* کویت و ابوظبی باید محدودیتهای تولیدی فعلی را از بین ببرند، عربستان سعودی نیز باید
محدودیت عملیاتی را از میان بردارد و اقدام به سرمایه گذاریهای جدید سنگینی بنماید، ایران در برنامه
تزریق کار موفق شود و عراق نیز بیشترین مقدار مورد پیش بینی ما را تولید نماید، یا؛
* کشورهای مصرف کننده نفت بایستی انگیزه های جدیدی برای ساخت تجهیزات صرفه جویی کننده
انرژی، ساخت ماشین آلاتی که انرژی را به صورت مفیدتری مصرف نمایند، بازگشت سریعتر سرمایه
کارخانجات اتومبیل سازی و افزایش در استفاده از انرژی غیرنفتی، ابداع نمایند. این صرفه جوییها بایستی
سبب شود که در رابطه مصرف انرژی و تولید ناخالص ملی کاهش معادل 5/1 درصد در سال، و به همان
سرعتی که در سالهای 76-1974 پدید آمد، بوجود آید.
* و یا رشد اقتصادی کندتر و صرفه جویی انرژی خیلی بیشتر از آن چیزی باشد که اکثر پیش بینی
کنندگان اظهار می دارند و سیاستهای نفتی اوپک نیز گسترش بیشتری پیدا کنند.
ضدفشارها
فشارهای سیاسی و اجتماعی موجود ر کشورهای مصرف کننده در خیلی از موارد در جهت عکس
تحولاتی است که کمبودهای بازار نفت را کاهش می دهند. مثلاً در حالی که سه سال پس از آخرین بحران
اقتصادی میزان بیکاری 16 میلیون نفر است، به دولتهای عضو سازمان همکاری و عمران اقتصادی فشار
وارد می شود، تا میزان رشد اقتصادی را بالا ببرند. مجموعه ای از انتخابات ملی که برای سالهای 1980 و
1981 در نظر گرفته شده اند تمایل به افزایش قیمتها تا سطح مطلوب را تقویت می نمایند. گرچه میزان
تحمل عموم در رابطه با بیکاری چندان مشخص نیست، ولی بدون شک معلوم نیست که بسیاری از
رأی دهندگان واقعیت مشاغل کمتر در کوتاه مدت را بپذیرند، تا از کاهش روند اقتصاد متکی به نفت در
اواسط سالهای 1980 دور بمانند.
در همین حال، عرضه اضافی نفت در نتیجه جریانهای جدید نفت آلاسکا و دریای شمال در زمانی که
میزان تقاضا پایین است و صنعت زغال سنگ نیز به خاطر کاهش تقاضای جهانی فولاد بیش از این
نمی تواند تولید نماید، سبب شده است که مردم و حتی در بعضی موارد دولتها فرارسیدن مشکل نفتی را باور
ننمایند. همین مسائل سبب می گردد که در مورد انرژی سیاست های بهتری اتخاذ نگردد و سبک زندگی
نیز تغییری نیابد. و در بسیاری از کشورها نحوه سرمایه گذاری با سرعت کند و با به تعویق انداختن عرضه
روشها و ماشین آلات تولیدی با صرفه تر از نظر مصرف انرژی برخلاف منافع حاصله از صرفه جویی
اساسی عمل می نماید.
تأثیر افزایش احتمالی قیمت
در صورتی که سیاستهای دولتی در کشورهای پیشرفته سبب شود که در موقع کندی رشد عرضه نفت،
تقاضا بالا برود، قیمت نفت و تدریجا دیگر اشکال انرژی بشدت بالا خواهد رفت. در کوتاه مدت بار
سنگین تطابق با قیمتهای بالاتر بر رشد اقتصادی تأثیر گذاشته و فشار خواهد آورد. افزایش واقعی
قیمتهای انرژی به چند طریق زیر، رشد تولید ناخالص ملی را کاهش و میزان بیکاری را افزایش خواهد
داد.
* افزایش قیمت انرژی سبب می شود که درآمد از عرضه نفت اوپک و تقاضا برای آن مصرف کنندگان
به تولیدکنندگان انرژی انتقال یابد که آنها نیز احتمالاً منابع مالی در دسترس خود را فورا مصرف نخواهند
کرد. کاهش حاصله در درآمد هر کشور نیز امری بحرانی به حساب می آید، چون کشورها در رشد دادن
اقتصاد خود به واردات دیگران متکی هستند.
* افزایش قیمتهای نفت یکی از ضرایب تولیدی (نفت) را محدود کرده، نیروی تولیدی اقتصاد جهانی
را کاهش می بخشد. بنابراین حتی اگر دولتها تلاش کنند تا تأثیرات کاهش تقاضا به خاطر قیمتهای بالاتر
نفت را خنثی نمایند، تولید ناخالص ملی، همچنان کمتر و تورم بیشتر از آنی خواهد شد که در صورت رشد
سریعتر تولیدات نفتی به وقوع می پیوست.
* بعضی از دولتها از سیاستهای تحدیدی اقتصادی پیروی می کنند به این منظور که در کسری
پرداختهای خارجی و تورم حاصله از افزایش قیمت انرژی تقلیل ایجاد نمایند. گرچه تصمیم گیرندگان
آگاهند که این گونه اقدامات به دنبال افزایش قیمتها در سالهای 74-1973 سیر نزولی فعالیتهای
اقتصادی را وخیم تر کرد، ولی عکس العمل امروز آنها نیز چندان متفاوت نخواهد بود، چون بسیاری از
کشورهای صنعتی اکنون بدهیهای خارجی عظیمی را دارا می باشند. به هرحال، در بازاری که کمبود نفت
بسیار شدید است، تلاش برای از بین بردن تأثیر افزایش قیمت بر تولید ناخالص ملی، راه را برای افزایش
بعدی قیمتها هموار می سازد.
به دنبال افزایش قیمت نفت در سالهای 74-1973 جهان پیشرفته از عمیق ترین بحران پس از جنگ
لطمه دید. کاهش رشد با تورم دو رقمی و وخیم تر شدن موضع تجاری بین المللی کشورهای صنعتی همراه
بود. بین سالهای 1973 و 1975، رشد تولید ناخالص ملی سازمان همکاری و عمران اقتصادی 8 درصد
کاهش یافت. ولی قیمت کالاهای مصرفی 30 درصد افزایش یافت. گرچه چهاربرابر شدن قیمت نفت به
دنبال تحریم نفتی تنها عامل مؤثر نبود، ولی تأثیر متعاقب آن بر نحوه عملکرد منفی اقتصادی بسیار زیاد
بود. طبق محاسبات ما در حال حاضر هر 10 درصد افزایش در قیمت نفت خام معادل نیم درصد از نرخ
رشد اقتصادی سازمان همکاری و عمران اقتصادی می کاهد و کمی بیش از آن (5/0درصد) به نرخ تورم
می افزاید. افرایش قمیتها به این میزان در زمان حال با 60 درصد افزایش قیمت نفت اوپک در زمان تحریم
نفتی برابر است، چون در حال حاضر نفت در فعالیتهای اقتصادی و علی الخصوص در ساختار قیمت تمام
شده مصنوعات کارخانجات نقش مهمتری را بر عهده دارد.
تصمیمات اوپک پیرامون قیمت گذاری
همان طور که قبلاً گفتیم، تجزیه و تحلیل اساسی ما فرض را بر آن قرار داده است:
* در سالهای 85-1977 قیمت واقعی و نهائی انرژی در کشورهای اروپای غربی، ژاپن و کانادا ثابت
خواهد ماند.
* در سالهای 85-1977 قیمتهای واقعی و نهائی انرژی در آمریکا سالانه 5/2 درصد افزایش
خواهد یافت.
* قیمت واقعی صادرات نفتی اوپک در سالهای 85-1979 ثابت خواهد ماند.
در پیش بینی های ما قیمتهای واقعی و نهائی انرژی و تولید ناخالص ملی واقعی، تعیین کننده تقاضا
برای نفت اوپک می باشند. قیمت واقعی نفت اوپک نیز به نوبه خود قیمتهای واقعی و نهائی انرژی را
مشخص می نماید. قیمتهای واقعی نفت از سال 1976 به بعد کاهش یافته اند، ولی اطلاعات ناچیز موجود
حاکی از آن است که قیمتهای نهائی انرژی در کشورهای مصرف کننده در نتیجه افزایش مالیات
محصولات انرژی و قیمت انرژی غیرنفتی ثابت مانده و یا افزایش می یابد. بنابراین فرضیات ما در مورد
قیمتهای واقعی ثابت و نهائی برای انرژی در کشورهای صنعتی در خلال مدتیکه قیمت واقعی نفت اوپک
کاهش می یابد، منطقی به نظر می رسد. درنتیجه، افزایش رسمی قیمت نفت اوپک اگر آنقدر باشد که بتواند
قدرت خرید هر بشکه نفت صادر شده را به سطح سال 1976 اعاده نماید، قیمت نهائی انرژی در
کشورهای مصرف کننده را نیز افزایش خواهد داد، مگر آنکه این کشورها میزان مالیاتها را پایین آورده و یا
اقدامات جبران کننده دیگری انجام دهند.
در داخل اوپک فشارهای زیادی برای افزایش دادن قیمت واقعی نفت به وجود آمده است. مازاد
حساب جاری تلفیقی کوچک (برای تمام اعضاء) در حال کاهش می باشد. (به جدول 12 نگاه کنید)
اعضای اوپک دریافته اند که علت کاهش قیمتهای نفت در سالهای 78-1976 (الف) افزایش ناچیز یا
عدم افزایش در قیمتهای رسمی نفت، (ب) افزایش قیمتهای صادراتی از طرف تولیدکنندگان اوپک، (ج) و
کاهش اخیر ارزش دلار بوده است. در سال 1978 ما حدس می زنیم که در میانگین قیمت واقعی نفت
نسبت به قیمتهای سال 1976 معادل 8 درصد کاهش پدید خواهد آمد. در همان حال، تعدادی از
کشورهای اوپک مانند نیجریه، اکوادور، الجزائر و ونزوئلا به درآمد بیشتری نیاز دارند تا بتوانند نیاز
وارداتی خود را در مورد برنامه های عمرانی جاه طلبانه برآورده سازند.
جدول 12
بنابراین اوپک می تواند با وجود کسادی بازار نفت، قیمت نفت خود را بالا ببرد، و این کارتل نفتی
خواهد توانست با کاهش مشترک اعضاء در تولید به صورت سهمیه ای از قیمتهای افزایش یافته حمایت
نماید و در عین حال به میزان درآمدهای خود بیفزاید. اگر اوپک تصمیم بگیرد که با نرخی بیشتر از نرخ
تورم جهانی قیمتهای نفت خود را افزایش دهد، افزایش در قیمتهای واقعی نفت موجب خواهد شد که
صرفه جویی شدیدتری در پیش گرفته شود. اگر دولتها نتوانند مانع از تأثیر هزینه های فزاینده انرژی بر
تولید ناخالص ملی شوند، افزایش قیمت واقعی نفت اوپک با کاهش دادن رشد اقتصاد جهانی موجب
پایین آمدن تقاضای نفتی خواهد گردید. کاهش تقاضا نیز مدت پیدایش بحران شدید در بازار نفتی را به
تعویق خواهد انداخت و فشار نفت بر رشد اقتصادی هرگز خود را به صورت آشکار نشان نخواهد داد.
البته یک خسارت در چند سال آینده احتمالاً بیکاری فزاینده خواهد بود تا مورد دیگری.
پیش بینی پیدایش کمبود نفت نیز می تواند در چند سال آینده منجر به پیش بینی افزایشهایی در قیمت
واقعی اوپک گردد. اگر اوپک یک بازار وخیم و مواجه با کمبود را پیش روی ببیند، ممکن است تصمیم
بگیرد که قبلاً قیمتها را بالا ببرد تا تأثیر آنها بر اقتصاد جهان تدریجی باشد. یک سری افزایش قیمت واقعی
معتدل پی درپی و پیش بینی شده، تأثیر تدریجی ولیکن متراکم ضدتورمی بر اقتصاد جهان خواهد گذاشت.
به ترتیب دیگری، اگر آگاهی جهان در مورد مسائل محتمل الوقوع گسترش یابد فشارهای ناشی از احتکار
نیز به خودی خود در چند سال آینده ممکن است باعث بالا بردن قیمتها شوند. در صورتی که تا اوائل
سالهای 1980 قیمت واقعی نفت اوپک ثابت بماند، با شروع پیشی گرفتن تقاضا بر تولید و عرضه نفت،
یک ترقی سریع و ناگهانی در قیمتهای نفت می تواند به وجود آید.
نتیجه گیری پایانی
نتیجه گیری پایانی
فشار نفتی به هر صورتی که اعمال گردد، اکثر کشورها در انتقال به جوامع غیرمتکی به نفت دچار
مشکلات فراوانی خواهند شد. در کوتاه مدت برنامه های زمانی برای پروژه های عمرانی، میزان سرمایه، و
حتی فرامین دادگاهها و سبک زندگی بر نحوه و وسعت تصمیم گیریها محدودیتهایی ایجاد می کنند.
سیاستهایی که قادرند تقاضای نفتی را کاهش دهند احتمالاً با سیاستهایی که هدف آنها ایجاد کار بیشتر و
کاهش تورم است و نیز با نگرانیهای مربوط به حفاظت محیط زیست در تضاد می باشند. چون برقراری
تعادل در عناصر مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بسیار سخت و شدید است. تصمیماتی که
سیاستمداران در خلال چند سال آتی مجبور به اتخاذ آن می باشند ابعاد جدیدی از خطرات را دربر
خواهند داشت.
بسیاری از افراد دفتر تحقیقات اقتصادی در تهیه این رساله ما را یاری داده اند. از نقطه نظرها و سؤالات
استقبال می شود و لطفا آنها را برای شعبه انرژی بین المللی شماره 5804-351 بفرستید.
ضمیمه الف: متدولوژی
ضمیمه الف
متدولوژی (روشها، قوانین، فرضیات و نظامات حاکم بر این تحقیق علمی م)
اطلاعات پایه مربوط به انرژی سازمان همکاری و عمران اقتصادی
در تدوین سری تقاضاهای انرژی آمریکا، ژاپن، اروپای غربی و کانادا، ما در جایی که امکان داشته از
منابع اصلی اطلاعات استفاده کرده ایم. در اکثر موارد اطلاعات اولیه به صورت واحدهای اصلی انرژی
گزارش شده است (واحد مربوطه) که ما آنها را به یک واحد یکسان یعنی معادل نفتی یک میلیون بشکه در
روز تبدیل کردیم. (به جدول الف 1 نگاه کنید) این تبدیل واحد به میلیون بشکه در روز سبب می گردد که
تقاضای نفتی که مهمترین عنصر تقاضای انرژی آمریکا محسوب می گردد، بدون توسل به تبدیل، محاسبه
شود.
اطلاعات ما در مورد تقاضای انرژی با اطلاعات مشابه جمع آوری شده توسط دیگر تحقیق کنندگان
تفاوت دارد. این اختلافات به ترتیب کاهش میزان اهمیت به شرح زیر می باشند:
* سرّی تقاضاهای ما به جای مجموع اطلاعات در مورد استفاده نهائی از انرژی توسط هریک از
بخشهای مصرف کننده انرژی، مجموعه ای از کل اطلاعات تولید و مبادله مربوط به هر سوخت به طور
منفرد می باشد.
* در برآورد مصرف نفت، انبارهای ذخیره نفت واحدهای دریایی را نیز درنظر گرفته ایم.
* برآورد ما در مورد مصرف نفت آمریکا شامل محصولات حاصله از جریان تولید (با پالایش) نفت
نمی گردد.
* برای اندازه گیری برق تولیدی توسط منابع ژئوحرارتی، هسته ای و هیدرو از یک واحد میانگین
حرارتی استفاده کرده ایم (که معادل میلیون بشکه نفت در روز می باشد).
* در مورد گاز طبیعی کانادا از اطلاعاتی استفاده کرده ایم که با تعریف آمریکا در مورد گاز تولیدی
قابل فروش در بازار منافات نداشته باشد.
(جدول الف 1)
* جهت جلوگیری از تجدیدنظر در اطلاعات تشریح نشده و یا ناقص موجود در یک سری اطلاعات
منتشره مربوط به تقاضا برای انرژی در زمانهای مختلف، به منابع اطلاعاتی اولیه تکیه کرده ایم.
* ما از اطلاعات انرژی ژاپن براساس سال تقویمی به جای سال مالی استفاده کرده ایم.
* به جای تولید خالص برق تولید ناخالص آن را گزارش نموده ایم.
* از ضرایب تبدیلی متفاوت برای سوختها و کشورهای مختلف استفاده کرده ایم تا تقاضای انرژی را
به معادل نفتی آن یعنی میلیون بشکه در روز تبدیل نماییم.
برای برآورد قیمتهای نسبی انرژی آمریکا، ژاپن، اروپای غربی و کانادا، برای هریک از چهار منطقه
یک سری قیمتهای مصرف کننده نهائی انرژی به وجود آوردیم و پس از آن این قیمتها را با استفاده از
عوامل جلوگیری از رشد تولید ناخالص ملی به دلار با نرخ تسعیر ثابت تبدیل کرده ایم. سری قیمتهای
مصرف کننده نهائی میانگینهای محاسبه شده قیمت انواع مهم انرژی از قبیل سوختهای جامد، نفت
تولیدی، گاز طبیعی، و برق به شمار می آیند. این میانگین ها سهمی از مصرف کلی انرژی می باشند.
قیمتهای مهمترین انواع انرژی، میانگین قیمتهایی است که توسط مصرف کنندگان انرژی پرداخت می گردد.
(به جدول الف 2 نگاه کنید)
مطالعات دیگر در مورد تقاضای انرژی در کوتاه مدت و درازمدت به برآورد بالاتری از کشش قیمتها
نسبت به تحقیقات ما دست یافته اند. تحلیل ما پیرامون علتهای احتمالی این تفاوتها و اختلافات نشان
می دهد که منبع مهم تولید اختلاف، انتخاب زمان تاریخی خاص به عنوان پایه برآوردها می باشد. اکثر
برآوردهای دیگر در مورد زمانهای قبل و تا سال 1973 انجام گرفته، در حالی که ما در ارائه برآوردهای
خود از اطلاعات مربوط به سالهای 76-1974 استفاده کرده ایم. دوره زمانی انتخابی تفاوت زیادی را در
زمینه نتایج حاصله پدید می آورد. به طور مثال برآوردهای ما در مورد کشش قیمت برای تقاضای انرژی
کوتاه مدت و درازمدت آمریکا با استفاده از اطلاعات مربوط به سالهای 76-1961 به ترتیب عبارت
است از 075/0- ، 020/0- با استفاده از معادلات مشابه، برآوردهای مربوط به سالهای 73-1961
کشش قیمت کوتاه مدت و دراز مدت معادل 095/0- و 268/0- را نشان می دهد، ولی برآورد مربوط به
سالهای 72-1961 کشش قیمت کوتاه مدت و درازمدت 334/0- و 11/0 را به دست می دهد.
جدول الف 2
پیش بینی های مربوط به تقاضای انرژی سازمان همکاری و عمران اقتصادی
برای پیش بینی تقاضای انرژی سالانه این سازمان تا پایان سال 1985 چهار مرحله را در مدنظر قرار
داده ایم:
* در مورد تولید ناخالص ملی واقعی و قیمتهای انرژی، سناریوهای آتی را درنظر گرفته ایم. در این
رابطه از دو سناریوی قابل جایگزینی برای تولید ناخالص ملی استفاده کرده ایم. اطلاعات تاریخی مربوط
به رشد تولید ناخالص ملی در جدول الف 3، و سناریوهای مربوط به آینده در جداول الف 4 و الف 5
نشان داده شده است. در رابطه با قیمتهای نسبی انرژی، ما فرض را بر آن قرار داده ایم که پس از سال
1977، در قیمتهایی انرژی آمریکا سالانه 5/2 درصد افزایش به وجود خواهد آمد. قیمتهای واقعی انرژی
در نقاط دیگر ثابت فرض شده است. سناریوهای مربوط به تولید ناخالص ملی و قیمتهای انرژی
پیش بینی نمی باشند، بلکه برای برآورد زمانی که عوامل بازار سبب بالا رفتن قیمت نفت اوپک می شود به
کار خواهند رفت.
* در مورد آمریکا، ژاپن، اروپای غربی و کانادا نیز معادلاتی در زمینه تقاضای انرژی آنها تهیه
کرده ایم. در ذیل به شرح مفصل این معادلات پرداخته خواهد شد. در استفاده از معادلات جهت پیش بینی
تقاضای انرژی، ما تأثیر روندهای مفروض قیمتهای انرژی و فعالیت کلی اقتصادی را نیز در نظر گرفته ایم؛
لیکن تأثیر لایحه سیاست انرژی و صرفه جویی آمریکا و دیگر سیاستهای انرژی ملی را که کاملاً بر تغییر
قیمت انرژی متکی نیستند، حذف کرده ایم.
* برای دخالت دادن تأثیر آتی لایحه سیاست انرژی و صرفه جویی آمریکا و دیگر تأثیرات غیرمرتبط
با قیمت بر تقاضای انرژی، ما پیش بینی های حاصله از معادلات تقاضا را کاهش دادیم. درصد کاهش
به طور مستقیم از صفر در سال 1977 به 5 درصد در سال 1985 افزایش می یابد. این برآورد کاهش یافته
پایه پیش بینی سیا در مورد تقاضای انرژی سازمان همکاری و عمران اقتصادی می باشد.
جدول الف 3، الف 4 و الف 5
* با جرح و تعدیل پیش بینی های مربوط به تقاضا در رابطه با لایحه سیاست انرژی و صرفه جویی
آمریکا و دیگر اقدامات توأم با صرفه جویی که با قیمت در ارتباط نمی باشند، در هریک از پیش بینی های
سالانه، جایی برای تقاضای نفتی لازم جهت تأمین برنامه های دولت در مورد ذخایر اضطراری باز
کرده ایم.
این اضافات و پیش بینی ها در مورد تقاضای نهایی انرژی در جدول الف 6 نشان داده شده است)
معادلات ما در مورد تقاضای انرژی بر دو فرضیه استوار است:
* در صورتی که در هریک از چهار منطقه ای که ما تقاضای انرژی آن را برآورد می نماییم، قیمتهای
انرژی ثابت بماند، بنابراین درصد تغییر در تولید ناخالص ملی منطقه تقریبا متناسب با تغییری است که در
تقاضای انرژی آن منطقه پدید می آید. این ضریب تناسب، که اغلب آن را حساسیت تقاضای انرژی باتوجه
به تولید ناخالص ملی می خوانند در رابطه با هر منطقه متفاوت است.
* درصد ناچیز تغییر در قیمتهای انرژی در یک سال در هر منطقه نشانگر درصد کاهش تقاضای
انرژی همان سال آن منطقه است. ضریب متناسب سال اول به عنوان کشش قیمت کوتاه مدت تقاضای
انرژی آن منطقه به حساب می آید. علاوه بر این، افزایش قیمت انرژی هر سال موجب می گردد که تقاضای
انرژی در سالهای بعدی کاهش یابد. تأثیر کلی افزایش قیمت بر تقاضا به وسیله کشش قیمت در درازمدت
اندازه گیری می شود.
از نظر ریاضی ما فرض می کنیم که تقاضای کلی انرژی هر منطقه در هر سال که ED(t) است، با تولید
ناخالص ملی واقعی هر منطقه یعنی GNP(t) و قیمت های انرژی در گذشته و حال یعنی P(t)، P(t-1)،
P(t-2)،... بستگی دارد. و نیز تقاضای انرژی ED(t) بر چند پارامتر تقریبی یعنی عامل ثابت AO، تقاضای
انرژی/ نوسان تولید ناخالص ملی A1 و کشش ها یعنی BO، B1، B2 و... بستگی داشته، و با تغییرهای
قیمت یعنی P(t)، P(t-1)، P(t-2) تطابق می نماید. کشش قیمتها فرضاً در طول این مدت یک سیر نزولی
هندسی را در پیش می گیرد. خصوصا اینکه، ما از حرف Lبرای نشان دادن ارزش صفر تا یک و از حرف B
برای نشان دادن پارامتر منفی برآورد استفاده کرده ایم، یعنی BOنتیجه حاصل ضرب B در L به توان صفر
است، و B1=B.(L1(، B2=B.(L2(، والخ.
بنابراین لگاریتم طبیعی تقاضای انرژی (InED(t)) را می توان به صورت زیر نوشت:
1nED(t) = 1nAO + Al.LnGNP(t) + BL1nP(t) + BL11InP(t-1) + BL21nP(t-2) + ....
بنابراین
(L)1nED (t-1) = (L) 1nAO = (L) (A1LnGNP(t-1)) + BL1nP(t-1) + BL21nP(t-2) +
BL31nP(t-3) +...
جدول الف 6
با درنظر گرفتن اختلاف بین این دو معادله و ترتیب عنوانی آنها، می توانیم شکل کلی معادلات تقاضای
انرژی خود را به دست آوریم:
1nED(t) = (1-L)InAO + A1LnGNP(t) -(L) (A1LnGNP (t-1) + B1nP(t) + (L)1nED(t-1).
برآوردهای ما در مورد پارامترهای معادله تقاضا در جدول الف 7 نشان داده شده است.
اگر از این برآوردها برای پیش بینی تقاضای انرژی در گذشته استفاده می کردیم، پیش بینی ها صحیح
می بودند و برای هریک از چهار منطقه سازمان همکاری و عمران اقتصادی 4+ درصد و برای کل
کشورهای این سازمان معادل 3+ درصد می بود. (به جدول الف 8 تا الف 12 نگاه کنید).
پیش بینی های جایگزین تقاضای انرژی سازمان همکاری و عمران اقتصادی
تغییرات جزئی در پارامترهای معادله تقاضا می تواند موجب بروز اختلافات بزرگ در پیش بینی
تقاضای انرژی بشود. معادله تقاضای انرژی آمریکا مثال خوبی در این مورد است. برآورد ما در مورد
نوسان انرژی و تولید ناخالص ملی آمریکا معادل 1/1 می باشد. حال اگر به جای آن تنها از رقم 0/1
استفاده کنیم و کشش قیمت در کوتاه مدت و دراز مدت را نیز تا حدودی افزایش دهیم (یعنی نقش تولید
ناخالص ملی را کم اهمیت و نقش قیمت را در تعیین تقاضا پراهمیت بدانیم) منتج به یک معادله تجدیدنظر
شده تقاضا با اندکی کارایی بهبود یافته در آزمایشات تاریخی یعنی طی یک دوران 15 ساله (76-1962)
می شود. ولی این بهبود به سالهای 1960 یعنی زمانی که قیمت انرژی دائما رو به کاهش بود و بافت
اقتصادی و تکنولوژی کمترین تشابه را هم با بافت امروزی نداشت، می گردد. در سالهای 76-1974 یعنی
زمانی که تأثیرات افزایش فاحش قیمت نفت در سالهای 74-1973 و افزایشهای تدریجی بعدی تجربه
می باشد، و افزایشهای تدریجی بعدی تجربه می شد، معادله مورد تجدید نظر واقع شده در پیش بینی
تقاضای انرژی از آن معادله ای که ما انتخاب کرده ایم دقت کمتری دارد. علاوه بر این، معادله مزبور
براساس سه سال تجربه به نظر می رسد که انحرافی دائمی به سمت پایین داشته باشد (منحنی)، در حالی که
معادله منتخب ما نتایج واقعی را نشان می دهد. (به جدول الف 13 نگاه کنید).
پیش بینی های مربوط به کشورهای غیرکمونیستی، خارج از سازمان همکاری و عمران اقتصادی
ما رابطه تاریخی بین فعالیت اقتصادی را با استفاده از تولید ناخالص داخلی و مصرف نفت اندازه گیری
شده برای ده کشور روبه رشد مصرف کننده نفت برآورد کرده ایم که عبارتند از: استرالیا، اسرائیل، نیوزیلند،
افریقای جنوبی و دیگر کشورهای رو به رشد غیراوپک به طور گروهی. (به جدول الف 14 نگاه کنید).
نوسانات نفت بر تولید ناخالص داخلی در هریک از گروهها در سالهای 73-1960 محاسبه شده است
مصرف نفت از سال 1977 براساس نوسانات تاریخی و فرضیات در مورد سطوح و رشد آتی تولید
ناخالص ملی پیش بینی شده است. در اکثر موارد، نرخهای رشد تقریبا برابر با چهار پنجم تاریخی آن
می باشد. در مورد مکزیک از برآوردهای کمپانی پمکس در مورد مصرف نفت استفاده کرده ایم.
ضمیمه ج: جزوه «بازار نفت تا پایان سال 1985» در مقایسه با جزوه...
ضمیمه ج
جزوه «بازار نفت تا پایان سال 1985» در مقایسه با جزوه «اوضاع انرژی بین المللی: نگرشی
بر سال 1985»
این ارزیابی اساسا به یک نتیجه گیری مشابه با آخرین گزارش منتشر شده ما درباره این موضوع دست
می یابد. (10240 اوضاع انرژی بین المللی: نگرشی بر سال 1985، طبقه بندی نشده، آوریل1977).
معذلک بین این دو گزارش چند تفاوت وجود دارد. یکی از مهمترین این تفاوتها این است که ارزیابی
کنونی، با عربستان سعودی به عنوان یک تولیدکننده اضافی که کمبودها را تأمین نماید برخورد نمی کند.
در مطالعه آوریل 1977، سطح تولید اوپک جهت تأمین تقاضای نفتی غیرکمونیستی بروشی مشابه
آنچه که در ارزیابی کنونی مورد استفاده قرار گرفت پیش بینی شد. در آنجا فرض بر این قرار داده شده بود
که همه کشورهای اوپک به استثناء عربستان سعودی با ظرفیتی تولید خواهند کرد که تقاضا برای نفت را
برآورده سازند و از عربستان سعودی خواسته شد، تا نفت باقیمانده را تولید نماید تا در بازار نفتی تعادل
پدید آورد. این میزان نفت که بین 19 تا 23 میلیون بشکه در روز در مطالعه آوریل 1977 برآورد شده بود،
نوعی پیش بینی در مورد تولید نبود، و مطالعات پیشین نیز حاکی از آن بود که تولید در چنین سطوحی
شدیدا غیرمحتمل می باشد.
تفاوت دوم بین این دو گزارش این است که در معادلات پایه تقاضای انرژی ارزیابی کنونی به طور
ساده یک شرط قیمت نیز درنظر گرفته شده است. لیکن در گزارش قبلی، تمام صرفه جوییهایی که انگیزه