جبهه ملی به دوره ای نسبتا بحرانی رسیده است که بجز اینکه اجازه یابد در فعالیت سیاسی شرکت کند،
قادر نخواهد بود علاقه ای را که در میان روشنفکران و طبقه متوسط ایران به وجود آورده است حفظ نماید.
شاپور بختیار می ترسید که این اشخاص به دامن گروههای تندروتر کشیده شوند و اینکه جبهه ملی عملاً از
صحنه سیاسی خارج شود، مگر اینکه انتخابات برگزار شوند و به جبهه ملی شانسی برای شرکت در
مجلس و در زندگی کلی سیاسی کشور داده شود.
بختیار 9 گزارش در مورد مخالفین ملی گرا
بختیار 9
سفارت آمریکا تهران11 دسامبر 1961 20/9/1340
محرمانه
پیام های 486 و 400 سفارت به تاریخ های 19 بهمن 1338 و اول دی 1339
گزارش در مورد مخالفین ملی گرا
خلاصه : مراجعه کنید به نتیجه گیری.
مقدمه
این پیام، طبیعت و قدرت مخالفین ناسیونالیست را با دولتی امینی مورد تجربه و تحلیل قرار می دهد.
اصطلاح ناسیونالیست به معنی پوششی است برای آن دسته از عوامل جامعه که به طور جهانی در
سرنگونی رژیم های محافظه کار وسیله بوده اند و در ایران نیز مثل بقیه نقاط خاور میانه تحت پوشش
ناسیونالیسم متحد شده اند. اساسا ترکیب اجتماعی و تظلم خواهی بنیاد گرایان ناسیونالیستهای ایران
آنهایی هستند که مدتهاست جنبشهای مخالف رادیکال (تندرو) توصیف شده اند: یک طبقه متوسط که به
وسیله محدودیتهای اقتصادی در مضیقه گذاشته شده اند و توسط عدم کارائی و فساد دولت بی میل
شده اند، یک نیروی کارگر شهری بیقرار به خاطر عدم توانائیش جهت افزایش سهمیه اقتصادی خودش، و
آن معلمان، دانشجویان، روزنامه نگاران و افراد متخصصی که امید اینکه آرزوهایشان توسط سیستم
سیاسی موجود تحقق پیدا کند را از دست داده اند.
دولت امینی در ابتدای به قدرت رسیدنش برای دستیابی به حمایت این گروههای اجتماعی دست به
تلاشی بزرگ زد، با این تشخیص که آنها اکثریت عظیمی که از نظر سیاسی در ایران اشتراک دارند را
تشکیل می دهند و اینکه تعداد و نفوذ آنها رو به افزایش است. دولت امینی در این تلاش موفق نشد و از آن
زمان به پایگاههای حمایت سیاسی سنتی تر و با اعتماد به قدرت اصلاحات اقتصادی و اجتماعی برای
تسکین دادن و یا حداقل آشتی دادن مخالفین تندرو بازگشت نمود. یک قسمت خوب از دلیل این عقب
گرد در شخصیتهای امینی و شاه قرار می گیرد و قسمت دیگر توسط واقعیتهای قدرت دیکته می شود؛ ولی
هنوز قسمت سوم مربوط می شود به طبیعت و قدرت مخالفین ناسیونالیست و پیام فعلی متوجه این قسمت
شده است. توجه خاصی به جبهه ملی خواهد شد، با تاکید بر وجهه سیاسی آن، قدرت بالقوه اش برای
رهبری و پیش بینی اش برای آینده. پیام قرار نیست که شبیه دائره المعارف باشد، ولی فقط سری گزارشاتی
که سفارت روی این موضوع تسلیم نموده است را به صورت جدید عرضه می دارد.
جدا از جبهه ملی و نهضت آزادی ایران که هر دو در این پیام مورد توجه قرار گرفته اند، اشاره کوتاهی
نیز باید به گروه مخالف دیگری به نام پاسداران آزادی که توسط دکتر مظفر بقایی هدایت می شود گردد.
به دنبال فعالیت مخالف اساسی در انتخابات 1339، دکتر بقایی دستگیر شد و به اتهام تحریک پلیس
به نافرمانی مجرم شناخته شد. قضیه وی تحت استیناف بوده است و تصمیم در این زمینه در آینده نزدیک
انتظار می رود. در طول اقامت وی در زندان، سازمان دکتر بقایی بجز یک حرکت سراسیمه کوتاه در طول
انتخابات 1340، غیر فعال بوده است. اگر بقایی به دنبال اقدام در مورد استیناف وی آزاد شود، یک
سیاستمدار مخالف با تجربه و یک عوامفریب درجه یک به صحنه سیاسی باز خواهد گشت. ممکن است
قابل توصیه باشد که گزارشی جداگانه در مورد بقایی، اگر زمانی که از زندان آزاد شود و اگر آن طوری که
شایع است فعالیت سیاسی را با لحن ضد جبهه ملی شروع نماید، ارائه گردد.
ماهیت جذبه ناسیونالیسم
رشد ناسیونالیسم دست در دست با کاهش بافت سنتی پدرشاهی جامعه ایران و با خط مشی رقابت بر
سر قدرت در داخل گروههای نوع غربی به جلو رفته است. مشخصا این گروهها توسط مخالفت با دخالت
واقعی و یا خیالی در امور داخلی کشورشان به وسیله تنفر در مورد بی کفایتی و رکود طبقه (ثروتمندان)
حاکم برانگیخته می شوند.
البته ناسیونالیسم وقتی که کشوری به وسیله کشور دیگر استثمار می شود و یا بر آن حکومت می شود به
طور قابل ملاحظه ای اهمیت پیدا می کند. تا کشوری که این گونه نیست و در ایران این حقیقت که استعمار
آمد و رفت بدون اینکه کسی کاملاً متوجه آن شود، به سیونالیسم ایرانی یک کیفیت تقریبا در هم و برهمی
داده است. ولی در هر حال از ابتدای این قرن دو رشته دخالت خارجی و فساد داخلی، فریادهای پشتیبانی
را برای احزاب ناسیونالیست فراهم کرده است.
جذبه ناسیونالیسم اساسا احساسی است؛ آن از ناامیدی مایه می گردد و از حقارت شخصی و ملی
تغذیه می شود. ایرانیان برای مثال خود را با جبهه ملی معرفی می نمایند، نه فقط به خاطر اینکه از لحاظ
اقتصادی به نفع آنهاست که چنین کنند، بلکه به این خاطر که آنها امید تعدیل وضعیتشان را به طرق دیگر از
دست داده اند.
احزاب ناسیونالیست مجبور شده اند که روی یک جذبه غیر معقولانه و عوامفریب تکیه کنند، زیرا
علائق اقتصادی و سیاسی پیروان آنها مختلف و اغلب به طور دو جانبه متضاد است. این بدین دلیل است که
احزاب ناسیونالیست سرگردان و عاری از جهت به نظر می رسند و اینکه شعارهای سیاسی آنها معمولاً از
طرحهای سیاست به هم پیوسته جدا می باشد، خود جبهه ملی برای سالها توسط شخصیت محمد مصدق
تحت سلطه قرار داشت و امروز حزبی است در جستجوی یک چهره عوامفریب.
سیمای رهبر ایرانی
یکی از مشکلاتی که در حال حاضر دکتر امینی با آن روبه روست در حقیقت اشتیاق از طرف خیلی از
ایرانیان طبقه متوسط و طبقه پائین برای بازگشت یک رهبر پویا می باشد. خود امینی آشکارا وقتی قدرت
را به دست گرفت امیدوار بود که این نقش را یاری کند. در حقیقت او قادر به انجامش نبود. این به اضافه
خشمگین شدن وی در مورد انتظارات غیرمعقولانه هموطنانش او را به جستجوی حمایت یا حداقل
تحمل از طرف منابع اصلی قدرت، شاه، ارتش، منافع محافظه کارانه، سوق داد، این احتمالاً در ذرات امور
است که برای امینی جلب حمایت کامل ناسیونالیستها به خاطر خصوصیت احساسی و خیالی آنها
غیرممکن می گردد؛ این انتظارات علاوه بر این نمایانگر یک مانع بزرگ برای خود رهبران ناسیونالیست
می باشد. تصویر رهبر ایرانی از جذبه عرفانی دوران مصدق ناشی می شود و یا باید عوض شود یا به آن
پایان داده شود، چون که چنان شخصیتی امروزه وجود ندارد.
رهبری ناسیونالیستی فعلی
ممکن است در این رابطه بدون اشکال باشد که نگاهی نزدیکتر به رهبری فعلی ناسیونالیستی
برحسب؛ 1 نیروی نهایی هر یک از اعضای آن برای به وجود آوردن یک پیروی توده ای، 2 مقام رهبران
در داخل سازمان و در رابطه با یکدیگر، و 3 روشهای احتمالی عمل آنها در مورد موضوعات اصلی به
عنوان یک دولت جبهه ملی، بیندازیم. گزارش تا حد زیادی روی تحلیل زیرین تکیه داشته است.
استثنائی چند، مؤثرترین رهبران جنبش ناسیونالیستی در حال حاضر با جبهه ملی همبستگی دارند.
اشخاص زیر از کمیته اجرائی جبهه ملی قوی ترین دانسته می شوند:
اللهیار صالح، غلامحسین صدیقی، کریم سنجابی، و شاپور بختیار. اگر چه این افراد اکنون استراتژی
ناسیونالیستی را کنترل می کنند (تا حدی که می شود آن را چنین نامید)، هیچ کدام از آنها پیروی توده ای را
که مصدق به خود جلب نموده بود جلب نکرده است. قسمتی از این به خاطر این است که مصدق هنوز زنده
است و در حالی که او زندگی می کند، طرفداری که از آن او بود فقط با اشکال می تواند انتقال یابد. حتی
محکمتر از این، این است که رهبران امروز یک برنامه و راه حل واقعی ندارند، که هر دو در به قدرت رسیدن
مصدق اساسی بودند.
از چهار رهبری که در بالا به آنها اشاره شد به نظر می رسد که شاپور بختیار فعال گروه است. او از
همکارانش متمایل تر به نظر می رسد که از موضوعات ضد غربی مایه بگیرد. برای مثال بختیار در
تظاهرات 28 اردیبهشت جبهه ملی شور و حرارت بیشتری از سنجابی یا صدیقی به وسیله تقاضای
تحریک آمیزش که سیاست خارجی ایران در تهران شکل داده شود تا در واشنگتن، لندن یا مسکو، به
وجود آورد.
او احساسی برای حرکات پر زرق و برق دارد و زمانی گفت که اگر وی نخست وزیر شود اولین اقدام او
این است که سفری به خانه مصدق خواهد نمود. او یک فرصت طلب سیاسی است که از هیچ کوششی برای
به وجود آوردن تصویر خودش (به عنوان رهبر مترجم) در میان طبقه کارگر مضایقه نکرده است. در طول
مسافرتی به اصفهان بیش از 2000 کارگر از کارخانجات نساجی برای استقبال از او جمع شدند. او
همچنین پیروانی قابل توجه در میان کارگران نفت آبادان و مسجد سلیمان، جایی که وی در موضوعات
کارگری قبل از ملی شدن نفت فعال بود دارد. اغلب گفته شده است که بختیار خیلی جوان است (اگر چه او
48 ساله است) که رهبری ناسیونالیستها را به عهده بگیرد. ولی ده سال گذشته شاهد تغییری مهم در ترکیب
ناسیونالیستها به وسیله افزایش خیلی از فارغ التحصیلان دانشگاه که کمتر از پدرانشان تحت تأثیر سن
قرار می گیرند و آرزوهایشان در نظرات عملی بختیار منعکس می شود، بوده است.
در سازمانی که به اخذ نظریاتش از رهبران مسن تر و میانه رو تر ادامه می دهد، مقام بختیار مبهم
می باشد. همکاری او با حزب ایران، قویترین گروه در داخل جبهه ملی هم یک دارائی است و هم یک بدهی
در حالی که او در قدرت آن سهیم است، او همچنین باید در شهرت حزب ایران برای محافظه کاری و عدم
اطمینانی که گاهی اوقات توسط جو تعصب آمیزش و روشهای خودکامانه اش به وجود می آورد سهیم
باشد. علاوه بر این او در میان رهبری عالی حزب ایران نیست که صالح، احمد زیرک زاده، باقر کاظمی و
احتمالاً سنجابی مقدم بر او واقع می شوند. طبیعت ضد و نقیض کیفیت هایی که برای جلب حمایت توده ای
در ایران مورد نیاز است، شاید به بهترین نحوی توسط اللهیار صالح نشان داده می شود. صالح با رفتار
ملایم، تردید و عدم گیرایی به عنوان یک سخنگو در اجتماعات، بدون چون و چرا بیشترین پیرو را بر
حسب تعداد خالص از هر رهبر ناسیونالیست دیگری جلب کرده است و در شهر خودش کاشان با
احساساتی نزدیک به بت پرستی تحت توجه قرار می گیرد. سه دلیل آشکار برای این موضوع وجود دارد؛
اول شهرت صالح برای صداقت مطلق و وقف خویش برای رفاه مردم؛ دوم ذخیره وسیع خوش نیتی
شخصی که وی با تمایل خودش برای دیدار و گفتگو با هر کدام از ملاقات کنندگان بی پایان وی که هر روز
پیش او می آیند، جمع آوری کرده است و سوم رایحه ای است که هنوز او را احاطه نموده و به دلیل بودن وی
به عنوان یکی از نزدیکترین مشاورین مصدق می باشد. در میان روشنفکران صالح حمایت خودش را تا
حدی زیادی از طبقات متخصص می گیرد که برای میانه روترین رهبر میانه روترین حزب در جبهه ملی
طبیعی است. به طور کلی مقام او در میان ناسیونالیستهای جوانتر ضعیف است و علی الخصوص
دانشجویان دانشگاه او را خیلی مردد و فاقد قاطعیت برای رهبری جبهه ملی می دانند.
رهبران ناسیونالیست تقریبا توافق دارند که صالح در میان آنها در درجه نخست قرار می گیرد و در یک
دولت جبهه ملی احتمالاً نخست وزیر خواهد بود. و با این حال مقام او در داخل سازمان قوی نیست. این
بدان خاطر است که شورای مرکزی 34 نفره به طرزی که اکنون تشکیل یافته، به مقدار زیادی از پیروان
صدیقی و سنجابی شکل می گیرد و اینجاست که درگیری اولیه برای قدرت پس از مرگ مصدق به رأی
گذاشته می شود. میانه روی مشهور صالح او را نسبتا برای شاه و احتمالاً برای آمریکاییها قابل قبول
می سازد، بنابراین هر ناسیونالیستی درصدی از منفعت در تصدیق او به عنوان یک رهبر دارد. ولی صالح از
لحاظ سیاسی زرنگ نیست و اگر جبهه ملی موضعش را انسجام بخشد، آسان خواهد بود که تصور کنیم که
او به یک موقعیت پوشالی تنزل می یابد، بدون اینکه او هرگز به طور کامل بداند که چه اتفاق افتاده. علاوه بر
این فعالیت او در مجلس کوتاه مدت بیستم که قدرت را از دست داد نشان نمی دهد که توانایی برای به دست
آوردن مجدد آن به وسیله به کارگیری پویای مسائل در پارلمان را داشته باشد.
غلامحسین صدیقی
وزیر کشور در زمان مصدق و برای سالها یک عضو مؤثر هیئت استادان دانشگاه تهران، امروز احتمالا
اگر که مصدق فوت کند و یک کشمکش برای رهبری به وجود آید در قویترین مقام در مقابل هرکدام از
رهبران فعلی جبهه ملی خواهد بود. علاوه بر این او در خارج از محفلهای ناسیونالیستی به خوبی شناخته
شده نیست. زندگی محافظت شده او و رفتار پرفسوری وی جلوی او را از جلب آن نوع پیروانی که از صالح
و بختیار هواخواهی می کنند مسدود نموده است. از تمام سخنرانیها در استادیوم جلالیه، سخنرانی وی
کمترین علاقه را برانگیخت.
همان طور که یک روزنامه تهران اشاره نمود؛ صدیقی در حالی که یک میهن پرست واقعی و طرفدار
قانون اساسی است و لیکن مردمی نیست. علاوه بر دانشگاه تنها حمایت توده ای از وی در میان رهبران
سنتی تر بازار می باشد.
یکی از چیزها در طرفداری صدیقی این است که او خارج از حزب ایران است و بنابراین شخصیتی
است که دیگر احزاب تشکیل دهنده می توانند در اطراف او یکی شوند. طبق یک تحلیل منبع کنترل شده
آمریکایی او قادر خواهد بود که 12 رای در شورای مرکزی جمع آوری نماید، در حالی که نزدیک ترین
رقیب او، سنجابی فقط 8 رای خواهد داشت. او استوارتر و ثابت قدم تر از صالح است و بنابراین یک
شخصیت خوشایندتر برای اعضای جوانتر جبهه ملی می باشد. داریوش فروهر رهبر حزب پان ایران در
مورد صدیقی گفته است که «در حالی که از صالح کم تجربه تر و کمتر شناخته شده برای عموم می باشد، ولی
چهره ای قاطع تر است و فقط زمان بیشتری برای نشان دادن توانایی هایش به مردم نیاز دارد. « صدیقی
هیچ کوشش واقعی برای به دست گرفتن کنترل جبهه ملی نکرده است، اگرچه گفته شده است که در این بهار
در یک مشاجره با کاظمی و سنجابی در مورد مسائل رهبری درگیر بوده است.
پس از بحث، سنجابی رئیس کمیته اجرایی شد و کاظمی پست کاملاً افتخاری رئیس شورای مرکزی را
دریافت نمود، ولی بر حسب قدرت حقیقی مقام افضل در میان رهبری هنوز به نظر می رسد از آن صدیقی
باشد. کریم سنجابی نیز عضو دیگری از کابینه مصدق است که مقامش را در جلوی جنبش ناسیونالیستی
حفظ نموده است. او که عضوی از نسل قدیمی رهبران مخالف رژیم است، یکی از آنهای است که
ناسیونالیستهای جوانتر شکایت می کنند که تمایل انجام هیچ کاری بجز نشستن و صحبت کردن ندارد.
سنجابی یک سخنران مؤثر است و مردی است با هوش قابل ملاحظه و خوشرویی شخصی. با این حال او
پیروانی از خودش ندارد و با در نظر داشتن سن او، طبیعت و خلق خوی او و رقابت وی شدیدا غیر متحمل
به نظر می رسد که او هرگز پیروانی داشته باشد.
سنجابی به فعالی هرکس دیگری در امور جبهه بوده است. همراه با اداره کمیته های اجرایی دانشجویی
و سازمانی، وی همچنین زمانی را به سازماندهی فعالیتهای کارگری جبهه صرف کرده است. وی در
ماههای اخیر به طوری که گزارش شده، تقریبا تمام انرژی خودش را به جبهه ملی اختصاص داده است و از
خدمت در یک مقام رهبری حزب ایران امتناع ورزیده، که چون به نظر او این احزاب تشکیل دهنده ایجاد
گسیختگی می نماید؛ اگر در خارج از جبهه ملی به فعالیت بپردازند.
اقدام محتمل رهبری در مورد مسائل اصلی
شانس اینکه جبهه ملی بتواند به یک طریق منظم و آرام به قدرت برسد در حقیقت بعید است. دستیابی
آنها بعد از یک دوره لغزش مداوم به سمت بی ثباتی واقع خواهد شد که منجر به یک آشوب و اغتشاشی
خواهد شد که جبهه ملی بتواند کنترل را به دست آورد. این همچنین مستلزم همکاری فعالی ارتش یا
حداقل رضایت ضمنی شخصیتهای اصلی نظامی در پیشنهاد جبهه ملی برای قدرت می باشد.
به خاطر خصوصیت رهبری جبهه ملی آن طوری که امروز به نظر می آید و به خاطر علائق زیاد
متناقض و گوناگون که در سازمان نمایانده می شود یک دولت جبهه ملی به سرعت همان طور که با
مشکلات دولت روبه رو می شود خودش را در ماوراء عمق خودش خواهد یافت. علاوه بر ضعف شدید
پرسنل بی تجربه، جبهه ملی به طور متقارن با لزوم و عدم توانایی اجرای کار رفورم و توسعه به سبکی بهتر
از دولت قبلی روبه رو خواهد بود. این عامل به اضافه آشفتگی و حاد بودن اوضاع که از طریقی که آنها به
قدرت می رسند ناشی می شود. این را که جبهه ملی بتواند دولتی را در هر شکل معقولانه ای اداره نماید و
ثبات و استقلال ایران را بتواند محقق سازد، به شدت غیر متحمل می کند. جبهه ملی با هیچ روش منظمی
قادر نخواهد بود که سیاستها و برنامه هایی که در زیر مورد بحث قرار گرفته و رهبران جبهه ملی امروز به
آرامی درباره آنها صحبت می کنند را مورد استفاده قرار دهد. به احتمال بیشتر یک دولت جبهه ملی به
وسیله فشارهای داخلی و مشکلات از تمام جوانب و همچنین توسط قصور و بی کفایتی های خودشان
بستوه خواهد آمد.
در پایان، آن (جبهه مترجم) می تواند به، به کار گرفتن عوامفریبانه موضوعاتی بپردازد که امید انحراف
موقتی برای جامعه هنوز ناراضی ایرانی را می دهد. خارج از این آشوب ممکن است یک کوشش نظامی
صورت گیرد که کاری را که جبهه ملی امید داشت با شعارها و جذبه ها برای توده انجام دهد با زور انجام
دهد. به هر حال، ما انتظار داریم که یک دولت نظامی چنان خشونتی را به وجود آورد، آن قسم وضعیت
مغشوشی که رشد کمونیستها را به سرعت گسترش خواهد داد. به خاطر این ملاحظات است که بحث بعدی
در مورد سیاست احتمالی جبهه ملی در مورد مسائل مهم باید مورد مطالعه قرار گیرد.
جنبش ناسیونالیستی در ایران از نظر تاریخی دو هدف اساسی داشته است: پائین آوردن قدرت شاه و
ریشه کن کردن نفوذ خارجی در امورات کشور. یکی از مشکلاتی که امروز در مقابل ناسیونالیستها است
این است که دربار مثل قبل فاسد نیست و نیز نفوذ خارجی آنچنان زیان آور نیست. به هر صورت این
ممکن است انگیزه برای انقلاب باشد، همان طور که در 1906 (1285) و 1950 (1330) انقلاب از این دو
موضوع بنیادی ناشی شد و به نظر معقولانه می رسد که فرض کنیم آنها انگیزه اصلی برای یک وضعیت
انقلابی دیگر را فراهم آورند.
مسئله قدرت شاه مسئله ای است که اگر ناسیونالیستها کنترل دولت را به دست گیرند، احتمالاً به
سرعت حل خواهد شد. سنجابی گفته است که یک دولت جبهه ملی شاه را مجبور خواهد کرد که در عرض
5 روز تصمیم بگیرد که آیا او سلطنت خواهد نمود یا حکومت. این خود ستایی خالص نیست، علیرغم
استعداد مشهور ایرانیان برای تطابق با شرایط محیطی، یک فرضیه دولت جبهه ملی به طور ضمنی یک
وضعیت قدرت به طور کامل تعدیل شده است، را می رساند که شاه مجبور خواهد بود یا یک مقام بی نفوذ را
قبول کند یا کشور را ترک نماید، او اغلب گفته است اگر با این انتخاب مواجه شد، کشور را ترک خواهد کرد
و هیچ دلیل بخصوصی وجود ندارد که به گفته اش شک کنیم. باید تذکر داده شود که تنها سازمان
ناسیونالیستی با اهمیت فعلی خارج از جبهه ملی یعنی نهضت آزادی کشور، حتی به شاه این مقدار انتخاب
را نیز نمی دهد، چون که آن به طور آشکار از برقراری یک جمهوری دفاع می کند. با این فرض که شاه از
سر راه برداشته شود، تنها راه واقعی برای یک دولت ناسیونالیست جهت جلب و حفظ حمایت این خواهد
بود که موضوعاتی را که معمولاً با ضد غربی بودن همراه است به کار گیرد. بیشتر آن مسائل امروزه ایالات
متحده را درگیر می سازد. این حقیقت یک رژیم ناسیونالیست را با مشکلات متعددی هم واقعی و هم
روانی به روی کار می آورد. روشهای عمل که رهبران در بالا مورد بحث قرار دادند محتمل خواهد بود که
در جهت 5 موضوع خاص که مورد توجه قرار خواهند گرفت، دنبال شود. موضوعات اینها هستند:
1 عضویت در سنتو، 2 قرارداد دو جانبه با ایالات متحده، 3 کمک از غرب به طور اعم و از ایالات
متحده به طور اخص، 4 کمک از اتحاد شوروی، و 5 تجدید نظر یا فسخ قرارداد کنسرسیوم.
اگر چه آنها (موضوعات) برای آمریکاییان سخنان دو پهلویی هستند، با اطمینان می تواند گفته شود که
رهبران ناسیونالیست اجماعا مخالف عضویت مستمر ایران در سنتو هستند. آنها موضوع را به طور بالقوه
یک موضوع با ارزش می دانند، چون که آن به نظر می رسد که راهی برای به کار گرفتن بیگانه ترسی ایرانی
(خصوصا در مقابل انگلیس)، بدون بیگانه کردن غیر قابل جبران ایالات متحده باشد. از نقطه نظر سنجابی
سنتو قبلاً چندین ضربه علیه خود داشته است؛ آن اقدام یک دولت غیر مردمی است، گمان برده می شود که
سنتو مبالغ هنگفتی پول را درگیر می سازد و آن بی جهت عداوت اتحاد شوروی را برمی انگیزد. در یک
حالت مشابه صدیقی گفته است که سنتو به جنگ سرد کمک می کند و آن را تشدید می سازد و در هر حالتی
قادر به انجام وظیفه اصلی دفاعی خود نمی باشد؛ او معتقد است که آن (سنتو) ضعیف خواهد شد
همان طوری که معاهده سعد آباد، زمانی که در انجام اهدافش باز ماند ضعیف شد. صالح نیز در رابطه با
سود سنتو برای ایران ابراز شک و تردید کلی نمود. بختیار ادعا می کند که یکی از میانه روها در مورد
موضوع سنتو است، او می گوید: دانشجویان دانشگاه که خصوصا بر علیه آن با صراحت سخن می گفته اند
را آرام نموده است. به هر صورت عنوان کرده است که اگر وی نخست وزیر باشد، از سازمان در یک روز،
یک هفته، یک ماه، یا یک سال بر حسب شرایط خارج خواهد شد. در این زمینه وی بدون شک راست
می گوید و روش احتمالی رهبری در مورد این موضوع را منعکس سازد.
موافقتنامه دو جانبه با ایالت متحده به نظر می رسد که به صورتی دیگر مورد توجه قرار می گیرد. برای
مثال بختیار گفته است چون که آن برخلاف سنتو تضمینی را بر علیه تجاوز میسر می سازد او با حفظ
نمودنش موافق است. سنجابی موافقت دارد که معاهده یک سد اساسی تر از سنتو در مقابل تجاوز روسیه
شوروی است و متمایل خواهد بود فقط در صورتی که جای آن را یک تعهد مساوی پر بنماید از آن
صرف نظر نماید. بی علاقه ترین رهبر صدیقی است که عنوان نموده بهترین دفاع ایران در مقابل تجاوز
شوروی اصلاحات اقتصادی و معنوی است که در حالی که شاید خوشایند روسها نباشد، حداقل از دادن
یک بهانه به آنها برای حمله به ایران جلوگیری می کند. به هر حال او اضافه کرد در حالی که موافقت نامه
زیاد به دردبخور نیست، هیچ کدام با استقلال ایران ناسازگار نیست. نظرات خاص صالح در مورد قرار داد
دو جانبه مشخص نیستند.
در مورد موضوع کمک ایالات متحده یک گفته، خیلی لجوجانه تکرار شده است که مثل این است که
تبدیل به یک ماده اعتقادی واقعی برای تمام ناسیونالیستها شده باشد. نقل تعبیر صالح این است که ایالات
متحده در طول ده سال گذشته برای ایران بیش از یک میلیارد دلار به شکل همکاری نظامی و اقتصادی
تأمین نموده که به طرز حیرت آوری تنها اثر حفظ یک دولت غیر ملی بر سر قدرت و وادار نمودن مردم به
نفرت ورزیدن نسبت به آمریکاییها را داشته است. با این حال علیرغم رهایی از اوهام در مورد شکست
ایالات متحده برای حمایت از جنبش ناسیونالیستی رهبری، به طور کلی موافقت دارد که کمک اقتصادی
ایالات متحده برای چند سالی مورد نیاز می باشد. اختلافات بخصوص قابل تاکیدی وجود دارد. صدیقی
معتقد است که امتیازات (اعطا) بر وام قابل ترجیح است، چون که آنها مداخله خارجی کمتری را در بردارد
در حالی که سنجابی به عبارتی دیگر فکر می کند تمام کمک باید به پروژه های خاصی اختصاص یابد که
بتوان از به کارگیری مؤثرش اطمینان حاصل کرد. بختیار نظر داده است که کمک خارجی ضروری است و
در حقیقت مطلوب می باشد اگر که در محل صحیح و به طور صحیح خرج شود. به طور خلاصه رهبری
فعلی جبهه ملی واقعا نمی دانند در مورد کمک آتی ایالات متحده چه فکر می کنند و احتمالاً اگر خودشان
را در قدرت بیابند نمی دانند در مورد آن چه بکنند.
مسئله اینکه آیا کمک شوروی را قبول کنند مسئله ای است که رهبری تندرو را از میانه رو جدا می کند
و آن در یک دولت جبهه ملی احتمالاً عدم توافقهای داخلی بزرگتری را از هر موضوع سیاست خارجی
دیگر ایجاد می کند. خیلی از پیش بینیهای احتیاطی که اکنون در مورد کمک شوروی ابراز می شود، احتمالاً
اگر که ناسیونالیستها قدرت را به دست گیرند، تحت فشار چپیها فرو خواهد ریخت. یک گرایش قوی در
میان ایرانیان برای باور کردن این موضوع هست که برای ایرانیان باهوش قرار دادن شرق در مقابل غرب
یک بازی نسبتا آسان است، خصوصا وقتی که خطرات آنچنان بالا هستند که هر طرف بایستی قیمت را
بالا نگهدارد. به عبارت دیگر در حالی که ایرانیان ممکن است در مورد توانایی خودشان برای مدارا کردن
با اتحاد شوروی غلو نمایند، تعداد کمی از آنها در مورد مقاصد شوروی در ایران دارای توهم به معنای
واقعی کلمه می باشند. این موضوع توسط یک نظریه از طرف صدیقی توضیح داده شده است، به این معنی
که در حالی که می توان به سهولت ایران را مجسم نمود که رابطه فعلی خودش را با آمریکا برای 150 سال
بدون از دست دادن استقلالش ادامه دهد، ولی اگر روسها کنترل را به دست آورند، ایران در شکل فعلی آن
در مدت 5 سال از موجودیت خود ساقط خواهد شد. او این طور به سخن ادامه داد که ایران می تواند
کمکهای بلاعوض را از اتحاد شوروی قبول نماید، اگر که آنها (کمکها) بدون شرایط داده شود، ولی وام را
نه.
بختیار نیز نظر داده است که یک دولت ملی واقعی نمی تواند کمک شوروی را اگر که هیچ گونه
مداخله ای را در امور سیاسی کشور ننماید رد کند. صالح و سنجابی محتاط ترند بخصوص صالح که در
مورد خطر نفوذ شوروی از طرق اقتصادی آگاهی دارد.
از نظر سنجابی، کمکهای شوروی فقط اگر متضمن کاهش کمکهای اقتصادی غرب نباشد قابل اجرا
خواهد بود، او گفته است که به هر حال قطع برنامه های تبلیغاتی رادیوی اتحاد شوروی بر علیه ایران
محتمل خواهد بود.
ده سال پیش موضوع ملی شدن نفت، ایران را به پرتگاه نابودی اقتصادی و سیاسی کشانید. احساسات
تند و افراطی برانگیخته شد، اصولاً به خاطر تنفر تاریخی نسبت به انگلیسیها، که در آن موقع کنترل منحصر
به فرد صنعت نفت را در دست داشتند. در حالی که مشارکت خارجی در صنعت نفت مختلف است و
موضوع قرار داد کنسرسیوم ممکن است توجه اش را به نوع کشمکش ملی متعصبانه که ایران یک دهه قبل
تجربه کرد معطوف ننماید. هیچ شکی نیست که قرارداد یکی از اولین مسایلی خواهد بود که برای دولتی که
ما انتظار داریم مجبور است احساسات ضد خارجی را به کار گیرد، به وقوع بپیوندد.
نظر فعلی جبهه ملی این است که قرار داد نفت عمدتا به این خاطر که به وسیله دولت مصدق منعقد نشد
مورد شک است. برای مثال بختیار نظر داده است که جبهه ملی آنچنان با موارد خاص قرارداد مخالف
نیست، که با این حقیقت مخالف است که آن بر علیه خواست مردم امضاء شده است. او گفته است هر نوع
تجدید نظر لازم بایستی از طریق مذاکره انجام شود تا از طریق اقدام حاد یا ناگهانی. صدیقی به طور مشابه
گفته است که اگر او نخست وزیر بود، وی اجازه خواهد داد که قرار داد به قوت خود باقی بماند، تا اینکه