بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 259

«زندگی نامه هایی از شیوخ خلیج فارس»

بحرین و فرمانروای آن

سند شماره 108

سریسپتامبر 1971 شهریور 1350

سازمان اطلاعات مرکزی (سیا)

[موضوع]: بحرین و فرمانروای آن

یادداشت اطلاعاتی

شیخ عیسی بن سلمان آل خلیفه

فرمانروای بحرین جدیدالاستقلال

هشدار

این سند حاوی اطلاعاتی است که به تعریف فصل 18 بخشهای 973 و 974 مجموعه قوانین اصلاح شده ایالات متحده از دفاع ملی ایالات متحده تطبیق دارد. انتقال یا افشای محتویات آن به افراد فاقد صلاحیت یا دریافت آن توسط این افراد طبق قانون ممنوع است.

تعیین تاریخ خروج خودبخودی از طبقه بندی نامقدور است.

کشور بحرین

مساحت: 230 میل مربع به اضافه چند جزیره کوچکتر

جمعیت: 210000 نفر

مذهب: مسلمان

زبان: عربی

رهبر دولت: شیخ عیسی


صفحه 260

بحرین

امیر عیسی بن سلمان آل خلیفه

شیخ عیسی فرمانروای بحرین در تاریخ 14 اوت 1971 استقلال جزیره کوچک خود را از انگلیس اعلام کرد. شیخ عیسی در نوامبر 1961 به عنوان امیر بحرین جانشین پدرش سلمان بن حمد آل خلیفه گشت. او نه به خاطر ابتکارات خود، بلکه به علت تغییر اوضاع خلیج فارس از اهمیت بسیاری برخوردار شده است. پس از خروج بریتانیا در اواخر سال 1971، کشور نفت خیز وی در خلیج [فارس] موقعیتی مهم از نظر سیاسی و اقتصادی خواهد داشت.

پس از اعلام استقلال توسط شیخ عیسی، دو قدرت خلیج فارس یعنی ایران و عربستان سعودی با ارسال پیامهای تبریک این کشور را به رسمیت شناختند. آمریکا نیز به دولت بحرین اطلاع داد که «... آمریکا از اعلامیه استقلال بحرین استقبال کرده و ... و در صورت درخواست، کشور بحرین را به رسمیت خواهد شناخت.» در تاریخ 18 اوت، شورای امنیت سازمان ملل به مجمع عمومی این سازمان توصیه کرد که درخواست عضویت بحرین را در این سازمان با نظر مثبت مورد ملاحظه قرار دهد.

شیخ عیسی که ظاهراً میل ندارد به عنوان وارث مسلم به فرمانروایی بپردازد، در به دست گرفتن ابتکار به عنوان فرمانروا تأمل بسیار نشان داده، لیکن میل نداشته است که اختیارات خود را نیز از دست بدهد. او با مشکلات و خطراتی که همیشه بر سر راه یک مدیر و سرپرست با نبوغ قرار دارد دست به گریبان است که عبارتند از: اختلافات مذهبی،نژادی و اقتصادی و عدم محبوبیت خود در میان توده های مردمی. بسیاری از زیردستان وی سرنگونی وی را با استقبال پذیرا خواهند شد. علاوه بر این شیخ عیسی به خاطر جاه طلبی های سیاسی احتمالی برادر و رقیب بالقوه خود یعنی شیخ محمد بن سلمان آل خلیفه که رئیس پلیس و امنیت عمومی است در معرض خطر قرار گرفته است. استقلال، هیچیک از مشکلاتی را که بحرین دچار آن شده، از بین نخواهد برد.

استقلال بحرین گذشته و دورنما

بحرین از سالهای 1850 یکی از نُه امارات خلیج فارس به شمار می رفت که با انگلیس روابط ویژه ای برقرار کرده بود. بر اساس هر یک از معاهده های منعقده، انگلیس روابط خارجی و دفاعی هر یک از امارات را اداره می کرد؛ حال آنکه خدمات داخلی دولتی آنها نیز توسط انگلیس رتق و فتق می گشت. در سال 1968 انگلیس اعلام کرد که قصد دارد تا پایان سال 1971 از خلیج[فارس] خارج گردد، و در همان حال پیشنهاد کرد که این نُه امارت فدراسیونی تشکیل دهند و فدراسیون امارات عربی خوانده شوند. هر یک از شیوخ از انزوای استقلال در جهان خصومت بار ترس به دل راه می داد... کویت و عربستان سعودی نیز در امور همسایگان کوچک خود مداخله کرده و از آنها می خواستند که سرانجام این فدراسیون را تشکیل دهند. لیکن هر یک از این شیوخ ترس از آن داشت که مبادا در نتیجه متحد شدن با شیوخ دیگر


صفحه 261

اهمیت و قدرت خود را از دست بدهد. انگلیس معاونین فرمانروایان را در اکتبر 1970 به یک اجلاس سازمانی در ابوظبی دعوت کرد. هر یک از شیوخ در تلاش برای حفاظت از منافع خود و نفی دیگران بود، و در نتیجه مشاجرات حاصله پیرامون نمایندگی، رأی و بودجه، مسئله تشکیل فدراسیون لاینحل ماند.

بحرین پیشرفته ترین و از نظر اقتصادی در بین این نُه امیرنشین مهم ترین بوده و حدود نیمی از جمعیت آنها را در برگرفته است. پس از پیشنهاد شرایط تشکیل فدراسیون که مورد قبول دیگر امارات قرار نگرفت، بحرین توانست از آنها جدا شود. شش امارت از هشت امارات باقیمانده در تاریخ 18 جولای 1971 یعنی یک ماه قبل از اعلام استقلال توسط بحرین، تشکیل اتحادیه امارات عربی را اعلام نمودند. ولی بحرین در اعلامیه خود اظهار داشت که در آینده تحت شرایط صحیح و مناسب حاضر به تشکیل فدراسیون با دیگران خواهد بود. این بیانیه پاسخی در قبال تقاضاهای کویت و عربستان سعودی نیز به حساب می آمد.

سیاست ها و اوضاع داخلی

بحرین با وجود کوچکی یک تمامیت منسجم نیست. بیست درصد ساکنین آن را افراد غیر تبعه تشکیل می دهند؛ بعضی از آنها از کشورهای عربی آمده اند، لیکن بسیاری از آنها خود را تبعه ایران که یک کشور غیرعربی است، می دانند. جمعیت محلی نیز دچار اختلافات اجتماعی، اقتصادی و مذهبی است. از دو گروه مسلمان بحرین، سنی ها از نظر مذهبی خود را وابسته به شبه جزیره عربی و شیعیان خود را وابسته به شیعیان ایران می دانند.

به قدرت رسیدن شیخ عیسی با خوش بینی روبه رو گردید. طبقه تجار محافظه کار که تنها به وضع موجود انباشت ثروت وابسته است، اظهار همدردی می کرد. گروههای جوان و تحصیلکرده علاقه مند به اصلاحات اجتماعی، امیدوار بودند. شیخ عیسی نیز ظاهراً به روش های غربی علاقه داشت و مدرنتر از پدرش می نمود و اقداماتی در جهت اصلاحات اجتماعی انجام داد و احداث چند پروژه مسکن عمومی را نیز پایه گذاری کرد.

با این وصف، امیر، شخصی اساساً محافظه کار بود و الزاماً سیاستش بر این است که کاری انجام ندهد. با خروج انگلیس از مشارکت فعال در دولت، امیر محافظه کاری بیشتری پیشه کرد و در اتخاذ تصمیمات روزمره قاطعیت چندانی از خود نشان نمی داد او به هیچیک از گروهها اجازه دخالت در امور دولت را نمی داد، و عدم اعتماد او به زیردستان خود مانند عدم اعتماد اعراب ناسیونالیست موجود در آنها نسبت به او بود. او شورش سال 1942 زنگبار را نمونه بارز تأسیس دموکراسی پارلمانی در یک جامعه ناآگاه ذکر می کرد.

سیاست داخلی شیخ عیسی خشم جوانان ناسیونالیست و تندرو را برانگیخت و او را آلت دست انگلیس و مرتجع قلمداد می کردند. بعضی از رفتار شخصی او نیز تنفر دیگر بحرینی ها را نسبت به او برانگیخته است: او به جمع آوری ثروت و زن علاقه بسیار دارد و معمولاً مردم به


صفحه 262

او دسترسی ندارند. تمام این عوامل دست به دست هم داده، فعالیت های مخرب پنهانی را در جهت سرنگون کردن خانواده حاکمه موجب شده است.

سیاست خارجی

در سال 1968 و قبل از اعلام خروج انگلیس از خلیج [فارس]، عیسی در اداره امور خارجی تجربه بسیار محدودی داشت. در آن زمان انگلیس امور خارجی و دفاعی کشور را اداره می کرد و عیسی نیز اجازه می داد که توسط آنها هدایت شود. از زمان انتشار اعلامیه انگلیس، شیخ عیسی لزوم به دست گرفتن ابتکار و استقلال عمل را دریافته است. ولی او که نمی داند چطور باید این کار را انجام دهد تنها به شکوه و شکایت پرداخته است. او از انگلیسی ها ناراضی است و ادعا می کند که آنها مسئولیت های خود را نادیده می انگارند. (اشاره بدین مطلب که اداره بحرین از مسئولیت های انگلیس است موجبات رنجش خاطر ناسیونالیست های عربی را فراهم آورده است). شیخ عیسی به عنوان نمونه عدن را ذکر می کند: خروج سریع انگلیس در نوامبر 1967 از عدن سبب شد که جبهه آزادیبخش ملی چپگرا با توسل به زور در یمن جنوبی به قدرت برسد. او با اشاره به وضع خود می گوید که اینگونه اقدامات انگلیس سبب می شود که مردم با توسل به خشونت به قدرت برسند. مهم ترین عامل نگرانی شیخ عیسی این بود که ایران ادعا می کرد بحرین از آن ایران است، تا اینکه پس از تحقیقات سازمان ملل پس از می 1970 ایران دعوی خود را پس گرفت. (ایران بر سر بحرین حدود یک قرن با انگلیس اختلاف داشت؛ ولی اکثر بحرینی ها ترجیح می دادند مستقل باشند.) شیخ عیسی برای از بین بردن این خلاء قدرت در سال 1972 فعالانه از تشکیل فدراسیون امارات عربی حمایت می کرد. ولی مشکلات موجود بر سر راه تشکیل فدراسیون سبب شد که وی نیز استقلال را انتخاب کند.

طرز تلقی نسبت به آمریکا

شیخ عیسی تنها فرمانروای عربی بود که در طول جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1967 اجازه داد نفت این کشور توسط نیروهای آمریکا در ویتنام مورد استفاده قرار گیرد. او گفته است که میل دارد آمریکا حضوری قابل رؤیت، به شکل یک حضور در حکومت، در بحرین داشته باشد. پس از تکمیل مراحل به رسمیت شناسی، سفیر آمریکا در کویت نیز احتمالاً با حفظ سمت به سفارت این کشور در بحرین منصوب خواهد شد. سفارت آمریکا در منامه نیز در اواسط سپتامبر 1971 افتتاح خواهد شد.

سوابق و مشاغل پیشین

شیخ عیسی بن سلمان آل خلیفه بزرگ ترین فرزند از سه فرزند فرمانروای اسبق در تاریخ 3


صفحه 263

ژوئن سال 1933 در «جرا» متولد شد. (خانواده خلیفه در سال 1782 بحرین را فتح و از آن زمان در آنجا فرمانروایی کرده است.) شیخ عیسی نزد معلمین خصوصی توانست تحصیلات دوره ابتدایی را بگذراند. در سال 1952 او در شورای سلطنت خدمت نمود و در سال 1955 ریاست شورای شهرداری و کمیته آب را به عهده گرفت و در سال 1957 عضو شورای سلطنتی گردید. چون استعدادهای وی در زمینه مدیریت درخشان نبود، وظایف تشریفاتی به عهده او گذارده شد، که از جمله آنها شرکت وی در مراسم تاجگذاری شاه عراق در سال 1952 را می توان نام برد. او اصلاً به نحوه عملی اداره امور دولت توسط پدرش توجه نمی کرد. در سال 1957 بنا به توافق خانوادگی، وی وارث مسلم فرمانروایی اعلام گردید و در سال 1960 به محض فوت پدر، امیر بحرین شد.

عدم قاطعیت شیخ عیسی پس از رسیدن به قدرت، وی را آماج انتقادات مخالفین قرار داد و مهاجرین عربی نیز فعالانه از آنها بهره برداری می کردند. او در سال 1962 با کمال قاطعیت و عزمی راسخ تعدادی از معلمین مصری را که دانشجویان را برای اتحاد اعراب به تظاهرات تحریک کرده بودند، اخراج کرد. عکس العمل وی در قبال اعتصاب شرکت نفت بحرین در سال 1974 کاملاً فاقد کفایت و لیاقت بود. در طول همین اعتصاب و تظاهرات دانشجویی متعاقب آن، برای اولین بار صدای اعتراض و مخالفت علیه خود فرمانروا شنیده شد. در حالیکه نحوه کنترل و اداره شورشهای داخلی توسط شیخ عیسی در طول جنگ اعراب و اسرائیل یعنی دو سال پس از اعتصاب مزبور، تمجید و تحسین ناظران غربی را برانگیخت.

در مارس 1968 فرمانروا تشکیل گارد ملی را (که اکنون نیروی دفاعی بحرین خوانده می شود) به فرماندهی فرزند و وارث فرمانروایی، شیخ حمد بن عیسی که اخیراً از دانشکده افسری «مونس» در «الدرشات» انگلیس فارغ ا لتحصیل شده است، اعلام نمود. گارد ملی تحت کنترل رئیس پلیس و امنیت عمومی نبوده و محمد برادر شیخ عیسی نسبت به تشکیل آن روی خوشی نشان نداده است.

سفرها

شیخ عیسی مسافرت های بسیاری انجام داده است. او در سال 1952 به انگلیس، فرانسه و ایتالیا و در سال 1954 به انگلیس و آمریکا از طرف شرکت «بَک» سفر نمود، و در سال 1955 و 1957 نیز در اروپا به سر می برد.

از زمان رسیدن به قدرت وی در سالهای 1963 و 1966 به انگلیس سفر کرد و چند بار نیز از عربستان سعودی و کویت بازدید به عمل آورد.

در اوایل سال 1967 شیخ عیسی سعی داشت به استحکام روابط در منطقه بپردازد؛ و به همین منظور به قطر، کویت، عربستان سعودی و دوبی سفر کرد. سفر او به قطر در سال 1967 سفر اولین فرمانروای بحرین به این کشور در 100 سال گذشته به حساب می آید. در سال


صفحه 264

1968 وی به عنوان میهمان شرکت نفت کالتکس («بَک» نیز احتمالاً یکی از شاخه های کالتکس است) به آمریکا سفری داشت. در طول همین سفر وی از پاریس نیز بازدید کرد. در سال 1969 او به قاهره رفت تا در تشییع جنازه ناصر، رئیس جمهور متحده عربی شرکت جوید و پس از آن برای ملاقات با شاه به تهران سفر کرد.

خصوصیات فردی

شیخ عیسی مردی کوتاه قد (5 پا و 5 اینچ) و چاق بوده و معمولاً لباس عربی به تن می کند. او خجول و خوش برخورد بوده و از سرگرمیهای غربی و کلوب های شبانه خوشش می آید. او در انظار مشروب نمی نوشد لیکن در کوکتل پارتیها شرکت می کند. او زمانی از طرفداران ماشین های اسپورت بود و در سال 1960 در یک سانحه شدید اتومبیل زخمی شد.

فرمانروا یک مسلمان سنی مذهب است. او و همسرش «هیسا» در سال 1949 ازدواج کردند. او حداقل چهار فرزند پسر به نامهای صمد، رشید، عبدالله و محمد و یک فرزند دختر به نام منیره دارد. شیخ عیسی علاوه بر زبان اصلی خود یعنی عربی به زبان انگلیسی نیز صحبت می کند.

احمد سویدی، وزیر خارجه امارات متحده عربی

سند شماره 109

محرمانه24 می 1972 3 خرداد 1351

سفارت آمریکا، تهران گزارش پرونده

موضوع: احمد سویدی، وزیر خارجه امارات متحده عربی

در گفتگوی مورخ 22 می با ان. دبلیو براون، دبیر سوم سفارت انگلستان در تهران، براون یادآور شد که دولت متبوعش به احمد سویدی وزیر خارجه امارات متحده عربی اعتماد ندارد، و سویدی را مسئول اعمال ضد و نقیض حاکم امارات متحده عربی یعنی زاید می داند. براون، سویدی را فردی «چپگرا و دارای احساسات ناسیونالیستی عربی» توصیف نمود که می تواند مشکلات زیادی پدید آورد. پس از آنکه گفتم در طول سفر کوتاه خود به منطقه متوجه شدم که سویدی مردی بسیار توانا در منطقه است، براون پاسخ داد که او نسبتاً صلاحیت دار است و یک سر و گردن بالاتر از دیگران در ابوظبی و نیز احتمالاً در تمام امارات متحده عربی است. در ادامه، براون اظهار داشت که «فرد دانای ارشاد نشده» بدترین «نوع از افراد موجود است» و یادآور شد که از نظر دولت انگلستان، مشکلات آنها در رابطه با زاید و سویدی هنوز برطرف نشده است.

از نظر هر دوی آنها، امور بین المللی «یک بازیچه جدید» است و به گفته براون، انگلستان از این وضع به هیچوجه خشنود نیست.

سی. دبلیو. مک کاسیکل

فیصل بن علی بن فیصل آل بوسعید سفیر عمان در آمریکا...


صفحه 265

سند شماره 110

سریژوئن 1973 خرداد 1352

سازمان اطلاعات مرکزی (سیا)گزارش بیوگرافی

[موضوع]: فیصل بن علی بن فیصل آل بوسعید سفیر عمان در آمریکا

هشدار

این سند حاوی اطلاعاتی است که به تعریف فصل 18 بخشهای 793 و 794 مجموعه قوانین اصلاح شده ایالات متحده از دفاع ملی ایالات متحده تطبیق دارد. انتقال یا افشای محتویات آن به افراد فاقد صلاحیت یا دریافت آن توسط این افراد طبق قانون ممنوع است.

تعیین تاریخ خروج خود به خودی از طبقه بندی نامقدور است.

عکس سند کلیشه شود.

سریرؤیت برای بیگانگان ممنوع

فیصل بن علی بن فیصل آل بوسعید

سفیر عمان در آمریکا و نماینده دائمی این کشور در سازمان ملل متحد

در تاریخ 14 ژوئن 1973 فیصل بن علی بن فیصل آل بوسعید اعتبارنامه خود را به عنوان سفیر عمان در آمریکا تقدیم نمود. او با حفظ سمت در مقام نمایندگی دائمی عمان در سازمان ملل انجام وظیفه خواهد کرد که از آوریل 1972 نیز در این مقام خدمت می کرده است.

شیخ فیصل که از زمان ورود به نیویورک در محافل سازمان ملل فعالیت چندانی نشان نمی داد تنها یک بار به نمایندگی آمریکا در سازمان ملل سر زد. در آن زمان وی صمیمانه در مورد لزوم روابط با آمریکا، اهمیت خلیج فارس از نقطه نظر منافع آمریکا و اهمیت روابط حسنه بین ایران و عمان سخن می راند. او در مورد خاورمیانه از خط عربی دنباله روی می کرد، لیکن نظریات خود را با میانه روی ابراز می داشت.

فیصل که دارای گرایشات سیاسی است، کمونیسم را مورد مطالعه قرار داده و با کمونیست های چین و شوروی در تماس بوده است. او قبلاً عضو شورای فرماندهی انقلابی نهضت انقلابی عمان بود.

زندگی و سوابق پیشین

فیصل بن علی بن فیصل آل بوسعید در سال 1927 در مسقط متولد شد. وی عموی سلطان قابوس ابن سعید است. فیصل دوران تحصیل را در عمان، عراق و اروپای شرقی گذراند. او مدعی است که انجمن آمریکایی دوستان خاورمیانه به او بورسیه تحصیل نداده بود.

فیصل یک بار به یکی از مقامات آمریکا گفت که در سال 1952 سرپرست آموزش و پرورش بود، لیکن به علت اختلاف با سلطان وقت، به قاهره تبعید و در آنجا به عنوان یک


صفحه 266

ناشر اخبار به کار مشغول شد. ظاهراً این اختلاف بر سر امتناع فیصل از ریش گذاشتن بود. ولی در اواسط سال 1964 به یک گزاشگر چینی گفته بود که وی به عنوان دبیر وزارت امور خارجه در مسقط مشغول به کار بوده، لیکن در سال 1957 جهت مبارزه علیه امپریالیسم انگلیس به قاهره می رود. فیصل در مقام یک سخنگوی، مطالب زیادی علیه انگلیس در رادیو بیان می کرد. در سال 1959 وی در کنفرانس وحدت آفریقا و آسیا در قاهره شرکت جست. فیصل به نهضت انقلابی عمان به سرپرستی «غالب بن علی آل هیناوی» امام تبعید شده عمان پیوست. (امام مزبور رهبر معنوی مهم ترین گروه عمان یعنی مسلمانان عبادی است؛ وی به عنوان یک شورشی در سال 1960 از عمان اخراج گردید و پس از آن نهضت انقلابی عمان را تشکیل داد.) در سالهای 1960 1961 فیصل ریاست دفتر امامت عمان در دمشق را به عهده داشت. در اواخر سال 1963 وی به همراه امام مزبور به پایتخت های عربی سفر کرد تا درباره نهضت انقلابی عمان تبلیغ کند و در ژوئیه 1964 به ریاست دفتر امامت عمانی در پاریس منصوب شد. او در سال 1965 به آمریکا آمد تا نظرات امام را در سازمان ملل مطرح سازد. در سال 1966 بار دیگر به عنوان نماینده دفتر امامت به دمشق بازگشت.

در اواسط سال 1967 فیصل از امام روی گرداند و با طارق بن تیمور آل بوسعید عمو و برادر سلطان وقت هم پیمان شد. (طارق که در تبعید به سر می برد در تلاش برای جانشینی به جای برادرش به دنبال جلب حمایت بود.) وی مدتی معاون طارق بود. ولی فیصل در سال 1969 در قاهره اظهار داشت که با وجود حمایت از طارق میل ندارد همکار نزدیک وی شناخته شود، چون گرایش طارق به غرب او را نیز متمایل به غرب نشان خواهد داد.

پس از آنکه سلطان قابوس بن سعید آل بوسعید در سال 1970 پدر خود را سرنگون کرد، فیصل به سرپرستی وزارت آموزش و پرورش منصوب گردید. در این مقام وی با شایستگی کار کرد، چون وزیر این وزارتخانه یعنی سعود بن علی آل خلیفه از تجربه و تحصیلات رسمی کافی برخوردار نبود. فیصل چند پروژه را که شامل گردآوری اسناد، تشکیل یک موزه و یک کتابخانه بود آغاز کرد. در مارس 1971 فیصل به سمت وزارت اقتصاد عمان منصوب شد. کمی پس از آن نیروهای سفارت آمریکا برنامه های عملی و غیرعملی اقتصادی وی را ارزیابی کردند. یک منبع فرانسوی وی را فردی پرکار، انعطاف پذیر و «مبتکر عقاید خوب» خواند. زمانی وی میل داشت به آمریکا آمده در زمینه مشاورت تخصصی اقتصادی آموزش ببیند.

در تابستان سال 1971 بین فیصل و دیگر همکاران وی در کابینه درگیری آشکار شد، چون او اصرار داشت به عنوان عضو خانواده آل بوسعید بر وزیران غیرفامیل ارجحیت داشته باشد. در ژوئیه 1971 فیصل از سمت وزارت اقتصاد برکنار گردید. ولی معلوم نیست که بین درگیری وی با دیگر وزیران و خروج وی از کابینه رابطه ای وجود داشته باشد. فیصل ظاهراً از آن زمان تا ژانویه 1972 به مقامی منصوب نشد، لیکن پس از آن در فهرست کارداران وزارت امور خارجه درآمد.