افغانستان (1)
بسم اللّه الرحمن الرحیم... ما، بار دیگر پشتیبانی بی دریغ خود
را از برادران مسلمان و مظلوم افغانی اعلام می داریم و
اشغالگران را شدیدا محکوم می نماییم. ما مسلمانیم و شرق و
غرب برایمان مطرح نیست، ما از مظلوم دفاع می کنیم و بر
ظالم می تازیم، این یک وظیفه اسلامی است.
امام خمینی
برای بررسی کوتاه در مورد افغانستان و شناخت هر چند سطحی از جریاناتی که در افغانستان واقع
شده و می شود، احتیاج به ذکر نکاتی کوتاه، خارج از اسناد موجود در این کتاب ضروری به نظر می رسد و
ضروری ترین این نکات، اوضاع جغرافیایی این کشور و تا حدودی وضع تاریخی آن است، اما در بعد
سیاسی قضایا، چون محدودیت در چهار چوب اسناد وجود دارد، سعی می شود تا حد امکان از این
محدوده خارج نشده و بیشتر به خود اسناد پرداخته شود.
جغرافیای افغانستان: کشوری است در آسیای مرکزی با تخمینا 22 میلیون نفر جمعیت که از شمال به
شوروی و از غرب به ایران و از شرق و جنوب به پاکستان و از شمال شرقی به چین محدود است. افغانستان
هر چند به دریا راهی ندارد ولی به علت هم مرزی با پاکستان و بلوچستان ایران و پاکستان می تواند به
عنوان راهی مطلوب برای دستیابی شوروی به آبهای گرم جنوب و اقیانوس هند باشد و خود این امر یعنی
دستیابی روسها به اقیانوس هند و دریای جنوب یکی از هدفهای استراتژیک دراز مدت آنان از زمان
تزارها تاکنون بوده و به خاطر شرایط دنیای حاضر این امر از ویژگی خاصی برخوردار شده است. اقتصاد
افغانستان تا حدود زیادی به زراعت و دامداری سنتی متکی است. معادنی از قبیل گاز، نفت، آهن، مس،
ذغال سنگ، اورانیوم و سنگهای گرانقیمت نیز وجود دارد که به علت عدم وجود سرمایه و متخصص کافی،
اکثر این معادن هنوز مورد بهره برداری واقع نشده است؛ فقط لعل و گاز جزء صادرات افغانستان محسوب
می شود.
جمعیت غالب روستانشین این کشور با رقمی حدود 85% جمعیت کل کشور در فقر شدیدی به سر
می برند و این امر به اضافه سیستم خان بازی و رشد فئودالها که ناشی از سیاستهای رژیمهای استعماری
گذشته است، این روستاییان را کمترین امکانات رفاهی محروم کرده است.
بی سوادی 98% از مردم و در نتیجه پایین بودن سطح فرهنگ و عدم آگاهی سیاسی و مذهبی و
همچنین ناهماهنگی نژادی و قومی (در افغانستان نژادها و اقوام گوناگون مانند پشتون، تاجیک، هزاره،
ازبک، ترکمن، نورستانی بلوچی و... وجود دارد) منتهی به رشد افکار نژادگرایانه و قوم گرایانه گردیده و
این امر در دوران متفاوت منجر به جنگهای شدیدی شده و همیشه به عنوان یک حربه برنده و تیز در دست
استعمارگران برای نفوذ در خاک افغانستان بوده است. امضای قرارداد گندمک بین امیر پشتونها
(امیرمحمد یعقوب خان) و انگلیسها و یا قرارداد شوم «دوراند» میان امیر عبدالرحمن خان و انگلیسها در
سال 1839 گویای روش بهره وریهای استعمار از اختلافات نژادی در افغانستان می باشد. متأسفانه
علیرغم ضربات سنگینی که مردم افغانستان از این امر خورده اند، هنوز هم این مسئله گریبانگیر آنها
می باشد و حتی تشکیل گروهها و سازمانها در سالهای اخیر نیز بیشتر انگیزه نژادی و زبانی داشته تا انگیزه
مکتبی و ایدئولوژیکی. این امر حتی در همه گروههای مارکسیست نیز به چشم می خورد. برای مثال حزب
خلق و حزب پرچم، که هر دو مارکسیست و وابسته به روسها هستند، به علت گرایشهای نژادی همیشه در
مقابل هم بوده اند و دست به تصفیه و اعدام همدیگر زده اند( بیشتر مارکسیستهای پشتو زبان در حزب خلق
و بیشتر مارکسیستهای فارسی زبان در حزب پرچم هستند). حاکمیت رژیمهای استعماری نه تنها افکار
نژادگرایانه را رشد داده و آنها را در جهت منافع خویش به کار گرفته، بلکه با مسخ و بی محتوا کردن اسلام و
عقاید مذهبی این ملت نیز اسلامی را ترویج نموده اند که توجیه کننده رژیمهای وابسته، فاسد و ضد اسلامی
باشد. ولی علیرغم همه تلاشهای استعمار جهت نابودی فرهنگ و تاریخ و مسخ و بی محتوا کردن اسلام،
ملت افغانستان همچنان عرق مذهبی و روحیه ضد سلطه خارجی خود را حفظ کردند و همین امر باعث
شکست مفتضحانه انگلیسها در سالهای 1839و1879 شد و این بار نیز سبب شکست شوروی در
افغانستان خواهد شد.
رژیمهای حاکم از ظاهر شاه تا امین
رژیمهای حاکم از ظاهر شاه تا امین:
رژیم سلطنتی:
هر چند در این مجموعه ما سند مستقلی در مورد کیفیت حکومت ظاهر شاه در طی 40 سال سلطنت بر
افغانستان در دست نداریم، اما با تجربه ای که ملت ما در طی پنجاه سال حکومت دیکتاتوری پهلوی دارد و
با توجه به پارامترهای اقتصادی و اجتماعی که شاه از آن برخوردار بوده و ظاهر شاه فاقد آن، می توان
تصور کرد که در طی این مدت بر سر ملت افغانستان چه رفته است. چهل سال حکومت ظاهر شاه و
همراهی با سیاستهای استعمارگرانه انگلیس و آمریکا چیزی جز جهل، فقر و غارت منابع افغانستان برای
این مردم در بر نداشت.
رژیم جمهوری:
افزایش نفوذ غرب و سد شدن حرکتهای گروههای مارکسیست به واسطه رشد و گسترش نهضتهای
اسلامی در اکثر مراکز و مؤسسات علمی، روسها را بر آن داشت تا با حذف ظاهرشاه کسی را جایگزین
کنند که بتواند پایه های نفوذ شوروی را در افغانستان مستحکم کند. به هر حال در اولین ساعات 17 ژوئیه
1973 (26 تیر 1354) سردار داود، نخست وزیر سابق و داماد ظاهرشاه و دیکتاتور بالقوه، از طریق یک
کودتای نظامی عملاً بدون خونریزی به قدرت رسید. در اینکه روسها در این کودتا مستقیما دخالت
داشته اند یا نه، این نکته قابل ذکر است که بیش از 200 تکنیسین و مشاور ارتش شوروی در آن کشور
بودند که خیلی از آنها با واحدهای ارتشی که پایه های اصلی کودتا را فراهم می کردند، کار می نمودند. به
هر حال داود برای به اصطلاح مدرنیزه کردن کشور و بهبود وضع اقتصادی آن و برآوردن مقاصد روسها
شروع به اصلاحات کرد که از آن جمله می توان لغو اجبار برای زنهای افغانی در پوشیدن چادر و روآوردن
به روسها برای کمکهای نظامی و اقتصادی نام برد. بینش خاص و علاقه داود به روشن کردن سیگار
آمریکاییش با کبریت روسی (داود اظهار داشته که هر وقت بتواند سیگار آمریکاییش را با کبریت روسی
روشن کند خیلی خوشحالتر می شود) او را مشتاق به روشن کردن سیگار آمریکاییش با کبریت آمریکایی
کرد. روند و حرکت سیاسی داود، او را از شوروی به سوی آمریکا سوق داد و در این حرکت تا قبول دعوت
کارتر برای دیدار از آمریکا در تابستان 1978 پیش رفت. سند شماره 2 به خوبی بیانگر جهت گیریهای
آمریکایی داود است. به هر حال موضع گیریهای خارجی داود برای ادامه مناسبات و روابط دوستانه با
پاکستان و ایران و زیرکی برخوردش (البته از دیدگاه آمریکاییها) با روسها، آمریکاییها را به بیان این امر
واداشت که:
«رئیس جمهور داود کمک زیادی به بهبود ثبات منطقه ای کرده و بدین ترتیب به تحقق یکی دیگر از
هدفهای اصلی آمریکا جامه عمل پوشانده است..... برای پشتیبانی از کوششهای افغانستان در راه حفظ
استقلال این کشور از فشارهای شوروی به وسیعترین درجه ممکن که هدف اصلی سیاست آمریکا در این
کشور است، ما به نشان دادن علاقه دوستانه و محسوس خود از طریق یک حضور مشهود آمریکا در این
کشور ادامه دهیم.» البته باید توجه داشت که ثبات منطقه ای که آمریکاییها از آن دم می زنند، سکوت و
آرامش مرگ آوری است که در پناه آن آمریکاییها می توانند به راحتی و بدون دغدغه منابع کشورهای
منطقه را به غارت برند و آنها را تحت سلطه خویش در آورند و نه ثباتی در جهت تأمین استقلال و
خودکفایی کشورهای منطقه.
داود به هدفهای آمریکا که یکی ثبات منطقه (سکوت در برابر به غارت رفتن منابع منطقه) و دیگری
کاهش نفوذ شوروی در افغانستان بود،کمک بسیاری کرد و این سیاست نیز سیاست خوشایندی برای
روسها نبود و به این ترتیب کودتای 27 آوریل 1978 (7 ثور 7 اردیبهشت 1357) به وقوع پیوست و
شاید بتوان گفت شوروی به هدفی که از روی کار آوردن رژیم داود داشت رسیده بود و آن چیزی جز ایجاد
زمینه ای برای رشد و به قدرت رساندن حزب خلق نبود.
جمهوری دمکراتیک:
شوروی به دنبال سیاستهای قبلی برای حفظ منافع و حاکمیت خویش در افغانستان مصلحت در آن
دید که رژیمی که از هر جهت وابسته به خودش باشد روی کار آورد و سر سپرده تر از حزب خلق برای این
کار قابل تصور نبود.به هر طریق، خواه با دخالت مستقیم روسها و خواه غیر مستقیم، وابسته ترین جریان به
شوروی در افغانستان بر مسند حاکمیت نشست.
طرز تفکر و سابقه تره کی و یارانش از یک سو و همراهی با سیاستهای شوروی در طول حاکمیت
تره کی بر افغانستان از سوی دیگر، به خوبی بیانگر میزان نفوذ شوروی در کودتاگران و کودتای 27 آوریل
است.
عدم تعهد جمهوری دمکراتیک مبنی بر دریافت کمک از کلیه کشورها با خصلت امپریالیستی یا غیر
امپرپالیستی و تماس های متعدد سیاسی با سفرای آمریکایی در طی حاکمیت تره کی بر افغانستان
مسئله ای است که در بررسی برخوردهای شوروی و آمریکا با این کشور که جدای از سیاستهای این رژیم
نیست توضیح داده خواهد شد. به هر صورت تره کی در اجرای فرامین روسیه به علت مواجهه با حرکت
مسلمانان با موانع و مشکلات زیادی رو به رو شد و چون تأمین منافع شوروی در این شرایط مقدور نبود
روسها دست به یک سری اقدامات سیاسی برای حفظ سیستم حافظ منافع خودشان زدند که البته همه اینها
در لفافه حفظ دستاورهای انقلاب کبیر 7 ثور (27 آوریل)! و دفاع از انقلاب صورت می گرفت. اعمال این
روشهای سیاسی از سوی روسها که خواه نا خواه منجر به کشته شدن امین می شد و رشد اختلافهای شدید
داخلی در بین سران حزب خلق و اختلاف بر سر اتخاذ تصمیم واحد برای مقابله با مشکلات، منجر به
کشته شدن تره کی گردید (اینکه کشتن تره کی چگونه واقع شد و آیا روسها از این جریان با توجه به سفر
تره کی به شوروی دو روز قبل از کودتا و احراز لقب «پدر انقلاب» از سوی برژنف، آگاه بودند یا نه، مبهم
است). در هر صورت شوروی بعد از کشته شدن تره کی و روی کار آمدن امین همچنان به حمایت از امین
ادامه داد. آنچه در طول حاکمیت حزب خلق در افغانستان بر ملت افغانستان گذشت، به غیر از آشوب، فقر،
سرکوب، کشتار و پناهنده شدن حدود یک میلیون از ملت افغانستان به کشورهای همجوار و وابستگی
مطلق در همه جهات به شوروی نبود. خلاصه به اسم خلق، خلق را کشتند و آواره کردند. به اسم خلق منابع
و استقلالشان را به یغما بردند.
شوروی و افغانستان
شوروی و افغانستان:
منافع کلی روسها در افغانستان: با توجه به آنچه در توضیح اوضاع اقتصادی و جغرافیایی افغانستان
گفته شد منافع کلی شوروی را می توان به ترتیب زیر خلاصه کرد:
الف: راهیابی به آبهای گرم جنوب و اقیانوس هند: تزار روس گفته بود که «هر کس بر آنجا حکومت
کند، بر تمام جهان حکومت خواهد کرد.» مقصود وی از آنجا سواحل شمالی دریای عرب و اقیانوس هند
می باشد، و این سیاست تا این زمان دنبال شده است. تقویت پایگاههای آمریکایی در این محدوده، به ویژه
در ایران زمان شاه، پاکستان و کشورهای حوزه خلیج فارس، شوروی را بر این سیاست مصرتر کرده است.
پلی که شوروی را از افغانستان به این آبها متصل می کند بلوچستان پاکستان و ایران است و همین مسئله
وجود گروههای طرفدار شوروی در بلوچستان پاکستان و ایران و طرح مسئله پشتونستان (بلوچستان
بزرگ) را به خوبی توجیه می کند.
ب: منابع اقتصادی: همان گونه که ذکر شد افغانستان دارای منابع بکر و دست نخورده زیادی است که
به علت عدم سرمایه و متخصص کافی تاکنون مورد بهره برداری قرار نگرفته است. این منابع با توجه به
امکانات شوروی می توانند در جهت نیازهای داخلی و صنعتی شوروی به خوبی به کار گرفته بشود؛ همان
گونه که گاز هم اکنون یکی از اقلام صادراتی مهم افغانستان به شوروی را تشکیل می دهد. ضمنا با تسلط بر
افغانستان این کشور می تواند بازار خوبی برای اجناس بنجل روسی باشد.
ج: مقابله با آمریکا: توسعه طلبی و جهانخوارگی یکی از ریشه های مبارزه و رقابتی است که بین
ابرقدرتها بر سر استعمار ملل مستضعف جریان دارد. شوروی نمی تواند نسبت به رشد پایگاهها و رژیمهای
طرفدار آمریکا در جهان ساکت بنشیند و بنا بر خصلت مذکور دست به اقدامات توسعه طلبانه خواهد زد.
بنابراین به همان اندازه که آمریکاییها سعی در کسب مواضع استراتژیک و پردرآمد جهان دارند، روسها
نیز به همان اندازه در تلاش برای به دست آوردن چنین مواضعی هستند. این رقابتها هر چند در اصل برای
تأمین منافع دائمی و سلطه همیشگی بر کشورهای ضعیف است، به ابرقدرتها این امکان را می دهد که تحت
پوشش ترویج ایدئولوژی، اقتصاد آزاد و سرمایه داری یا سوسیالیسم و کمونیسم، هرگونه حرکت
استقلال طلبانه ای را در کانال منافع خویش از مسیر اصلی منحرف کنند. در این مورد در بخش برخورد
آمریکا با افغانستان بیشتر توضیح داده خواهد شد.
روش نفوذ شوروی در افغانستان:
آنچه مسلم است حضور نظامی و اقتصادی روسها در صحنه سیاسی افغانستان هرگز نمی توانسته
بدون تکیه بر پایگاههای داخلی در این کشور صورت گرفته باشد. کلاً دخالت و حضور در هر کشوری
مستلزم وجود پایگاههای وابسته به آن بیگانه است. آنچه در اسناد موجود در این کتاب در رابطه با نفوذ و
عملکرد شوروی در افغانستان بر می آید به قرار زیرند:
الف: ایجاد پایگاهها و احزاب سیاسی:
شوروی برای ایجاد پایگاههای سیاسی دست به ایجاد و یا تشویق برای ایجاد احزاب وابسته به خود
در افغانستان زد و نتیجه این اقدام تشکیل احزاب خلق و پرچم بود که در زمان ظاهرشاه شروع به فعالیت
کردند و در جریان روی کار آمدن داود و دوران تصدی وی پایه های خود را مستحکم تر کرده و در اجرای
قبول مسؤولیت از سوی شوروی خود را آماده نمودند. این احزاب به طورکلی پایگاهی شدند برای
سازماندهی افراد متمایل به شوروی و پرورش و تربیت کسانی که در آینده بتوانند وفاداری خود را به نحو
احسن در قبال تعهدات (ایدئولوژیکی)! به شوروی ابراز و عملی نمایند. نکته در خور توجه در اینجا این
است که شوروی احزاب طرفدار خود را در یک تشکیلات واحد متشکل نکرد بلکه احزاب مارکسیست
طرفدار شوروی را در تشکیلات مجزا و حتی به ظاهر متضاد سازماندهی نمود. شوروی با این کار به
تعقیب این سیاست پرداخت که اگر یک حزب از برآوردن توقعاتش عاجز ماند یا سقوط کرد، حزب دیگر
را که آن نیز خواهان حاکمیت شوروی است بر صحنه سیاسی حاکم گرداند. نمونه بارز این سیاست را در
افغانستان و در مورد حزب پرچم و حزب خلق می توانیم ببینیم. حزب خلق در اوایل حاکمیتش دست به
تصفیه شدید عناصر پرچمی از کلیه مراکز دولتی زد و در این میان ببرک کارمل نیز از این تصفیه مصون
نماند که در نهایت به تبعید او به پراگ انجامید. اما با عدم موفقیت خلقیها در سرکوب مخالفان و ایجاد ثبات
یا به بیان دیگر عدم موفقیت خلقیها در تثبیت حاکمیت روسها در افغانستان و بالاخره کشته شدن تره کی و
مطلوب نبودن شرایط برای روسها، بهتر آن دیدند که با تغییر ظاهری در حزب حاکم منافع خویش را
همچنان از کانال مزدوران پرچمی حفظ نمایند و شاید این تفسیر کلام لنین باشد که بارها و بارها در توجیه
سیاستهای شوروی از سوی وزیر مختار سفارت شوروی در کابل به مقامات آمریکایی ابراز شده که «هر
انقلاب بایستی از خودش دفاع کند». جالب اینجاست که انقلاب (!) افغانستان باید از تثبیت حاکمیت
روسها بر مقدرات کشورش دفاع کند. به هر صورت وجود احزاب وابسته به ابرقدرتها پایگاههای واقعی
آنان برای نفوذ و تجاوز در کشورهاست. شوروی برای توجیه تجاوز نظامی خود به افغانستان ادعا می کند
که ما به تقاضای دولت افغانستان و طبق معاهده دوستی که با این کشور داشته ایم اقدام به این عمل کرده ایم
و این معاهده دوستی چیزی نیست جز معاهده ای که در 5 دسامبر 1978 بین تره کی پرورش یافته روسها و
مسکو به امضای طرفین رسیده است.
ب: سلسله نظامی:
ارتش و نیروهای نظامی در کشورهای مستضعف همیشه به عنوان یکی از حساسترین و
موردتوجه ترین پایگاههای نفوذی ابرقدرتها بوده اند. تشابه عملکرد امپریالیسم آمریکا و سوسیالیسم
شوروی گویای ماهیت یکسان این دو ابرقدرت است. 200 نظامی و مستشار نظامی شوروی در ارتش
ظاهرشاه در روی کارآوردن داود نقش عمده ای داشتند. قرارداد دوستی 12 ساله بین داود و روسها این
تعداد را در آخرین روزهای حکومتش به 600 نفر رسانید و باز همین تعداد به اضافه ارتشیان افغانی که از
طریق حفیظ اللّه امین، عامل سرسپرده روسها سازماندهی شده بودند، نقش عمده را در سرنگونی داود و
روی کار آوردن تره کی بازی کردند. با روی کار آمدن تره کی، روسها بسط و نفوذ خود را در ارتش با
سرعت زیاد دنبال نمودند. تأسیس و در دست گرفتن و تحت کنترل کامل در آوردن پایگاههای نظامی
(مثل پایگاه هوایی بگرام)، سرازیر شدن سیل اسلحه و مهمات به سوی افغانستان و همراه با آنها آمدن
مستشاران و نظامیان اقداماتی بود که روسها پس از روی کار آمدن تره کی انجام دادند. در فاصله زمانی
بین داود و امین تعداد مستشاران و نظامیان از 600 نفر به 7200 نفر رسیدند. میزان ارسال تانکها به حدی
بوده که یکی از ناظرین به مقامات سفارت آمریکا می گوید تعداد زیادی تانک بدون راننده در اردوگاههای
نظامی وجود دارد. هلیکوپترهای توپدار MI-24 و هواپیماهای میگ ارسال شده به افغانستان در حال
حاضر نیز یکی از مؤثرترین سلاحها برای کشتن و سرکوب مسلمانان افغانستان است. همه اینها با توجه به
این مسئله است که روسها همیشه تجاوز نظامی به افغانستان را به عنوان حداقل آخرین راه برای تثبیت
حاکمیتشان در نظر داشتند.
ج: سلطه فرهنگی: مسخ فرهنگ و جدا ساختن مردم از فرهنگ اصیل خودشان سیاستی بوده که از سوی
استعمارگران از قرون پیش برای نفوذ در دیگر کشورها به کار گرفته شده و این سیاست سرمایه ای است که
روسها از اسلافشان به ارث برده اند. مسخ فرهنگ و به دست گرفتن جریانات فکری و پایگاههای
آموزشی از طریق فرستادن کتابهای مارکسیستی و اعزام ایدئولوگهای وابسته به افغانستان و بعد از
حکومت تره کی به دست گرفتن کامل دبیرستانها و دانشگاهها، سیاستی بوده که از طرف روسها در این
کشور اعمال شده است. سند شماره 36 گویای وضع دانشگاهها در زمان تره کی و عملکرد روسها در این
مورد است.
د: سلطه اقتصادی: افغانستان به واسطه فقر حاکم بر آن همیشه متکی به کمکهای خارجی بوده است و این
کانالی بوده که روسها با پرداخت وامهای عظیم و تقبل اجرای پروژه های عمرانی و ارسال مصالح و ادوات
مورد نیاز طرحها همیشه سعی کرده اند نفوذ خویش را حفظ کرده و حتی قانونی جلوه گر سازند. در مورد
میزان کمکهای مالی روسها به افغانستان در اسناد متعددی به این امر اشاره شده است. امتیاز استخراج گاز،
خرید پرتقالهای افغانی که در مزارعی با طرحهای روسی به عمل می آید، تنها صادرات عمده این کشور را
نیز متعلق به خود کرده است. همچنین حضور مستشاران غیر نظامی روسی در اکثر وزارتخانه ها، حتی
طرحهای دولتی را نیز تحت کنترل خودشان در آورده است.
جمهوری دمکراتیک افغانستان یا جمهوری افغانستان شوروی:
در این قسمت قصد بررسی عملکردهای شوروی بعد از روی کار آمدن تره کی تا زمان کودتای امین
است. «گروی» (دبیر اول سفارت شوروی) درباره نیاز انقلاب به دفاع از خود از لنین نقل قول کرد.