بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 600

مواضع ایدئولوژیک کرد و به کلی به نفی اسلام پرداخت. البته این گروههای طرفدار مبارزه مسلحانه که

از تئوریهای مشخص مارکسیستی تبعیت می کردند، نمی توانستند برای رژیم وابسته به امپریالیسم خطر

عمده ای تلقی شوند، چرا که آمریکای جهانخوار در سایر نقاط دنیا این تئوریها را شناخته و به مقابله با

آنها پرداخته بود و عموما با کیدها و مکرهای جدید این شعارهای پوچ و فریبنده را که هدف آن بریدن

از غرب و پیوستن به شرق بود را بی اثر ساخته بود. گروههای مسلح موجود در جامعه ما نیز به واسطه

عدم اتکای به مردم به سادگی با فشار و جو خفقان پلیسی مضمحل شدند. بعدها به برکت انقلاب

شکوهمند اسلامی این گروهها و از جمله مجاهدین خلق خود را جمع و جور کردند و با هیاهوی خاص

خود به پای سفره گسترده انقلاب آمدند. اما از آنجایی که انقلاب آرمانهای والای الهی را تعقیب

می کرد، خیلی زود اینان و سایر گروههای شرق زده و غرب زده در مقابل آن ایستادند.

از آنجایی که طبعا گروههای سیاسی وابسته به شوروی در همان مجرایی که ارباب برایشان مقرر

کرده است گام برمی دارند برای آشنایی به مواضع واقعی اینان ورای تبلیغات کاذب خوب است به

گوشه هایی از چند سند به دست آمده از رقیب اشاره کنیم.

«جالب به نظر می رسید اظهار نظرات مقامات شوروی را بدانیم. این مقامات معتقدند که تحولات

در داخل ایران فعلاً باعث نگرانی هم غرب و هم کشورهای سوسیالیستی شده است و آرزوی خمینی

مبنی بر تشکیل یک کشور اسلامی با کمک یک حزب اسلامی، از نظر تاریخی قدمی به عقب می باشد.»

«اگر چه خمینی به طور مستقیم در مطبوعات شوروی مورد انتقاد قرار نمی گیرد، ولی حتی نام او

نیز به عنوان عنصر مثبتی برای شوروی ذکر نمی گردد.»

«شوروی وجه تشابه کمی با خمینی دارد و از نظر ایدئولوژیک اصلاً تشابهی با خمینی و انقلاب

اسلامیش ندارد.»

«هنگامی که منافع حیاتی شوروی توسط انقلاب اسلامی به خطر بیفتند خمینی رسما توسط

شوروی حذف خواهد شد.»

این مسئله در انتقاد شوروی به اتهام دخالت ایران در امور داخلی افغانستان شکل می گیرد.»

«ما تصور می کنیم که چندین عامل احتمالی باعث شد که شورویها پیوندهای خود را با شاه قطع

کنند و در جستجوی اتحاد نامقدسی با خمینی و نهضت اسلامی او باشند. این عوامل عبارتند از: فقدان

راه دیگر، اینکه در زمستان گذشته به نظر می رسید خمینی همه کارتهای برنده را در دست دارد و دیگر

حزب توده طرفدار مسکو (کمونیست) ضعیف گردیده و اعتبار خود را به طور عمده در ایران از دست

داده بود و گروه بندیهای «ترقیخواه» سیاسی دیگری که به اندازه کافی نیرومند باشند که خمینی را به

مبارزه بطلبند یا حاضر باشند که با شورویها علیه خمینی کار کنند وجود نداشتند.»

(حزب توده 12)

به هر جهت اگر چه این اسناد قسمت کوچکی از واقعیت وابستگی عمده جریانات متشکل موجود

را به غرب و شرق نشان می دهد، اما در عوض حقانیت حرکت الهی امت مظلوم ما را گواه است که

چگونه با این همه کید و مکر دشمنان خونخوار اسلام و انسانیت، چگونه با عنایت الهی و رهبری ولایت

فقیه راه خود را به سوی نور و صراط مستقیم باز یافت و آغازگر و منادی فلاح و رستگاری برای

مستضعفین و محرومین جهان شد. انقلاب اسلامی با تشکل الهی مردم، تمام سازمانهای متشکل و


صفحه 601

منحرف ساخته غرب و شرق را با همه امکانات مادی چنان متحیر کرد که انگشت به دهان، عاجز از

مقابله با این حرکت الهی مانده است. این دستجات سیاسی پس از پیروزی اسلام از خوف و رعبی که در

دلشان ایجاد شده بود، بیشتر و بیشتر به ارباب نزدیک شده اند و از این جهت است که حرکات اینان

امروزه به وضوح بیشتری همسویی این عناصر خود باخته در مقابل شرق و غرب را نشان می دهد.

جنجالهای تبلیغاتی اغتشاشات خیابانی، برانگیختن تعصبهای قومی و قبیله ای توطئه کودتا، ترور و

انفجار و ...، آنهم در این مدت کوتاه پس از پیروزی انقلاب که همه این گروهکها دست به دست هم و

متحد و هماهنگ در آن مشارکت کرده و یا می کنند، حکایت از این دارد که امپریالیسم غدار با همه قوا

تجهیز شده است که این انقلاب را به نابودی کشاند، اما چه باک که «و مکروا و مکراللّه و اللّه خیر

الماکرین».

امت مسلمان و با ایمان به خدای تعالی و پیروی از ولایت نایب امام زمان و با شهادتهای خونبار

خود که ضامن تداوم حرکت است برای استقرار حکومت جهانی اسلام متحد و استوار به پیش می رود.

امید است که ارائه این اسناد رسواگر خارهای بی مقدار در این راه الهی باشد.

به امید نصرت اسلام و مسلمین و خذلان کفار و منافقین

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

جبهه ملی روشنفکران

جبهه ملی روشنفکران

پاورقی به اظهارنظر لامبراکیس که ضمیمه شده است.

هیجان انگیز ... به سختی می شود گفت: جالب شاید، باشد.

بیل میلر آنقدر با جبهه ملیون از لحاظ عاطفی در هم پیچیده است که او باید به خاطر انتقادات ضدشاه

صریح و پر سروصدا از کشور به خارج فرستاده شود. اطلاعات خوبی در اینجا درباره شخصیتها و

روشهای آنها و اینکه چگونه بعضی کارها از طریق سیستم «دوره» رو به راه می شود وجود دارد، ولی به

نظر من میلر معنی تمام اینها را عوضی خوانده است.

شما متوجه خواهید شد که تقریبا همه جبهه ملیون و دیگرانی که تصور می رفت در جبهه مخالف شاه

قرار دارند، امروزه از اعضای محکم دستگاه هستند. مارتین هرتز شاید بعضی از لفاظیهای پرحرارت و

بیش حد از معمولی میلر را قبل از اینکه گزارش شکل نهایی به خود گیرد ملایم تر کرده است. میلر به همین

تازگی مضرّی برای شور و شوق مجاهدانه خویش به عنوان رئیس ستادی که سرگرم پشتیبانی از

فعالیتهای تحقیقاتی کمیته مجلس سنا در رسیدگی به کارها و به اصطلاح بدکاریهای سیا تشکیل شده، پیدا

کرده است.

جامعه روشنفکران ایرانی: ترکیب، الگو، مشکلات و پیشنهادات


صفحه 602

محرمانه این سند تا 12 سال از طبقه بندی خارج نشود.

از : سفارت آمریکا در تهران21 دسامبر 1963 برابر با 30 آذر 1342

به : وزارت امور خارجه (آمریکا)

موضوع : جامعه روشنفکران ایرانی: ترکیب، الگو، مشکلات و پیشنهادات

جهت اقدام دولت آمریکا

خلاصه : یکی از مسائل بسیار هیجان انگیز امروز ایران عبارت است از همنواتر ساختن عناصر جوان

طبقه روشنفکر (ایران) با رژیم. دلایل اجتماعی و اقتصادی برای نارضایتی بخش بزرگی از قشر

روشنفکران و مخصوصا جوانان تحصیلکرده، وجود دارد که اساسی ترینش علت سیاسی است. جوان

خشمگین ایرانی به خاطر وجود تفاوت میان آمال و آرزوهایش با واقعیتهای حیات امروز ایرانی، از

جامعه خود ناخشنود است.

سیمای آمریکا هنوز به طور بنیادی مطلوب است، اما نشانه های نگران کننده ای از احساسات ضد

آمریکایی وجود دارد. مخصوصا از این نظر ایالات متحده مورد انتقاد گرفته است که از رژیمی حمایت

می کند که از سپردن نقشی به آنان (روشنفکران) که فکر می کنند شایسته اش می باشند، امتناع می ورزد.

به علت محدودیت در سازمان سیاسی و ارتباطات ایرانی، تشکیلات سیاسی روشنفکران، به شکل

یک دوره درآمده که اعضایش افکار خود را بر یکدیگر عرضه می دارند، ولی معرف هیچ نوع بافت قدرت

منسجم نمی باشند. این گزارش محتوی بررسی موردی است که نشان می دهد چگونه این دوره عمل

می کند.

این مشکل در وحله اول مربوط به دولت ایران است، اما نکاتی وجود دارد که ما می توانیم به کمک آنها،

موضع خود را در میان قشر روشنفکران ایرانی بهبود بخشیم و نحوه تفکرشان را نسبت به حکومت وقت به

طور مثبت تری کانالیزه نماییم.

از روی شواهد چگونگی جریانات تفکر و عادتهای دیالکتیکی روشنفکران ایرانی، چند اقدام اساسی

پیشنهاد می شود. به وسیله راههایی که توصیه می گردد می توانیم «گناه همکاری» خود را در اذهان این

افراد به حداقل برسانیم بدون اینکه به دولت لطمه ای وارد کنیم.

همچنین پیشنهاد می گردد که ارتباط متقابل فکری را، علاوه بر ارائه طرق معمول نوع بصری و غیره،

بیشتر تشویق نماییم. این امر مستلزم تدبیر برنامه جدیدی جهت دیدار آمریکاییهای نوع روشنفکر خواهد

بود که ممکن است آن را با پستهای مورد نیاز آتی تأمین کرد. نیز پیشنهاداتی در جهت محدود کردن

بررسی ایرانیان در مؤسسات آموزشی زیر استاندارد آمریکایی و ایجاد یک مؤسسه مطالعاتی ایرانی در

تهران ارائه می شود.

علاوه بر اینها، اداره اطلاعات آمریکا در حدود هشت ایده عملیاتی جدید را در دست اقدام دارد که در

بخش آخر منظور خواهد شد.

این گزارش مشتمل بر 6 بخش است.

1) روشنفکران سنتی،

2) روشنفکران جدید،

3) مشکل دانشجوئی،


صفحه 603

4) بتهای روشنفکران،

5) تشکیلات روشنفکران،

6) نتایج و پیشنهادات.

در این گزارش، منظور از «جماعت روشنفکران» افرادی هستند که به علت کیفیت اذهانشان، که

مجموعا ناشی از تحصیلات عالیه است، بر اذهان دیگران نفوذ دارند.

همچنین در این مقوله ایرانیان جوانی منظور می شوند که خود آرزوی نیل به چنین مقامی دارند و نه

آنهایی که ظرفیت روشنفکری برای مشارکت در مباحثه ایده ها و آرمانهایی که بر انگیزنده سایر

روشنفکران می باشد. روشن است که بنابراین تعریف، شمار کلی اعضای «جماعت روشنفکران» در ایران

نسبتا کوچک خواهد بود. قدرت آنها نیز در اغلب موارد زیاد نخواهد بود. اما ایرانیان افرادی هستند که

الهام می بخشند، همدردیهایی عاطفی ارائه می دهند، در مورد سیاست، احساسات تندی دارند و در میان

آنها تعدادی از رهبران فعلی و حتما بیشتر رهبران آینده وجود دارند. لذا آنچه که در اذهانشان می گذرد

برای ما مهم است.

1 روشنفکران سنتی

1 روشنفکران سنتی

تا یک نسل پیش، تحصیلات عالی به طور خودکار یک جوان ایرانی را مستحق یک مقام نیرومند

(دولتی) یا پرستیژ (اجتماعی) می نمود. کمبود افراد تعلیم دهنده تقریبا در هر زمینه ای وجود داشت و

روشنفکر جوانی که خارج از برمی گشت و یا از یکی از مؤسسات آموزشی عالی ایران فارغ التحصیل

می شد، هویت خود را با پیشرفت کشورش تشخیص می داد، زیرا مطمئن بود که مقامی در آن خواهد

داشت.

روشنفکران تحصیلکرده خارجی مسئول انقلاب 1295 بودند. این افراد عمدتا از خانواده های ملاک

و تجار بوده و آرمانهای انقلابی را از اروپا و اکثرا از فرانسه، اخذ کرده بودند، حضور طویل المدت

فرانسویان عالم در ایران (پروفسورهای فرانسوی برای اولین بار در سال 1231 به ایران آمدند که

متقدمین دانشگاه امروزی تهران بودند) و رجحان دادن ایرانیان آموزش دانشگاهی فرانسه را در اوان قرن

بیستم، سهم زیادی در امور آموزش قضایی و قسمت عمده ای از ترکیب حکومت ایران دارد که تماما

براساس الگوها و مدلهای تفکر فرانسوی پایه گذاری گردید.

علی امینی نخست وزیر سابق که اقتصاددان برجسته ای است. پروفسور (و نخست وزیر پیشین)

منوچهر اقبال، پروفسور علی اکبر سیاسی رئیس دانشکده ادبیات و یکی از رهبران روشنفکری دانشگاه

تهران، عبداللّه انتظام که تا این اواخر رئیس شرکت ملی نفت ایران بود، پرویز خانلری وزیر آموزش و

پرورش، سناتور و پروفسور احمد متین دفتری از دانشکده حقوق دانشگاه تهران، معدودی از مقامات

متعددی هستند که نفوذ زیادی داشته و تحصیلات عالیه خود را مدارس و دانشگاههای فرانسه انجام داده

بودند. اینها تماما افرادی هستند که می توان آنها را از اعضای روشنفکران نسل پیشین ایران به حساب

آورد. نخست وزیر اسبق محمد مصدق تحصیلات علوم سیاسی خود را در پاریس و دکترای حقوقش را در

سوئیس به دست آورد. هر چند که امروزه مریدان جوان و پرالتهابش او را نمونه جامعه روشنفکران سنتی

تلقی نمی کنند، ولی مصدق در واقع به همان نسلی تعلق دارد که انقلاب 1295 را به ثمر رسانیدند، او تقریبا


صفحه 604

همان قدر علاقمند به ایده های سیاسی بود که نسبت به نیازمندیهای اقتصادی، اداری و فنی زمانش علاقه

داشت.

بعضی از اعضای امروزی قشر روشنفکران سنتی هنوز از محصولات آموزش مذهبی می باشند. اکثر

نخبگان اوایل قرن تحت آموزش ملاهای عالم و معمولاً در مدارسی موسوم به مکتب که در آنجا قرآن

قرائت و حفظ می شد، قرار می گرفتند در اینجا به کودکان ادبیات فارسی آموخته می شد و سواد نوشتن و

ریاضیات ساده تدریس می گردید. شهرهای بزرگ ایران دارای مدارس عالی مذهبی بوده و هست که در

آنها ملاهای دانشمند به دانشجویان مذهبی تفسیر قرآن، فقه و فلسفه دینی می آموزند.

پس از آن روحانیون عمده، تحصیلات خود را در مراکز مذهبی بزرگ قم، کربلا، و نجف ادامه می دهند

تمامی روحانیون امروزی، همچون روح اللّه موسوی خمینی، هادی میلانی، محسن حکیم، سید کاظم

شریعتمداری و حاج آقا حسن قمی، الگوی کامل سنتی آموزش مذهبی را دنبال کرده اند.

هم روشنفکران تحصیلکرده خارجی و هم سنت گرایان مذهبی در نهضت سریع و بزرگ ناسیونالیزمی

که مشخصه دوران مصدق در اوائل دهه 1330 بود، دخالت داشتند. افرادی چون احمد کسروی، روشنفکر

برجسته زمان خود و مردی که با معلومات دائره المعارفی یک مبنای فلسفی برای این نهضت فراهم کرده

بودند. در (جناح) چپ، کمونیستهایی چون بزرگ علوی بودند که در دانشگاههای شوروی، فرانسه و

آلمان پرورش یافته بودند و در میان هموطنان خود در زمره با استعدادترین افراد زمانشان تلقی می شدند.

در (جناح) راست افراطی ملاهای ارتجاعی و افراطیون فاشیستی وجود داشت نمونه آنها آیت اله سید

ابوالقاسم کاشانی و در گروه ترویستی متعصب فدائیان بودند.

امروزه عناصر تحصیلکرده مذهبی نفوذ اندکی در میان روشنفکران ایرانی دارند، اما سایر عناصر

سنتی هنوز دارای درجات بالایی در موقعیت و پرستیژ می باشند. اکثر آنها از خانواده های ثروتمند بوده که

بعضی از آنها عبارتند از سناتور 72 ساله عیسی صدیق که چهار بار وزیر آموزش و پرورش بود، سناتور

رضازاده شفق 68 ساله که پروفسور ممتاز ادبیات و رئیس سابق دانشگاه پهلوی بود، سناتور 85 ساله

حسن تقی زاده او بت بزرگ و یکی از رهبران نهضت مشروطه 1295 بود و دیگری سناتور محمود (محمد)

حجازی 65 ساله داستان نویس. تصادفی نیست که این افراد در مجلس اعلای پارلمان می باشند، آنها در

آنجا (مجلس سنا) کارشان ایجاد نفوذ متعادل و مسئول است، اما امروزه مجلس سنا قدرتی ندارد و نفوذ

روشنفکری این افراد بر نسل جوان تر به شدت محدود است.

در زمان رضا شاه، نوع تازه ای از روشنفکران باعث حضور او در صحنه ایران شدند. این نوع را، به

علت تخصص شان در اداره دستگاههای حکومتی و مخصوصا جنبه های فنی آن، می توان تکنوکرات

نامید. از آنجایی که اقتصاد هنوز پیچیدگی نداشت، رضا شاه توانست شخصا بر شروع صنعتی شدن

نظارت کند و تکنوکراتهای خود را منضبط سازد و آنها را وادار کند که متعهدانه به وی خدمت کنند. اما

مقوله تکنوکراتها فقط از وقتی در ایران اهمیت یافت که آنها در ده پانزده سال اخیر به تعداد کثیر در صحنه

حضور یافتند.

در عین حال که قسمت عمده ای از قشر روشنفکران سنتی امروزه متعلق به ستونهای رژیم اند (البته

استثناهایی از قبیل امینی هستند که دارای مقداری احترام در افراد جوانتر می باشند)، اما این امر در مورد

ملاها که در اثر اصلاحات ارضی و آزادی زنان به خصومت پرداخته اند، صدق نمی کند. شهرهای مذهبی


صفحه 605

قم و مشهد، مراکز مخالفت مذهبی با رژیم است.

البته مهمتر از آن، این حقیقت است که عناصر مذهبی به حومه و دهات دسترسی دارند که به سهولت در

اختیار دولت نیست و آنها هنوز هم نفوذ قابل توجهی در شهرها میان خانواده های طبقه متوسط، مخصوصا

میان بازاریان، و تا اندازه ای میان کارگران دارند.

هر چند که آیت اللّه خمینی و میلانی مدعی هستند که مخالفتی با اصلاحات شاه ندارند و وانمود

می کنند که موضع ضد رژیمی آنها بر مبنای قانون اساسی است، اما به نظر نمی آید که کل روحانیت واقعا

توجه و علاقه به همان نوع تفکراتی داشته باشند که باعث برانگیختگی بسیاری از افراد نسل جوان و قشر

روشنفکران «جدید» شده است.

2 روشنفکران جدید

2 روشنفکران جدید

تعداد مطلق جوانان ایرانی که در صدد به دست آوردن آموزش عالی می باشند، برای آنها غیر ممکن

ساخته است که دیگر بتوانند تحصیلات را به عنوان وسیله ای جهت کسب قدرت و موقعیت به کار برند. در

این زمینه، تحول تقریبا انقلابی بوده است. امروزه یک سوم کلیه ایرانیانی که واجد شرایط رفتن به مدرسه

می باشند به مدرسه می روند. در تهران تخمین زده می شود که 65 درصد جمعیت با سواد است. ده سال

پیش 8000 دانشجو در دانشگاه تهران بود اما امروز 14000 دانشجو در این دانشگاه است، بعلاوه 6000

نفر دیگر در دانشگاه ملی و دانشگاههای استانها و 15000 دانشجوی ایرانی دیگر در دانشگاههای خارج

تحصیل می نمایند. در واقع در حال حاضر ایرانیانی که در خارج تحصیل می کنند، بیش از مجموع

دانشجویان سایر کشورهای خاور میانه در خارج است.

اینک دانشجویان و فارغ التحصیلانی در دانشگاه تهران هستند که از والدین دهقان تولد یافته اند، از

کلیه اقشار اجتماعی و جهات جغرافیایی کشور (ایران) و عمدتا از میان طبقه متوسط، دیپلمه های

دبیرستانی هرساله برای ورود به مؤسسات آموزش عالی، به عنوان یک حق نه یک امتیاز، فشار می آورند.

پائیز گذشته 16000 داوطلب برای ورود به دانشگاه تهران وجود داشت که فقط 3000 نفر از پس امتحان

زبان فارسی و زبان خارجی برآمدند و (بقیه) وقتی نتوانستند پذیرفته شوند خشم آنها تقریبا به حد انفجار

رسید. اما خشم آنهایی که پذیرفته شده بودند نیز کمتر نبود. نسل جوان دانشگاهی و جوانانی که از چنین

تحصیلاتی محرومند، هر دو گروه به نظر می آید که اکثرشان مرکب از جوانان خشمگینی باشند که احساس

می کنند چون نمی توانند مزایای نسل پیشین را از تحصیلات عالیه داشته باشند، فریب خورده اند.

(امروزه) کشورهای دیگر تا اندازه زیادی جانشین قبله فرانسه برای جوانان ایرانی جاه طلب شده

است. اکنون از میان 15000 ایرانی که در خارج تحصیل می کنند حداقل 5000 نفر در ایالات متحده

می باشند (طبق آمار وزارت امور خارجه)، آلمان که از همه جا ارزانتر آموزش ارائه می دهد با داشتن

4000 دانشجوی ایرانی در مقام بعد است. در میان جوانان ایرانی که در آمریکا تحصیل می کنند آرامش

چندانی وجود ندارد، زیرا در عین حال که بعضی از دانشجویان ایرانی ممتاز به آمریکا می روند و عموما

خانواده های مرفه و ثروتمند اطفال خود را به آنجا می فرستند، ولی بیشتر آنها در آمریکا بضاعت چندانی

ندارند و وارد مؤسسات آموزشی آمریکایی زیر استاندارد می شوند.

(از یک نمونه تحلیل شده توسط بخش کنسولی سفارت، فقط 7 درصد دارای معدل الف، 38 درصد ب،


صفحه 606

42 درصد ج، 12 درصدد، بوده اند. متأسفانه، حدود 45 درصد تقاضاهای ویزای دانشجویی ایرانیان برای

دانشکده هایی بوده است که ظاهرا در ردیف 5 درصد آموزشگاههای سطح پایین آمریکا می باشد.) اما از

زمان جنگ، بعضی از درخشان ترین روشنفکران جوان ایرانی برآمده از مؤسسات آموزشی درجه یک

آمریکا هستند و از این رو پرستیژ آموزش آمریکایی بسیار بالا است.

نسل جدید تکنوکراتها عمدتا در ایالات متحده آموزش دیده اند سیروس سمیعی، رضا مقدم، خداداد

فرمانفرمائیان و حسین مهدوی، که «مغزهای » سازمان برنامه ایران به هنگام شکوفایی اش در سه تا پنج

سال پیش بود، همگی در آمریکا تحصیل کردند سمیعی در دانشگاههای میشیگان و کانزاس مقدم در

استانفورد، فرمانفرمائیان در استانفورد، هاروارد و کلرادو، مهدی در پرینستون (علاوه بر آکسفورد و

سوربن) هر چهار نفر در سال 1330 سازمان برنامه را ترک گفته و سمیعی و مقدم از ایران خارج شده و در

صندوق بانک بین المللی استخدام شدند. فرمانفرمائیان اخیرا معاون بانک مرکزی و مهدوی استاد اقتصاد

در دانشگاه تهران شده اند. میان تکنوکراتها از همه برجسته تر ابوالحسن ابتهاج است که رئیس سابق

سازمان برنامه بوده و متعلق به نسل ناسیونالیست پیشین می باشد. تمامی این افراد موضع مخالفت با رژیم

فعلی را دارند، که البته درجات این مخالفت متفاوت بوده، از نفرت صریح مهدوی گرفته تا همکاری اکراه

آمیز فرمانفرمائیان با دولت ایران.

همچنین تعداد قابل ملاحظه ای از تکنوکراتها در دولت باقی مانده و به درجات مختلف بدان وفادارند،

منوچهر گودرزی معاون نخست وزیر و رئیس شورای عالی اداری، دارای دکترا در علوم اداری از دانشگاه

کالیفرنیاست. رضا انصاری رئیس مجتمع آب و برق خوزستان و وزیر سابق کار از دانشگاه یوتا فارغ

التحصیل شده است. دکتر علی رشتی از کارمندان سابق سازمان برنامه و نماینده مجلس فعلی و سردبیر

احتمالی روزنامه حزب ایران نوین دارای دکترا در علوم سیاسی از دانشگاه کلمبیاست. در مدت 14 سالی

که در ایالات متحده اقامت داشت، برای مدتی سخنگوی دولت مصدق بود. ناصر عامری که اینک مدیر

توسعه منطقه ای در وزارت کشور است، نیز در دانشگاه یوتا تحصیل کرده است. امیر پرویز که متصدی

تعاونی های وزارت کشاورزی است تحصیل کرده تهران و عضو جبهه ملی است. دکتر غلامرضا نیک پی،

بارزترین، اقتصاد دان نفتی ایران، دارای درجه دکترا از لندن است. آنچه که تمامی این افراد (را بجز آنهایی

که خود را وقف مخالفت کرده اند) در آن اشتراک نظر دارند عبارتست از تکنیکهای توسعه، و خط

مشی هایی که باید بدان نایل شوند به عبارت دیگر، حکومت منطق و مساوات و کارآیی. آن چیزی که اینها

را ناراضی می کند دو دوزه بازی و عدم کارایی رژیم است نه ملاحظات ایدئولوژیکی.

آنچه که میراث سازمان برنامه را خیلی مهم می سازد، این حقیقت است که محیط دوستی و

روشنفکرانه اش، به علاوه جاذبه شخصی ابتهاج، می توانست این گونه نیروها را جلب کند و دلبستگیهای

شدید فردی و ملی را، ولی نه الزاما سیاسی را در درجه دوم قرار دهد. تقریبا همین روحیه امروز میان

مهندسین و تکنسین های شرکت آب و برق خوزستان دیده می شود.

چیزی که سازمان برنامه در ایام شکوفاییش داشت و آنچه که شرکت آب و برق خوزستان امروز دارد،

آن حالت خودمختاری است که این سازمانها را قادر می سازد تا استعدادهای خود را ارائه دهند و آنها را از

شر دیوانسالاری فاسد برهاند و وادارشان می سازد که در معیارهای انجام کار سازش ناپذیر باشند.

اگر نگاهی به اسامی مهمترین محققان و مشهورترین معلمان دانشگاه تهران بشود، دو الگو یافت


صفحه 607

می شود: الگوی اول عبارتست از استادان مسنی که مورد تکریم رژیم بوده و آنها هم بدان وفادارند، ولی به

نحو عجیبی فاقد جاذبه میان همکاران خود و دانشجویان می باشند و این نقطه مقابل اساتید جوانتر است

که اذهان هیجان انگیزتر دارند و تقریبا تمامی آنها در صف مخالفت مشترکند. الگوی دیگر همکاری

عجیبی است که حتی میان استادانی که انگیزه های سیاسی مختلف دارند، در مخالفت با مساعی رژیم برای

ایجاد انضباط در دانشگاه و اساتید و دانشجویان وجود دارد.

سه نفر از اساتید دانشگاه هستند که معروف به «سه تفنگدار» می باشند و به دلایل متخلف و از

نقطه نظرگاههای متفاوت با کنترل دولتی دانشگاه مخالفت کرده اند. دکتر علی اکبر سیاسی (به بخش یک

رجوع شود) که روانشناس معروف و در گذشته سه بار رئیس دانشگاه، و وزیر کابینه شده بود. دکتر

غلامحسین صدیقی فیلسوف برجسته و زمانی وزیر کشور مصدق، و دکتر یحیی مهدوی، استاد ممتاز

ادبیات که از نظر سیاسی بی تفاوت است.

این سه تن دارای نقطه نظرهای سیاسی مشترک نیستند، اما با یکدیگر نزد شاه رفتند تا به بی رحمی

دولت در اقدامات سرکوبگرانه 1340 در دانشگاه اعتراض کنند. از آن زمان آنها همکاری خود را به

یکدیگر برای مخالفت با دخالت دولت در امور دانشگاه ادامه داده اند.

یک نمونه از وجود تعارض میان نسلها رابطه متقابل میان پروفسور محسن مقدم، که باستان شناس

سنت گرا و علاقمند به جمع آوری آثار هنری است و دکتر عزت اله نگهبان که احتمالاً امروزه ممتازترین

باستان شناس ایران است می باشد. مقدم در سنت سابق آموزش، فرانسوی تربیت شده، در حالی که نگهبان

در دانشکده مطالعات شرقی دانشگاه شیکاگو درس خوانده است. مقدم در حفاری تپه مارلیک تلاش

نموده و چیزی به دست نیاورده بود، ولی نگهبان بعدا در حفاری از همان محل احتمالاً بزرگترین کشف

باستان شناسی این قرن را به عمل آورد. از آن زمان به بعد مقدم از نگهبان متنفر است. به محض اینکه در تپه

مارلیک اشیاء طلایی بسیار گرانقیمت کشف شد، ملکه اشرف آن محل را خریداری کرد و محتویات آن تپه

از آن به بعد به دست معامله گران هنری تمام دنیا رسید. به علت این کارها، نگهبان علیه رژیم سخنرانی

کرد، ولی مقدم سکوت نمود. آنچه که بر سر جواهرات مارلیک آمد در میان دانشجویان یک مسئله سیاسی

بسیار عمده است. خصومت میان مقدم تربیت شده فرانسه و نگهبان تربیت شده آمریکا نسبتا نمونه ای

است از مناقشاتی که میان استادان مطابق الگوهای آموزشی که دارند، وجود دارد.

دانشگاه تهران، که در آنجا هم مقدم و هم نگهبان تدریس می کنند، بدون شک مرکز روشنفکری ایران

است. اینجا جایی است که بارزترین روشنفکران ایرانی پیدا شده، هیجان انگیزترین ایده ها مورد بحث واقع

گردیده و مشکلات جوانان ایرانی در مرکزیت شدیدی مورد مذاکره قرار می گیرد. همه اساتید مهم دانشگاه

تهران ضد رژیم نیستند؛ استاد سعید نفیسی، که معلم بسیار مورد احترام ادبیات است از سیاست خود را

دور نگه می دارد. حسن افشار رئیس دانشکده حقوق ستونی برای رژیم به حساب می آید و وزیر

دادگستری محمد باهری در آنجا حقوق تدریس می کند. البته باهری غالبا توسط دانشجویان کلاسش

مورد تمسخر و سرزنش واقع می شد و اخیرا دانشجویان معترض صدها اعلامیه جبهه ملی را که وی توزیع

آنها را قدغن کرده بود در کلاسش پخش کردند. رئیس دانشگاه جهانشاه صالح (که وزیر بهداری و وزیر

آموزش و پرورش در دولتهای پیشین بوده است، اینک رئیس دانشکده پزشکی و طبیب ملکه نیز می باشد)

به نظر می آید که نقش سابق سیاسی خود را در دانشگاه نادیده گرفته و بدین لحاظ گاهگاهی سری به وزیر