از مؤسسات و سازمانهای امنیتی دیگر قوای انسانی و فعالیت آن را تأمین می کنند. بزرگترین ابراز وجود
آن تا به امروز حمله ای بوده که به 300 200 دانشجو شد و آن زمانی بود که دانشجویان در یک روز جمعه
ماه آوریل در تپه های بالای دانشگاه ملی جمع شده بودند تا شعارهای ضد دولتی داده و سخنرانیهایی
علیه دولت انجام دهند.
افراد «نیروی پایداری» با مقاومت دانشجویان روبرو شدند و آنگاه یک دو جین هلیکوپتر پر از پلیس
ضدشورش وارد صحنه شد و پس از کتک زدن دانشجویان تا حد خونریزی بسیاری از ایشان، اکثر آن
جمع را دستگیر نمود. از آنجایی که آنها مطابق مقررات جدید به دادگاه مدنی احضار شدند، گزارش شده
که دفتر دادستان کل دستور داده تحقیقی صورت پذیرد تا علت جراحات شدیدی که به بسیاری از آنها در
جریان دستگیری وارد شده روشن گردد. از این تحقیق چیز دیگری به گوش نخورده و از نیروی پایداری
هم در چند هفته اخیر خبری شنیده نشده است.
واکنش مخالفین
واکنش مخالفین :
ضد واکنش مخالفین را که در این مرحله می توان از آن نام برد، بهره برداری از استفاده هرچه بیشتر
دولت از سیستم دادگاههای مدنی است. محاکمه تعدادی از دانشجویان دستگیرشده در رابطه با
ناآرامیهای ماه دسامبر، برای حدود 43 وکیل مدافع 16 تن از متهمین جولانگاهی به وجود آورد (بسیاری
از متهمین به سبب فقدان شواهد آزاد شدند) و بعضی از وکلای عالی رتبه جناح مخالف در دفاع از آزادی
بیان، بیانات پر طمطراقی را اظهار داشتند، علیرغم فصاحت دفاعیات اکثر متهمین (11 نفر از مجموع 16
نفر) عاقبت به حبسهای پنج ماهه محکوم شدند. این محاکمه هنوز مورد استیناف قرار دارد و وکلای آن
خود را برای محاکمات بیشتر آماده می کنند. یک نمونه آن شکایتی است که شش تن از رهبران مخالف که
منازلشان بمب گذاری شده یا کتک زده شده اند (پاراگراف اول در بالا) اقامه کرده اند. به هر حال جدی ترین
ضد واکنش همچنان از جانب عناصر مذهبی محافظه کار نشان داده می شد، که حامیانش آشکارا از دولت
خشمگینند و احتمالاً عامل اکثر وقایع کوچکی هستند که تقریباً هرروزه در گوشه و کنار کشور اتفاق
می افتند.
بر دامنه قضیه افزوده شده و مخالفان مذهبی و دولت در ارتباط با یکدیگر مشکلاتی دارند. پیش بینی
خاتمه این ناآرامیهای مکرر مشکل است، مگر آنکه ارتباط بهتری برقرار گردد.
(1)
پیش بینی
پیش بینی:
ما دلیل زیادی در دست نداریم که تصمیم شاه به اعطای آزادیها را که در چندین فرصت علناً آن را بیان
کرده و به طور خصوصی برای آمریکاییها و سفرای دیگر در اینجا بر آن تأکید ورزیده مورد تردید قرار
دهیم. به هر حال آشکار است که در باز گذاشتن فقط جزئی از درب این صندوقچه پر از دردسر دچار
زحمت است. تجربه اولش در تشویق آزادی بیان به حملات سوزانی علیه دولت منجر شد و توقعاتی را
برای اصلاحات داخلی به وجود آورد، که از آنچه وی در آغاز در نظر داشت جدی تر بودند. (به نظر
می رسد که دامنه واکنش عمومی وی را وادار به تأمل کرده باشد) اینکه شاه بخواهد یا هیچ گاه بپذیرد در
1- (از زمانی که این ورق برای اولین بار تهیه شده یک گفتگوی آزمایشی آغاز شده است).
قدرت تعیین خط مشی وی تقلیلی رخ دهد، فوق العاده مورد تردید است. به همان اندازه این نیز امری
بدیهی است که او اجازه نخواهد داد وقایع به حدی رشد کنند که امنیت ملی همان طور که وی معتقد است
در خطر افتد. با این حال وقایع رشد کرده اند و بخشی از علت آن این است که برای روح ایرانی اعتدال
چیزی بیگانه به نظر می رسد و بخشی دیگر از علل آن، اعمال خود وی یا خطاها و تردید رأی های
دستیارانش (ساواک، پلیس، مدیران، مقامات حزب) بوده است. بنابراین وی مجموعه ای از اقدامات
نامتجانس را اختراع کرده که همیشه هم به خوبی ساخته نشده اند و احتمال هم داده نمی شود که زیاد
پابرجا بمانند. مهمتر از آن او دستورالعملهای واضح عملیاتی جهت نحوه رفتار با ناراضیان برای مدیران و
افراد امنیتی خود تهیه نکرده است.
از جمله متدهایی که افکار لیبرالی را چه در ایران و چه در جاهای دیگر برافروخته می کند،
بمب گذاریها و کتک زدن مخالفین مورد احترام است که متخصصین توانایی هستند (از قبیل وکلا،
نویسندگان، پزشکان، مهندسان و بازرگانان) و استفاده از دسته های قلدر علیه دانشجویان و مخالفین چه
تحت عنوان «کارگران خشمگین» و چه «نیروی پایداری» می باشد. کوششهای حزب رستاخیز در جهت
توجیه این اقدامات ورای قانونی به عنوان خشم تنفرآلود یک اکثریت خاموش، دلگرم کننده نیستند و
حزب شانسهای کوچکی را که برای تحریک افکار عمومی دارد، اینک از دست می دهد.
در همین زمان روشن نیست که شاه چگونه جدیت مخالفین مذهبی محافظه کار و خطرهای احتمالی
آن را برآورد می کند.
در سنجش افکاری که سفارت در بین رهبران مذهبی به عمل آورد، یک ریشه نهفته وفاداری به
پادشاهی و استقلال ایران به همان شکل که شاه آن را در نظر دارد مشاهده شد؛ اما ناخرسندی فزاینده ای
نیز به سبب از بین رفتن روابط بین رهبری مذهبی و شاه وجود داشت. این رهبران خود را ستون اصلی
مخالفت با گسترش کمونیسم در ایران و مردمی که حقیقتاً مسئول نجات شاه و تاج و تخت وی و مسئول
یک ایران مستقل طی دوران بحران مصدق در سال 1953 می دانند (که تا حد زیادی حقیقت دارد البته اگر
عمل ارتش را نادیده بگیریم یا آن را در رتبه های وظیفه آن، جوابگو به دعوت اسلام علیه مرتدین بدانیم)
آنها از این که بسیاری از سران حزب کمونیست توده سابق در دستگاه دولت ایران پستهای مهمی به دست
گرفته اند، ناراحت هستند. آنها عنوان می کنند که احتمال دارد این سران برای اینکه شاه را از مردمش جدا
کنند، دست به توطئه بزنند. آنها طبیعتاً برنامه های مختلفی را که برای اختصاص امور به مسایل دنیوی
صورت می گیرند و شاه به آن برنامه ها علاقه مند است، مضر به حال خصیصه اسلامی حقیقی ایران
می دانند.
در عین حال دستورات جدید شاه به مأمورین امنیتی خود از قبیل دستورالعملهایی مبنی بر دست
کشیدن از شکنجه، آوردن دستگیرشدگان به محکمه، در مدت کمی پس از دستگیرشدنشان، استفاده از
دادگاههای مدنی بجای نظامی، قطع دستگیریهای احتیاطی براساس ظن و گمان، به مسئولین امنیتی گفته
می شود که در صورت وقوع هرگونه طغیان عمده جدید (مانند آنها که در تبریز و قم روی دادند) آنها
مسئول شناخته خواهند شد. اما در ضمن آنها را از استفاده از متدهای مناسب زمان، مانند بازداشت،
حبسهای طولانی و بدرفتاری (و بدتر از آن پیشکش) در مقابله با خطر باز می دارند. نیروهای امنیتی در
تبریز خیلی کارآمد نبودند و در محافل رسمی این ترس به طور آشکار و قابل ملاحظه وجود دارد که در
سند شماره (29)سری
کنفرانس مقامات مهم کنسولگریتهران 5 ژوئن 1978 15 خرداد 1357
شرکت کنندگان:
تامس داولینگ جوانا مارتین
جک گریسون دیوید مک گافی
هاوارد هارت مایکل مترینکو
جیمز هایام چارلز ناس
میکی کلیبر کنت راجرز
تامس کوساک جان استمپل
جورج لمبراکیس کلاید تیلور
ویکتور تامست
«جورج لمبراکیس» اوضاع سیاسی را در عرض یک سال گذشته با توجه به آغاز لیبرالیزه کردن
سیستم ایران توسط شاه مورد بررسی قرار داد. دولت بیانی در مورد اعتقاد به مشارکت سیاسی ابراز داشته
و تظاهرات اخیر این سؤال را برانگیخته است که آیا شاه کنترل کامل را دارد یا خیر؟ آیا فرآیندی که تاکنون
ادامه داشته غیرقابل برگشت خواهد بود؟ رهبران سیاسی گذشته جبهه ملی با موضع مخالف دوباره ظاهر
شده اند. افراد مذهبی منجمله چند آیت اللّه، بیشتر در سیاست وارد می شوند. این امر در افزایش فعالیت
دانشجویی که منعکس کننده کلیه گروهها، و نه اینکه یک نقطه نظر واحد دانشجویی بوده، انعکاس داشته
است. ارتش و کارمندان عالیرتبه نگران این جریان شده اند و این سؤال مطرح است که آیا ایشان بر علیه
لیبرالیزه کردن عکس العمل نشان خواهند داد؟
بحث مربوطه
بحث مربوطه
تامست تذکر داد که گروههای جبهه ملی در جنوب ایران فعال نبوده اند لکن در کرمان جبهه ملی بهترین
عنصر سازمان یافته مخالف بود که بالاخره در ماه می 1978 روآمد. عناصر مذهبی به طور اساسی به دو
گروه تقسیم شده اند: 1) آنهایی که مواضع حساب شده سیاسی درباره سلطنت و جامعه اسلامی مطرح
می کنند و 2) گروه وسیعتری با زمینه های روستایی و سنتی که با مدرنیزه کردن مخالفند. رهبری اینها از
گروه اول ناشی می شود. در شیراز دانشجویان حالت دوگانه ای دارند؛ (از یک طرف) با مدرنیزه کردن
موافقند و از طرف دیگر بی اطمینانی هایی در مورد زمینه های سنتی ابراز می دارند. مک گافی تذکر داد که
شاه مطمئناً قدرت انجام آنچه را که می خواهد دارد و خط مشی خود را تحمیل می کند. در اصفهان مردم
معتقدند که شاه از وسعت و عمق نارضایتی عمومی آگاه نیست. یک عامل عمده جدید نیز به وجود آمده
است و آن اینکه: کارمندان و مقامات وزارتی می ترسند که شاه ممکن است، تسلیم سنت گرایان شود و
وضع متزلزل متجددین را از بین ببرد. از این جهت از جانب مقامات اداری فشار آورده می شود که اقدام
قاطعی علیه ناراضیان به عمل آید. آیت اللّه خمینی در بازار اصفهان خیلی نفوذ دارد. بسیاری از رهبران
مذهبی اصفهان از او خوششان نمی آید، اما احساس می کنند که چون وی از حمایت مردمی قوی برخوردار
است، باید پذیرای او باشند. همچنین در بین متجددین دیگر نیز نارضایتی وجود دارد، از جمله
مانند عربستان سعودی، لیبی و پاکستان را کنار نخواهد گذاشت، زیاد تردیدی وجود ندارد، اما حرکت وی
به سوی آن مقصد باید برای تاکتیک تطبیق خود با محافظه کاران مذهبی قدرتمند جایی نگهدارد، زیرا
طبق آخرین تحلیل اگر بعضی عناصر چپ یا خرابکاری جهانی با حمایت آشکار بیشتری از جانب
شوروی شاه را به میدان بخوانند، او هنوز به حد زیادی بر آنها متکی خواهد بود. بنابراین او سعی دارد
مجاری ارتباطی بهتری با رهبری مذهبی پیدا کند و بدون شک براساس بعضی از شکایات آنها اقدام
خواهد کرد. این کار اگر با مهارت انجام شود، انتظار می رود که تا مدت مدیدی آنها را آرام نگهدارد و به
فرو شکستن اتحاد مخالفین منجر شود. معهذا خود این به تنهایی شاه را به مقصودش مبنی بر ایجاد
مشارکت سیاسی بیشتر که وی برای مدیریت بهتر سیستم اقتصادی و اجتماعی پیچیده اش که جهت هموار
کردن راه برای یک جانشین بدان نیاز دارد، نزدیک نمی کند. اما مخالفین را به تفرق خواهند کشاند،
روابطش را با متحدین طبیعی محافظه کارش ترمیم خواهد نمود و تا حدی نظم و ترتیب را که در آن وی
می تواند خواستهای اساسیش را تعقیب کند، باز می گرداند.
سولیوان
کنفرانس مقامات مهم کنسولگری تهران
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
سرمایه داران، کارخانه داران و کارگران، سرمایه داران احساس می کنند که به آنها ترفند زده شده است. تا
منافع خود را سرمایه گذاری مجدد نمایند و کارگران هم که وعده داده شده بودند که (در سود سهام) شریک
باشند می بینند که حقوقشان به حسب واقع در سال گذشته کاهش یافته است. «مترینکو» اظهار داشت که
تبریز «کشور دیگری است». مردم آنجا فارسی صحبت نمی کنند و تاریخ آذربایجان همیشه جدایی طلب
بوده است. مقامات حکومت شهری عملاً به خاطر تغییر و تعویض دائمی وجود نداشته اند بعضی از اوقات
در عرض چهار ماه 2 یا 3 نفر در یک مقام تغییر یافته اند. دانشگاه «آذرآبادگان» فقط چهار هفته از
کلاسهای شانزده هفته ای خود را داشته است. کشتار دانشجویان در اوائل ماه می کارمندان دانشگاه را بر
علیه دولت شورانده است. مذهب در تبریز که شهر مترقی نیست، اقتدار زیادی دارد. عملاً تنها سرگرمی که
وجود دارد از طریق مساجد است. ساخت عادی اجتماعی آن تغییر یافته است. باشگاهها و سینماها
تعطیل شده است. در تبریز، فرح (که در جاهای دیگر مورد احترام شدید است) حتی توسط منسوبین خود
مورد تحقیر است و آنها می گویند که خانواده «دیبا» در تهران دیگر ترک نیستند. اعتقادی وجود دارد مبنی
بر این که شاه از گسیختگی تبریز درست مطلع نیست. «مترینکو» متذکر شد که تحمیل مجدد یک اقتدار
محکم مشکل به نظر می رسد. عقیده بر این است که سربازان اگر بدانند که مردم تبریز به خاطر دلایل
مذهبی شورش می کنند به روی آنها شلیک نمی کنند. در ماه فوریه به سربازان گفته شده بود که کمونیستها
درصدد اشغال قدرت هستند. اینک افسران تشخیص می دهند که شورش کنندگان کمونیست نبودند و
احساس فریب خوردگی دارند. اما ستاد ارتش فکر می کند که هر نوع حادثه ای را می تواند از عهده برآید.
مک گافی اظهار کرد که وقتی پس از کودتای افغانستان به پایگاه هلیکوپتر اصفهان آماده باش داده شد.
فقط افسران هلی کوپترها را پرواز دادند و درجه داران به امور کلاس گماشته شدند. بسیاری معتقدند که
دولت در مورد تظاهرات دروغ گفته است.
مذهب و تجدد
مذهب و تجدد
«تامست» تذکر داد که دامنه وسیعی از نارضایتی های ناشی از مدرنیزه کردن در حال بروز است.
ایرانیان مدعی هستند که مدرنیزه کردن مفهوم هویت را از بین می برد. اگر چنین باشد لیبرالیزه کردن
سیاسی صرفاً فرآیندی را که برای مدتی ادامه داشته است، ظاهر کرده است.
«مک گافی» توجه داد که افسران جوان نیروی هوایی اصفهان مجذوب تجددند و در مورد لیبرالیزه کردنی
که منجر به دادن امتیازهای عمده به مخالفین شود، ناراحتند. بسیاری از نخبگان تجددگرا پلیس را یک
مشکل و مانع برای مدرنیزه کردن می دانند.
«داولینگ» متذکر شد که افسران پلیس که با وی سروکار دارند نسبت به سازمانهای خود متعهد بوده،
اما تجددگرایان دولت را حمایت می کنند، مخصوصاً اگر بخواهند انتخابی میان دولت تجددگرا و حکومت
مذهبی محافظه کار به عمل آورند. اما هنوز اکثراً وضعیت را این طور نمی بینند.
«ناس» این سؤال را مطرح کرد که آیا اختلافات میان روحانیت شیعه و دولت غیرنظامی چنان اساسی
است که نمی توان آنها را مصالحه داد؟ آیا دولت ایران نمی تواند با روحانیت کنار بیاید بدون اینکه ضعیف
تلقی شود؟ مقداری هم تأثیرات ایدئولوژیکی در مورد محافظه کاری اسلامی مورد توجه واقع شد. مک
گافی فکر می کرد که ایدئولوژی در درجه دوم قرار دارد و هر شخص متوجه رفاه و ترقی خویش است.
تأکید روی مذهب ناشی از تمایلی است از سوی رهبران مذهبی برای یک بازگشت سیاسی. «داولینگ»
گفت که افزایش احساسات مذهبی تعداد اقلیتهایی را که در جستجوی روادید آمریکا هستند به وضوح
افزایش داده است. بنابر گزارشی، اسقف ارامنه طرفداران خود را تشویق به ترک ایران کرده است. سازمان
حزب توده که به طور فعال روی تبلیغات تمرکز به خرج داده است، آماده می شود که از وضع آینده سود
ببرد و در صدد جلب نظر ملاها به خود می باشد. مک گافی اظهار نمود که در اصفهان نیروی پلیس علیرغم
تظاهرات در حال افزایش عمدتاً غیرفعال باقی ماند، ولی وقتی دستور تیراندازی در صورت لزوم داده شد،
خوشحال شدند. اعتقاد عمومی ایرانیان این است که «وقتی شاه اعتدال نشان می دهد، مخالفانش هرگز
چنین کاری نمی کنند». و این عقیده بیان شد که نیروهای نظامی تعیین کننده نهائی در توالی بحران خواهند
بود. هرچند که مقداری نفوذ مذهبی در قوای نظامی هست، اما اظهار شده است که این قوا به شهبانو و
ولیعهد وفادار خواهد ماند. چنانچه تمامی خانواده سلطنت به قتل برسند، ایران به دست برنده خواهد
افتاد.
وضع اقتصادی
وضع اقتصادی
«تیلور» تذکر داد که مکانیسم تصمیم گیری نتوانست خود را قادر به رفع مشکلات متزاید صنعتی کردن
نشان دهد. در مورد تلاشهای دولت ایران برای عدم تمرکز، فقط در حوزه بودجه ابتکار مؤثرتری وجود
داشته است، اما تفویض اختیارات فقط در سطح کابینه یا عالیترین رده های تحت کابینه بوده است. یک
سیاست کلی برای وضع کارگران وجود ندارد. محرومیت کارگران به خاطر تنزل دستمزدهای واقعی و
رکود اقتصادی، مخصوصاً در صنعت ساختمان سازی که منبع اصلی اشتغال نیروهای بیسواد، و غیر ماهر
بوده است، مشهود است. کسری های عظیم بودجه که قبلاً گفته شد از 1981 آغاز خواهد شد، از هم اکنون
وجود دارد.
تغییری در برنامه های اقتصادی به سمت خودکفایی، یعنی تأمین نیازهای اساسی انسانی به جای این
اظهارنظر یکسونگرانه که ایران تا سال 2000 یک آلمان غربی خواهد شد، به وجود آمده است. در نتیجه
ایران در بخش معادن دچار اشتباهاتی شده است. وقتی که به جای افزایش اکتشافات معدنی، آن را کاهش
داده است. یک عامل عمده در توسعه یک استراتژی درست اقتصادی متقاعد کردن شاه برای کم کردن
انتظاراتش است. ایران می تواند از بحرین بهتر باشد، اما باید توهم «آلمان غربی» را ترک کند. توزیع درآمد
بسیار ناجور است و ثروتمندان فاقد تعهد یا اعتمادی هستند که باید حامی سرمایه گذاری شود. این امر به
ازدیاد نارضایتی سیاسی و رکود اقتصادی کمک می کند. مک گافی اشاره نمود که مردم سیر نزولی اقتصاد
را تقصیر شاه می دانند و در جستجوی یک «ایده بزرگ» جدید هستند که عبارت باشد از برابری عملی در
اکتشاف جدید نفت. تامست اظهار داشت که دولت ایران باید تصمیمات خیلی سختی اتخاذ کند؛ به ویژه
برای آرام کردن طبقه متوسط که به طور متزایدی خواهان نقشی در تعیین سرنوشت خویش می باشند.
«ناس» متذکر شد که یکی از مخالفتهای بزرگی که دارد ظهور می کند، تقسیم منابع میان مصرف نظامی و
توسعه اقتصادی است. این امر مسایل سیاسی خود را مطرح ساخته و موافقت شده است که مقدار قابل
توجهی از مخارج نظامی به نفع توسعه غیرنظامی در بعضی از قسمتها محدود بشود، اما نه در بخش وسایل
مستعمل. تیلور در پاسخ سؤالی اظهار نمود که راههایی برای خرج کردن پول وجود دارد که ممکن است
توسعه بلندمدت را افزایش دهد، بدون اینکه خطر تورم ایجاد کند: یکی آموزش بیشتر در قسمت کارگری
تکنیکی، مانند آموزش حرفه ای و تعمیر اتومبیل و غیره. دوم خانه سازی که با در دست قرار دادن منابع و
حذف مصالح از بازار سیاه باعث بهبود خانه های کارگری خواهد شد، نه ساختمانهای لوکس. سوم خرج
مرحله ای برای کشاورزی به جای خریداری محصولات خارجی با پرداخت کمکهای بلاعوض که باعث
تشویق بیشتر تولید داخلی خواهد شد.
مسایلی برای آمریکا
مسایلی برای آمریکا
مقامات عمده توافق داشتند در این که آمریکا دارد تا اندازه ای سپر بلا برای مشکلات ایران واقع
می شود. آمریکا از شاه حمایت می کند و لذا ایدئولوگهای مذهبی آمریکا را به عنوان حامی حکومت مورد
حمله قرار می دهند. متجددین معتقدند که حضور آمریکا در ایران باعث بالا رفتن اجاره ها و هزینه های
غذایی شده است. دانشجویان خاک آمریکا را به عنوان جایی که مزایای زیادی عرضه می کند دوست
دارند. اما نه آنها و نه بزرگترهایشان باور ندارند که آمریکا از نظر فلسفه سیاسی چیزی را برای ایران داشته
باشد. در این لحظه قدرت آمریکا مورد تکریم نیست و ما را به عنوان یک کشور ضعیف و غیر مصمم
ملاحظه می کنند. در حال حاضر چنین نظری اشکالات جدی در حسن نیتی که توسط اکثریت عمده ای از
ایرانیان ابراز می شود، ایجاد نمی کند. معهذا موقعیتهایی به وجود می آید که طی آن آمریکا ممکن است به
سرعت سپر بلای مشکلات ایران شود، متجددین آمریکا را به خاطر شکستهای اقتصادی دولت ایران
سرزنش می کنند و مخالفان ما را سرزنش می کند: که چرا عقیده آنها را در مورد ترکیب سیاسی به شاه
تحمیل نمی کنیم.
امضاء: استمپل، لمبراکیس، تیلور
مشکلات داخلی ایران، نیاز برای اطلاعات