توضیح دارد که میل ندارد این تلقی را در اذهان به جای گذارد که خدمت دولت را ترک می کند. چون در
آخرین دور انتصابات وزرای کابینه از او نام برده نشده است. ناصری ادعا می کند که به اعتقاد وی مقامات
عالیرتبه دولتی باید منظما به مشاغلی در بخش خصوصی انتقال داده شوند و مدیران موفق بخش
خصوصی به دولت آورده شوند تا به این ترتیب تخصصهای مدیریت در هر دو بخش مستمرا تجدید شود.
ناصری شغلی در بخش خصوصی را ترجیح می دهد، ولی اگر نخست وزیر اصرار ورزد در خدمت دولت
باقی خواهد ماند.
ناصری برای وارد فاش ساخت که استانداری اصفهان یا شیراز را به انتخاب خودش پیشنهاد کرده اند.
هرچند که وی علاقه ای به زندگی در «شهرستان» ندارد. به گفته ناصری، زیر و زبر حفظ یک مرکز اداری با
تمام کارکنانش در استان، در تهران و در لندن بسیار شبیه ابتلاء به سر درد است. دوست قدیمی ناصری هم،
دکتر شجاع الدین شیخ الاسلام زاده وزیر بهداری از او خواسته مسؤولیت مدیریت بنیاد خدمات اجتماعی
ایران با سالانه یک میلیارد دلار را به عهده بگیرد. این بنیاد بزرگترین بنیاد سرمایه گذاری در ایران و مقام
مدیریت، عواید جنبی چندی شامل حقوق ماهانه 3000 دلار، دو برابر حقوق ناصری در مقام معاونت
وزارت کار دارد. معذلک ناصری گفت که ترجیح می دهد خدمت دولت را بالکل ترک کند. او ادعا می کند
که مقام مشاورت یک شرکت بزرگ چند ملیتی، که وی نامش را نگفت، با حقوق ماهانه 10000 دلار به او
پیشنهاد کرده اند.
فعالیتهای دولت ایران
وارد از ناصری پرسید آیا در سه سال گذشته تغییراتی چه خوب چه بد در تشکیلات و فعالیت دولت
ایران به چشم خورده است.
ناصری جواب خود را با ذکر این مطلب آغاز کرد که در ایران بعضی چیزها هیچ گاه عوض نمی شوند و
بعضی چیزها هم در مورد حکومتها هیچ گاه عوض نمی شوند. وزارتخانه ها همچنان بیشتر به قلمرو
خصوصی وزرا می مانند و بین وزرا در سطح کاری هماهنگی کمی وجود دارد، یا اصلاً نیست چون هیچ
ایرانی واقعی سعی نمی کند در اداره قلمرو همکار خود «فضولی» کند. ناصری به هر حال فکر می کند در
سطوح بالای دولت هماهنگی قویتر و بهتری از هنگامی که وارد خدمت دولت شد وجود دارد. ناصری
اشاره نمود با آنکه عدم صداقت و کارایی هنوز در دولت ایران به چشم می خورد، این مورد در هر دولتی
هست و احساس می کند که امروز کمتر از گذشته این موارد وجود دارند. پرسنل کاری عموما
تحصیلاتشان بهتر از گذشته است و اکثر وزارتخانه های ایران به تدریج «مانند وزارتخانه های اروپایی»
فعالیت می کنند. وارد از او خواست کارایی عمومی فعالیت بوروکراسی ایران را با آنچه در سایر
کشورهاست مقایسه کند. ناصری
اعتراف کرد که با فعالیتهای کاری سایر وزارتخانه ها آشنا نیست، اما به نظر وی وزارت کار به کارایی
وزارتخانه مشابه اش در انگلستان فعالیت می کند، اما شاید با کارایی کمتر از وزارتخانه ها مشابه آلمان
غربی، فرانسه و ایالات متحده.
سوابق فریدون ناصری
سند شماره (5)
فریدون ناصری معاون طرح و بررسیوزارت کار و امور اجتماعی
طرز خطاب: آقای ناصری
فریدون ناصری، حدودا 39 ساله در 1 خرداد 1353 معاون طرح و بررسی وزارت کار شد. وی قبلاً
در آن وزارتخانه مدیر کل استخدامی بود و در این مقام وی عمدتا درگیر امور طرح ریزی برای نیروی کار و
مشغول پیشبرد ایده ایجاد سرویس استخدامی جدا و مستقلی بود.
ناصری فوق لیسانس حقوق، علوم سیاسی و اقتصاد از دانشگاه تهران و دکترا در همین رشته ها از
دانشگاه تولوز فرانسه دارد و به منظور شرکت در یک برنامه آموزش تخصصی در مسائل اجتماعی
سیاسی به ایالات متحده آمد. وی در دانشگاه تهران حقوق تدریس کرده و به عنوان وکیل در وزارت
دادگستری و به عنوان کارشناس در سازمان برنامه و بودجه کار کرده است. پس از خدمت در مقام مشاور
سفارت ایران در واشنگتن به ایران بازگشت و مدیر دفتر مطالعات اجتماعی سیاسی و بررسی و نیروی کار
در وزارت کار شد.
ناصری به اروپای غربی مسافرت کرده است. وی انگلیس و فرانسه را به روانی تکلم می کند.
7 اسفند 1353
کتاب پنجاه و هفتم
صنعت بین المللی نفت در سال 1980
صنعت بین المللی
نفت در
سال 1980
پیشگفتار
پیشگفتار
دستیابی بشر به نفت خام به هزاران سال پیش باز می گردد. اما قریب یک قرن قبل بود که بشر توانست
با حفر چاه در آمریکای شمالی به میزان وسیع به نفت خام دسترسی پیدا کند. از آن پس بود که این منبع
انرژی جای خویش را به تدریج در صنعت باز کرد. صنعت نفت همگام با دیگر صنایع گسترش پیدا کرد و
امکان اکتشاف و استخراج و پالایش نفت را در مقیاسهای بسیار بزرگ فراهم ساخت. به دلیل نیاز بشر به
یک منبع ارزان و فراوان انرژی، جریان نفت اکنون به مثابه رگ حیات صنایع درآمده است. با توسعه صنایع
جنبی نفت نظیر پتروشیمی در چند دهه اخیر، بر اهمیت نقش نفت افزوده شد و مکانی را نیز به عنوان مواد
اولیه بعضی صنایع پیدا نمود.
فرآورده های این گونه صنایع که انواع پلمیرها و مواد پلاستیک می باشند، به دلیل قیمت تمام شده پایین
و سهولت کاربرد صنعتی، مورد استفاده فراوانی پیدا کرده اند. از طرفی سرعت رشد صنعت و دانش شیمی
پلیمر، روزبه روز کاربرد این نوع مواد را متنوع تر ساخته و اهمیت آنها فزونی می بخشد. به این دلایل است
که مصرف نفت به عنوان سوخت، یکی از بدترین انواع کاربرد آن به شمار می رود.
علیرغم تلاش وسیع و سرمایه گذاریهای فراوانی که تاکنون توسط کشورهای صنعتی در جهت یافتن
جانشینی دیگر برای انرژی صورت پذیرفته است، در این زمینه هنوز موفقیت چشمگیری به دست نیامده
است.
کاربرد انرژی هسته ای به دلیل نیاز به سرمایه هنگفت و تجهیزات سنگین، محدودیتهای بسیاری را در
بردارد و نقش این نوع انرژی آن چنان با اهمیت نیست. قابل ذکر است که در سال 1975، 8/65 درصد
مصرف انرژی جهان از نفت و گاز و 7/26 درصد از زغال سنگ تأمین می شد، در حالی که سهم سایر
انرژیها (از جمله انرژی هسته ای) فقط 5/7 درصد بود. به هر صورت نفت، نقش خویش را به عنوان اولین
منبع انرژی حفظ نموده و برای سالهای نه چندان نزدیک آینده هم، یقینا حفظ خواهد نمود.
اگر از نقطه نظر اقتصادی نیز به موضوع نگاه کنیم، مسئله اهمیت بیشتری پیدا می کند. مسئله نفت با
شتاب فزاینده ای با وضعیت اقتصادی و سرنوشت کشورها عجین می شود و تأثیر تغییرات بازار آن بر
اقتصاد کشورها عمیق تر می گردد. برای آنکه در این زمینه معیاری به دست داده شود. نظر یکی از
کارشناسان اقتصادی سازمان سیا که در ماه اوت 1978 پیرامون مسئله افزایش قیمت نفت اظهار گشته،
آورده می شود:
«از نظر ما افزایش در حد 10% قیمت نفت تأثیری معادل 60% افزایش قیمت در سال 1973 را خواهد
داشت،(1)چون در آن زمان نقش نفت در فعالیتهای اقتصادی بسیار ناچیزتر از زمان حال بوده است. هر
10% افزایش قیمت نفت تأثیری معادل نیم درصد کاهش در رشد تولید ناخالص ملی کشورهای عضو
سازمان همکاری و عمران اقتصادی خواهد داشت و میزان بیکاری را 000/500 نفر بالا خواهد بود و نیم
درصد نیز به تورم اضافه خواهد کرد و علاوه بر این مشکلاتی نیز در موازنه پرداختهای بسیاری از کشورها
پدید خواهد آورد .»(2)
به راستی اگر تغییرات کم دامنه بازار نفت تا به این حد غارتگران جهان را به هراس می افکند، کنترل
بازار نفت چگونه انجام می شود؟ چگونه برخواستهای به حق صاحبان اصلی درآمدهای نفت، که مردم
محروم کشورهای صادرکننده می باشند، سرپوش گذاشته می شود؟ چگونه دولتمردان این کشورها را
نفتخوران در مجرای سیاستهای خویش هدایت می کنند؟ چگونه جناحهای مختلف حاکمیت در کشوری
مانند آمریکا بر سر این مسئله تبدیل به سدی نفوذناپذیر می شوند؟ جواب این سؤالات و بسیاری
پرسشهای اساسی دیگر را درباره نفت از کجا می توان یافت؟ واقعیت آن است که آگاهی در مورد بسیاری
از این مسائل را نمی توان از طریق بررسی اخبار و مطالب منتشره در رسانه های گروهی به دست آورد.
آنچه که در بسیاری از موارد راهنمای خوبی برای بررسی و تحقیق در اینگونه موضوعات است، اطلاع از
اخبار پشت پرده و به اصطلاح طبقه بندی شده در این مورد می باشد.
اسناد ارزشمند بسیاری که عمدتا دارای طبقه بندی بالایی هستند در لانه جاسوسی وجود دارد که
محور تمامی آنها مسائل نفتی بوده و قبل از اشغال نیز تحت همین عنوان توسط گردانندگان سفارت
نگهداری می شده است. اهمیت این اسناد زمانی مشخص می شود که دریابیم این اولین موردی است که
اخبار سری و خیلی محرمانه نفتی برای اطلاع عموم منتشر می شود و از همین روست که اهمیت بررسی و
تحلیل آنها بیش از پیش روشن می گردد این اسناد در مجموعه های مرتبط تنظیم گشته است و به خواست
خدا به تدریج منتشر خواهد شد.
صنعت بین المللی نفت در سال 1980
سند حاضر: صنعت بین المللی نفت در سال 1980
بعد از دستیابی به حوزه های وسیع نفتی در آمریکا، اروپاییان که خود را از این منبع عظیم و با اهمیت
انرژی بی بهره می دیدند، در پی نفت، به جستجو در مستعمرات و سرزمینهای تحت نفوذ خویش پرداختند.
در خاورمیانه و بخصوص حوزه خلیج فارس که عظیم ترین میدانهای نفتی در آن قرار دارد، انگلیسها
به نفت دست یافتند. حرص و طمع آنها از سویی و بی خبری فرمانروایان وقت این کشورها، اشتهای دست
یابندگان به نفت را بیش از پیش تحریک کرد و آنها برای غارت این منابع، حکمفرمایان را تطمیع کرده و
فریفتند و قراردادهای ناصرالدین شاه قاجار با بارون ژولیوس دورویتر انگلیسی و مظفرالدین شاه با
ویلیام ناکس دارسی که او نیز انگلیسی بود از این زمره است. رویتر حق انحصار کلیه منابع معدنی را
به استثنای معادن طلا و نقره و سنگهای قیمتی به مدت 70 سال در ازای پرداخت 000/40 لیره استرلینگ
گرفت که به دلیل مخالفت روسیه تزاری این امتیاز لغو شد. سپس دارسی امتیازی خاص و انحصاری جهت
1- در سال ٬1973 قیمت نفت در بازارهای جهانی ٬ جهش بیسابقهاًی پیدا کرد و از بشکه ای 3 دلار به 12 دلار رسید (قیمتها تقریبی است و برحسب انواع مختلف نفت تغییر می کند). 2- نقل از یکی از جزوه های تحلیلی سیا موجود در لانه جاسوسی.
اکتشاف و استخراج و صدور نفت و گاز و قیروموم طبیعی به مدت 60 سال از فرزند شاه قبلی اخذ کرد
بهای این امتیاز 000/20 لیره استرلینگ پول نقد و 000/20 سهم شرکت استخراج بود، در حالی که سهام
شرکت بالغ بر 000/600 سهم می گشت. ره آورد این قراردادها که اصطلاحا «قراردادهای امتیازی»
نامیده می شود به یغما رفتن ثروت ملی کشورهای محروم و وابستگی روزافزون آنها به غارتگران یهود
بود، به عنوان مثال در سال 1917 میلادی (96 1295 هجری شمسی) منافع خاص شرکت نفت ایران و
انگلیس (که پس از برخورد دارسی به مشکلات مالی و عدم توانایی ادامه کار، در سال 1909 توسط دولت
انگلیس برای ابقای امتیاز دارسی تأسیس شد)، پس از کسر استهلاک، بهره، عوارض داخلی و حق الامتیاز
به 109/344 لیره استرلینگ بالغ می شد. در آن سال حق الامتیاز دولت 3829 لیره بود که به مقامات ایران
پرداخت نگردید و در ازای خسارتی که بر اثر قطع خط لوله توسط ایلات ایران به شرکت وارد آمده بود،
ضبط گردید.
روابط شرکتهای نفتی، که عامل اصلی تاراج نفت هستند، با کشورهای تولیدکننده نفت (صاحب منابع)
آن قدر یک جانبه است که دولتمردان آمریکایی نیز در سالهای اخیر با لحن اعتراض آمیزی از آن یاد
می کنند. به مطلب زیر که برگزیده از همین کتاب است بنگرید:
«60 یا حتی 20 سال پیش این چنین به نظر می رسید که شرکتهای نفتی منبع را به وجود می آورند و اگر
تلاشهای آنان در زمینه علمی و سرمایه گذاری نفتی نبود، نفت همچنان در قلب زمین باقی می ماند. در
نتیجه بومیان بایستی نسبت به هر چه که کمپانیها به آنان می دهند راضی و خشنود باشند و این داده ها نیز
لزوما نباید زیاد باشد. برخی وجود دارند که هنوز این نظر را گرامی می دارند، ولی اکثرا مواضع
روشنفکرانه تری اتخاذ نموده اند. در حقیقت امتیازات به هیچ طریق اسنادی خشک نبوده اند، بلکه مکررا
در طول 30 سال گذشته و تقریبا به صورت تغییرناپذیری به نفع دولتهای تولیدکننده تعدیل شده اند.»
«متأسفانه هنوز در دولتها و دانشگاههای کشورهای تولیدکننده، افرادی وجود دارند که تغییرات
کمپانیها را حس نکرده اند.»
تحلیل عباراتی نظیر «تغییرات کمپانیها» که از آن بالحن مثبت یاد شده است و «تغییرات به نفع دولتهای
تولیدکننده» که به عنوان یک اقدام لازم و مثبت قلمداد شده است، بیانگر آن است که امتیازات و روابط
سابق شرکتهای نفتی با دولتهای تولیدکننده چقدر یک جانبه بوده است. در هر صورت سالهای متوالی این
قراردادها با تغییرات اندکی که تحت فشار افکار عمومی کشورهای صاحب منابع توسط کمپانیها به عمل
می آمد، تنها عامل تعیین کننده بود و سهم ناچیزی از درآمدهای نفت نصیب صاحبان واقعی آنها می شد.
رشد افکار عمومی و بیداری نسبی توده های مردم در این کشورها و وقوع تغییرات در دولتها، تا
حدودی موانعی بودند که صدور نفت، مانند شرایط گذشته را مختل می کردند و واکنشهای شدیدی در
جهت قطع این غارتگری و خلع ید از غارتگران به وقوع پیوست، اما این واکنشها عموما با ترفندهای
سیاسی و گاها اقدامات حادتر نظیر کودتا خنثی شد. مبارزات ریشه دار مردم ایران در سالهای 1328
1332 که منجر به ملی شدن نفت در سال 1329 و بیرون راندن انگلیسیها شد، از مثالهای جالب و بارز در
این مورد است و کودتای 28 مرداد نمونه ای از پاسخهایی است که به این نوع مبارزات داده می شود.
با گذشت زمان وضع به صورت دیگری درآمد. رشد افکار عمومی آنقدر زیاد شد که امکان پرده پوشی
موضوع و سرپوش نهادن برخواستهای مردم صاحب نفت که دولتها نیز به ناچار مجبور به انعکاس آنها