ناآرامی دانشجویی در دانشگاه تهران در گذشته چنان مقایسه هایی به دست آورده که حکومت به
مداخله نظامی متوسل شده است و این مداخله به نوبه خود احساسات مخالفت با رژیم را چه در میان
دانشجویان و چه استادان تشدید کرده است. هر چند اقدامات سرکوبگرانه ساواک ادامه دارد، معذالک
حکومت ایران هنگامی که علی امینی نخست وزیر بود پذیرفت که یک سیاست مثبت مورد نیاز و تقاضا
است. دفتری به نام دفتر راهنمایی جوانان در دفتر وزیری تأسیس شد که (اکنون تحت ریاست ناصر
خدایار از عمال ساواک و اعضای سابق حزب توده و روزنامه نگار سابق است) و برنامه ای برای ایجاد یک
مرکز دانشجویی و تشویق فعالیتهای تفریحات سالم با اندیشه دور نگه داشتن مغزهای دانشجویان از
سیاست به راه افتاد. خانه جوانان به سرپرستی حکومت اخیرا به ریاست ایرج گلسرخی «یک عضو سابق
توده» مایه دلسردی و سرخوردگی شد. گلسرخی به طور وسیعی به عنوان یک عامل ساواک معروف شده
است و کمتر دانشجویی که حس احترام به نفس دارد پابه خانه جوانان می گذارد. در واقع یکی از
حیرت انگیزترین اوضاع دانشجویی این است که دولت از تشکیل حتی یک گروه کوچک طرفدار دولت در
دانشگاه تهران به کلی عاجز مانده است. این امر را نمی توان نتیجه نبودن احساسات طرفداری از دولت
تلقی کرد. بلکه به احتمال قوی نتیجه این واقعیت است که دانشجویانی که حس احترام به نفس دارند،
دلشان نمی خواهد تا نفرتی که به فعالیتهای طرفداری از دولت در محفل دانشجویی وجود دارد به آنها
بچسبد.
4 تفکرات اندیشمندان
4 تفکرات اندیشمندان
یکی از شاخصهای مهم وضع فکری اندیشمندان مضمون آثار نویسندگان هنرمندان است از آنجایی
که یک اثری هنری لازم نیست حتما به دلائل تاکتیکی مورد تهاجم قرار گرفته یا کیفیت بدان داده شود.
چنین اثری می تواند به یک شکل بدون مزاحمتی افکار و احساسات اندیشمندانی را که هنرمند جزئی از
آن است بیان کند. از آنجایی که یک اثر هنری جنبه متعالی دارد، هنرمندان و نویسندگان در نتیجه هنر خود
در یک وضع بدون آسیبی قرار گرفته اند. بیشتر نویسندگان و هنرمندان ممتاز ایران از لحاظ سیاسی تمایل
به چپ دارند و تعداد زیادی از آنها یا کمونیست هستند و یا سمپاتیهایی نسبت به کمونیستها دارند.
اندیشمندان ایران همواره تحت تأثیر عمیق شعر قرار گرفته اند. رمان به عنوان یک شکل عمومی به تازگی
وارد ایران شده است و اثرات بعضی از رمانها به همان اندازه اشعار بر روی افکار خوانندگان ایران تأثیر
عمیق داشته است. ایرانیان عواطف خود را به نحو آشکارتری از ما در غرب بیان می کنند. مثلاً بسیاری از
ایرانیان تحصیلکرده و با محتویات فکری بغرنج هنگام شنیدن خبر مرگ پرزیدنت کندی در ملاء عام گریه
کردند. داستانهای شهادت علی، حسن و حسین تقریبا هر ایرانی را به گریه می اندازد، شعر و نثر متأثرکننده
ممکن است عکس العمل عمیقی داشته باشد که مشابه آن در غرب وجود ندارد. از آنجایی که قدرت
پذیرش عاطفی اندیشمندان ایران آنقدر عمیق است شعر لااقل به اندازه تراکتهای سیاسی با استدلال
ماهرانه برای نقل و نشر اعتقادات سیاسی اهمیت دارد.
در حالی که روزنامه ها در معرض سانسور قرار گرفته و رساله نویسی سیاسی از سوی سازمانهای
امنیتی به شدت سرکوب می شود رمانها و اشعار با دشواریهای کمتری منتشر می شود. حتی آثاری به قلم
کمونیستهای فعال مانند بزرگ علوی که از رژیم شدیدا انتقاد کرده اند، در کتابفروشیهای ایران آزادانه در
دسترس عموم قرار گرفته است. رمانها صادق چوبک و مقاله های علمی اسلامی ندوشن و یا توصیف
زندگی طبقه متوسط از سوی افغانی (نویسنده رمان شوهر آهو خانم م) همه با یک روح ناخشنودی و
مخالفت گرایی نوشته شده است.
در شعر نویسندگانی که بیش از همه خواننده دارند، شکلها و وزنها و موضوعات سنتی قطع رابطه
کرده اند. اشکال جدید و موضوعات جدید پر از خشونت و بی حرمتی و ضدیت است. شکلهایی جدید در
شعر به موازات شکلهای جدید در نقاشی رشد پیدا کرده است در حالی که شکلهای سنتی هنوز همچنان
ادامه دارد، مانند نقاشی مینیاتور و تذهیب قرآن، نقاشیهای ابستره. نقاشیهای دارای محتوی اجتماعی
شکلهایی هستند که بیشتر از همه اندیشمندان را تحت تأثیر قرار می دهند. این واقعیت که هنرمندان اکنون
جزء صنعتگران بیسواد نیستند خود حائز اهمیت است، نقاشان جدید ایران به جای اینکه برای حامیان
سلطنتی یا اشرافزاده نقاشی کننده، برای خودشان نقاشی می کنند. نقاشیهای بهجت صدر و رضا خازنی و
ناصر اویسی و لیلی و منیر فرمانفرمائیان، همگی تا اندازه ای ابستره هستند یعنی به طور ریشه ای با
سبکهای سنتی ایران تفاوت دارند، این نقاشان همگی از لحاظ سیاسی با رژیم و سیاستهای آن مخالفند.
اخیرا مجموعه ای به نام مجموعه شعر آزاد در ایران به نحو وسیعی منتشر شد، در مجموعه اشعار بسیار
زیبا و در عین حال شدیداللحنی در محکوم کردن رژیم و اقدامات آن گنجانده شده است. بیشتر
نویسندگان آن کمونیست هستند، از جمله نویسندگانی که در آن سهم دارند سیاوش کسرایی از پشتیبانهای
جبهه ملی که درخشندگی او به عنوان شاعر او را یکی از نویسندگان مورد احترام ایران ساخته است. یکی
از اشعاری که مورد علاقه بیشتر اعضای جبهه ملی است، درباره موضوع داستانی از شاهنامه است. این
شعر به نام آرش کمانگیر نامیده شده است؛ داستانی که از فردوسی نقل شده هشتصد سال پیش به رشته
تحریر درآمده و حکایت از آن دارد که چگونه مرز بین ایران و تورانیان که دشمن ایران بودند پس از سالها
جنگ تعیین شده، مورد توافق قرار گرفته بود که یک تیر از قله کوه به وسیله آرش پرتاب شود و هرجا که
تیر به زمین بیفتد همانجا مرز خواهد بود به موجب افسانه آرش تیر را با قلب خود بار کرد و تیر از آمل تا
مرو که یک سفر چهل روزه است، پرواز کرد تا سرزمینی را که ایران مستحق آن است به دست آورد، با
چنین کاری آرش جان خود را از دست داد. در شعر کسرایی درباره این موضوع اشارات مداومی به اوضاع
کنونی گنجانیده شده است و بدون اشتباه می توان گفت که روشن است که میهن پرستان ایرانی کدامها
هستند و ظالمان کدام.
چند بینی از شعر دیگر به قلم کسرایی ممکن است دلالت بر آمیزه جالب دلتنگی و تأسف که در چنین
مدتی اندیشمندان را تحت تأثیر قرار داده است، مشخص می شود. در این شعر نویسنده اظهار می کند که
نسلهای آینده شاعران دیگر مجبور نخواهد بود درباره ظلم رژیم چیزی بنویسند و یا احساسات مخالفت
خواهی خود را که کمال هنر او را از سرچشمه می خشکانند منعکس کند،
شاعری بعد از من خواهد آمد
که جعبه رنگ او رنگهای جدید خواهد داشت
او این خاکسترهای مرده را فوت خواهد کرد
از شعله گرم آتش فردا
او رنگهای درخشانی از فراموشی پخش خواهد کرد
بر روی خشونت شوم ظلم امروزی.
(رجوع شود به اصل شعر و این ترجمه آزاد از انگلیسی به فارسی است م)
قابل توجه است که سردبیر مجموعه ای که شعرهای ضد رژیم مانند این در آن درج شده داریوش
همایون است که بهترین روزنامه نگار ایران شناخته شده و به تازگی از روزنامه اطلاعات که از
روزنامه های مهم کشور است، به خاطر مقالاتی که در انتقاد از سیاستهای رژیم اخراج شده است.
در زمینه سینما ایران دارای یک کارگردان برجسته با استعداد نام فرخ غفاری است که فیلمی تحت
عنوان «جنوب تهران» ساخته است. این فیلم تنها برای نمایش خصوصی در دسترس می باشد برای اینکه
به علت ایرادهای سانسوری در تصویر گوشه های نامطبوع پایتخت ایران هرگز برای نمایش عموم
تلخیص نشد. غفاری یک چپگراست، ولی آثار او از احترام بسیاری از اعضای جامعه اندیشمندان ایران که
با اعتقادات سیاسی او هم عقیده نیستند برخوردار است.
به علت سانسور، کمتر روزنامه نگار با وقاری در ایران به چشم می خورد. علی اصغر امیرانی سر دبیر
خواندنیها به خاطر مقالاتی که از ابهام استادانه ای برخوردار است و قادر است یک سطر عالی بین انتقاد و
تمجید از رژیم بگنجاند خوانندگان زیادی دارد. توفیق که یک نشریه فکاهی است با موفقیت اظهار
نظرهای سیاسی وحشیانه ای از طریق کاریکاتورهای ماهرانه می نماید. تاکنون نیروهای امنیتی ضمن
امتیاز استثنائی و عجیب که به بذله گوئی داده اند، اجازه داده اند که این کاریکاتورهای تند و تیز بدون
سانسور در مطبوعات منعکس شود. یکی از دلایلی که روزنامه نگار برجسته در ایران کم است این است که
بیشتر روزنامه ها به نویسندگان خود پول امرار معاش نمی دهند. فقط روزنامه کیهان اینترنشنال به
نویسندگان خود حقوق مکفی می دهد. در این روزنامه چندین نویسنده دارای استعداد استثنایی و شهامت
و وقار که در ایران کم نظیر است وجود دارند اینها عبارتند از شائون بخاش و کاظم زرنگار و شاپور نمازی
که همگی از طرفداران جبهه ملی هستند. مقالات و سرمقاله های این اشخاص البته سانسور می شود ولی
گاه به گاه قطعاتی بسیار صریح از نوشته های این اشخاص در روزنامه ظاهر می شود، ولی البته مقالات فقط
برای خوانندگانی که سواد انگلیسی دارند در دسترس است و کیهان به زبان فارسی که تیراژ وسیعی دارد
این مقالات را نمی گنجاند.
5 تشکیلات اندیشمندان
5 تشکیلات اندیشمندان
در حالی که اخبار و اظهار نظرها سانسور می شود و سازمانهای سیاسی ممنوع بوده و یا لااقل از سوی
دولت شدیدا تحت خبرگیری قرار می گیرد و حق بیان علنی و اجتماعات برای مخالفان مختصر شده است.
شکلهای مراوده بین جامعه اندیشمندان در ایران بسیار عجیب و غریب و ناقص است. در غیاب احزاب
سیاسی ایران مدت زیادی دچار بیماری پرستش افراد بوده است. از قبیل حزب به اصطلاح زحمتکشان به
رهبری مظفر بقایی که مرکب از باندهای کوچک فدایی دستگاه رهبری که بیشتر از شخصیتها تشکیل شده
تا اینکه برنامه های جامع. این دارودسته که در سیاست ایران خوب شناخته شده است، همچنین جایگزین
سازمان در میان محافل اندیشمندان است. در واقع دار و دسته های سیاسی و روشن فکری با یکدیگر
تقریبا توی هم قرار گرفته اند. خصوصیت ممتازه این دار و دسته ها این است که آنها اغلب بر یکدیگر نفوذ
دارند، ولی نه بر روی مردم به طور عموم.
در میان اندیشمندان بحث سیاسی و پرورش افکار و گاهی برنامه ریزی برای اقدامات آینده عموما در
«دوره ها» انجام می گیرد. در این محافل و دارودسته ها اندیشمندان می توانند تسلیم تمایلات خود برای
انتقاد و انگشت گذاشتن روی نقطه ضعفهای هر گونه اوضاعی بشوند و بدترین تعبیرات را از یک حادثه
بنمایند و عدم اعتماد خود را برای آنهایی که در مقامات قرار گرفته اند ابراز دارند. همچنین پخش و
پرداختن به شایعات و ایجاد داستانها در این محافل که نام «دوره» را دارد صورت می گیرد و هنر مکالمه که
رو به زوال است در آن جان می گیرد. شاید اعتیاد ایرانیان به شایعه سازی و توجه به شایعات را نباید زیاد
مورد اتهام و انتقاد قرار داد. در اوضاعی که عناصر مهم اطلاعات به طور علنی در دسترس نیست، کسب
یک وسیله نهانی برای مبادله اخبار و اظهارنظرها و آزمایش دانش هر کس درباره حوادث جاری برای
اینکه بتواند با اوضاع اطراف خود مقابله کند لزوم حیاتی داشته باشد. «دوره» یک وسیله عادی و منطقی
است که به وسیله آن یک اندیشمند ایرانی این نیاز ویژه را رفع می کند.
«دوره» عبارت از گروهی است که اعضای آن به طور منظم به دلایل علایق و منافع مشترک با یکدیگر
ملاقات می کنند. بیشتر «دوره ها هفتگی است ولی بعضیها ممکن است ماهیانه باشد و بعضی بیش از یک
بار در هفته. دوره ها علاوه بر اینکه اجتماعات منظم دوستان و خانواده هاست، برای پیشبرد منافع خودی
و خصوصی نیز به کار می رود. آنهایی که از لحاظ سیاسی و اجتماعی فعال هستند، ممکن است در هفته به
چند «دوره» سر بزنند. بعضی از آنها این کار را به حد افراط می رسانند. مثلاً یک مهندس ایرانی تحصیل
کرده در آمریکا به نام حمید قدیمی که این سفارت او را می شناسد و به عنوان یک فرد اپورتونیست
(فرصت طلب) معروف است، به حدود دوازده «دوره» سر می زند.
بیشتر «دوره ها» که نام زیادی ندارند برای آنکه هدفهایی که آنها را به هم پیوند می دهد، معمولاً آنقدر
وسیع نیستند که بر حسادتهای جزئی و رقابت های فردی فائق شوند. در سال 1338 یک اجتماعی از
«ایرانیان جوان درخشان فکر» از جمله دکتر خداداد فرمانفرمائیان (رجوع شود به بخش 2)، دکتر منوچهر
گودرزی که اکنون معاون نخست وزیر و رئیس شورای عالی اداری است، رضا مقدم و سیروس سمیعی
(رجوع شود به بخش 2)، دکتر جهانگیر آموزگار وزیر سابق دارایی و دکتر جمشید آموزگار وزیر سابق
کشاورزی «باشگاه امرسون» را تشکیل دادند که مقصود آن بحث درباره سیاستهای کلی عمرانی ایران و
همچنین مسائل مربوط به اینکه چگونه می توان در رژیمی که خودکامگی آن مورد مخالفت آن است، کار
کرد، تشکیل دادند. سایر اعضای «باشگاه امرسون » که پس از یک سال از میان رفت و دو دوره متوالی که
به نام «باشگاه ما» معروف است، عبارتند از همایون انصاری زمین شناس در خدمت شرکت ملی نفت ایران
و سیروس غنی حقوق دان در بانک عمران و دکتر ایرج ولی پور (ممکن است والی پور باشد) از شورای
عالی اداری و دکتر مجید مجیدی و رسول بختیار از سازمان برنامه. «باشگاه ما» هنوز موجودیت دارد و
احتمال دارد که مسائل و علایق عمرانی در ایران این «دوره» را به صورت یک «دوره» مداوم و پرنفوذی
درآورد.
کانون ترقیخواه (احتمالاً م) در سال 1338 به شکل «دوره ای» مرکب از 9 نفر آغاز به کار کرد. این
کانون ترقیخواه هنوز هم به وسیله آن «دوره» اولیه مرکب از حسن علی منصور وزیر سابق بازرگانی و
مدعی کنونی پست نخست وزیری، امیرعباس هویدا معاون مدیر کل شرکت ملی نفت ایران، محمد تقی
سرلک وزیر سابق صنایع و معادن و دکتر تیمور کلالی معاون سابق وزارت کار و محسن خواجه نوری از
مصدقیون سابق که اکنون رئیس سازمان بیمه کارگران است و نماینده مجلس است و دکتر حسین هدایتی
استاد حقوق در دانشگاه تهران و مهندس فریدون ستوده از وزارت صنایع و معادن و دکتر ضیا شادمان از
وزارت دارایی و دکتر غلامرضا نیک پی سر اقتصاددان شرکت ملی نفت ایران اداره می شود. «دوره» اولیه
هسته مرکزی کمیته اجرائیه را تشکیل می دهد و کنترل کننده 400 نفری است که کانون ترقیخواه را تشکیل
می دهند.
بعضی «دوره ها» دوام زیادی داشته اند. علی امینی نخست وزیر سابق خود یک «دوره ای» دارد که
تاکنون مدت 12 سال است که روزهای چهارشنبه گرد هم می آیند. اعضای این دوره عبارتند از اشخاصی
نظیر: عبداللّه انتظام مدیر سابق شرکت ملی نفت ایران و نصراله انتظام عضو سابق کابینه و رئیس سابق
مجمع عمومی ملل متحد، برادران انتظام مانند سایر اعضای «دوره» امینی از افراد فعال سایر «دوره ها» نیز
می باشند. یک دوره سرشناس دیگر که طول عمر داشته است ایران جوان نامیده می شود و از سال 1299
تاکنون ادامه داشته است. احمد آرامش روزنامه نگار ارتجاعی و بیطرف و رئیس سابق سازمان برنامه و
دکتر علی اکبر سیاسی رئیس دانشگاه (رجوع شود به بخش 1 و 2) و برادران رشیدیان بازرگانان
سرشناس و رهبران اصناف در میان اعضای این «دوره» هستند که برای تمایلات طرفداری از انگلیس
شهرت دارند.
«دوره هایی» هستند که با فراماسونری ارتباط دارند که 3 تا 4 تای آنها بسیار معروف است. این
دوره ها معمولاً اعضای دوازده گانه دارند و اجتماعات آنها بدون تغییر در عصرهای یکشنبه صورت
می گیرد. سناتور حسین علاء نخست وزیر پیشین و وزیر دربار سید حسن تقی زاده، سناتور و رهبر نهضت
مشروطه سال 1294 (رجوع شود به بخش 1) دکتر لقمان ادهم، از وزارت دربار، منوچهر اقبال رئیس
شرکت ملی نفت ایران. عبداللّه انتظام (رجوع شود به پاراگراف قبلی)، جعفر شریف امامی رئیس سنا و
نخست وزیر پیشین و جواد منصور گفته می شود که فراماسون هستند، هنگامی که دکتر اقبال در سال
1337 نخست وزیر بود 11 نفر از اعضای کابینه او، اعضای یک «دوره»ای بودند که به فراماسونری
مربوط بوده و باشگاه حافظ نام داشت.
«دوره های» کوچکتری نیز وجود دارد که در خانقاهها اجتماع می کنند (خانقاهها محلهایی هستند که
صوفیان ظاهرا برای تعمق و تفکر ولی عمدا برای بحث های سیاسی اجتماع می کنند.) ژنرال فرج اله آق
اولی رئیس بانک سپه، دکتر حسین نواب وزیر سابق امور خارجه در کابینه مصدق، عبداللّه انتظام، ابراهیم
خواجه نوری حقوق دان و کارمند سابق دولت، اعضای خانقاه هستند. علیرغم این واقعیت که اعتقادات
سیاسی این اشخاص با یکدیگر تفاوت دارد، منافع مشترک آنها در عرفان صوفی بحث سیاسی آنها را
ممکن می سازد و سازش سیاسی آنها را به صورت واقعیت در می آورد.
«دوره هایی» هستند که از لحاظ ماهیت صرفا جنبه سیاسی دارند مانند «اتفاق ملی« جهانشاه صالح
که اعضای آن عبارتند از؛ احمد متین دفتری یک محافظه کار برجسته، و دکتر جلال عبده، سفیر سیار ایران
و یک بیطرف سرشناس. دکتر صالح از اعضای سابق جبهه ملی است. عبده و متین دفتر نظریات سیاسی
مخالف با یکدیگر دارند آنچه که این «دوره» را ممکن می سازد این واقعیت است که آنها در دانشگاه تهران
با یکدیگر همکار هستند و این دوره را برای مقصود ویژه بحث نکاتی که درباره آن با یکدیگر اشتراک نظر
دارند تشکیل داده اند و نه برای بحث درباره اختلاف نظرهای بین خود.
یک نظر تدقیقی به یکی از «دوره ها» ممکن است کمک کند تا درک شود که این نهادی که به نام دوره
است چگونه کار می کند. روزهای پنج شنبه علی فرمانفرمائیان مدیر شرکت نفت پارس «دوره ای» در
خانه خود در شمیران تشکیل می دهد. در این «دوره» معمولاً از سویی عده ای از برادران او از جمله
سیروس فرمانفرمائیان بازرگان و فیزیکدان و کریم فرمانفرمائیان بانکدار و خداداد فرمانفرمائیان معاون
بانک مرکزی و کورش فرمانفرمائیان چترباز به آنجا سر می زنند و همسران آنان نیز و همچنین خواهران
آنها از قبیل ستاره فرمانفرمائیان رئیس انستیتوی رفاه اجتماع در آن شرکت می کنند. سایر برادران و
خواهران از این خانواده پرنفوذ همچنین گاه به گاه به این دوره سر می زنند. از جمله سایر شرکت کنندگان
منظم این دوره عبارتند از ایرج هدایت برادرزاده رئیس سابق ستاد و مهندس پتروشیمی، سیروس غنی از
بانک توسعه صنعتی و معادن حسین مهدوی، رهبر جبهه ملی، رضا خازنی آرشیتکت، محمود ایزدی
نماینده یک شرکت مهندسین مشاور و ساختمانی انگلیسیها نفری ولینگ، فرهاد دیبا مدیر چند شرکت و
آژانس از اقوام شهبانو فرح و مرتضی کازرونی فرزند صاحب ثروتمند کارخانه نساجی اصفهان. این
اعضاء منظم گاهی همسران و همراهان دیگری با خود به این «دوره» می آوردند. دامنه اجتماعی «دوره»
علی فرمانفرمائیان از دربار تا پائین ترین قشرهای بازار امتداد دارد. بیشتر اشخاصی که به خانه علی
می آیند یک سن و سال دارند، یعنی بین 30 تا 38 سال می باشند. آنها همه تحصیلات خوب دارند یعنی
فارغ التحصیل های دانشگاههای آکسفورد، کمبریج، سوربن، هاروارد و دانشگاه کالیفرنیا هستند. بیشتر
آنها درجه دکترا دارند همه آنها بجز چند نفر در یکی از جنبه های بازرگانی و بانکداری با زندگی
دانشگاهی یا در یکی دو مورد هوا و هوسهای تفریحی دست دارند. همسران آنها نیز همگی تحصیلات
خوب دارند و فوق العاده دنگ و فنگ دارند.
اگر ما نگاه بیشتری به این ارتباطات «دوره ای» اعضاء دوره علی فرمانفرمائیان بکنیم ماهیت نافذ این
سیستم کاملاً آشکار می شود.
علی فرمانفرمائیان که رئیس یک شرکت سازنده روغن موتور است از اعضاء برجسته اطاق بازرگانی
می باشد. او به چند دوره در اطراف فعالیتهای بانکی و بازرگانی سر می زند که یکی از اعضاء آن نقی علی
خانی وزیر اقتصاد است. چون او اخیرا همسر خود را طلاق داده به دوره های دیگر نیز سر می زند که در
آنجا زنان جوانی که قابل انتخاب برای ازدواج باشند دیده می شوند، یک زن که او به طور منظم وی را دیده
است، دختر سناتور پرویز کاظمی است و بدین ترتیب یک سری ارتباطات و خویشاوندیهای درهم بافته
پیش می آید. در تهران یک گروه جوان بی قید ولنگار نیز هست که با دربار شاهدخت اشرف در ارتباط
نزدیک می باشند و شبهای جمعه در کاباره کلبه نزدیک هتل دربند با یکدیگر ملاقات می کنند. علی عضو
این گروه نیز هست. علی از طریق یک دوره دیگری رای نیز نزد شاه از طریق ژنرال امیر خاتمی که مانند
علی یک دوستدار اسکی روی آب است، پیدا می کند.
سیروس فرمانفرمائیان یک فیزیکدان تربیت شده در ایالات متحده است که چند کتاب از دانشمندان
آمریکایی به فارسی ترجمه کرده است. این کوششها و علایق دانشگاهی او در فیزیک او را با جهان ناشران
و دانشگاهیان محشور کرده است. سیروس به یک سری دوره شامل این حرفه ها تعلق دارد. پروین همسر
وی یک طراح با استعداد لباس می باشد. سلیقه ها و دوستان او نیز به نوبه خود شامل دوره های دیگری
می شود.
خداداد (که دوستان او را جو می نامند) فرمانفرمائیان، در بانکداری و برنامه ریزی و محافل
دیپلماتیک و خانوادگی فوق العاده فعال است او از لحاظ اجتماعی فعال ترین عضو دوره علی می باشد و از
لحاظ دیگر نیز خارج از محافل سنتی به علت مقام عالی دولتی خویش و دوستیهای متعدد خویش در
میان بیگانگان است، ولی دوستان و آشنایان خداداد گاه به گاه برای اعضاء کمتر برجسته دوره علی مفید
واقع می شوند.
کورش فرمانفرمائیان که به نام (کیو) شناخته شده است به خدمت نظام احضار شده و به عنوان مربی
چتربازان انجام وظیفه می کند. فعالیتهای اجتماعی او در نتیجه نیازهای وظایف نظامی او محدود شده
است، ولی دوستان وی که از دانشگاه کالیفرنیا فارغ التحصیل شده اند و همچنین همکاران نظامی و خانواده
او فرصت کمی به او می دهند که تنها باشد، کیو بود که به حسین مهدوی از رهبران جبهه ملی گفت که
چتربازان حاضرند علیه تظاهرات دانشجویان که برای میدان بهارستان در قبل از انتخابات سپتامبر
پیش بینی شده است وارد عمل شوند و همین علامت بود که باعث شد از خونریزی جلوگیری شود. کیو
عضو جبهه ملی نیست و بیشتر اعضاء دوره علی نیز عضو جبهه ملی نیستند، ولی به علت تنفر مشترک آنها
نسبت به رژیم، وفاداریهای شخصی آنها، علی رغم تعلقات مختلف سیاسی همچنان حفظ شده است.
ستاره فرمانفرمائیان یکی از فعالان برجسته اجتماعی ایران است. علایق حرفه ای او، وی را با سایر
مدافعان حقوق زن و دربار ملکه و شاهدخت اشرف و شمس همدم ساخته است. ارتباطات او اغلب باعث
شده است که به کمک سایر اعضاء دوره بشتابد.
ایرج هدایت دارای یک مزرعه مکانیزه در استان فارس می باشد که در آن شرکت فعال دارد ایرج
هدایت از طریق ژنرال هدایت که سابقا رئیس ستاد بود، با سلسله مراتب نظامی در سطح بالا و
خانواده های آنها ارتباط دارد.
سیروس غنی فرزند یک پزشک و دانشمند و دیپلمات برجسته، شبهای دوشنبه برای خودش دوره ای
دارد. محفل او شامل جواد و حسن علی منصور و اعضاء بانک توسعه صنعتی و معدنی می باشد. او از هر دو
طرف خانواده خویش با چهره های برجسته مذهبی رابطه دارد هر چند غنی از اعضاء برجسته جبهه ملی
است، ولی اغلب به دوره هایی که به وسیله علی امینی نخست وزیر سابق ترتیب داده می شود سر می زند و
همچنین به دوره دیگری که سناتور جعفر شریف امامی رئیس مجلس سنا، سردمدار آن است می رود.
حسین مهدوی یکی از رهبران جبهه ملی است و در اجتماعات حزبی بسیار فعال بوده و در دوره هایی
که شامل اعضا در این جبهه می شود فعالیت دارد. یکی از نزدیکترین دوستان او، هدایت اللّه متین دفتری
فرزند احمد متین دفتری است که احمد متین دفتری حقوقدان و قانوندان برجسته ایرانی و یکی از
ستونهای رژیم به شمار می رود. ابوالحسن ابتهاج، حسین مهدوی را «درخشان ترین اقتصاددان جوان
ایران» نامیده است و حسین مهدوی اغلب به دوره ها و میهمانیهایی که همکاران و زیردستان سابق او از
سازمان برنامه ترتیب می دهند سر می زند. خانواده حسین به اندازه خانواده فرمانفرمائیان بزرگ و با نفوذ
است. دامنه ایدئولوژیهای سیاسی اعضاء این خانواده از سوسیالیسم تا محافظه کاری سفت و سخت،
گسترش دارد، ولی وفاداریهای خانوادگی اغلب مافوق نظریات سیاسی قرار گرفته است. هنگامی که
مهدوی در ماه ژوئن گذشته از سوی ساواک دستگیر شد، خانواده و دوستان او در دوره علی و همچنین
دوستان او از دوره های دیگر برای خلاصی او فعالیت کردند. عریضه هایی از اعضاء خانواده و دوستان به
نخست وزیر و شاه رسید و او پس از بازداشت کوتاه مدتی آزاد شد.
رضا خازنی با یکی از دختر عموهای حسین مهدوی ازدواج کرده است. او آرشیتکت فارغ التحصیل
از دانشگاه کالیفرنیا است. همسر او شیرین فارغ التحصیل کمبریج در رشته زبانهای شرقی است. رضا
خازنی که علاوه بر آرشیتکت بودن هنرمند نیز می باشد. به علت هنرش در دوره های نقاشان و نویسندگان
ایرانی راه پیدا کرده است. اغلب اینها (رجوع شود به بخش 4) از لحاظ سیاسی به چپ متمایل هستند.
محمود ایزدی فارغ التحصیل دانشگاه کمبریج به عنوان نماینده یک شرکت مهندسی انگلیسی کار
می کند. علایق او به تنیس و اسکی و استعداد قابل ملاحظه او در داستان سرایی، وی را به دوره های
متعددی برده است، خانواده او با خواجه نوریها که یکی از آنها عضو کنونی مجلس است، خویشاوندی
دارد. عمه ها و خاله ها و دایی ها و عموهای او دوستان نزدیک شاهدخت فاطمه و ژنرال امیر خاتمی،
فرمانده کل نیروی هوایی هستند. محمود اغلب با ژنرال خاتمی تنیس و اسکی بازی می کند و این امر بدون
سود برای علایق تجاری او نیست.
نزدیکترین دوست ایزدی فرهاد دیبا فارغ التحصیل دانشگاه آکسفورد در رشته فلسفه سیاست و
اقتصاد است که اکنون به پدر خود در اداره پارک هتل و نمایندگیهای اتومبیلهای جگوار و رنو کمک
می کند. خویشاوندی او با ملکه لزوما باعث می شود که مدتی از عمرش را در دربار بگذراند. والاگهر
شهرام پسر شاهدخت اشرف از دوستان نزدیک او می باشد و همچنین عده ای از وابستگان بی کس و کار
دربار از دوستان او هستند. فرهاد رئیس جمعیت اکسفورد، کمبریج در تهران است در یکی از ضیافت های
شام آکسفورد، کمبریج در نوامبر گذشته، فرهاد مانند سالهای گذشته بسیاری از اندیشمندان ایران را همراه
آورده بود. بسیاری از آنهایی که در این ضیافت شام حضور داشتند از اعضای جبهه ملی بودند در حالی که
اقلیتی نیز وابسته به رژیم بودند. پیوند تعلیم و تربیت یکسان سازنده دوستیهایی است که برتر از اعتقادات
ایدئولوژیک قرار گرفته است. هیچ شکی نیست که فرهاد دیبا داوطلبانه به دوستان خود نظیر حسین
مهدوی، هرگاه که دچار دشواری شود، کمک خواهد کرد ولی وابستگیهای سیاسی در این مورد نقش
بسیار کوچکی دارد. تعلیم و تربیت مشابه دوستیها و وقت گذرانیها اغلب عامل بزرگتری برای او در اخذ
تصمیم در دادن کمک سیاسی می باشد.
آنچه که در دوره علی فرمانفرمائیان آشکار است، پیوندهای دوستی نیرومندی است که از تعلیم و
تربیت مشابه رشد پیدا کرده است. پس از صرف نهار بازی شطرنج و تخته نرد و بحثهای سیاسی صورت
می گیرد. همه بدون استثناء نسبت به رژیم کمتر احترام می گذارند. بعضیها راه دیگری در پیش نمی بینند. در
حالی که برخی دیگر شدیدا با آن مخالفند.
بیشتر دوره ها دارای ماهیت سیاسی از لحاظ احساسی ضد رژیم هستند. چند دوره مانند دوره جبهه
ملی و محافل اطراف چهره هایی از قبل علی امینی و سرلشگر علی اکبر ضرغام یا مظفر بقایی فعالانه
مخالف رژیم هستند. دوره های دیگر صرفا ماهیت اندیشمندی دارند و با همه یا بعضی از سیاستهای شاه
مخالفند. باز هم دوره های دیگری هستند که تظلمات ویژه ای دارند از قبیل دوره های خورده مالکان که
مخالف اصلاحات ارضی هستند، این دوره ها که مرکب از اعضاء طبقه های متوسط هستند از زمان سلطنت
رضاشاه در صف مخالف قرار گرفته بودند، آنچه تازگی دارد مخالفت گروههایی است که سابقا از رژیم
پشتیبانی می کردند مانند گروههای مالکان و ملاها.