که سیاست خاموشی را در پیش گرفته اند که احتمالاً هم گروه زیادی هستند قادر نیستند و نمی خواهند
که مجاهدین را از اعمال خشونت آمیز خود بازدارند. حتی اگر نیروهای امنیتی مجاهدین را نابود کنند،
مخالفین روحانی در صحنه باقی می مانند؛ اگر چه خشونت کمتر بشود. یک روسی که با روحانیت رابطه
داشت بر این نکته تأکید داشت که چاپ تصاویر عریان و دیگر ادبیات فاسد، یکی از عطایای عمده آمریکا
به صحنه ادبی تهران بوده است. جدیدترین نمونه در این موارد به دنبال ترور سرهنگ شیفر و ترنر واقع شد؛
وسایل شخصی این دو که توسط ضاربین برداشته شده بود، متعاقبا باز گردانیده شد. در بین وسایل اصلی،
نسخه هایی از مجلات «پنت هاوس» و پلی بوی همراه با پاره پاره های این مجلات قرار داده شده بود.
ظاهرا ضاربین امید داشتند که مطبوعات قضیه را جذب کنند و به آن اشاعه وسیع تری بدهند. چاپ
تصاویر عریان برای ایرانیان چیز ناآشنایی نیست. اما نوع بی پرده آن که در اروپا و آمریکا محبوبیت دارد،
برای آنها که افکار دینی دارند نفرت انگیز است. غیر مذهبی بودن دولت و مذهبی بودن روحانیون غیرقابل
مصالحه می باشد، و هیچ طرفی هم حاضر به مصالحه نیست. از نقطه نظر منافع آمریکا، جنبه مهم این قضیه
دشمنی یک گروه بسیار با نفوذ است که دسترسی همیشگی به عامه مردم دارند، تمایل ضد خارجی ایرانیها
همیشه مثل آتشی در زیر خاکستر بوده است. اگر چه این موضوع توسط احساس مهمان نوازی پوشانده
شده است، ولی همواره برانگیختن احساسات ضد خارجی مردم کار آسانی بوده و هر موقع که چنین
حادثه ای اتفاق افتاده جنبه مذهبی داشته است.
برای سالها سفارت شوروی در تهران نقش پرورش رهبران مذهبی را به عهده داشته است.(1)دلیلش هم
احتمالاً دو موضوع است: اول اینکه آنها را به عنوان یک دوست اسلام بپذیرند و دوم اینکه مطمئن شوند که
روحانیون ضد آمریکایی باقی بمانند. در هر دو جهت آنها موفق بوده اند. روسیه شوروی تأکید کرده است
که اسلام را در شوروی حمایت خواهد کرد.
آنها چند جلد گرانبها از قرآن و کتب کلاسیک ایران را در شوروی به چاپ رسانده اند. تمایل دیگر
شوروی امکان دارد برای خاموش کردن عکس العمل مخالف روسیه که به قیامهای ضد خارجی بینجامد
باشد. مقامات امنیتی از بیشتر تماسها و رابطه های روسیه آگاهی دارند و آنها را کنترل می کنند. ظاهرا شاه
از این موضوع نگران نیست، زیرا که هیچ گونه اعتراضی صورت نگرفته است. تا مادامی که هیچ کوشش
روشنی از جانب شوروی برای قرار دادن روحانیت در مقابل او انجام نگرفته است، احتمال نمی رود که شاه
روابط دوستانه بین دو کشور را با یک اعتراض به هم بزند.
ظهور یک طبقه جدید نخبگان؟
ظهور یک طبقه جدید نخبگان؟
بعضی از محققین دانشگاهی معتقدند که ظهور یک طبقه بالقوه نخبه جدید را مشاهده می کنند. یکی از
آنها آن را طبقه روشنفکر صاحب فن دیوانسالار یا یک طبقه متوسط صاحب فن نامیده است. خصوصیات
این طبقه در ذیل می آید:
الف روابط سنتی قدرت را که بر جامعه سلطه دارد، مردود می شمارد.
ب به عوض تحصیلات سنتی حاوی مطالب دینی، تحصیلات عالیه جدید دارند یا سعی به کسب آن
دارند.
1- الحمدالله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء سپاس خدای را که دشمنان ما را از احمقها قرار داد.
ج در نتیجه این تحصیلات قدرت این طبقه عمدتا متکی به مهارت یا استعداد اعضای آن است.
د نسبت به طبقه متوسط سنتی طیف وسیع تری از عقاید و رخنه های خارجی را پذیر است.
ه سیستم ارزش و ارزشهای قدیمی را به دور انداخته است و در نتیجه دیگر به اسلام به عنوان راهنمای
زندگی نمی نگرند. اعضای آن به گذشته ای که جزو آن نبوده اند، علاقه ای ندارند و علاقه شان به خدا یا
گذشته کمتر است. اینان در طلب ارزشهای جدید بعضی به بهائیت و بقیه به کمونیسم با ایدئولوژی های
چپ گرویده اند. این طبقه همه نوع صاحب فن را در بر می گیرد، دکترها، وکلا، معلمان، مهندسان،
دیوانسالارهایی که تحصیلات جدید و مهارتهای خاص دارند، فن سالاران، مدیران، کارمندان و
دانشجویان. به علاوه نویسندگان و هنرپیشگان که از خیلی لحاظ سخنگوی این طبقه محسوب می شوند.
اعضای این گروه اگر امکان انتخاب آزاد داشته باشند، احتمالاً یکی از انواع نظریه های سیاسی ناشی
از غرب مانند : دموکراسی، سوسیالیزم، کمونیسم و معدودی حتی فاشیسم را برخواهند گزید. تناقض در
اینجا است که آن حکومتی که بر اساس هر یک از این فلسفه ها بنا شود ریشه اش در فرهنگ، تاریخ و
خصوصیات ممیزه ایران، سطحی تر از ریشه پادشاهی خواهد بود. احتمالاً تعداد اداره کنندگان چنین
حکومتی به اندازه امروز کم خواهد بود. همان طور که دیده ایم، سیستم ایرانی برای تازه واردین به این شرط
که در بازی شرکت کنند، جای باز می کند. آنهایی که چنین کنند پاداش می گیرند و آنهایی که نکنند
بازنشسته می شوند و یا مسیر خود را به زندگی خصوصی یا مشاغل که صرفا مهارتهای ایشان را به کار
گیرد، تغییر می دهند. بسیاری از روشنفکران صاحب فن دیوانسالار شرکت در بازی را انتخاب کرده اند.
مرکز سر برآوردن روشنفکران صاحب فن دیوانسالار دانشگاه هاست. رؤسای دانشگاهها و نخبگان
سیستم آموزشی پیش از آنکه مدیر باشند، سیاستمدارند. کوتاهی در مهار ناآرامی های دانشجویی
می تواند در موقعیت ایشان مؤثر باشد. در 15 سال گذشته 26 تن از 40 رئیس، قبل از انتصابشان به
دانشگاه از مقامات دولت بوده اند. هفت نفر ایشان وزیر کابینه و یکی اسداللّه علم نخست وزیر بود. از
این 26 نفر که دیگر رئیس دانشگاه نیستند، 18 نفر پس از ترک این مقام به مناصب دولتی بازگشتند.
چندین نفر از آنها از اعضای خانواده های با نفوذ بوده اند،حال در آنجا تولد یافته اند یا با ازدواج متصل
شده اند. برای نمونه:
منوچهر اقبال: دخترش ابتدا با برادر کوچک شاه و سپس با پسر اشرف ازدواج کرد.
هوشنگ منتصری: یکی از اقوام دور شهبانو فرح، حبیب اللّه نعیمی فرزند معلم سابق شاه، همسر دومش از
خاندان عدل (یکی از چهل فامیل مسلط) و دوست نزدیک شاهزاده اشرف و معروف دربار است.
عباس صفویان: با زریندخت قوام، فرزند استاندار سابق کردستان و دختر عموی علم ازدواج کرده است.
محمد شفیعی امین: از یک خاندان سرشناس آذربایجان ترکیه.
علی اکبر سیاسی: با دختر مصطفی بیات، برادر مرتضی بیان نخست وزیر سابق (1944) ازدواج کرد.
حسن ضیائی خانواده مرتبط با قرائی ها و تیمور تاش ها، خانواده های مهم خراسان، با دختر محمد قریب
برجسته ترین پزشک اطفال در ایران ازدواج کرد.
بدین ترتیب رؤسای دانشگاهها اغلب شخصیتهای سیاسی و دخیل در منازعات داخلی سیستم ایرانی
بوده اند.
به سوی آینده
به سوی آینده
ساخت و عملکرد گروه نخبه ایرانی که وصف شده است در خلال سالها، میزان بالایی از ثبات را نمودار
است. ناامنی، بدبینی و عدم اعتماد از عواملی هستند که در گروه نخبگان خصلتهایی چون قابلیت مصالحه
و انعطاف پذیری ایجاد کرده اند. چنین خصلتهایی آنها را قادر ساخته است، با حداقل خسارت به میزان
نفوذ خود که برای ایشان عزیز است از زیر تیغ تحولات جان به در برند. نخبگان کنونی مصلحت دانسته اند،
که در برابر نیروی فائقه یک پادشاه مسلط سر فرود آورند. معهذا در رفتار نخبگان جاه طلبی سیاسی
شخصی، همچنان به عنوان نیروی محرک در لوا باقی مانده است. انتقال حکومت از شاه فعلی به جانشین
وی به نخبگان این فرصت را خواهد داد که مشتاقانه به سوی قدرتی که این همه مدت از ایشان دور
نگهداشته شده بود هجوم آورند. هر کس که جانشین شاه بشود قادر نخواهد بود این روند را در کنترل
داشته باشد، مگر اینکه بتواند همان موقعیت مسلطی را که محمدرضا پهلوی دارد، برای خود فراهم کند.
سنت بر این بوده است که برای مدعیان قدرت، هرچند که به موقعیت نخبگی دست نیافته باشند، جایی باز
شده است و ایشان بدون از هم پاشیدن سیستم جزیی از آن شده اند. زمانی که شاه کنونی برود طبقه برگزیده
در قیاس با پیشینیان خود با مدعیان بیشتر و نیرومندتری مواجه خواهد بود. گروه روشنفکر صاحب فن
دیوانسالار طبقه ای در حال رشد است، که با بسیاری از تغییراتی که خود شاه پیش می آورد، به مراتب
بالاتری دست یافته است.
ارزشها و موضعگیری ها و دید ایشان از جامعه، به طور مشخصی از نخبگان سنتی، متمایز است. اگر
چه خیلی از آنها در ساخت موجود جذب خواهند شد، ولی صرف تعدادشان جای برجسته ای در جامعه
ایرانی به ایشان وعده می دهد.
نخبگان تجاری صنعتی که تعدادشان کم است، به طور روز افزونی کنترل بخشهایی از اقتصاد را که
اهمیتشان در نتیجه برنامه شاه به سرعت زیاد می شود، در دست دارند. اینان خواستار قدرت سیاسی
خواهند شد. به هر صورت نیاز به ادامه بقا در ایران پس از شاه می تواند بعضی از عناصر نخبگان تجاری
صنعتی و روشنفکران صاحب فن دیوانسالار (تکنوکرات بوروکرات) را به همکاری با یکدیگر وادارد.
این ائتلافی است که می تواند تغییر کیفی در جامعه ایرانی ایجاد کند.
جامعه ایران توانسته است با جذب طرحها و آداب و رسوم بیگانه و درآوردن آنها به شکلی منحصرا
ایرانی، قرون را پشت سر گذارد. این قابلیت انعطاف یک بار دیگر در معرض آزمایش قرار دارد و ماحصل،
هر چند که نمی توان پیش بینی نمود، ممکن است بیش از نفوذ خارجی به ایران سنتی مدیون باشد.
آمار بیشتر درباب خاندان سلطنتی
آمار بیشتر درباب خاندان سلطنتی
بعضی از اشخاصی که در اینجا مطرح می شوند، در متن اصلی به آنها اشاره شده است. بقیه بار اول است
که از آنها ذکری می شود. بعضی از افرادی که به وسیله ازدواج در خاندان سلطنتی داخل شده اند به عنوان
مصادیق یکی از نکات اصلی که در این رساله آمده، یعنی اهمیت ارتباط خانوادگی در دست یابی به مقام،
مورد بررسی قرار گرفته اند. سابقه ازدواجها و طلاقها، خیانتها، تجدید ازدواجها و کینه های درون فامیلی
خاندان سلطنتی نمونه وضع بسیاری از خانواده های برگزیده است. ایجاد ارتباطات خانوادگی برای منافع
سیاسی و مالی نیز همان طور است.
ملکه مادر
ملکه مادر
تاج الملوک، مادر شاه بر اهل بیت خاندان سلطنتی حکمروایی می کند. سن دقیق او، شاید حتی برای
خودش هم معلوم نباشد، اما باید در دوران هشتاد سالگیش باشد. وی دختر باقر خان میرپنج بود. درباره
باقرخان میرپنج چیز دیگری در دست نیست، جز اینکه می دانیم خانواده اش از قزاقستان بودند.
تاج الملوک سه خواهر و یک برادر داشت و اطلاعات درباره آنها کم است. عالمتاج، خواهر سوم وی، با
یک نفر به نام سرهنگ مین باشیان ازدواج کرد. برادر مین باشیان با شاهزاده اشرف ازدواج کرده است. یک
خواهر دیگر وی به همسری یک دکتر پزشک بنام سناتور محسن حجازی درآمد.
در سال 1944 رضا شاه در تبعید فوت کرد. طولی نکشید که تاج الملوک که به تهران بازگشته و یک نفر
را به نام غلامحسین صاحبدیوانی به عنوان فاسق خود برگزید. آنها عاقبت در سال 1948 به عقد یکدیگر
درآمدند. صاحبدیوانی به طور قابل ملاحظه ای از تاج الملوک جوانتر بود. وی از یک شاخه خانواده
قوام الملک شیرازی، با نفوذترین خانواده در استان فارس بود. صاحبدیوانی جز لیاقتش برای همین کار،
خصوصیت برجسته دیگری نداشت. وی دارای تحصیلات متوسطه بود و یک دوره در مجلس به نمایندگی
فارس اشتغال داشت. احتمالاً این شغل را به واسطه نفوذش در ملکه مادر به دست آورد. وی دوباره به
نمایندگی انتخاب نشد، شاید روابطش با تاج الملوک به هم خورده بود. تاج الملوک خیلی کم بیرون از
حلقه کوچک دوستانش دیده می شود. تا سال 1971 از ملکه مادر چنین گزارش می دادند، که یکی از
متنفذترین افراد در شاه بوده است.
فریده، مادر ملکه
فریده، مادر ملکه
زمانی که ملکه مادر از دنیا رود مقام ارشدی را که او دارد، فریده دیبا مادر ملکه بر عهده خواهد گرفت.
وی که جوانتر است، تحصیلات بهتر و تسلط طلبی کمتری دارد و می تواند تصوری را که عامه از خاندان
سلطنتی دارد، باز هم بهبود بخشد.
شاهزاده اشرف
شاهزاده اشرف
درباره اشرف گفته شده که وی محبوب رضا شاه بوده است. اما ملکه سابق ثریا این را تکذیب می کند و
می گوید: «اشرف در واقع دون نظر والدینش بود، رضا شاه شمس را ترجیح می داد و هرگاه که می توانست
به وی ضربه می زد.» (این می تواند شایعاتی باشد که ثریا بافته است، چون او و اشرف برای نفوذ در دربار
رقابت وحشیانه ای داشتند) اشرف در یک مدرسه دخترانه که توسط زردشتیان اداره می شد، تحصیل کرد.
اشرف سه سال پس از جدایی از علی قوام، همسر اول وی و فرزند قوام الملوک متنفذ، با یک مصری به نام
احمد شفیق ازدواج کرد. این دو پیش از طلاق در سال 1959 یک پسر بنام شایان مشهور به «پوزی» و یک
دختر به نام آزاده، به دنیا آوردند. سال بعد اشرف با دکتر مهدی بوشهری از اعضای یکی از 40 فامیل
مسلط ازدواج کرد.
همسران اشرف خوش عاقبت بودند؛ شفیق مدیر شرکت هواپیمایی «پارس ایرلاین» شد که ادعا شده
است از آن برای فعالیتهای قاچاق به سوئیس و بالعکس استفاده می کرد. بوشهری که مناصب رسمی
پرمسئولیتی چون سفیر سیار و رئیس هیئت مدیره فستیوالهای هنری را بر عهده داشت، چند سال قبل
دخالت زیادی در ترتیب دادن صدور اجازه فعالیت به شرکت «آیروفلوت» در ایران داشت. معامله ای که
ظاهرا منافع مالی برای وی در بر داشت.
اشرف با ابراز علاقه به فهرست طویلی از مردان جوان و جذاب، شهرت پرسروصدایی فراهم کرده
است. این فهرست شاید با نام اسداللّه علم در سال 1943 شروع شود.
اشرف و دیگر اعضای خاندان سلطنتی مورد نفرت مصدق بودند و در سال 1951 او (مصدق) شاه را
وادار کرد، آنها را از کشور خارج کند. اشرف تا دو سال و نیم یعنی تا اوایل 1954 برابر حدود 8 ماه پس از
کودتا علیه مصدق بازنگشت. شاه از اقامت هرچه بیشتر وی در خارج راضی بود، زیرا وی را از دومین
بازی یعنی نقشه چینی سیاسی برحذر می داشت. هرچند که دخالت سیاسی وی آشکارا تقلیل یافته است،
ولی علاقه وی به تجارت و فعالیتهای بازرگانی که اغلب در مرز تجاوز از قانون است، اگر چه کاملاً غیر
قانونی نباشد، همچنان شدید است. وی هرگز در استفاده از نفوذ خود در فراهم کردن قراردادهای دولتی
برای دوستان و آشنایان که بخواهند اجرتی بپردازند، تردید نکرده است. گفته می شود که در سالهای اخیر
وی از معامله گران، حق العمل طلب نمی کند، بلکه فقط اظهار می کند که خوشحال خواهد بود اگر بتواند
مواقعی که لازم است به آنها اطمینان کند. گزارشی در اوایل دهه 1950 اظهار می دارد که شاه فکر می کند
اقدامات تجاری اشرف تا زمانی که وی (شاه) نفوذ خود را برای پشتیبانی اشرف به کار نگیرد، مانعی ندارد.
در مقطعی دیگر، مدت مدیدی پس از آن، مدیر یکی از بانکهای ایران به یک کارمند سفارت گفت که وی
بعضی از اقدامات تجاری اشرف را که وی را (اشرف را) در موقعیت ناپسندیده ای قرار می داد به نظر شاه
رساند، شاه صرفا مسئله را بی اهمیت تلقی کرد. مدیر بانک به کارمند سفارت اظهار داشت که چنین
معاملات «برای اشخاص دیگر ده سال زندان در بر دارد». شهرام، فرزند ارشد اشرف، در بعضی موارد
جای پای مادرش را دنبال کرده است. وی به طور وسیع و نامطلوبی در تهران به عنوان یک معامله گر
زرنگ شهرت دارد و حدود 20 شرکت شامل ترابری، کلوپهای شبانه، ساختمانی و تبلیغات بخش عمده
داراییهای وی را در خود جای داده اند. برای ایرانیان صاحب اطلاع، فروش گنجینه ها و عتیقه های هنری
کشور از جمله ساخته های دستی مارلیک، که یک موضوع باستان شناسی ماقبل تاریخ و حائز اهمیت زیاد
است، بدنام ترین عمل حاکی از بی مسئولیتی وی می باشد.
شاهزاده شمس
شاهزاده شمس
شمس خواهر بزرگتر شاه است. وی همواره شهرتش از اشرف بهتر بوده است. اما از لحاظ سیاسی
اهمیتی ندارد. مانند بقیه خاندان سلطنتی وی منافع معتنابهی در تجارت دارد. شمس سالها وجوهات
سرمایه گذاری حبیب ثابت، برجسته ترین تاجر تهران را فراهم می کرد. جدیدترین طرح وی یک «شهر
نمونه» در غرب تهران است. وی در آنجا مشغول بنای یک قصر است. چندین شرکت ساختمانی که وی در
منفعت آنها شریک است بر روی این طرح کار می کنند. آخرین اظهار نظر درباره وی از شاهزاده سروناز،
دختر عبدالرضا برادر ناتنی وی است که وی را «دوست داشتنی، شیرین، بی آزار و احمق» وصف نمود.
غلامرضا
غلامرضا
غلامرضا، تنها فرزند رضا شاه از توران امیرسلیمانی، اینک یک سربار حرفه ای است و مقام سرتیپی
دارد. وی در حال حاضر فرماندهی عالی بازرسی مخصوص ستاد مشترک را بر عهده دارد که بیش از آنکه
یک منصب کاری باشد، تشریفاتی است. غلامرضا را یک فرد بی تشخص، فاقد قوای شخصیت و روشنی
فکر وصف کرده اند. در اوایل 1959 تلاش مختصری توسط یک گروه غیر متجانس از سیاستمداران و
نظامیان انجام شد، که تا غلامرضا به مقام ولایتعهدی ترفیع یابد. این کار ظاهرا با این توقع انجام شد که شاه
ممکن است قریبا سقوط کند. با تولد ولایتعهد رضا سیروس، این امر مصداق عملی خود را از دست داد. (به
عنوان اطلاعات فرعی باید اظهار داشت که تقریبا تمام اعضای آن گروه با لژ گراند اورینت (خاور بزرگ)
مرتبط بودند. این تشکیلاتی بود که از قرار معلوم، انگلیسها برای تأمین منافع خود در ایران تأسیس کرده
بودند).
شاهزاده عبدالرضا
شاهزاده عبدالرضا
تنها برادر ناتنی شاه که زمانی امید می رفت چیزی غیر از انگل. فرزند اول رضا شاه از همسر چهارم
خود عصمت الملوک دولتشاهی بود. عموما در این موضوع که وی حائز بهترین تحصیلات و روشن ترین
فکر در خانواده سلطنتی است، اتفاق رأی وجود دارد. این واقعیتی است که زمانی سفارت معتقد بود فاصله
بین عبدالرضا و شاه را توجیه می کند، شاه به او بیش از بقیه برادران حسادت می ورزد، عمدتا به این دلیل
که شاه دوست دارد در هر زمینه ای سرآمد به نظر آید، ولی دریافته است که عبدالرضا از او در تحصیلات و
فرهنگ کلی برتر است. در همان زمان سفارت اظهار داشت که «بیشتر دانش او سطحی بوده و درست فهم
نشده است». (سفارت آمریکا در تهران 266 D 1954 سرّی) او مطمئنا هرگز فرصتی نیافت تا معلوم
کند آیا بی لیاقت بود یا اینکه صرفا تجربه اش کم بود. در اواخر دهه پنجاه، از عبدالرضا گزارش می شد که
اظهارات گزنده ای درباره شاه ابراز داشته است، که از میان ملایم ترین آنها این بود که خاندان سلطنتی
«کاملاً فاسد شده بود» و اینکه وی از عضویت در آن سرافکنده است، و اینکه شاه قادر نیست محیط خود را
با افراد سالم بیالاید و اعمالش کشور را به تباهی می کشاند. باید توجه داشت که این سنجشها منحصر به
عبدالرضا نبود؛ بلکه در آن زمان بسیاری از ایرانیان و غیر ایرانیان در آن سهیم بودند. سفارت در اظهار
نظر درباره رد و بدل کردن این صحبتها اشاره کرد که عبدالرضا بدون شک به جهت زندگی که باید در پیش
رو داشته باشد، یعنی یک زندگی عاری از معنا و مقصد، وجودش سرشار از یأس می باشد.
نظریه درباره منابع اسناد این کتاب
نظریه درباره منابع اسناد این کتاب
منابع زیادی چه طبقه بندی شده و چه بدون طبقه بندی برای تهیه این بررسی به کار گرفته شده است.
شاید یک دسته از اسناد، کتابها، رسالات تک موضوعی، مقالات و اوراق جاری در محافل خصوصی که
بدون طبقه بندی بودند، بیشترین استفاده را داشته اند. چند صد سند رسمی که مدت زمانی پیش از سه دهه
را در بر می گیرند، استفاده گردیده است؛ بیشتر آنها مقالات فرستاده شده خدمات خارجی در رابطه با
گزارشهای سازمان سیا و سندهای درجه دوم و سوم (از لحاظ اهمیت) ارتش می باشد. هیچ کدام از این
گزارشها البته برای احتیاج به مطالعه مثل چنین جزوه ای تهیه نشده است.
در خلال 30 سال همان طور که انتظار می رود گزارشها از نظر کمیت و کیفیت به طور زیادی تغییر کرده اند.
که نه تنها انعکاس دانش فرد فرد مأمورین بوده، بلکه مطالب بازگو نشده ای در رابطه با اهمیت ایران برای
ایالات متحده می باشد.
برای گزارش گذشته باید از سفارتهای متعدد نام برد و تشکر کرد که هنوز هم ارزش خواندن را دارد.
یک سری گزارشها در مورد شاه بین سالهای 1951 و 1967 زمینه خوبی برای درک حکومت سلطنتی و
پیشرفتهایش فراهم کرده است. این گزارش خیلی خوب نوشته شده و خیلی خوب شاه و خانواده اش و
سیاست و رسومات اجتماعی را تشریح کرده است. اگر چه در این کتاب به محمد مصدق تنها اشاره ای شده
است، ولی او هنوز روی خیلی از ایرانیها نفوذ دارد؛ منجمله بعضیها که از اول به او پیوسته بودند. در کتاب
سال 1953 در مورد مصدق چیزهایی نوشته شده که اهمیت این کتاب بیشتر در این است که از زمینه های
دیگر ملی گرایی که هنوز هم ارزش دارد بحث می کند. در سال 1959 کنسول آمریکا در مشهد اسامی
حدود 120 نفر از این ناسیونالیستها را بررسی و گزارش کرد. در گزارشهای مربوط به بیوگرافی افراد یک
سری از گزارشهای سیا موجود است.
بخش دوم کتاب تشریح وضع کلی ایران
سرّی
کتاب تشریح وضع کلی
ایران
کتاب تشریح وضع کلی ایران
قسمتهای مهم این کتاب کاملاً ترجمه شده و از سایر قسمتها نیز به واسطه حجم زیاد خلاصه ترجمه
جامعی به ضمیمه آمده است.
البته متن انگلیسی آن به طور کامل به چاپ رسیده است. این کتاب که یک گزارش جامع و همه جانبه
از اوضاع ایران در زمان رژیم شاه است، شامل بخشهای زیر است:
1 مقدمه که شامل معرفی آن قسمت از سفارت و کارمندان آن، که کتاب را تهیه کرده اند، می باشد.
قسمت امور داخلی خارجی روابط ایران با سایر کشورها و سازمانهای بین المللی و وضع گروههای
سیاسی داخلی و تشکیلات امنیتی است.
قسمت A که کلاً راجع به نحوه تصمیم گیری، در ایران سلطنتی است.
قسمت A/1 که وضعیت خانواده سلطنتی و روابط داخلی آن است.
قسمت A/2 چگونگی انتقال و تفویض قدرت.
قسمت A/3 ارزیابی از سلطنت مدرنیزه ایران.
قسمت A/4 حزب رستاخیز.
قسمت A/5 سیستم تک حزبی.
قسمت A/6 تحول اخیر قدرت در ایران.
قسمت A/7 نقش و شخصیت ارتش.
قسمت A/8 مواد مخدر.
قسمت A/9 لیست اعضاء کابینه هویدا و درجه تحصیلی آنها.
کتاب تشریح وضع کلی ایران سالهای 34 56 سالهای 1955 1977