چه کنند. خمینی این موضوع را دید و به سادگی در جای خالی پا گذاشت. شریف امامی به میان آمد و مثل
نقل و نبات، امتیاز تقسیم کرد. او پیش از آنچه مردم می خواستند به آنها داد و با مخالفان وارد مذاکره نشد.
او بعضی وزرا را اخراج کرده، از نظر شاهقلی آنهایی را که نباید، بیرون کرد. هویدا خودش به طرف گرگها
پرتاب شد. ارتشبد ازهاری آن گونه رفتار کرد، زیرا می ترسید که مورد تنفر واقع شود. و او هم به طرف
گرگها پرتاب شود. هویدا می دانست که با مردم مذهبی چه کند او می دانست که پول چگونه باید توزیع
می شد تا مورد قبول واقع شود. آموزگار که منبع، یک عمر او را می شناخت (آموزگار و برادر منبع در یک
مدرسه با همدیگر بودند) برای نخست وزیری شخص مناسبی نبود. او حافظه خوبی داشت و همیشه
شاگرد ممتازی بود زیرا زیاد درس می خواند؛ ولی ایده و ابتکار نداشت.
9 جانشین وزارت شاهقلی، شیخ الاسلام زاده نسبتا مرد فقیری است. با وجود این دکتر خوبی است.
وی می بایست پول زیادی درآورد ولی در 5 سال گذشته به عنوان وزیر اجازه نداشت از منابع دیگری
کسب درآمد کند. این موضوع وقتی که قانون اجرا شد خود دلیل استعفای شاهقلی در سال 1973 بود؛
زیرا وی نمی توانست با حقوق دولت زندگی کند. او می دانست که خانواده شیخ الاسلام زاده در آمریکا
زندگی سختی دارند و در یک اتاق زندگی می کنند. اگر او در زمینه فساد وسیعی که به آن متهم شده مقصر
بود این وضع وجود نمی داشت. همچنین حقیقت در مورد معاونش آرام که همسر آمریکایی دارد صدق
می کند. او هم همچنین در مورد اتهاماتی که بر علیه اوست تقصیری ندارد. در حقیقت، شاهقلی گفت وزرا
در خانه های شیشه ای زندگی می کنند واز عهده رشوه گیری برنمی آیند. قضیه رشوه گرفتن وزرا از آنجا
ناشی می شود که واسطه ها مراجعین را به طور خصوصی به وزیر معرفی می کنند و سپس رشوه گرفته
می گویند که برای وزیر است ولی در واقع برای خودشان است.
10 شاهقلی گفت آن طور که اوضاع پیش می رود، درگیری و خونریزی اجتناب ناپذیر است. اگر
مجلس استعفا دهد، معلوم نیست که بختیار چگونه می تواند حکومت کند. هر انتخاباتی که بدون قانون
واقعی و نظم اجرا شود قطعا باعث خواهد شد که زندگی بسیاری از دست برود. حتی در شرایط بهتر،
جریان انتخابات در ایران بستگی به زور و پول دارد. تحت شرایط کنونی چیزی در حد هرج ومرج رخ
خواهد داد.
11 شاهقلی ادامه داد که اکثریت آنهایی که صدایشان در نمی آید هنوز علاقه مندند که برگشت شاه را
ببینند. خیلی از مردم هستند که شاه را دوست نداشتند ولی در هر صورت او را رهبر خود می دانستند. در
صحبت با دیگران گاهی انسان این سؤال برایش پیش می آید که «آیا شاه این را تأیید کرده؟» مردم هنوز
برای راهنمایی به او چشم دوخته اند. شاهقلی فکر می کند که هنوز خیلیها مایلند که ببینند او به روش
رضایت بخش باز می گردد، همان طور که در 1953 (1332) این کار را کرد. (نظریه: او خودش داوطلب
نبود که رهبری گروهها را برای تسریع در این عمل به عهده گیرد. ولی به نظر می رسید که همه پیشنهادات و
طرحها را مورد توجه قرار می دهد.)
12 نظریه: شاهقلی نمایانگر افرادی است که روز به روز بیشتر با آنها برخورد می کنیم. شخصی که در
سالهای آخر دوره شاه به دلایل سیاسی از مورد لطف قرار گرفتن تنزل کرد ولی هنوز وفاداریش را به
سیستم سلطنتی حفظ می کند و از جانشینان سیستم سلطنتی در هراس است. وی مانند بسیاری از مردم، بر
این تئوری که حزب کمونیست خیلی قویتر از آن است که به نظر می رسد و عملاً نهضت (امام) خمینی را در
دست خواهد گرفت، صحه می گذارد. هیچ شاهد و مدرکی برای این تئوری وجود ندارد. در واقع، تمام
اخبار و نشانه های به دست آمده حاکی از آن است که قویترین نیرو در کشور، آشکارا یک اسلام جنگجو
است که خود را به عدالت و مساوات اختصاص داده و در مقابل کمونیستها و چپها با قدرت مقاومت
می کند.
سولیوان
امور خارجه ایران از دولت ایالات متحده می خواهند که از خمینی حمایت کند
سند شماره (40)
خیلی محرمانه
از: سفارت آمریکا در تهرانتاریخ: 28 ژانویه 1979 8 بهمن 1358
به: وزارت امور خارجه واشنگتن دی. سی. فوری
موضوع: امور خارجه ایران از دولت ایالات متحده می خواهند که از خمینی حمایت کند
1 (تمامی متن خیلی محرمانه است)
2 خلاصه: دو مقام وزارت امور خارجه در حالی که به طور خصوصی صحبت می کردند از خمینی
حمایت کرده و بختیار را کوچک می شمردند. آنها نمایندگان تعداد زیادی از مقامات وزارت امور خارجه
هستند که به جبهه ملی گرایش دارند، پیام اصلی آنها این است که «جمهوری اسلامی» خمینی بهترین
ضربه بر علیه کمونیسم است و الزاما با آمریکا غیردوستانه نخواهد بود. (پایان خلاصه)
3 درست قبل از تعطیلات هفتگی، دو مقام بلند پایه وزارت خارجه به طور جداگانه به کنسول سیاسی
گفته اند که مشتاقانه امیدوارند که آمریکا از خمینی حمایت کند. حتی با وجود اینکه آنها خودشان نه
پارتیزانهای اسلامی هستند و نه از چنان جمهوری اسلامی حمایت می کنند. یکی از اینها منوچهر داودی
(محفوظ بماند) است که رئیس قبلی اولین اداره سیاسی (ایالات عربی) و سرکنسول فعلی در هنگ کنگ
می باشد. وی برای ملاقات کوتاه مدتی به اینجا آمد و درخواست ملاقات فوری با رایزن سیاسی کرد.
ضمن یک نهار طولانی، او این ایده را به میان آورد که تنها نقطه مقابل خمینیسم، کمونیسم است. او بر این
عقیده بود که انقلاب اسلامی تنها گروه سازمان یافته جدا از کمونیستهاست و اختصاص دارد به اینکه
کمونیستها را از قدرت دور نگهدارد. در بلندمدت، این مطمئن ترین راه چاره برای آمریکا و دنیای عرب
است. ارتش نی باریکی برای تکیه دادن بر آن است و همین طور دیگران مانند بختیار، که هیچ قدرت
واقعی ندارد. اگر دولت آمریکا بتواند به دستگیری قدرت توسط نیروهای خمینی را تسهیل نماید، می تواند
خود را محبوب کند (خود شیرینی کند) و روابط را برای آینده بهتر کند.
4 داودی به رایزن سیاسی یادآوری کرد که او قبل از هر چیز یک ضد کمونیست است و سوابق خوبی
در وزارت خارجه دارد. او درخواست کرد که پیام فوق الذکر کاملاً محفوظ باشد، ولی به رایزن سیاسی
یادآوری کرد که چندین ماه قبل در مورد توانایی شاه در بر سر کار بودن ابراز نگرانی هایی کرده است. او
تکرار کرد تا آنجا که جمهوری اسلامی مورد نظر است، طرفداران خمینی آنقدرها که مجسم شده تندرو
نیستند. عاقبت به موافقتهایی با واقعیت خواهند رسید. (یادداشت، او همچنین از اعضای یکی از گروههای
مخالف بود که روز بعد مأمور سفارت با وی ملاقات داشت، به تلکس جداگانه مراجعه کنید.)
5 نوع دیگر از همین معنا، غروب روز بعد توسط عزالدین کاظمی عنوان شد که مدت زیادی رئیس
اداره حقوقی و قراردادهای وزارت خارجه بود و تأکید کرده است که از طرف بختیار از او درخواست شده
که وزیر خارجه شود (و ما فکر می کنیم که صدیقی هم قبلاً همین درخواست را کرده بود). کاظمی، طرفدار
و همفکر قدیمی جبهه ملی (که یک بار در 1961 به علت شرکت در تظاهرات به زندان رفته است) به ما
گفت که او مخالف با عمل بختیار است که جبهه ملی را از خط اصلی انقلاب خمینی جدا خواهد ساخت.
بعدا وقتی که انقلاب پیروز شد وقت کافی برای گروههای مختلف که اختلافاتشان را حل نمایند وجود
خواهد داشت. تا وقتی که شاه استعفا نداده است او هر لحظه که بخواهد می تواند به توسط سرنیزه های
ارتش بازگردد. بنابراین نهضت باید از تنها فریادش، خمینی، تا مستقر شدن بر قدرت نگاهداری نماید.
جبهه ملی اگر از خمینی رویگردان شود دیگر هیچ شانسی برای به دست آوردن نظر عموم نخواهد داشت.
به همین دلیل، کوششهای فعلی بختیار برای اثبات اینکه او در رقابت طرفداری از خمینی، از نوعی
طرفداری مردم برخوردار است یک قضیه شکست خورده است و فقط جو را بدتر می کند. بیشتر طرفداران
فعلی بختیار وابسته به ارتش، ساواک یا از پشتیبانان شاه که در رختخواب پرقو می میرند، هستند. این
نشانگر خیانتی به آنچه که جبهه ملی و جنبش مذهبی طرفدار آن هستند می باشد. بختیار باید به سادگی
دولت را به خمینی واگذار کند و به منظور جلوگیری از خونریزی بیشتر باید وسایل تسهیل این کار را فراهم
نماید.
6 کاظمی از پاسخ کنسول سیاسی که اگر خمینی قدمها را سریعتر بردارد امکان دارد ارتش حرکتی
نماید، نسبتا تحت تأثیر قرار گرفت. او عقیده ای که در میان خیلی از مخالفین شایع است که ارتش خودش
به دو قسمت مقابل هم تجزیه شده و بنابراین موفق نخواهد شد، را ابراز نمود. به هر صورت وی نتوانست
این بحث را رها کند که نتایج هرچه باشد مقدار معتنابهی خونریزی از خود حرکت (ارتش) حاصل خواهد
شد. او با بی میلی با این نظریه موافقت داشت که ارجح تر خواهد بود اگر از طریق طی مراحل قانون اساسی
برای هر گونه تغییر انقلابی در سیستم دولت اقدام شود. با این وجود او چندین بار این نکته را متذکر شد که
خمینی مردی نیست که اهل چانه زدن باشد.
7 کاظمی طرفدار زندگی ساده است. او این طور اظهار داشت که ایالات متحده بایستی که ایران را با
تمایلاتش و با عقب ماندگیهایش به حال خود بگذارد. او گفت که زندگی اقتصادی و اجتماعی بدون
کوششهای سخت در پیشرفت و مدرنیزه شدن، که شاه با تشویق و دلگرمی آمریکا انجام داده، در جهت
جلب رضایت مردم انجام خواهد شد. ایران هیچ مخالفتی با آمریکا ندارد و بسیاری از چیزهای غرب را
می پسندد. اما کشور باید درجه پیشرفت خودش را بدون تسریع ایالات متحده بیابد. او این عقیده را که
کمونیستها در ایران قدرتی دارند یا شوروی در ایران خیلی فعّال است مسخره کرد.امّا اگر آشوب کنونی به
زودی رفع نشود این دو (شوروی و کمونیست) می توانستند در دراز مدّت چنین قوی شوند. دولت آمریکا
باید هر کار که می تواند انجام دهد تا از مانع راه خمینی بودن اجتناب ورزد. برای انجام این کار دولت
آمریکا به قدر کافی بر روی ارتش کنترل دارد.
8 کاظمی گفت که راجع به ماهیّت جمهوری اسلامی خوش بین است. اصطلاح جمهوری برای سالها
در نظر مردم ایران به دست گرفتن قدرت توسط کمونیستها معنی می داده است. این خمینی بود که خیلی
عاقلانه کلمه اسلامی را به آن اضافه کرد تا موضع خود را از کمونیسم جدا سازد.کاظمی خودش پیشنهاد
می کند که یک کلمه توصیفی دموکراتیک اگر به آن اضافه شود نتیجه اش به صورت جمهوری دمکراتیک
اسلامی توصیف خواهد شد. او عقیده داشت که این حقیقتا آن چیزی است که خمینی در نظر دارد نه یک
دیکتاتوری روحانیون. (نظریه: این عقیده یک اقلیت است.) او عقیده نداشت که فعالیت گروههای مسلمان
در خیابانها در این مرحله انقلابی حقیقتا نشانگر آن چیزی است که بعدها پیش خواهد آمد. از طرف دیگر
خمینی عاقل است که الآن بر می گردد و در نتیجه انقلاب تا رسیدن به نتیجه منطقی آن ادامه می یابد. این به
بختیار مربوط می شود که از خواستهای خمینی پیروی کند. خمینی درست به آن اندازه بر حق است که یک
دولت جدید که پس از یک انقلاب یا یک کودتا روی کار می آید. قانونا او برای خود آنقدر مشروعیت دارد
که بتواند دولت فعلی و قانون اساسی را تعویض نماید. او شخصیّت خمینی را با «دوگل» مقایسه کرد ( این
اولین باری نیست که ما یک چنین مقایسه ای را می شنویم).
9 کاظمی اقرار کرد که به طور غیر رسمی رهبری کمیته ای را که در وزارت خارجه به منظور حمایت
از انقلاب تشکیل شده به عهده دارد.
او با تظاهر کنندگان طرفدار خمینی شرکت کرده است. ظلی (معاون وزارتخانه شماره دو در وزارت
امور خارجه) به حمایت از بختیار و قانون اساسی تظاهرات کرده است. کاظمی و داودی هر دو نسبت به
وزیر میرفندرسکی نظریه خوبی داشتند. وی به عنوان یک حرفه ای قابل، با تجربه و با نظریه قابل قبول
آزادیخواهی دیده می شود.
10 نظریه: هر دو منبع (کاظمی و داودی) به حدّ زیادی ثابت و استوارند و هیچ کدام افراطی یا در
جهت کمونیستی نیستند. آنها نماینده (نمایانگر) تعداد قابل توجهی از مقامات وزارت امور خارجه هستند
که از جبهه ملی طرفداری می کنند، امّا در طی این سالها همواره ساکت بوده اند.آنها در مورد شناخت
ایالات متحّده از یک واقعیت در قدرت عظیم جنبش اسلامی که توسط خمینی رهبری می شود اصرار
می ورزند. آنها در حالی که تصویر گلگونی از وضعیتی که ناشی از به دست گرفتن قدرت توسط خمینی
است در ذهن تصویر می کنند، معتقدند که آنها در تشخیص حتمی بودن آن واقع بین هستند و طبق سوابق
کمی مختلفشان، هر دو معتقدند نتیجه از دید ایالات متحّده و غرب به طور معقولانه ای رضایت بخش
خواهد بود.
دیگ سیاسی با پرزوری می جوشد، تهدید آشوب رشد پیدا می کند
سند شماره (41)
خیلی محرمانه
از: سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 28 ژانویه 1979 برابر با 8 بهمن 57
به: وزارت امور خارجه واشنگتن
موضوع: دیگ سیاسی با پرزوری می جوشد، تهدید آشوب رشد پیدا می کند
1 (تمام متن خیلی محرمانه)
2 خلاصه: اعلامیه بختیار مبنی بر اینکه او به پاریس می رود و ملاقاتها و مذاکرات آشتی از روال
خارج شده را در تهران و بین تهران و پاریس به وجود آورده است. رهبران سیاسی میانه رو به طوری که
گزارش شد، از ترس آشوب می خواهند که او هرچه سریعتر بازگشت خمینی را مورد مذاکره قرار دهد. در
حالی که نهضت آزادی به نظر می رسد که بیشتر نگران یک معامله کامل سیاسی است، جمعیتهایی که جمع
شده اند (بعضی از استانها) تا به آیت اللّه خمینی خوشامد بگویند بیقرار هستند. روحانیت تهران درخواست
48 ساعت آرامش بیشتر نموده است ولی احتمال برای آشوب قابل توجه است.
3 در گفتگو با واسطه سیاسی میانه رو میناچی و انتظام از نهضت آزادی در طول 24 ساعت گذشته،
اینطور به نظر می رسد که تصمیم بختیار برای رفتن به پاریس با بهشتی، نایب خمینی در تهران و تعدادی
دیگر شرکت کننده تدبیر شده بود. آن (تصمیم) همچنین کار تلفنی قابل توجهی را با پاریس به دنبال داشته
رهبران عملاً تمام روز 28 ژانویه را به طور مستمر برای تدبیر کردن جزئیات اضافی ملاقات خواهند نمود
و میزان نامطمئنی در اطراف بالاست.
4 میناچی معتقد است که نکته بحرانی این است که بختیار و خمینی را گرد هم بیاورند که زمان
بازگشت خمینی را هرچه سریعتر تنظیم کنند. جمعیت هایی که در چند روز گذشته در تهران جمع شده اند تا
به آیت اللّه خوشامد بگویند بی قرار می شوند. سخنرانان گردهمایی عزاداری 27 ژانویه صریحاً اظهار
داشتند که اگر خمینی در 28 ژانویه بازنگشت، مبارزه مسلحانه در 30 ژانویه باید شروع شود. هر دو
میانه روها و نهضت آزادی خیلی نگران هستند که تأخیر بی مورد در پیشرفت در جهت معامله سیاسی که
خمینی را بازخواهد گرداند، معنیش خشونت در چند روز آینده خواهد بود. احتمال عکس العمل های
کنترل نشده به وسیله دسته های مسافران شهرستانی رشد پیدا می کند. گزارشات پراکنده ای از چپاولگری
در جنوب تهران و دیگر وقایع در جاهای دیگر وجود داشته است. چندین منبع دانشگاهی ما می گویند
فرقه های تندرو از جناح چپ جنبش مذهبی خواهان مبارزه فعالتر هستند. به هر حال موقعیت در حال
حاضر تحت کنترل می باشد.
5 انتظام از نهضت آزادی معتقد است که بختیار باید یک معامله کامل سیاسی در پاریس انجام دهد،
چون که، غیر از اینکه او این کار را انجام دهد او در زمانی که وقت آن می شود که هر موافقتی در تهران انجام
پذیرد گروگان ارتش خواهد بود. یک طرح، بختیار را به صورت نوعی از احترام گذاری نسبت به خمینی
مطرح می کند که توافق آیت اللّه را برای نخست وزیر بودن تا انجام انتخابات (سه تا چهار ماه) می گیرد و با
یک هواپیما با آیت اللّه باز می گردد. طرح دیگر بختیار را وادار می کند که روی موافقت کار کند و باز
می گردد که ارتش را آرام کند و سپس به خمینی خوشامد بگوید.
6 در یک تلاش که وقتی به جریان امور سیاسی برای عمل می دهد، روحانیت تهران اعلامیه ای در
صبح 28 ژانویه با امضای آیت اللّه طالقانی منتشر نموده که درخواست 48 ساعت آرامش بیشتر در حالی
که نخست وزیر ترتیبات بازگشت خمینی را می دهد، نمود. هر دو انتظام و میناچی فکر می کنند که
حداقل راه حل مشکل ورود تا آن زمان تنظیم شده باشد. در غیر این صورت نهضت آزادی و دیگران
مشکلاتی در کنترل کردن عکس العمل جمعیت خواهند داشت.
7 نظریه: میناچی معمولاً در مورد خشونت نگران نیست، و او الآن آشکارا نگران است. تعدادی
روزنامه نگار آمریکایی که سه روز در شهر بوده اند، حالت هر دو جوامع و ارتش را به طور کلی خشن تر
گزارش می کنند. سؤال اساسی در این موقع این است که آیا جریان سیاسی می تواند به یک راه حل کافی
برای جلوگیری کردن از یک برخورد قبل از اینکه آدمهای شتابه کار مسائل را تحت کنترل خود بیاورند
برسد.
یکی از وفاداران مسن شاه به دولت آمریکاتبریک می گوید و خواهان برکناری شاه می شود
سند شماره (42)
خیلی محرمانه
از: سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 28 ژانویه 1979 برابر با 8 بهمن 57
به: وزارت امور خارجه واشنگتن
موضوع: یکی از وفاداران مسن شاه به دولت آمریکا به خاطر سیاستش تبریک می گوید و خواهان
برکناری شاه می شود
1 (تمام متن خیلی محرمانه)
2 یکی از سلطنت طلبهای طرفدار شاه معتقد است که خمینی را نمی شود متوقف نمود و خواهان
برکناری سریع و زود شاه برای جلوگیری از بدتر شدن اوضاع به نفع کمونیستها می باشد. وی معتقد است
که دولت آمریکا با پشتیبانی عمومی از شاه که روسیه را آرام کرده است و زمینه را برای انتقال صلح آمیز
قدرت به دولت الهام گرفته از خمینی آماده کرده است، ورقهای خود را خوب بازی کرده است. او معتقد
است که در نهایت ولیعهد می تواند برگردد. ضمناً پشتیبانی بی سرو صدا و نه عمومی برای بختیار را نیز
خواستار بود.
3 ابراهیم خواجه نوری، سیاستمدار مسن و سناتور سابق از طریق یک واسطه تقاضای ملاقات با
مأمور سیاسی کنسولگری را نمود و نظراتش را در تاریخ 5 ژانویه به وی گفت. خواجه نوری بازنشسته
است ولی فعال می باشد و سابقه طولانی سیاسی دارد و مهمترین نقش وی، معرفی کردن ارتشبد زاهدی به
سفارت آمریکا در لحظات حساس در سال 1953 بود. خواجه نوری که از موضع سلطنت طلبی صحبت
می کرد، حرفش این بود که روزگار شاه به سر آمده است و این به دلیل کارهای خودش و عدم تواناییش در
تطبیق خودش با تغییرات زمانه می باشد. تنها کناره گیری سریع وی می تواند سلطنت را حفظ کند از بدتر
شدن اوضاع به نفع کمونیستها جلوگیری نماید.
4 مانند سایر متفکران ایرانی، خواجه نوری معتقد است که خمینی قابل توقف نیست. هرچه سریعتر به
خواسته خمینی جامه عمل پوشانده شود، به همان اندازه ایران به سمت عادی شدن اوضاع پیش خواهد
رفت و از یک آشفتگی که فقط کمونیستها از آن بهره خواهند برد جلوگیری خواهد شد. دولت آمریکا باید
آنچه که از دستش بر می آید انجام دهد تا شاه را تشویق به کناره گیری نماید. او تشخیص می دهد که گفتن
مستقیم به شاه بهترین راه نیست، بلکه اشخاصی هستند که شاه به مشورت و نصیحت آنها گوش خواهد داد
(سران کشورهای دیگر چه عربی و چه اروپایی) و آنها باید در جهت صحیح جدیت کنند. احتمالاً پس از
اینکه این هیجان و سروصدا فروکش کند، ولیعهد قابل قبول خواهد بود. و این هیجانات تنها موقعی
فروکش می نماید که دیگر شاه هرگونه امکان بازگشت به ایران را از خودش گرفته باشد و بنابراین باید به
عوامل مخالف اجازه داد که عقاید و نظرات خودشان را که با نظرات خمینی متفاوت است نسبت به آینده
بیان کنند.
5 سناتور خواجه نوری معتقد است که وی عمق و حقیقت سیاست آمریکا را درک می کند و نه ظاهر
این سیاستها را. او به آمریکا به خاطر پشتیبانی عمومیش از شاه تبریک گفت. پشتیبانی عمومی که به نظر
خواجه نوری به شاه کمک کرد تا غرق شود. با وجود اینکه از شواهد این طور بر می آید که آمریکا در حال
از دست دادن ایران است، ولی آمریکا به طرز مؤثری روسها را آرام کرده است که در غیر این صورت ممکن
بود که مداخله کنند. فقط مایه بدبختی است که دولت آمریکا به طور عمومی از بختیار نیز پشتیبانی کرده
است و بدین وسیله بوسه مرگ نیز بر وی زده است. بختیار، که خواجه نوری وی را شخصا نمی شناسد، یک
مهره مفید برای انتقال قدرت می باشد. وی زمینه را برای به قدرت رسیدن خمینی آماده می کند و بنابراین
می ارزد که از وی بی سروصدا پشتیبانی شود چون مسئله مهم جلوگیری از دخالت شوروی می باشد
بنابراین سیاست آمریکا باید غیر مستقیم و مؤثر باشد همچنان که تاکنون بوده است. خواجه نوری بوسیله
اظهارات مأمور سیاسی کنسولی که ما در امور داخلی ملتها دخالت نمی کنیم و سیاست ما همان است که
آشکار است، متقاعد نشد. او لبخند عاقلانه ای زد و گفت که در دنیای کنونی تمام ملتها در بعضی از امور
داخلی کشورهای دیگر مداخله می نمایند.
6 خواجه نوری که خودش را به عنوان یک جامعه شناس (که کتابهای زیادی نوشته) و یک روانشناس
عام توصیف کرد، گفت که شاه یک «فرد خودستا» می باشد، این گونه افراد معمولاً کارهای بزرگتر از
کارهای واقع بینانه انجام می دهند و دارای افکار رؤیایی می باشند. او مطمئن است که شاه هنوز به فکر
بازگشت به سلطنت می باشد و بنابر این بدون فشار قابل توجه از جانب مشاوران قابل اعتمادش قدم
حساس کناره گیری را بر نخواهد داشت.
7 نظریه: نکته مهمی که از این ملاقات می توان نتیجه گرفت این است که اسب جنگی پیر (منظور
خواجه نوری) که نقش مهمی در بازگردانیدن شاه در سال 1953 داشت، به این نتیجه رسیده است که شاه
باید برود و اوضاع مساعد برای خمینی فراهم شود تا از سرمایه گذاری کمونیستها روی ادامه ناآرامیها
جلوگیری نمود.
میانه روها به تشکل خود ادامه می دهند، اما ترس از کمونیستها و خمینی، هست
سند شماره (43)
خیلی محرمانه
از: سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 10 بهمن 1357 30 ژانویه 1979
به: وزارت امور خارجه واشنگتن دی. سی.
گزارشگر: لامبراکیس
شماره سند: 1478
1 موضوع: میانه روها به تشکل خود ادامه می دهند، اما ترس از کمونیستها و خمینی، هست
2 خلاصه: مخالفین میانه رو اولین میتینگ بزرگ و متشکل خود را اخیرا برگزار کردند و از این
می ترسند که گروههای کمونیست میتینگشان را به هم بریزند. آنها از دیکتاتوری کمونیستها در نتیجه به
قدرت رسیدن خمینی می ترسند. اما آنها راه حل دیگری جز همکاری با خمینی در آن لحظه نمی بینند آنها
فکر نمی کنند که بختیار تا زمانی که شاه را تکذیب نکرده کوچکترین شانسی داشته باشد.(پایان خلاصه)
3 از جمله گروههای مخالف، اتحادیه معلمین ایران می باشد که رئیس آن محمد درخشش است.
درخشش در روز 28 ژانویه به مشاور سیاسی گفت که گروه سیاسی او یک میتینگ بین 4 تا 5 هزار نفره، 5
روز قبل (23 ژانویه) به منظور بحث کردن در مورد منافع مشترک در موقعیت سیاسی اخیر تشکیل دادند.
آنها در سه روزنامه تبلیغ نموده، بودند و همچنین، از کلوپ معلمین که در اختیار وزارت آموزش و پرورش
است، استفاده کردند. این تظاهرات برای آنها مقدور بوده، و با وجود اینکه آنها تقاضایی برای اجازه
برگزاری تظاهرات از مسئولین حکومت نظامی نگرفته بودند.
4 مخالفین برجسته، جدا از سخنران اتحادیه معلمین صحبت نمودند. اینها شامل وکیل متین دفتری و
وکیل لاهیجی از طرف کانون وکلا، و رحیم صفاری از طرف «حزب اتحاد برای آزادی» متعلق به بنی احمد
(تهران 451 را ببینید) و دکتر اشراقی از سازمان پزشکان و آقای مؤنی از انجمن نویسندگان بودند در این
گردهمایی در همکاری برای اجاره یک ساختمان برای یک کلوپ موافقت نمودند و آنها الان در
جستجوی آن هستند. آنها همچنین در جستجوی اجازه گرفتن برای ادامه چاپ مجله هفتگی درخشش
می باشند (که چند پلی کپی آن گاهی اوقات در چند ماهه گذشته ظاهر می شده).
5 در انتهای گردهمایی چند کمونیست سعی به برهم زدن و متوقف نمودن آن به وسیله فریادهای
خود نمودند. در حدود 100 نفر از ناظران با نشانهای مخصوص از رفتن آنها به طرف سخنرانان جلوگیری
به عمل آوردند و به علت اینکه میتینگ تقریبا تمام شده بود آنها آن را به هم نزدند. این مسئله سبب شد که
درخشش اظهار نگرانی کند که کمونیستها در حال قویتر شدن هستند. شهر از کتابهای آنها مملو است که
زیاد و ارزان می باشند. خانم درخشش گفت که آنها در میدان ولیعهد زیاد هستند و او خودش 3 عدد کتاب
خریده است. کمونیستها آماده می شوند تا اینکه به محض سقوط ملاها قدرت را به دست بگیرند.
6 همچنان که او در فرصتهای قبلی انجام داده، درخشش دوباره مخالفت خود را با جانشین شدن
دیکتاتوری روحانیون مسلمان به جای دیکتاتوری شاه نشان داد. خمینی در کتابهایش خود را نماینده
خدا می داند و چگونه شخصی می تواند با کلمات خدا بحث کند. دولتی که بر مبنای قرآن بنا شده باشد در
حقیقت جز عقب گرد چیزی نیست و اصلاً تربیت و تعلیم صحیح و درست به مردم ایران نخواهد داد.
7 درخشش شاه را به علت حمایتش از یک نوع خیلی محدود تحصیل و تعلیم و تربیت برای مردمش
مقصر می دانست؛ زیرا که افق دید آنها را باریکتر نمود به جای اینکه دید و افق فکری آنها را وسیعتر نماید.
او گفت که بختیار احتمالاً اگر موقعیت حمله به شاه را اختیار کند خودش را می تواند نگاه دارد. آن چنان که
او هست مردم فکر می کنند که او می خواهد که شاه برگردد و همچنین بختیار به عنوان نخست وزیر در
چارچوب قانون اساسی ارتش را کنترل نمی کند. بلکه شاه توانایی کنترل ارتش را دارد. بختیار در آغاز به
خاطر انجام بعضی وعده هایی که داده بود، تحویل گرفته شد. او زندانیان سیاسی را آزاد کرد. اجازه آزادی
نسبی برای مطبوعات صادر نمود. تظاهرات را آزاد کرد اما در چند روز گذشته ارتش به طرف مردم
تیراندازی کرده است؛ هرچند که او اعلام نموده بود که به طرف آنها تیراندازی نمی کند. این مطلب نشان
می دهد که بختیار واقعاً نمی تواند ارتش را کنترل کند؛ آنچنان که خود او گفته می تواند.
8 علیرغم تمامی مطالب بالا درخشش تشخیص داد که راه حلهای او محدود است. او آرزو کرد که به
بهترین وجهی رویارویی خمینی با ارتش در حالی که بختیار به عنوان واسطه عمل می کند، ادامه یابد. او
همچنین گفت که او در مورد تهدید کمونیستها بسیار نگران بود. به طور مشخص انجمن معلمان در خطر
بود و این اولین جایی است که کمونیستها سعی دارند در آن نفوذ کنند. خود درخشش در گذشته تحت
حملات کمونیستها بوده و به آنها پاسخ داده است. او به نظر می رسد که قانع شده است، چرا که هدف نهایی
او برقراری جامعه ای دموکراتیک، خالی از عقاید خشک مذهبی است. او به عنوان یک تاکتیک هیچ راهی
ندارد جز آنکه با نیروهای خمینی همپیمان شود. او به این ترتیب امیدوار است که بتواند در هر دولت
مذهبی نفوذ کند و مردم مذهبی را به دست کمونیستها رها نمی کند. مشاور سیاسی به درخشش و دیگر