هینوجوس که در غذاخوری مشغول صرف صبحانه بود، تحویل گرفته بودند. وقتی تیراندازی در مقابل سفارت شروع شد، هینوجوس و گروهبان کراوس که ساعت 09:00 پُست خود را ترک کرده بود تا بخوابد، به آنها پیوستند. آنها به دفتر سفیر رفتند، درها و گاوصندوق ها و همچنین درب اصلی که مقابل پارکینگ پشتی سفارت بود را قفل کردند. در حدود 15 دقیقه بعد از شروع حمله، به سوی آنها نیز تیراندازی شد. آنها ابتدا مطمئن شدند که خطری متوجه افراد داخل غذاخوری نیست، سپس هینوجوس و کراوس به سوی درب کوچه آمریکا که کلیدش را پیدا کرده بودند، رفتند تا آن را قفل کنند. از ساختمان اتاق بازرگانی شدیداً به سوی آنها تیراندازی می شد، و آنها مجبور شدند به سوی درب اصلی غذاخوری که لوجکوک و میدی در آنجا منتظرشان بودند، عقب نشینی کنند. هینوجوس، گروهبان ارشد جمع، از لوجکوک که متخصص شناسایی بود، پرسید چه باید بکنند. لوجکوک نیز گفت که بهتر است به غذاخوری بروند و از داخل سنگر بگیرند. افرادی که در داخل غذاخوری بودند، تقریباً 25 آمریکایی و ایرانی، به داخل آشپزخانه رفته بودند.
5- تسلیم تفنگداران دریایی
(الف) داونی و نوبل سریعاً از درب خیابان روزولت عقب نشینی کردند و پشت گلدان های پاسیوی محل اقامت سفیر سنگر گرفتند. سرجوخه اندرسن که به هنگام شروع تیراندازی در آسایشگاه تفنگداران بود نیز به آنها پیوست. اندرسن پشت اتاقک آجری نگهبانی در کنار دیوار خیابان روزولت سنگر گرفت. تفنگداران دریایی از این موضع به آتش مهاجمان پاسخ می دادند. ولی مهاجمان به تدریج به داونی و نوبل که از ساختمان های مجاور سفارت در معرض تیراندازی قرار داشتند، نزدیک شدند. یک گلوله به بازوی نوبل اصابت کرد. آنها تصمیم گرفتند از یکدیگر جدا شوند. نوبل از ضلع غربی محل اقامت سفیر دوید، از آشپزخانه گذشت و به سمت اتاق تفنگداران دریایی رفت. داونی نیز به اندرسن ملحق شد.
(ب) سپس داونی و اندرسن در طول دیوار عقب نشینی کردند تا اینکه به پنجره شمالی اتاق مطالعه سفیر رسیدند. آنها با بی سیم اجازه خواستند که پنجره را بشکنند و وارد اتاق مطالعه شوند، سپس وارد محل اقامت سفیر شدند و به آشپزخانه رفتند. چهار نفر از خدمتکاران سفیر در آشپزخانه پناه گرفته بودند.
(ج) در همین اثنا، نوبل با عبور از درب به حیاطی رفت که روبروی درب اتاق تفنگداران قرار داشت، و به سوی ورودی غربی زیرزمین انبار دوید. وقتی به انبار رسید، تفنگدارانی که در کنار درب خیابان بیژن نگهبانی می دادند، و همچنین بسیاری از تفنگدارانی که در آسایشگاه بودند و نگهبانان دیوار خیابان روزولت- اردلان پُست خود را ترک کرده و به زیر زمین پناه آورده بودند.
(د) داونی و اندرسن چهار خدمتکار را به حیاط کوچک کنار آشپزخانه محل اقامت سفیر بردند. ظرف چند لحظه، مهاجمان وارد خانه شدند و تفنگداران دریایی خود را تسلیم کردند و
به آشپزخانه انتقال یافتند.
(ه ) مهاجمان درباره اینکه باید با اُسرا چکار بکنند حرفشان شد، ولی بالاخره یکی از آنها، که ظاهراً دکتر بود، حرفش را بر کرسی نشاند و گروگانها را به اتاق نشیمن بردند. جالب است که یک گروه فیلمبرداری از تلویزیون ایران هم در آنجا حاضر بود. چریک ها سه بار آنها را تفتیش کردند ولی نتوانستند اسلحه مگنوم 357 اندرسن را پیدا کنند. بار چهارم، اسلحه را پیدا کردند، که این مسئله ایرانی ها را به خشم آورد. لباس نظامی دو تفنگدار را روی سرشان کشیدند و آنها را روی مبل های روبروی هال نشاندند. برای تفنگداران مسجل بود که می خواهند اعدامشان کنند، ولی یک آمبولانس به درون سفارت آمد و تفنگدارن و چهار خدمتکار را به مقر کمیته بردند. در طول راه، یکی از مهاجمان با فریاد به مردمی که در خیابان بودند می گفت که آمریکایی ها را دستگیر کرده اند.
(و) پنمن و کوتس در داخل اتاق کوچک نگهبانی مجاور خیابان تخت جمشید که یک مسلسل کالیبر 30 به سوی درش تیراندازی می کرد، حبس شده بودند. تعدادی از مهاجمان که از طرف پارک موتوری به محوطه وارد شده بودند آنها را دیدند و به طرف در غربی نگهبانی شروع به تیراندازی کردند. پنمن دید که گلوله یکی از مهاجمان که از چند متری به سوی شیشه ضدگلوله اتاق نگهبانی تیراندازی کرده بود، کمانه کرد و به خودش خورد. چند دقیقه بعد، پنمن و کوتس تسلیم شدند و بلافاصله به کمیته انتقال یافتند.
(ز) در قسمت تعاونی، چریک ها وارد محوطه کوچک پارکینگ شده بودند و به سوی ساختمان تعاونی و غذاخوری تیراندازی می کردند. غیرنظامیان داخل غذاخوری در آشپزخانه پناه گرفته بودند و تفنگداران دریایی پشت پیشخوان بودند. آنها تعدادی از سلاح های خود را پنهان کردند تا در موقع تسلیم آنها را به همراه نداشته باشند. هینوجوس از ایرانی ها پرسید برای تسلیم شدن چه کلمه ای باید به کار ببرند و سپس با بی سیم از سفیر اجازه گرفت که خود را تسلیم کنند. در این موقع، مردان مسلح سعی داشتند با شکستن درب کناری غذاخوری از طریق کفاشی وارد غذاخوری شوند. هینوجوس فریاد زد «تسلیم» ولی تیراندازی شدیدتر شد، به طوری که هینوجوس فکر کرد کلمه را اشتباه می گوید. او از ایرانی ها کمک خواست و یک زن از میان آنها بیرون آمد و به سوی مهاجمان فریاد کشید. آنها از پشت در گفتند که باید یک نفر پشت پنجره بایستاد تا آنها بتوانند او را ببینند. هینوجوس داشت از پشت پیشخوان بیرون می آمد تا پشت پنجره برود که یکی از پیشخدمتان غذاخوری از آشپزخانه بیرون دوید و فریاد زد «تسلیم». ناگهان به داخل رستوران تیراندازی شد، و گلوله ای به سینه او اصابت کرد و او را کشت. هینوجوس فکر می کند که یک گلوله سرگردان موجب مرگ پیشخدمت شد، زیرا گلوله یکی از شیشه های سالم پنجره را شکست و وارد شد، در حالیکه چریک ها بیشتر شیشه ها را شکسته بودند.
(ح) سپس چریک ها وارد غذاخوری شدند و همه را به اسارت گرفتند و آنها را مقابل
تعاونی بردند. بعد از آنکه تفنگداران دریایی را خلع سلاح کردند، اُسرا به دو گروه ایرانی و آمریکایی تقسیم شدند. مهاجمان بسیار هیجان زده بودند و مثل اتفاقی که در محل اقامت سفیر افتاد، درباره اینکه باید با اُسرا چکار بکنند، شدیداً حرفشان شد. این بار پیش از آنکه تصمیم بگیرند اُسرا را به محوطه پارک موتوری ببرند یکی از چریک ها برای ساکت و تهدید کردن همرزم خود مجبور شد تیراندازی هوایی کند.
(ط) نزدیک به 40 تا 45 نفر از مردان مسلح در محوطه پارکینگ کارمندان سفارت را به اسارت گرفته بودند. آنها نیز لباس های مختلفی به تن داشتند، از لباس های چریک های سازمان آزادیبخش فلسطین گرفته تا یونیفورم های نیروی هوایی و لباس های شخصی. آنها طوری عمل می کردند که گویی اعضای یک گروه هستند. (توضیح: اُسرا در مورد اینکه در اینجا چه اتفاقی افتاد با یکدیگر اختلاف نظر دارند. هینوجوس و کراوس می گویند که تمام مدت فقط یک گروه در آنجا بود. ولی کارمندان ایرانی سفارت می گویند بعد از آنکه آنها را در مقابل تعاونی به صف کردند یک گروه دیگر نیز به آنجا آمد. نظر دوم با آمدن دکتر یزدی و «آدمهای خوب» به سفارت که در پایین شرح داده ایم، مطابقت دارد.)
(ی) چریک ها از تفنگداران دریایی پرسیدند که آیا سلاح دیگری دارند، هینوجوس می خواست بگوید نه که کراوس گفت بله. کراوس به همراه تعدادی از چریک ها به داخل ساختمان رفت و محل سلاح هایی را که پنهان کرده بودند به آنها نشان داد. یک چریک یکی از تفنگ های ساچمه ای سفارت را برداشت و با آن ور رفت، و ساچمه آن را کف زمین شلیک کرد، ساچمه کمانه کرد و به بالای چشم کراوس خورد و او را بیهوش به زمین انداخت.
(ک) پیش از این، پس از آنکه اُسرا را از ساختمان غذاخوری بیرون آورده بودند، چند نفر برای انتقال جسد پیشخدمت با برانکارد از آمبولانسی که آنجا بود به داخل ساختمان رفتند. حالا چند نفر دیگر برای آوردن کراوس به داخل ساختمان رفتند. پس از آن اُسرای ایرانی را آزاد کردند. اُسرای آمریکایی را نیز سوار بر خودرویی کردند که در محوطه سفارت پارک شده بود. (توضیح: اُسرای ایرانی می گویند که در همین اثنا بود که یک ملا به همراه «گروه دوم» به آنجا آمد، و تعدادی از نفرات گروه اول با دیدن آن ملا پنهان شدند و دیگر سر و کله شان پیدا نشد.)
(ل) پس از آن اُسرای تعاونی را به پارک موتوری بردند و آنها را به اُسرای ساختمان کنسولی ملحق کردند، که شرح آن در زیر آمده است.
6- اشغال ساختمان کنسولی
(الف) پس از تسلیم نگهبانان در محل اقامت سفیر، اتاق نگهبانی و تعاونی، و نبود مقاومت در نقاط دیگر، مهاجمان توجه خود را کاملاً به ساختمان کنسولی معطوف کردند.
(ب) وقتی اولین گلوله ها شلیک شد، نزدیک به 60 نفر در ساختمان بودند. در ابتدا، اکثر آنها صرفاً خود را روی زمین انداختند و از پنجره ها دور شدند. به موازات شدت گرفتن
تیراندازی، اکثر آنها به گنبد مخابرات و سپس به منتهی الیه CRU و TCU رفتند. تعدادی از آنها خود را به تلفن ها رساندند و درخواست کمک کردند. با شدت گرفتن حملات، بیشتر آنها به گنبد مخابرات آمدند و در چند مرحله تجهیزات مخابراتی را معدوم کردند.
(ج) در دفتر جلویی، سفیر و معاون زیر میز دراز کشیده بودند، و سفیر با بی سیم دستورات لازم را به تفنگداران دریایی می داد. تا زمانی که همه تفنگداران دریایی تسلیم شوند، آنها همانجا ماندند و سپس به گنبد مخابرات آمدند.
(د) در طبقه پایین، در ضلع شرقی، ریک تامس، هری جانسون و جیم رابرتز پشت درها را مسدود کردند و میزها را پشت پنجره ها گذاشتند، و آماده دفاع از آن قسمت شدند. وقتی هیل، موتن و اَوری به درب شرقی رسیدند، داخل ساختمان شدند و به آنها پیوستند. زمانی که مهاجمان از فاصله نزدیک شروع به تیراندازی به سوی درب شرقی کردند، رابرتز با بی سیم از سفیر کسب تکلیف کرد و سفیر گفت اگر می توانند، خود را تسلیم کنند. آنها سپس اجازه خواستند از گاز اشک آور استفاده کنند. سفیر به آنها اجازه این کار را داد، و آنها قسمت هال را پر از گاز اشک آور کردند و به طبقه بالا درون گنبد مخابرات رفتند.
(ه ) مهاجمین از بال غربی و در، وارد بال شرقی مرکز اطلاعات شدند و بال غربی به راحتی با هُل دادن پانل چوبی باز شد و داخل شدن و دسترسی به بار امکان پذیر گردید.
(و) در طبقه دوم همه جمع بودند به غیر از سرهنگ هالند و ال جردن که یک کارمند ایرانی و مترجم هالند بود. ریک تامس که یک کپسول گاز اشک آور اتفاقاً به گردنش اصابت کرده و او را شدیداً دچار سوختگی کرده بود، در هال افتاده بود و از درد به خود می پیچید.
(ز) در درون گنبد، تلفن ها و برق اصلی قطع بود (و از برق اضطراری استفاده می شد)، و گاز اشک آور داشت به تدریج وارد گنبد می شد. تمامی تجهیزات رمز گذاری پیام ها معدوم شد. (توضیح: سفارت دارای یک ژنراتور برق مستقل است. در طول حمله یک نفر که از کارکرد ژنراتور اطلاع کافی داشت آن را از کار انداخت.)
(ح) در همین اثنا، ژنرال استون که در کنار سفیر بود از لبه پنجره مشرف به شمال نگاهی به بیرون انداخت و تعدادی از خبرنگاران آمریکایی را در محوطه پارکینگ دید. خیلی زود شایع شد که آدم های خوب به پارک موتوری رسیده اند. هیچکس نمی دانست معنی این حرف چیست، ولی تقریباً در همان حدود بود که تیراندازی ها هم متوقف شد.
(ط) در همین حال، هالند یک عرقگیر و دستمال سفید را روی بالکن طبقه دوم انداخت و به پشت در فولادی برگشت. او و جردن صدای پای مردان مسلح را شنیدند که داشتند از پله ها بالا می آمدند، و فریاد زدند «تسلیم». سپس آنها درب ها را باز کردند و وارد هال شدند و راه پله مملو از مردان مسلح شد.
(ی) این مردان مسلح وارد گنبد شدند و دستور دادند که همه دستهایشان را روی سرشان بگذارند و از گنبد خارج شوند. حدود پنجاه نفر آمریکایی را در راهرو تاریک به صف کردند
و به طرف دفتر جلویی حرکت دادند. چریک ها خیلی عصبی بودند و به یکدیگر فریاد می زدند که مواظب باشید چون می ترسیدند بعضی از آمریکایی ها مسلح باشند.
(ک) وقتی که همه را دردفتر جلویی جمع کردند، اُسرا چند لحظه پرالتهاب را پشت سر گذاشتند زیرا چریک ها با فریاد به یکدیگر دستوراتی می دادند. برخی از آنها آمریکایی ها را دست می انداختند، و برخی دیگر توضیح می دادند که با مردم آمریکا هیچ دشمنی ندارند و فقط دشمن دولت آمریکا هستند که امپریالیست است. سه نفر هم لوله تفنگ خود را به سوی گردن سفیر گرفته بودند.
(ل) ناگهان افرادی که بیرون ساختمان بودند شروع به تیراندازی به درون ساختمان کردند. همه، هم چریک ها و هم اُسرا، خود را روی زمین انداختند و تیراندازی چند لحظه ادامه داشت. سپس یکی از چریک ها به افراد بیرون ساختمان فریاد زد که تیراندازی نکنند، و یکی از آنها که خیلی خشمگین بود سر پا ایستاد و مسلسلش را به سوی آمریکایی هایی که روی زمین دراز کشیده بودند، گرفت و فریاد زد «چه کسی اسلحه دارد؟» سپس قدری آرام شد و مهاجمان تصمیم گرفتند که اُسرا را از ساختمان بیرون ببرند. آمریکایی هایی که فارسی بلد بودند شروع به صحبت با مردان مسلح کردند، و به آنها توصیه کردند که چشمانشان را به خاطر سوزش با گاز اشک آور با دست نمالند و سپس در طول بقیه ماجرا نقش مترجم را بازی کردند. چریک ها هر آمریکایی را که از اتاق خارج می شد تفتیش می کردند.
(م) سفیر سولیوان و اسکیپ بویس که نقش مترجم او را ایفا می کرد در اتاق ماندند. چریک ها برای آنکه مطمئن شوند او واقعاً سفیر است از سولیوان خواستند که کارت شناسایی اش را نشان بدهد. پس از آنکه از این مسئله اطمینان یافتند، آنها را از ساختمان سفارت خارج کردند و به محوطه پارک موتوری بردند. آمریکایی های دیگر را نیز از ساختمان کنسولی و غذاخوری به آنجا آورده بودند.
7- بعد از ماجرا
(الف) دکتر یزدی، سرهنگ توکلی و حداقل یک ملا با گروهی از مأموران کمیته به سفارت آمده بودند. وقتی سفیر سولیوان را به پارک موتوری آوردند، یزدی روی یک خودرو ایستاده بود و داشت با بلندگو چیز هایی می گفت. محوطه پارک موتوری مملو از چریک های مسلح بود. چریک های مسلح بر روی دیوارهای اطراف پارک موتوری ایستاده بودند، و می شد سایه روشن چریک هایی را که بالای ساختمان مشرف به خیابان تخت جمشید ایستاده بودند را دید. خیابان های اطراف سفارت مملو از جمعیت بود، و به خاطر ازدحام جمعیت، ترافیک گره خورده بود.
(ب) یزدی از حمله ای که صورت گرفته بود بسیار عذرخواهی کرد و گفت که در هر انقلابی، گروههای تندرو روند انقلاب را مختل می کنند. یکبار یک ملا با بلندگو اعلام کرد مردان مسلحی که کارت کمیته ندارند، می توانند آنجا را ترک کنند. تقریباً 12 نفر از چریک ها
به طرف دروازه پارک موتوری به راه افتادند. یکی از آنها برگشت و با فریاد به مأموران کمیته گفت که آنها را از پشت نزنند. بعد از آن تصمیم گرفتند که آمریکایی ها را از درون محوطه سفارت به محل اقامت سفیر ببرند. ابتدا گفتند که آمریکایی ها را با اتوبوس به آن محل ببرند (یک اتوبوس در کنار سفارت پارک بود) ولی نهایتاً همه پای پیاده راه افتادند. وقتی که این گروه از پشت سفارت حرکت می کرد، گروه دیگری از آمریکایی ها را دیدند که به سمت مخالف اسکورت می شوند. این گروه در تمام مدت حمله در محل دفتر وابسته نظامی در ضلع شرقی سفارت مستقر بودند، و فقط وقتی چریک ها از در شرقی وارد شدند، از محل خود بیرون آمده بودند. حالا همگی به هم ملحق شدند و به سمت محل اقامت سفیر حرکت کردند.
(ج) بیرون از محل اقامت سفیر همگی منتظر ماندند تا جیم کانینگهام تعدادی از «آدم های خوب» را به داخل ساختمان هدایت کند تا مطمئن شوند هیچ «آدم بدی» درون ساختمان نیست. در همین اثنا، بویس با بلندگو در اطراف ساختمان کنسولی قدم زد و اعلام کرد که اگر کسی هنوز در ساختمان است، از آن خارج شود، ولی ظاهراً ساختمان کاملاً خالی بود.
(د) سپس همه را به داخل اتاق نشیمن سفیر بردند و یزدی از همه عذرخواهی کرد و توضیح داد که از این به بعد مأموران او از سفارت محافظت خواهند کرد. کانینگهام و بویس دو گروه از محافظان را در اطراف سفارت چرخاندند تا اگر کسی هنوز در آنجا پنهان شده است، پیدا کنند. تعداد کمی در ساختمان های فرعی پنهان شده بودند، و عده زیادی نیز در زیر زمین انبار بودند.
(ه ) اوضاع آرامتر شد، و مردم به تدریج به پاسیوی محل اقامت سفیر رفتند. تنش ها به قدری کاهش یافت که گویی جمعیت حاضر در سفارت در یک میهمانی فضای باز شرکت کرده اند. همه در آفتاب ایستاده بودند و با یکدیگر صحبت می کردند. درست در همین موقع، گلوله ای از تفنگ یکی از مجاهدین شلیک شد و به بالکن طبقه دوم ساختمان در بالای سر جمعیت اصابت کرد، و همه خود را روی زمین انداختند، تا آنکه مشخص شد چه اتفاقی افتاده است. بعد از آن تذکر دادند که جمعیت حاضر هدف آسانی برای تیراندازان است و تصمیم گرفتند که آنها را به غذاخوری ببرند. همه به غیر از سفیر، ژنرال گست، هوراس فلدمن، اسکیپ بویس و یک محافظ از محل اقامت سفیر خارج شدند.
(و) یک ساعت نگذشته بود که سه ملا، که از شاگردان خمینی در قم بودند، وارد محل اقامت سفیر شدند. آنها آمده بودند تا به خاطر حمله ای که صورت گرفته بود عذرخواهی کنند و قول دادند که متخلفین را دستگیر خواهند کرد.
(ز) تا اواخر بعد از ظهر، اکثر آنهایی که در غذاخوری بودند اجازه یافتند به خانه هایشان بروند، و سفارت اولین شب خود را در حفاظت نیروهای مجاهد آرام گرفت.
8- در کمیته
(الف) باید چند نکته را در مورد کمیته مرکزی انقلاب که تفنگداران دریایی به آنجا انتقال
یافته بودند، توضیح بدهم. داخل ساختمان یک زرادخانه واقعی بود. مقدار زیادی آر.پ.جی. تفنگ، سلاح کمری، و نارنجک در آنجا دیده می شد. ساختمان کمیته احتمالاً متعلق به یک مسجد قدیمی بود. زندانی ها را در یک اتاق کوچک حبس کرده بودند، رفتار خوبی با آنها داشتند و پیش از آزاد کردنشان، دوباره به آنها غذا داده بودند. در خارج از ساختمان حداقل یک خبرنگار غربی و یک تیم فیلمبرداری را می شد دید.
(ب) مقامات کمیته خیلی مایل بودند که تفنگداران دریایی با مطبوعات مصاحبه کنند، ولی تفنگداران از این کار خودداری کردند. ظاهراً مأموران کمیته می خواستند به مطبوعات نشان بدهند که کارمندان سفارت را نجات داده اند.
(ج) این گروه را همان شب ساعت 09:00 با اتوبوس به سفارت برگرداندند. مأموران کمیته از مقام سفارت که به استقبال آزادشدگان رفته بود، خواستند تا رسیدی را مبنی بر تحویل گرفتن تفنگداران امضا کند.
(د) گروهی را که به دانشگاه تهران انتقال یافته بودند، و شرح ماجرای آنها در قسمت 4ث آمد، نیز صبح روز بعد به سفارت برگرداندند و بعد از گرفتن رسید آنها را به مقامات سفارت تحویل دادند. سولیوان
ادعای گروگانگیری یک خانواده آمریکایی
سند شماره 83
محرمانه5 مارس 1979 14 اسفند 1357
از: سفارت آمریکا، تهران 2717به: وزارت امور خارجه، واشنگتن دی.سی.
موضوع: ادعای گروگانگیری یک خانواده آمریکایی
1- (محرمانه - تمام متن)
2- یک مرد ایرانی در ساعت 04:10 دقیقه بعد از ظهر به وقت محلی با بخش سیاسی سفارت تماس گرفت و به یکی از مسئولان این بخش به نام پترسن گفت که گروه او به تلافی دستگیری گروهی از دانشجویان ایرانی در نیویورک، یک خانواده آمریکایی را به گروگان گرفته است. این شخص گفت اگر دانشجویان ایرانی تا فردا آزاد نشوند خانواده آمریکایی را خواهد کشت. فرد مزبور در پاسخ به سئوال پترسن مدعی شد که یکی از اعضای سازمان چریک های فدایی خلق است. وقتی پترسن از او پرسید که چرا فکر می کند ایرانی ها را در آمریکا دستگیر کرده اند، گفت که «چون برادرم یکی از آنهاست.» او از ذکر نام خانواده آمریکایی خودداری کرد و فقط گفت که بهتر است سفارت خودش بررسی کند و ببیند از کدام خانواده خبری نیست. مسئول بخش سیاسی توضیح داد که تا نام خانواده را ندانیم نمی توانیم مطمئن شویم که او راست می گوید علاوه بر اینکه هیچ راهی برای فهمیدن اینکه کدام خانواده گم شده است، نداریم. در این زمان شخص مزبور تماس را قطع کرد.
2- این حقیقت که شخص مزبور تا زمانی که از او سئوال نشد نام گروه خود را فاش نکرد
و همچنین از افشای نام خانواده آمریکایی و یا حتی ترتیب دادن تماس های بعدی خودداری کرد ما را در مورد صدق گفته هایش به شک انداخته است. گمان می کنیم دانشجویانی که این شخص می گوید در نیویورک دستگیر شده اند همان هایی باشند که از آنها خواسته شده مدارک لازم را جهت ادامه اقامت خود در آمریکا ارائه دهند. لطفاً هرگونه اطلاعاتی مربوط به این دانشجویان دارید برایمان ارسال کنید.(1)
گزارش وضعیت ایران، 5 4 مارس 1979
سند شماره 84
محرمانه5 مارس 1979 14 اسفند 1357
از: دفتر وابسته دفاعی آمریکا، تهران 2729
به : سازمان اطلاعات دفاعی، واشنگتن دی.سی.
منابع: رسانه های خبری داخلی، مقامات سفارت، مبنع 68460008
تهیه کننده گزارش: ای.بی.گرازینی، متخصص امور اطلاعاتی
مقام تأیید کننده گزارش: تی.ای. شافر، وابسته دفاعی
موضوع: گزارش وضعیت ایران، 5 4 مارس 1979
16- خلاصه: (بدون طبقه بندی) این گزارش وقایع 24 ساعت گذشته را، از ساعت 12:00 روز 4 مارس تا ساعت 12:00 روز 5 مارس 1979، پوشش می دهد، شامل: ادامه تیراندازی ها در تهران از جمله تیراندازی به سفارت. بازنشستگی های بیشتر، اولین صادرات نفت و نام نفت کش، آموزش نظامی دانش آموزان، تشکیل سپاه پاسداران انقلاب، خروج آخرین پیمانکاران نظامی بریتانیا از ایران، نطق انتظام، معاون نخست وزیر، درباره ارتش.
17- از 17 تا 21 حذف شده است.
22- جزییات: (محرمانه)
الف- تهیه کننده گزارش و سایر کارمندان سفارت شب گذشته نیز صدای تیراندازی هایی را در تهران شنیدند. در حدود ساعت 23:45 تفنگداری که در ورودی پشت مجتمع نگهبانی می داد به دلیل تیراندازی به آن نقطه از محافظان کمیته ای سفارت کمک خواست. هیچ مجروحی گزارش نشده است.
ب- طبق گزارش های خبری، پاکسازی ارتش و پلیس ادامه دارد و 52 نفر دیگر از افسران بازنشست شده اند. هنوز نام آنها فاش نشده است.
ج- اولین محموله نفت صادراتی پس از انقلاب و ملی شدن مجدد صنعت نفت ایران با قیمت «بالای 20 دلار در هر بشکه» به ژاپن ارسال خواهد شد. نفت کش «ورلد کمندر» امروز بارگیری تقریباً 1/5 میلیون بشکه نفت را در ترمینال دریایی خارک در خلیج فارس شروع
1- در اصل سند، شماره ( 2) دوبار آمده است. م.