اقبال، منوچهر 1
سرّی غیرقابل انتشار برای بیگانگان
منوچهر اقبال رئیس شرکت ملی نفت ایران
منوچهر اقبال نخست وزیر سابق (60 1957)، در نوامبر سال 1963 به ریاست هیئت مدیره و
مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران منصوب گردید. این انتصاب موجبات بازگشت او را پس از دو سال و نیم،
که در حالت نیمه رسوایی و بی آبرویی در خارج کشور به سر می برد، فراهم نمود. اقبال آماج انتقادات و
اهانت های سختی قرار گرفت که از انتخابات مجلس در سال 1960، یعنی زمانی که وی متصدی مقام
نخست وزیری بود و به واسطه مسائل مربوط به همین انتخابات هم از مقام صدارت خلع شد، منشاء
می گرفت.
او سابقه و تجربه قبلی در امور مربوط به نفت نداشت، ولی به او چشم مدیری کارآ و فردی معتمد و
درستکار نگریسته می شد. او فرد سخت کوشی است و برخورد ضعیفش در مقام نخست وزیری را نباید به
عدم تلاش وی نسبت داد. او را هرگز نمی توان رهبر خواند چرا که با پذیرش نخست وزیری یعنی به
رسمیت شناختن نقش درجه دوم در صحنه سیاسی کشور و با چاپلوسی های آشکار در مقابل شاه، به
حیثیت و پرستیژ سیاسی گذشته اش لطمات جدی وارد کرده است. برنامه اقتصادی او اندکی قرین موفقیت
بود و موجب شد که برخلاف معمول سالهای 1957 تا 1960، سالهای پرباری باشد. انتصاب اخیر وی به
ریاست این شرکت عظیم دولتی، می تواند به جامعه بازرگانی ایرانی اطمینان مجدد بخشیده و باعث تحکیم
و ثبات رژیم گردد. او به شدت ضد کمونیست است و در سال 1948 لایحه ای درخصوص غیرقانونی
کردن حزب (کمونیست) توده تقدیم مجلس نمود.
اقبال در سال 1908 در یک خانواده متنفذ در خراسان متولد شد. پدرش نماینده دوره چهارم مجلس
بود. منوچهر در دانشگاه مونتپلیر (Montpellier) فرانسه تحصیل کرد و مدرک خودش را در رشته دکترای
طب در سال 1933 از همین دانشگاه دریافت کرد.
یک سال دیگر نیز در دانشگاه پاریس به پژوهش پرداخت و سپس راهی ایران شد و در بیمارستان
نظامی مشهد با عنوان افسر پزشک مشغول کار گردید و به ریاست اداره بهداری مشهد دست یافت. در سال
1936 در بیمارستان رازی تهران در امور مربوط به بیماریهای مسری تخصص گرفت و در سال 1938،
استاد طب و آسیب شناسی در دانشگاه تهران شد. وی از اوت 1944 تا 1950 در ده کابینه متوالی عهده دار
سمت وزارت بود. غالبا وزیر بهداشت و درمان بود، ولی تصدی وزارت پست و تلگراف، آموزش و
پرورش، راه و ترابری و وزارت کشور را هم برعهده داشته است. از 1950 تا 1951 استاندار آذربایجان
بود، ولی توسط محمد مصدق مجبور به استعفا گشت و برای یک سال به پاریس رفت. در سال 1953 به
سمت حرفه ای خویش در دانشگاه تهران بازگشت. در مارس 1954 به مجلس سنا راه یافت و چندی بعد
به ریاست دانشگاه تهران منصوب گردید. او در اواخر سال 1955 از فرانسه و بریتانیا دیدار کرد و در فوریه
1956 بورسیه لیدر (Leader Grant) را جهت دیدار از نهادهای آموزشی امریکا دریافت داشت. در ژوئن
1956 به وزارت دربار منصوب گردید و با حفظ سمت ریاست دانشگاه، کرسی نمایندگی مجلس سنا را
رها نمود.
در آوریل 1957، اقبال جانشین حسین علا، که دوست قدیمی و مشاور شاه بود، گشت و تصدی مقام
نخست وزیری را عهده دار شد. هر چند در بدو امر به شخصیتی قوی، پر تلاش و شدیدا مخالف فساد
شهرت و آوازه داشت، ولی به علت فقدان ابتکار و درایت در دوران تصدیش، حمایت های مردمی از وی
سلب گردید. او مرد پرنخوتی است و سمت و موقعیت او نیز بر غرورش می افزاید. او تمام اوامر و
برنامه های شاه را مو به مو و مطیعانه اجرا کرد، ولی نتوانست شور و اشتیاق و حمایت مردمی را برای
پیشبرد و اجرای این برنامه ها برانگیزد. علی رغم موانعی که بر سر راهش قرار داشت، منجمله
خصومت های مقامات متنفذی چون اسداللّه علم، توانست سمت نخست وزیری را بیش از همکاران
سابقش حفظ نماید، چون واقعا مشکل بود بتوان جانشینی سخت کوش، درستکار و مطیع همچون خودش
یافت. انتخابات مجلس در سال 1960 موجب قیامی مردمی گشت و شاه تصمیم گرفت که در یک اقدام
برای حفظ ظاهر، اقبال را از مقام نخست وزیری خلع نماید. سپس برای انتخابات بعدی فراخوانده شد و
اقبال به عنوان رئیس حزب ملّیون دولت به مجلس راه یافت. در آوریل 1961، اقبال به تصدی سفارت
ایران در انگلستان منصوب گردید. سپس حکم انتصابش لغو شد و به پاریس رفت و در آنجا اقامت گزید. تا
سال 1963 در دانشگاه سوربن به تدریس پرداخت و پس از آن به نمایندگی دائمی ایران در یونسکو با
سمت سفیری گمارده شد.
اقبال مردی چهارشانه، بلندقامت با چشمانی مشکی و موهای مجعد است. طبق اخبار و گزارشات، او
پس از برکناری از مقام نخست وزیری بسیار پیر و سالخورده به نظر می رسد. وی شیک پوش و در برابر
زنان ضعیف النفس است. اما به هر حال تاکنون در این رابطه رسوایی به بار نیاورده است. وی وقتی
احساس کند که مورد توجه اطرافیان قرار گرفته، آدم جذابی است، در غیر این صورت بی ادب و گستاخ
می باشد.
چنانچه از ظاهر او برمی آید شخصی است که نسبت به مسائل فلسفی و مذهبی بی تفاوت بوده ولی به
اصلاحات اجتماعی، تعلیم و تربیت، رأی گیری و آزادی زنان بسیار علاقمند است. اقبال مدالهای افتخار و
نشانه های فراوانی منجمله دکترای افتخاری حقوق از کالج Lafayette، (دکترای افتخاری از دانشگاه
پنسیلوانیا) در 1956 و درجه دکتری از دانشگاه پاریس در 1959 دریافت داشته است. او در چندین نهاد
آموزشی و پزشکی نظیر آکادمی پزشکی فرانسه عضویت دارد. او علاوه بر فارسی، فرانسه را عالی و
مقداری هم انگلیسی تکلم می کند.
در 1933 اقبال با یک زن فرانسوی ازدواج کرد. آنها دارای 3 فرزند هستند. در موقع ازدواج همسرش
اعتقاد به مکتب کاتولیک را رها نمود و مسلمان شیعه مذهب گردید، ولی به هر حال 2 دختر وی در حال
حاضر کاتولیک های پروپاقرصی هستند. در سال 1957 دختر اولش به صومعه راهبان در پاریس وارد
شد. دختر دومش مونیکو (Monique) 28 ساله است و در سال 1967 به عنوان متخصص زبان در
سرویس اطلاعات امریکا در تهران مشغول کار شد. او از لحاظ فکری مستقل است، تاکنون بسیار
مسافرت کرده و با قرارها و مراوداتی که با نظامیان امریکایی برقرار نموده، موجبات رنجش پدرش را
فراهم ساخته است.
از 5 برادر اقبال، سه نفر آنها در ایران معروفند؛ علی، حقوقدان و نماینده سابق مجلس ؛ عبدالوهاب
شهردار سابق مشهد؛ و احمد در وزارت امورخارجه و خسرو اقبال برادر ناتنی منوچهر، بازرگانی است که
سیاست های رادیکال او منجر به این گردید که در سال 1940 توسط انگلسیی ها در کشور تحت الحفظ
محصور بماند. 27 آوریل 1964 7/2/43
اقبال، منوچهر 2
سرّی
منوچهر اقبال مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران
منوچهر اقبال از سال 1963 رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران، که معروفترین و
مهمترین شرکت ملی است و منافع خارجی بسیار گسترده دارد، می باشد. به استثنای یک دوران تیره کوتاه
در سالهای 62 1961، اقبال همیشه، یعنی از اولین سمتی که در سال 1944 در کابینه به دست آورد و
دیگر مناصبی که بعدها کسب کرد، فردی برجسته در دستگاه دولتی ایران بوده است. وی در سالهای 60
1957 نخست وزیر بود و به علت رسوایی های انتخاباتی در همان سال از مقام خود کناره گرفت.
وی فردی خوش تیپ است و اگر بخواهد می تواند جذاب نیز باشد. بی نهایت خودبین و در انظار عموم
خودستا است. او احتمالاً بزرگی شأن و مقام خود را مدیون اعتماد شاه به وفاداری و درستکاری خود
می داند تا استعداد و توانائیهایش. دارای گرایشات غربی است و گهگاه ارتباط زیادی برقرار می کند. در
زمینه مسائل نفتی میل دارد از دردسرهای ایجاد شده توسط کنسرسیوم اجتناب نماید و سعی دارد
نظریاتی را که ممکن است سبب بروز برخورد شود به شاه نرساند و شرکت های نفتی نیز او را در زمانی که
«حقایق» خوشایند نبوده اند، فردی که بتواند با شاه به خوبی ارتباط برقرار کند، نیافته اند.
اقبال با یک زن فرانسوی ازدواج کرده است و این زوج دارای سه دختر بزرگ هستند. در گفتگوهای
رسمی وی به زبان فرانسه صحبت می کند. انگلیسی وی ضعیف است و گفتگو به زبان انگلیسی با وی
ممکن است موجب بروز سوءتفاهم بشود. می 1972 خرداد 1351
اقبال، منوچهر 3
خیلی محرمانه
منوچهر اقبال رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران
دکتر منوچهر اقبال 66 سال دارد و از سال 1963 ریاست هیئت مدیره و مدیریت عامل شرکت ملی
نفت ایران، یکی از بزرگترین شرکت های دولتی ایران، را برعهده داشته است. او پزشک مجربی است، ولی
سالها پیش از طبابت دست کشید تا به هیجانات زندگی دولتی روی آورد. او بیش از 60 پست و مقام در
دولت و بخش خصوصی داشته است، پس از دریافت دکترا در طب از دانشگاه مونتپلیر فرانسه راهی ایران
شد و به طبابت و تدریس علوم پزشکی پرداخت. از 1944 تا 1950 در ده دولت متوالی وی عهده دار مقام
وزارت بوده و در خلال 6 سال بعد سمت های گوناگون و متنوعی نظیر استاندار، استاد، سناتور، رئیس
دانشگاه و وزیر کابینه داشته است. اقبال از 1957 تا 1960 نخست وزیر بود. سپس او مورد غضب قرار
گرفت و به سمتی در خارج از کشور منصوب گردید. سرانجام به کشور بازگشت تا عهده دار سمت فعلی اش
شود.اقبال شیک پوش و در برابر زنان ضعیف النفس است. هنگامی که احساس کند مورد توجه اطرافیان
قرار دارد آدم جذابی است، در غیر این صورت فردی بی ادب و گستاخ می باشد.
او در سالهای 1956، 1965، 1970 و 1972 از امریکا و در سالهای 1964 و 1971 از شوروی و در
سالهای 1972 و 1973 از چین و در سال 1973 از ژاپن دیدار کرده است. اقبال مدالهای افتخار و
نشانهای بی شماری در خارج دریافت داشته است و به اصلاحات در زمینه تعلیم و تربیت و آزادی زنان
علاقمند است. او و همسر فرانسویش دارای سه دختر هستند. اقبال فرانسه را به روانی تکلم می کند، ولی
انگلسیی وی ضعیف است.15 آوریل 1975 26/1/54
اقبال، منوچهر 4
آوریل 1977 فروردین 1356 سرّی
منوچهر اقبال مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران
منوچهر اقبال از سال 1963 رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران بوده است. وی در
سال 1909 در خراسان متولد گردید و پس از پایان تحصیلات ابتدایی و متوسطه در تهران، وارد دانشکده
پاریس شد و در آنجا در سال 1933 با درجه تحصیلی دکترای طب فارغ التحصیل گشت. او اساسا
سیاستمدار است و در سال 1943 به طور تمام وقت وارد کارهای دولتی شد. از آن پس چند سمت بسیار
مهم را عهده دار شده است. وی به عنوان وزیر (50 1943) در پنج وزارتخانه کار کرد. سپس در سال
1953 به مجلس سنا راه یافت و در سال 1961 نماینده مجلس گردید، بعدها در سال 1956 بسمت وزیر
دربار منصوب شد و از سال 1957 تا سال 1960 نیز سمت نخست وزیری را عهده دار گردید.
برخلاف دیگر مقامات شرکت نفت، اقبال در امور نفتی تبحری ندارد و علت انتصاب او نیز تنها
صداقت و وفاداری او نسبت به شاه است. به عنوان یک سیاستمدار محافظه کار، هیچ گاه میل ندارد آمار و
ارقام و یا استدلالهایی که با مذاق شاه خوش نمی آید، نزد وی مطرح کند. به طور کلی غرب گراست، اگر
بخواهد می تواند خوش برخورد باشد و به تبلیغات توجه چندانی ندارد.
اقبال با یک زن فرانسوی ازدواج کرده و سه دختر بزرگ دارند. در مکالمات رسمی وی یا میل دارد از
زبان فرانسه و یا از یک مترجم فارسی استفاده کند، هر چند درک مطلب او به انگلیسی خوب و صحبت
کردن وی به انگلیسی نسبتا مناسب است.
امیرحسین امیرپرویز
امیرپرویز، امیرحسین 1
خیلی محرمانه
مکان و زمان: دفتر استانداری، کرمانشاه، 13 مارس 1978 22/12/56، اقامتگاه استاندار کرمانشاه،
14 مارس 1978
صورت مذاکرات شرکت کنندگان: امیرحسین امیرپرویز، استاندار استان کرمانشاه مایکل جی. مترینکو،
کنسول امریکا در تبریز
موضوع: شورش های تبریز و مسائل متفرقه
تذکر: امیرپرویز از سال 1975 استاندار استان کرمانشاه می باشد و پیش از آن به عنوان معاون وزیر
کشاورزی و همچنین استاندار استانهای همدان و لرستان مشغول خدمت بوده است. امیرپرویز تحصیلات
خود را در ایالات متحده انجام داده و انگلیسی را به خوبی تکلم می کند (هرچند که مذاکرات ما به فارسی
برگزار شدند). او مؤدب و مهربان و دارای طبع بسیار شوخ می باشد و علاقه وافر به امور بین المللی دارد و
برخلاف آداب و رسوم سنتی ایران، از یک سگ بزرگ در خانه به عنوان یک حیوان خانگی نگهداری
می کند.
طی دیدار من در دفترش و ضمن یک جلسه طولانی ناهار خصوصی در روز بعد از آن امیرپرویز به
تفصیل به شورش های شهری و وقایع امنیتی اخیر در تبریز (موطن خودش) پرداخت.
استاندار با خانواده خود (منجمله چند روحانی محلی) و دوستانش در تبریز تماس دارد و امکان
«تحریکات خارجی یا مارکسیستی» را رد کرده و ادعا نمود تا آنجایی که می شود گفت ریشه های ناآرامی
ماهیت مذهبی داشته اند. وی گفت در تعدادی از منازل تبریز نوارهای کاست آیت اللّه شریعتمداری و
آیت اللّه خمینی کشف شده بودند که در آنها دعوت به برگزاری تظاهرات شده بود. وی پیش بینی کرد
مشکلی از همین نوع دوباره در سایر شهرهای ایران روی دهد. بنا به اظهار استاندار؟ در رفتار با این دو
رهبر مذهبی و به طور کلی احساس مذهبی در ایران مرتکب اشتباهات فاحشی شده بود که توهین هایی که
اخیرا در روزنامه اطلاعات نثار رهبران مذهبی گردید، چنان تند و بی پروا بودند که امکان بخشش آن برای
شیعیان متدین وجود نداشت. استاندار گفت که تعجب می کند که تا به حال شعب روزنامه اطلاعات در ایران
هدف حمله قرار نگرفته اند و وقوع آن را در آینده پیش بینی کرد. استاندار گفت که مردم مذهبی ایران
احساس می کنند که دولت به اسلام پشت پا زده و این اتهام چیزی است که رژیم نمی تواند بدون ایجاد تغییر
تقریبا غیرممکن در خط مشی و طرح های خود با آن مقابله کند. همچنین این اتهامی است که موج دردسر
مستمر را در آینده بالا خواهد برد. استاندار ادامه داد که دلیل دیگر دردسر در آینده در حزب سیاسی
رستاخیز نهفته است و ادعا کرد که مردم ایران از آن «تنفر» دارند، (تذکر: وسائل ساختمان مرکزی حزب
در شورش تبریز بیرون ریخته شد.) و ساختمانهای حزب همچنان هدف واقع خواهند شد. استاندار گفت
حمله شورشیان تبریز به حزب رستاخیز از لحاظ مفهوم ضمنی آن بیشترین اهمیت را دارا بود، زیرا به
وضوح نشان داد که این حزب نه تنها مورد قبول مردم قرار نگرفته، بلکه به صورت یک سمبل «مورد تنفر»
نیز درآمده بود.
اظهارات متفرقه :
درباره نخست وزیر آموزگار (یکی از دوستان خوب امیرپرویز) او در امور اقتصادی و بین المللی فرد
کاملاً قابلی است اما مدتها است که هرگونه مسئولیت یا علاقه واقعی به امور داخلی ایران را کنار گذاشته
است، با این تصور که شاه هم اکنون در این امور به حد کافی مشاور دارد. بنا به قول استاندار، این طرز فکر
آموزگار نهایتا او را به دردسر خواهد انداخت.
درباره تیمسار اسکندر آزموده (استاندار پیشین آذربایجان شرقی) در درجه اول او هیچ گاه
نمی بایست یک استاندار می شد و حتی قبل از شورش های تبریز بسیاری از مقامات دولتی را وادار به ترک
نمود. معاشرت با وی مشکل بود و حتی به زبان فارسی درک منظور او آسان نبود. (این جمله ضمن بیان
یک داستان طولانی درباره آزموده در یک ملاقات در تهران گفته شد).
درباره دلیل عدم رضایت شهربانو از تبریز (تذکر: علیرغم نسب تبریزی خانواده دیبا، عموما تصور
می شود که او (شهربانو) از شهر و ساکنان آن بدش می آید و ظاهرا استاندار تبریزی الاصل نیز همین طور
فکر می کند) در سال 1909 طی قیام تبریز به طرفداری از قانون اساسی، پدر بزرگ شهربانو به نام
نظام العلماء یک ملا و زمیندار شهر بود. در آن زمان تنها منبع ارتباطی و مرکز دائمی مورد توجه عوام در
تبریز اداره تلگراف بود که با تهران و دولت مرکزی ارتباط داشت. یک روز پیامی رسید که در آن اعلام شده
بود که رژیم قاجار فقط «نظامنامه» (یعنی «قوانین فرعی» به جای خود قانون اساسی) را تأیید کرده و
متصدی تلگراف این خبر ناگوار را برای حاضران در اتاق شلوغ و پر سروصدا بلند خواند، مردم اشتباها
حرف او را این طور فهمیدند که شاه قاجار نظام العلماء را تأیید می کند. در سروصدا و شلوغی احساسات
جمعیت که از پیش تحریک شده بود، زیادتر شده و به صورت یک دسته خشمگین در آمدند و به منزل این
شخص حمله نموده آن را آتش زدند و پدر بزرگ شهربانو را واداشتند که با خانواده خود از شهر فرار کرده
و به تهران برود.
درباره تیمسار جعفر شفقت، استاندار جدید آذربایجان شرقی او مردم خوب و شایسته ای است که با
یک گروه مذهبی مهم تبریز پیوندهای عالی دارد. امیرپرویز خبر یافته بود که خود او قرار است به عنوان
استاندار به تبریز فرستاده شود، اما بعد شاه با این فکر که یک فرد نظامی ضروری تر خواهد بود، تغییر نظر
داد. درباره طرح ریزی شهری و «خواست مردم» اکثریت تقاضاهایی که افراد در استان کرمانشاه به
استاندار تسلیم می کنند (او به طور هفتگی ملاقاتهای آزادی دارد که ضمن آن به تمام تقاضاها از هر نوع که
باشند گوش فرا می دهد) به گرفتن زمین محل سکونت یک مشکل عظیم است و دارای استعداد
دردسرتراشی برای آینده نیز می باشد. وی ضمن یک تلاش برای تسریع توسعه شهر، بنگاه مشاور عمرانی
که قبلاً در کرمانشاه کار می کرد و مرکزش در تهران بود را تعطیل کرد و می گفت که این شرکت صرفا مانع
پیشرفت بوده و بر سر راه مردم مانع می تراشیده، علاوه برآن که قبل از اتخاذ تصمیمات کند و ملال آور
خود، تقاضای رشوه های بالا می نموده است.
نتیجه گیری:
استاندار امیرپرویز یک ناظر باهوش در خصوص وقایع ایران است و از پیوندهای اداری خوبی در
تهران و ارتباطهای نزدیکی با همشهریانش در تبریز برخوردار است. اظهارات بی پرده او درباره احساس
بیگانگی که بخش بزرگی از مردم ایران نسبت به دولت مرکزی و حزب رستاخیز دارند، همراه با
نتیجه گیری های بدبینانه او درباره ادامه مشکل ناشی از دلایل مذهبی که بدفعات در سایر مکالماتی که با
وی در مورد شورش های تبریز داشته ام، تکرار شده اند، مرا به یک پیش بینی تأسفبار، می رساند که با در
نظر داشتن ساخت طبقه زیر متوسط و محافظه کارانه پلیس محلی، ژاندارمری و جمع کثیری مشمولان
خدمت وظیفه ارتش، تا چه حدی از موفقیت می توان از این گروهها در تلاش های آینده جهت سرکوب
شورشیان استفاده کرد؟
اگر استاندار درست گفته باشد و مردم واقعا احساس کنند که رژیم «به اسلام پشت پا زده است»، منطقی
به نظر می رسد که همان احساس را همان گروههای پلیس و ارتش که وجودشان برای سرکوب اغتشاشات
لازم است، داشته باشند. با داشتن نیروی پلیس و نظامیان ضد شورش سرکوب یک تظاهرات دانشجویی
نسبتا ساده است، لیکن در این که واکنش آتی سربازان وظیفه و پلیس زمانی که رودروی گروهی قرار
گیرند که ممکن است خود را از آن بدانند، چه خواهد بود، تردید وجود دارد.
ام. جی. مترینکو 15 مارس 1978 24/12/56
امیرپرویز، امیرحسین 2
تاریخ: 5 سپتامبر 1978 14/6/57خیلی محرمانه
از: سفارت امریکا، تهران 8418
اطلاعات بیوگرافیک در مورد وزرای جدید عبارتند از:
2 امیرحسین امیرپرویز، وزیر کشاورزی
امیرپرویز، متولد 1922، یک فرد با تجربه در امور کشاورزی است. وی در رشته مطالعات کشاورزی
از دانشگاه کرج فارغ التحصیل شد و در رشته اقتصاد کشاورزی مدرک بالاتری از مینه سوتا دریافت کرد و
در پوردو (Purdue) نیز تحصیل نمود. وی در سال 1946 به وزارت کشاورزی پیوست و تا ارتقاء به سمت
معاونت وزیر در سال 1967، سمت های مختلفی را به عهده داشت. وی در سمت استاندار لرستان و همدان
در سالهای 75 1974 کار کرد و از دسامبر 1975 استاندار کرمانشاهان شد. امیرپرویز پیشرو و باهوش
است و ثابت شده که برای کنسولگری امریکا در تبریز فرد بسیار مفیدی بوده است. وی متأهل بوده(1)و دو
فرزند دارد. یک دختر که هم اکنون در OF WIGHT ISLEدرس می خواند و یک پسر که در دبیرستانی در
تهران است. وی به زبان انگلیسی و فرانسه صحبت می کند.
امیرپرویز، امیرحسین 3
خیلی محرمانه
امیرحسین امیرپرویز وزیر کشاورزی و توسعه روستایی (از اوت 1978)
عنوان خطاب: آقای وزیر
امیرحسین امیرپرویز، وزیر کشاورزی و توسعه روستایی در کابینه جعفر شریف امامی بود، و همین
پست را در کابینه ارتشبد غلامرضا ازهاری که در نوامبر 1978 تشکیل شد، حفظ کرد. وی فردی که
1- در این قسمت نوشته شده که ”او با یک آشپز عالی ازدواج نمود“ که این جمله با قلم خط خورده است. م
باهوش، پر حرارت و مصمم است، شهرتی را به عنوان یک متخصص در اصلاحات ارضی کسب کرده
است. روحیه امیرپرویز نه خشن است و نه گستاخ، اما او کاملاً قادر است که قاطعانه عمل کند و از به
کارگیری مسئولیت و قدرت کامل خود امتناع نخواهد ورزید، او حامی پروپاقرص شاه است. امیرپرویز
علاقه بسیاری به ایالات متحده دارد و امریکائیها را به عنوان مردم امریکا (به سبب امریکایی بودنشان) و
به عنوان همکار دوست دارد. وی در تماسهایش با مقامات امریکایی صمیمی و دوستانه بوده است.
امیرپرویز لیسانس خود را در رشته کشاورزی از دانشکده کرج گرفت و در رشته اقتصاد کشاورزی در
دانشگاه مینه سوتا در سال 1956، تحصیلات بعدی خود را به انجام رسانید. در 1946 وارد دستگاه دولتی
شد و در پست های رئیس سازمان تعاونی کشاورزی، مدیرعامل اداره گسترش ماشین آلات کشاورزی و
معاون اجرایی وزارت کشاورزی خدمت کرد. او در سالهای 73 1967 معاون وزیر کشاورزی بود. در
سال 1973 به سمت استاندار استان لرستان، در 1974 استاندار همدان و در 1975 به سمت استاندار
کرمانشاهان منصوب شد.
آقای وزیر 54 ساله است، به اعتدال می نوشد و به خارج سفر می کند. مسافرتهایی به ایالات متحده و
اروپا کرده است. امیرپرویز انگلیسی را خوب و فرانسوی و ترکی را نسبتا خوب صحبت می کند. او ازدواج
کرده است و یک دختر و یک پسر دارد. همسرش یا در امریکا یا در انگلیس تحصیل کرده و انگلیسی را
عالی تکلم می کند. 28 نوامبر 1978 7/9/57
محمدرضا امین