مقاصدی که امپریالیسم آمریکا از روی کار آوردن رژیم شاه داشته است، از زبان خود جاسوسان متمدن و
مترقی بپردازیم، رژیم وابسته ای که در جهت حفظ منافع ارباب خود در منطقه، از بیت المال مردم محروم و
مستضعف به سایر رژیمهای دست نشانده آمریکا در منطقه چون مصر و اردن (سند 12 و 16) کمکهای
مالی و نظامی فراوان می کرده.
در سند شماره 14 که حاوی نتایج بازرسی وزارت امور خارجه آمریکا می باشد، چنین عنوان می شود
که: «ایران برای آمریکا از نظر جغرافیایی و نفت حائز اهمیت است. ایران تحت نظر شاه که آمریکا را واجد
نقش حیاتی در مساعی خود برای متجدد ساختن کشورش می داند، و می خواهد آن را از نظر نظامی و
صنعتی قوی و متکی به خود سازد، محیط مناسبی برای تعقیب مقاصد آمریکا می باشد.»
به دنبال آن منافع آمریکا در ایران را به این شرح بر می شمارد:
«مکان استراتژیکی ایران، قدرت نسبی آن میان کشورهای خلیج فارس، منابع داخلی و بازار داخلی
بورژوازی آن، این کشور را یک منطقه بسیار با اهمیت برای ایالات متحده، در حال حاضر و برای یک
آینده قابل پیش بینی، نموده است. ما احتیاج به یک ایران دوست و مستقل و ایمن و باثبات داریم که هم
بتواند و هم بخواهد نقش مسئولانه و سازنده در منطقه به ویژه در خلیج فارس بازی کند. ما نیاز مبرم به
دسترسی به راه هوایی ایران و ترکیه که واسطه میان اروپا و شرق برای هواپیماهای نیروی دریایی و
بازرگانی خود داریم.»
«به طور خلاصه: استفاده برای تسهیلات ویژه نظامی و اطلاعاتی که به خاطر ملاحظات جغرافیایی،
گذشته از امکانات سیاسی، نمی تواند در جای دیگر با آثار همانند باشد، همچنین منافع اقتصادی و تأمین
نفت و گاز، مناسب بودن ایران برای سرمایه گذاری (تا چندین میلیارد دلار).»
پس از ذکر منافع، سند شماره 14، اهداف آمریکا در ایران را بر می شمارد:
1 تقویت و کمک به توانایی ایران جهت ژاندارمی منطقه.
2 حفظ تصمیم گیرندگانی که در مورد منافع آمریکا مؤثرند.
3 ابقای دسترسی بلا اشکال به کریدور هوایی ایران ترکیه و بنادر ایران.
4 تأمین، برقراری، نگهداری و استفاده بلامانع از تسهیلات اطلاعاتی و نظامی در قلمرو ایران.
5 تأمین دسترسی به بنادر ایران جهت کالاها و خدمات بازرگانی آمریکایی و برقراری یک جو
مساعد برای سرمایه گذاری سرمایه داران آمریکایی.
6 تأمین دسترسی به منابع نفتی و مواد معدنی در ایران به قیمتهای قابل تحمل برای آمریکا و
هم پیمانانش.
7 تشویق ایران به ثابت نگهداشتن قیمت نفت.
8 کمک به ثبات داخلی سیاسی ایران و گسترش رفتار مطبوع میان ایرانیان نسبت به آمریکا.
اهداف و منافع کلی آمریکا با حواشی بیشتر و یا کمتر در کلیه اسناد این کتاب آمده است، خصوصا
اسناد 15 و 18 و 22 در این زمینه قابل بررسی هستند.
مواردی که به نقل از اسناد آوردیم، محورهای عمده و زمینه های اصلی مداخلات آمریکا در منطقه و
خصوصا ایران است. یکی از بارزترین موارد دخالتهای آمریکا در ایران، حضور نظامی آمریکا در ایران و
در منطقه بوده است، که البته با پیروزی انقلاب اسلامی و اخراج بخش عمده مستشاران نظامی آمریکا و
پس از آن با اشغال لانه جاسوسی، به طور کامل با حضور مستقیم و غیر مستقیم نظامیان آمریکایی در ایران
خاتمه داده شد. در کنار روابط اقتصادی، محور عمده روابط شاه را با آمریکا مسایل نظامی تشکیل می داد.
آمریکا برای حفظ منافع سرشار اطلاعاتی و اقتصادی که در منطقه داشت، نیاز به یک بازوی مسلح نظامی
داشت و طبیعی است که بهترین شکل این حضور نظامی به طریقه غیرمستقیم و توسط نیروهای بومی در
منطقه و با مخارج خود آنان است.
شیوه های نوین استعمار دیگر اقتضاء نمی کرد که بسان گذشته برای کسب منافع خود در حفظ آن اقدام
به لشگرکشی نماید، از این روست که آمریکای جنایتکار پس از روی کار آوردن عروسک دست
نشانده ای چون شاه معدوم، او را وادار می کند که با بهره گیری از نیروی انسانی این مردم محروم و
مستضعف و با استفاده از منابع فراوان مالی شان، دست به تشکیل یک نیروی نظامی در جهت حفظ منافع
ابرقدرت های سلطه گر بزند. آمریکا علاوه بر حفظ منافع شیطانی خود در تأسیس این نیروی ژاندارم با
ایجاد بازار فروش برای سلاحهای خود بهره اقتصادی سرشاری را به دست می آورد. طبیعی است به دنبال
فروش این سلاحهای پیچیده، سیل کارشناسان و مستشاران برای سازماندهی ارتش همان گونه که مورد
طبع آمریکای جنایتکار است و همچنین با بهانه آموزش طریقه استفاده از این سلاحها، به کشور سرازیر
می شود. حضور کارشناسان نظامی با حقوقهای گزاف، خود یک عامل مهم برای حفظ و تداوم سلطه
سیاسی و اقتصادی به شمار می رود، در سند شماره (4) آمده است که روابط نظامی آمریکا با ایران باعث
استحکام موقعیت آمریکا در ایران می شود و رئیس بخش مستشاری، یک مشاور بسیار مطلوب برای شاه
است!! مسئله قابل ذکر در مورد روابط نظامی آمریکا با ایران جاه طلبی های شاه بوده که همواره در تلاش
ایجاد یک قدرت عمده نظامی در منطقه بوده است، طبیعی است که آمریکا تنها به همان میزان که منافع
کسانی که به اتکاء کمکهای روسیه می خواسته اند به جدال با آمریکا پرداخته و به استقلال برسند.
همان گونه که در مورد اهداف و منافع استراتژیک آمریکا در ایران آمده است، اهمیت و نقش ایران برای
آمریکا، بیش از منافع اقتصادی که از آن به دست می آورد، موقعیت جغرافیایی و استفاده از ایران به عنوان
یک پایگاه مهم برای جمع آوری اطلاعات بوده است، در سند شماره 11 آمده است:
«ایران برای آمریکا، کمکهای فراوان و امکانات وسیعی برای کارهای جاسوسی و اطلاعاتی فراهم
بکند و اینکه ارتباط کاری نزدیک بین ساواک و سیا (SRF)وجود دارد.»
در سند شماره 13، هلمز رئیس سابق سازمان جاسوسی CIA خواهان ادامه روابط ایران و آمریکا و
دسترسی به مواضع برای امکان فعالیتهای منحصر به فرد جاسوسی و مخابراتی می شود. همین مسئله در
سند شماره 19 نیز تصریح شده است. همچنین سند مهم شماره 20 که به قول خود جاسوسان گزارشی از
عوامل مختلف جامعه اطلاعاتی آمریکا و دیگر بخشها و سازمانها در ایران می باشد، میزان گستردگی
فعالیت دستگاههای اطلاعاتی و جاسوسی آمریکا را در کشور ما در زمان شاه معدوم نشان می دهد.
در زمینه اجحافات اقتصادی رژیم شاه در ارتباط با آمریکا، همان گونه که اشاره شد، خدمات و
آمریکا، و 70% نفت عمومی اش در منطقه ایجاب می کند، مبادرت به فروش سلاح به شاه می کند و هیچگاه
اجازه نمی دهد، که این نوکر دست نشانده از حدودی که برایش معین شده تجاوز کند.
سند شماره یک حکایت از جریانات مختلفی که در رابطه با فروش اسلحه بین شاه و آمریکا در
سال های (451344) (661965) وجود داشته و تمایلات شاه برای خرید اسلحه از شوروی در قبال
عدم فروش اسلحه توسط آمریکا می کند. آمریکاییها بنا به مصالح کلی خود در آن زمان برآوردن تمامی
آرزوهای جاه طلبانه شاه را ضروری نمی دیدند، آرزوهایی که از طرف شاه با عنوان کردن بهانه هایی چون
خطر ناصر عنوان می شد، ضمن اینکه چندان بی میل نبودند که عکس العملهای شاه را در این رابطه و میزان
جسارتش را در نزدیک شدن به شوروی برای دریافت سلاحهای بیشتر ارزیابی کنند. در نهایت شاه رفتار
آمریکاییها را با خودش تعبیر به رفتار با یک نوکر کرده است و آمریکاییها عملاً به وی می فهمانند که بیشتر
از یک نوکر نیز، قدرت ابراز نظر و بروز اراده از خود را ندارد. در واقع این سند مؤید این مطلب است که
رژیمی با خصوصیات رژیم شاه، هرگز بدون اتکاء به آمریکا نمی تواند به حیات خود ادامه دهد.
نکته قابل توجه دیگر، تمایل روسها به فروش سلاح به رژیم شاه است. دو سال پس از سرکوبی حرکت
انقلابی مردم مسلمان ما در خرداد 42 (1963) می بینیم روسها با دست باز حاضر به فروش سلاحهای
پیشرفته خود به شاه هستند، هرچند با جوی که آمریکا برای شاه قهرا ایجاد می کند، در این راه موفقیت
چندانی کسب نمی کنند و روابط حسن همجواری را با فروش بخشی از سلاحهای درخواستی شاه و تأیید
شده توسط آمریکا حفظ می کنند، که خود این مسئله میزان صداقت مدعیان حمایت از مبارزات
آزادیبخش خلقهای جهان بر علیه امپریالیسم را آشکارتر می کند. و به راستی چه ساده اندیش بوده اند
اسرائیل بوده است. علاوه بر آن 16% نفت ایران برای اروپای غربی و 24% آن به ژاپن صادر می شده که در
گذشته نزدیک هم پیمانان آمریکای جنایتکار در تحریم اقتصادی علیه ایران بوده اند، به طور کلی
برنامه های اقتصادی که توسط آمریکا طرح ریزی می شد، متضمن این بود که نیروی انسانی ماهر و کارگر
متخصص جذب صنایع جدید شوند و بدین ترتیب روزبه روز از تعداد کارگران کاسته می شد. جالب توجه
است که واشبورن، عنصر سابق دستگاه جاسوسی شیطان بزرگ در ایران در نامه ای به هلمز (سند شماره
11) اقرار می کند که کمی حقوق کارمندان و کارگران مستضعف مربوط به آمریکا و خرید کلان سلاحهای
آمریکایی است. در سند شماره 19، آمریکای جنایتکار اعتراف می کند، که موقعیت دولت ایران در به ثمر
رساندن یک اقتصاد غیر متکی به نفت در سال 1990 که نفت، به پایان غیرقابل قبول به نظر می رسد، در
عین حال با توجه به این حقیقت تلخ، شیطان بزرگ سیاست اقتصادی رژیم شاه را مورد تأیید قرار می دهد
و از از جز این نیز انتظاری نیست. همراه با جنایات گسترده امپریالیسم آمریکا در ایران، ملت ما از هجوم
فرهنگی شیطان بزرگ نیز در امان نماند، در سندهای (13 و 14) با ذکر فعالیتهای مستقیم فرهنگی آمریکا
از انجمن ایران و آمریکا و سپاه صلح، اشاره به تشکیل مجمع تفکر جوانان در جاسوسخانه خود، متشکل
از کارمندان جوان سفارت برای جستجوی شیوه نزدیک شدن به جوانان ایرانی می شود، گذشته از اینها
نفوذ فرهنگی غرب از طریق دانشگاههای داخلی، ساخته دست خارج و اعزام دانشجویان ایرانی به
آمریکا اعمال می شود. سند شماره 19 در سال 1975 آماری ارائه می دهد مبنی بر اینکه 20 هزار
دانشجوی ایرانی در آمریکا تحصیل می کنند، و بیش از 50 دانشگاه آمریکایی با مؤسسات آموزشی ایران
رابطه دارند. همچنین سند شماره 11 به عنوان نمونه از تأسیس مرکز مطالعات مدیریت ایران تحت نظر
دانشگاه هاروارد یاد می شود، این مرکز تربیت متخصصان وابسته به امپریالیسم را همراه با حمایتهای
مداوم آمریکا برای ادامه کار آن، به عهده داشته است. مرکز برنامه ریزی برای جنایات و خیانت های
امپریالیسم خونخوار آمریکا در تهران، به اصطلاح سفارتخانه، و یا در واقع مرکز جاسوسی شیطان بزرگ
بوده است، که در سند شماره 13 از آن به عنوان هیئت بزرگ دیپلماتیک یاد می شود که در سال 1974 به
ادعای همین سند بزرگترین هیئت در خاور نزدیک بوده است. در واقع، به اصطلاح سفارتخانه آمریکا، نه
تنها بر اداره کشور ما نظارت داشته، بلکه صاحب یک نقش فعال در کلیه کشورهای منطقه و ناظر به
فعالیتهای سایر، به اصطلاح سفارتخانه های شیطان بزرگ، بوده است.
علاوه بر این جاسوسان یا هیئت بزرگ دیپلماتیک، واحدهای دیگر آمریکایی که در ابعاد گسترده به
استناد سند شماره 13 در ایران فعالیت می کرده اند، عبارتند از «هیئت مستشاری نظامی
ARMISH-MAGG»، «تیمهای کمکهای عملیات فنی (نظامی)، TAFT»، «اداره اطلاعات آمریکا»،
«سپاه صلح»، « انجمن ایران و آمریکا»، «نمایندگی از وزارت کشاورزی آمریکا»، «اداره مبارزه با مواد
مخدر»، «اداره خدمات مالیاتی داخلی»، و «20 واحد مجزا در کار فعالیتهای نظامی و جاسوسی».
مسئله دیگر که در سند شماره 14 و در بسیاری دیگر از اسناد این کتاب و مدارک دیگری که به یاری
خدا انتشار خواهد یافت، وجود مجموعه ای است به نام «قسمت هدایت مسایل کشور» THE
COUNTRY DIRECTORATEکه در برخی جاهای دیگر تحت عنوان «هیئت مسایل کشوری»
(COUNTRY TEAM)آمده است. این هیئت که از سفیر و سایر مسئولین درجه اول آمریکایی در
قسمتهای مختلف تشکیل می شده، در واقع حکم «هیئت دولت» و وزیران واقعی را در اداره کشور در زمان
رژیم شاه داشته و در طی جلسات آن همه مسایل کشور مورد بحث و بررسی و تصمیم گیری قرار می گرفته
است. طبیعی است آمریکای جنایتکار برای حفظ سلطه شیطانی خود بر کشور ما، همواره در پی ارزیابی و
تحلیل وضعیت نیروهای مخالف رژیم شاه خائن بوده است، تا مبادا با سرنگونی رژیم شاه، بساط سلطه و
غارت و چپاول برچیده و منافع حیاتی شیطان بزرگ در منطقه در معرض نابودی قرار بگیرد. آشکار است
که نحوه برخورد و شیوه تحلیل امپریالیسم آمریکا نسبت به نیروهای مخالف رژیم شاه مبتنی بر همان
بینش مادی، سرمایه داری غرب است، به همین دلیل است که عملاً آنچه به عنوان راه حل برای مقابله با
جریانهای مخالف ارائه می دهد، تنها در مقابل جریانهایی مؤثر می افتد، که خود با انگیزه و آرمانهای صرفا
مادی شروع به حرکت نموده اند. این است که می بینیم جریانهای غیر الهی عموما در مواجهه با رژیم
ناموفق هستند، لیکن عجز و سردرگمی شیطان بزرگ زمانی آغاز می شود که با یک حرکت الهی مواجه
است، حرکتی که از شائبه های مادی مبراست. پیروزی انقلاب اسلامی بزرگترین گواهی این مدعاست. در
همین اسناد با همه نارسایی آنها می بینیم که دستجات کوچکی که اغلب با استراتژی جنگ مسلحانه مبتنی
بر بینشهای ماتریالیستی، دست به فعالیت زده اند، در تحلیل آمریکاییها هرگز به عنوان یک خطر جدی
برای رژیم شاه به حساب نمی آیند.(1)علی الخصوص که رژیم شاه با هدایت آمریکا به اندازه کافی به
شوروی نزدیک شده بود تا روسیه هرگز در پی یک تدارک جدی برای سرنگونی شاه نباشد. عجیب نیست
که در اوج فعالیتهای این گروه های مسلح (1351)، در عین به قتل رسیدن چند جاسوس آمریکایی،
جاسوسان امپریالیسم اظهار می کنند که هیچ مخالفت سازمان یافته ای بر علیه شاه وجود ندارد (سند
شماره 6). به طریق اولی جریانهای سیاسی میانه رو اعم از صاحبان گرایش به غرب همچون جبهه ملی و یا
شرق گرایان چون حزب توده، مقهور اقدامات انقلابی و مترقی شاه، یعنی انقلاب سفید، و سیاست حقوق
بشر کارتری می شوند و تا سرحد وزارت در کابینه های شاهنشاهی ارتقاء مقام می یابند! (سند شماره 23).
1- نقل از سند شماره 19 : ”تروریستها به نظر نمی رسد که برای رسیدن به اهداف سیاسی خود که منجر به سرنگونی رژیم سلطنتی شود از پشتیبانی زیادی برخوردار باشند.“
در مورد حرکت مذهبی به رهبری روحانیت اگرچه در سند شماره 5 در تحلیلی که از ضعف بینش
مادی تحلیلگر آن ناشی می شود، پیروزی روحانیون در مقابله با رژیم شاه نامحتمل قلمداد می شود، اما در
همان سند همواره به عنوان یک احتمال قوی در جانشینی به جای رژیم شاه و سپس به عنوان یک نیروی
مخالف سلطه خارجی و دشمن آمریکا شناخته می شوند. نهضت اسلامی در 15 خرداد به اعتراف خودشان
تحت عنوان یک حرکت ارتجاعی، بی رحمانه توسط رژیم سرکوب شد.(1)نهضتی که به رهبری روحانیت
متعهد و در رأس آن امام بت شکن، خمینی عزیز شکل گرفت و تمامی محاسبات ماتریالیستی شرق و غرب
را در مواجهه با حرکت اصیل، رهایی بخش محرومین و مستضعفین درهم ریخت. در سند شماره 18
می بینیم که جاسوسان هم در ارزیابی خود بیان می کنند که «ارتش و نیروهای مسلح قادر بوده اند که امنیت
داخلی را برقرار کنند و تحت اغلب شرایط غیر از بی نظمی ملی سرتاسری، قادر به این کار خواهند بود.»
منتهی هرگز به ذهن علیلشان خطور نمی کند که چه کسی و با چه شیوه ای در کمتر از چند سال پس از
آن می تواند موجبات این بی نظمی ملی سرتاسری را فراهم کند.
مدعیان حقوق بشر به گواه اسناد ارائه شده در این کتاب (11 و 13 و 19 و 22) به صراحت متذکر
می شوند که از همه ظلمها و جنایاتی که توسط ساواک و نیروهای امنیتی شاه در مقابل مخالفین روا می شده
است، نه تنها آگاهی کامل بلکه همکاری نزدیک داشته اند. در سند شماره 22 وقاحت و بیشرمی را مدعیان
تمدن و ترقی به حدی می رسانند که می گویند: «ایران تاریخی شامل 2500 سال فرمانروایان خودکامه و
اغلب خارجی دارد و تصور کلی جریانهای دمکراتیک اساسا برای سنتهای ایرانی بیگانه است.»
و خنده آور است که در سند شماره 11 شاه معدوم امپریالیستهای مستکبر را از نصایح خردمندانه خود
بی نصیب نمی گذارد و از آنها می خواهد قانون اساسی آمریکا را در جهت محدود کردن آزادی و ابراز
عقیده اصلاح کنند. به هر حال آنچه که گفته شد، حدیث تازه ای برای مردم انقلابی میهن اسلامی ما نبود،
چه آنها این همه درد و رنج را با تمام وجود احساس کرده اند، برای مردم ما ظلمها و جنایتهای آمریکا یک
واقعیت ملموس است و بخشی از تاریخ زنده این مرزوبوم است و برای همین است که این چنین از انقلاب
اسلامی و دست آوردهای آن دفاع می کنند. تولد دوباره اسلام در ایران، نوید بخش رهایی مستضعفین در
سرتاسر عالم و به خصوص کشورهای اسلامی است و جای تعجب ندارد که هر بار آمریکا با تمامی قوا
برای مقابله با انقلاب اسلامی وارد میدان شود، و به دنبال یافتن جانشین مناسب برای رژیم شاه از قبیل
رژیمهای جنایتکاری چون صدام حسین باشد. امتی که این گونه برجسته ترین پایگاه شیطان بزرگ را در
منطقه خاورمیانه از چنگ او به در آورده، باید منتظر توطئه های رنگارنگ شیطان بزرگ، چه به صورت
تجاوزات خارجی و چه از ناحیه اغتشاشات گروههای داخلی که هیچ گاه واقعا بر ضد آمریکا عمل
نکرده اند، باشد. لازم به تذکر نیست که هنوز بندهای وابستگی بسیاری چه از لحاظ اقتصادی و یا فرهنگی
بر پای مردم مظلوم ما وجود دارد و بایستی با تمام قوا در گسیختن آن اهتمام ورزیم، همان گونه که امام در
آستانه اقامت در قم فرمودند: «ما اگر بخواهیم استقلال حقیقی به دست آوریم باید سعی کنیم تمامی اشکال
نفوذ آمریکا، چه اقتصادی و چه نظامی و چه سیاسی و فرهنگی را از بین ببریم و من امیدوارم که ملت ایران
به این مهم هر چه زودتر برسد.»والسلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته
دانشجویان مسلمان پیرو خط امام
تغییر جهت برنامه خرید تسلیحات نظامی برای ارتش ایران
1- اسناد شماره 5 و
سند شماره 1
نسخه اول، قسمت الف (A)تاریخ سند: 25/5/1345، 16 اوت 1966
گزارشگر: تاچر، مودطبقه بندی: سری الف 89: وزارت امور خارجه
برای اطلاع: آنکارا، بغداد، لندن، مسکو، راولپندی
موضوع: تغییر جهت برنامه خرید تسلیحات نظامی برای ارتش ایران
خلاصه ای از سوابق تلاش آمریکا برای ایجاد روابط تازه با ایران. غیرقابل رؤیت برای اتباع خارجی
خلاصه: عوامل سیاسی، اقتصادی، و نظامی مشترکا در روابط ایران و آمریکا تقریبا یک بحران ایجاد
کرده اند، زیرا شاه درصدد برآمده است که برای خرید ارزان با آمریکا چانه بزند، اتکاء خود به آمریکا را
کاهش دهد، و خرید تسلیحات نظامی خود را متنوع سازد، و با این اقدام، به سوی نوعی حضور مهم و
ناخوانده نظامی شوروی در زمینه تسلیحات سوق داده شده است. شواهد برخی از این تمایلات دیده
می شوند. با نمایش استقلال بیشتر در سیاست خارجی، شاه در پی بهره برداری سیاسی از تنوع تسلیحاتی
است. این حرکت مسلما ادامه خواهد یافت. شاه همچنین به طرز فزاینده ای از تلاش آمریکا برای کنترل
هزینه های نظامی خود خشمگین شده است. او معتقد است که در تشخیص و تعیین خطر و اختصاص
امکانات برای مقابله با آن خطر (که به نظر وی عبدالناصر است تا روسها) باید مسئولیت نهایی
تصمیم گیری را داشته باشد. چنین نگرشی در آینده آشکارتر خواهد شد.
با توجه به اقتصاد شکوفای ایران، بالا رفتن عظیم اعتبار شاه در ایران، و موفقیت کلی او در برانداختن
تظاهرات، شاه می خواهد به یک رابطه نظامی نزدیک با سودمندی متقابل با آمریکا، ادامه دهد. مدارک
نشان می دهد که در امکان حفظ انحصار آمریکا بر تسلیحات نظامی ایران باید قویا شک و تردید نمود،
مگر با ارائه شرایطی فوق العاده جالب که ما هم در موقعیتی نیستیم تا چنین شرایطی را فراهم سازیم. ولی
سوابق همچنین نشان می دهد که تلاشهای فراوان دیپلماتیک در جهت خنثی کردن گرایش مهم به شوروی،
مؤثر و تا حدودی نیز موفقیت آمیز بوده است. «بررسی سالیانه» که با توجه به یادداشت تفاهم 1964 تهیه
شده بود مجددا ارزشیابی خواهد شد.
تلاش در جهت قید صریح وتوی آمریکا بدون شک منجر به یک انفجار عمده در روابط ایران و آمریکا
خواهد شد، خواه بلافاصله و خواه در زمانهای بعد. یک نتیجه گیری از این بررسی این است که کمی تنوع
در خریدهای تسلیحات نظامی ایران به سود منافع دراز مدت سیاسی آمریکا خواهد بود. به طور کلی
چنانچه رهایی شاه از صمیمیت فراوان کنونی با آمریکا به افراط نگراید، گرایش جدید او برای ما فواید
قطعی خواهد داشت.
1 زمینه و انگیزه ها: تغییر در جهت گیری های ایران از ژوئن 1965 آغاز گردید، که شاه از اتحاد
شوروی بازدید نمود و در آنجا پیشنهادی را پذیرفت که منجر به توافقی جهت احداث یک کارخانه ذوب
آهن در ایران در ازاء دریافت گاز طبیعی گردید. این موافقت نامه با استقبال فراوان در ایران روبرو گردید و
این استقبال هم ادامه دارد. موافقت نامه، موفقیت شاه را که بسیاری از ایرانیان وی را بیش از حد وابسته به
ایالات متحده می دانستند، بالا برد. سپس بحران هند و پاکستان در سپتامبر 1965 شاه را متقاعد ساخت
که ادامه وابستگی انحصاری به ایالات متحده در زمینه خرید تسلیحات نظامی ممکن است، وی را به همان
سرنوشتی دچار سازد که متحد وی پاکستان به آن گرفتار شده بود، و مصمم شد آزادی عملی را به دست
آورد که به نظر وی طبق یادداشتهای تفاهم 1962، 1964 با ایالات متحده از آن برخوردار نبود. چه در
این یادداشتها ایالات متحده به طور ضمنی انحصار تدارک و کنترل میزان تأسیسات نظامی و مخارج
نظامی ایران را به دست آورده است. بهبود چهره اقتصادی ایران در اواخر 1965 نیز به این تصور شاه که
می تواند روابط نظامی خود با ایالات متحده را بر پایه جدیدی قرار دهد، کمک کرد. خصوصا وی به طور
غیر مستقیم دست به این کار زد، زیرا در عین سعی در حفظ اساس روابط خود، مسئولیت هر نوع تغییر مهم
را هم به گردن ایالات متحده انداخت.
2 یادداشتهای تفاهم: هنگامی که یادداشت تفاهم اصلی در 1962 منعقد گردید فلسفه آن تا آنجا که
به ایالات متحده مربوط می شد این بود که در ازاء یک تعهد پنج ساله برای تحویل سلاحهای نظامی، در
تعیین برنامه های آینده نه تنها با توجه به عوامل نظامی، بلکه با در نظر گرفتن تواناییهای اقتصادی ایران، ما
نوعی حق رأی به دست می آوریم. یادداشت 19 سپتامبر 1962، با قید این شرط مورد موافقت شاه قرار
گرفت که چنین برداشت می شود که اگر تحولات بین المللی به صورتی در آید که خطر غیرقابل پیش بینی
در حال حاضر برای ایران ایجاد کند، این برنامه ممکن است مورد تجدید نظر قرار گیرد. این موافقت نامه دو
سال ادامه یافت. در سال 1964(1)اجبارا اصلاح گردید تا زمینه لازم را جهت مدرنیزه کردن نیروهای
مسلح ایران فراهم سازد، منجمله افزایش نسبی در میزان آنها که متضمن خرید سلاحهای آمریکایی
بیشتر، تحت برخی شرایط معین، به ارزش 200 میلیون دلار از طرف ایران بود.
این شرایط متضمن پیش بینی یک بررسی سالیانه بود تا«پیشرفت و اجرای این تفاهم فی مابین و رابطه
آن را با برنامه توسعه اقتصادی و اجتماعی ایران بررسی نماید. که این شامل» یادداشت تفاهم 4 ژوئیه
1964 می شد که در آن از «یک بررسی مشترک در زمینه یک بررسی مشترک در زمینه تأثیر خریدهای
نظامی بر روی موازنه پرداختها و وضعیت بودجه ایران صحبت شد. بدین ترتیب، یادداشت 1964 از
یادداشت 1962 محدودتر به نظر می رسد. دست کم تا آنجا که به ایالات متحده مربوط می شد، مفهومی
ضمنی در این یادداشت وجود داشت که عبارت از بررسی مشترک» حق اعمال نوعی کنترل بر روی
مخارج نظامی ایران را به ایالات متحده خواهد داد، اگر چه این سند فاقد هرگونه اشاره ای که دال بر اینکه
شاه هرگز چنین برداشتی از این عبارت داشت، می باشد. اگر چنین برداشتی را داشت، وی بدون شک آن را
تجاوز به حق حاکمیت ایران تلقی می کرد، که می بایست به طور موقت پذیرفته شود تا بتواند سلاحهای
نظامی را که برای دفاع از کشورش حیاتی می دانست، به دست آورد.
به هر حال، تعهد پنج ساله جدید ناشی از یادداشت 1964 عملاً فقط کمی بیش از یک سال دوام یافت.
لازم به توجه است که در رابطه با امضاء یادداشت 1964، وقتی شاه شرطی را وارد کرد مبنی بر اینکه
«بایستی دسترسی به منابع افزایش یابد و مخارج اضافی را ممکن سازد»، منظور وی به دست آوردن
گردان دوم هاک (از محدود بودن به یک گردان، ناراضی بود)، یک ایستگاه رادار در خلیج فارس، و «یک یا
1- لازم به تذکر است که در اوائل 1964 وقتی شاه از نارسائی های موافقتنامه 1962 گله داشت ٬ به رئیس جمهور نوشت: ”آقای رئیس جمهور ٬ در نامه خود به شما مایلم در مسایل مورد علاقه طرفین با کمال صراحت با شما حرف بزنم ٬ اگر ایالات متحده در چنان وضعی نیست که علاوه بر برنامه پنج ساله نیازهای روشن و فوری نظامی ما را جهت ایفای وظایفمان برآورده سازد ٬ من فکر می کنم ممکن است بصلاحمان باشد ترتیبی بدهیم تا نیازهای اضافی خود را ٬ تحت شرایط مناسب ٬ از ایالات متحده آمریکا یا جای دیگر خریداری کنیم“ ٬ (تأکید از ماست).
احتمالاً» دو اسکادران از هواپیماهای جنگنده مدرن بود، مثلاً، تغییر هواپیماهای موجود از اف 5 الف به
اف 4 سی، یا هواپیماهای پیشرفته تر دیگر (خلاصه NEMCONدر تهران9).
در آن هنگام تصور می رفت که یادداشت تفاهم جدید اقدام برجسته ای در جهت حفظ موقعیت ایالات
متحده می باشد، و اینکه جاه طلبیها و عدم رضایتهای شاه صرفا ناشی از بخشی از آرزوی همیشگی او
برای دست یافتن به سلاحهای نظامی پیشرفته تر است. ولی از دیدگاه کنونی به گذشته می توان مشاهده کرد
که شاه ایران از همان هنگام امضاء قرار داد، احتمالاً در جستجوی راههایی بود تا هرچه زودتر با ظاهری
موجه از این محدودیتها رهایی یابد. او به طرزی فزاینده نگران «خطر ناصر» بود و می ترسید که در صورت
درگیر شدن با جمهوری متحده عربی (مصر) ایالات متحده به کمک وی نشتابد، و این نگرانی هنگامی
افزایش یافت که جمهوری متحده عربی در پاییز 1964 قوای خود را به عراق اعزام نمود. یک سال بعد با
پیش آمدن بحران هند و پاکستان نگرانی وی آهنگ تازه ای به خود گرفت.
3 اخطار نسبت به مشکلات آینده: در خلال بحران هند و پاکستان در اواخر 1965 و متعاقب آن، شاه
چندین بار در گفتگوهای خود از پاکستان به عنوان نمونه کشوری یاد نمود که هنگام گرفتاری با یک
همسایه غیر کمونیست از طرف ایالات متحده رها و حتی مجازات گردید. از ایالات متحده گله دارد که با
ایران «به عنوان یک مستعمره» رفتار می کند، از بهبود اقتصادی کشورش اظهار غرور می کند، و
توصیه های متخصصین امور اقتصادی را که معتقد است در عمل غلط از آب در آمده اند، (یعنی، گزارشهای
بررسی سالیانه) بی ارزش می داند، و از شرایط متداول برنامه نظامی آن موقع، مخصوصا بهره تعیین شده
برای اولین اعتبار 200 میلیون دلاری که برای سال قبل در نظر گرفته شده است، شکایت دارد. شاه
مخصوصا اظهار کرد که قضاوت درباره احتیاجات واقعی ایران بهتر است در تهران انجام گیرد و اضافه کرد
که اگر تصمیم بگیرد که برخی اقلام دیگر تسلیحات نظامی مورد نیاز است: «شما نمی توانید ما را متوقف
سازید.» او همچنین اخطار کرد که ایالات متحده نباید اجازه بدهد که مسئله تدارک نظامی« به یک معامله
کارخانه ذوب آهن دیگر تبدیل شود» اولین تهدید آشکار که ممکن است به اتحاد شوروی روی بیاورد
(تهران 609). سفیر کوشش کرد تا توجه شاه را به منافعی که ایران از توافقنامه های 1962، 1964 به دست
می آورد، متوجه سازد و او را وادار کرد که به اهمیت ادامه آنها اذعان نماید. در تفسیری که در آن موقع به
واشنگتن ارسال شد، سفیر گفت که مسئله نرخ بهره در قسمت بعدی موافقت نامه 1964 یک مشکل اصلی
به نظر می رسد، «اگر یک 4% تعیین کنیم، حرکت شاه را برای خرید تسلیحات نظامی از جای دیگر کند
خواهد کرد (ولی متوقف نخواهد کرد). اگر بر روی نرخ 5% تکیه کنیم خرید از جای دیگر تشدید خواهد
شد (تهران 611).
4 اخطار نوامبر 1965: بدون اطلاع یا مشورت قبلی هیئت مستشاری نظامی آمریکا، شاه در 9
نوامبر 1965 به دولت دستور داد تا لایحه ای را به مجلس ببرند که به موجب آن دولت بتواند 200 میلیون
دلار دیگر صرف خرید تسلیحات نظامی کند. این عمل نخستین اخطار عمومی شاه به ایالات متحده بود
که از این پس می خواهد نسبت به احتیاجات نظامی خود به طور یک جانبه تصمیم بگیرد. در گفتگوهای
متعدد، روشن شد که شاه خصوصا نگران این بود که کشورهای مختلف عربی هواپیماهای مافوق صوت
(مخصوصا میگ 21) به دست آورده اند و مصمم بود «بر اساس بهترین سلاح و بهترین قیمت موجود
صرفنظر از کشور مورد نظر» هواپیمای پیشرفته تر و وسائل دفاع هوایی خریداری کند (تهران 702). در