بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 83

که به آنجا بازگردم. ما ساعت 10 بعد از ظهر به کنسولگری بازگشتیم و متوجه شدیم که یک عضو نیروی هوایی با چند عکس متعلق به کنسولگری که در زیر بغل دارد از در خارج می شود... تاراج نیروی هوایی از مدتی پیش آغاز شده بود. این شاید هشداری برای من بود، ولی من به طور ناخودآگاه گذاشتم که اوضاع به حال خود باقی بماند و به سادگی از «حامی» کمیته ای خودم خداحافظی کردم. به محض این که برق لامع رفت، حوادث 180 درجه چرخش پیدا کرد و من به زودی متوجه شدم که ما به جای این که تحت حمایت قرار گرفته باشیم، بار دیگر زندانی بودیم. از لحظه ورود دوباره من به کنسولگری در آن شب تا بعد از ظهر روز بعد پاسداران نیروی هوایی از حدود نزاکت خارج شده و ما را تا حداکثر ممکن تحقیر می کردند. ما را به تهدید اسلحه وادار کرده بودند که بنشینیم و آن گاه به ما فحش داده و تهدیدمان می کردند، و به من اجازه نمی دادند که از تلفن استفاده کنم و یا به اتاق دیگری در این خانه، غیر از اتاقی که در آن نگهداشته می شدیم، بروم یا این که به طور کلی حرکت دیگری بدون اجازه (که اغلب هم اجازه نمی دادند) یکی از گاردهای تفنگ به دست انجام بدهم. در جریان چند ساعت بی انتهای این رفتار، وضع روانی من در نتیجه استراق سمع صحبتهای گروههایی از اسیرکنندگان جدید درباره امکانات مختلف «محاکمه خلقی» ما یا پیشنهاد این که ما را به سادگی تیرباران کنند، و یا این که مدعی شوند که ما می خواستیم تفنگهای آنها را از دستشان بگیریم و بنابراین نزاعی به راه انداختیم، بدتر می شد (بیشتر گاردها متوجه نبودند که من فارسی صحبت می کنم و هیچ کدام از آنها نمی دانستند که من ترکی می فهمم).

هنگامی که بحث و جدلها درباره حفظ و یا پایان دادن به زندگی 9 نفر به اوج خود رسید، تقریباً ظهر بود (من آنچه را که می شنیدم به 8 نفر دیگر نمی گفتم زیرا نمی خواستم که پاسداران نیروی هوایی به طور کلی پی ببرند که من حرفهای آنها را می فهمم و بویژه نمی خواستم که یک عکس العمل هراس آلود بی جهت، از جانب هشت زندانی همراه من صورت بگیرد)، که در این هنگام یک افسر نیروی هوایی سر رسید تا محوطه را بازرسی کند. به بهانه آن که این افسر را به اتاقی دیگر ببرم، من آنچه را که می گذشت توضیح دادم و او بلافاصله پیشنهاد کمک کرد. این افسر در حالی که در اتاق خواب من کشیک می کشید و مانع مداخله می شد به من اجازه داد به سفارت تلفن کنم و من این وضع را توضیح دادم. او همچنین قول داد تا زمانی که گروه دیگری بیاید که جای گروه اول را بگیرد، در آن جا خواهد ماند. ظرف مدت کوتاه حیرت انگیزی (شاید 2 یا 3 ساعت بعد) یک نفر به نام دکتر رجایی از ستاد کمیته آمد و توضیح داد که او از تهران مأموریت یافته است تا به اوضاع رسیدگی کند. او بلافاصله اقدام کرد و نگهبانان را تغییر داد و برای نگهبانان جدید سخنرانی مفصلی در مورد دستورات خمینی نسبت به بیگانگان و دیپلماتها و غیره و عواقب اتفاقاتی که ممکن است نسبت به آنها صورت بگیرد، ایراد کرد. نتیجه این سخنرانی تغییر محسوسی در اوضاع بود. دکتر رجایی چند ساعت بعد به کنسولگری بازگشت و توضیح داد که ترتیباتی فراهم شده است که یک هواپیما ما را


صفحه 84

روز بعد به تهران ببرد.

شب آخر در تبریز نمونه شبهای هفته های قبل از آن بود: تیراندازی در سراسر شب و بار دیگر آسودگیهای مشکوک در زیرزمین، ولی لااقل وضع اسیرکنندگان و حامیان ما رو به بهبود رفته بود. تا بامداد روز بعد آنها حتی به آن مرحله رسیده بودند که به 8 زندانی سابق و من اجازه دادند بیشتر مایملک شخصی خود را جمع آوری کنیم و آنها را به سرسرای ساختمان اداری ببریم، هر چند به من دستور داده شده بود چیزی همراه خود نبرم. حدود ساعت 10 بامداد اتوبوسی که قرار بود ما را به فرودگاه ببرد وارد شد و اندکی قبل از عزیمت من بود که دکتر رجایی نماینده کمیته به هر یک از ما اجازه داد که یک دست لباس اضافی همراهمان ببریم (8 زندانی سابق همه مایملک خود را در آتش سوزی زندان از دست داده بودند، و من به هر یک از آنها یک دست لباس از خودم به جای یونیفورم های زندان داده بودم.) بدین ترتیب ما توانستیم دو چمدان و چند ساک دستی با خود ببریم. در آخرین لحظه ممکن، دکتر رجایی همچنین به من گفت که من می توانم عکسهای خانوادگی و چند قلم نقره آلات همراه ببرم، بنابراین من به اتاق زیرشیروانی بازگشتم تا یک کیسه ای را پیدا کنم که چند روز قبل آماده کرده بودم. چون چند لحظه ای در ساختمان تنها بودم به سرعت فرصت آن را یافتم تا رادیوهای کنسولگری را خرد کنم و ساختمان را با کیسه ای در دست ترک کردم. پس از هرج و مرج و خطر در تمامی طول هفته سفر به تهران تقریباً ضد جو قبلی محسوب می شد. یک هواپیمای نیروی هوایی در فرودگاه تبریز در انتظار ما بود و پس از این که برای بار چندم مورد بازرسی قرار گرفت، ما ساعت یک بعد از ظهر رهسپار شدیم و یک ساعت بعد به فرودگاه مهرآباد رسیدیم. کارمندان نیروی هوایی ترتیب حمل و نقل ما را به سفارت دادند (در یک آمبولانس به طوری که هیچ کس در خیابانها جلوی اتومبیل ما را نگیرد) و ما در اوایل عصر 18 فوریه به سفارت رسیدیم. زندانیان اتریشی و استرالیایی و دو زندانی آلمان غربی به زودی به سفارتخانه های خودشان رفتند و چهار زندانی آمریکایی بلافاصله کارشان از طریق خروج دنبال گردید. (روز بعد ایران را ترک کردند) و من از آن پس در تهران باقی ماندم.

ملاقات با یکی از نزدیکان خمینی

سند شماره 51

محرمانه11 فوریه 1979 22 بهمن 1357

از: سفارت آمریکا، تهران 2030به: وزارت امور خارجه، در واشنگتن دی.سی.

موضوع: ملاقات با یکی از نزدیکان خمینی

1- (محرمانه - تمام متن)

2- غلامحسین روغنی، بازرگان برجسته ایرانی (که 27 سال نماینده شرکت فورد موتور در ایران بود) و ظاهراً به خمینی خیلی نزدیک است، امروز 11 فوریه با مشاور سیاسی سفارت دیدار و گفتگو کرد. در این دیدار، پسرش مهدی روغنی وظیفه ترجمه را بر عهده داشت.


صفحه 85

روغنی گفت که پانزده سال پیش، خمینی بعد از آزادی اش از زندان و قبل از تبعید به خارج از کشور چهار یا پنج ماه در خانه ی او زندگی کرده بود. در عکس اخیری از خمینی که در حال تکان دادن دست به مردم است، روغنی نیز شانه به شانه او ایستاده است. با وجود این، روغنی خودش مایل به گفتگو با سفارت بود و ابتدا این پیشنهاد را مطرح کرد.

3- پیام اصلی آقای روغنی این بود که دولت آمریکا از خمینی حمایت کند. او بر اساس اطلاعات دست اولی که داشت به ما اطمینان داد که خمینی «نه یک سیاستمدار است و نه یک دروغگو.» او یک مسلمان واقعی است. او از رژیم پهلوی جریحه دار است و بهتر از هر کس دیگری در ایران وسعت فسادی را که در دوره پهلوی رواج داشت، می دانست. او نمایندگی مخلص در میان همه اقشار جامعه دارد و قاطعانه در پی ریشه کن کردن مظاهر نفوذ خاندان پهلوی در کشور است.

4- بخش اعظمی از سخنان روغنی به توصیف تقوی و فضایل خمینی اختصاص داشت که مشاور سیاسی سفارت نیز به همه ی آنها اذعان کرد. مشاور سیاسی به انحای مختلف به روغنی یادآور شد که یک جنگ همه جانبه آشتی ناپذیر ممکن است موجب وخامت اوضاع شود و تأثیر ماندگار این مقابله را به مخاطره بیندازد. مشاور سیاسی گفت شاید بهتر باشد که خمینی کار سیاست را به سیاستمداران بسپارد؛ یعنی اشخاصی همانند بازرگان که همگی نسبت به شخص خمینی میانه روتر هستند. روغنی که ظاهراً با این بُعد از شخصیت خمینی آشنا بود نهایتاً این نکته را پذیرفت.

5- روغنی به این نکته اشاره کرد (همانگونه که دیگران نیز اشاره کرده بودند) که روسیه با چشمانی حریص به ایران نظر افکنده است. در حال حاضر نهضت اسلامی آنقدر قدرت دارد که بتواند کمونیست ها را خفه کند، ولی خدا می داند که در درازمدت چه اتفاقی خواهد افتاد؟ در حال حاضر، کمک دولت آمریکا به خمینی بسیار ضروری است. روغنی گفت که روس ها دارند از آب گل آلود ماهی می گیرند و تبلیغات ضد آمریکایی شان گوش شنوا پیدا کرده است، و هیچ مدافعی هم پیدا نمی شود. ولی مشاور سیاسی سفارت این ادعای روغنی را رد کرد و گفت هر چند رهبران ایران ماهیت اصلی نقش آمریکا را می دانند، ولی خمینی شخصاً سیاست های ضدآمریکایی دارد. مثلاً، آنها از نقش سیاست های حقوق بشرِ کارتر در رساندنشان به قدرت آگاه هستند. آنها نقش واقعی ژنرال هایزر را در ارتش می دانند ولی اجازه می دهند که طرفدارانشان تعبیری بسیار غلط از این مسئله ارائه بدهند و حتی آن را تشویق می کنند. شاید اینها همه فقط یک تاکتیک سیاسی باشد، ولی مثل این می ماند که در عین حالی که از آمریکا کمک می خواهید، آن را زیر مشت و لگد هم بگیرید. علاوه بر این، خمینی باید بداند که اگر او و همدستانش به قدرت برسند به آمریکا نیاز خواهند داشت؛ مگر اینکه بخواهند با اتحاد شوروی نزدیک تر شوند.

6- روغنی با بیشتر این استدلال ها موافق بود و اذعان داشت که تعبیر درستی از نقش


صفحه 86

آمریکا نشده است، ولی سعی داشت شخص خمینی را از مسئولیت چنین چیزی مبری کند. او گفت یادش می آید که یک روز کنار خمینی نشسته بود و مردم شعارهای ضد آمریکایی می دادند، و او به خمینی گفته بود که چنین کاری درست نیست، و خمینی هم هیچ عکس العملی از خود نشان نداده بود.

7- روغنی پذیرفت که در این باره با خمینی صحبت کند و هر زمان که مناسب دید برای دیداری مجدد به سفارت بیاید. سولیوان

فهرستی از وقایع انقلاب

سند شماره 52

پیش نویس

9 ژانویه 1978 19 دی 1356

موضوع: فهرستی از وقایع انقلاب

تظاهرات طلاب قم در اعتراض چاپ اجباری مقاله ای توهین آمیز به امام خمینی در روزنامه اطلاعات. تعدادی از تظاهرکنندگان به دست نیروهای دولتی به شهادت رسیدند.

شنبه 18 فوریه 1978 29 بهمن 1356

برپایی تظاهرات گسترده در تبریز به مناسبت چهلمین روز شهادت طلاب قم. تظاهرکنندگان با نیروهای دولتی درگیر می شوند، به بانک ها و سینماها و ساختمان های دولتی حمله می کنند. تعدای از تظاهرکنندگان کشته می شوند.

پنج شنبه 30 مارس 1978 10 فروردین 1357

برپایی تظاهرات در چندین شهر قم، جهرم، کازرون، شیراز، یزد، اصفهان، و کرمان به مناسبت چهلمین روز شهدای تبریز. تعدادی از تظاهرکنندگان در قم به شهادت می رسند.

سه شنبه 9 می 1978 19 اردیبهشت 1357

برپایی تظاهرات گسترده در 21 شهر ایران به مناسبت چهملین روز شهدای قم. در یزد، کازرون، و جهرم تعدادی از تظاهرکنندگان به شهادت می رسند.

یکشنبه 18 ژوئن 1978 28 خرداد 1357

برپایی تظاهرات ضدرژیم در بیشتر شهرهای ایران به مناسبت چهلمین روز شهدای یزد، قم و جهرم. تظاهرکنندگان قتل عام می شوند.

جمعه 21 ژوییه 1978 30 تیر 1357

(تولد امام دوازدهم) احیای حزب جبهه ملی ایران با تشکیل یک شورای مدیریت موقت.

جمعه 28 ژوییه 1978 6 مرداد 1357

برپایی تظاهرات گسترده در کشور به مناسبت چهلمین روز شهدای 18 ژوئن

جمعه 11 اوت 1978 20 مرداد 1357

برپایی تظاهراتی در اصفهان با شرکت50 هزار نفر. تظاهرکنندگان به ساختمان های دولتی و


صفحه 87

آمریکایی حمله می کنند. در شهر و حومه ی آن حکومت نظامی اعلام می شود.

یکشنبه 20 اوت 1978 29 مرداد 1357

آتش سوزی فاجعه بار سینما رکس آبادان.

پنج شنبه 24 اوت 1978 2 شهریور 1357

برپایی تظاهرات بر ضد رژیم پهلوی در بسیاری از شهرهای ایران.

شنبه 26 اوت 1978 4 شهریور 1357

دولت آموزگار استعفاء می دهد و دولت شریف امامی بر سر کار می آید.

دوشنبه 4 سپتامبر 1978 13 شهریور 1357

(عید فطر) برپایی تظاهرات گسترده در تهران پس از اتمام نماز عید فطر در تپه های قیطریه به سوی مرکز شهر.

پنج شنبه 7 سپتامبر 1978 16 شهریور 1357

راهپیمایی عظیم تهرانی ها از نقاط مختلف شهر به سوی میدان آزادی (شهیاد سابق).

جمعه 8 سپتامبر 1978 17 شهریور 1357

(جمعه سیاه) قتل عام بی رحمانه و ددمنشانه ی تظاهرکنندگان جوان در میدان شهدا (ژاله سابق). در تهران و 10 شهر دیگر حکومت نظامی اعلام می شود.

شنبه 16 سپتامبر 1978 25 شهریور 1357

زلزله ی فاجعه بار طبس که طی آن کل شهر ویران شد و نزدیک به 20 هزار نفر در طبس و روستاهای اطراف آن جان خود را از دست دادند.

پنج شنبه 5 اکتبر 1978 13 مهر 1357

خمینی به قصد کویت از شهر مقدس نجف خارج می شود. سپس از فرودگاه بغداد به پاریس پرواز می کند. امام خمینی آخرین مراحل انقلاب را قاطعانه از پاریس رهبری می کند.

چهارشنبه 11 اکتبر 1978 19 مهر 1357

روزنامه های پرتیراژ تهران در اعتراض به سانسور دست به اعتصاب می زنند.

شنبه 14 اکتبر 1978 22 مهر 1357

اعتصاب با پیروزی روزنامه ها پایان می پذیرد.

پنج شنبه 26 اکتبر 1978 4 آبان 1357

آزادی نزدیک به 1000 زندانی سیاسی از جمله آیت الله طالقانی و منتظری

دوشنبه 30 اکتبر 8 آبان 1357

کارمندان شرکت نفت به کارمندان اعتصابی دولت می پیوندند.

شنبه 4 نوامبر 1978 13 آبان 1357

نیروهای دولتی با گروههای سیاسی که در دانشگاه تهران تجمع کرده اند درگیر می شوند و تعدادی از مردم کشته می شوند.


صفحه 88

یکشنبه 5 نوامبر 1978 14 آبان 1357

برپایی تظاهرات گسترده در ایران در اعتراض به کشتار دانشگاه. عوامل رژیم با حمله به بانک ها، سینماها، و هتل های تهران در شهر هراس می افکنند و راه را برای روی کار آمدن دولت نظامی ازهاری هموار می کنند. دولت شریف امامی استعفا می دهد.

جمعه 1 دسامبر 1978 10 آذر 1357

(اولین شب ماه عزاداری محرم) مردم شروع به تظاهرات در بالای پشت بام ها و خیابان ها می کنند. بسیاری از مردم در میدان سرچشمه کشته می شوند.

یکشنبه 9 دسامبر 1978 18 آذر 1357

(تاسوعا) راهپیمایی گسترده مردم تهران (و شهرستان ها) درحمایت از امام خمینی.

دوشنبه 10 دسامبر 1978 19 آذر 1357

(عاشورا) برپایی یک راهپیمایی عظیم دیگر که در آن یک میلیون تهرانی از خیابان انقلاب (شاهرضای سابق) به سمت میدان آزادی حرکت کردند.

جمعه 29 دسامبر 1978 8 دی 1357

امام خمینی آقای مهدی بازرگان را مأمور می کند تا به جنوب برود و با کارمندان اعتصابی شرکت نفت به منظور تأمین نیازهای داخلی مذاکره کند.

شنبه 6 ژانویه 1979 16 دی 1357

دولت ازهاری استعفا می دهد و بختیار مأمور تشکیل کابینه جدید می شود.

چهارشنبه 20 دسامبر 1978 29 آذر 1357

شصت و پنج استاد دانشگاه در اعتراض به بسته شدن دانشگاهها دست به تحصن در دانشگاه می زنند.

سه شنبه 16 ژانویه 1979 26 دی 1357

محمدرضا شاه پهلوی به مقصد مصر و مراکش، ایران را ترک می کند.

چهارشنبه 17 ژانویه 1979 27 دی 1357

تعدادی از تکنسین های نیروی هوایی در حمایت از نهضت اسلامی خمینی دست به اعتصاب غذا می زنند.

جمعه 19 ژانویه 1979 29 دی 1357

(اربعین) راهپیمایی گسترده مردم تهران (و شهرستان ها) در پاسخ به دعوت روحانیان برای اثبات حمایتشان از رهبر انقلاب.

پنج شنبه 1 فوریه 1979 12 بهمن 1357

بازگشت پیروزمندانه ی امام خمینی به ایران بعد از 15 سال تبعید در ترکیه، عراق و فرانسه.

دوشنبه 5 فوریه 1979 16 بهمن 1357

امام خمینی، رهبر انقلاب ایران، مهدی بازرگان را نخست وزیر دولت اسلامی موقت


صفحه 89

منصوب می کند.

شنبه 10 فوریه 1979 21 بهمن 1357

گارد شاهنشاهی در اواخر شبانگاه جمعه به پایگاه نیروی هوایی در شرق تهران حمله ور می شود. این مسئله موجب حمایت گسترده ی مردم از تکنسین های نیروی هوایی، شورش مسلحانه، و سقوط پادگان ها در تهران و شهرستان ها می شود.

یکشنبه 11 فوریه 1979 22 بهمن 1357

ارتش عقب نشینی می کند، رژیم پهلوی سقوط می کند و انقلاب اسلامی ایران پیروز می شود.

گزارش وضعیت ایران تا ساعت 5 روز 12 نوامبر 1979

سند شماره 53

سری12 فوریه 1979 23 بهمن 1357

از: وزارت امور خارجه، واشنگتن دی. سی 6532به: کلیه نمایندگیهای دیپلماتیک

موضوع: گزارش وضعیت ایران تا ساعت 5 روز 12 نوامبر 79

تمامی مخاطبین به صورت فوری اقدام نمایند

1- (سری تمام متن)

2- بازرگان عصر روز گذشته در یک مصاحبه تلویزیونی کوتاه مدت خواستار حفظ آرامش شده و به مردم اطمینان داد که دولت جدید به صورت عادی امور را در اختیار خواهد گرفت. همچنین تصویری از خمینی در تلویزیون به نمایش گذاشته و در بیانیه ای خواستار حفظ آرامش، برقراری مجدد نظم و عدم حمله به سفارتخانه ها شد.

3- بسیاری از غیرنظامیان سلاحهایی را حمل می کنند که از پادگانهای مورد تهاجم قرار گرفته بدست آورده اند ولی «پلیس» خمینی در برقراری یک نوع نظم ظاهری در تهران موفق بوده است. کنسولگریهای آمریکا در اصفهان، شیراز و تبریز همگی گزارش می دهند که سالم هستند.

4- بر اساس گزارشات، فرماندهان گارد شاهنشاهی ایران تسلیم نهضت خمینی شده اند. یکی از منابع خمینی به سفارت اطلاع داده است که تمامی رهبران نظامی اصلی در محل استقرار خمینی بوده و ظاهراً سرگرم مباحث سنگینی هستند. هیچ خبری در مورد بختیار یا محل اختفای وی به گوش نمی رسد و همگی تصور می کنند که استعفا داده است. مجلس دیگر در مصدر کار نمی باشد. هنوز معلوم نیست که آیا همگی استعفا داده اند و یا از کار برکنار شده اند، در شرایط فعلی هیچ اهمیتی هم ندارد.

5- ساختمان آژانس بین المللی ارتباطات به تصرف مردم درآمد ولی در آن زمان هیچ آمریکایی در آن محل نبود. اوضاع آنجا مشخص نیست زیرا یک مقام محلی که در آنجا بود محل را ترک کرده است. کارمندان آمریکایی فرماندهی هوابرد نظامی و یکی از کارمندان


صفحه 90

سفارت که در آن موقع آنجا بودند دستگیر شده اند و تصور می شود توسط «پلیس» خمینی صورت گرفته است. سفارت بطور فعال با افراد خمینی در تماس است ولی تاکنون هیچ تأییدیه ای به دست نیاورده است.

6- در یک گفتگو در ساعت 6:30 با سفارت به ما اطلاع داد که تعدادی از شهروندان غیرنظامی آمریکایی نیز دستگیر شده اند که احتمالاً جهت پرس و جو می باشد. اخبار ساعت 14:30 با بیانیه ای شروع شد که از مردم می خواست آرام بوده و فردا به سر کارهای خود بروند و از اذیت کردن خارجیها پرهیز کنند و اعلام کرد که فرودگاهها فردا باز خواهند شد.

ونس

گزارش سیاسی امنیتی، 12 فوریه 1979

سند شماره 54

محرمانه12 فوریه 1979 23 بهمن 1357

از: سفارت آمریکا، تهران 2037

به: وزارت امور خارجه، واشنگتن دی. سی. خیلی فوری

موضوع: گزارش سیاسی امنیتی، 12 فوریه 1979

1- (محرمانه تمام متن)

2- دو روز پس از پیروزی موفقیت آمیز نیروهای انقلابی به رهبری آیت الله خمینی بر دولت، تیراندازی و مقداری ناامنی در تهران ادامه داشت. از ساعت 11 بامداد بعد از گزارش آخر که گارد شاهنشاهی در حال حرکت به طرف پایگاه هوایی، برای شروع دوباره درگیری بوده، خبری از اتفاقات در پایگاه هوایی دوشان تپه در دست نیست. به هرحال اوضاع آرام به نظر می رسد و مناطق مهم درگیری در اطراف پادگان گارد شاهنشاهی در لویزان است. مقدار زیادی اسلحه بدون تبعیض به مردم غیرنظامی داده شده است و اکثر آنها به طرف شمال می روند که کمک به تسخیر گارد شاهنشاهی نمایند. سفارت موفق شد رادیو تلویزیون ملی را وادارد که خبر قبلی که تعدادی مشاورین آمریکایی هنوز در لویزان با گاردهای شاهنشاهی هستند را تکذیب کند. باقیمانده شهر ظاهراً در دست دولت انقلابی است و موانع خیابانی در اکثر جاها به وسیله پلیسهای «مردمی» که ظاهراً مجاهدین وابسته به نهضت اسلامی هستند محافظت می شوند.

3- دیروز اداره ها و زندانهای ساواک «با اعمال زور آزاد شدند» و این وضع شاید هنوز ادامه داشته باشد. مطبوعات گزارش می دهند که مسئولان ساواک و دیگران به جای اعدام دستگیر و زندانی شده اند. کارمند سفارت در نزدیکی مرکز عالی فرماندهی گزارش می دهند که مردان مسلح اسم اشخاص را صدا می زنند و اگر آنها بیرون نیایند به خانه تیراندازی می کنند. معلوم نیست که با آنها چه می شود. منابع مخالف به ما گفته اند که رئیس کمیته اعاده نظم، معاون قبلی رئیس ستاد مشترک، سپهبد قرنی است. ظاهراً تمام آمریکاییها ایمن هستند و یک