بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 560

بودند که شاموسکایا به پگف گفته بود که در طول غیبتش از ایران، آلکسی لئونیدویچ وُرنین «چیزهایی» بر ضد او گفته است. به هر حال، هر چه بود، این مسئله هیچ تأثیر منفی بر زندگی حرفه ای پگف نداشت.

7- برخورد ماهرانه با مطبوعات ایران از جمله عوامل موفقیت پگف بود. با تغییر دولت ایران، او بعد از پاییز سال 1962 تلاش بسیاری کرد که این برداشت را در اذهان ایجاد کند که روابط ایران و شوروی رو به بهبود است. ناگهان، پگف به شخصیت محبوب مطبوعات تبدیل شد و هر روز عکس هایی از او در روزنامه های داخلی ایران به چاپ می رسید که نشان می داد او در این یا آن مراسم شرکت کرده است. به دلیل توجهی که به او می شد، مطبوعات نیز در چاپ اخبار مربوط به او راه اغراق پیش گرفتند و عموم مردم نیز از این اخبار مطلع می شدند. پگف قبل از ترک همیشگی ایران، به طور بی سابقه ای برای خداحافظی به دیدن یوسف مازندی، نماینده خبرگزاری یونایتد پرس در ایران، و جهانگیر بهروز، در «اکو آو ایران»، رفت. جهانگیر بهروز در روز 30 ژوئن 1963 با انتشار شماره فوق العاده ای که عکس پگف روی جلد آن بود، مقاله ای در تعریف و تمجید از پگف به چاپ رساند.

8- روابط پگف با آمریکایی ها چندان صمیمی نبود. ویلز، سفیر سابق آمریکا در ایران، به هیچوجه دوست نداشت بیشتر از تماس های خشک و تشریفاتی رابطه دیگری با روس ها داشته باشد. هلمز، سفیر کنونی آمریکا در ایران، در روز 11 ژوئن 1961 وارد تهران شد، یعنی یک روز قبل از عزیمت پگف به اتحاد جماهیر شوروی. پگف در روز 12 ژوییه به ایران بازگشت و سفیر هلمز در تاریخ 23 سپتامبر به دیدن او رفت. پگف در تاریخ 11 اکتبر بدون پس دادن دیدار سفیر هلمز، ایران را ترک کرد. معلوم نیست که آیا این عدم رعایت آداب اجتماعی عمدی بود یا اینکه پگف آنقدر درگیر مذاکرات سیاسی بود که از این مهم غافل شده بود و یا اینکه کارمندانش از یادآوری این وظیفه به او غفلت کرده بودند. پگف تا 10 ژانویه 1962 به ایران بازنگشت. در همین حال، آنیسیمف، کاردار سفارت شوروی، دعوت کنسول سفارت آمریکا را برای شرکت در میهمانی 29 ژوئن پذیرفت و در تاریخ 4 ژوییه 1962 نیز پتروفسکی، کنسول سفارت شوروی به جای پگف در ضیافت سفارت آمریکا شرکت کرد.

9- با وجود این، چندین آمریکایی که در ضیافت های رسمی سفارت شوروی شرکت کرده بودند، همیشه با استقبال گرم پگف مواجه شده و پگف به آنها گفته بود: «بیایید و از باغ سفارت، از استخر سفارت و غیره استفاده کنید. هر وقت دلتان می خواهد به اینجا بیایید.» گویی که اگر کسی با آن دعوت، یکباره و بدون اصرار شخصی دعوت کننده به دروازه سفارت شوروی نزدیک می شد، کاری دور از آداب انجام داده بود. به هر حال، تماس های بسیار کم آمریکایی ها با پگف همچنان در سطح بسیار رسمی، البته دوستانه، ادامه یافت. پگف خودش رسماً این چند آمریکایی را دعوت نکرد، ولی در واقع کارمندان او در تماس های شخصی با این آمریکایی ها دعوت او را ابلاغ کرده بودند.


صفحه 561

10- می توان گفت پگف شخص خوش تیپی است. موهای پُر و یک دست سفیدش به او وقار خاصی می بخشد. او آدم خوش لباسی است، که تقریباً در لباس پوشیدن وسواس دارد، و هر گاه تنها در طول خیابان قدم می زند، چشمها به سویش برمی گردد. در او ظرافتی وجود دارد که معمولاً در روس ها نیست. او فرد متشخص و با وقاری است و اصالت خانوادگی از حرکات و سکنات او پیداست. او به حدی در رفتارش مهربان است که گاه حالتی پدر گونه پیدا می کند.

11- به نظر می رسید پگف برای دیدار هر کسی که تقاضای دیدنش را می کرد، وقت داشت. او در همه چیز دست داشت، زیرا در همه تصمیم گیری هایی که در تأسیسات روس ها انجام می گرفت، مشارکت می کرد و در کوچکترین جزییات امور با او مشورت می شد. تعدادی از کارمندان دون پایه اش او را «ارباب» خطاب می کردند، او همه امور سفارتخانه را کاملاً تحت کنترل داشت، و حتی قبول یا رد تقاضای رفتن به ماهیگیری و یا معالجه یک دوست وفادار در «خارج» از بیمارستان شوروی با او بود. همه اینها علاوه بر وظایف بی شمار دیگرش. او به کارمندانش توجه داشت و حتی نگران فیلم هایی بود که برای فرزندان کارمندانش به نمایش می گذارند، و شکایت داشت که یکی از فیلم ها آنقدر قدیمی است که بچه ها دیگر آن را حفظ هستند، و می گفت: «ما اصلاً به فرزندانمان توجه نداریم. می خواهم بدانم چه فیلم هایی می توانیم برایشان نشان دهیم.»

12- جای تعجب دارد که پگف با داشتن چنین زمینه ای، چرا حداقل یک زبان خارجی را هم یاد نگرفت. او می تواند چند عبارت احترام آمیز به انگلیسی، فرانسه و فارسی بگوید، به نحوی که شنونده به اشتباه گمان می کند او زبان های فوق را بلد است. ولی وقتی به این زبان ها با او صحبت کنید، کاملاً دست و پایش را گم می کند. همیشه یک مترجم همراه اوست.

13- همسر پگف که زبان انگلیسی را نسبتاً خوب می داند، یک میزبان خوشرو، باوقار و با محبت است، و برای پگف یک گنج به حساب می آید. در طول دوره بهبود روابط ایران و شوروی از نوامبر 1962 تا ژوئن 1963، پگف و خانم پگُف همه جا با هم ظاهر می شدند. در مقابل هر وقت هم میهمانی می داد، نه فقط میزبان خوبی بود، بلکه عالی بود.

14- پگف ها در روابط خانوادگی شان نیز با یکدیگر و فرزندانشان بسیار مهربان و باعطوفت بودند، و مکرر با خانواده شان در مسکو تماس می گرفتند.

15- اگرچه ویاچسلاو آناتولیویچ ویسوتسکی، نماینده خبرگزاری تاس، از اکتبر 1959 در تهران بود، ولی گویا او و پگف همدیگر را تا ماه مارس 1963 کشف نکرده و هنگام بازی شطرنج به یکدیگر علاقه پیدا نکرده بودند، البته شاید به این دلیل که ویسوتسکی می گذاشت پگف در بازی ببرد. گاه به هنگام بازی شطرنج، مشروباتی که نوشیده بودند بر آنها تأثیر می گذاشت و همسرانشان، که آنها هم ناگهانی با یکدیگر خیلی دوست شده بودند، می گفتند که شوهرانشان، در این شرایط «درست مثل پسر بچه ها می شوند»، یعنی دوست ندارند بازیشان


صفحه 562

را قطع کنند.

16- خانواده پگف علاوه بر زوجی که از آنها نام بردیم، ظاهراً روابط بسیار نزدیکی هم با دو خانواده دیگر روس داشتند، یکی گیریگوری اندریویچ کوزمنکو، وابسته نظامی، و دیگری نیکلای کنستانتینویچ تاراسف، کنسول سفارت، و همسرانشان. خانواده تاراسف با پگف ها نسبتی هم دارند. تاراسف می گوید که او با پگف روابط کاری نزدیکی دارد و در مجارستان نیز با او بوده است.

17- پگف ها دوستان بسیاری در میان جامعه «روس های مقیم ایران» داشتند، و در زمان عزیمتشان در ماه ژوئن 1963، ایستگاه قطار مملو از روس هایی بود که برای بدرقه آمده بودند. مسلماً وقتی پگف ایران را ترک می کرد، وظیفه اش را به خوبی انجام داده بود، و احتمالاً حالا از گرمای فزاینده «دوستی» بین دو کشور و افزایش مبادلات آن دو بیشتر لذت می برد.

اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی...

سند شماره 272

محرمانه30 دسامبر 1963- 9 دی 1342

[موضوع]: اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی

آلکسی ولادیمیرویچ رومانف

رئیس کمیته دولتی صنعت سینمای اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی؛ معاون اول بخش عقیدتی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی

رومانف، که یک تبلیغاتچی کهنه کار است و نقشی اساسی در تشدید نظارت بر هنرمندان و روشنفکران اتحاد شوروی داشته، در ماه مارس 1963 به ریاست کمیته دولتی جدیدالتأسیس صنعت سینمای اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی منصوب شد. او در پُست ریاست صنعت سینمای شوروی، رسانه ای را کنترل می کند که قدرتمندترین نیروی تبلیغاتی اتحاد شوروی توصیف شده است. او که از سال 1939 عضو حزب کمونیست بوده است، در بیست و دومین کنگره حزب در اکتبر 1961 نامزد عضویت در کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی شد و در همان کنگره به عضویت دفتر RSFSR درآمد که ریاست آن را ان.اس. خروشچف بر عهده دارد و ارگان اصلی حزب برای بزرگترین و مهمترین جمهوری های اتحاد شوروی به حساب می آید. رومانف که قبلا ً افسر سرویس امنیت داخلی بود، در کمیسیون عقیدتی با نفوذ کمیته مرکزی عضویت دارد و معاون اول بخش عقیدتی کمیته مرکزی است.

رومانف در 16 فوریه 1908 در خانواده یک کارمند دولت در بِلِف، تولس اوبلاس، به دنیا آمد. پس از تکمیل دوره های عالی ادبیات دولتی از سال 1926 تا 1929 در مطبوعات شوروی مشغول به کار شد، و پس از مدتی معاون مسئول دبیرِ نشریه پراودا، سر دبیر روزنامه گورکی کومین و سوتسکایا دیوروسیا شد. در طول جنگ جهانی دوم، رومانف ظاهراً به عنوان خبرنگار جنگی خدمت می کرد، ولی طبق گزارش ها کارمند کمیساریای خلق در امور داخلی بود و


صفحه 563

مأموریتِ «بازرسی شخصی» روشنفکران در جبهه را بر عهده داشت، شغلی که مسئولیت آن تضمین وفاداری شخصی و درستکاری روشنفکران بود. گفته می شود که در طول این سالها، رومانف که به درجه سرلشگری ارتقا یافته بود، روشنفکرانی را که به آنها مشکوک بود به خطرناک ترین مناطق جبهه می فرستاد. علاوه بر این، رومانف همان شخصی بود که در طول جنگ مسئولیت دستگیری و حبس الکساندر سولژنیتسین را برعهده داشت. سولژنیتسین در سال 1962 با موافقت شخص خروشچف رُمانی با نام یک روز از زندگی ایوان دنیسویچ را در مورد زندگی در اردوگاههای کار اجباری استالینی منتشر ساخت. رومانف از سال 1945 تا 1949 در دانشکده عالی خبرنگاری حزب کمونیست اتحاد شوروی تحصیل کرد و ظاهراً در همان زمان تا سال 1955 بر کارمندان نشریه کومینفورم به نام زاپروچنی میر، زامردنویو دموکراتیو (برای صلح پایدار، برای دموکراسی مردمی) در بخارست نظارت داشت، از سال 1949 تا 1953 دبیر مسئول و از 1953 تا 1955 معاون سردبیر این نشریه بود.

در سال 1955، رومانف به ارگان کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شورویپیوست و در ماه مارس 1957 معاون بخش تبلیغات و بسیج عمومی جمهوری های اتحاد شوروی شد. به دنبال برگزاری کنگره سراسری حزب در سال 1962 که در آن کمیته مرکزی دستخوش تغییراتی ساختاری شد، و در ژانویه 1963، رومانف به معاونت اول بخش عقیدتی کمیته مرکزی منصوب شد، و در آوریل سال بعد به عضویت کمیسیون عقیدتی تازه تأسیس حزب درآمد، که ریاست آن را ال. اف. الئیچف، رئیس سابق بخش بسیج عمومی، و دبیر کنونی حزب کمونیست اتحاد شوروی بر عهده دارد. بخش عقیدتی ظاهراً در حکم ارگان اجرایی امور عقیدتی و تحت نظارت کلی کمیسیون عقیدتی عمل می کند.

در سال 1949، رومانف که دبیر روزنامه سوتسکایا بلوروسیا بود هم به عضویت کمیته حزب مینسک اوبلاست و هم کمیته مرکزی حزب بلاروس درآمد. او در سال 1960 عضو کمیته مرکزی حزب آذربایجان شد، و در مارس 1962 به معاونت شورای عالی شوروی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی درآمد. در فوریه 1962، رومانف برای اولین بار عضو هیأت تحریریه پارتینایا ژیزن (حیات حزب) ارگان رسمی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی شد. رومانف مسئولیت برگزاری سومین جشنواره بین المللی فیلم مسکو را که در ژوییه 1963 برگزار شد و جایزه بزرگ آن به فیلم جنجالی فدریکو فلینی با نام 89 تعلق گرفت بر عهده داشت. رومانف شخصاً این فیلم را محکوم و اعلام کرد که انتخاب فیلم مزبور نباید به معنای انحراف از سیاست های اتحاد شوروی در ارتباط با هنر و ادبیات تلقی گردد.

طبق گزارش ها، رومانف در اواخر دهه 1940 به سیر و سیاحت در اروپای شرقی پرداخت. در ماه می 1961، به همراه هیأتی متشکل از دبیران نشریات شوروی به ایالات متحده سفر کرد و سال بعد در دهمین کنگره حزب پیشروی کار در قبرس شرکت نمود. در سال 1963، رومانف از مغولستان و جمهوری دموکراتیک آلمان دیدن کرد.


صفحه 564

رومانف در پُست ریاست کمیته صنعت سینمای شوروی همچنان رویکرد عقیدتی سفت و سختی نسبت به مسایل هنری اتخاذ کرده و اظهار داشته است که مبارزه هنری با ایدئولوژی بورژوازی همچنان یکی از روندهای مبارزاتی شوروی است که هیچگونه مصالحه ای بر سر آن انجام نخواهد شد. او یک تندروی انعطاف ناپذیر و خشن است، و برخی روشنفکران حتی او را دشمنی خطرناک تر و سازش نا پذیرتر از الئیچف می دانند. مقامات آمریکایی گزارش داده اند که فیلم سازان جوان شوروی به دلیل تلاش های رومانف برای کنترل آنها از او شدیداً نفرت دارند. در طول جنگ، رومانف به تعصب علیه لهستانی ها و یهودی ها و کلاً تعصب به روسیه شهرت داشت. او تا به حال دو نشان افتخار پرچم سرخ کارگری (1948، 1962) و یک مدال شجاعت کارگری (1947) دریافت کرده است.

دعوت سفارت شوروی از نمایندگان مجلس [شورای ملی] و سنای ایران

سند شماره 273

سرّی2 ژانویه 1964- 12 دی 1342

از: منبع کنترل شده آمریکاییبه: رئیس بخش سیاسی

موضوع: دعوت سفارت شوروی از نمایندگان مجلس [شورای ملی] و سنای ایران

مطالب زیر جهت اطلاع شما و هر گونه استفاده مقتضی در چارچوب امنیتی تعیین شده ارسال می گردد. هر گونه گزارش از این مطالب باید با درج عبارت «غیر قابل رؤیت برای بیگانگان» صورت گیرد، ولی احتیاجی به درج منبع کنترل شده آمریکایی به عنوان منبع نیست. منبع یک ایرانی صاحب نفوذ است (ب).

سفارت روسیه طی برگزاری ضیافتی در شب 23 دسامبر 1963 چندین سناتور و همچنین چندین نماینده مجلس ایران را به سفارت دعوت، و پس از ضیافت مبادرت به نمایش فیلمی درباره برنامه «کوزموناوت» شوروی کرد. نزدیک به 40 نماینده مجلس از جمله رئیس سنا، جعفر شریف امامی، آقا و خانم حسنعلی منصور (خانم منصور دعوت نشده بود و به اشتباه در این ضیافت حضور یافته بود)، دکتر محمود ضیایی، خانم مهرانگیز دولتشاهی، سناتور عباس مسعودی، سناتور مصاحب، و خانم هاجر تربیت در این ضیافت حضور داشتند.

خورتیلف آلک ایلاریونویچ

سند شماره 274

بدون طبقه بندی23 مارس 1964- 3 فروردین 1343

ایران،اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی

[موضوع]: خورتیلف آلک ایلاریونویچ

(املای نام برگرفته از فارسی است)

رئیس شعبه مشهد، شرکت بیمه اینگوستراخ

انتقال دایم به تهران.


صفحه 565

منبع: ردژپ نوریویچ بردیف، نماینده تجاری شوروی در مشهد که هم اینک مسئول فعالیت های اینگوستراخ در استان خراسان در ایران است.

مشهد

ج. پی. ام

(کارت فارسی - روسی که به همراه اصل فرم فرستاده شده است.)

گرانت آوانسویچ وسکانیان

سند شماره 275

محرمانه9 ژوئن 1964- 19 خرداد 1343

از: چارلز. ان. راسیاسبه: آقای نلسن بریکهم

موضوع: گرانت آوانسویچ وسکانیان

وسکانیان را برای دومین بار در منزل شما ملاقات کردم. قبلاً او را در میهمانی که به افتخار خانواده ترجلیان داده بودید، ملاقات کرده بودم.

وسکانیان ملاقات قبلی مان را به یادداشت، و پس از تعارفات معمول کارش را شروع کرد. وسکانیان از من پرسید که دقیقاً چه پُستی در سفارت دارم. من هم گفتم که دیپلمات بخش سیاسی هستم و به امور بین المللی و داخلی ایران علاقه دارم. وقتی همین سئوال را از او کردم، او سعی داشت از پاسخ طفره برود، و فقط گفت من هم در بخش سیاسی کار می کنم.

او سپس از من پرسید آیا می دانم چرا وزارت امور خارجه اسناد سال 1943 مبنی بر توافق ادعایی بریتانیا-شوروی برای تقسیم ایران را منتشر ساخته است. پس از اینکه توضیحاتم را شنید، گفت که اسناد فوق برای اتحاد جماهیر شوروی ننگ و رسوایی به حساب نمی آید و اکثر خارجی ها انتشار این اسناد را تبلیغات آمریکا بر ضد شوروی قلمداد خواهند کرد. او با ظرافت طعنه زد که آمریکا اسناد فوق را به این جهت حالا منتشر ساخته است که بریتانیا را رسوا کند، زیرا با سیاست های آن در خاورمیانه موافق نیست. ما برای مدتی درباره همین موضوع صحبت کردیم.

از من پرسید که نظرم در مورد وضعیت ایران چیست و من هم پاسخ دادم که در حال پیشرفت است. او مخالفتی با نظر من نکرد، و پرسید که درباره سیاست خارجی اتحاد جماهیر شوروی چه فکر می کنم. من هم حرف را به رویارویی ایالات متحده و اتحاد شوروی در اکتبر 1962 کشاندم. او دو نظر درباره این موضوع داشت: (1) خروشچف فقط می خواست راکت ها را در آنجا مستقر سازد تا بعداً برای برچیدن آنها از آمریکا امتیاز بگیرد و از آن بخواهد تا پایگاههای خود را که در نزدیکی مرزهای اتحاد شوروی مستقر ساخته، برچیند؛ (2) تحت هیچ شرایطی اتحاد شوروی مبادرت به پرتاب راکت ها به خاک ایالات متحده نمی کرد.

در طول گفتگوی 15 تا 20 دقیقه ایمان، وسکانیان حواسش به این بود که چه کسی به میهمانی می آید. واسیلی موشویو از سفارت رومانی به محض ورود و دیدن من، به سوی ما


صفحه 566

آمد تا احوالپرسی کند. او خیلی محترمانه با من احوالپرسی کرد، ولی فقط سری برای وسکانیان تکان داد و از ما جدا شد.

وقتی داشتیم از یکدیگر جدا می شدیم تا میهمانان دیگر را ملاقات کنیم، وسکانیان گفت که باید این بحث را ادامه دهیم. در پایان میهمانی هم وقتی که از میزبانان خداحافظی کرد دوباره برای من دست تکان داد و تکرار کرد که مایل است آن بحث را ادامه دهد.

در طول میهمانی، وسکانیان با خیلی از میهمانان گرم گرفته بود و به حالتی غیررسمی با آنها صحبت می کرد، به ویژه با چند بریتانیایی که آنها را نمی شناختم. ندیدم که با روس های دیگری که در میهمانی بودند، چندان صحبت کند. ظاهراً خیلی راحت با میهمانان گرم می گرفت، و ترجیح می داد که بیشتر با غربی ها صحبت کند.

برداشت من از وسکانیان این است که او دیپلماتی باتجربه، قابل دسترس، ولی باهوش است. او هیچ واکنش واضحی به اظهار نظرات کاملاً بی پرده من درباره فعالیت های شوروی در امور بین المللی نشان نداد.

دیپلمات های بلوک شرق

سند شماره 276

سرّی - غیر قابل رؤیت برای بیگانگان10 ژوئن 1964- 20 خرداد 1343

از: ویکتور ولفبه: آقای نلسن بریکهم

موضوع: دیپلمات های بلوک شرق

1- اس. ان. تاگاشف

کاملاً معلوم است که آقای تاگاشف نوشیدنی الکلی را خیلی دوست دارد، و در اواخر میهمانی که در منزل شما برگزار شد قدری «شل و ول» شده بود. باز هم معلوم است که از خانم ها خوشش می آید، به ویژه اگر بلوند باشند.

در خلال گفتگوهایمان درباره زبان، آقای تاگاشف گفت به شدت از چینی های کمونیست نفرت دارد. آقای تاگاشف خوب می تواند از زبان فارسی برای راه انداختن کارهایش استفاده کند. با وجود این، زبان فارسی اش پشتوانه ادبی ندارد. او اصلاً اشاره هایی را که به کار بردم، از جمله چندین اشاره بسیار معروف به شعرهای سعدی و حافظ را نفهمید.

2- آقای کاساتکین

این مقام، حرف های جالبی در مورد کنوانسیون جدید کنسولی بین اتحاد شوروی و ایالات متحده داشت.

متوجه شدم که عادت ندارد مستقیماً در چشم مخاطبش نگاه کند و دائماً به اطراف نگاه می کند. او دارای نگاهی است که دوشیزه فیتزجرالد «خیرگی مشروب کوکتل خیابان مدیسون» می نامد، چرا که همیشه از بالای شانه شما نگاه می کند ببیند چه کسی دارد وارد می شود.


صفحه 567

3- جی. ای. وسکانیان

آقای وسکانیان بدون شک انگلیسی را عالی صحبت می کند و در رفتارش با خارجیان بسیار نرم و مؤدب است. ظاهراً او در حضور خارجیان احساس ناراحتی نمی کند و از برقراری مناسبات اجتماعی کاملاً لذت می برد. او مشغله زیادی دارد زیرا همیشه در حال رفتن از این جمع به آن جمع است. خیلی یک جا بند نمی شود و هر موقع هم جایی آرام می گیرد به خودش سخت نمی گذراند. مثلاً به درختی تکیه می دهد، یا روی صندلی می نشیند، یا دستش را دور کمر مخاطبش می گذارد و به او تکیه می دهد.

او خیلی علاقمند بود بداند چرا شاه دارد به ایالات متحده می رود، و از این پاسخ که برای افتتاح یک نمایشگاه هنری به آنجا می رود خیلی راضی نبود. او به خانم تئودور الیوت گفت که از تهران نفرت دارد و لحظه شماری می کند که به شوروی برگردد.

4- زولتان سزفیلی

به آقای سزفیلی و همسرش در میهمانی خیلی خوش گذشت هر چند در اواخر میهمانی خانم سزفیلی عجله داشت که به منزل برگردد. معلوم است که از تاگاشف بدش می آید. برداشت خانم فیتزجرالد این بود که خانم سزفیلی قدری از رفتار شوهرش در میهمانی خجالت زده شده است. زولتان از آن آدم های «خوش مشرب» جامعه بلوک شرق است. آقای سزفیلی هم به خانم ها علاقه نشان می دهد- به هر نوع خانمی. وقتی فهمید که ماشین سفارت را صدا کرده ام تا دوشیزه استیس و دوشیزه فیتزجرالد را به خانه ببرد، مرا به گوشه ای کشاند و در گوشم گفت که این کار کرده ام تا دخترها فقط برای خودم باشند.

ملاقات با مقامات سفارت شوروی

سند شماره 277

محرمانه20 ژوئن 1964- 30 خرداد 1343

از بخش سیاسی: دانیل او. نیوبریبه بخش سیاسی: آقای مارتین هرتز

[موضوع]: ملاقات با مقامات سفارت شوروی

در مراسم روز ملی کویت که شب گذشته در سفارت این کشور در تهران برگزار شد با آقای افندیف ملاقات کردم که مثل یک رفیق شفیق حالم را پرسید. چند هفته پیش او را در باشگاه سفارت شوروی ملاقات کرده بودم. آن موقع، به زبان ترکی با همدیگر صحبت کرده بودیم، ولی شب گذشته چون همکار افندیف، آقای جاریکوف، نیز در کنار ما بود، به زبان فارسی صحبت کردیم (که البته من فارسی شکسته و بسته و افندیف فارسی روان). بعد از اینکه جمع ما بزرگ تر شد، افندیف نشان داد که به همان اندازه به زبان انگلیسی مسلط است. بخش اعظمی از صحبت های ما به شهر استانبول مربوط می شد، و آقای افندیف از من در مورد آب و هوا و کلاً وضعیت شهر سئوال کرد.