود او نيست[4]و سرانجام با قهر بزرگ خداوند مواجه خواهد شد و در عذابي گريزناپذير، سخت و دردآور گرفتار خواهد آمد و هيچ راهي براي نجات از آن نخواهد داشت . كفر كافر را زمين گير مي‌كند[5]و مانع از ارتقاي معنوي او و موجب از دست دادن هويت انساني و حيات متعالي او خواهد بود.
[1]سوره نور (24)، آيه 39 .
[2]سوره ابراهيم (14)، آيه 18) .
[3]سوره بقره (2)، آيه 126) .
[4]سوره آل عمران (3)، آيه 178) .
[5]سوره اعراف (7)، آيه 176) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :102

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 103

خدا


صفحه 104

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة