انتظام گفت : که مشکل می شود به بختیار اعتماد کرد. او در مورد آرامش ارتش قولش را حفظ نکرد.
مأمور سفارت گفت : دولت ایران احساس می کند که نهضت آزادی به قولش وفا نکرده است، چون
خشونت و درگیری، دوباره اوج گرفته است.
مأمور سفارت و انتظام هر دو بر این مسئله که گروه سومی مسئله اعتماد را پیچیده و بغرنج می سازند
توافق داشتند. ولی وضع خیلی حساس است و نباید بر گذشته ها تأکید کرد.
به هر جهت هر دو طرف می بایست به هر نحو شده ترتیب سلامت رسیدن خمینی را فراهم کنند.
6 امیرانتظام گفت: این مسئله مهم است که خمینی به ایران آورده شود و افراد واسطه کنار گذاشته
شوند. مأمور سفارت پرسید: که منظور اشخاصی که در پاریس هستند، می باشد؟ انتظام خیلی با دقت
جواب داد یزدی خوب است و او (انتظام) مدت زیادی است که او را می شناسد. مأمور سفارت نسبت به
بقیه همراهان خمینی نظر انتظام را خواست، و روشن است که او چیزی را نمی گفت مگر چیزهای خوب و
بنابراین هیچ چیز نگفت. رهبران مذهبی داخل کشور و نهضت آزادی خیلی میانه روتر از گروه پاریس
هستند، موقعیت مملکت را بهتر درک می کنند و احترام سالمتری برای توانایی های چپی های رادیکال
دارند تا گروه پاریسی. مأمور سفارت نهضت آزادی را تشویق کرد که مناسبات را ترتیب دهد. انتظام گفت:
او خودش مقام مسئول نهضت آزادی است که با بختیار مذاکره کرده است و مایل است که هرگاه ضرورت
داشته باشد، مجددا آن کار را بکند. فعلاً نهضت آزادی فعالیتش را در ایجاد تفاهم با نیروهای امنیتی
متمرکز کرده است. مذاکرات با این نتیجه که نهضت آزادی به تلاشهای خود برای رسیدن به توافق خواهد
افزود و آنهایی که باعث در هم شکستن توافق می شوند، شناسایی خواهد کرد و آمریکا هم خواهان عدم
خشونت در مقابله با مردم خواهد شد، پایان گرفت.
7 نظریه: حوادث 24 ساعت گذشته به روشنی گرفتاریهایی برای دو طرف به بار آورده است. اما
عامل تشویق کننده این است که آنها تمایل دارند که دوباره تلاش بکنند. بر اساس حرفهای دکتر میناچی
سیاستمدار میانه رو میانجی گر، ارتش نشان داد که خواستار ملاقات می باشد لیکن آنها در هفته گذشته
منزوی بوده اند. انتظام از اینکه ملاقات امنیتی جلو بیفتد راضی به نظر می رسید. اما درگیر مشکلات ناشی
از برگردانیدن جریان توافق سیاسی به خط اصلی خودش است. او روشن ساخت که در تلاشهای اولیه اش
با بختیار به توافق رسیده که بختیار به خمینی خوشامد گفته و استعفا دهد. خمینی موافقت کرده بود که
بختیار دوباره انتخاب شود و کابینه خود را بالاخره تشکیل دهد. در توافق دوم بختیار پذیرفته است که
بدون هیچ شرطی به پاریس برود که این بالاخره قابل پذیرش نشد. برنامه سناریو و مطلب بالا مطلوب به
نظر می رسد، به جز اینکه خمینی به طور قطعی تصمیم گرفته که توافق اصلی اول را به هم بزند. (قبل از
خشونت در جریانات 29 ژانویه) از مذاکرات کاملاً روشن است که انتظام فکر می کند که همراهان پاریسی
خمینی احتمالاً بعد از دریافت حقایق توافق اول را به هم زده اند. بر اساس حرفهای یک روزنامه نگار که در
صبح روز 29 ژانویه کنفرانس مطبوعاتی داشته، نخست وزیر از طرف خمینی یک موافقت نامه ای داشته که
مسئله بالا را انکار می کند.میناچی احساس می کند که توافقنامه اول احتمالاً هنوز قابل اجرا است. اگر
بختیار یک مقدار از سیاست خمینی به طور علنی تعریف بکند. وضع ما برگشته به همان اوضاع 5 روز قبل،
فقط با این تفاوت که مواضع قدری سخت تر و قاطع تر شده و به مردم نیز توهین شده است. سولیوان
برگشتن خمینی در انتظار تأیید ارفرانس
از : سفارت آمریکا تهران محرمانه 1514 30 ژانویه 79 4/11/57
به : وزیر امور خارجه واشنگتن دی. سی. فوری
رونوشت : سفارت آمریکا پاریس
موضوع : برگشتن خمینی در انتظار تأیید ارفرانس
1 تمام متن محرمانه است.
2 مقام ارشد نهضت آزادی انتظام به مسئول سیاسی ساعت 30،13 به وقت محلی تلفن کرد که بگوید
توافق با دولت انجام گرفته. تنها مانع ماندن خمینی تقبل ارفرانس در انجام پرواز مخصوص است انتظام
اشاره کرد (صحیح) که فرودگاه تهران باز است و احتمالاً الان دولت ایران تأیید نهایی خودش را به
ارفرانس می دهد. نهضت آزادی امیدوار بود که تائید نهایی بعد از ظهر یا عصر حاصل گردد خمینی با
شنیدن تقبل، پاریس را شب 30 ژانویه ترک می کند و 31 ژانویه حدود ساعت 30،8 به وقت تهران
می رسد. برنامه ها کلاً همانهایی هستند که قبلاً برنامه ریزی شده بودند (مراجعه به تلگراف) خمینی وارد
می شود کمیته منتخب از او استقبال می کنند بعد به بهشت زهرا از طریق شهیاد می رود (سخنرانی دارد) او
بعد از سخنرانی در آرامگاه به محلش می رود تا ملاقاتیها را که علما و شاید نخست وزیر بختیار و کابینه او
باشند ببیند او دو یا سه روز در تهران می ماند قبل از این که به قم برود.
3 در 30 ژانویه طی ملاقاتی با مسئول سیاسی دکتر میناچی اطلاعاتی راجع به معامله ای با دولت
ایران که به برنامه های برگشت منجر می شد تبادل شد ژنرال مقدم (ساواک) و قره باغی (فرمانده قوا) با
مهندس مهدی بازرگان و دکتر یداللّه سحابی رهبران ارشد نهضت آزادی شب 29 ژانویه ملاقات کردند
متأسفانه حجت الاسلام بهشتی و آیت اللّه رفسنجانی (که قرار بود بیایند) آنجا نبودند. آنها از غیبت
عذرخواهی کرده و گفتند که در تحصن دانشگاه تهران در اعتراض به کشتارهای ارتش در 28 و 29 ژانویه
شرکت کرده اند (نظر : این در واقع دفعه دومی است که بهشتی از رو در رویی با رهبران اصلی ارتش سر باز
زده. ولی ظاهرا قره باغی دستور دارد که معامله کند چون مشکلی پیش نیامده) هم مقدم هم بازرگان بعدا
به میناچی گفته بودند که با وجود غیبت سران مذهبی ملاقات خیلی مفید بوده است. مردان ارتش و نهضت
آزادی در تقسیم کار برای استقبال از خمینی به توافق رسیدند (ارتش باید از فرودگاه و جاده ای که به
شهیاد منتهی می شد حفاظت کند و نهضت آزادی امنیت بعدش را به عهده داشته باشد) و گروه موافق بودند
که ملاقاتهای دیگری هم در روزهای آینده مورد لزوم است. به قول میناچی افراد ارتش گفتند که با
تغییرات سیاسی ضروری موافق هستند و ارتش در صورتی تغییرات اینها را قبول می کند که در
چهارچوب قانون اساسی باشند.
4 تحلیل و نظر : هم میناچی و هم انتظام مطمئن بودند که خطر اولیه برخورد بین ارتش و نهضت
مسلمانان به اندازه قابل توجه ای کاهش پیدا کرده. هیچ کدام نمی توانستند اطمینان دهند که خمینی
جمهوری اسلامی اعلام نکند و بدین ترتیب مقابله سیاسی را برانگیزد، ولی میناچی فکر می کرد خمینی با
دیگر علما قبل از اعلام مواضع قاطع توافق کامل کرده است. انتظام گفت که بر خلاف توصیه نهضت آزادی
خمینی تصمیم به برگشتن به ایران را گرفته بود. دلایل اصلی این تصمیم که خمینی شخصا به وسیله تلفن به
بازرگان و انتظام گفته بود از این قرار است (و انتظام به سفارت گفته) :
الف احساس می شود که وجود خمینی برای کنترل تهدید رشد یابنده کمونیست (که نهضت آزادی
(تکرار) خیلی جدی می بیند) لازم می باشد.
ب لزوم برای رهبری شخصی تا راه حل مناسب را انجام دهد و مقابله با ارتش را، به حداقل برساند.
ج معتقد است اگر مقابله پیش آید وجود او تضمین می کند که افراد ارتش به شکل جمعی دولت را تنها
بگذارند و بدین ترتیب مرحله خشونت بار انقلاب به حداقل می رسد. به نظر ما اگر خمینی بدین ترتیب
وارد ایران شود، آماده است که با وضع آن طور که هست برخورد کند و با مسایل بر اساس احساسی که در
هنگام ورود دارد برخورد کند. به قول انتظام او خشونت نمی خواهد ولی پیروزی می خواهد. این احتمال
وجود دارد که در غیاب فشارهای قوی بر علیه اش، او تمایل غیرقابل پیشگیری برای اعلام دولت اسلامی
و پاک کردن بقایای رژیم سابق داشته باشد. بهترین امید در تقلیل خشونت ظاهرا نهضت آزادی است و
رهبران مذهبی میانه رو که سعی دارند خمینی را متقاعد کنند که موقع ورود زیاد سخت نگیرد. این می تواند
یک راه حل باشد.
خمینی بازمی گردد و برخورد ظاهرا به تعویق افتاده است
از : سفارت آمریکا در تهران گزارش : استمپل 1/31/79
به : وزیر امور خارجه آمریکا محرمانه تهران 101547/11/57
موضوع : خمینی بازمی گردد و برخورد ظاهرا به تعویق افتاده است.
1 تمام متن محرمانه است.
2 خلاصه : ورود خمینی قطعی است. آیت اللّه موافقت کرده است که قبل از درگیری با بختیار مشورت
شود. در مورد تدارک امنیت ورود خمینی موافقت شده ولی راجع به جزئیات و ادامه امنیت برای خمینی و
همراهانش باید راهی پیدا شود، آخر خلاصه.
3 دکتر میناچی روز سی و یکم ژانویه به وابسته سیاسی اطلاع داد که برنامه ورود خمینی تنظیم شده
است. ملاقات دوم سران نهضت آزادی ایران و ژنرال قره باغی و مقدم عصر سی ام ژانویه جهت آماده کردن
بقیه مسایل امنیتی و حفاظتی برقرار شده است. این ملاقات موفقیت آمیز بود. (میناچی قول داد که توضیح
بیشتری در ملاقات ظهر بدهد.)
4 در ضمن گفتگوی تلفنی عصر سی ام ژانویه که میناچی حضور داشت آیت اللّه خمینی شخصا
اطرافیانش را در تهران مطمئن ساخت که قبل از اعلام شورای انقلاب و یا دولت با آنها مشورت کند.
رهبران مذهبی و نهضت آزادی (انتظام) عقیده دارند که مذاکرات از برخورد (با دولت بختیار) در موقع
ورود جلوگیری خواهد کرد (نظریه : آسودگی آشکار آنها با توجه به ورود طوری بود که بسیاری از
نگرانیها را می پوشاند) میناچی و امیرانتظام مانند بقیه مطمئن بودند که این توافق ها مواضع آنها را به قدر
کافی معتدل خواهد کرد تا توافق با نخست وزیر و ارتش را ممکن سازد، ما کوششهای خودمان را ادامه
خواهیم داد ولی مشخصا تصمیم خمینی مبنی بر مشورت با دوستانش قبل از درگیری با بختیار قدم مهمی
در جهت مثبت است.
5 میناچی و منبع دیگری از اطرافیان بازرگان که عصر روز سی ام ژانویه با انگلیسیها صحبت کرد و
گفت که باقی مانده مسایل امنیتی راجع به ورود خمینی که تاکنون لاینحل مانده قرار است در جلسه آینده با
سران نهضت آزادی و ارتش بررسی شود. جلسه در طی دو روز آینده است.سولیوان
جناب آقای امیرانتظام معاون
تهران ایران
جناب آقای امیرانتظام معاون تاریخ :13 مارس 1979
نخست وزیر ایران تهران محرمانه
عالیجناب:
پس از رفتن پرسنل آمریکایی از پادگان نیروی هوایی ایران در کپکان، من و شما اهمیت حفظ تمامیت
تجهیزات آن موضع و موضع مشابه در پادگان نیروی هوایی در بهشهر را مورد بحث قرار دادیم.
در تعقیب این موضوع، سرتیپ زلالی بازرسی کل نیروی هوایی ایران اخیرا از وابسته هوایی ما
سرهنگ شیفر درخواست نمود برآوردی از نوع پرسنل حفاظتی که باید موضع و تجهیزات همراه آن را در
وضع قابل استفاده نگاه دارند به وی ارائه دهد. سرهنگ شیفر این اطلاعات را به بازرسی کل تسلیم نمود.
همچنین اشاره نمود که دولت ایالات متحده حاضر است همچنان حقوق این پرسنل را بپردازد تا زمانی فرا
برسد که دولت ایران تصمیم بگیرد چه اقدامی در رابطه با این دو موضع اتخاذ کند.
تیمسار زلالی پس از مطالعه این اطلاعات و در میان گذاشتن آن با تیمسار ایمانیان، فرمانده نیروی
هوایی ایران، پیشنهاد نمود که این سفارت شما را از مشکلاتی که نیروی هوایی ایران در اقدام به حفظ
امنیت و تمامیت این دو موضع مواجه شده است آگاه سازیم. او درخواست نمود که شما اقدام مقتضی برای
امکان پذیر ساختن انجام مسئولیتهای نیروی هوایی در این رابطه اتخاذ کنید.
اساس مشکلات مربوط می شود به ناتوانی نیروی هوایی ایران به اعمال تسلط بر دو پادگان خود زیرا
کمیته های محلی که دو موضع را تصرف کرده اند در امور دخالت می ورزند. در بهشهر ستوان صفازاده
فرمانده مأمور از نیروی هوایی گزارش می دهد که نیروی حفاظتی وی به تحلیل رفته و چپاولگری شروع
شده است. در کپکان، تیمسار زلالی قادر به ارتباط با سروان محمدی که آخرین فرمانده منصوب در
آنجاست نبوده است.
اعتقاد بر این است که اگر شما مدارکی برای تیمسار زلالی تهیه کنید که مؤید اختیار وی به نظارت بر
مواضع باشد مشکل وی می تواند رفع شود. با داشتن این مدارک می تواند تیم های نیروی هوایی ایران را به
بازدید مواضع بفرستد تا اقدامات حفاظتی لازم را ترتیب دهند. در همان زمان، وابسته هوایی ما می تواند
ترتیب تصویب هزینه حقوقی غیرنظامیان ایرانی را که عهده دار کار نگهداری تجهیزات هستند بدهد و
سیستمی برای ادامه قابلیت استفاده از مواضع برپا کند.
اگر شما با این پیشنهاد موافقت دارید لطفا مستقیما با نیروی هوایی ایران تماس حاصل کنید و مرا از هر
اقدامی که می خواهید وابسته نظامی ما در این زمینه انجام دهد مطلع فرمائید.
با عرض ارادت
ویلیام اچ. سولیوان سفیر
سفر به کپکان
سری. غیر قابل رویت برای خارجیان 11/12/57 (DAO) دفتر وابسته دفاعی DATT: شیفر : تی. اکی
سرهنگ نیروی هوایی آمریکا AAIRA: جانسون راچ، اف سروان نیروی هوایی آمریکا
موضوع : سفر به کپکان
1 گزارش اطلاعاتی (DAO) دوم مارس 1979 جمعه، 11 اسفند
خلاصه : در تاریخ 27 فوریه DATTو AAIRA به وسیله یک هواپیمای C/130متعلق به نیروی
هوایی اسلامی ایران (NIIAF) به ایستگاه هوایی رادار شمالی واقع در کپکان (44 و 58 و 3616 مختصات
جغرافیایی منطقه است مترجم) برای آزاد نمودن 22 تکنسین مخابرات آمریکا که در محل مانده بودند
عزیمت نمودند. به ضمیمه گزارش مربوطه و حوادث روزانه به انضمام توقفها در مهرآباد است.
اولین دیدار از مرکز مخابرات و مؤثر 0200
بازگشت به سفارت از مهرآباد.
1 تا 21 حذف شده (منظور مواد 1 تا 21 است که در صفحه اول دیده می شود)
22 متن کامل : S/NO FORN سری غیرقابل رویت برای افراد خارجی) صبح زود 27 فوریه 1979
DATTو AAIRA در سفارت با دو نفر از کارمندان امیرانتظام معاون نخست وزیر ملاقات نمودند. ما
همراه با گارد مجاهدین و دو نفر عضو دفتر امیرانتظام آقایان سرمدی و نادر زاگر با ماشین به طرف
فرودگاه راه افتادیم. تا هنگام ورود به قسمت نظامی فرودگاه اتفاقی نیفتاد. در آنجا جلوی ما را گرفتند و
خواستار ارائه مدارک شدند. اهمیت نامه امیرانتظام بستگی به نظر بازرس داشت هر ایستگاه بازرسی به
نظر می رسید که واحدی کاملاً مستقل است و هر کدام در اختیار یک ایرانی که عبور کنندگان را بازرسی
نماید همه رئیس و مسئول بودند و همه باید تأییدیه صادر می کردند. از در اصلی تا کمیته پایگاه نظامی راه
کوتاهی بود (کمیته گروهی محلی شامل یک ملا و چندین عضو از محل و وسائلی) که می بایست دوباره به
ما اجازه عبور دهد. بعد فعالیتهای پایگاه. پایگاه به طور نامنظمی مشغول به کار بود به ما گفتند که قسمت
پرواز در اعتصاب است. ما یک تأییدیه دیگری از کمیته بزرگتری لازم داشتیم و یک دستور برای پرواز
130 C از سرپرست خلبانان. در اینجا خلبانان نوبتشان بود که تصمیم بگیرند که پرواز کنند یا نه. همان
طوری که قبلاً نیز توضیح داده شد در انقلاب مردم آزادند هر طوری که دلشان می خواهد تصمیم بگیرند
یک افسر نیروی هوایی به DATT گفت که قبل از انقلاب آنان فقط باید دستورات را انجام می دادند ولی
حالا می توانند تصمیم بگیرند که آیا پرواز لازم و خوبی است یا نه.
به هر حال فرهنگ ایرانی سرنوشت ما را تغییر داد. همان طور که DATT و آقای نادر زاگر دنبال
تأییدیه از کمیته بودند اتفاقا با رئیس جدید نیروی هوایی تیمسار اصغر ایمانیان که یک جلسه با بعضی از
همافران و افسران ارشد داشت، با نادر زاگر همکلاس بود برخورد کردند نتیجتا پرواز فورا تأیید شد و این
بدان معنا بود که ما می توانیم بعد از 4 ساعت اقامت در پایگاه نیروی هوایی پرواز نماییم. قبل از پرواز ما
می بایست با سربازان مردمی ناهار بخوریم. نهار برخلاف دفعات گذشته که خیلی تشریفاتی بود شامل
لوبیا پلو و نون لواش محلی بود. مسئله مهم درباره ناهار این بود که افسران آماده به خدمتها، همافران و
دیپلماتها همه از یک ظرف و با هم غذا می خوردند. چیزی که قبلاً تصور آن نمی شد 2 تن از ستوانهای
نیروی هوایی به AAIRA گفتند که آنها امشب پاس هستند و واقعا هم در ساعت 2 صبح سر پاس خودشان
بودند. B حدود ساعت 13 ما به قسمت پرواز به دنبال هواپیمای خودمان می گشتیم هیچ کس شماره
هواپیما را نمی دانست تا این که یکی از اعضاء گروه پروازمان را دیدیم او شماره هواپیما را می دانست،
وقتی که به هواپیما رسیدیم به یک خلبان و رئیس پرواز ضدآمریکایی برخورد کردیم. بعد از یک بحث داغ
با افراد نخست وزیری و گاردهای ما، او به اکراه راضی شد که ما را ببرد. بعد از یک آزمایش زمینی برای
تعمیر، هواپیمای دیگری پیدا شد و بالاخره به کپکان پرواز نمودیم که پرواز بدون حادثه سپری شد. خلبان
در حقیقت خیلی ماهر و حرفه ای بود اگر سرسخت نمی بود، رسیدن به فرودگاه مثل هر حادثه آن روز بود.
ما را در نگهبانی تا تأیید اوراقمان نگه داشتند، با وجود این که ما 000/000/30 ریال پول همراه داشتیم
خیلی زود اوراق ما را تأیید نمودند. رفتن به اردوگاه هم بدون حادثه ای برگزار شد.
دو تا دهکده گلی و بدون برق و تعداد زیادی مردم که آمده بودند تازه واردها را ببینند تمام جریانی بود
که در مسیر دیدم. در اردوگاه دوباره ما را تحت نظر گرفتند و محلیهایی که منتظر حقوقشان بودند ما را نگاه
می کردند تقریبا 5 روز قبل تکنسینهای آمریکایی را گروگان گرفته بودند و گفته بودند که دستگاه را
خاموش کنند. تا قبل از آمدن گروهها و سربازان و نیروهای خمینی با آنها بدرفتاری می شده (وسایل
شخصی آنها دزدیده شده) این سربازان از پادگان مشهد آمده بودند. سربازان مشهدی از آمریکاییها به
خوبی نگهداری می کردند و فقط آنها را نگه داشته بودند تا این که حقوقها و حسابها پرداخت شود پرداختن
حسابها حدود 5 ساعت به طول انجامید. نکته جالب توجه این که ستوان مسئول سربازان مشهد ادعا
می کرد که از افراد PLOبوده و همراه یاسر عرفات می جنگیده. سربازان محلی از افراد مشهدی
می ترسیدند. C حدود ساعت 22 تمام آمریکاییها آزاده شده و به DAO رفتند. پرواز ساعت 23 در شب
در ارتفاع 3900 پایی از بین دو رشته کوه صورت گرفت. خدمه خلبان نیروی هوایی اسلامی ایران کارشان
را واقعا عالی انجام دادند ما به مهرآباد بازگشتیم و دوباره تحت نظر قرار گرفتیم مسئله این که با این 24
آمریکایی چه باید کرد مطرح شد ساعتها در این مورد مذاکره صورت گرفت تا این که تصمیم گرفتند ما را به
کمیته مرکزی خمینی در تهران بفرستند. به هر حال دوباره رسم و رسومات ایران به داد ما رسید. یک
سرهنگ مجاهدین را که به سفارت در روز 14 فوریه کمک نمود در آنجا دیدیم و به ما کمک کرد که به
عوض کمیته به سفارت برگردیم. هنگام بازگشت گویا از سرزمین متروک عبور می کردیم. چندین بار
جلوی ما را گرفتند و اتوبوس به وسیله افراد کاملاً مسلح محاصره گردید و تفنگها را به ما نشانه رفتند تا این
که صحت مدارکمان ثابت گردید. حدود ساعت 30/2 بود که ما بالاخره سالم به سفارت رسیدیم.
D زمانی که ما در مهرآباد بودیم DATT، سرهنگ همایون معاون فرماندهی سابق یک بخش حمل و نقل
و سرهنگ حسینی را دید، مقام جدید آنها را نتوانست بفهمد. DATT همچنین تیمسار ایمانیان را در مرکز
حمل و نقل یکم در لباس شخصی دید ولی اجازه ندادند با او صحبت کند.
توضیح و تفسیر مسئولان : سفر روشنگرانه ای بود و همان طوری که گزارش شد در هیچ قسمت کنترل
مرکزی وجود ندارد و هر قسمت بازرسی به تنهایی کار می کند و زیر نظر فرمانده خودش است. کارها
صورت می گیرد ولی خیلی پراکنده است. حرکت کند است ولی چرخها می چرخند همافران مسئول بعضی
قسمتها شده اند و چند مورد مشاهده شده که افسران زیر دست همافران کار می کنند. پایگاه در کپکان زیر
نظر ستوان جاعل (JALL) از مشهد بود. بدون دوستی نزدیکی که بین تیمسار ایمانیان و افراد
نخست وزیری بود به احتمال زیاد گروه نمی توانست پرواز کند.
اوضاع در آذربایجان
شماره سند 3167
از: سفارت آمریکا تهران انتشار محدود 22 مارس 79 سرّی
به: وزارت امور خارجه واشنگتن دی سی. فوری
ارجاع به: تهران 3152
موضوع: اوضاع در آذربایجان
1 سرّی تمام متن
2 در 21 مارس به انتظام معاون نخست وزیر اظهار داشتم که من از یک دوست ایرانی چیزهایی
درباره تشکیل کمیته های خود مختاری در آذربایجان شنیده بودم. انتظام گفت: وی هم اطلاعات مشابهی
داشت و از مضامین آن برآشفته بود.
3 به هر حال موقعی که از سفیر ترکیه پرسیدم که آیا چنین گزارشاتی دریافت داشته است؟ عقیده وی
این بود که اطلاعات غلو شده است. او احساس می کرد آذربایجانیها باید از بازرگان راضی باشند. زیرا او
یکی از خودشان است.
سولیوان
ملاقات با معاون نخست وزیر «امیرانتظام»