صنعت بین المللی
نفت در
سال 1980
پیشگفتار
پیشگفتار
دستیابی بشر به نفت خام به هزاران سال پیش باز می گردد. اما قریب یک قرن قبل بود که بشر توانست
با حفر چاه در آمریکای شمالی به میزان وسیع به نفت خام دسترسی پیدا کند. از آن پس بود که این منبع
انرژی جای خویش را به تدریج در صنعت باز کرد. صنعت نفت همگام با دیگر صنایع گسترش پیدا کرد و
امکان اکتشاف و استخراج و پالایش نفت را در مقیاسهای بسیار بزرگ فراهم ساخت. به دلیل نیاز بشر به
یک منبع ارزان و فراوان انرژی، جریان نفت اکنون به مثابه رگ حیات صنایع درآمده است. با توسعه صنایع
جنبی نفت نظیر پتروشیمی در چند دهه اخیر، بر اهمیت نقش نفت افزوده شد و مکانی را نیز به عنوان مواد
اولیه بعضی صنایع پیدا نمود.
فرآورده های این گونه صنایع که انواع پلمیرها و مواد پلاستیک می باشند، به دلیل قیمت تمام شده پایین
و سهولت کاربرد صنعتی، مورد استفاده فراوانی پیدا کرده اند. از طرفی سرعت رشد صنعت و دانش شیمی
پلیمر، روزبه روز کاربرد این نوع مواد را متنوع تر ساخته و اهمیت آنها فزونی می بخشد. به این دلایل است
که مصرف نفت به عنوان سوخت، یکی از بدترین انواع کاربرد آن به شمار می رود.
علیرغم تلاش وسیع و سرمایه گذاریهای فراوانی که تاکنون توسط کشورهای صنعتی در جهت یافتن
جانشینی دیگر برای انرژی صورت پذیرفته است، در این زمینه هنوز موفقیت چشمگیری به دست نیامده
است.
کاربرد انرژی هسته ای به دلیل نیاز به سرمایه هنگفت و تجهیزات سنگین، محدودیتهای بسیاری را در
بردارد و نقش این نوع انرژی آن چنان با اهمیت نیست. قابل ذکر است که در سال 1975، 8/65 درصد
مصرف انرژی جهان از نفت و گاز و 7/26 درصد از زغال سنگ تأمین می شد، در حالی که سهم سایر
انرژیها (از جمله انرژی هسته ای) فقط 5/7 درصد بود. به هر صورت نفت، نقش خویش را به عنوان اولین
منبع انرژی حفظ نموده و برای سالهای نه چندان نزدیک آینده هم، یقینا حفظ خواهد نمود.
اگر از نقطه نظر اقتصادی نیز به موضوع نگاه کنیم، مسئله اهمیت بیشتری پیدا می کند. مسئله نفت با
شتاب فزاینده ای با وضعیت اقتصادی و سرنوشت کشورها عجین می شود و تأثیر تغییرات بازار آن بر
اقتصاد کشورها عمیق تر می گردد. برای آنکه در این زمینه معیاری به دست داده شود. نظر یکی از
کارشناسان اقتصادی سازمان سیا که در ماه اوت 1978 پیرامون مسئله افزایش قیمت نفت اظهار گشته،
آورده می شود:
«از نظر ما افزایش در حد 10% قیمت نفت تأثیری معادل 60% افزایش قیمت در سال 1973 را خواهد
داشت،(1)چون در آن زمان نقش نفت در فعالیتهای اقتصادی بسیار ناچیزتر از زمان حال بوده است. هر
10% افزایش قیمت نفت تأثیری معادل نیم درصد کاهش در رشد تولید ناخالص ملی کشورهای عضو
سازمان همکاری و عمران اقتصادی خواهد داشت و میزان بیکاری را 000/500 نفر بالا خواهد بود و نیم
درصد نیز به تورم اضافه خواهد کرد و علاوه بر این مشکلاتی نیز در موازنه پرداختهای بسیاری از کشورها
پدید خواهد آورد .»(2)
به راستی اگر تغییرات کم دامنه بازار نفت تا به این حد غارتگران جهان را به هراس می افکند، کنترل
بازار نفت چگونه انجام می شود؟ چگونه برخواستهای به حق صاحبان اصلی درآمدهای نفت، که مردم
محروم کشورهای صادرکننده می باشند، سرپوش گذاشته می شود؟ چگونه دولتمردان این کشورها را
نفتخوران در مجرای سیاستهای خویش هدایت می کنند؟ چگونه جناحهای مختلف حاکمیت در کشوری
مانند آمریکا بر سر این مسئله تبدیل به سدی نفوذناپذیر می شوند؟ جواب این سؤالات و بسیاری
پرسشهای اساسی دیگر را درباره نفت از کجا می توان یافت؟ واقعیت آن است که آگاهی در مورد بسیاری
از این مسائل را نمی توان از طریق بررسی اخبار و مطالب منتشره در رسانه های گروهی به دست آورد.
آنچه که در بسیاری از موارد راهنمای خوبی برای بررسی و تحقیق در اینگونه موضوعات است، اطلاع از
اخبار پشت پرده و به اصطلاح طبقه بندی شده در این مورد می باشد.
اسناد ارزشمند بسیاری که عمدتا دارای طبقه بندی بالایی هستند در لانه جاسوسی وجود دارد که
محور تمامی آنها مسائل نفتی بوده و قبل از اشغال نیز تحت همین عنوان توسط گردانندگان سفارت
نگهداری می شده است. اهمیت این اسناد زمانی مشخص می شود که دریابیم این اولین موردی است که
اخبار سری و خیلی محرمانه نفتی برای اطلاع عموم منتشر می شود و از همین روست که اهمیت بررسی و
تحلیل آنها بیش از پیش روشن می گردد این اسناد در مجموعه های مرتبط تنظیم گشته است و به خواست
خدا به تدریج منتشر خواهد شد.
صنعت بین المللی نفت در سال 1980
سند حاضر: صنعت بین المللی نفت در سال 1980
بعد از دستیابی به حوزه های وسیع نفتی در آمریکا، اروپاییان که خود را از این منبع عظیم و با اهمیت
انرژی بی بهره می دیدند، در پی نفت، به جستجو در مستعمرات و سرزمینهای تحت نفوذ خویش پرداختند.
در خاورمیانه و بخصوص حوزه خلیج فارس که عظیم ترین میدانهای نفتی در آن قرار دارد، انگلیسها
به نفت دست یافتند. حرص و طمع آنها از سویی و بی خبری فرمانروایان وقت این کشورها، اشتهای دست
یابندگان به نفت را بیش از پیش تحریک کرد و آنها برای غارت این منابع، حکمفرمایان را تطمیع کرده و
فریفتند و قراردادهای ناصرالدین شاه قاجار با بارون ژولیوس دورویتر انگلیسی و مظفرالدین شاه با
ویلیام ناکس دارسی که او نیز انگلیسی بود از این زمره است. رویتر حق انحصار کلیه منابع معدنی را
به استثنای معادن طلا و نقره و سنگهای قیمتی به مدت 70 سال در ازای پرداخت 000/40 لیره استرلینگ
گرفت که به دلیل مخالفت روسیه تزاری این امتیاز لغو شد. سپس دارسی امتیازی خاص و انحصاری جهت
1- در سال ٬1973 قیمت نفت در بازارهای جهانی ٬ جهش بیسابقهاًی پیدا کرد و از بشکه ای 3 دلار به 12 دلار رسید (قیمتها تقریبی است و برحسب انواع مختلف نفت تغییر می کند). 2- نقل از یکی از جزوه های تحلیلی سیا موجود در لانه جاسوسی.
اکتشاف و استخراج و صدور نفت و گاز و قیروموم طبیعی به مدت 60 سال از فرزند شاه قبلی اخذ کرد
بهای این امتیاز 000/20 لیره استرلینگ پول نقد و 000/20 سهم شرکت استخراج بود، در حالی که سهام
شرکت بالغ بر 000/600 سهم می گشت. ره آورد این قراردادها که اصطلاحا «قراردادهای امتیازی»
نامیده می شود به یغما رفتن ثروت ملی کشورهای محروم و وابستگی روزافزون آنها به غارتگران یهود
بود، به عنوان مثال در سال 1917 میلادی (96 1295 هجری شمسی) منافع خاص شرکت نفت ایران و
انگلیس (که پس از برخورد دارسی به مشکلات مالی و عدم توانایی ادامه کار، در سال 1909 توسط دولت
انگلیس برای ابقای امتیاز دارسی تأسیس شد)، پس از کسر استهلاک، بهره، عوارض داخلی و حق الامتیاز
به 109/344 لیره استرلینگ بالغ می شد. در آن سال حق الامتیاز دولت 3829 لیره بود که به مقامات ایران
پرداخت نگردید و در ازای خسارتی که بر اثر قطع خط لوله توسط ایلات ایران به شرکت وارد آمده بود،
ضبط گردید.
روابط شرکتهای نفتی، که عامل اصلی تاراج نفت هستند، با کشورهای تولیدکننده نفت (صاحب منابع)
آن قدر یک جانبه است که دولتمردان آمریکایی نیز در سالهای اخیر با لحن اعتراض آمیزی از آن یاد
می کنند. به مطلب زیر که برگزیده از همین کتاب است بنگرید:
«60 یا حتی 20 سال پیش این چنین به نظر می رسید که شرکتهای نفتی منبع را به وجود می آورند و اگر
تلاشهای آنان در زمینه علمی و سرمایه گذاری نفتی نبود، نفت همچنان در قلب زمین باقی می ماند. در
نتیجه بومیان بایستی نسبت به هر چه که کمپانیها به آنان می دهند راضی و خشنود باشند و این داده ها نیز
لزوما نباید زیاد باشد. برخی وجود دارند که هنوز این نظر را گرامی می دارند، ولی اکثرا مواضع
روشنفکرانه تری اتخاذ نموده اند. در حقیقت امتیازات به هیچ طریق اسنادی خشک نبوده اند، بلکه مکررا
در طول 30 سال گذشته و تقریبا به صورت تغییرناپذیری به نفع دولتهای تولیدکننده تعدیل شده اند.»
«متأسفانه هنوز در دولتها و دانشگاههای کشورهای تولیدکننده، افرادی وجود دارند که تغییرات
کمپانیها را حس نکرده اند.»
تحلیل عباراتی نظیر «تغییرات کمپانیها» که از آن بالحن مثبت یاد شده است و «تغییرات به نفع دولتهای
تولیدکننده» که به عنوان یک اقدام لازم و مثبت قلمداد شده است، بیانگر آن است که امتیازات و روابط
سابق شرکتهای نفتی با دولتهای تولیدکننده چقدر یک جانبه بوده است. در هر صورت سالهای متوالی این
قراردادها با تغییرات اندکی که تحت فشار افکار عمومی کشورهای صاحب منابع توسط کمپانیها به عمل
می آمد، تنها عامل تعیین کننده بود و سهم ناچیزی از درآمدهای نفت نصیب صاحبان واقعی آنها می شد.
رشد افکار عمومی و بیداری نسبی توده های مردم در این کشورها و وقوع تغییرات در دولتها، تا
حدودی موانعی بودند که صدور نفت، مانند شرایط گذشته را مختل می کردند و واکنشهای شدیدی در
جهت قطع این غارتگری و خلع ید از غارتگران به وقوع پیوست، اما این واکنشها عموما با ترفندهای
سیاسی و گاها اقدامات حادتر نظیر کودتا خنثی شد. مبارزات ریشه دار مردم ایران در سالهای 1328
1332 که منجر به ملی شدن نفت در سال 1329 و بیرون راندن انگلیسیها شد، از مثالهای جالب و بارز در
این مورد است و کودتای 28 مرداد نمونه ای از پاسخهایی است که به این نوع مبارزات داده می شود.
با گذشت زمان وضع به صورت دیگری درآمد. رشد افکار عمومی آنقدر زیاد شد که امکان پرده پوشی
موضوع و سرپوش نهادن برخواستهای مردم صاحب نفت که دولتها نیز به ناچار مجبور به انعکاس آنها
شده بودند، نمی رفت. این جو ملتهب در سالهای 1970 (49 1348) جوشش بیشتری به خود می گیرد و
غارتگران را به بررسی دوباره اوضاع و تحلیل دقیق آن وامی دارد. این کتاب شامل یک سند سّری از
وزارت خارجه آمریکا است که موضوع فوق را تحلیل و مورد بررسی قرار داده است. همان طور که
توضیح داده شد، اوضاع و احوال حاکم بر بازار نفت و صنعت نفت به گونه ای است که اقدامی خاص را برای
کنترل آن می طلبد. وضعیت به گونه ای است که امکان دارد کشورهای اوپک دست به اعمالی زده و
تصمیماتی را اتخاذ کنند که ضایعات جبران ناپذیری برای شرکتها و مصرف کنندگان نفتی به همراه داشته و
آنان را در مقابل عمل انجام شده قرار دهد. از این رو وزارت خارجه آمریکا در جهت هماهنگی بین
محافلی که سیاست نفتی ایالات متحده را تعیین می نماید، دست به یک اقدام خاص می زند. این محافل به
قرار زیرند:
دولتمردان ایالات متحده در وزارتخانه های مختلف مانند وزارت کشور، بازرگانی، خارجه،
دادگستری و...
بانکهای عمده و مهم آمریکایی نظیر چیس مانهاتان، فرست نشنال سیتی بانک نیویورک و...،
مدیریت شرکتهای عمده نفتی آمریکایی که اکثریت اعضای هفت خواهران را تشکیل می دهند:
تگزاکو، استاندارد اویل کالیفرنیا، استاندارد اویل نیوجرسی، گلف و موبیل(1)
شرکتهای مستقل نفتی آمریکایی: آتلانتیک ریچفیلد، کنتیننتال، مارتون، اکسیدنتال و استاندارد
ایندیانا.
محورهای عمده اقدام خاصی که وزارت خارجه عهده دار آن است به این ترتیب است:
طرح سؤالات متعددی که جواب آنها مشخص کننده تحلیل مسائل روز و تصمیمات محافل است.
ارسال این سؤالات برای محافل خاص فوق الذکر به منظور کسب نظر از آنها (سؤالات در قسمت
آخر سند به صورت یک ضمیمه آمده است).
تحلیل همه جانبه مسائل جهت روشن نمودن وضعیت برای محافل تصمیم گیری.
پیشنهاد انجام اقداماتی برای حل مسئله روز.
مطالب سند بسیار واضح است و به خودی خود بیانگر همه آن چیزی است که باید در زمینه نقش
آمریکا در بازار و صنعت نفت گفت. این نقش آن چنان انحصارگرایانه و یک طرفه است که فقط از ورای
مطالب اسنادی که سخنان صریح گردانندگان آمریکاست، روشن می شود. اما نکاتی در سند وجود دارند
که باید به آنها توجه عمده ای نمود. بررسی دقیق این نکات شناخت عمیق تری نسبت به مسئله حیاتی نفت
ایجاد کرده و ما را قادر می سازد تا به عنوان یک تولیدکننده عمده نفت و به عنوان یکی از اعضای برجسته
اوپک در مقابل سیاستهای نفتخواران بین المللی و هیاهوی تبلیغاتی آنها راه خود را آسانتر و صحیح تر
تشخیص دهیم.
اهمیت نفت برای اقتصاد آمریکا
گذشته از آنکه آمریکا به عنوان یک کشور صنعتی و دارای بالاترین مصرف انرژی در جهان، به این
منبع انرژی نیاز حیاتی دارد، از نقطه نظر اقتصادی نیز اهمیت بسیار زیادی برای آن قائل است. سودهای
1- دو شرکت دیگر ٬ بریتیش پترولیوم انگلیسی و رویال داچ شل هلندی انگلیسی می باشند.
هنگفت و کلانی که از قبل تجارت نفت عاید اقتصاد آمریکا می شود به مراتب دارای اهمیت است. کافی
است به یاد آوریم که از هفت شرکت عمده نفتخوار جهانی، پنج تای آن آمریکایی هستند و در استخراج،
پالایش، بازاریابی و فروش نفت جهان غیرکمونیست، بیشترین سهم را دارند. در این باره بهتر است به این
مطلب از دیدگاه آمریکاییها توجه شود. در این کتاب به نقل از تحلیلگر وزارت خارجه می خوانیم:
«سهم صنعت نفت بین المللی در تراز پرداختهای ما به اندازه مجموع تمام سرمایه گذاریهای دیگر در
خارج از کشور می باشد و همین دلیل دیگری است برای اثبات علاقه ما به سالم و مولد باقی ماندن
شرکتهای نفتی مان.»
به همین جهت است که آمریکاییها مایل نیستند از منافعشان و به عبارت دیگر غصب حقوق مردم
محروم صاحب منابع حتی یک سنت گذشت نمایند. وقتی مسئله مشارکت کشورهای صاحب منابع در
شرکتهای استخراج کننده نفت به عنوان گامی در راه کسب منافع بیشتر از سوی آنها مطرح می شود، طیف
حاکمان آمریکا گذشته از اینکه چه ارتباطی با مسئله نفت دارند، در مقابل آن جبهه گیری کرده و آن را به
عنوان خطری که تهدیدکننده منافعشان است قلمداد می کنند:
«یک درصد مشارکت برابر است با یک سنت منفعت کمتر در هر بشکه نفت تولیدی.»
و در هر صورت آخرین حرف این است که، آمریکاییها حاضر نیستند از موضع کسب منافع بی حد و
حساب، حتی گامی عقب نشینی کنند.
«ولی به هیچ وجه نمی خواهیم در انظار نشان بدهیم که ملی شدن نفت و یا تبدیل ساختن شرکتها به
خریداران برای ما قابل قبول است.»
راههای دیگر دستیابی به نفت خام برای کاهش وابستگی به منابع فعلی
همان طور که در اول این نوشتار آمد، تلاشهای بسیاری برای یافتن دیگر منابع انرژی به عمل آمده
است، اما موانع و محدودیتهای بسیار، دستیابی و سهولت استفاده از آنها را با اشکال مواجه می سازد. در
این سند راههای وصول به دیگر اشکال نفت خام مورد ارزیابی و تحلیل قرار گرفته است.
اصولی ترین روشها به قرار زیرند:
به دست آوردن نفت از زغال سنگ،
استحصال نفت از ماسه سنگهای نفتی (tar sands)،
شیوه های بازیابی ثانویه و ثالث از چاههای نفتی که فشار آنها کم شده است،
تهیه نفت از شیل (shale).
به لحاظ مخارج زیادی که تهیه و بازیابی نفت خام به شیوه های فوق در بردارد، قیمت نفت خام به
دست آمده از این طرق قابل رقابت با قیمت نفت تولیدی از راههای معمولی نیست و در این سند نیز
همچنان که در عبارات زیر دیده می شود با ناامیدی به آنها نگریسته می شود.
«در هر صورت تردیدی نیست که این دو منبع» (شیل و زغال سنگ « و» ماسه سنگهای نفتی « م).
مهمترین ذخایر می باشند و حداقل بخشی از نیاز آمریکا به هیدروکربن نیز می تواند از طریق نفت تولیدی
از این دو منبع تأمین می گردد. علاوه بر این، این دو پرهزینه ترین ذخایری هستند که تحت بررسی قرار
گرفته اند.»
«کشورهای مصرف کننده می توانند نفت کمتری خریداری نمایند، ولی نمی توانند تا مدت زیادی دوام
بیاورند، چون نه می توانند این نفت لازم را از منابع غیر اوپک دریافت نمایند و نه اینکه به دیگر اشکال
انرژی دسترسی دارند.»
از طرفی باید در نظر داشت که تحلیلگر در این سند تفاوت قیمت تمام شده نفت به دست آمده از این
شیوه ها را با قیمت متداول نفت کمتر از حد واقعی نشان داده است. در یک جزوه دیگر که مربوط به سیا
بوده و موضوع با دیدی فنی تر بررسی شده است، نتایج منفی تری ارائه می گردد، از این رو باید اذعان داشت
که در این مورد به موضوع خوشبینانه نگریسته شده و بهایی بیش از آنچه که باید، به این منابع داده شده
است.
قدرت تولیدکنندگان نفت در مقابل نفتخواران
عبارت «استفاده از نفت به عنوان یک سلاح سیاسی» بسیار مصطلح است. سخنگویانی که در پی طرح
«مسئله قدرت مستضعفین کشورهای نفت خیز» هستند، همواره آن را طرح می کنند. از سویی کاربرد نفت
به عنوان یک سلاح سیاسی همواره از طرف کشورهای صاحب قدرت صنعتی محکوم شده و آن را
به عنوان یک عمل غیرعادلانه تقبیح می نمایند. هر چند که در تبلیغات، روی معیارها و ضوابط اخلاقی
انسانی تکیه می شود و این امر مغایر با قراردادهای بین المللی قلمداد می شود. اما در ریشه یابی امر می توان
دریافت که انگیزه مطلب دیگری است. واقعیت آن است که نفتخواران و کشورهای صنعتی همواره از اتحاد
کشورهای صاحب منابع نفتی هراس بسیاری داشته و همواره درصدد آن هستند که مانع پاگرفتن
موضوعی به عنوان محور همبستگی کشورهای تولیدکننده شوند. در این سند ضعف فراوان نفتخواران در
یک مواجهه اصولی با صاحبان منابع مشاهده می شود و از این رو که تکیه، حتی صرفا بر عبارت «سلاح»،
خود می تواند نمونه ای از اقتدار و توانمندی را در میان کشورهای تولیدکننده به نمایش گذارد، کشورهای
عمده مصرف کننده مانع طرح و پاگرفتن آن می شوند.
سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) به مثابه تنها جبهه مدافع کشورهای صاحب منابع همواره
هراس فراوانی را در میان نفتخواران برانگیخته است. اطلاق عباراتی مانند «کارتل نفتی» و یا «سازمان
عقابها» به این سازمان مبین آن است که هر عنصر وحدت که باعث یکسان شدن سیاستهای نفتی و در
نتیجه حفظ منافع صاحبان اصلی درآمدهای نفتی می شود، همواره در معرض کینه و بغض کشورهای
غارتگر قرار می گیرد. عملکرد این سازمان تا تاریخ سند (1971) باعث آن شده است که نفتخواران در
مقابل آن احساس ضعف شدیدی بنمایند. در قسمتی از سند دیده می شود:
«با حداقل همکاری در داخل اوپک (که در سال گذشته این همکاری بسیار قابل ملاحظه بوده است)
این کشورها خواهند توانست در سال 1976 و در پایان قرارداد تهران،(1)قیمتها را خیلی بالاتر ببرند و در
همان حال قادر خواهند بود شرکتهای نفتی را وادار سازند که با تقاضاهای آنها در زمینه مشارکت موافقت
نمایند. البته اگر زودتر دست به کار شوند، موافقت آنها را قبل از آن زمان نیز به دست خواهند آورد.»
سپس تحلیلگر عواقب برخورد خشن و نامناسب را از سوی شرکتهای عمده نفتی این چنین ارزیابی
1- قرارداد تهران در سال 1971 بین اوپک و کمیته 3 نفر منتخب شرکتهای نفتی بسته شد. مهمترین مواد این موافقتنامه را می توان افزایش نرخ مالیات به قم 55 % در کشورهای نفت خیز حوزه خلیج فارس و افزایش 33 سنت به قیمت هر بشکه نفت خام حوزه خلیج فارس ذکر کرد. این قرارداد از 15 فوریه 1971 به اجرا درآمد.