بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 417

وقتش رسیده که کوششها برای نرم کردن خمینی متمرکز شود. در حقیقت مطمئن شدن از اینکه دولت

جدید خمینی موفق می شود اهمیت دارد، چرا که اگر او شکست بخورد قدرت مطمئنا به دست کمونیستها

می افتد. از طرفی اگر دولت ایالات متحده به نیروهای خمینی نزدیک شود و ارزش و اهمیت یک وضعیت

طرفدار غرب را نشان دهد، حزب اسلامی پژمرده خواهد شد. اگر ما روابط نزدیک با اعضای دولت جدید

برقرار کنیم و خمینی هم قانون اساسی را قبول کند، شاید روزی حتی شاه هم قادر باشد برگردد،مشروط بر

اینکه سلطنت کند نه حکومت. فردوست اعتقاد دارد که انگلیس و روسیه در تحریک کردن این بحران با

هم همکاری می کنند (نظریه: ما اغلب این اتهام خیالی و خارق العاده را می شنویم.) و دولت ایالات متحده

باید برای نجات اوضاع اقدامی نماید؛ مخصوصا ما بایستی مطمئن شویم که ارتش خارج از صحنه سیاسی

خواهد ماند. ارتش می بایست نه بختیار را حمایت کند نه خمینی را. فردوست از سفارت انتظار پاسخ در

رابطه با موضع ایالات متحده را دارد.

4 نظریه: اگر چه ناتانسون یک رابط کاملاً قابل اعتماد نیست، ما هیچ دلیلی نداریم که در ملاقاتش با

فردوست و یا درستی پیغامش شک روا داریم. به نظر می رسد که این یک مانور زننده از جانب یکی از

نزدیکترین دوستان شاه باشد (فردی که سفارت با وی در سالهای اخیر عملاً هیچ گونه تماسی نداشته

است) صریحا با کودتا مخالفت کردن و امیدواریش در مورد سرکار آمدن دولتی طرفدار غرب و یا حتی

بازگشت شاه به پس از پیروزی خمینی. ما نمی توانیم از این امکان قوی چشم پوشی کنیم. این یک تحریک

است.

سولیوان

کتاب بیست و هشتم

خط میانه (4)


صفحه 418

صفحه 419

خط میانه (4)


صفحه 420

صفحه 421

بسم اللّه الرحمن الرحیم

اینها می خواهند که فرهنگ همان فرهنگ باشد، از

داخلش امثال آن اشخاصی که وزیر و وکیل سابق بودند و

وکیل سابق بودند اینها درآیند، همینها این کشور ما را به باد فنا

بدهند چنانکه دادند. همان وکلایی که در سابق بودند و همان

وزرایی که در سابق بودند و همان سردمدارهای سابق. همان

تحصیلکرده ها و روشنفکرهای دانشگاه داخل و خارج بودند

و همان مصیبتهایی که به این ملت وارد شد به دست همین

اشخاصی که به اسم مجاهدت و به اسم فدایی و با اسم چه وارد

شدند و نگذاشتند که این ملت بحال خودش باشد و هر چه

شما داشتید به جیب دیگران کردند و یکقدری از آن را هم

خوردند. دار و دسته شاه مخلوع همین جمعیتها بودند که الآن

برخلاف نهضت دارند فعالیت می کنند.

امام خمینی

با توجه به پیوندهای عمیق آمریکا و رژیم دست نشانده پهلوی و خصوصا شخص شاه، آمریکا حتی

در دوره هایی که شاه با بحرانها و قیامهای مردمی مواجه شد، هرگز در پی یافتن جانشینی برای این عنصر

پلید نبود، لیکن توفندگی و گسترش حرکت امت مسلمان در سال 57، آمریکا را متوجه ظهور حرکتی کرد

که مصمم است پایه های حکومت شاه وکلاً رژیم سلطنتی را از ایران برکند. آمریکا در برخوردهای اولیه در

سال 57 هنوز به عمق این حرکت و هدف اصلی آن پی نبرده بود و به خاطر تحلیلها و شناختهای غلطی که

از بافت جامعه اسلامی ایران داشت، دست به اقدامات پیش گیری کننده و تجربه شده ای که در طی سالیان

حاکمیتش در مناطق مختلف جهان به دست آورده بود زد، که از آن جمله تشکیل دولت نظامی و یا طرح

دولت ائتلاف ملی را می توان نام برد. شناخت غلط از جامعه اسلامی این گمان را برای آمریکا پیش آورد که

محرکین و مشوقین مردم در این نهضت گروهها و دستجات سابقه دار سیاسی هستند که قبلاً با آنها به

نحوی در تماس بوده است. این تماسها در آن مقطع زمانی بیانگر تمایل دو جانبه ای هم از سوی آمریکا و

هم دستجات فوق بود. اهداف عمده ای که آمریکا از این تماسها دنبال می کرد، یکی کسب اطلاعات در


صفحه 422

رابطه با ریشه های نارضایتی از رژیم و شناخت بافتهای مخالف و دیگر کانالیزه کردن این عناصر در جهت

حمایت از شاه و بالمال آمریکا بود. هدفی که گروههای فوق از این تماسها دنبال می کردند، ریشه در عمق

تفکرات و گرایشهای آنها داشت و بیشتر ناشی از بینش غربی آنان و این باور بود که هیچ حرکت مخالفی در

ایران بدون حمایت و موافقت آمریکا نمی تواند صورت بگیرد. اسناد منتشر شده در مورد ویژگیها و اصول

تفکرات این دستجات تاکنون به حد کافی روشنگر بوده است.

با رشد و تداوم حرکت امت اسلامی ایران آمریکا متوجه شد که این حرکت، ماهیتی متفاوت از این

گروهها و دستجات دارد و خصلتهای اسلامی و مردمی بر آن حکومت دارد و نه اندیشه های ملی گرایانه.

اما شخصیتهای کاذبی که افراد و دستجات فوق کسب کرده بودند و بیشتر ناشی از عدم شناخت قبلی آنان

از سوی مردم بود و هماهنگی منافقانه با فرامین و رهنمودهای امام به خاطر امکان حیات سیاسی در

جامعه ایران،آمریکا را واداشت که با توجه به شناختی که خود از این دستجات داشت، از آنان در جهت دو

امر سود جوید:

1 سوق دادن حرکت مردم به سوی سازش با شاه منوط به اینکه شاه سلطنت کند و نه حکومت و به

طور کلی سوق دادن مردم در جهت پذیرش حکومتی منطبق با قانون اساسی سال 1284 که حامی منافع

آمریکا و غرب نیز باشد.

2 در صورت شکست مرحله اول روی کار آوردن و حمایت از رژیمی که فقط از لحاظ نام و عناصر

گرداننده با رژیم شاه متفاوت باشد. ولی از هر جهت منافع غرب و آمریکا را تأمین و حفظ نماید.

پویایی انقلاب و درک ماهیت اسلامی آن و رهبریت قاطع امام، از سال 58 آمریکا را مطمئن ساخت که

از یک سو رژیم شاه رفتنی است و از سوی دیگر با روی کار آمدن رژیمی به رهبری امام دستشان از تمام

این آب و خاک و منابع این ملت قطع خواهد شد، بدین خاطر بر اجرای مرحله دوم طرح مصمم شد.

طیف گسترده خط میانه از روحانی نمایان و لیبرالهای مذهبی گرفته تا گروهها و عناصر سلطنت طلب

و غیر مذهبی علیرغم اختلافات ظاهری با یکدیگر در حفاظت از منافع آمریکا و مقابله با خط اصیل

اسلامی مشترک و متفق القول بودند. تماسها و ملاقاتهایی که در این مرحله با عناصر خط میانه صورت

می گرفت بیشتر مبتنی بر تشویق و ترغیب این عناصر در جهت اتخاذ یک موضع واحد و تشکیل جناحی

منسجم بر علیه خط امام و همگام با منافع غرب بود. شناختی که آمریکا در طی این مدت از جریانات

انقلاب و خط اسلامی نهضت به دست آورده بود، او را ملزم می کرد که بیشتر بر جناحی از خط میانه تکیه

کند که ظاهر و وجهه ای اسلامی داشته باشد و بتواند از احساس مذهبی مردم در جهت اعمال سیاستهای

سوء خود استفاده کند. بدین خاطر توجه بیشتر او بر روی عناصر نهضت آزادی، حامیان و خود

شریعتمداری و جبهه ملی متمرکز می شود.

تاکنون در کتابهای دخالتهای آمریکا در ایران، احزاب و دولت موقت (کتاب شماره 18) عملکرد این

گروههای قبل و بعد از انقلاب اسلامی آمده است، ولی اسناد این مجموع عملکرد خط ضد انقلابی این قشر

بعد از انقلاب را به گونه ای بارز و مشخص نشان می دهد.

پیروزی انقلاب به هر صورت بزرگترین مهره دست نشانده آمریکا را از منطقه بیرون کرد. خط مشی

اسلامی انقلاب و رهبریت قاطع آن که سعی در ریشه کن کردن تمامی پایگاههای کفر و شرک و نفاق داشت

در تداوم حرکت خویش مواجه با مشکلات و عکس العملهای گوناگون از جانب جناحهای مذکور شد.


صفحه 423

قدرت طلبان میانه رو و حامیان داخلی آمریکا که خود را مدعیان بلامنازع خوان نعمت انقلاب می دیدند

در پی قبضه قدرت و نفی اجرای احکام اسلام بدون کم و کاست، برآمدند. هدف عمده آنان ترویج تفکرات

و مفاهیم غرب گرایانه و لیبرالی در باطن و خدمت به انقلاب و مردم در ظاهر بود. جریانهای عمده ای از

خط میانه که بعد از انقلاب در صحنه سیاسی به وضوح ظاهر شدند، دولتمردان موقت نهضت آزادی جبهه

ملی و جناحهای ریاکار وابسته به شریعتمداری بودند. البته در این طیف عناصر منفردی نیز حضور

داشتند.

دولت موقت که ترکیبی از اعضای نهضت آزادی، جبهه ملی و مریدان شریعتمداری بودند علیرغم

اختلافات ظاهری در درون خودشان در مقابله با خط امام و حمایت از حضور آمریکا در ابعاد نظامی،

فرهنگی و اقتصادی دارای وجوه اشتراک فراوان بودند. سیاست کلی آمریکا در تقویت خط میانه به طور

اعم و دولت موقت به طور اخص، به خاطر شناختی که از آنان داشت بود، زیرا موضع گیریها و سیاستهای

ضد امپریالیستی امام راهی نبود که باب طبع آمریکا و یا حافظ منافع آنان در ایران و منطقه باشد و آمریکا

تنها چاره برای از میدان بدر کردن امام و پیروان صدیق ایشان را تقویت جناح میانه روها و در رأس آنان

دولت موقت می دید. البته اعضای دولت موقت نیز از درد دل و چاره جویی با مأموران آمریکایی و اظهار

لطف به آنان دریغ نمی ورزیدند، و همیشه به دنبال حمایتهای ایشان بودند (اکثر اسناد موجود در کتابها به

این موضوع اشاره دارند.)

حقوق بشر و مسئله انقلابی اعدامهای سران جنایتکار رژیم پهلوی در اوائل انقلاب و سیستم دادگاهها

به عنوان یک مستمسک قوی بوده که به وسیله آن آمریکا چهره انقلابی اسلام و خط امام را از طریق

رسانه های امپریالیستی بین المللی مخدوش و از این کانال چهره دمکرات منشانه و حقوق بشری ایادی

خود در دولت موقت را تقویت نماید. غرب زدگان خود باخته ای نیز که درس بشریت را در مکتب حقوق

بشر سردمداران جنایت و بشر کش آموخته بودند، همنوا با آمریکا در پی تخطئه اسلام و جمهوری

برمی آمدند و اجرای احکام اسلام را نابودی آرزوهای دمکرات مآبانه خود می دیدند و علیرغم ظاهر

ترقی خواهانه و ضد امپریالیستی خویش با عوامل امپریالیسم به گفتگو می نشستند:

«قائم مقام کنسول سیاسی سفارت در 10 اکتبر با لاهیجی، وکیل برجسته و نایب رئیس کمیته ایرانی

دفاع از حقوق بشر ملاقات نهاری داشت... فضای ملاقات بسیار دلتنگ کننده بود، چرا که لاهیجی

احساس می کرد امیدهای او و دیگر نیروهای مترقی برای انقلاب ایران بر باد رفته اند... لاهیجی گفت از

ابتدا با ایده دادگاههای انقلاب مخالف بوده... لاهیجی وکیل یکی از ژنرالهای رژیم قبل بوده ولی بیش از

دو ماه به او اجازه ملاقات با متهم را نداده بودند.» (اسناد 38 و 39).

با توجه به تمام جوانب و واقعیتهای حاضر در صحنه سیاسی ایران آمریکا تنها راه تأمین منافع خویش

در ایران را تقویت خط میانه و دولت موقت می دید و سعی می کرد از پوشش حقوق بشر به عنوان اهرم

فشاری برای کانالیزه کردن جریانات سیاسی در جهت منافع خویش بهره ببرد. مناسبترین تکیه گاهها برای

این اهرم عناصری با تفکرات غربی بودند که فرهنگ وجودشان با این تفکرات سرشته شده بود. تنها مانع

پیشبرد این اهداف ویژگیهای اسلامی و والای امام بود و بدین خاطر عمده تلاشها در جهت حذف این

ویژگیها صورت می پذیرد.

«میناچی آمریکاییها را با خوشرویی و گرمی تمام پذیرفت...

میناچی راجع به یک رشته عملیات و مبارزه بر علیه ایران در وسایل ارتباط جمعی آمریکا اظهار نگرانی و

دلواپسی کرد. او گفت که ایران می خواهد روابطش را با آمریکا ادامه داده و دولت آمریکا نباید توجهی

نسبت به تبلیغات کمونیستها داشته باشد. او بخش فارسی زبان رادیو آمریکا را عالی توصیف کرد. میناچی

گفت روابط آمریکا با انقلاب اسلامی ایران را در سطح بالا خوب و مورد توافق بوده....»(سند 12)

«او (کاظم رجوی) می خواهد که ایران از لحاظ سیاسی بدون تعهد باشد. اما می گوید که دولت بازرگان

و او هر دو برای ایالات متحده احترام بسیار قائلند و در جستجوی راههای برقراری مجدد روابط خواهند

بود.»(سند 15).


صفحه 424

«میناچی گفت نخست وزیر اخیرا موافقت خمینی را جلب کرده تا انتقادات خود را در مورد امور

خارجی عموما و روابط با ایالات متحده خصوصا کم کند..... مأمور سیاسی گفت تمام مشکل کلی ارتباط

دولت موقت ایران قم، آمریکا را نگران کرده خصوصا با توجه به اینکه خمینی پیوسته در مورد روابط

ایران و آمریکا منفی بوده است. میناچی با ناراحتی قبول کرد که این حرف درست است، اما امیدش را روی

کوششهای نخست وزیر برای بیرون بردن خمینی از عرصه بین المللی گذاشت.» (سند 19)

«در ضمن، اظهارات پروفسور جیمز بیل در مجله تایم در مورد احساس طرفداری از آمریکا در میان

مقامات عالیرتبه فعلی مذهبی در روزنامه های محلی پخش می شود، متأسفانه بیل از یزدی و انتظام که هر

دو از افراد مهم دولت بازرگان هستند اسم می برد. در شرایط فعلی این عمل می تواند فقط به آنها صدمه بزند

و ممکن است به این امر منجر شود که آنها گامی جهت اثبات اینکه عامل آمریکا نیستند، بردارند. از

آنجایی که سفارت برای کمکهای عملی بسیار گسترده به این دو، از میان سایرین، وابسته است، چنین

حادثه ای ممکن است به تنهایی انعکاس به خصوصی داشته باشد.»(سند 6)

جدای از، سیاستمداران دولت موقت، میانه روهای منفردی بودند که آنها نیز در پی استمرار همین خط

مشی عمل می کردند، ولی به خاطر عدم انسجام و ارتباط، این نیروها کارآیی مؤثری نداشتند. اجتماع اینها

بر حول یک محور واحد از امیال قلبی آمریکا بود. آقای شریعتمداری به عنوان این محور می توانست به

طور آگاه یا حتی ناخودآگاه محل جذب این نیروهای پراکنده باشد. در مورد اینکه آیا این عناصر ضد

انقلاب و میانه رو بودند که می خواستند حول محور آقای شریعتمداری جمع شوند و رهبر بتراشند و یا این

خود آقای شریعتمداری بودند که کانون جذب این عناصر شده بودند، اسناد به خوبی گویاست. شخص

شریعتمداری گذشته از ویژگیهای فردی به خاطر وجهه اسلامی که داشت یکی از مناسبترین افراد جهت

طرح آمریکا برای رودررویی با خط امام بود.

به نظر او (شریعتمداری) دادگاههای انقلاب غیر قانونی و غیر اسلامی هستند و بنابراین او نه تنها

دخالتی در این دادگاهها ندارد، بلکه نقشی در کارهای حکومتی نیز ایفا نمی کند... او اضافه کرد ایران

امروز براساس عقل اداره نمی شود، بلکه اداره براساس احساسات است و احساسات ضد آمریکایی

جاری را نمونه ای از این امر دانست. او ابراز امیدواری کرد که آمریکا نباید احساسات ضد آمریکایی

کنونی را به عنوان احساسات اصیل ایران تلقی کند. وی با احتیاط تمام گفت که اظهارات خمینی تا حد

زیادی به این رفتار ضد آمریکایی کمک کرده است، و وقتی مردم دوباره سر عقل بیایند، می خواهند که

روابط ایران و آمریکا ادامه یابد. البته این روابط با آنچه در گذشته بوده فرق خواهند داشت. او گفت که

آمریکا می تواند در این برهه مشکل از زمان مؤکدا بگوید که اسلحه های خود را به زور به ایران نفروخته و