توده انشعاب کرده و خود را کمونیست چینی معرفی کرده که آن کشور هم موفق به نفوذ قابل توجهی میان
دانشجویان ایرانی در اروپا شد. همچنین عناصر جبهه ملی قدیم نیز در خارج به چشم می خورد که از
فعالیت کمتری برخوردار است. شاید مرئی ترین و ناراحت ترین و مطمئنا معروفترین آنها کنفدراسیون
دانشجویان ایرانی (CIS) می باشد که یک سازمان ناراضی دانشجویی است با پیروان زیاد میان دانشجویان
ایرانی در اروپا و با برخورداری از حمایت روشنفکران آن قاره. این سازمان چپی بوده و حمایت وسیعی از
عناصر حزب توده دریافت می دارد (بعضیها می گویند که رهبری آن از حزب توده است). این سازمان در
هدایت تظاهرات ضد شاه و سیاستهای او نقش عمده ای دارد. اثر واقعی این گروههای در تصویر شاه است
به عنوان یک مستبد ظالم در نزد گروههای نسبتا زیادی در خارج از کشور، و نیز شهرت نامطلوب در
مورد محاکمات ایران در خارج ایجاد کرده است و هنگام سفرشان به خارج برای او و میزبانانش ناراضی
درست می کند. سرانجام قابل توجه است که فعالیتهای نوع دیگری از یک ناراضی، یعنی ژنرال تیمور
بختیار، که رییس سابق ساواک بوده و پس از تبعید به وسیله شاه درصدد گرفتن یک انتقام شخصی است،
وجود دارد. وی چند سال اول تبعیدش را در سوئیس به سر برده و از آنجا فعالیتهای دانشجویی ضد شاه را
اداره می کرده است. و سپس به عراق رفته تا احتمالاً مستقیم تر در عملیات ضد شاه و ضد ایرانیان فعالیت
کند (توقیف او در بیروت برای حمل اسلحه و امتناع دولت لبنان از تحویلش به ایران منجر به قطع روابط
میان ایران و لبنان شد) ژنرال بختیار در اواسط 1970 در عراق به قتل رسید و گمان می رود که این عمل
توسط عمال ساواک انجام شده باشد.
گروههای اقلیت
سند شماره 7
تاریخ: می 1972 محرمانه
موضوع: گروههای اقلیت
مقدمه و خلاصه
ایران دارای اقلیتهای مهم قبیله ای، مذهبی و زبانی می باشد که در گذشته مشکلات عدیده و جدی
برای کشور به وجود آورده اند. گروههای بزرگ قبیله ای به طور سنتی از قانون حکومت مرکزی سرپیچی
نموده و ضرورتا در خلال دورانهای قدرت مرکزی ضعیف خود مختار می شدند. حتی در قرن بیستم،
بیعتهای قبیله ای و اختناق به طور مهمی شانس دولت های ایران را تحت تأثیر قرار می داد. اما، در سالهای
اخیر، گروههای اقلیت به طور مؤثری به وسیله فشارهای دولت مرکزی و برنامه های افزون پاینده
همگون سازی مهار شده اند با قول پاداش بیشتر به خاطر شرکت در یک اقتصاد مترقی. کردهای ایران که
در قسمت حساس مرز ایران و عراق سکونت دارند، به طور دقیقی به وسیله دولت کنترل می شوند که مبادا
وفاداری نژادی آنها در مشاجرات عراق و کردها درگیرشان نماید. جنگهای پراکنده که سال پیش در مرز
ایران و عراق بروز کرده است، معمولاً در جنوب نواحی کردنشین بوده و به علت خشم ناگهانی مذهبی یا
قبیله ای نبوده است. جمعیت عرب زبان جنوب ایران که در خوزستان در طول مرز عراق و خلیج فارس
زندگی می کنند، از وقتی که از هویت عرب بودنشان و حالت اقلیتشان به وسیله گوش کردن به رادیو بغداد و
زندگی در قلب سرزمینهای آسیب پذیر نفتی ایران آگاه گشته اند، مشکلات امنیتی مشخصی را به وجود
آورده اند. اما کوششهای اعراب عراقی و مترقی برای به وجود آوردن نارضایتی فعال در بین این جمعیت به
هر حال نتایج چشم گیر چندی در بر نداشته است و حساسیتهای امنیتی ایران نسبت به این جمعیت عرب
تدریجا رو به کاهش است.
کردها
کردها
کردها بزرگترین گروه اقلیت نژادی در ایران و بیش از 000/1000 نفر می باشند و در بیشتر قسمتهای
آذربایجان غربی، کردستان و کرمانشاه زندگی می کنند که با نواحی عراق و ترکیه که آنجاها هم محل
سکونت کردهاست، هم مرز می باشند. اگر چه کردها استقلال فکری دارند، اما در سالهای اخیر هیچ
مقاومت گسترده ای را در مقابل کنترل دولت نشان نداده اند. جمهوری مهاباد، یک ایالت کرد «مستقل» که
در 1945 به وسیله اتحاد جماهیر شوروی به وجود آمد، حمایت محلی کمی را به خود جلب کرد که فقط تا
50 مایلی اطراف مهاباد امتداد یافت و به محض اینکه گروههای شوروی از ایران خارج شدند منحل
گشت. با این وجود تا کودتای 1958 قاسم در عراق، نیروهای ایران از آن پس بیشتر نواحی کردی را آن
چنان که گویی قلمرو دشمن است، اشغال کرده اند. این کودتا و شورش متعاقب کردها مشوق دولت ایران
شد تا تغییر تاکتیکهایش را برای تأکید بر برنامه هایی به منظور پیشرفت در منطقه در جهت جلب بیعت با
کردها، دنبال کند. یک چنین سیاست کج دار و مریز باعث حفظ امنیت داخلی در بین کردهای ایران شده و
در نرمش و آرامی رفتار نسبت به دولت مرکزی به پیشرفتهایی رسیده است. اما نشانه هایی وجود دارد که
برخی از کردهای ایرانی که در نزدیک عراق زندگی می کنند هویت کرد بودن را در سطحی بالاتر از هویت
ایرانی نگه داشته اند و برخی از آنها به طور نزدیکی با ملامصطفی بارزانی و تلاشش در به دست آوردن
خودمختاری در حوزه عراق احساس هویت می کنند.
بنابراین، بعید نیست که دولت ایران در مورد به اجرا گذاشتن موافقتنامه ای که بین رژیم بعث و کردهای
عراق در 11 مارس 1970 به دست آمده، نگران نباشد. با اجرای تام و تمام، آن موافقتنامه تا اندازه زیادی
در داخل عراق برای کردها خودمختاری فراهم می کند و نه تنها کردهای عراق دیگر مخالفت داخلی که
هم اکنون انجام می دهند برای دولت عراق فراهم نمی کنند، بلکه خودمختاری کردها در عراق ما بین برخی
از کردهای ایران تمایل مشابهی را برای خودمختاری دامن می زند. ایران سیاست کمک به ملامصطفی
بارزانی را در پیش گرفته است اگر چه او کسی است که با کمک روسها در 1945 جمهوری مهاباد را
تشکیل داد. ایران با کمک و شاید راهنمایی اسرائیل در دادن آذوقه و مسلح کردن افراد بارزانی کمک کرده
است و هنگام عقب نشینی پناهگاهی در اختیارش گذاشته است اندازه کمک به او بسته به روابط ایران با
عراق و ناصر و سایر رادیکالهای عرب تغییر می کند. عراقیها از جانب خودشان کردهای وفاداری را مانند
جلال طالبانی، تشویق کرده اند تا با استخدام افرادی در ایران به تشنج دامن بزنند. هر چند که پتانسیل
ایجاد تشنج و وجود تعداد زیادی ژاندارم ایرانی را در مناطق مرزی کردنشین ضروری بوده است، ولی
احتمال کمی وجود دارد که مسئله واقعی امنیت در منطقه کردنشین وخیم شود.
بختیاری
بختیاری
چیزی بین 000/500 000/300 قبایل بختیاری که مردمانش با لهجه فارسی صحبت می کنند و
پیرو مذهب تشیع می باشند هنوز در نواحی کوهستانی غرب اصفهان زندگی می کنند، که بیشترشان فعلاً به
کار کشاورزی مشغولند؛ ولی بسیاری از آنها هنوز کولی هستند. با واقع شدن در جایی که می توانند جاده
اصلی را در جنوب تهران کنترل کنند و فاصله زیادی تا پایتخت دارند، بختیاریها تأثیر سیاسی مهمی را تا
اوائل قرن بیستم داشته اند. حمایت تسلیحاتی بختیاریها پیروزی مشروطه خواهان را بر علیه قاجارها
مسی نمود و بسیاری از بختیاریها هنوز به عنوان مخالفان آرام مشروطیت شناخته می شوند. هر چند
قدرت نظامی آنها عاقبت به وسیله رضاشاه شکسته شد، خانواده های متمول بختیاری تا زمان حاضر هم
چنان سیادت خود را حفظ کرده اند. در بین بختیاریهای برجسته در زمانهای اخیر علیاحضرت ثریا
(بختیاری اسفندیاری)، همسر دوم شاه و ژنرال تیمور بختیار، رئیس اسبق ساواک و دشمن شماره یک
آشکار که تا کشته شدنش در عراق در اوت 1970 در تبعید بود، بوده اند.
قشقایی
قشقایی
قبایل قشقایی که شاید مرکب از 000/200 ترک زبان باشند، در نواحی اطراف غرب شیراز زندگی
می کنند. آنها به طور سنتی با بختیاریها فرق دارند. هنوز مانند آنها (بختیاریها)، اهمیت سیاسی قشقاییها
امروزه به مقدار زیادی تاریخی می باشد و شانسی وجود ندارد که آنها دوباره به عنوان یک نیروی سیاسی
مهم مستقل در آیند. در 1946 یک شورش رهبری شده توسط قشقاییها باعث استعفای سه عضو حزب
توده در دستگاه دولتی گردید. در اوایل دهه 1950 رهبران ایل قشقایی از مصدق پشتیبانی کردند و با
سقوط مصدق ایل قشقایی تسلیم و رهبران اصلی تبعید گشتند. در اواخر 1963 قتل کارمند رسمی
اصلاحات ارضی در استان فارس معیارهایی برای تنبیه بر علیه قشقاییها را به دنبال داشت که به هر گونه
بقایای روحیه استقلال طلبی در میان طوایف خاتمه داد. اما دولت ایران به طور ملایمی نگران فعالیت
ضدرژیم تنی چند از قشقاییها که اکنون در حال تبعید در اروپا بسر می برند، می باشد.
اعراب
اعراب
در حدود 000/400 عرب زبان عمدتا در استانهای خوزستان و فارس و در طول خلیج فارس
زندگی می کنند. با پیوستگیشان به مذهب سنی و یا زبانشان و داشتن خانواده ها و سایر وابستگیهایی با
کشورهای عراق و عرب در قسمت جنوبی خلیج. این جمعیت هدف تبلیغات توسعه اعراب بوده است که
از ناصر القاء شده ولی اخیرا بیشتر از عراق القاء می شود. افراط گرایی تبلیغات عراق بر علیه شاه و دولت
ایران فقدان یک شخصیت عراقی، با جاذبه و جلال ناصر بدنامی بعثیون حتی در میان دیگر اعراب و
سختگیری عراق در مسلمانان ایرانی (هر چند هم شیعه) که اخیرا از عراق رانده شدند، همه اینها دست به
دست هم داده اند تا مساعی ایران را برای سرکوب تمایلات تجزیه طلبی در بین جمعیت عرب نشین خود
هموار سازد. این به علاوه گذشت زمان بدون رویدادهای جدی، به از بین رفتن تدریجی نگرانی ایران
درباره مشکلات امنیتی ناشی از جماعت عربش کمک می کند.
سایر گروههای مهم نژادی
سایر گروههای مهم نژادی
قبایل لار که بسیار به بختیاریها نزدیک هستند، بزرگ نیستند و تقریبا مرز مشترک نواحی غربی
بختیاریها را اشغال کرده اند. آنها به مدت طولانی از لحاظ سیاسی غیرفعال بوده اند. در پهنه جنوب شرقی
ایران در حدود 000/500 بلوچی در استانی نسبتا ابتدایی و منزوی سیستان و بلوچستان زندگی می کنند،
و عمدتا در پرورش چهارپایان به کار گرفته می شوند. از وقتی که جنگ هند و پاکستان (INDO-PAK) با
کوششهای خارجی برانگیختن ملت بلوچ اتفاق افتاد که می توانست دولت ایران را برای توجه بیشتر به این
منطقه راهنمایی کند. دولت ایران برای کمک به پیشرفت این ناحیه از طریق احیا، کارهای بسیار کمی
انجام داده است. در حدود 00/300 ترکمن با ریشه مغولی و لهجه ترکی نواحی گرگان و شمال شرقی
نواحی مرزی را اشغال کرده اند.
در بین اقلیتهای مذهبی، مهمتر از همه سنی ها هستند که در حدود 10% جمعیت می باشند. اگر چه
احساسات شدیدی بین جماعت شیعه و سنی وجود دارد از آنجا که سنی ها همیشه در مجموعه های جدا
بین گروههای نژادی مانند کردها، اعراب، بلوچها و ترکمنها زندگی می کنند، نزاعهای مذهبی غیر معمول
است. سایر اقلیتهای قابل توجه مذهبی و نژادی شامل حدودا 75000 یهودی است که عمدتا در تهران و
اصفهان زندگی می کنند و تاریخ طولانی در ایران دارند، ولی تقریبا خارج از زندگی سیاسی بوده اند. در
حدود 000/100 ارمنی مسیحی که در شمال غربی نزدیک ارمنستان و در شهرهای بزرگ زندگی می کنند
(مخصوصا تهران و اصفهان)، و در حدود 000/70 آسوری، مسیحیان نستوری هستند که در بیشتر
قسمتهای اطراف دریاچه رضاییه در شمال غربی ایران زندگی می کنند.
بهاییان ایران که از یهودیگری تغییر آیین داده اند توسط دولت ایران در اختناق زندگی می کنند. شاید
دولت این عمل را به عنوان باج سبیل به ملاها که بهاییگری را به عنوان بدعتی در دین اسلام به شمار
می آورند، انجام می دهد و شاید هم به خاطر نسبت دادن فعالیت سیاسی به بهاییهاست.
پیگیری صحبت پرزیدنت با شاه
سند شماره 8
سرّی تاریخ: 25 خرداد 49 (15 ژوئن 1972)
کاخ سفید واشنگتن
یادداشت برای: وزیر امور خارجه وزیر دفاع
موضوع: پیگیری صحبت پرزیدنت با شاه
طی مذاکراتی که در سی ام و سی و یکم ماه می، پرزیدنت با شاه در تهران انجام داد، پرزیدنت به
درخواست کلی شاه در مورد ادامه حمایت آمریکا در رفع نیازهای تجهیزات نظامی ایران پاسخ مثبت داد.
پرزیدنت تعهدات مشخصی که در ذیل توضیح داده می شود، متقبل شد که فعلاً نیاز به پی گیری دارد:
1 اصولاً ایالات متحده حاضر است که هواپیماهای 14F و 15 Fرا به ایران بفروشد و این در
صورتی میسر است که ما از کارآیی عملیاتی آنها رضایت کامل کنیم.
2 ایالات متحده حاضر است که برای ایران بمبهای هدایت شونده لیزری را فراهم آورد.
3 ایالات متحده در رابطه با برخورد به اصطلاح «کارگری» تعداد بیشتری از تکنسینهای نظامی
یونیفورم پوش از واحدهای خدماتی آمریکا به امر فعالیت در واحدهای خدماتی ایران، به ایران انتقال
خواهد داد.
از وزارت دفاع درخواست می شود که تا سی ام ژوئن با هماهنگی وزارت خارجه، یادداشتی آماده کند
که در آن روش اجرای هر یک از این برنامه ها به نحوی که با تعهدات پرزیدنت هماهنگی داشته باشد
توضیح داده شود.
هنری الف کیسینجر
پیگیری مذاکرات رئیس جمهور با شاه ایران
سند شماره 9
کاخ سفید واشنگتن25 جولای 1972 سرّی
یادداشت برای: وزیر امور خارجه وزیر دفاع
موضوع: پیگیری مذاکرات رئیس جمهور با شاه ایران
رئیس جمهور یادداشت وزیر دفاع را با تاریخ 5 جولای 1972 یعنی «پیگیری مذاکرات رئیس
جمهور با شاه ایران را» مطالعه نموده و طرز عمل زیر را تأیید نموده است.
1 هواپیماهای 14F و 15F: توسط هیئت های خدماتی هر چه زودتر به ایران دستورالعمل درباره
ظرفیت هواپیماها و نیازمندیهای آموزشی و لجستیکی مرتبط با آنها داده شود. به منظور فراهم آوردن
زمینه کافی برای مقایسه دو هواپیما، این دستورالعمل اولیه از آنجا که هر هواپیما به سوی مرحله مؤثر
عملی حرکت می کند، باید توسط هیئت های خدماتی با گزارش پیشرفت مناسب همراه گردد.
رئیس جمهور به شاه گفته است که ایالات متحده در اصول مایل به فروش این هواپیماهاست و این
منوط به آن است که ما از این طرز عمل مؤثر آنها رضایت حاصل کنیم. در این چهارچوب، تصمیم به خرید
و زمان بندی می بایستی به عهده دولت ایران گذاشته شود.
2 بمبهای هدایت شونده با لیزر: هر چه زودتر توسط تیم نیروی هوایی آمریکا بایستی دستورالعمل به
ایرانیان داده شود. دریافته ایم که تحویل اسلحه را می توان هفت ماه پس از گشایش حواله رسمی ایران
شروع کرد. رئیس جمهور به شاه گفته است که ایالات متحده آماده است تا این تجهیزات را برای ایران
فراهم نماید.
3 تکنسینهای نظامی: نیازمندیها می بایستی فورا از طریق سفارت و اداره نظامی آمریکا در تهران به
دست آمده و ترکیب هیئت قرارداد مراجعه و هزینه هر چه زودتر بایستی با دولت ایران انجام پذیرد. رئیس
جمهور به شاه اطلاع داده است که ایالات متحده تعداد فراوانی تکنسین نظامی با یونیفورم از خدمات
آمریکا در ایران به کار خواهد گماشت تا با خدمات نظامی ایران کار کنند.
وزارت دفاع، با همکاری وزارت امور خارجه، هر چه زودتر مقدمات مشروح در فوق را پایه ریزی
نمایند. رئیس جمهور همچنین قید نموده است که عموما تصمیم درباره تحصیل تجهیزات نظامی
می بایستی بدوا به دولت ایران واگذار شود. چنانچه دولت ایران تصمیم به خرید تجهیزاتی گرفته است،
بایستی آن را به خرید تجهیزات آمریکا با مهارت کامل تشویق نمود و راهنماییهای تکنیکی درباره
ظرفیت تجهیزات مورد بحث را در اختیارش قرار داد.
هنری الف کیسینجر
داگ عزیز
سند شماره 10
وزارت امور خارجه سرّی اداری غیر رسمی 26 جولای 1972
ال. دوگلاس هک عزیز
مشاور وزیر سفارت آمریکا
تهران، ایران
داگ عزیز
اینک از سوی دکتر کیسینجر یادداشتی داریم که آن را خیلی رضایت بخش تلقی می کنیم. این
یادداشت در مورد عملکرد اشخاص در پیگیری گفتار ریاست جمهور و شاه دستورات لازم را می دهد
(نسخه پیوست می باشد). بر اساس این یادداشت به زودی چندین تلگراف اجرایی را که حاوی چگونگی
به اجرا گذاشتن تصمیمات ریاست جمهوری است، برایت خواهیم فرستاد. پاسخ پرسش شما را درباره
پرسنل نظامی پیشاپیش پست کرده ام. مطمئنا پیش از این نامه، آن را دریافت خواهی کرد. اما آنچه که در
آن نامه مهم است، عبارت از پشتیبانی کامل از اظهارات سفیر به هویدا می باشد، به این ترتیب که ما به
هیچ وجه قصد دخالت در موضوع اجرایی نداریم، اما تا حد امکان پاسخگوی تقاضا برای تربیت پرسنل
خواهیم بود. پیغام بعدی احتمالاً با هیئتهای دستورالعمل دهنده درباره 14F و 15F سرو کار خواهد
داشت که در صورت نیاز می توان تا ماه اکتبر به ایران فرستاد.
فکر می کنم که آخرین پاراگراف یادداشت پیوست، برگ برنده ای است که بدان وسیله بتوانیم هر گونه
هیئت دستورالعمل دهنده ای را که به نظر شما مطلوب برسد، اعزام نماییم. بنابراین خواهش می کنم که
تردید روا مدارید.
پرچم را در اهتزاز نگهداربا گرمترین درودها ارادتمند: جک سی. میکلوس
پیوست: نسخه یادداشت از دکتر کیسینجر مورخه 25 جولای 72
جناب ریچارد هلمز
سند شماره 11
سرّی 11 اوت 1973
جناب ریچارد هلمز
سفیر آمریکا، تهران ایران
آقای سفیر عزیز:
همان طور که چند تن از همکاران ما که هنوز فعال هستند در خاطر دارند، آنچه که ما Airgrams
می نامیم این طور شروع می شد:
«وزیر خارجه محترم، واشنگتن دی سی، آقای عزیز: افتخار دارم که این گزارش را تقدیم کنم که...
برخی از این عاقله مردها به من گفتند که چنین طرز نگارش به شخص خاصی (اگر چه بدانند که او به طور
حتم هرگز گزارش را نخواهد خواند) در آنها احساس پر معنا و حضوری ایجاد می کند که اینک گمشده
است. به همین جهت بود که فکر کردم نظارت خودم را درباره ایران به صورت نامه ای برایت بنویسم هر
چند که تحویلت داده شود یا نشود. میل و رغبت شما برای خواندن نامه به من کمک کرده است که درباره
مضمون نامه، حتی به طور تمام وقت، فکر کنم و نوشتن آن برایم رضایت بخش شود.
خواهش می کنم با خیال راحت با هر کسی که میل دارید نامه را با هم بخوانید. به خاطر رابطه نزدیک و
احترامی که برای Bill Lehfeldtقائلم، نسخه ای از نامه را برای او گذاشته ام و چشم انداز خود را توصیف
می نمایم. از سال 1959، که برای گذراندن تابستان، با یکی از دوستان ایرانی به اینجا آمدم، علاقه خاصی و
عمیقی نسبت به ایران پیدا کردم. دوستان ایرانی همسال من تحصیلکرده بریتانیا، اروپا و ایالات متحده
بوده اند. بنابراین آنها بیشتر سالهای عمر خویش با انگارهایی غربی رویارو بوده اند. در نتیجه آنها،
خصوصا استانداردهای لیبرال آمریکایی و اروپای شمالی را برای هدایت زندگی فردی و جمعی قبول و
تحسین می کردند. بسیار از آنها به خاطر رها کردن یا کنار گذاشتن این استانداردها در راه یافتن زندگی
مدرن ایرانی که اغلب هم موفقیت آمیز است احساس تنفر و خیانت می کنند. من مطمئنم که نظرات و
مشکلات آنها در من بی تأثیر نبوده است.
به این واقفم که در مورد بسیاری از روابطمان با ایران به طور کامل یا جزئی بی اطلاعم، به ویژه هنگام
بحث با دیگران در سفارت درباره اینکه آیا منافع و تعهد در روابط با ایران به طور صحیحی سنجیده
شده اند؟ اغلب به طور عجیبی جواب شنیده ام که ایران در حالی که مخاطره قابل ملاحظه ای برای خودش
وجود دارد، برای آمریکا کمکهای فراوان و امکانات وسیعی برای کارهای جاسوسی و اطلاعاتی فراهم
کرده است. به صورتی مبهم می دانم که ایران به ایالات متحده اجازه داده است که از طریق ایران استراق
سمع از کشورهای همسایه بکند و اینکه ارتباط کاری نزدیکی بین ساواک و سیا (SRF)وجود دارد.
این برای من کافی نیست که درباره اندازه و مخاطره برای این و ارزش واقعی فعالیتهای مربوطه
نتیجه گیری کنم. با کمبود اطلاعات بیشتر، شک طبیعی و حرفه ای من نمود بیشتری می یابد. نقطه نظرات
من در این نامه درباره موضوعات مورد بحث طی ده تا پانزده سال است. چرا که میل دارم که با به پایان
رسیدن آن زمان در مقام ارشدی در این سفارت باشم. بنابراین بیشتر به نتایج بعدی عملیات و دریافتهای
کنونی می اندیشم. این نقطه نظرها منتهی به این می شود که سعی کنم روش حکومتی شاه را بفهمم تا در پرتو
آن بتوانم حدس صائبی درباره اینکه احتمالاً چه بر سر او و حکومتش خواهد آمد داشته باشم. در بین