بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 556

دبیر اول (ولکف)

(فارغ التحصیل مؤسسه زبان های خارجی مسکو)فارسی

انگلیسی

پشتو

اردوS-5

خوب

S-5

S-5

دبیر اول (کوزنتسف)

فارسی

انگلیسی

فرانسهنسبتاً خوب

S-2

دبیر دوم (لبدف)

فارسیضعیف

دبیر دوم (میکولسکی)

فارسی

فرانسهدر حال مطالعه

مسلط

دبیر دوم (بوریسنکو)

فارسی

انگلیسی

پشتو

خوب

دبیر دوم (پانکراتف)

فارسی

انگلیسیS-4 مترجم شفاهی

خیلی ضعیف

دبیر دوم (پلاختی)

فارسیضعیف

دبیر سوم (یرشف)

فارسی

انگلیسی

فرانسهمسلط

تا حدودی

مسلط

دبیر سوم (دیلدابکف)

انگلیسیدر حال مطالعه

دبیر سوم (الکسیف)

فارسیS-5 مترجم شفاهی

دبیر سوم (گوریاچف)

فارسی

انگلیسی

در حال مطالعه

دبیر سوم (نیکلایف)

فارسی

انگلیسیدر حال مطالعه

وابسته (علی اف)

فارسی

وابسته (اسپولنیکف)

(فارغ التحصیل از مؤسسه مطالعات شرقی مسکو)

فارسی

انگلیسیS-4

به حد کافی

وابسته (سیرومیاتنیکف)

ژاپنیضعیف

وابسته (کستروف)

فارسی

انگلیسی


صفحه 557

کارمند سفارت (والویچ)

انگلیسیمعلم

کارمند سفارت (موزورف)

فارسی

کارمند سفارت (ژوراولف)

انگلیسی

کارمند سفارت (کرونف)

فارسیخوب

کارمند سفارت (کوریجین)

فارسی

انگلیسیمترجم

نسبتاً خوب

کارمند سفارت (لیخوف)

فارسیخوب

کارمند سفارت (کوزلوا)

انگلیسیدر حال مطالعه

کارمند سفارت (کویومچیان)

انگلیسی

ارمنیخوبی

کارمند سفارت (تروفیمف)

انگلیسی

هندیمسلط

مسلط

وابسته نظامی (کوزمنکو)

فارسیS-2

دستیار وابسته نظامی (فوکوفسکی)

فارسی

ترکی

عربی

دستیار وابسته نظامی (ملیگین)

فارسی

کارمند دفتر وابسته نظامی (ولادیمیرف)

فارسیمترجم

کارمند دفتر وابسته نظام (یاکونین)

فارسی

انگلیسیقدری

خیلی کم

نماینده خبرگزاری تاس (ویستوسکی)

فارسی

انگلیسیخوب

خوب

معاون نماینده تجاری

(پانتلیمونف)

انگلیسی

چینیخوب

کارمند TORGPRID (پاولف)

فارسیمترجم

کارمند TORGPRID (لیسین)

انگلیسی مترجم

رئیس بیمارستان (ماکارف)

انگلیسیشکسته و بسته

پزشک بیمارستان (وینیک)

فارسیضعیف

رئیس بانک (ایلیچف)

فارسیدر حال مطالعه

کارمند بانک (بوریسف)

فرانسه

رئیس شبعه مشهد اینگوستراخ


صفحه 558

(پاولنکو)

فارسی

آلمانیدر حد کافی، با لهجه غلیظ روسی

در حال مطالعه

نماینده سابق تجاری، مشهد (یانکین)

فارسیخوب، با لهجه مشخص روسی

نماینده تجاری، مشهد (بردیف)

فارسیخوب با لهجه ای نزدیک به ایرانی (در نوجوانی زبان فارسی را خوانده و فارغ التحصیل دانشگاه عشق آباد است)

4- برنامه های زبان آموزی

(1) تعدادی از روس ها در حال گذراندن کلاس های خصوصی زبان فارسی، انگلیسی و فرانسه در تهران هستند.

[2] - دو بخش از کلاس های زبان انگلیسی به فرزندان دیپلمات های شوروی اختصاص یافته است.

برای کاردار

هری. اچ. شوارتز

کنسول سفارت در امور سیاسی

نیکلای میخائیلویچ پگف

سند شماره 271

سرّی

[موضوع]: نیکلای میخائیلویچ پگف

1- پگف، متولد سال 1905 در مسکو، از سپتامبر 1956 تا ژوئن 1963 به مدت هفت سال سفیر شوروی در ایران بود. اگرچه او قبل از سفارتش در ایران نیز سابقه درخشانی داشت، این اولین باری بود که در یک پُست دیپلماتیک مشغول به خدمت می شد.

2- پگف، با توسل به دیپلماسی شخصی اش، به رغم انتقاد برخی از اعضای سفارت از این رویکرد، با موفقیت کشتی روابط ایران و شوروی را از طوفان پر تلاطم آن دوران عبور داد. او در طول این دوران پر تنش شدیداً فعال بود و با تلاش خستگی ناپذیر و فداکارانه اش در به دوش کشیدن مسئولیت سنگین بهبود فضای نامطمئن و خصمانه ای که در بدو ورودش به تهران حاکم بود، از خود مایه گذاشت. اگرچه او برای مدت های نسبتاً طولانی، ظاهراً به منظور شرکت در جلسات کمیته مرکزی حزب کمونیسم اتحاد شوروی، به کشورش بازمی گشت، ماندنش در شوروی احتمالاً نوعی اعتراض به روابطی بود که شکست مذاکرات و استمرار


صفحه 559

تبلیغات شوروی بر ضد ایران هر گونه امید به بهبود آن را نقش بر آب می کرد. گاه می گفت که به ایران باز نمی گردد، ولی همیشه در موقع مقتضی در ایران بود. قابل درک است که اظهارات بی موقع خروشچف به والتر لیپمن در ژوئن 1961 که مذاکرات تهران را مختل کرد، او را ناراحت کرده باشد.

3- به رغم موانع بسیار، پگف همچنان هدف خود را که تنش زدایی روابط بود دنبال کرد و پس از بازگشتش به ایران در پاییز سال 1960 با عزم راسخ تلاشی همه جانبه را در این ارتباط وجهه همت خویش ساخت. پگف در حوزه سیاسی بسیار فعال شد. او تمام وظایف رسمی و تشریفاتی یک سفیر را انجام می داد و در عین حال از هیچ یک از وظایف دیپلماتیک خویش نیز کوتاهی نمی کرد. صبح زود بر سر کارش حاضر می شد و تا دیر وقت مشغول کار بود. پگف علاقه آشکاری به میراث تاریخی ایران نشان می داد و از محل های توریستی دیدن می کرد، در مراسم بهره برداری از سد ها شرکت می نمود، به بازدید تأسیسات نفتی می رفت، در روز قبل از افتتاح نمایشگاهها از آثار دیدن می کرد، و ... او همچنین وظایفی را در باشگاه شوروی و انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی بر عهده داشت. همیشه برای صحبت کردن آماده بود، و مصاحب خوبی هم بود.

4- پگف در مناسبات اجتماعی اش شخص راحتی بود و همیشه لبخند می زد یا می خندید. رفتار دوستانه و صمیمی اش اصلاً نشان نمی داد که او عهده دار چه مسئولیت سنگینی است و با چه وظیفه شناسی خاصی کارهایش را انجام می دهد. گاه حتی به پُرگویی می افتاد. البته نمی شد همه حرف هایش را باور کرد، ولی او سرسختانه و به رغم سکته قلبی اش در اواخر اکتبر 1960 و مشکلات مکرر قلبی در ژانویه 1962، به دنبال نیل به هدفش بود.

5- اگرچه نویسنده این سطور هیچگاه در گفتگوهای مهم پگف با مقامات حاضر نبوده است، چنین می اندیشد که پگف مذاکره کننده بسیار چیره دستی بوده است. مسلماً شخصیت جذاب او نقش به سزایی در نفوذ فرهنگی به درون محافل ایرانی داشت، و در همین نقش آشکارش بود که در عملیات سرویس مخفی روسیه شرکت کرد، تا جایی که به مأموران پرونده سرویس فوق شأن و اعتبار بخشید و توانست آنهایی را که استعداد جاسوسی داشتند، مجذوب خود سازد. یکبار که یک مأمور اطلاعات مخفی نظامی روسیه ناشیانه به یک کارمند دولت آمریکا پیشنهاد کرد که می تواند در حکم میهمان دولت شوروی از طریق اتحاد جماهیر شوروی سفر کند، پگف از این پیشنهاد اطلاع یافت و شخصاً از چنین پیشنهادی حمایت کرد.

6- پگف در گذشته با مالنکوف، کاگانویچ و شپیلوف و ... تماس سیاسی داشت، ولی ظاهراً این تماس ها هیچ تأثیر بدی بر او نداشت. تنها نقطه ضعف او، البته اگر بتوان آن را نقطه ضعف نامید، رابطه عاشقانه اش با ویتالیا استپانوا شاموسکایا، همسر وادیم مویسیویچ شاموسکی، از مقامات TORGPRED بود. البته ما هیچگونه مدرکی در این ارتباط نداریم و این بریتانیایی ها بودند که در ماه مارس 1958 چنین ادعایی نسبت به او کردند. بریتانیایی ها مدعی


صفحه 560

بودند که شاموسکایا به پگف گفته بود که در طول غیبتش از ایران، آلکسی لئونیدویچ وُرنین «چیزهایی» بر ضد او گفته است. به هر حال، هر چه بود، این مسئله هیچ تأثیر منفی بر زندگی حرفه ای پگف نداشت.

7- برخورد ماهرانه با مطبوعات ایران از جمله عوامل موفقیت پگف بود. با تغییر دولت ایران، او بعد از پاییز سال 1962 تلاش بسیاری کرد که این برداشت را در اذهان ایجاد کند که روابط ایران و شوروی رو به بهبود است. ناگهان، پگف به شخصیت محبوب مطبوعات تبدیل شد و هر روز عکس هایی از او در روزنامه های داخلی ایران به چاپ می رسید که نشان می داد او در این یا آن مراسم شرکت کرده است. به دلیل توجهی که به او می شد، مطبوعات نیز در چاپ اخبار مربوط به او راه اغراق پیش گرفتند و عموم مردم نیز از این اخبار مطلع می شدند. پگف قبل از ترک همیشگی ایران، به طور بی سابقه ای برای خداحافظی به دیدن یوسف مازندی، نماینده خبرگزاری یونایتد پرس در ایران، و جهانگیر بهروز، در «اکو آو ایران»، رفت. جهانگیر بهروز در روز 30 ژوئن 1963 با انتشار شماره فوق العاده ای که عکس پگف روی جلد آن بود، مقاله ای در تعریف و تمجید از پگف به چاپ رساند.

8- روابط پگف با آمریکایی ها چندان صمیمی نبود. ویلز، سفیر سابق آمریکا در ایران، به هیچوجه دوست نداشت بیشتر از تماس های خشک و تشریفاتی رابطه دیگری با روس ها داشته باشد. هلمز، سفیر کنونی آمریکا در ایران، در روز 11 ژوئن 1961 وارد تهران شد، یعنی یک روز قبل از عزیمت پگف به اتحاد جماهیر شوروی. پگف در روز 12 ژوییه به ایران بازگشت و سفیر هلمز در تاریخ 23 سپتامبر به دیدن او رفت. پگف در تاریخ 11 اکتبر بدون پس دادن دیدار سفیر هلمز، ایران را ترک کرد. معلوم نیست که آیا این عدم رعایت آداب اجتماعی عمدی بود یا اینکه پگف آنقدر درگیر مذاکرات سیاسی بود که از این مهم غافل شده بود و یا اینکه کارمندانش از یادآوری این وظیفه به او غفلت کرده بودند. پگف تا 10 ژانویه 1962 به ایران بازنگشت. در همین حال، آنیسیمف، کاردار سفارت شوروی، دعوت کنسول سفارت آمریکا را برای شرکت در میهمانی 29 ژوئن پذیرفت و در تاریخ 4 ژوییه 1962 نیز پتروفسکی، کنسول سفارت شوروی به جای پگف در ضیافت سفارت آمریکا شرکت کرد.

9- با وجود این، چندین آمریکایی که در ضیافت های رسمی سفارت شوروی شرکت کرده بودند، همیشه با استقبال گرم پگف مواجه شده و پگف به آنها گفته بود: «بیایید و از باغ سفارت، از استخر سفارت و غیره استفاده کنید. هر وقت دلتان می خواهد به اینجا بیایید.» گویی که اگر کسی با آن دعوت، یکباره و بدون اصرار شخصی دعوت کننده به دروازه سفارت شوروی نزدیک می شد، کاری دور از آداب انجام داده بود. به هر حال، تماس های بسیار کم آمریکایی ها با پگف همچنان در سطح بسیار رسمی، البته دوستانه، ادامه یافت. پگف خودش رسماً این چند آمریکایی را دعوت نکرد، ولی در واقع کارمندان او در تماس های شخصی با این آمریکایی ها دعوت او را ابلاغ کرده بودند.


صفحه 561

10- می توان گفت پگف شخص خوش تیپی است. موهای پُر و یک دست سفیدش به او وقار خاصی می بخشد. او آدم خوش لباسی است، که تقریباً در لباس پوشیدن وسواس دارد، و هر گاه تنها در طول خیابان قدم می زند، چشمها به سویش برمی گردد. در او ظرافتی وجود دارد که معمولاً در روس ها نیست. او فرد متشخص و با وقاری است و اصالت خانوادگی از حرکات و سکنات او پیداست. او به حدی در رفتارش مهربان است که گاه حالتی پدر گونه پیدا می کند.

11- به نظر می رسید پگف برای دیدار هر کسی که تقاضای دیدنش را می کرد، وقت داشت. او در همه چیز دست داشت، زیرا در همه تصمیم گیری هایی که در تأسیسات روس ها انجام می گرفت، مشارکت می کرد و در کوچکترین جزییات امور با او مشورت می شد. تعدادی از کارمندان دون پایه اش او را «ارباب» خطاب می کردند، او همه امور سفارتخانه را کاملاً تحت کنترل داشت، و حتی قبول یا رد تقاضای رفتن به ماهیگیری و یا معالجه یک دوست وفادار در «خارج» از بیمارستان شوروی با او بود. همه اینها علاوه بر وظایف بی شمار دیگرش. او به کارمندانش توجه داشت و حتی نگران فیلم هایی بود که برای فرزندان کارمندانش به نمایش می گذارند، و شکایت داشت که یکی از فیلم ها آنقدر قدیمی است که بچه ها دیگر آن را حفظ هستند، و می گفت: «ما اصلاً به فرزندانمان توجه نداریم. می خواهم بدانم چه فیلم هایی می توانیم برایشان نشان دهیم.»

12- جای تعجب دارد که پگف با داشتن چنین زمینه ای، چرا حداقل یک زبان خارجی را هم یاد نگرفت. او می تواند چند عبارت احترام آمیز به انگلیسی، فرانسه و فارسی بگوید، به نحوی که شنونده به اشتباه گمان می کند او زبان های فوق را بلد است. ولی وقتی به این زبان ها با او صحبت کنید، کاملاً دست و پایش را گم می کند. همیشه یک مترجم همراه اوست.

13- همسر پگف که زبان انگلیسی را نسبتاً خوب می داند، یک میزبان خوشرو، باوقار و با محبت است، و برای پگف یک گنج به حساب می آید. در طول دوره بهبود روابط ایران و شوروی از نوامبر 1962 تا ژوئن 1963، پگف و خانم پگُف همه جا با هم ظاهر می شدند. در مقابل هر وقت هم میهمانی می داد، نه فقط میزبان خوبی بود، بلکه عالی بود.

14- پگف ها در روابط خانوادگی شان نیز با یکدیگر و فرزندانشان بسیار مهربان و باعطوفت بودند، و مکرر با خانواده شان در مسکو تماس می گرفتند.

15- اگرچه ویاچسلاو آناتولیویچ ویسوتسکی، نماینده خبرگزاری تاس، از اکتبر 1959 در تهران بود، ولی گویا او و پگف همدیگر را تا ماه مارس 1963 کشف نکرده و هنگام بازی شطرنج به یکدیگر علاقه پیدا نکرده بودند، البته شاید به این دلیل که ویسوتسکی می گذاشت پگف در بازی ببرد. گاه به هنگام بازی شطرنج، مشروباتی که نوشیده بودند بر آنها تأثیر می گذاشت و همسرانشان، که آنها هم ناگهانی با یکدیگر خیلی دوست شده بودند، می گفتند که شوهرانشان، در این شرایط «درست مثل پسر بچه ها می شوند»، یعنی دوست ندارند بازیشان


صفحه 562

را قطع کنند.

16- خانواده پگف علاوه بر زوجی که از آنها نام بردیم، ظاهراً روابط بسیار نزدیکی هم با دو خانواده دیگر روس داشتند، یکی گیریگوری اندریویچ کوزمنکو، وابسته نظامی، و دیگری نیکلای کنستانتینویچ تاراسف، کنسول سفارت، و همسرانشان. خانواده تاراسف با پگف ها نسبتی هم دارند. تاراسف می گوید که او با پگف روابط کاری نزدیکی دارد و در مجارستان نیز با او بوده است.

17- پگف ها دوستان بسیاری در میان جامعه «روس های مقیم ایران» داشتند، و در زمان عزیمتشان در ماه ژوئن 1963، ایستگاه قطار مملو از روس هایی بود که برای بدرقه آمده بودند. مسلماً وقتی پگف ایران را ترک می کرد، وظیفه اش را به خوبی انجام داده بود، و احتمالاً حالا از گرمای فزاینده «دوستی» بین دو کشور و افزایش مبادلات آن دو بیشتر لذت می برد.

اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی...

سند شماره 272

محرمانه30 دسامبر 1963- 9 دی 1342

[موضوع]: اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی

آلکسی ولادیمیرویچ رومانف

رئیس کمیته دولتی صنعت سینمای اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی؛ معاون اول بخش عقیدتی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی

رومانف، که یک تبلیغاتچی کهنه کار است و نقشی اساسی در تشدید نظارت بر هنرمندان و روشنفکران اتحاد شوروی داشته، در ماه مارس 1963 به ریاست کمیته دولتی جدیدالتأسیس صنعت سینمای اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی منصوب شد. او در پُست ریاست صنعت سینمای شوروی، رسانه ای را کنترل می کند که قدرتمندترین نیروی تبلیغاتی اتحاد شوروی توصیف شده است. او که از سال 1939 عضو حزب کمونیست بوده است، در بیست و دومین کنگره حزب در اکتبر 1961 نامزد عضویت در کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی شد و در همان کنگره به عضویت دفتر RSFSR درآمد که ریاست آن را ان.اس. خروشچف بر عهده دارد و ارگان اصلی حزب برای بزرگترین و مهمترین جمهوری های اتحاد شوروی به حساب می آید. رومانف که قبلا ً افسر سرویس امنیت داخلی بود، در کمیسیون عقیدتی با نفوذ کمیته مرکزی عضویت دارد و معاون اول بخش عقیدتی کمیته مرکزی است.

رومانف در 16 فوریه 1908 در خانواده یک کارمند دولت در بِلِف، تولس اوبلاس، به دنیا آمد. پس از تکمیل دوره های عالی ادبیات دولتی از سال 1926 تا 1929 در مطبوعات شوروی مشغول به کار شد، و پس از مدتی معاون مسئول دبیرِ نشریه پراودا، سر دبیر روزنامه گورکی کومین و سوتسکایا دیوروسیا شد. در طول جنگ جهانی دوم، رومانف ظاهراً به عنوان خبرنگار جنگی خدمت می کرد، ولی طبق گزارش ها کارمند کمیساریای خلق در امور داخلی بود و


صفحه 563

مأموریتِ «بازرسی شخصی» روشنفکران در جبهه را بر عهده داشت، شغلی که مسئولیت آن تضمین وفاداری شخصی و درستکاری روشنفکران بود. گفته می شود که در طول این سالها، رومانف که به درجه سرلشگری ارتقا یافته بود، روشنفکرانی را که به آنها مشکوک بود به خطرناک ترین مناطق جبهه می فرستاد. علاوه بر این، رومانف همان شخصی بود که در طول جنگ مسئولیت دستگیری و حبس الکساندر سولژنیتسین را برعهده داشت. سولژنیتسین در سال 1962 با موافقت شخص خروشچف رُمانی با نام یک روز از زندگی ایوان دنیسویچ را در مورد زندگی در اردوگاههای کار اجباری استالینی منتشر ساخت. رومانف از سال 1945 تا 1949 در دانشکده عالی خبرنگاری حزب کمونیست اتحاد شوروی تحصیل کرد و ظاهراً در همان زمان تا سال 1955 بر کارمندان نشریه کومینفورم به نام زاپروچنی میر، زامردنویو دموکراتیو (برای صلح پایدار، برای دموکراسی مردمی) در بخارست نظارت داشت، از سال 1949 تا 1953 دبیر مسئول و از 1953 تا 1955 معاون سردبیر این نشریه بود.

در سال 1955، رومانف به ارگان کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شورویپیوست و در ماه مارس 1957 معاون بخش تبلیغات و بسیج عمومی جمهوری های اتحاد شوروی شد. به دنبال برگزاری کنگره سراسری حزب در سال 1962 که در آن کمیته مرکزی دستخوش تغییراتی ساختاری شد، و در ژانویه 1963، رومانف به معاونت اول بخش عقیدتی کمیته مرکزی منصوب شد، و در آوریل سال بعد به عضویت کمیسیون عقیدتی تازه تأسیس حزب درآمد، که ریاست آن را ال. اف. الئیچف، رئیس سابق بخش بسیج عمومی، و دبیر کنونی حزب کمونیست اتحاد شوروی بر عهده دارد. بخش عقیدتی ظاهراً در حکم ارگان اجرایی امور عقیدتی و تحت نظارت کلی کمیسیون عقیدتی عمل می کند.

در سال 1949، رومانف که دبیر روزنامه سوتسکایا بلوروسیا بود هم به عضویت کمیته حزب مینسک اوبلاست و هم کمیته مرکزی حزب بلاروس درآمد. او در سال 1960 عضو کمیته مرکزی حزب آذربایجان شد، و در مارس 1962 به معاونت شورای عالی شوروی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی درآمد. در فوریه 1962، رومانف برای اولین بار عضو هیأت تحریریه پارتینایا ژیزن (حیات حزب) ارگان رسمی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی شد. رومانف مسئولیت برگزاری سومین جشنواره بین المللی فیلم مسکو را که در ژوییه 1963 برگزار شد و جایزه بزرگ آن به فیلم جنجالی فدریکو فلینی با نام 89 تعلق گرفت بر عهده داشت. رومانف شخصاً این فیلم را محکوم و اعلام کرد که انتخاب فیلم مزبور نباید به معنای انحراف از سیاست های اتحاد شوروی در ارتباط با هنر و ادبیات تلقی گردد.

طبق گزارش ها، رومانف در اواخر دهه 1940 به سیر و سیاحت در اروپای شرقی پرداخت. در ماه می 1961، به همراه هیأتی متشکل از دبیران نشریات شوروی به ایالات متحده سفر کرد و سال بعد در دهمین کنگره حزب پیشروی کار در قبرس شرکت نمود. در سال 1963، رومانف از مغولستان و جمهوری دموکراتیک آلمان دیدن کرد.