او استدلال کرد که مردم ایران با مرور سالها از رژیم شاه و بوروکراسی حکومتی جدا شده بودند و این که
مردم ایران با بسیاری از عرفهای حکومت مخالفند و شدیدا معتقدند آمریکا مسئول حفظ این حکومت در
قدرت است. یک نوع اعتقاد وجود دارد که آمریکاییها جای سایر کشورهای بیگانه را که در گذشته در
ایران نفوذ همه گیر داشته اند مانند روسیه و انگلیس گرفته است. او خواستار مشاوره بیشتر شد («ما باید با
یکدیگر اجتماع کرده و درباره این چیزها فکر کنیم»). او از کنوانسیون قانون اساسی آمریکا که تقریبا دو
قرن قبل تشکیل شده منجر بر این که می توان به مردم اعتماد داشت که تصمیمات صحیح بگیرند و باید به
مردم اجازه داده شود که بیش از یک رأی در امور خود داشته باشند، نقل کرد. او تأکید کرد که تنها روز قبل
او با عده ای از کشاورزان آذربایجان صحبت می کرد و آنها به او عقیده خود را درباره اینکه کارگران
کشاورزی روحیه خود را از دست داده و اینکه روح کشاورز شکسته شده است را ابراز کردند. او به
اظهارات و سؤالهای من درباره اصلاحات ارضی پاسخ داده، اهمیت این تدبیر را کوچک جلوه گر ساخت.
ضمن اشاره به سیاستهای حکومت درباره قیمت گذاری پایین تولیدات کشاورزی (اظهار نظر: یک نمونه
که به تکرار نقل شده است) او گفت بسیاری از کشاورزان در جنوب کشور در شرایطی زندگی می کنند که
بهتر از شرایط در قرنها پیش نیست.
تأثیرات کلی
روی هم رفته مقدم چهره یک مرد متعادل و کاملاً طرفدار آمریکا و روشنفکر معقول را می نمایاند که
صمیمی بوده، صریحا صحبت می کند. او با نهایت علاقه درباره تماسهای خود با لاری سماکیس مأمور
سفارت که او هنگامی که اخیرا در آمریکا بود با وی ملاقات کرده است. به خاطر آورد او همچنین یک یا
دو مأمور سفارت آمریکا را از سالهای 61 1960 که نسبت به آرمان او نظر نا مساعد داشته و به نفع شاه
نظرات تنگ و محدود ابراز داشته بودند، به یاد آورد. او نسخه هایی از نشریات متعدد از جمله دو نامه
خطاب به والدهایم را به من داد که یکی از آنها نامه ای بود که خلعتبری در اشارات اخیر خود (تهران 649)
به آن استناد کرده بود. او ظاهرا نمایانگر لیبرالهای سنتی است که از جبهه ملی قدیم فاصله می گیرند (او در
جلسه ای که در جاده کرج صورت گرفت حاضر نبود) ولی به موازات آنها و سایر ناراضیان کار می کنند.
اطلاعات او درباره نهضتهای محافظه کار مذهبی و دانشجویان رادیکال همچنین محدود به نظر می رسد.
ناکامی در حکومت ایران و دولت آموزگار
سند شماره (6)
خیلی محرمانه
صورت مذاکرهزمان و مکان: 6 فوریه 1978 17/11/1356 رستوران چتینکز
شرکت کنندگان: سیروس الهی دستیار ویژه وزیر آموزش گنجی،
جان دی. استمپل، سفارت آمریکا تهران،
باربارا شل، سفارت آمریکا تهران،
موضوع: ناکامی در حکومت ایران و دولت آموزگار
الهی که بیش از دو سال است که هردو مأمور سفارت را می شناسد از نخست وزیر آموزگار در مورد
مهار مشکلات اساسی آموزش بسیار انتقاد داشت. الهی از موضع تعهد به مشی سیاسی وزیر خود منوچهر
گنجی صحبت می کند و بیانات او باید از همان موضع مورد توجه قرار گیرند. الهی یک دانشگاهی با
جهت گیری مساعد نسبت به مشارکت عمومی است و بارها نارضایتی خود را از کندی دستگاه اداری
اظهار داشته و یکی از مردان صاحب نظر گروه گنجی است. الهی فکر می کند که، آموزگار طرح ادغام
پیشنهادی وزارت آموزش و وزارت علوم و آموزش عالی را وتو کرد (علوم و آموزش عالی حدود دو ماه
قبل بر عهده گنجی گذاشته شده بود با این قصد که این وزارتخانه ها نهایتا ادغام شوند. قرار بر این نیست که
قضیه این طور ادامه یابد). در جواب به سؤالات الهی گفت که نمی داند چرا نخست وزیر با طرح ادغام، که
الهی و گنجی فکر می کنند تنها راه مقابله موفقیت آمیز با فشارها و تضییقات موجود در آموزش عالی ایران
است، موافقت نمی کند. چنین فشارهایی مستقیما با کمبودهای آموزش متوسطه ایران ارتباط دارند. طبق
گزارشها، نخست وزیر احساس می کند که هر دو کار مجموعا برای یک نفر بیش از اندازه بزرگند. (بر سر
شام چند شب پیش الهی گفت که احمد قریش رئیس دانشگاه ملی نامزد اول برای احراز مقام وزارت جدید
علوم و آموزش عالی است). الهی گفت که با گنجی در وزارت آموزش خواهد ماند (تفهیم اینکه پیشنهاد
دیگری شاید از قریش دریافته بود)، زیرا احساس می کند که مشکلات آموزش متوسط فوری ترند و حل
بعضی از آنها بعد از چند سال عوارض خوبی بر آموزش عالی خواهد داشت. الهی ممکن است به سادگی
وفادار به گنجی باشد یا به مزایای خاص خود اطمینان نداشته باشد.
دولت جدید آموزگار
هنگامی که مذاکره به بحث دولت آموزگار در هیئت کلی گسترش یافت، الهی موضوعی را که در
محافل بسیاری در حال رواج است، تکرار نمود، بدین مضمون که کابینه آموزگار پر است از تکنسینها، اما
سیاستمدار کم دارد و امروز ایران نیازمند سیاستمداران است. الهی وزیر خود گنجی را یکی از معدود
اعضای کابینه دانست، که واقعا ذهن سیاسی دارد. (تردید داریم که نظر وی به اینکه گنجی سیاسی است در
جاهای دیگر مورد اتفاق باشد، در واقع به نظر می رسد که گنجی در مسئله سازماندهی مجدد وزارتخانه و
در تدابیر امور عقب افتاده است).
الهی گفت که عده ای از مردم در حیرتند که چرا معینی وزیر کار بر سر کار نگاه داشته نشده و با دیگران
موافق است که رئیس یک جناح حزب رستاخیز، مجیدی یکی از نالایق ترین عالیرتبه های ایران در حیات
اجتماعی امروز است. الهی هم چنین شایعاتی را که جای دیگر شنیده بودیم با مضمون اینکه قبل از نوروز
تغییراتی در کابینه روی خواهد داد، تأیید کرد او گفت که «چهار یا پنج» وزیر تیغ اخراج نصیبشان خواهد
شد. او چهار یا پنج تن از محتمل ترین نامزدهای اخراج را وزرای کار، بهداری، دادگستری و شاید امور
اقتصاد و دارایی نام برد.
تذکار بیوگرافی
الهی آشکارا فشار کوشش برای مبارزه با تنبلی دستگاه اداری دانشگاهی ایران را حس می کند. او
فعالیتهای خود در حزب رستاخیز را ادامه می دهد، اما ظن ما بر این است که او تقریبا خرمگس حزب شده
و با انتقادات خود آزار می رساند به جای اینکه از زمان انتخاب شدن به عنوان دستیار گنجی یک شرکت
کننده جدی آن شده باشد. او تدریس در دانشگاه ملی را ادامه می دهد و هشت ماه است که زندگی مشترک
شادی را آغاز نموده است. نام همسر جدیدش فری است که به علاوه فارسی، آلمانی را در سطح عالی و
انگلیسی را به خوبی تکلم می کند.
یک نکته فرعی جالب از خصلت الهی که در رفتار شخصی وی از زمانی که به دولت پیوسته، حاصل
شده است. این است که در 1975 و 1976 الهی فردی صریح و بی تکلف بود که از انتقاد علنی از دولت
نمی ترسید. در شش ماه گذشته او از لحن محاوره ای خود کاسته و اینک با دقت مواظب اطراف است و
بیشتر نگران این است که چه کسی ممکن است، مکالمات او را بشنود. حالا او حرفهای پر لغت و لعاب خود
را برای کنار خیابان ذخیره می کند.
سیاسی: جی. دی. استمپل
تظاهرات دانشجویی، پیشرفت ایران و نگرانی طبقه متوسط
سند شماره (7)
صورت مذاکرهخیلی محرمانه
شرکت کنندگان: جان دی. استمپل، کنت ای. هاس، دفتر سیاسی سفارت آمریکا تهران،
پرفسور تورج ناصری، دانشکده فنی آریامهر،
زمان و مکان: 12 فوریه 1978 23/11/56 رستوران تیفانی
موضوع: تظاهرات دانشجویی پیشرفت ایران و نگرانی طبقه متوسط
اطلاعات بیوگرافی:
پرفسور ناصری سخنوری بسیار خوب و استاد مهندسی سازه دانشگاه صنعتی آریامهر است. او که
متأهل و دارای یک فرزند است (با رئیس ساواک رابطه فامیلی ندارد) از خانواده ناصریهای اصفهان است،
خانواده اش دارای تماسهای معتبری است و چنان با قاطعیت درباره بعضی از امور دربار و کابینه صحبت
می کند که گویی از منبع موثقی شنیده است. دکتر احمد مینایی دبیر کل پیمان منطقه ای از خویشاوندان
نزدیک اوست. ناصری فردی است که خیلی درباره جامعه و موقعیت خود در آن فکر می کند. هشت سال
در انگلیس درس خوانده و دکترای راه و ساختمان دارد. برادرش هم اکنون در آمریکاست که دوست
نزدیک کارمند سابق سفارت، میتووارد، است.
حقوق بشر و ناراضیان
ناصری گفت که دانشجویان از آزادی (فضای باز) که دولت به آنها داده، سوءاستفاده و برای اعتقادات
سیاسی خود فشار وارد می کنند. او با بسیاری از دوستان دانشگاهیش، در این مورد که دانشجویان حق
دارند گله هایی در امور اداری و درسی داشته باشند، مخالف است و گفت در شش ماه گذشته تمام تظاهرات
دانشگاه صنعتی برای آزادیهای بیشتر سیاسی بوده، مانند آزادی بیان و تمایل به داشتن فعالیت سیاسی
بیشتر.
ناصری بسیاری از تظاهرات امسال دانشگاه آریامهر را مشاهده کرد و نتیجه گیری نمود که امسال
بیش از سالهای قبل پلیس در برخورد با تظاهرات خویشتنداری نشان داده است، هر چند فعالیت بیشتری
در این سال وجود داشته است. پلیس هنوز هم برای آرام کردن اوضاع دخالت می کند، اما منتظر می ماند تا
تحریکی پیش آید و به طورکلی برخوردش با دانشجویان ملایمتر است. اینک دانشگاه آرام است و این
انعکاس نیاز برای برقراری امتحانات است که موعدش نزدیک می شود. ناصری گفت که دانشگاه صنعتی
آریامهر به طور سنتی جلودار تظاهرات سیاسی بوده است. برای سالها روشنفکرترین محصلین ایرانی به
رشته های مهندسی رفته اند و اکثر آنها در مورد مطالعه در امور سیاسی به مراتب حریصتر از همقطارانشان
در علوم اجتماعی در دانشگاههای ایران، هستند. او با خنده گفت که دلیل این امر این است که خیلی از
روشنفکرترین دانشجویان از خواندن ریاضیات در موضوعات مهندسی خسته شده و طرق دیگری برای
مطرح کردن خود در وقت بیکاری جستجو می کنند. مهندسی از این جهت دانشجویان را به خود جلب
می کند که برای پیشرفت راه خوبی است. ناصری با تأیید در مورد خط مشی های حقوق بشر کارتر صحبت
کرد و گفت که، در حالی که بسیاری از همقطارانش از پس گرفتن آنچه که قبلاً تبلیغ می شد، مأیوس
گردیده اند، اما او فکر می کند این امر از نظر تأثیر سیاسی لازم است. او معتقد است که سیاست آمریکا
درباره حقوق بشر تاکنون بسیار خوب بوده، فشار، اما نه آنقدر که عکس العملی را تحریک کند.
(اظهارنظر: از نظر یک استاد دانشگاه، وی یک درک هشیارانه تر از مشکلات کمونیسم در ایران ارائه
داد و این هشیارانه تر از نظرات سایر رابطین استادی بود که استمپل، کارمند سفارت، تا به حال ملاقات
کرده است.)
توسعه و پیشرفت در ایران
او معتقد است که پیشرفتهای ایران به حدی سریع بوده که طبقه متوسط و تجددگرایان، هویت ملی خود
را دارند از دست می دهند. اشتیاق برای پول سازی یک ارزش عمده و اصلی شده است و این امر توأم با این
نگرانی است که توسعه ایران به کجا منجر خواهد شد. وی از دیدگاه خودش این پدیده را، که توسط تعدادی
از مأموران خدمات خارجی آمریکا در ایران مورد توجه واقع شده است، تأیید می نماید که افرادی که
موفقیت کسب می کنند همچنین در جستجوی فرار می باشند و آن اخذ کارت سبز آمریکا برای روز مبادا
است.
ناصری تذکر داد که بسیاری از دوستانش به وی اصرار نمودند که تدریس دانشگاهی را کنار گذاشته و
«پول بسازد». او افزود که بسیاری اگر گفته نشود که اکثریت، از اساتید دانشگاه تماسهای درسی خود را
صرفا برای کمک به فعالیتهای با استفاده تر دیگرشان حفظ می کنند. ناصری برای نشان دادن ضعف اساسی
پیشرفت جاری، جریان ملاقات خود را با یک پروفسور چینی که از ایران دیدن می کرد، شرح داد.
پروفسور چینی گفت که ایران ترجیح می دهد اجناس ماشینی را از خارج بخرد چون دقیقتر است و لذا
همیشه وابسته خواهد ماند، ولی چین حتی اگر جنسی را با 20 درصد راندمان بتواند تهیه کند، آن را تهیه
می کند و از خارج نمی خرد. پروفسور چینی گفت، چین بعد از 5 سال آنها را به 80 تا 90 درصد راندمان
می رساند، در حالی که ایران هنوز به تکنولوژی خارجی وابسته است.
ناصری پذیرفت که ایران رشد سریع اقتصادی را بر رشد تواناییهای خود ترجیح می دهد. چنین
تصمیمهایی به وسیله اندکی از افراد اتخاذ می شود و در یک ساخت سیاسی و یا هر چیزی به جای آن،
مورد بحث واقع نمی شود. او بدون اینکه نام ببرد گفت که، چندین شرکت ایرانی ساختمانی مهندسی که به
وسیله غیر مهندسین اداره می شود، وجود دارد. چنین چیزی در کشورهای پیشرفته غیر ممکن است.
مهندسین ایرانی که شرکت درست می کنند، با آنها قرارداد بسته نمی شود، پارتی بازی مهمتر از تخصص و
مهارت است. شرکتهای ساختمانی در ایران، به طور ساده نماینده پیمانی شرکتهای ساختمانی غیر ایرانی
هستند. بعد از 15 سال سدسازی همه فکر می کنند که ایرانی تکنولوژی و تواناییهای ساختمانی را به
خارج صادر می کند در عوض بزرگترین کمپانی ایرانی وابسته به مهندسین وارداتی باقی می ماند.
او بزرگترین مشکل را اینطور بیان کرد: در ایران متخصصین با صلاحیت مورد اعتماد نیستند و آنها که
مورد وثوقند، مهارت فنی ندارند. تا وقتی پول هست این سیاست اشکال ندارد، ولی وقتی که پول تمام شد
چه می شود؟
نگرانی طبقه متوسط
تحولات فوق الذکر توأم با افزایش نفوذ مذهبی و خصومت، دلیل نگرانی طبقه متوسط است.
احساسات نهفته در درون مردم ناشی از آشوبهای قم و دیگر جاها ممکن است باعث شود که دست
راستیهای مرتجع قدرت را به دست بگیرند و در نتیجه یک حمام خون برای طبقه متوسط به راه می افتد
(مثل عراق در 1958) و یا موقعیتهای اقتصادی از دست می رود. نظریه اخیر در بین دوستان ناصری، که از
همسران شان شنیده اند که در خیابانها آنها را سرزنش می کنند که چرا چادر به سر نمی کنند، قوت گرفته
است. این مسئله کوچکی بود، ولی به آنها که هنوز تردید دارند این احساس را می دهد که تا قرن هشتم فقط
یک قدم، آن هم به عقب، باقی مانده است.
هاس
مکالمه دوم با مخالف ایرانی، بمب اندازیهای اخیر و تهدیدها
سند شماره (8)
سفارت آمریکا تهران ایران، صورت مذاکراتخیلی محرمانه،
زمان و مکان: 24 آوریل در خانه لامبراکیس (4 اردیبهشت 57)
شرکت کنندگان: رحمت اللّه مقدم مراغه ای از «نهضت رادیکال»، جرج لامبراکیس رایزن امور سیاسی
سفارت آمریکا در تهران
موضوع: مکالمه دوم با مخالف ایرانی
آقای مقدم دعوت مرا به نهار در خانه من پذیرفت، زیرا آخرین نهار قبلی در خانه او در تاریخ 19
ژانویه بود. او پیامد آمد و ظاهرا تعقیب نمی شد.
بمب اندازیهای اخیر و تهدیدها
هر چند مقدم ظاهر با شهامتی را نشان می داد معذالک وی حسابی تکان خورده بود، یک نوع تفاوت
کوچک نسبت به بار گذشته وجود داشت (یعنی سه ماه قبل) و آن اینکه این بار او در اتهامات خود علیه شاه
تیزتر و مشخص تر بود، در حالی که درباره نقشه های خود مربوط به آینده همچنان مبهم بود، من این امر را
یک امیدواری کمتر و تلخی بیشتر تعبیر می کنم. از زمانی که خانه او هدف بمب اندازی در دو هفته قبل قرار
گرفته بود او مرتب پیامهای تهدیدآمیز تلفنی دریافت می کند. یکی از آنها را پسر 11 ساله او روز قبل
دریافت کرده و این امر مقدم را بسیار ناراحت کرده بود. پیام دیگری را نیز آن طوری که من درک کردم یک
پیر زن خانواده که با آنها زندگی می کند و دچار فشار خون است دریافت کرده بود و پس از آن بسیار بیمار
شده بود، بعدا در جریان مکالمه مقدم به من گفت که او به تازگی تقاضای گذرنامه کرده تا ببیند چه اتفاقی
خواهد افتاد ولی بیشتر به آن خاطر او به طور جدی در نظر دارد کشور را برای مدت یک ماه یا بیشتر (به
مقصد پاریس) ترک کند که فکر می کند ایران دیگر مکانی برای پسر او نیست (دختر بزرگترش گویا در
آمریکا زندگی می کند). در ضمن مقدم خاطرنشان ساخت که او حدود 54 سال دارد و این سن کمتر از آنی
است که ظاهرش نشان می دهد. او وضع نابسامان خود را به شرح زیر توصیف کرد، او قادر نیست به طور
فیزیکی (جسمی) در مقابل حملات فیزیکی (جسمی) مبارزه کند، ولی در عین حال نمی خواهد اینجا بماند
و آرام بنشیند. بنابراین ترک کشور ظاهرا برای او تنها راه دیگر برای آینده نزدیک است.
در نظر مقدم هیچ گونه شک و شبهه ای وجود ندارد که بمب اندازیها به دستور صریح شاه توسط گروه
معینی انجام می گیرد. مقدم (که خود یک نظامی باز نشسته است) ضمن گفتگو با یک افسر ساواک از او
شنیده بود که این گروه ممکن است حتی به ساواک تعلق نداشته باشد، بلکه یک گروه فرعی جداگانه تحت
دستور مستقیم شاه باشد. این گروه متشکل از جوانان کله شقی است مانند چهار نفری که در حول و حوش
خانه او می پلکند و اینها اشخاصی هستند که دست مزد می گیرند و اتومبیل به آنها داده می شود و از
لحاظهای دیگر نیز به خاطر به اصطلاح اجرای قانون به آنها کمک می شود ولی خود آنها شکننده قانون
هستند. مقدم در ضمن خاطرنشان ساخت که یک افسر پلیس که بر ماجرای بمب اندازی خانه او رسیدگی
می کرد وقتی که مقدم به او سوء ظنهای خود را درباره اینکه چه کسی این کار را کرده است گفته بود او
شدیدا تکان خورده بود و از قرار معلوم به مقدم با صدای بسیار دل آزرده ای گفته بود که اگر شخصا این
افراد را در هنگام ارتکاب جرم می گرفت در جا آنها را می کشت. این مطلب از سوی مقدم به عنوان
نشانه ای از واکنش حتی افسران ضابط قانون نسبت به این گونه حوادث نقل شده، در عین حال این
اشخاص عاجزند و از اقدام ترس دارند.
فلسفه مخالفین
مقدم علاقه مند است نظرهای خود را درباره اوضاع از لحاظ تئوریکی و عملی مورد بحث قرار دهد. او
گفت ثروت نفتی ایران در زمین است و شاه آن را ایجاد نکرده است، ولی شاه قسمت اعظم این ثروت را به
باد داده است و او و اطرافیانش از این ثروت فاسد شده اند، این فساد به مردم ایران رخنه می کند. مقدم و
دیگران نظیر او به برنامه لیبرالیزه کردن اوضاع که از طرف شاه اعلام شده بود و کلمات الهام بخش که از
سوی پرزیدنت جیمی کارتر ایراد شده بود، لبیک گفتند. مقدم و سایرین نظیر او علاقه مند به ترور فیزیکی
(جسمی) نیستند، بلکه مایلند موضوعاتی که در سیاست تأثیر دارد با شاه و حکومت او و از طریق
نمایندگان بیشتری مورد بحث قرار دهند و اگر پاسخ شاه بمب اندازی و تهدید و نقض قانون باشد مقدم و
سایرین نظیر او دیگر محلی و نفوذی نسبت به دیگرانی که در جبهه مخالف قرار گرفته اند و بالنتیجه به
سوی افراط بیشتری کشیده می شوند، ندارند. مقدم با به کار بردن کلمه «تروریست» از سوی من مخالفت
کرد (همان طوری که متین دفتری نیز به مناسبت دیگری با بکار بردن این کلمه مخالفت کرد) و گفت اینها
چریکها هستند که برای آرمانی مبارزه می کنند. آنها از خانه های خوب برخاسته اند و بیشتر آنها
تحصیلات خوب دارند. در حالی که او پیوندهایی با آنها ندارد می تواند آنها را خوب درک کند.
مقدم چندین بار به موضوع خود مبنی بر اینکه آمریکاییها شاه را به قدرت رسانده اند و از او از لحاظ
سیاسی پشتیبانی می کنند و به او اسلحه می فروشند و بنابراین نمی توانند از لحاظ اخلاقی خود را از
مسئولیت در بدکاریهای شاه عقب بکشند، اشاره کرد. او القاء کرد که احساسات ضد آمریکایی بدین
مناسبت رشد پیدا خواهد کرد و اگر شاه القاء می کند که بعضی به خاطر اینکه او پیوندهایی با آمریکا دارد با
او مخالفند این یک نظر نادرستی از حقیقت است. حقیقت بیشتر این است که از نظر ایرانیان معمولی
آمریکاییها به علت داشتن پیوند با شاه زیان می بینند. هنگامی که من اعتراض کردم که به عقیده من او میل
آمریکا را درباره عدم مداخله در امور کشورهای دوست درک می کند. مقدم گفت او با من به عنوان یک
دوست صحبت می کند و محدودیتهای آن چیزی را که من می توانم به عنوان یک نماینده آمریکا انجام دهم
یا بگویم می پذیرد. در عین حال مقدم مدام نظریه خود را به نحوی به من القاء می کرد که معلوم بود او
علاقه مند است که ما کاری انجام دهیم. مانند گذشته او درباره ویژگیهای برنامه فراتر از صحبت درباره
لزوم یک گفت و شنود آزاد و بیان آزاد در کشور در چهارچوب سلطنتی که خود را به وسیله قانون اساسی
محدود می کند صحبت می کرد.
شکنجه، دستگیری، دیدار از زندان
من از مقدم پرسیدم که آیا او اطلاعی درباره موارد ویژه ای از شکنجه از سوی مقامهای امنیتی در
ماههای اخیر دارد و به او یادآوری کردم که او گویا درباره دو مورد در دفعه گذشته ای که با هم ملاقات
کردیم چیزی می دانست، ولی هرگز نامهای مورد بحث را که قرار بود به من بدهد نداده است. مقدم گفت که
فراموش کرده است که چه مواردی آن موقع مورد بحث بود. او درباره موارد ویژه چیزی نشنیده است هر
چند امکان دارد همان طوری که شنیده می شود، شکنجه ادامه داشته باشد. معذالک با همین لحن او گو
اینکه اعتراف کرد که معتقد نیست شکنجه وجود داشته باشد گفت مردم از شکنجه می ترسند، نه از زندانی
شدن. تمام ایران به مفهومی به صورت زندان در آمده است و زندانی بودن واقعی لااقل این امتیاز را دارد که
انسان می داند که خانواده او در امان به سر می برد. او بیان کرد که اکنون عقیده بر این است که دیگر شکنجه
اعمال نمی شود و این خود توضیح دهنده آماده بودن مردمی مانند او به بیان صریح و امضاء کردن نامه ها
است که ظرف یک سال گذشته صورت گرفته است.
مقدم درباره حادثه چند روز قبل در نزدیک دانشگاه ملی هنگامی که افراد گارد مقاومت (گویا نیروی
پایداری باشد) و پلیس ضد اغتشاش با گروهی از دانشجویان در افتاده و باعث مجروح شدن بسیاری از
آنها قبل از دستگیری عده ای از آنها شد چیز به خصوصی نداشت که اضافه کند. او معتقد بود که جراید در
تعداد زخمیها غلو کرده اند و او گفت که بعضی از این دانشجویان نیز تا ساعت 4 بامداد روز بعد نیز همچنان
از سوی این گارد تحت تعقیب بودند، معذالک چند نفر از آنها توانسته بودند فرار کنند. او خاطرنشان
ساخت که بعضی از اشخاصی که در این جریانات حضور داشتند لزوما جزو مخالفین نبودند، بلکه صرفا
اشخاصی بودند که علاقه مند به آن بودند که ببینند چه جریانی روی می دهد و برای استماع سخنرانان و
بحثها حاضر شده بودند. معذالک این اشخاص نیز همان طوری که در این گونه موارد رخ می دهد همراه با
دیگران مضروب شده و دستگیر شده اند و همه این وحشیگری نمونه دیگری از وسایلی است که شاه پس
از آنکه تماس خود را با مردم از دست داده به آن متوسل می شود.
مقدم آگاه بود که یک نماینده از سازمان عفو بین المللی یا صلیب سرخ و هلال احمر بین المللی در
اواسط آوریل بلافاصله پس از پایان اعتصاب غذای زندان قصر از این زندان دیدن کرده است و این نماینده
زن بوده است، او دیگر چیزی در این باره نمی دانست.
مخالفان مذهبی و جناح چپ
مقدم آشکار ساخت که او و تعدادی از رهبران همفکر او (بازرگان، سنجابی، لاهیجی و غیره) اخیرا با
بعضی از رهبران مذهبی دیدار کردند. رهبران مذهبی از بمب اندازیها و سایر انواع رفتارهای حکومت
سخت بر آشفته بودند. یکی از آنان حتی پیشنهاد کرده بود که آنها نیز به نوبه خود بمبهایی در خانه های سه
رهبر برجسته دولت کار گذارند. مقدم گفت مدتی طول کشید تا این شخص را از این نقشه به هنگام یک
برداشت منفی منصرف کنند. او نتایج ملاقات را چنین خلاصه کرد که رهبران مذهبی چنان محو طرحهای
خود هستند که با استراتژی یا تاکتیک همکاران مقدم هیچگونه توافقی ندارند.
هنگامی که من درباره کمیته هماهنگ کننده هفت رهبر که او درباره آن با من دفعه گذشته صحبت کرده
بود پرسیدم، مقدم خاطرنشان ساخت عدم توافقهایی در این گروه وجود دارد، ولی این گروه روی هم رفته
حرکتهایی دارد. او داوطلبانه گفت که این گروه در اندیشه های چپ گرایانه و سوسیالیستی گروهی که به
رهبری فروهر فعالیت می کند، سهیم نیست. فروهر تمایل به آن دارد که هواداران جبهه ملی قدیمی را
سازمان دهد در حالی که اتحاد گردآوری شده به وسیله مقدم قصد دارد شبکه وسیعتری را ایجاد کند.
آموزگار
مقدم (مانند دیگر مخالفانی که ما با آنها صحبت کرده ایم) از آموزگار شدیدا انتقاد می کرد، او آموزگار
را تکنوکراتی توصیف کرد که فاقد استعداد یک سیاستمدار است. و این به نحو اساسی او را از مسئله اصلی
که مبتلا به کشور است بدور نگه می دارد.
نظریه: مقدم ظاهرا روحیه خود را از دست داده است و طبق ارزیابی من بیشتر از متین دفتری که من او
را اندکی قبل و اندکی بعد از صحبت با مقدم دیده بودم. ما به طور موقت و آزمایشی نقشه هایی برای ملاقات
با بعضی از رهبران دیگر که به طور نزدیک با مقدم کار می کنند تنظیم کرده ایم و من در انتظار این ملاقاتها
هستم که به عقیده من آنها برای ارزیابی روحیه و کشش مخالفان به دنبال تدابیر متنوع و وسیعی که دولت
درباره آن تصمیم گرفته است، اهمیت خواهد داشت.
بررسی وضعیت مذهبی در مذاکره با هدایت اسلامی نیا
سند شماره (9)
خیلی محرمانه، یادداشت مذاکرات
شرکت کنندگان: هدایت اسلامی نیا نماینده سابق مجلس، سیمین هدایت،
مترجم، جورج بی. لامبراکیس، کنسول سیاسی، جان دی استمپل، دبیر اول
زمان و مکان: 15 می 1978 25 اردیبهشت 57 خانه اسلامی نیا
موضوع: وضعیت مذهبی
آقای اسلامی نیا فاش ساخت که یک فرستاده سری دو بار در چند روز گذشته با آیت اللّه شریعتمداری
ملاقات کرده است. او بهبهانیان قائم مقام وزیر دربار است که مسئول داراییهای شاه می باشد و پس از 30