بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 585

که بیانگر سلامت جسمی است، و هیکلی توپر و قوی دارد. حدس می زنم نزدیک 170 تا 180 پوند وزن داشته باشد. چشمان آبی رنگ- و نافذی دارد. نگاه بی وقفه و آشکارش- که گویی دارد تصویری ذهنی از فرد می گیرد و آن را اندازه می کند- قدری عصبی ام کرد. لباس شیک و مرتبی به تن داشت- که البته به اندازه کوفریجین «شبیه غربی ها» نبود. حدس می زنم که فرد سرحالی است که تازه وارد دهه چهل سالگی شده باشد.

فارسیِ کاپیشین خوب است و احتمالاً بهتر از آنچه خودش می گوید انگلیسی را صحبت می کند، ولی گفت ترجیح می دهد به فارسی صحبت کند. او گفت متأهل است و یک دختر شش ساله دارد و همسرش هم زبان انگلیسی را بلد است.

تا آنجا که من دیدم کاپیشین در طول میهمانی نوشیدنی میل نکرد.

صحبت در مورد تقویت زبان انگلیسی به اینجا کشید که به کاپیشین پیشنهاد کردم او و همسرش تا آنجا که می توانند با یکدیگر انگلیسی تمرین کنند. کاپیشین گفت که ترجیح می دهد با یک انگلیسی زبان درس بخواند. به او توصیه کردم نظری به کلاس های انگلیسی کانون زبان ایران و آمریکا و بیریتیش کانسل بیاندازد. وقتی نام بیریتیش کانسل را بردم، گفت که انگلیسی «آمریکایی» را ترجیح می دهد و به نظر او بهترین راه برای یاد گرفتن زبان داشتن یک معلم خصوصی است. (او داشت مشخصاً این برداشت را در من القا می کرد که دوست دارد به طور مدام آمریکایی ها (یا یک آمریکایی) را ببیند.) او ادامه داد که واقعاً مهم است که نمایندگان قدرتمندترین کشورهای روی زمین، زبان یکدیگر را یاد بگیرند تا حرف یکدیگر را بهتر درک کنند. من ضمن تأیید حرف او ابراز تأسف کردم که اصلاً روسی نخوانده ام.

نظراتی درباره تلویزیون آمریکایی در ایران

وقتی به او توصیه کردم که گوش دادن به برنامه های رادیو و تلویزیون نیروهای مسلح آمریکا در ایران می تواند به درک مکالمه انگلیسی «آمریکایی» کمک کند، کاپیشین لبخندی زد و گفت که با برنامه های تلویزیونی آشنایی دارد. من هم مزاح کردم و گفتم پس حالا دیگر خیالش جمع است که این برنامه ها چندان هم تبلیغاتی نیستند. کاپیشین پاسخ داد که از نظر او ایستگاه تلویزیون آمریکا در اینجا واقعاً کار تبلیغاتی مؤثری برای ایالات متحده انجام می دهد. او در ادامه توضیح داد که منظورش این نیست که این تبلیغات آگاهانه یا نظام یافته است، بلکه در واقع اصلاً شک داشت چنین چیزی باشد؛ با وجود این، کل برنامه هایی که از ایستگاه تلویزیونی آمریکا پخش می شد بدون شک تأثیر تبلیغاتی مثبتی بر اذهان بینندگان ایرانی می گذاشت. گفتم خیلی دوست دارم یک نمونه از برنامه هایی را که مد نظرش است، مثال بزند. او گفت منظورش این است که این برنامه ها کلاً تأثیر تبلیغاتی «مثبتی» دارند تا «منفی»، و منظورش این بود که این ایستگاه تلویزیونی، لااقل به صورت آشکار، سعی نداشت تبلیغاتی «بر ضد یک کشور یا ایدئولوژی دیگر داشته باشد، ولی تبلیغات خوبی برای دولت آمریکا و شیوه


صفحه 586

زندگی آمریکایی بود.» کاپیشین برای نمونه، به کلیپ هایی که به آمریکایی های مقیم خارج از کشور گوشزد می کرد حتماً برای دریافت برگه های رأی جهت شرکت در انتخابات آینده نام نویسی کنند؛ مروری بر جلسات حزب و مصاحبه با شخصیت های سیاسی آمریکا اشاره کرد. ولی این را کافی ندانست و اضافه کرد برنامه های خانوادگی مثل «شوی دنی تامس» حقایق جالب و جذابی درباره شیوه زندگی آمریکایی نشان می دهد. هر چند او فکر می کرد که بسیاری از برنامه های ما محتوای خشونت آمیز زیادی دارد (البته مثالی نزد)، کلاً فکر نمی کرد حتی این برنامه ها نیز از نقطه نظر تبلیغات آمریکا تأثیری منفی بر بسیاری از بینندگان ایرانی بگذارد.

درست قبل از آنکه برای تماشای فیلم لهستانی از یکدیگر جدا شویم، کاپیشین گفت اطلاع یافته است ما (سفارت) (بر سر وضعیت نفرات هیأت مستشاری نظامی در چارچوب کنوانسیون وین) با مجلس دچار مشکل شده ایم. پاسخ دادم که بالاخره باید انتظار مناظرات آزاد را در نهادهای پارلمانی داشت. دیگر وقت نشد وارد جزییات شویم. (دو روز بعد بهروز از «اکو آو ایران» به من گفت که او و یوسف مازندی درباره رأی نه چندان قوی مجلس به «لایحه مصونیت» با کاپیشین صحبت کرده بودند، و اینکه او (بهروز) مطمئن بود که روس ها حتی نفهمیده بودند که می توانند چه تبلیغات مؤثری به نفع خود بر سر این موضوع به راه بیندازند.)

کاپیشین کارت خود را به من داد و شماره تلفن منزلم را خواست، و آشکارا نشان داد که دوست ندارد در سفارت با من تماس بگیرد. از آنجایی که قرار است شماره تلفن منزلم در هفته جاری عوض شود، به او گفتم به محض مشخص شدن شماره جدید آن را به او اطلاع خواهم داد. او (کوفریجین) از ملاقات و گفتگوی با من ابراز خوشحالی کرد و گفت امیدوار است خیلی زود دوباره همدیگر را ببینیم.

سفیر جدید شوروی در گینه

سند شماره 295

سرّی18 دسامبر 1964- 27 آذر 1343

از: وزارت امور خارجهبه: سفارت آمریکا، کوناکری

موضوع: سفیر جدید شوروی در گینه

اطلاعات زیر برای بیگانگان قابل رؤیت نیست.

آلکسی لئونیدویچ ورونین، دیپلمات کهنه کار روس با نزدیک به 20 سال تجربه در خاورمیانه، در نوامبر 1964 در پُست سفارت شوروی در گینه منصوب شد و جای دی.دی. دگتیار بیمار را گرفت. پیش از این، او تا ماه دسامبر 1962 در پُست کنسول و کاردار سفارت شوروی در آنکارا، ترکیه، خدمت می کرد.

ورونین در اولین مأموریت دیپلماتیکی که می شناسیم در ژانویه 1945 در پُست دبیر سومی سفارت شوروی در تهران، به ایران آمد. ورونین در اوت 1946 به پُست دبیر دومی سفارت


صفحه 587

ارتقا یافت و حداقل تا دسامبر 1947 در تهران ماند. طبق گفته یکی از مقامات اطلاعاتی سابق شوروی، ورونین پیش از سال 1951 پُستی در اداره مرکزی اطلاعات وابسته به وزارت دفاع شوروی داشت و سپس رئیس یکی از بخش های اداره سوم کمیته اطلاعات شد، که در آن زمان مسئول نظارت بر همه فعالیت های اطلاعاتی خارجی بود؛ پس از 1951، ورونین رئیس یکی از بخش های اداره مرکزی اطلاعات شد. در دسامبر 1954 ورونین به دبیر اولی سفارت شوروی در تهران ارتقا یافت، و تا اواخر سال 1955 یا اوایل سال 1956 در همین پُست خدمت کرد.

در سال 1956، ورونین به مسکو بازگشت و مشاور اداره کشورهای خاورمیانه در وزارت امور خارجه شوروی شد. در سال 1957 او به معاون این اداره ارتقا یافت. یک ماه بعد او به تهران بازگشت و تا اکتبر 1960 در پُست کنسول و کاردار سفارت خدمت کرد، و پس از آن دوباره به اداره کشورهای خاورمیانه در مسکو انتقال یافت، و تا انتصاب در پُست جدیدش در همانجا خدمت کرد.

طبق گزارش ها، ورونین در تهران مثل «مقالات پراودا» حرف می زد، از استقلال رأی واهمه داشت، و عموماً عضو چندان مهم و مؤثری در محفل دیپلماتیک تهران تلقی نمی شد. اگرچه شخص مؤدبی بود، او را فرد کندذهنی می شناختند که به «جریحه دار کردن احساسات دیگران» شهرت داشت. برداشت کلی از ورونین عموماً او را در دسته دیپلمات های بی خاصیت، خوشرو، و سَبک قدیم قرار می داد که معمولاً خیلی اهل تبلیغات نیستند. برخی از مقامات وزارت امور خارجه ایران او را آدم بی خودی می دانستند. با وجود این، طبق گزارش ها او نقش مهمی در کسب موافقت شاه با اعلامیه یکجانبه احداث هرگونه پایگاه نظامی خارجی در ایران داشت. در آنکارا نیز اگرچه گاه در مقایسه با سایر همکاران خودنما و آشکارا ستیزه جویش، نمود کمتری داشت، و معمولاً با تواضع و شکسته نفسی با آنها رفتار می کرد، گفته می شود که ورونین اطلاعات قابل توجهی درباره مسایل جهانی، رویکردی بی سرو صدا ولی مؤثر، و قوای فکری بسیار منسجمی داشت. در طول هفته های آخر اقامتش در آنکارا، و به دنبال سفرش به مسکو، ناظران، متوجه اعتماد به نفس و انگیزه غیرعادی ورونین شدند که بیانگر «رأی اعتماد» رهبری جدید شوروی به او بود.

ورونین جثه ای متوسط، موهای بلوند تیره و چهره ای رنگ پریده دارد و عینک هایی با شیشه های بسیار کلفت به چشم می زند که به او قیافه ای انتزاعی، و روشنفکرانه می دهد. او زبان فارسی را خوب می داند، قدری ترکی بلد است، زبانه فرانسه اش نسبتاً خوب است، ولی اگر انگلیسی هم بلد باشد، چندان بر آن مسلط نیست. همسرش که زنی زیبا و خوش لباس است، قبلاً در سفارت شوروی در تهران تایپیست بود و در آنجا با او آشنا شد. ورونین خیلی دوست دارد در مورد موسیقی و باله صحبت کند. گفته می شود او دوست صمیمی ام. ای. سوسلوف، نظریه پرداز حزب، و ای. اف. دوبرینین، سفیر شوروی در ایالات متحده است.


صفحه 588

ارسال هر گونه اطلاعات تکمیلی در مورد ورونین، به ویژه تاریخ و محل تولد او، از سوی سفارت های آمریکا در مسکو، آنکارا، تهران، یا کوناکری موجب امتنان وزارت امور خارجه خواهد بود. راسک

نمایشگاه اتحاد جماهیر شوروی

سند شماره 296

محرمانه 16 آوریل 1965- 27 فروردین 1344

گزارش گفتگومکان: منزل چارلز ان. راسیاس

حاضران در مجلس: مصطفی درخشش، مدیر نمایشگاه های بین المللی، وزارت اقتصاد؛ چارلز. ان. راسیاس

موضوع: نمایشگاه اتحاد جماهیر شوروی

روس ها درخواست کرده بودند نمایشگاهشان در طول ساعت های زیر باز باشد: 9 تا 12، و 16 تا 22. با وجود این، ساواک به درخشش گفته است به روس ها بگوید به عقیده وزارت اقتصاد 10 شب خیلی دیر وقت است. به روس ها گفته اند که ساعات صبح ایرادی ندارد، ولی ساعات باز بودن نمایشگاه در بعد از ظهر نباید از ساعت 8 شب تجاوز کند. ساواک به درخشش گفته است که زیر نظر گرفتن فعالیت روس ها و چیزهایی نظایر آن بعد از ساعت 10 شب برای ساواک مشکل است. او همچنین دستور داشت توصیه های ساواک را به عالیخانی اطلاع دهد تا اگر سفیر روسیه با او تماس گرفت تا در مورد ساعات نمایشگاه اعتراض کند به هیچوجه تمدید ساعت نمایشگاه را قبول نکند.

ساواک همچنین به درخشش گفته است به روس ها اطلاع دهد وزارت اقتصاد نمی تواند درخواست آنها برای توزیع گسترده پوسترهای تبلیغاتی شان را برای نمایشگاه قبول کند. هیچ پوستری نباید در اتوبوس ها، بر روی دیوارها، و حتی بر روی دیوارها و نرده های خارج از نمایشگاه نصب شود. تبلیغات فقط باید از طریق روزنامه ها و در داخل محوطه نمایشگاه صورت گیرد. درخشش همچنین گفت یکی دیگر از «معاونان» سروف دیروز به تهران آمده است. نام او نوسوف است. او گفت ساواک توجه زیادی به این شخص دارد زیرا تصور می کند که نوسوف یک افسر اطلاعاتی است.

تماس با نفرات بلوک کمونیست

سند شماره 297

محرمانه2 فوریه 1966- 13 بهمن 1344

مرجع: یادداشت - 18 ژانویه 1966 با همین موضوع

[موضوع]: تماس با نفرات بلوک کمونیست

گرانت ای. وسکانیان، دبیر اول سفارت شوروی، و همسرش روز جمعه 28 ژانویه ناهار را در منزل من صرف کردند. ارت و لزلی گیس از سفارت آمریکا و یک پزشک انگلیسی به نام


صفحه 589

دکتر آنتونی کمپبل که در دانشگاه ملی تدریس می کند و همسر ایرانی اش نیز در این میهمانی حضور داشتند. در آخرین ملاقاتی که روز 14 ژانویه با وسکانیان داشتم، قرار شد او هم به گروه کوچک غیر رسمی ما بپیوندد تا مقداری در ده درکه پیاده روی کنیم. ولی جمعه صبح که با او تماس گرفتم تا ساعت قرار را به او گوشزد کنم، گفت که نمی تواند به پیاده روی بیاید (زیرا همسرش قدری کسالت دارد) ولی برای صرف ناهار به خانه ما خواهند آمد.

وسکانیان مدتی با ارت گیس صحبت کرد که گزارش آن در یادداشت گیس مورخ دیروز برایتان ارسال شده است. من در واقع نتوانستم تنها با وسکانیان صحبت کنم، تا اینکه سایر میهمانان رفتند و ما مشغول بازی شطرنج شدیم. چنانکه در ملاقات های قبلی مان نیز اتفاق افتاده بود، وسکانیان به هیچوجه اجازه نداد بحث را به مسایل جدی بکشانم و موضوع صحبت را به مسایل صرفاً اجتماعی محدود کرد. تا این تاریخ، او به وضوح از صحبت درباره مسایل جدی با من خودداری کرده است، و در عین حال مشخص است که دوست دارد تماس ما ادامه پیدا کند، و بیشتر هم بشود.

دیروز، باجی، یا بهتر بگویم سرایدار خانه، گفت که وسکانیان از او پرسیده است آیا فامیلی در اتحاد شوروی دارد. او که یک ارمنی آذربایجانی است و روسی دست و پا شکسته ای صحبت می کند هیچ فامیلی در ارمنستان شوروی ندارد و همین را هم به وسکانیان گفته است.

وسکانیان یک بار دیگر از من و همسرم دعوت کرده است که روز جمعه 4 فوریه در یک رستوران (که نامش را نبرد) میهمان آنها باشیم. من هم گفتم ایده خوبی است.

پس از صحبت با هرتز، کنسول سیاسی و DCM در مورد موضوع کلی تماس های من با وسکانیان، با موافقت آنها قرار شد که به دعوت وسکانیان پاسخ مثبت دهم. با وجود این، پس از این ملاقات، اگر چندان مفیدتر از ملاقات های گذشته مان نبود، کاری می کنم که در آینده با فاصله زمانی بیشتری نسبت به گذشته همدیگر را ببینیم. در واقع می خواهم بدون اینکه تماس هایمان کاملاً قطع شود، اگر امکان داشته باشد قدری از تعداد آن بکاهم.

ملاقات با اتباع شوروی

سند شماره 298

محرمانه28 مارس 1966- 8 فروردین 1345

از: ویلیام. ام. کلاونجر، کنسول آمریکا، مشهد

به: ویلیام. ای. هلسث، مأمور هماهنگی کنسولی، سفارت آمریکا، تهران

موضوع: ملاقات با اتباع شوروی

روز شنبه مورخ 19 مارس، آقا و خانم جورج ای. تی. دانلی، معاون کنسولی و BPAO و من به دفاتر نمایندگی تجاری شوروی دعوت شدیم تا یک فیلم تهیه شده در لنینگراد را تماشا کنیم. خانم دانلی نتوانست در این جلسه شرکت کند، ولی آقا و خانم سسیل اف. اچ. مالوان، مدیر شورای بریتانیا در آنجا حضور داشتند. از طرف روس ها نیز آقا و خانم ان. ای. پاولنکو،


صفحه 590

آقا و خانم جی. کی. باباخانوف و آقای ایوان پسکوف به آنجا آمده بودند.

البته این مجلس چیزی بیشتر از نمایش یک فیلم در مورد لنینگراد بود و ظاهراً به دستور مقامات بالا ترتیب داده شده بود. پس از آنکه چند ماهی می شد که نمایندگان روس را ملاقات نکرده بودیم، از چند روز قبل ما را به این مجلس دعوت کرده بودند تا مطمئن باشند حتماً وقتمان را برای شرکت در آن آزاد می کنیم، علاوه بر اینکه دوستان روس ما ابراز ارادت بسیاری بین مردم روسیه و آمریکا می کردند. برای اولین بار بود که آقای ایوان پسکوف را ملاقات می کردم. او به عنوان «کارمند سفارت اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی در ایران، مشهد» معرفی شد. او گفت برای این منظور به مشهد آمده است که شعبه ای از بیمارستان شوروی را در مشهد تأسیس کند. او متأهل است و همسر و یکی از فرزندانش در تهران به سر می برند. یکی از فرزندانش نیز در مسکو تحصیل می کند. او گفت که مدتی است در مشهد به سر می برد و احتمالاً برای مدتی دیگر در این شهر خواهد ماند. او گفت همسرش به دلیل نبود مدرسه خوب در مشهد همراه او نیامده است. متوجه شدم که نام او در فهرست دیپلمات های تهران گنجانده نشده است.

آقای دانلی و من اطلاعات شخصی زیر را در مورد آقا و خانم باباخانوف و آقا و خانم پاولنکو به دست آوردیم. خانم باباخانوف یک پزشک است. او و شوهرش قرار بود به مدت دو ماه به مرخصی در روسیه بروند. خانم پاولنکو نیز مهندس تأسیسات تهویه مطبوع است. چنانکه قبلاً هم گزارش شده بود، آقای پاولنکو یک ایران شناس است که در مؤسسه شرق شناسی دانشگاه لنینگراد تحصیل کرده است. او در حال حاضردر مورد جامی، شاعر عرفانی ایران، تحقیق می کند.

من در ضیافت شامی که روز 25 مارس به افتخار سفیر برای اعضای جامعه خارجیان دادم، آقا و خانم پاولنکو و آقای پسکوف را نیز دعوت کردم. در این موقعیت، سفیر با آقای پاولنکو درباره لزوم جلوگیری از مانع شدن مسایل کوچکی چون ویتنام از بهبود روابط بین ایالات متحده و روسیه صحبت کردند. سفیر مایر همچنین بر تمایل آمریکا برای مذاکره بر سر ویتنام تأکید کرد. سفیر همچنین گفت که کاملاً سفیر زایتزوف را می شناسند. آقای پاولنکو در این مجلس نشان داد که کاملاً نسبت به آقای پسکوف ارشدیت دارد و خیلی متفکرانه مسایلی درباره سیاست روسیه در آسیای مرکزی مطرح ساخت.

تماس با اتباع شوروی

سند شماره 299

محرمانه9 آوریل 1966- 20 فروردین 1345

سفارت آمریکا، تهران، ایران

کنسول آمریکا، مشهد، ایران

[موضوع]: تماس با اتباع شوروی

در روز 4 آوریل، گزارشگر از آقای ان. ای. پاولنکو دعوت کرد که پس از افتتاح کلینیک جدیدِ


صفحه 591

دانشگاه مشهد توسط اعلیحضرت شاهنشاه ایران، برای صرف یک نوشیدنی به خانه اش بیاید.

آقای پاولنکو این دعوت را پذیرفت، ولی گفت ترجیح می دهد با همسرش به منزل گزارشگر بیاید و به همین دلیل نیم ساعت پس از پایان مراسم به منزل او خواهد آمد.

او و همسرش نیم ساعت پس از پایان مراسم به منزل گزارشگر آمدند. آقای کلیونجر، کنسول آمریکا، آقا و خانم پاولنکو، و گزارشگر و همسرش این جمع را تشکیل می دادند.

آقای پاولنکو یک بُکس سیگار روسی به رسم هدیه با خود آورده بود و در پایان میهمانی گزارشگر به او یک کنسرو سوپ ماهی لوئیزیانا هدیه داد.

در طول صحبت های گرمی که بین پاولنکو و گزارشگر صورت گرفت، نکات زیر مشخص شد:

1- آقای پاولنکو یک لاتین دان است. با وجود این، او زبان لاتینی را فراموش کرده است. او خودش می گوید که «برای قبولی در امتحان» درس خوانده و بعد از آن همه چیز را فراموش کرده است. او می گوید زبان آلمانی و انگلیسی را هم همینطور یاد گرفته است.

2- آقای پاولنکو هنرهای آبستره یا امپرسیونیستی را دوست ندارد. با وجود این، هم آثار دیگو ریویرا را دوست دارد و هم آثار پیکاسو را. او همچنین نقاشی آبستره ای را که گزارشگر به سبک جکسون پالاک کشیده بود، ستایش کرد و گفت خوبی این نقاشی این است که او می تواند لنین را در آن نقاشی ببیند و گزارشگر احتمالاً جورج واشنگتن را. در اثنای همین صحبت ها بود که گفت جورج واشنگتن را ستایش می کند.

3- آقای پاولنکو آدم فرانسه دوستی است. البته شاید این فرانسه دوستی او نوعی احترام به نظرات من بود که از قبل با آن آشنا بود. با وجود این، او گفت هرگز فکر نمی کند تحت هیچ شرایطی فرانسه و روسیه رو در روی یکدیگر قرار گیرند. و اینکه اصلاً دوست ندارد ویرانه های پاریس را ببیند. آقای پاولنکو گفت تنها عمل انسانی نازی ها این بود که پاریس را با خاک یکسان نکردند.

4- آقای پاولنکو خیلی دوست دارد چیزهای بیشتری درباره ایالات متحده بداند. او گفت فقط از روی معدود کتاب هایی که درباره ایالات متحده خوانده است آن را می شناسد و خیلی علاقه دارد به ایالات متحده سفر کند و یا مطالب بیشتری درباره آن بخواند.

5- آقای پاولنکو دوست دارد زبان انگلیسی را بهتر بداند. او پرسید آیا می تواند در انجمن ایران و آمریکا زبان بخواند. گزارشگر که مدیر انجمن ایران و آمریکاست داوطلبانه گفت آقای پاولنکو می تواند به او روسی درس بدهد و او به آقای پاولنکو انگلیسی.

6- آقای پاولنکو گفت که عضو حزب کمونیست نیست.

7- کنسول و آقای پاولنکو در مورد مواضع دو کشور درباره ویتنام صحبت کردند. در طول این صحبت ها کنسول بر تمایل آمریکا برای مذاکره تأکید کرد. وقتی کنسول جمع را ترک کرد، آقای پاولنکو به گزارشگر گفت خوب است که با هم صحبت می کنیم، ولی «نه درباره ویتنام،


صفحه 592

چون ایشان (کنسول)، جانسن نیستند و من هم برژنف نیستم، پس بهتر است درباره مسایلی صحبت کنیم که می توانیم حلش کنیم.»

8- آقای پاولنکو لنینگراد را به مسکو ترجیح می دهد. او گفت خیلی به موزه آرمیتاژ در لنینگراد علاقه دارد و همچنین اظهار داشت هم لنینگراد و هم مسکو حومه ای به نام «اسپوتنیک» دارند.

9- خانم پاولنکو دو مدرک تحصیلی دارد، یکی در مهندسی مکانیک گرایش سردسازی و یکی هم در زبان روسی. او هر دو مدرکش را از دانشگاه لنینگراد گرفته است.

10- فرزندان خانواده پاولنکو نزد مادر خانم پاولنکو در عشق آباد زندگی می کنند. خانم پاولنکو سه ماه تابستان، یعنی ژوئن، ژوییه و اوت را به خانه برمی گردد. او و فرزندانش و مادرش همدیگر را در لنینگراد ملاقات می کنند. بچه ها تقریباً 8 و 12 ساله هستند. آنها در سال های 1960 تا 1961 در مشهد بودند، ولی از مشهد خوششان نیامد.

11- خانم پاولنکو خیلی فارسی نمی داند. مکالمه انگلیسی هم بلد نیست، ولی اگر سئوالی را روی کاغذ برایش بنویسید، آن را می فهمد. گاهی اوقات به جای اینکه شفاهاً جواب شما را بدهد، آن را روی کاغذ می نویسد. نقاشی اش خوب است. دستور تهیه سوپ بورشت را به همسر گزارشگر داد.

12- خانم پاولنکو مجله ی «وگ» را خیلی دوست دارد و از بازار هارپر هم خوشش می آید.

13- خانم پاولنکو فقط نوشیدنی اسکاچ و سودایش را مزمزه کرد.

14- خانم پاولنکو قبلاً پای چپش را جراحی کرده و قسمتی از استخوان آن را برداشته است. به همین دلیل، نمی تواند مدت زیادی بایستد و یا کفش های پاشنه بلند پایش کند.

15- پدر خانم پاولنکو در یک کارخانه ریخته گری در لنینگراد کار می کند.

16- خانم پاولنکو پرسید که آیا فقط گزارشگر و همسرش در آن خانه زندگی می کنند. ظاهراً از اینکه دو نفر چنین خانه ی بزرگی (که البته مسلماً چندان مجلل نیست) دارند، تعجب کرده بود.

اخراج سه دیپلمات اتحاد شوروی از ایران

سند شماره 300

گزارش اطلاعات میدانی

سرّی 12 آوریل 1966- 23 فروردین 1345

منبع: یک سرویس رسمی ایران

موضوع: اخراج سه دیپلمات اتحاد شوروی از ایران

1- در تاریخ 9 آوریل 1966، سازمان اطلاعات و امنیت کشور ایران (ساواک) فکرت اسفندیار اوغلی افندیف، وابسته کنسولگری شوروی در تهران را در حال انجام ملاقاتی پنهانی با یک جاسوس ایرانی که کارمند دولت بود، دستگیر کرد. ساواک افندیف را به وزارت امور خارجه برد و مأموران در آنجا او را به زور تفتیش کردند، و در جیب های او 15000 ریال پول