موقعیت ناپایدار ایران درآید. عدم تمایل شوروی به حمله مستقیم به خود خمینی، می رساند که آنها قبول
دارند که وی هنوز تواناترین شخصیت سیاسی در صحنه می باشد. ولی تمایل شدید به قهرمانانه جلوه دادن
مبارزات کردها و «مترقی»های غیراسلامی شورویها و خمینی و ایدئولوگهای افراطی اسلامی را در درک
واقعیت سهیم می کند که تاکنون قادر به در دست گرفتن حکومت ائتلافی نبوده اند.
اگر این مسئله صحیح باشد، آیا شوروی تمایلی به نفوذ بیشتر در اتفاقات جاری ایران بیش از آنچه
تاکنون نشان داده است خواهد داشت یا خیر ؟
ما قبلاً از نقطه نظرهای وزارت خارجه و سفارت آمریکا در مسکو استقبال می کنیم. تامست
گرایشهای سیاسی
گرایشهای سیاسی 1
از: ویکتور ال. تامست تاریخ: 7 اوت 197916/5/58
به: کاردار آقای ال.بی.لینگن
موضوع: احزاب سیاسی ایران
با وجود اینکه در طول شش ماه گذشته از عمر انقلاب بیش از 150 سازمان سیاسی حضور خود را به
عموم ابلاغ کرده اند، ولی تعداد کمی از آنها را می توان به مفهوم کلاسیک حزب سیاسی نامید. اکثر آنها به
صورت دوره که عبارت است از تجمع افرادی که با منظوری مشترک به حمایت از یک نفر به عنوان رهبری
می پردازند، برگزار می گردد. به این ترتیب، حجم آنها کوچک ولی دستخوش بحرانهای بزرگ هستند. به
علاوه، گرچه این چنین سازمانهای سیاسی براساس اصول ایدئولوژیک تشکیل می شود، ولی بنا به
اقتضای زمان، اتحادهای عجیب و غریب نیز در میانشان پدید می آید. به عنوان مثال به حمایت کنونی
حزب توده از جمهوری اسلامی اشاره می کنیم. در نتیجه نمی توان چیزی بهتر یا بیشتر از یک تصویر
تقریبی از سازمانهای سیاسی تهیه نمود. اینها براساس آشنایی ایدئولوژیک به دسته جات مختلف تقسیم
شده اند، لیکن این دسته بندیها نمی تواند نمایانگر ارتباط بین اجزاء یک دسته و یا ارتباط بین دو دسته
باشد.
سازمانهای اسلامی:
حزب جمهوری اسلامی به وسیله شخص مورد اعتماد خمینی و عضو سرشناس شورای انقلاب دکتر
محمد بهشتی اداره می شود، در حال حاضر از بیشترین میزان حمایت مردمی در میان دیگر احزاب سیاسی
ایران برخوردار است. ولی مسلما نمی توان گفت که در عمل از یک ساختار سازمانی برخوردار باشد. فقط
با گذشت زمان خواهیم فهمید که آیا این حزب صرفا انعکاس محبوبیت کنونی خمینی است و یا در غیاب
وی نیز قادر به حفظ بقاء خود می باشد. خط مشی ین حزب، تا آنجا که می دانیم قویا ایجاد یک حکومت
الهی است.
حزب جمهوری خلق مسلمان درباره رئیس حزب که شخصی به نام علیزاده است، اطلاعات چندانی
در دست نیست، ولی اکثرا معتقدند که این حزب وسیله تحرک سیاسی آیت اللّه کاظم شریعتمداری است.
این حزب نیز طرفدار حکومتی با محتوای شدیدا اسلامی است ولی مرامنامه آن در مقایسه با مرامنامه
حزب جمهوری اسلامی با شدت کمتری خواهان یک حکومت الهی است.
علاوه بر این، از حمایت نژادی خاص برخوردار بوده و به خصوص در میان ترکهای آذری محبوبیت
فراوان دارد.
مجاهدین خلق به عنوان یک نهضت شبه نظامی علیه رژیم پهلوی آغاز به کار کرد، بعدها به صورت
یک سازمان دربرگیرنده چند گروه که حمایت شان از اسلام به نحو غریبی انجام می شد درآمد، و اخیرا نیز
در حال تجزیه به صورت عناصری اصلی است که دائما با یکدیگر در تضاد هستند. بخشی که علنی ترین
فعالیت سیاسی را انجام می دهد، توسط مسعود رجوی جوانی که بیشتر یک سیاسی رادیکال چپ می نماید
تا یک محافظه کار اسلامی، رهبری می شود.
فرقان فرقان گروه کوچکی است که معتقد به اسلام بدون علما است. این گروه تروریسم را به عنوان
بهترین وسیله ابراز سیاست خود برگزیده اند.
احزاب راست و ملی:
حزب پان ایرانیست از سال 1329 وجود داشته و ریاست آنرا عضو پیشین مجلس محسن پزشکپور
به عهده دارد. این حزب رویای ایرانی وسیعتر (شامل الحاق دو بحرین و اراضی تحت کنترل تزار روس به
ایران) را می بیند، ولی برای اینکه بتواند به حیات خود ادامه دهد نتوانسته است به خواستهای سیاسی مهمی
توسل جوید. در 1354 حزب پان ایرانیست از طرف حزب رستاخیز، تنها حزب قانونی ایران بین آن سال
و سال 1357 تعطیل اعلام گردید.
حزب ملت ایران که به وسیله وزیر کار داریوش فروهر رهبری می شود تا دو ماه قبل بخشی از جبهه
ملی به شمار می رفت.
سازمانهای غیر مذهبی غیر مارکسیستی:
جبهه ملی جبهه ملی واقعا یک حزب نیست، بلکه مجموعه ای از احزاب است. از زمان جدایی
فروهر، و از بین رفتن اعتبار حزب ایران به خاطر پذیرفتن پست نخست وزیری توسط بختیار در ژانویه و
رشد استقلال نهضت آزادی ایران از زمان انتصاب مهدی بازرگان به سمت نخست وزیری، این مجموعه در
حال تجزیه بوده است. ایجاد جبهه ملی دمکراتیک توسط هدایت اله متین دفتری نیز حمایت بسیاری از
غیر مذهبیون زیر پنجاه سال ایرانی را جذب نمود. نتیجه این بوده است که برای جبهه ملی تعداد زیادی
رئیس سالخورده (چون کریم سنجابی) ولی حامیان خیلی جوان خیلی کم، بجا مانده است.
جبهه دموکراتیک ملی
جبهه دموکراتیک ملی بیشتر یک حزب است تا یک جبهه، ولی خود نیز می پذیرد که در خلق یک
ساختار سازمانی کاری انجام نشده است. جبهه به وضوح به دنبال یک فرصت است، ولی در پیوستن به
غیر مذهبیون غیر مارکسیست جناح مخالف و یا پیوستن به مسلمانان نادانی که دائما به امپریالیسم شرق و
غرب می تازند، تردید دارد.
نهضت آزادی ایران این حزب که توسط نخست وزیر بازرگان رهبری می شود در شش ماه گذشته در
وضع عجیبی به سر می برد. اعضای اصلی آن که در حال حاضر اعضای حکومت ایران هستند، هنوز
حداقل بطور آشکار در فعالیتهای این حزب شرکت نجسته اند. لیکن، اعتبار بعضی از آنها به عنوان اعضای
مهم دولت موقت به نفع حزب تمام شده است. مثلاً، نتوانسته بود یک گروه از افراد را بطور جداگانه به
عنوان نامزدهای انتخابات مجلس خبرگان معرفی نماید که البته برای جبهه ملی حتی امکان آن هم وجود
نداشت.
نهضت رادیکال
نهضت رادیکال که به وسیله رحمت اله مقدم مراغه ای رهبری می شود نیز زمانی در رابطه با جبهه ملی
بوده است. از حمایت پیروان زیادی برخوردار نیست، ولی به خاطر روابطش با کانون وکلا و پایگاهش در
میان ترکهای آذری از اهمیتی برخوردار است. مقدم مراغه ای خود از طرف آذربایجان شرقی برای
مجلس خبرگان انتخاب شده بود. وی از طرف حزب خودش و از طرف حزب جمهوری خلق مسلمان
حمایت می شد.
سازمانهای مارکسیستی
حزب توده: حزب توده که در حال حاضر توسط نوراللّه (نورالدین مترجم) کیانوری رهبری می شود،
همگام با دیگر احزاب در صحنه بوده است ولی با وجود هواداران معدود از ساختار سازمانی یک حزب
برخوردار است. در حال حاضر این حزب با نهضت اسلامی پیمان اتحاد بسته است.
فداییان خلق ایران: فدائیان نیز چون مجاهدین به صورت یک سازمان شبه نظامی به مخالفت علیه شاه
وارد عمل گردید. هنوز هم خود را سازمانی با شرایط پیشین می داند، ولی در ماههای اخیر بیش از پیش
سیاسی بوده است. فداییان تعدادی کاندیدا برای ورود به مجلس خبرگان ارائه دادند و برای انتخاب شدن
آنها به فعالیت انتخاباتی پرداختند. روزنامه کار که روزنامه ای است شدیدا سیاسی نیز توسط آنها منتشر
می شود.
حزب کارگران سوسیالیست
حزب کارگران سوسیالیست که به وسیله یک جوان رادیکال تحصیلکرده آمریکا به نام بابک زهرایی
رهبری می شود به نظر می رسد از تعداد خیلی کمی هوادار برخوردار است. اهمیت نسبی آن در این روزها
بیشتر به خاطر توجهی است که کمیته انقلاب به آن معطوف داشته است. به نظر می رسد که انقلاب اسلامی
قصد آزادی اکثر اعضای این حزب را دارد.
احزاب نژادی
حزب دموکرات کرد. این حزب که توسط عبدالرحیم قاسملو رهبری می شود ظاهرا دارای تمایلات
چپی عجیب است، ولی در اصل دارای هویت نژادی است. در ابتدا این حزب با احزاب دیگر بر سر جلب
حمایت ساکنین کردستان در مبارزه بود ولی اخیرا سخنان شیخ عزالدین حسینی چهره محبوب مذهبی
کردستان، بر حزب دمکرات کرد بیش از دیگر احزاب ارج نهاده است. از طرف آذربایجان غربی قاسملو
برای مجلس خبرگان انتخاب گردید.
سازمان سیاسی اعراب مسلمان: ظاهرا این سازمان یک پدیده نوظهور سیاسی است. درباره آن
اطلاعات زیادی در دست نیست، فقط می دانیم خواستار حقوق بیشتر برای اعراب ایرانی ساکن استان
خوزستان است. این حزب مجلس خبرگان را غیرقانونی اعلام کرد که حتی از طرف نژاد عرب نیز مورد
انتقاد سیاسی قرار گرفت.
تامست
گرایشهای سیاسی 2
ارزیابی تهدیدات: ایران سری
تهیه شده توسط: استفانی.س.استافر 14 ژوئن 1979 (24 خرداد 58)
تصدیق شده توسط: بوین. ه. میلر
اخطار: این گزارش شامل منابع و متدهای اطلاعاتی و جاسوسی می باشد.
به ملیتهای خارجی داده نشود به رابطها داده نشود.
ارزیابی تهدیدات
بیان تهدید
(استفاده محدود اداری) ایران کشور تضادها، عدم اعتمادها و فشارها است. آنچه که امروز در ایران
وجود دارد، ممکن است فردا وجود نداشته باشد. کشور در حال تغییرات پی در پی و مداوم است و موقعیت
آن را می توان خطرناک توصیف کرد. ناآرامیهای گسترده داخلی در اطراف ایران مخصوصا در ناحیه
کردستان و اخیرا در خرمشهر وجود دارد. به هرحال امنیت سفارت آمریکا در تهران بهتر می شود، ولی این
بدان معنی نیست که افراد داخل محوطه از امنیت برخوردار باشند.
پیچیدگیهای سیاسی و مذهبی
ریشه های ناآرامیهای اخیر به قرنها قبل برمی گردد. فرقه شیعیان اسلام که بیشتر مسلمانان ایران متعلق
به آن هستند، به طور مرسومی با هر نوع دولت غیرروحانی مخالف بوده است. شیعیان مانند مذاهب سنی
دارای سلسله مراتب نیستند. ملاهای (روحانیون) منفرد هرکدام پیروانی برای خود دارند. از طریق تعلیم و
ترتیب، الهیات و رهبری، یک ملا می تواند به سطح قابل نفوذ اجتهاد برسد و بعد تعداد زیادی از پیروانش را
که شامل سایر ملاها و پیروان آنها می شود، رهبری کند. آیت اللّه روح اللّه خمینی،پرنفوذترین آیت اللّه بوده
است. چه قبل از خلع سلطنت تخت طاووس (پهلوی) و چه بعد از آن. او از مدتها قبل سخنرانی، مخالف
دولت و مخالف روابط ایران با آمریکا بوده است.
سه دلیل اصلی برای نارضایتیهای روحانیون وجود دارد. روحانیت شیعه در سال 1295 موفق شد که
دولت را مجبور کند تا ماده ای مبنی بر تشکیل یک شورای عالی مذهبی را در قانون اساسی بگنجاند، تا
آنها در مورد قانونگذاریهای مغایر با تعلیمات قرآن حق وتو داشته باشند. این شورا بعد از به قدرت رسیدن
رضا شاه پهلوی در 1300 منحل شد. روحانیت تشکیل شورا را با همان اختیارات خواستار شده است.
اصلاحات ارضی شاه و آزادی زنان دلایل دیگر نارضایتیهای اصلی روحانیت می باشد. در سال 1342
هنگامی که شاه برنامه اصلاحات ارضی را وضع کرد، اموال و زمینهای مساجد (وقفی مترجم) که قابل
توجه هستند و همراه با آن اموال خصوصی آنها (مساجد) را مصادره کرد که این اموال به دهقانان تعلق
گرفت. وقتی این اموال از آنان گرفته و در نتیجه از قدرتشان کاسته شد، رهبران مسلمین برای بازگشت
سرزمینشان کوشش کردند. روحانیت همچنین با آزادی زنان از طرف شاه مخالفت کرد.
مدافعان خمینی می گویند که مبارزه او در طول سالها برای براندازی شاه از سلطنت و تخت طاووس،
همگام با سنت شیعه بوده است. در مقایسه با رهبران مذهبی در کشورهایی مانند عربستان سعودی و یا
امارات متحده عربی، ملاهای ایران به طور سنتی نقش انتقادآمیزی را در مقابل سیستم قانونگذاری اتخاذ
کرده اند و در واقع به عنوان مخالف مذهبی عمل کرده اند. ملاهای شیعه ایرانی در قرون 17 و19 (قرن 9 و
11 هجری) درگیر جنگهای قدرت با امپراطوریها بوده اند. مثلاً در سال 1261 رهبران مذهبی یک
اعتصاب وسیع توده ای را برعلیه دادن امتیاز تنباکو به انگلیسها رهبری کردند. آنها همچنین کوشش
نمودند، تا در تنظیم قانون اساسی 1295 ایران که براساس مفاد غیرمذهبی بلژیکی بوده و شاه و پدر
دیکتاتورش مکررا با پایمال کردن حقوق سیاسی آن را نقض کرده اند، مؤثر باشند.
به نظر می رسد که آیت اللّه خمینی به طور فزاینده ای از مخالفین جمهوری اسلامیش و حملات
تروریستی به یاران نزدیکش ناراحت و عاجز گشته است. غیر روحانیون میانه رو چپگرا، هر دو، انتقاد
خشن خمینی از آنها را به عنوان گواهی برای دیکتاتوری روحانی تلقی می کنند. غیر روحانیون از
بخشهای پیام منتشر نشده خمینی به نخست وزیر بازرگان در مورد برگزاری هرچه زودتر رفراندم قانون
اساسی 5 خرداد 1358 مضطرب شده اند. پیام اشاره می کند که نمایندگان انتخاب نخواهند شد بلکه برای
ملحق شدن «فراخوانده» می شوند. این تفسیر بدین معنا است که خمینی قصد دارد که برای به حداقل
رساندن اختلافات عقیدتی، مرحله قانونگذاری به وسیله جنبش اسلامی کنترل شود. تظاهرات اخیر
ضدآمریکایی و بیانیه خمینی که به طور غیرمستقیم ایالات متحده را مقصر دانسته که کوشش کرده آیت اللّه
هاشمی رفسنجانی را به قتل برساند، باعث افزایش نگرانی بین بسیاری از غیر روحانیون در مورد آینده
تفکرات ضد خارجی خمینی شد. بیشتر ایرانیان غیر مذهبی عقاید سیاسی و اجتماعی خمینی را به عنوان
عقایدی غیرعملی و غیر واقعی می دانند. مطمئن نیستیم که آیا اقدامات اخیر آیت اللّه به همکاری چپیها و
غیر روحانیون میانه رو خواهد انجامید، یا باعث فعال شدن آنها خواهد شد. ولی گروههایی که در طیف
سیاسی هستند، به طور فزاینده ای از اهداف انقلاب انتقاد می کنند.
با سقوط سیستم (رژیم) پهلوی، تمایل به تجزیه و گروه گرایی به سرعت افزایش یافت. این تجزیه صرفا
طولی یعنی مثلاً تقسیم ایدئولوژیکی بین مارکسیستهای چپ و اسلامیهای راست نیست، بلکه دارای
چندین جهت می باشد. این هم دلیل ائتلافهای عجیب و غریبی مثل ائتلاف بین بعضی اعضای مجاهدین
خلق اسلامی و فداییان مارکسیست (چریکهای فدایی خلق سابق) و همچنین پیشرفت کند دولت موقت
در تثبیت اقتدار خود به دنبال پیروزی برق آسای انقلاب بر رژیم گذشته که امری خلاف معمول (نسبت به
دیگر انقلابهام) است، می باشد. این تقسیمات خود را در پنج طریقه مختلف آشکار کرده اند:
ایدئولوژیکی، نسل به نسل، اجتماعی، فرقه ای و سازمانی. مهمترین گروههای سیاسی غیرمذهبیون
مارکسیست و اعضای دولت هستند که دریافت بنیادگرایانه ای از اسلام دارند. همچنین قبلاً ائتلافی از
«تجدد طلبهای» سیاسی، قدرت سیاسی قابل توجهی داشتند. با سقوط رژیم سابق، این گروه سیاسی میانه
پراکنده شده و از هم پاشیدند. اما اکنون این گروه ظاهر شده تا دوباره گروه بندی کند و صدایش را به صدای
سایرین بیفزاید. اختلافات بینشی، طیفی وسیع که یک طرف آن خمینی و همپالگیهای مذهبیش در هفتاد
سالگی و طرف دیگر آن جنگجویان جوان خیابانی هستند را به وجود آورده است. تحت بهترین شرایط،
برای این نسلها مشکل است که با یکدیگر ارتباط فکری برقرار کنند. در این مورد، علائم رشد نارضایتی
بین جنگجویان جوان خیابانی و نسل پیرتر وجود دارد. نسل جوان خودش را کسی می داند که انقلاب را به
پیروزی رسانده و آماده بوده تا جانش را برای نهضت ایثار کند. آنها به عنوان نتیجه و پاداش خواهان سهم
بیشتری در دستاوردهای انقلاب می باشند. از لحاظ اجتماعی، دیدگاههای متفاوت تجددطلب و
سنت گرا، شکافی بین رده های اقتصادی ایجاد می کند. از لحاظ قومی فوری ترین نتیجه حاصله از
اختلافات، درخواستهای خودمختاری برای کردستان می باشد. گروههای مختلف مشخصی وجود دارد
که یا از لحاظ لهجه و زبان متفاوت هستند (لهجه ترکی آذربایجان و لهجه عربهای خوزستان) و یا
اختلافات مشخص قومی دارند (مانند کردهای سنی و بلوچها)، که رسما خودشان را جدا از جریان اصلی
فرهنگ ایرانی می بینند. از لحاظ سازمانی، مسئله سیستم دوگانه دولت موقت و «کمیته»های انقلاب باید
رسیدگی شود.
امکان خشونت
تروریسم حقیقتی پذیرفته شده در سراسر تاریخ ایران است. در گذشته دو تا از مهمترین سازمانهای
تروریستی، مجاهدین خلق (مبارزان مردم) و فداییان خلق (فدایی و چریک مردم) بودند. یک گروه
ناشناخته به نام فرقان مسئول آخرین حملات جنایتکارانه ای است که بر ضد وابستگان خمینی جهت داده
شده است. (بعدا توضیحات جزئی را در مورد فرقان ببینید).
از هم گسستن جنبش اسلامی و بسیاری از گروههای سیاسی که برای جلب رضایت عمومی رقابت
می کنند، شاید دوباره آمریکا را هدف جذب کننده ای برای تبلیغات و ضدیت قرار دهد. و این می تواند
احساسات ضد آمریکایی را بیشتر رشد دهد. به طور کلی هر تصمیم سیاسی که ایرانیان آن را مضر تلقی
می کنند، می تواند شروع تظاهراتی ضد آمریکایی باشد. پاسخ خیابانی (تظاهرات) به قطعنامه 17 مه سنا
آخرین مورد این مسئله است. همچنین تهدید دیگر می تواند از طرف جناح سیاسی چپ و یا جناح راست
باشد. در طرف چپ حزب توده (کمونیست و وابسته با احزاب چکسلواکی، روسیه و آلمان شرقی) و
فداییان (مارکسیست) قرار دارند. در طرف راست، فداییان اسلام، مجاهدین خلق و آراجاهدین خلق (؟
مترجم) و نیز سایر گروههای کوچک وجود دارند. همچنین یک گروه آموزشی سازمان آزادیبخش
فلسطین در ایران وجود دارد که ظاهرا اعضای نیروی دفاعی اسلامی داخلی را آموزش می دهند.
گزارشهای مربوط به اندازه این گروه با یکدیگر تفاوت دارند، ولی یک کارمند سیاسی رسمی سفارت،
اطلاعات معتبری دارد که نیرویی حدود 250 نفر می باشد. اگر چه این نیرو برای فعالیتهای آموزشی
گمارده شده اند، ولی می توانند به عنوان سردمداران یک حمله به سفارت یا افراد آمریکائی در خارج از
سفارت عمل کنند. چنین نیروی آموزش دیده و دارای نظمی، تهدیدی جدی تر از اعضای گروهی هستند
که در 14 فوریه به سفارت حمله کردند.
چریکها و مجاهدین تا سقوط سلطنت تخت طاووس، به طور زیر زمینی فعالیت کردند. هر دو گروه
هنوز هم گروههایی تروریست می باشند، ولی تا اندازه ای در ماههای اخیر هر دو گروه جهت علایقشان را
تغییر داده اند.
در 14 فوریه 1979، سفارت آمریکا در تهران به وسیله چریکها که سازمانی بودند که قبلاً بر علیه
آمریکاییها فعالیتی نکرده بودند، زیرا حس می کردند چنین برخوردی عکس العمل بسیار قوی از سوی
مؤسسات امنیتی ایران به دنبال خواهد داشت، مورد حمله قرار گرفت به هر حال با بحرانهای داخلی دولت
ایران، آنها حمله کرده و در این کار کاملاً موفق بودند. مجموعه سفارت و تقریبا یکصد آمریکایی که سفیر
مختار سولیوان نیز شامل آنها می شد را احاطه کردند. اعضای مجاهدین، نیروهایی که به کمک آمریکاییها
آمدند و در آن زمان به عنوان پلیس موقت عمل می کردند، بدتر از همه بودند. از 1351 مجاهدین شش
امریکایی را به قتل رسانده اند، (سه شخص نظامی و سه کارمند راک ول بین المللی). آنها همچنین کوشش
کردند که با بمب سرتیپ نیروی هوایی آمریکا را به قتل رسانند، سفیر مختار آمریکا را بربایند و اشتباها
کارمند ایرانی سفارت آمریکا را به قتل رسانند (هدف واقعی کارمند کنسول آمریکا بود). در حال حاضر،
یکی از بخشهای مجاهدین از سفارت مواظبت می کند (برای توضیح بیشتر بخشی را که تحت عنوان
«امنیت سفارت» است را ببینید).
از بزرگترین مشکلات دولت خمینی قبایل سرکش و گروههای محلی هستند که تقاضای استقلال
داخلی دارند و قدرتهای مرکزی را به ستوه آورده اند. دولت سعی دارد که نیروهای نظامی را به شایستگی
که آنها در زمان شاه داشتند، برساند. گروههای جنگی (مسلح م) غیررسمی ایران با این مسئله مخالفت
می کنند و پافشاری می کنند که به جای آن «ارتش مردمی» را به وسیله سربازهای کمیته و کارمندان
انتخابی تشکیل دهند. کوششهای دولت برای انحلال این گروهها و ضبط اسلحه های آنان، شکست خورده
است. مفهوم ارتش غیر رسمی کمیته ها و افسران منتخب این فرصت را به جنگجویان غیررسمی می دهد
که کنترل نیروی نظامی را به تدریج در دست بگیرند. تا به حال مجاهدین خلق اسلامی و فداییان
مارکسیست به اندازه کافی اعضائی را در داخل ارتش به استخدام درآورده اند تا کوششهای دولت را خنثی
کنند. اینها گروههایی هستند که برای نفوذ در ارتش رقابت می کنند. گروه بزرگتر یعنی مجاهدین پیرو
اصول خمینی هستند. به هرحال آن گروه مستقلی است که تصورات انقلابی اجتماعی تری از خمینی و
نخست وزیرش، مهدی بازرگان دارد. از طرف دیگر، فداییان انقلاب پرولتری را برای رهبری به جامعه
کمونیستی جستجو می کنند.
مجاهدین
(سری / غیرقابل رؤیت برای خارجیان) مجاهدین گروه مذهبی متعصب محافظه کار و مخالف دولت
شاه بودند و به خاطر جنبه های ضد مذهبی برنامه مدرنیزه کردنش، مخصوصا آنها که قدرت رهبران
مذهبی را کاهش داده اند و به خاطر نفوذ غرب آنرا سرزنش می کردند. آنها مارکسیستهای اسلامی نامیده
می شدند. جنبه مارکسیستی این گروه، فعالیت سیاسی را بیشتر از فلسفی تأکید می کند و در ضمن اجزاء
اسلامی تفکرات آنان با بی عدالتی اجتماع مخالفت می کند. رهبری آن بیشتر مارکسیست و اعضا و
هواداران آن مذهبی هستند. در 1340 تأسیس شد. مجاهدین در دهه بعدی چندین بار متحول گشتند. نام
فعلیش را در1350 انتخاب کرد. در 1351 خمینی اطلاعیه ای صادر کرد که وظیفه تمام مسلمین خوب
است که از مجاهدین حمایت کنند و شاه را سرنگون کنند.(1)این گفته به گروه جنبه مشروعیت داد و آنها را
قادر کرد که حمایت گسترده تری را جلب کنند. اعمال ضدآمریکاییش در ماه خرداد 1351، زمانی که
گروه کوشش کرد با بمب گذاری سرتیپ نیروی هوایی آمریکا را به قتل برساند، اتخاذ گشت. آخرین عمل
مهم ضد آمریکاییش در 1355 در به قتل رساندن سه کارمند راک ول بود. پس از آن در اواخر سالهای
561355 یک گروه دولتی ایران به نام کمیته مشترک بر علیه تروریسم شروع به فعالیت برای دستگیری
مجاهدین و چریکها کرد و در آخر گزارش داد که مجاهدین در خرداد 1356 مراقب مرکز مهاجرین
1- همان گونه که قبلاً تذکر داده شد هرگز امام چنین اطلاعیه ای را صادر نکردند و شرح مفصل آن توسط یکی از اطرافیان امام در رسانه های عمومی عنوان شده است.