رشد اقتصادی و کاهش تولید نفت
تشنجات داخلی بین نوسازی و سنت گرایی و بین لیبرال سازی و خودکامگی
نقش ایران در خلیج فارس و ماوراء آن
جهت گرایی بین المللی و اتکاء به ایالات متحده
اقتصاد و نفت
اقتصاد و نفت
مشکل اساسی اقتصادی ایران این است که ظرفیت تولیدی نفت خام ایران به مرحله اوج خود نزدیک
می شود و به احتمال از اوایل دهه 1980 به انحطاط آغاز خواهد کرد. در عین حال مبالغ بیشتر، بیشتری
لازم خواهد بود تا تنوع بخشیدن مداوم به اقتصاد را تأمین مالی کرده و حتی برنامه های کاهش یافته
نظامی و هسته ای را تحمل کند. فراتر از اینها هزینه های جدید قابل ملاحظه ای یقینا پیش خواهد آمد زیرا
حکومت در پی رفع تقاضاهای فزاینده مردم برای بهره وری اقتصاد است. ظرفیت تولیدی نفت خام ایران
ممکن است 8/6 میلیون بشکه در سال 1978 است. ظرفیت قابل تحمل ممکن است در سال 1980 به 7
میلیون بشکه در روز برسد ولی بعد از آن روبه کاهش خواهد رفت و به احتمال قریب به یقین به 6 میلیون
بشکه در روز خواهد رسید و شاید تا سال 1985 به مقیاس قابل ملاحظه ای کمتر از آن باشد. نرخ کاهش
بستگی به موفقیت یک برنامه وسیع و پر خرج مبنی بر تزریق گاز دارد که قرار است برای حفظ فشار
مخازن به کار رود تا تولید نفت خام را در میدان های نفتی عمده تسهیل کند. ما معتقدیم که تمام حجم 43
میلیارد بشکه ذخایر ایران را می توان به مرور زمان با قرار دادن وسیع دستگاههای نمک زدایی در
میدان های نفتی و در نتیجه یک برنامه وسیع حفاظت چاهها و تجهیزات بهره برداری کرد.
با استفاده از طریقه تزریق گاز طبیعی 17 میلیارد بشکه دیگر از ذخایر نفتی قابل بدست آوردن است
هر چند این امر مستلزم هزینه هنگفتی است. در حالی که تولید نفت رو به انحطاط می رود هر حکومت
ایران تحت فشار فزاینده افزایش قیمت های نفت قرار خواهد گرفت تا بتواند برنامه های جاری را تأمین
مالی کند و واردات فزاینده را بپوشاند. اگر تا سال 1980 قیمت های نفت بالا نرود حساب جاری ایران در
آن سال دچار کسری خواهد بود در اوضاع و احوالی که قیمت های نفت به همان نرخ قیمت های وارداتی
ایران بالا رود و تولید نفت ایران به تدریج تا سال 1985 به 5/5 میلیون بشکه در روز برسد حساب جاری
ایران در سال 1982 دارای کسری قابل ملاحظه ای خواهد بود. از سوی دیگر اگر قیمت های واقعی نفت
سالیانه به طور متوسط تا چند سال دیگر 5% بالا رود ایران شاید قادر باشد تا پایان سال 1985 مازادی
برحساب جاری داشته باشد.
ذخایر رسمی ارز ایران به مبلغ 13 میلیارد دلار و دارایی های غیر ارزی آن به میزان 6 میلیارد دلار به
ایران امکان خواهند داد تا وام گیرندگی ایران بنحو قابل ملاحظه ای افزایش یابد. معذالک ایران راه حل
آماده شده دیگری برای پرداخت های فزاینده خارجی خود در اواسط دهه 1980 ندارد. تولید گاز طبیعی
(از ذخایر 500 تا 600 تریلیون فوت مکعبی ایران که بعد از اتحاد شوروی در درجه دوم قرار دارد) در چند
سال آینده بنحو قابل ملاحظه ای افزایش خواهد یافت ولی نخواهد توانست جای نفت را به عنوان یک
عامل کسب ارز خارجی بگیرد. یک برنامه فعال برای جلب سرمایه گذاری خارجی موفقیت های
محدودی داشته است ولی این برنامه دچار برهم خوردگی خواهد شد مگر اینکه ثبات سیاسی دوباره
برقرار شود.
در نتیجه این دشواریها تولید ناخالص ملی ظرف چند سال آینده احتمالاً نرخ رشد محقرانه ای بین 4 تا
7 درصد در سال خواهد داشت و برای تجدید ساختار اقتصادی پیشرفت ناچیزی در انتظار است به رغم
تأکید کنونی بر روی نیاز به متنوع کردن صنایع این رشته در سال 1985 سهم اندک بیشتری از سهم آن در
سال 1977 خواهد داشت.
فشارهای جدی داخلی در نتیجه زیربنای نارسا همچنان مداومت خواهد داشت و کمبود کارگر
متخصص و پرسنل فنی و فقدان قدرت تولیدی در بخش خصوصی و کشاورزی و تورمی که در نتیجه
امتیازات اقتصادی که اکنون برای ناآرامی های عمومی داده می شود بازهم بیشتر تشدید خواهد شد.
در چند سال آینده سیاست سازان ایران منابع خود را از برنامه های مطلوب اخیر نظامی و هسته ای به
نیازهای اساسی مانند حمل و نقل و کشاورزی تغییر خواهند داد. در صورتی که چنین تغییرات مهمی در
اولویت ها در نظر گرفته نشود سهم مواد غذایی تولید شده در داخل ایران از 75% کنونی به 60% تنزل
خواهد کرد و بدین ترتیب افزایش چند برابر در پرداخت ها برای واردات مواد غذا و سوبسید قیمت ها لازم
خواهد شد در جنبه سیاسی برای پیشگیری ناآرامی های بیشتر به موازات کاهش انتظارات مردم براثر
رشد اقتصادی کاهش یافته جهت گیری مجدد لازم خواهد بود، بنابراین در دوران آینده انحطاط تولید
نفت این امر مستلزم کاهش 28% هزینه های بودجه ای خواهد بود که اکنون به مصرف دفاع می رسد یک
چنین کاهشی هنوز ایران را قادر خواهد ساخت تأمین مالی سلاح های خود را به عهده بگیرد ولیکن نه به
مقیاس سالهای دهه 1970
تشنجات داخلی
تشنجات داخلی
برهم خوردن نظام سیاسی و اجتماعی ایران که مشکلات عظیم را برای شاه در کوتاه مدت بوجود
آورده است به زودی ترمیم نخواهد شد. تشنج تا چندین سال مداومت خواهد داشت تحت هر حکومتی که
باشد اعم از اینکه شاه باشد یا خیر و و این تشنج بین نیروهای نوسازی و نیروهای سنت گرا است و بین
نیروهای لیبرالیزه ساختن و نیروهای خودکامگی این دو کشمکش درهم پیچیده است ولی در عین حال از
یکدیگر مجزا است یا مثلاً بر سر این که آیا تعهد شدید او برای نوسازی می تواند به بهترین وجه از طریق
سیاست های خودکامانه یا سیاست های لیبرال دنبال شود در عذاب است.
در تاریخ ایران حوادثی برای این که هم فرمانروا و هم آنهایی که تحت فرمانروایی قرار گرفته اند را
متمایل کند که رفتار خودکامانه اعمال کنند و انتظار چنین رفتاری را داشته باشند بسیار فراوان وجود
دارد. هر چند نخستین شاهنشاه ایران بیش از 2500 سال پیش تأسیس شد معذالک هیچ گونه تجربه
واقعی با شکل های دموکراتیک وجود نداشته است و هم چنین احساس ملیت گرایی ایرانی نیز بسیار کم
وجود دارد اندیشه جدید یک ملت به عنوان یک کشور و دولت در ایران دیر ظاهر شد و آن هم وارداتی از
اروپا بود و برای الهام سیاستمداران ایران در اینکه سجایای مشترک استقلال و خود بزرگ گرایی را به نفع
رفاه عموم بالاتر از همه چیز قرار دهند چندان تأثیری نداشته است. این بی میلی هم چنین در نتیجه تنوع
وسیع فیزیکی و فرهنگی کشور و در نتیجه توالی فرمانروایان بیگانه از لحاظ تاریخی تقویت شد.
از سوی دیگر در ایران یک سنت برقرار شده درباره یک فرمانروای نیرومند در رأس یک حکومت
خودکامه و فرمانبرداری عمومی از هر گامی که اراده خود را با قوه قهریه متظاهر می کند وجود دارد مثلاً
تجربه شاه کنونی از لحاظ سطحی چنین القا می کند که ثبات سیاسی در ایران به بهترین وجه به وسیله
حکومت خودکامه تأمین می شود و دوران های ناآرامی های بزرگ سیاسی زمانی پیش می آید که فرمانروا
به هر دلیلی که باشد قدرت و مقام خود را با دیگران سهیم می کند.
از قبیل دوران مصدق در سالهای 53 1951 یا کوشش هایی برای وارد کردن آزادیهای بیشتر از قبیل
برنامه لیبرالیزه کردن اواسط سال های 1970. در واقع هرچند رفتار سیاسی ایرانیان تنها به کندی تغییر
خواهد کرد اشتهای عمومی برای مشارکت در حکومت در نتیجه عواملی نظیر در معرض رسانه های
جمعی و ارزش های غربی و تعلیم و تربیت و زندگی شهرنشینی به اندازه کافی برانگیخته شده است
به طوری که هیچ حکومتی این توانایی را نخواهد داشت تا بنحو دائمی به عقب باز گردد.
این کشمکش بین خودکامگی و لیبرال سازی آن قدر اساسی است که تقریبا حتمی است که ظرف چند
سال آینده باعث بی ثباتی مداوم خواهد شد و بنابراین مشکلات بزرگی برای شاه یا یک رژیم نظامی یا
کشوری که جای آن را ممکن است بگیرد پیش خواهد آورد. دوگانگی فرهنگی که باعث خواهد شد
بی نظمی در جامعه ایران ادامه یابد تشنجی است که بین نوسازی و سنت گرایی بوجود آمده است شاه از
پیش برندگان اصلی نوسازی سریع بوده است ولی هدف های برنامه همچنین مورد پشتیبانی اکثر سران
نظامی و سیاستمداران غیر مذهبی است که بسیاری از آنها از مخالفین شاه هستند. نوسازی جامعه آن
طوری که شاه آن را پیش می برد متمرکز در اصلاحات ارضی و اقتصادی و حقوق زنان و آموزش و
پرورش و بهداشت و عمران روستایی بوده است با پیشرفتی در این زمینه ها با این حال تغییرات اساسی
دیگری نیز بوجود آمده است به ویژه از لحاظ گسترش سریع شهرنشینی و تغییرات در ساخت سنتی
طبقاتی و در عین حال غیرمذهبی شدن عمومی جامعه که شاید دیگر برگشت پذیر نباشد. اینها همه از
لحاظ اجتماعی و سیاسی عوامل برهم زننده بوده اند. ناتوانی جامعه ایران در سازش دادن خود به طور
موفقیت آمیز با این تغییرات اجتماعی تا اندازه زیادی ناشی از نفوذ همه جانبه مذهب و رهبران مذهبی
است. ایران از سایر کشورهای عمده اسلامی به این صورت متمایز می شود که جمعیت آن اکثرا تابع فرقه
شیعه در اسلام است که یک فرقه مخالف با معتقدات اکثر مسلمانان است. هر چند فرقه شیعه (که در
برگیرنده هشت درصد از همه مسلمانان است) برای وحدت دادن به دو گروه بزرگ فرهنگی در ایران یعنی
فارس ها و آذربایجانی ها عامل مؤثری است در عین حال این فرقه مؤمنان را به یک جمود فکری و یک
رهبری که بنحو متعصبانه ای با هرگونه نوسازی مخالف است وادار می کند. اسلام شیعه نه تنها یک مذهب
است بلکه همچنین یک نظام همه گیر مذهبی، اقتصادی، حقوقی، اجتماعی و فکری است که همه جنبه های
زندگی را تحت کنترل خود دارد و رهبران فرقه برخلاف همتاهای خود در اسلام سنی معتقدند که آنها
تجلیات خدا را بر روی زمین تکمیل می کنند. دهها هزار ملای شیعه هر چند از لحاظ سیاسی خوب
سازمان نیافته اند تماس مستقیم تر و منظم تری با توده های ایران دارند تا حکومت یا مقامات حزبی. نظریه
اینکه ملاها سالها شاهد حذف شدن امتیازات اقتصادی، قضایی، اداری و اجتماعی بوسیله حکومت ها و
نیروهای نوگرا بوده اند به همین جهت آنها اکنون نفوذ خود را برای مهار کردن این گرایش به کار می برند.
آنها اکنون شاه را به مبارزه طلبیده اند ولی تا چند سال بعد آنها نیروی کافی خواهند داشت تا تقاضاهای
مشابهی از هر رژیم نظامی یا کشوری که در آنها زیاد مشارکت ندارند بکنند. ما پیش بینی نمی کنیم که
چنان اوضاعی پیش آید که یک حکومت تحت کنترل رهبران مذهبی روی کار آید هر چند احزابی که
شالوده های مذهبی دارند ممکن است بوجود آید. اگر انتخابات معناداری در سال 1979 یا بعد از آن انجام
گیرد سیاست مداران برای جلب حمایت روحانیون از فرصت استفاده خواهند کرد.
نقش منطقه ای
نقش منطقه ای
جغرافیا و تاریخ به اتفاق هم چنین مقدر ساخته اند که ایران برای آینده نامحدودی در روابط خود با
همسایگان منطقه ای با فشارهایی مواجه خواهد شد. عوامل استراتژیک اقتصادی، سیاسی و فرهنگی همه
اینها منافع ایران را از منافع رقابت گرایانه اعراب در غرب و افغانی ها و پاکستانی ها در شرق متمایز
می سازد. رهبران ایران از هر گرایشی، متوجه می شوند که اختیارات آنها در سیاست خارجی و دفاعی
منطقه بوسیله نیاز به حمایت از تمامیت ارضی کشور و مسیرهای نفتی و بوسیله علاقه آنها برای متعادل
کردن دیدگاه و سیاست های ضد ایرانی کشورهای همسایه محدود می شود.
نگرانی بلافاصله ایران در سیاست خارجی این است که برتری ایران را در خلیج فارس تأمین کند و این
هدفی است که بیم از رادیکالیسم عرب و آسیب پذیر بودن میدان های نفتی ایران و مسیرهای کشتی آن را
بوجود آورده است. در تعقیب این هدف ایران در پی آن بوده است که روابط دوجانبه صحیحی با
کشورهایی که به نظر ایران بیشتر احتمال می رود این برتری را تهدید کنند از قبیل اتحاد جماهیر شوروی،
عراق و عربستان سعودی برقرار کند و ایران کوشیده است که کشورهای عربی خلیج عرب را (مقصود
خلیج فارس است م) به یک پیمان منطقه ای امنیت دستجمعی علاقه مند کنند. عدم اعتماد ریشه دوانده
اعراب نسبت به جاه طلبی های ایران مانع تحقق یک چنینی موافقتنامه چند جانبه شده است و به احتمال
قریب به یقین درآینده نیز این چنین خواهد بود، هر چند کشورهای عربی به طور انفرادی آمادگی برای
عادی ساختن روابط خود با ایران داشته اند.
ایران و عراق با نهایت دلسوزی مواد پیمان الجزایر در سال 1975 را که باعث پایان یافتن دخالت ایران
در قیام کردها شد و مرز مشترک دو کشور را تعیین کرد، رعایت کرده اند و مناسبات دوجانبه احتمالاً برای
چند سال آینده ثابت خواهد بود. این ثبات در درجه اول نتیجه بیم رهبران عراق از قدرت نظامی و نفوذ
سیاسی ایران و نگرانی آنها درباره فعالیت شورویها در منطقه است ایران به نوبه خود سپاسگزار است از
اینکه عراق در حال حاضر نه در مشکلات داخلی ایران مداخله می کند و نه اینکه فعالانه می کوشد تا به
اقدامات براندازی علیه رژیم های محافظه کار کوچکتر عربی در خلیج بپردازد.
تصمیم عربستان سعودی در حفظ منطقه نفوذ خود در قسمت عربی خلیج و سیاست محافظه کارانه تر
آن درباره قیمت های نفت و بیم و هراس آن از تحولات داخلی ایران و سیاست یک حکومت احتمالی بعد
از شاه نسبت به عربستان سعودی احتمالاً مانع از این خواهد شد که عربستان سعودی مناسبات نزدیکتری
با ایران داشته باشد. معذالک نگرانی مشترک هر دو کشور درباره تهدیدهای درک شده از جانب شوروی و
اعراب رادیکال احتمالاً آنها را برآن خواهد داشت تا وجوه اختلاف در روابط دوجانبه را به حداقل کاهش
دهند.
سیاست دفاعی ایران در منطقه خلیج فارس هدفش ایجاد یک نیروی هوایی آن دارد که از
هواپیماهای با کیفیت عالی و آموزش بهتر خلبانی و توانایی بزرگتری در ECM هوابرد و مهماتی از قبیل
بمب های هدایت شونده بوسیله لیزر و موشک های هدایت شونده بوسیله تلویزیون که در دسترس عراق
نیست برخوردار است. نیروی دریایی ایران نیز به مراتب برتر از نیروی دریایی عراق است و می تواند به
آسانی خلیج فارس را برای کشتیرانی عراق ببندد و می تواند بکوشد در عملیات آب خشکی به مقیاس
کوچک شرکت داشته باشد. نیروهای زمینی دو کشور بیشتر نسبت به یکدیگر تعادل دارند و هریک از
طرفین دارای امتیازات گوناگونی از لحاظ تجهیزات بوده و قادر است به سرزمین دیگری رخنه کند.
آرایش نیروهای زمینی و قابلیت بیشتر تحرک نیروهای عراق می تواند در واقع به بغداد یک برتری و
امتیاز از لحاظ تعداد در امتداد مرز در مراحل اولیه یک حمله بدهد.
برنامه توسعه نیروی دریایی که در شرف اجرا است اگر تا سالهای دهه 1980 ادامه یابد توانایی ایران را
برای ارائه نیروهای خود فراتر از خلیج فارس و به سوی اقیانوس هند و به طرف شبه جزیره عربستان
تقویت می کند. معذلک علیرغم این افزایش قدرت نظامی، ما معتقدیم که ایران بر طبق سیاست کنونی خود
بنحو خویشتندارانه ای عمل خواهد کرد. ایران احتمالاً تحت هر حکومت آینده قابل پیش بینی، برای
کنترل مشکلات امنیتی در میان کشورهای کوچکتر شبه جزیره عربستان تنها در صورتی مداخله خواهد
کرد که از آن دعوت شده باشد که چنین کند یا اینکه این مداخله به وسیله کشورهای محافظه کار عربی به
ویژه عربستان سعودی بدون سروصدا مورد تصویب قرار گیرد کما اینکه ایران در جنگ ظفار در عمان در
اواسط دهه 1970 شرکت کرد. همچنین ایران تنها در پاسخ به تهدید مستقیم به امنیت خویش برای بدست
گرفتن و کنترل مسیرهای کشتیرانی اقدام خواهد کرد.
عدم اعتمادی که مشخص کننده مناسبات بین ایران و افغانستان است عملاً و یقینا ظرف چند سال
آینده در نتیجه آن چیزی که ایران تلقی می کند که تره کی رئیس جمهور افغانستان با حرکت مداوم به سوی
مناسبات نزدیکتری با اتحاد جماهیر شوروی پیش می رود عمیق تر خواهد شد. یا شاه و یا یک دولت
نظامی برای گروههای مخالف افغان پشتیبانی مخفیانه ای فراهم خواهند کرد، اگر آنها به این نتیجه برسند
که فرصتی برای برهم زدن حکومت چپگرا در افغانستان پیش آمده است ولی به علت مشکلات داخلی
ایران و بیم از عکس العمل احتمالی شوروی احتمال نمی رود که ایران بطور آشکار یا مستقیم دست به
مداخله بزند. در سطح دپیلماتیک تهران در پی روابط صحیح با کابل خواهد بود به این امید که رشد نفوذ
شوروی را در افغانستان مهار کند. معذالک ایران برای اینکه خود را در مقابل وخیم تر شدن دراز مدت
اوضاع در افغانستان یا پاکستان مصون بدارد در چند سال آینده خواهد کوشید تا موقع نظامی خود را در
منطقه مرزهای شرقی بهبود بخشد. نیروهای محدود ایران در شرق در حال حاضر برای دفاع از هرگونه
تهدید نظامی کافی است ولی این نیروها توانایی بیشتری برای فراتر رفتن از مرزهای ایران ندارند.
جهت گیری بین المللی
جهت گیری بین المللی
به استثنای رادیکال ترین چپ گراها و یا تروریست ها، رهبران همه گروههای ایران درباره موقعیت
ژئوپلتیک ایران بیم دارند. آنها چنین می بینند که ایران به وسیله کشورهای اساسا غیردوست و غیرقابل
اتکا محاصره شده است و علاوه براین در محاصره یک ابر قدرت که روسیه باشد قرار گرفته است که مصمم
است در درازمدت نفوذ منطقه ای ایران و ثبات داخلی آن را برهم زند. در نتیجه این درک و پیوندهای
وسیع که ایران به همین جهت با ایالات متحده برقرار کرده است هیچ گونه جهت گرایی محسوس در
سیاست ایران نسبت به ابرقدرتها احتمال نمی رود که در اواسط دهه 1980 پیش آید.
تمایل ضد کمونیستی شدید شاه و اغلب رهبران سیاسی و نظامی از اشغال ایران در جریان جنگ
جهانی دوم و بعد از آن و سالهای اولیه دشوار سلطنت شاه منشأ می گیرد. یعنی شورویها به عنوان تهدید
اصلی به نقش شاه و تمامیت ارضی کشور تلقی می شدند. ترس از مقاصد مسکو در سالهای بعد در نتیجه
درک ایران از علاقه روسیه به دسترسی به بنادر آبهای گرم در این منطقه و در سالهای بعد از آن نیز براثر
نشانه های کمبود آینده نفت در اتحاد شوروی همچنان حفظ شد. ایران در اواخر دهه 1970 نگران
فعالیت های شوروی در آفریقا و جمهوری دمکراتیک خلق یمن و افغانستان است و از آن بیم دارد که این
«محاصره» ایران با کوشش هایی برای برهم زدن امنیت پاکستان، همسایه ایران و یا خود ایران ادامه خواهد
یافت.
ایران در چند سال آینده اقداماتی در حد امکان برای مقابله با نفوذ شوروی در این منطقه به عمل
خواهد آورد ولی برای آنکه منافع خود را نیز حفظ کند در پی آن خواهد بود تا مناسبات عادی هر چند
محتاطانه دوجانبه با اتحاد شوروی ادامه یابد. شاه هم اکنون نیز با توسعه دادوستد و خرید اسلحه از اتحاد
شوروی و با ادامه مبادلات سیاسی در سطح بالا مشوق های نیرومندی برای همکاری با اتحاد شوروی
فراهم کرده است. معذالک برای متعادل ساختن این مناسبات، ایران همچنین خواهد کوشید تا مناسبات
حسنه دوجانبه خود را با چین حفظ کند. ایران در سال 1971 حکومت پکن را به رسمیت شناخت.
شاه و رهبران نظامی ایران اتحاد جماهیر شوروی را بزرگترین تهدید نظامی درازمدت برای ایران
می دانند هر چند نه آنها و نه ما اوضاع و احوالی را پیش بینی نمی کنیم که در آن خصومتی بین ایران و
شوروی روی دهد. جهت گیری تنها یکی از هفت لشکر ایران به سوی مرز شوروی بیان کننده این موضوع
است که رهبران ایران پی برده اند که نیروهای ایران نمی توانند بدون مساعدت خارجی، هم اکنون یا در
آینده حمله شوروی را مهار کنند. یک دفاع قابل اعتماد ایران مستلزم آن خواهد بود که نیروهای زمینی
ایران مورد یک تجدید آرایش به سوی شمال قرار گیرند و این ابتکاری است که برای عملی کردن آن
چندین هفته وقت لازم خواهد بود و توانایی ایران را در مقابل عراق از بین خواهد برد. در چنین اوضاع و
احوالی استراتژی ایران عبارت خواهد بود از استراتژی بازدارندگی، ایران در پی آن است که نیروهای
کافی آرایش دهد. برای این منظور که هرگونه اقدام نظامی شوروی را به اندازه غیرقابل قبولی پرخرج
سازد و پیوندهای نزدیک خود با ایالات متحده را حفظ کند تا احتمال پاسخ عملی و شدید غرب افزایش
یابد.
تمایل شاه به مناسبات نزدیک به ایالات متحده در درجه اول ناشی از پشتیبانی آمریکا در سالهای
اولیه سلطنت او و نگرانی های امنیتی در مورد اتحاد جماهیر شوروی است. معذالک بر مبنای همین عوامل
شبکه ای از پیوندها که شامل مطالبی فراتر از فروش تجهیزات نظامی یا سازمان پیمان مرکزی است ایجاد
شده است. مثلاً بیشتر تکنولوژی و کالاهای سرمایه ای و قسمت بزرگی از واردات مواد غذایی و مساعدت
از لحاظ نیروی انسانی، از کشورهای صنعتی غرب و در درجه اول ایالات متحده تأمین می شود. علاوه
براین تعداد زیادی از ایرانیان در ایالات متحده آمریکا تحصیل کرده و یک نوع نزدیکی فرهنگی نسبت به
غرب احساس می کنند. غرب به نوبه خود خریدار قسمت اعظم نفت ایران است. هر چند بسیاری از
رهبران مخالف غیرنظامی در ایران هواخواه یک سیاست خارجی متعادلتر هستند اهمیت اساسی این
مناسبات به احتمال قوی به غیر از یک حکومت رادیکال چپ گرا همه حکومت های دیگر را از اعمال
تغییرات ناگهانی مناسبات ایران و آمریکا منصرف خواهد کرد.
منافع ایالات متحده ظرف چند سال آینده بدون شک در نتیجه کوشش های ایران برای بدست آوردن
قیمت های بالاتر واقعی نفت تحت تأثیر خواهد گرفت. باتوجه به پایین تر رفتن سطح تولید در سالهای
1980 هر حکومتی به درآمدهای بیشتر ناشی از قیمت های بالاتر نفت نیاز خواهد داشت. معذالک در
نتیجه آگاهی ایران در مورد پیوندهای وسیع این کشور با کشورهای صنعتی در همه زمینه ها و در نتیجه
سیاست های معتدلتر بعضی از اعضای سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) این هدف با شدت
محدودی دنبال خواهد شد. این عوامل پیچیده ترکننده ممکن است در ایران یک نوع پذیرش نسبت به
میانه روی در افزایش قیمت نفت ایجاد کند به ویژه اگر رکود و انحطاط جدی در اقتصاد غرب احتمالی به
نظر رسد.
ایالات متحده همچنان فراهم کننده عمده تجهیزات پیچیده نظامی و نیروی انسانی آموزش دیده برای
ایران برای چند سال بعد باقی خواهد ماند مگر اینکه تغییرات انقلابی و غیر محتمل در جهت گیری کشور
نسبت به ابرقدرتها پیش آید. ایالات متحده مدتی است عرضه کننده عمده اسلحه برای ایران است و باتوجه
به اینکه معادل چندین میلیارد تجهیزات هنوز باقی مانده که باید تحویل شود ایالات متحده در سراسر
دوران اواسط دهه 1980 عرضه کننده عمده اسلحه به ایران باقی خواهد ماند به ویژه برنامه های نیروی
هوایی و دفاع هوایی تقریبا تماما متکی به ایالات متحده است و در اواسط سال 1978 تقریبا 9500
آمریکایی در ایران در بخش دفاعی کار می کردند. اتکای نظامی ایران به ایالات متحده در واقع به اندازه ای
حساس است که اگر پشتیبانی ایالات متحده پس گرفته شود نیروهای مسلح ایران احتمالاً قادر نخواهند
بود در مقابل عملیات خصمانه تمام عیار بیش از دو هفته دوام بیاورند.
ایران می کوشد از طریق متنوع کردن منابع تهیه اسلحه از اتکای خود به ایالات متحده بکاهد و به تولید
سلاح ها در داخل کشور توسعه بخشد و برای فراهم کردن نیروی انسانی ماهر برنامه های جاه طلبانه
آموزشی به راه بیندازند. هر چند در همه این زمینه ها پیشرفت هایی حاصل می شود، پیچیده تر شدن
فزاینده سلاح های مدرن و تقاضای سریعا رشد یابنده ای برای نیروی انسانی در اقتصاد و امور نظامی
باعث خواهد شد که این مشکلات لااقل تا چند سال دیگر هم و غم عمده ایران را در تنظیم سیاست دفاعی
و خارجی تشکیل دهند. معذالک نقش ایالات متحده در امور نظامی و اقتصادی ایران ممکن است سریعتر
از نقش سیاست خارجی آن به طور کلی رو به انحطاط برود و این در نتیجه تعیین حداکثر فروش اسلحه از
سوی ایالات متحده و کوشش های حکومت ایران برای کاهش دادن یک مسئله جذاب سیاسی برای
مخالفان خواهد بود.
4 چشم انداز برای سالهای 1980
4 چشم انداز برای سالهای 1980
اگرچه رهبران ایران ظرف چند سال آینده با مشکلاتی مواجه خواهند شد که توسط فشار داخلی و
خارجی بر روی ایران اعمال می شود و این مشکلات بوجودآورنده حدودی کلی خواهند بود که
سیاست های ایران باید در داخل آن تدوین شود، اما در مورد نوع رژیمی که ممکن است به قدرت برسد و
همچنین در مورد پاسخ گویی های احتمالی آنها نسبت به مشکلات ایران اختلاف هایی وجود دارد. اگر شاه
و جانشینان منتخب او باقی بمانند ما شاهد یک نظام سیاسی خواهیم بود که در نتیجه حوادث سال 1978
تزکیه شده و تغییر یافته ولی در جهت همان هدف های اساسی علیرغم سرعت کاهش یافته آن، باتوجه
بیشتر نسبت به مشکلات سر رسنده و تقاضاهای عموم و خلق کار می کنند. اگر شاه بر مسند قدرت باقی
نماند ما شاهد یک یا چند رژیم دیگر خواهیم بود که به احتمال قوی یک هیئت حاکمه نظامی دست راستی
ولی شاید همچنین یک حکومت غیرنظامی با تسلط رهبران مذهبی شیعه یا چپ گرایان میانه رو
غیرمذهبی خواهیم بود. ما تصور می کنیم که یک رژیم رادیکال چپ گرا کمتر احتمال دارد. هرچند همه این
رژیم ها ممکن است احتمالاً بکوشند تا پیوندهای ایران را با ایالات متحده به نفع، مقتضیات سیاسی
ملی گرایانه ایران شل تر کنند معذالک تنوع وسیعی در سیاست های داخلی و اولویت های خارجی آنها
وجود خواهد داشت.
فرمانروایی پهلوی
فرمانروایی پهلوی
ما کمتر احتمال آن را می بینیم که شاه داوطلبانه قبل از اواسط سال 1980 استعفا دهد. نظر به اینکه او
سالهای سال سرنوشت خود را با سرنوشت ایران یکی قلمداد کرده است، بی ثباتی سیاسی کنونی احتمالاً
تصمیم شاه را برای برقراری مجدد نظم و کار در راه جانشینی منظم به پسرش رضا ولیعهد 18 ساله تقویت
خواهد کرده ولی شاه نرمش ناپذیر نیست او آمادگی برای دادن امتیاز به مخالفین با مسئولیت نشان داده
است و ممکن است به این نتیجه برسد که نقش خود او و همچنین نقش پسرش بایستی کاهش یابد. برنامه
لیبرالیزه کردن سیاسی در واقع از سوی شاه بیشتر به عنوان وسیله ای برای مشارکت وسیع تر (مردم) در
فراگرد سیاسی ابداع شده است و او چنین گامی را برای تأمین ثبات در دوران بعد از جانشینی اش لازم
تشخیص داده است.
اگر شاه و وارثان منصوب او (ترتیبات کنونی نشان می دهد که یک شورای نیابت تحت ریاست شهبانو
فرح در صورتی که خود او که در نهایت سلامتی است، قبل از سال 1980 هنگامی که ولیعهد 20 ساله باشد
بمیرد، تعیین می شود) بر مسند قدرت باقی بمانند ما پیش بینی می کنیم که آنها در چند سال آینده در پی
ثبات سیاسی از طریق موازنه امتیازات محدود از لحاظ برنامه لیبرالیزه کردن و نیروی قهریه از جمله
حکومت نظامی اگر لازم باشد خواهند بود. علاوه بر این اگر خاندان سلطنتی بر مسند قدرت باقی بماند ما
پیش بینی می کنیم که عناصر اصلی سیاست های کنونی شاه درباره نوسازی اجتماعی و عمران و رشد
اقتصادی ادامه یابد. این سیاست ها معذالک با شدت و سرعت کمتری از گذشته تعقیب خواهند شد و این
در نتیجه مشکلات سیاسی و اقتصادی است که در سال 1978 ظاهر شده اند. شاه رضا یا یک شورای
نیابت تحت ریاست فرح به احتمال قوی خواهد کوشید تا یک چهره لیبرال تری از شاه کنونی برای خود
بسازد و حساسیت آنها در مقابل حملاتی به روش فرمانروایی شاه آنها را وادار خواهد کرد تا کمتر
خودکامه بوده و نسبت به نگرانی های عمومی پاسخگویی بیشتری داشته باشند. ما کمتر احتمال می دهیم
که تحت فرمانروایی پهلوی سیاست داخلی در خط تبلیغ شده بوسیله رهبران مذهبی شیعه تغییر جهت
دهد.
عناصر اساسی سیاست خارجی و دفاعی ایران نیز بنحو اساسی تحت رژیم سلسله پهلوی تغییر نیافته
خواهد ماند. خاندان سلطنتی و ساختار قدرت که از آن حمایت می کند از قبیل اشخاص متنفذ در کابینه