بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 99

راستاي منافع شخصي و حكومتي خود حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال مي‌كنند و مردم هم از آنها مي‌پذيرند. ابوبصير مي‌گويد: از امام صادق (ع) درباره تفسير آيه (اتخذوا أحبارهم و رهبانهم أربابا من دون الله )[1]پرسيدم ; امام صادق (ع) فرمودند: "به خدا قسم آنان مردم را به عبادت خود دعوت نكردند، و اگر چنين مي‌كردند مردم دعوت آنان را اجابت نمي كردند; بلكه حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال كردند و مردم نيز از آنان تبعيت كردند بدون آن كه توجه داشته باشند."[2]در روايت ديگري آمده است : "مردم براي آنها روزه نگرفتند و نماز نخواندند، بلكه در حلال كردن حرام و حرام كردن حلال از آنها تبعيت كردند."[3]و نيز در خبر ديگري آمده است : "اطاعت از رهبران در معصيت خدا اتخاذ ارباب است ."[4]شايد به خاطر اين كه مردم به راحتي از چنين رهبراني اطاعت كنند، حاكمان بني اميه اجازه نمي دادند تا مردم با ابعاد شرك آشنا شوند تا آنها به راحتي بتوانند انديشه هاي مشركانه خود را حاكم سازند و بر مصدر قدرت تكيه بزنند و مردم عكس العملي نشان ندهند. از امام صادق (ع) نقل شده است كه آن حضرت در توصيف برخورد حاكمان بني اميه با دانشمندان و مبلغان دين فرموده است : "بني اميه مردم را در آموزش ايمان آزاد گذاشتند، ولي در آموزش شرك آزاد نگذاشتند; به اين منظور كه وقتي آنان مردم را به شرك واداشتند، مردم متوجه نشوند."[5]در پايان لازم است يادآوري شود كه شرك گاه در ذات خداست، يعني موجودي را شريك خدا دانستن ; و گاه در صفات اوست، يعني صفاتي را براي خداوند قائل شدن كه از ذات خدا نيست و زايد بر آن است ; و گاه شرك افعالي است، يعني معتقد شدن به اين كه خداوند در انجام كارهايش كساني را شريك دارد; و گاهي در عبادت است، يعني پرستيدن غير خدا در كنار خدا.
[1]سوره توبه (9)، آيه 31 .
[2]كليني، كافي، ج 2، ص 398، حديث 7 .
[3]برقي، المحاسن، ص 246، حديث 245 .
[4]حويزي، نورالثقلين، ج 2، ص 209، حديث 114) .
[5]كليني، كافي، ج 2، ص 415 - 416، حديث 1) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :99

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 100

كفر

"كفر" در اصل به معناي پوشاندن است ; و به شب و كشاورز هم كافر گفته مي‌شود، از آن جهت كه شب همه جا را فرا مي‌گيرد و كشاورز بذرها را در دل خاك پنهان مي‌كند.[1]كفر در واقع محجوب بودن از حق و پوشاندن حق است . با توجه به همين معناست كه ناديده گرفتن حق نعمت را كفران آن گفته اند. كفر در اصطلاح قبول نكردن عقيده حق و يا ايمان نياوردن با علم به حقانيت به آن است . انكار چيزهايي است كه لازم است به آنها ايمان آورد و نپذيرفتن دين حق يا انكار چيزي كه از ضروريات دين به حساب مي‌آيد، و يا انكار چيزي كه آگاهانه منجر به انكار ضروري دين شود. از آنجايي كه دين و دينداري با پذيرفتن اصولي تحقق پيدا مي‌كند، كفر قبول نكردن آنهاست در صورتي كه از روي عناد و لجاجت باشد; ولذا انكاري موجب كفر مي‌شود كه با توجه و آگاهي باشد. در غير اصول سه گانه توحيد، نبوت و معاد، در صورتي كسي كافر مي‌شود كه انكار او آگاهانه و از روي عناد به انكار ضروري دين برگردد. علاوه بر انكار اصول دين و يا انكار ضروري دين، نسبت دادن چيزهايي به خداوند كه واقعيت ندارد و در شأن خدا نيست، مثل شريك قائل شدن براي خدا،[2]عقيده به فرزند داشتن او، انكار يكي از صفات وي، و به خصوص ناديده گرفتن ربوبيت او[3]و حاكميتش بر هستي، كفر است . انكار كتاب آسماني به خصوص آخرين كتاب آسماني "قرآن"، قبول نكردن احكام خدا، و يا تجزيه آنها به دلخواه و قبول بخشي و رد كردن بقيه و انكار نبوت،
[1]راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص 714 .
[2]سوره مائده (5)، آيه 73.
[3]سوره رعد (13)، آيه 5 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :100

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 101

به خصوص آخرين فرستاده خدا، در صورتي كه آگاهانه و از سر لجاجت باشد، شخص را در زمره كافران قرار مي‌دهد; و در اين جهت ميان كسي كه از ابتدا آنها را قبول نكند و يا پس از قبول كردن انكار نمايد، يعني مرتد شود، تفاوتي نيست . از آنجايي كه كفر تلاشي است با قصد و اراده در ناديده گرفتن عقيده حق، حكايت از نوعي بيماري دارد; و كافر انسان لجوج و متعصبي است كه حاضر نيست حقيقت را بپذيرد. روحيه متعصب، بيمار و حق گريز او به وي اجازه نمي دهد كه حقايق عالم را درك كند و به كنه آنها راه يابد. (كذلك يطبع الله علي قلوب الكافرين ).[1]از همين روست كه هر قبول نداشتني را نمي توان كفر دانست . كافر به دليل انكار آگاهانه حقيقت، كسي مي‌شود كه خداوند از او به كوردل و فاقد انديشه ياد كرده است . (صم بكم عمي فهم لا يعقلون ).[2]و چون كافر به اين مرحله مي‌رسد، تلاش براي هدايت او ثمري ندارد.[3]چرا كه او همانند چهارپايي مي‌شود كه از گفتگوها، تنها صدايي به گوشش مي‌رسد; از دعوت به حق تنها آوازي مي‌شنود و آن را درك نمي كند و به تدريج حالت گريز از حق در او پديد مي‌آيد.[4]و راهي براي هدايتش باقي نمي ماند.[5]و البته اين نوع از كافران كساني اند كه كفر را انتخاب كرده اند و بر آن پافشاري مي‌كنند; وگرنه قبول نداشتني كه برخاسته از محيط و تربيت و جهل باشد، كه شخص بر آن اصرار و سماجت ندارد، قابل اصلاح است ; و شاهد آن منكراني هستند كه دعوت انبيا را لبيك گفتند و در زمره مؤمنان و ياران آنان در آمدند. كساني كه آگاهانه و با اراده و قصد، حق پوشي مي‌كنند، نه تنها قدرت ادراك حقايق را از دست مي‌دهند و راه به جايي نمي برند، بلكه فعاليت هاي آنان نيز فاقد هرگونه معنويتي است و اعمال خيرشان ثمري ندارد. چون عمل خير تابع قصد و
[1]سوره اعراف (7)، آيه 101) .
[2]سوره بقره (2)، آيه 171) .
[3]سوره بقره (2)، آيه 6 .
[4]سوره فاطر (35)، آيه 42 .
[5]سوره بقره (2)، آيه 264 .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :101

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 102

نيت عامل آن است، و كافر با چنان ايده اي نمي تواند قصد خير داشته باشد. از اين روست كه عمل به ظاهر صالح كافر، در قرآن كريم به سراب تشبيه شده است .[1]و در آيه اي ديگر تشبيه شده است به خاكستري كه تندبادي به آن بوزد و او را در هوا بپراكند،[2]و ديگر به هيچ وجه قابل جمع آوري نيست . كافر به رغم گام نهادن در گمراهي، به حسب ظاهر از امكانات خدادادي برخوردار مي‌شود و گاهي چنين امكاناتي فراوان و زياد هم هست . برخورداري كافر از نعمت خداوند، برحسب سنتي از سنت هاي خداوند است كه به همه بندگان روزي بدهد; اما چنان نيست كه خدا او را به حال خود رها كند و به رغم گمراهي و كفرش از تيررس غضب خدا در امان باشد.[3]كافر از مهلت برخوردار است و اين مهلت اگرچه جولان چند صباحي را در پي دارد، اما هيچ گاه به سود او نيست[4]و سرانجام با قهر بزرگ خداوند مواجه خواهد شد و در عذابي گريزناپذير، سخت و دردآور گرفتار خواهد آمد و هيچ راهي براي نجات از آن نخواهد داشت . كفر كافر را زمين گير مي‌كند[5]و مانع از ارتقاي معنوي او و موجب از دست دادن هويت انساني و حيات متعالي او خواهد بود.
[1]سوره نور (24)، آيه 39 .
[2]سوره ابراهيم (14)، آيه 18) .
[3]سوره بقره (2)، آيه 126) .
[4]سوره آل عمران (3)، آيه 178) .
[5]سوره اعراف (7)، آيه 176) .نام کتاب :اسلام دين فطرتنویسنده :منتظري، حسينعليجلد :1صفحه :102

««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»

فرمت PDF

شناسنامهفهرست


صفحه 103

خدا


صفحه 104

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 105

خدا

خدا نامي است اسرارآميز و در عين حال موجودي است مهربان و مشكل گشا. او را اكثر مردم عالم مي‌شناسند، و دست نياز به سوي او دراز مي‌كنند. خداوند براي آنان آشنايي مادرزاد است . هر كسي در حيطه دانش و معلومات خود از خداوند شناخت و تصوري دارد و گاهي آن را ابراز مي‌كند. در ميان اقوام و ملت هاي گوناگون از خدا به نامهاي مختلفي ياد مي‌كنند. معدود انسانهايي در عالم وجود دارند كه خدا را نمي شناسند. ايمان به خداي يگانه، اصل همه اعتقادات ديني در همه اديان آسماني است . همه دين و عقيده به آن از خدا سرچشمه مي‌گيرد. ايمان به خدا قدمتي همپاي تاريخ انسان دارد. اكثر مردم روي زمين از بدو پيدايش عالم تا كنون معتقد به خدا بوده و او را مي‌پرستيده اند. تا جايي كه تاريخ نشان مي‌دهد اكثر افراد بشر به خدا ايمان داشته و بنابراين ديندار بوده اند; اگر چه در ميان جوامع خداشناس و متدين اختلاف نظر وجود داشته است، هر قومي مبدأ آفرينش را با اوصافي مخصوص مي‌شناخته اند. حس نيايش و پرستش يكي از قديمي ترين و پايدارترين تجليات روح آدمي بوده و همين، انسانها را به سوي خدا سوق داده است . مطالعه آثار زندگي بشر نشان مي‌دهد كه هرزمان و هرجا كه بشر وجود داشته، پرستش موجود برتر و مافوق هم وجود داشته است . البته معبود مورد پرستش، متفاوت بوده است . پيامبران براي مردم پرستش را به ارمغان نياوردند. آنها پرستش درست را به بشر تعليم مي‌داده اند. اين كه آداب واعمال پرستش به چه شكلي باشد و آيين مورد قبول در عبادت خداي بزرگ چگونه است، بيان آن از اهداف رسالت انبيا بوده است . پيامبران الهي تلاش كرده اند تا هر گونه شرك را از ميان انسانها ريشه كن كنند و غير از خداي يگانه كسي و يا موجودي پرستش نشود.


صفحه 106

شاهد روشن اين واقعيت قرآن كريم است كه در آن بيش از آن كه از خداشناسي بر مبناي اثبات آن سخن گفته شود، از شيوه پرستش او سخن به ميان آمده و شرك و بت پرستي با هر شكل و قالب و محتوايي شديدا نفي شده است . اين روش خود نشان مي‌دهد كه وجود خداوند نياز به اثبات ندارد و انسانها فطرتا خداجويند. فطرت آدمي علاوه بر اين كه منشاء و سرچشمه خداشناسي است، دليلي بر وجود خداوند نيز هست . بشر در ابتدا موحد بوده و خداي يگانه را مي‌پرستيده است . اين كه تاريخ زندگي بشر از بت و ماه و ستاره و انسان به عنوان الهه هايي در ميان مردم نام مي‌برد و قرآن هم آن را تأييد مي‌كند، از انحرافهايي است كه بعدها رخ داده است .

راههاي خداشناسي

همان گونه كه گفته شد وجود خداوند چنان بديهي است كه به اثبات نيازي ندارد. او همه هستي است و دست نوازشگر و پرمهر او همه را هستي داده است . همه پديده هاي هستي طفيلي وجود اويند. به هر كجا كه روي بياوري آثار او را به روشني مي‌بيني . وجود او چنان بر همه چيز سايه انداخته كه تصور هستي بدون وجود او امكان ندارد. به وضوح تدبير او در همه جا آشكار است، و اگر لحظه اي دست عنايت او از عالم برداشته شود همه چيز از هم فرو مي‌ريزد. آيا روز به دليل نياز دارد؟ وجود خدا از روز هم روشن تر است . اگر در يك محيط آرام و ساكت نشسته و مشغول فكر و مطالعه باشيم و ناگهان صدايي را بشنويم، به طور ناخودآگاه در پي اين هستيم كه منشاء و علت آن را پيدا كنيم . اگر روزي وارد منزل خود بشويم و ببينيم برخي وسايل منزلمان دست كاري شده، بلافاصله اين سؤال برايمان مطرح مي‌شود كه چه كسي وارد منزل شده و تغييراتي را به وجود آورده است . هر انساني حتي كودك اين ذهنيت را دارد كه هر حادثه اي از سبب و علتي ناشي شده است . بر اساس همين حس علت يابي، به كنجكاوي و بررسي رويدادها و كشف علل آنها مي‌پردازد. دانشمندان و محققاني