رهنما، مجید 1
مجید رهنما وزیر علوم، پژوهش های علمی و آموزش عالی
مجید رهنما، یکی از کارمندان وزارت امورخارجه، به شغل وزارت در وزارتخانه جدیدالتأسیس
علوم، پژوهش های علمی و آموزش عالی، در اکتبر 1967 منصوب گردید، او به عنوان سفیر تا 1965 در
سوئیس خدمت کرده بود. رهنما به محافل گروههای مختلف رفت وآمد و اطلاعات خوبی از لیبرال های
متمایل به چپ تهران دارد. او از قانونی شدن حزب توده (کمونیست) و شناسایی چین کمونیست حمایت
کرده است.
او حامی جدّی و پر حرارت نخست وزیر سابق، محمد مصدق، در اوایل دهه 1950 بود، و هنوز
احتمالاً تمایلات ملی گرایانه دارد. به هر حال، نظریات سیاسی وی مانع خدمت وی در دولت نشده است.
او اعلام و اعمال نموده که در وزارتخانه اش برنامه ریزی ها به گونه ای باید باشند که مشوق برنامه های
تحقیقاتی باشند و افراد واجد شرایط و متخصص که وضعیت دانشگاهی و تحصیلی آنان خوب باشد،
بتوانند تمام دقت و توجهشان را به تحقیقات معطوف دارند.
رهنما سالها در امور بین المللی فعال بوده است. او از سال 1955 در جلسات مجمع عمومی سازمان
ملل متحد حضور داشته و از 1957 در کمیته چهارم سازمان ملل متحد (سرزمین های تحت قیمویت)
خدمت نموده است، که در آنجا مایل بود خود را به صورت پلی بین کشورهای غربی و ملل آفریقا آسیایی
قرار دهد. او در جلسات کمیسیون اقتصادی ملل متحد برای آسیا و خاور دور و کنفرانس ملل متحد در
بازرگانی و توسعه شرکت می نمود، اغلب تندروتر از مواضع دولت خود صحبت می کرد. او در کنفرانس
باندونگ 1955 شرکت کرد و نماینده ایران در گردهمایی مقدماتی برای کنفرانس 1956 بود، که متعاقبا به
تأخیر افتاد. او فردی قابل و باهوش است و نسبت به غرب برخوردی دوستانه دارد، هر چند از آن انتقاد
می کند و در پاره ای مواقع نقش سازنده و سودمندی در میادین بین المللی داشته است.
مجید رهنما پسر زین العابدین رهنما، یک نویسنده و دیپلمات سابق، در 9 دسامبر 1923 در تهران
متولد شد. او تحصیلات متوسطه خود را در بخش فرانسوی دبیرستان دانشگاه آمریکایی بیروت گذراند.
او یک سال در دانشکده حقوق دانشگاه تهران بود، سپس به دانشگاه سان جوزف بیروت منتقل شد، و در
آنجا لیسانس حقوق و علوم سیاسی را در سال 1944 دریافت نمود. در 1948 او مدرک LLD از دانشگاه
پاریس را با نوشتن تز خود در مورد مشکلات برنامه ریزی و توسعه نیافتگی، گرفت.
رهنما از سال 1942 تا 1945، سردبیر روزنامه پدر خود، ایران بود. در 1942 در حالی که هنوز
دانشجو بود، رئیس بخش روابط خارجی در رادیو و وزارت اطلاعات بود و به سرپرستی رادیو تهران
منصوب شد. زمانی که در سال 44 1943 در سان جوزف تحصیل می کرد، ادبیات مقدماتی انگلیسی و
فرانسه را در دانشگاه آمریکایی بیروت تدریس می نمود. رهنما در سال 1954 به وزارت امورخارجه
پیوست و وابسته مطبوعاتی در پاریس شد. در سال 1949 به بیروت منتقل شد، سپس از سال 1950 تا
1945 به مسکو رفت و تا دبیر دومی ارتقاء یافت. او از مدت اقامت در اتحاد جماهیر شوروی لذت برد و
تحت تأثیر پیشرفت های اقتصادی آن کشور قرار گرفت.
در 1954 به ایران بازگشت و معاون اداره ملل متحد، در وزارت امورخارجه شد. در سال بعد او معاون
رئیس بخش اطلاعات وزارتخانه و سرپرست انتشارات بررسی امور خارجی شد. در سال 1957 او به
هیئت نمایندگی دائمی در سازمان ملل متحد منتقل شد، و از 1959 تا 1961 سرکنسول در سانفرانسیسکو
بود. از دسامبر 1960 تا ژوئیه 1962 او عضو کمیسیون سازمان ملل برای لواندا اوروندی بود و در سال
1962 به عنوان مخبر کمیسیون خدمت کرد. او در دسامبر 1962 به ایران بازگشت و رئیس بخش
سازمان های بین المللی شد و در ژوئن 1964 به دبیر دومی ارتقاء یافت (مسئولیت در امور سازمان های
بین المللی را حفظ نمود.) او در جلسات 18 و 19 و 20 شورای عمومی کمیته چهارم سازمان ملل
کاندیدای ریاست بود. در 1963 او در کمیته ویژه سیاسی سازمان ملل خدمت نمود. او از سال 1963 تا
1965، نماینده وزارت امورخارجه در کمیسیون انرژی اتمی بود.
رهنما شاهزاده اشرف را در دهمین کنفرانس سالیانه باندونگ و سفر وی به لهستان، همراهی نمود. او
مسئول برنامه ریزی کنگره مبارزه با بی سوادی، که در تهران برگزار شد، بود.
رهنما، مردی صمیمی و اجتماعی است و از موزیک غربی، هم موسیقی کلاسیک و هم موسیقی سنتی
لذت می برد و عکاس خوبی است. او به روانی انگلیس و فرانسه صحبت می کند، و آلمانی و روسی را نیز به
خوبی تکلم می نماید. او مقالات و داستان های کوتاه بسیاری برای مجلات روزنامه های ایران نوشته است
و در موارد متعددی، بالاخص در مورد مسائل اقتصادی و سیاسی کشورهای در حال توسعه کنفرانس داده
است.
رهنما با مریم اعتمادی، یک مو خرمایی جذاب که در 1924 متولد شده و به زبان فرانسه، روسی،
آلمانی و انگلیسی صحبت می کند، ازدواج کرده است. او مانند شوهرش مایل است نظریات خود را بیان
نماید. رهنما و همسرش ادبیات غربی، تاریخ و سیاست را به طور گسترده ای مطالعه نموده اند. آنها به هنر
علاقمند هستند و کلکسیون عالی از نقاشی های مدرن و اشیای هنری دارند. خانه آنها زمانی مرکز
اگزیستانسیالیست های تهران بوده است. رهنما سه فرزند دارد، دو پسر، کاوه 16 ساله و فرهاد 14 ساله و
یک دختر، پونه 15 ساله.27 مارس 1968 8/1/47
اسماعیل ریاحی
ریاحی، اسماعیل 1
اسماعیل ریاحی سفیر در هلند سرّی
سپهبد ریاحی، در 11 اکتبر 1967 اعتبارنامه خود را به عنوان سفیر در هلند تقدیم ملکه جولیانا نمود.
او قبلاً (از 1963) به عنوان وزیر کشاورزی خدمت کرده بود. وی یک افسر نیروی زمینی بود که بدون
هیچ گونه تجربه در کشاورزی، جایگزین حسن ارسنجانی، وزیر کشاورزی، شد. ریاحی، به هر ترتیب،
خود را به عنوان یک مجری کارآ، مصمم و مؤثر شناساند و برنامه اصلاحات ارضی را با یک روش متدیک
و پایدار پیاده نمود. او سعی کرد به جای روش خشن و خودمحور ارسنجانی، اصلاحات ارضی را با
سیاستی صلح جویانه تر و آرامتر اجرا نماید. او پشتیبانی زمینداران کوچک مترقی تر را که به علت حملات
مغشوش ارسنجانی تقریبا بیزار شده بودند، به دست آورد. با وجود این انتصاب وی در وزارت کشاورزی
یک شگفتی بود همه یکه خوردند، زیرا انتظار داشتند که او رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران شود
ریاحی از مدتها قبل نسبت به اصلاحات ارضی علاقمند و ذینفع بود و در واقع، در موقعیت های متعدد از
روش های ارسنجانی انتقاد کرده بود. به عنوان وزیر، او سعی کرد رده های پایین وزارتخانه را سازماندهی
مجدد کند و کارآیی بیشتری به آنها بدهد و همزمان از فساد بکاهد.
ریاحی یک ملی گرای قوی است و موافق تغییرات و وفادار به شاه است. باوجود این که یک بار او گفته بود
که عقیده دارد شاه نمی بایستی در کارهای روزمره دولت خود را درگیر نماید. ریاحی همیشه با ایالات
متحده صمیمی بوده است و در برنامه اصلاحات ارضی خواستار پشتیبانی ایالات متحده شد. او عضو
حزب حاکم ایران نوین نیست.
اسماعیل ریاحی در سال 1907 در اصفهان متولد شد، او در ایران تحصیل نمود و دانشکده افسری و
دانشگاه جنگ ایران (دوره بیست و نهم) را گذراند. او از فرمانده گروهان در 1930 تا آجودان توپخانه
صحرایی در 1936 ترقی نمود. پس از گذراندن دانشگاه ستاد به مدت دو سال، او استاد توپخانه شد (در
سال 1938) و در دانشکده ستاد تا 1943 تدریس نمود. او سپس در بخش پرسنلی در تهران تا سال
1945 خدمت نمود و در آن سال رئیس ستاد لشگر 9 (اصفهان) شد. در سال 1948 به شیراز منتقل گردید،
و جانشین فرمانده لشگر شد و در سال 1950 به درجه سرتیپی ارتقا یافت.
تیمسار ریاحی در ژانویه 1951 به ایالات متحده سفر نمود و از تأسیسات نظامی بازدید به عمل آورد. در
بازگشت به ایران، او با موفقیت فرماندهی لشگر پنجم توپخانه (52 1951)، لشگر سوم توپخانه (53
1952)، گارد مرزی (55 1953) و سپاه پنجم (57 1955) را به عهده داشت. او در 1954 به درجه
سرلشگری ارتقاء یافت. در سال 1957 او رئیس اداره یکم ستاد بزرگ ارتشتاران شد. یک سال بعد در
جریان قره نی درگیر شد (گفته شد که ارتشبد ولی اللّه قره نی در 1958 تصمیم داشته است برعلیه شاه قیام
کند.) هر چند ریاحی در کودتا شرکت نداشت، به انگلستان اعزام شد (و در آنجا تا 1959 باقی ماند) که
انگلیسی بخواند. وقتی در اوت 1959 ریاحی مجددا رئیس اداره یکم ستاد بزرگ ارتشتاران شد، این
عمل به عنوان تلاشی توسط شاه برای تحت نظر گرفتن وی بدون عاطل و باطل گذاشتن استعدادها و
توانائیهای قابل ملاحظه وی نگریسته شد. در بهار 1960 او یک دوره آشنایی با سلاحها را در ایالات
متحده گذراند و در سپتامبر همان سال به درجه سپهبدی ارتقاء یافت و معاون عملیاتی ریاست ستاد بزرگ
ارتشتاران شد. وقتی در ژوئن 1962 از ایالات متحده بازدید کرد، ظاهرا پیش بینی می شد که او رئیس
ستاد بزرگ ارتشتاران خواهد شد. زمانی که از خدمت ارتش بیرون رفت و وزیر کشاورزی گردید،
پیشرفت وی متوقف گردید و برآورد شد (به درستی) که خدمت نظامی وی به پایان رسیده است. او با
انرژی زیاد به مأموریت جدیدش تاخت آورد و چنان وجهه خوبی از خود نشان داد که در مارس 1964
در کابینه حسنعلی منصور و همچنین در کابینه امیرعباس هویدا در ژانویه 1965 در سمت وزیر کشاورزی
ابقاء گردید. وقتی در سال 1963 وی وزیر شد، اظهار داشت که این شغل موقت است، ولی بیش از چهار
سال در این شغل باقی ماند.
سفیر ریاحی، مردی صمیمی، ساده و رک گو، خیلی خوش صحبت و خوش خلق است. او فردی لاغر
با حدود پنج فوت و ده اینچ قد است و با موهای خاکستری اصلاح شده، حالتی نظامی دارد. وی همچنین
یک مجری و مدیر باهوش، قابل و کارآ است که از سوی دوستان و زیردستانش مورد احترام و ستایش
است. او ورزش و بخصوص شکار خوشش می آید. ریاحی وزیر اسبق بهداشت، ابراهیم ریاحی، و پسر
عموی تقی ریاحی، رئیس ستاد ارتش در زمان مصدق است. سفیر ازدواج کرده است و سه فرزند دارد.
پسر وی قباد (26 ساله) در دانشکده پلی تکنیک نیویورک تحصیل می کند و دخترهایش روشن و سوسن
به ترتیب 21 و 15 ساله هستند. ریاحی علاوه بر زبان فارسی، فرانسه و انگلیسی را عالی صحبت می کند.
دسامبر 1968 آذر 1347
اردشیر زاهدی
زاهدی، اردشیر 1
اردشیر زاهدی وزیر امورخارجه سرّی غیرقابل رؤیت برای بیگانگان
عنوان خطاب: آقای وزیر
اردشیر زاهدی، 43 ساله، از ژانویه سال 1967 وزیر امورخاجه شد. هر چند وی بیشتر نگران منافع
شغلی خودش است، ولی به طور کامل وفادار به شاه (پدر زن قبلی وی) است و مورد اعتمادش می باشد.
زاهدی پسر تیمسار زاهدی، قهرمان کودتای 1953 است که بر دولت مصدق پیروز شد و شاه را مجددا به
قدرت بازگرداند. او دارای لیسانس کشاورزی از دانشگاه یوتا در ایالات متحده است. زاهدی به عنوان
آجودان غیرنظامی شاه، سفیر ایران در ایالات متحده (62 1960) و سفیر ایران در انگلستان (67
1962)، خدمت کرده است.
زاهدی مردی فریبنده، پر انرژی، باهوش متوسط است، او خیلی سریع در موارد مختلف با اعتماد به
نفس اظهارنظر می کند که این امر به وی ظاهر یک فرد با اطلاعات خوب را می دهد. او دوست دارد که یکی
از «مهم ها» (Boys) باشد، به بعضی از سازمانها وابسته است، و منافع گسترده تجاری دارد.
زاهدی قد بلند، تیره و خوش هیکل است و ماشین های لوکس و دخترهای خوشگل را دوست دارد.
در سال 1957 با دختر بزرگ شاه ازدواج نمود و در 1964 طلاق گرفت. آنها یک دختر دارند. زاهدی
خوش برخورد است. زاهدی به باغبانی علاقه زیادی دارد و یک باغچه تزیینی در خانه خود در تهران
دارد. او انگلیسی را با لهجه عامیانه آمریکایی، خوب حرف می زند و ایالات متحده را خانه (کشور) دوم
خود می داند.آوریل 1971 فروردین 1350
زاهدی، اردشیر 2
اردشیر زاهدی، وزیر سابق امورخارجه سرّی
زاهدی، از 71 1967 به عنوان وزیر امورخارجه و همچنین به عنوان سفیر ایران در ایالات متحده
(1962 1960) و سفیر در انگلستان (1966 1962) خدمت کرده است. او ارتباط نزدیکی با دربار
دارد که ناشی از نقش بسیار مفید او بخصوص پدرش تیمسار و نخست وزیر قبلی، در بازگرداندن شاه به
قدرت در 1953 می باشد. او همچنین با دختر بزرگ شاه شهناز ازدواج نمود (فعلاً طلاق گرفته است).
خواهر زاهدی، نماینده مجلس، اخیرا با سردبیر روزنامه «آزادیخواه و روشنفکر» ایران، آیندگان ازدواج
نمود.
او از نظر سیاسی و سلیقه های شخصی به شدت طرفدار آمریکا است و در دانشکده یوتا تحصیل نموده
است. برخلاف بعضی از ایرانیان، اکراهی از اظهار این که یکی از افراد وابسته به اصل چهار در اوایل دهه
پنجاه بوده است، ندارد. او همچنین شدیدا ضد کمونیست است.
هر چند وی تمایلات ملی گرایانه خیلی شدیدی دارد و در بعضی موارد به طوری غیر دیپلماتیک
صریح و رک می شود، زاهدی، موجب بیشترین اعتبار برای ایران در بهبود روابط با دنیای عرب در سه
سال گذشته، گردیده است. از جمله این که ایران تحت نظر سازمان ملل متحد از ادعاهای خوب نسبت به
بحرین به طور صلح جویانه ای صرفنظر نمود.
ارتباط زاهدی با نخست وزیر هویدا هرگز خوب نبوده است بخشی به علت اختلافات سیاسی که
بین آنها وجود دارد و بخشی به دلیل امتناع زاهدی از این است که خود را تابع دستورالعمل ها و اوامر هویدا
در نظر بگیرد. زاهدی در سال 1971 در شرایطی وزیر امورخارجه شد که شاه مجبور شد بین وفاداری
شخصی به زاهدی و اجازه دادن به نخست وزیر که رئیس کابینه باشد، یکی را انتخاب کند.
از زمانی که وزارت امورخارجه را ترک نمود، زاهدی همچنان در اخبار روزنامه ها باقی مانده است (با
میهمانان عالیرتبه به تفریح مشغول است، به سفر زیارتی مکه رفته است، به پاکستان سفر کرده است) و این
برداشت را القاء می کند که برداشتن وی از کابینه یک غیبت موقت است و روزی او به عنوان حتی شاید یک
نخست وزیر «اصلاحی» به کار باز خواهد گشت.
گفته می شود که زاهدی هنوز در میهمانی های خصوصی و خانوادگی دربار شرکت می کند، که این
اندیشه را تقویت می نماید که او احتمالاً با انتصاب مهمتری در آینده به کار بازخواهد گشت. هر چند
انتقاداتی نسبت به زندگی شخصی زاهدی وجود دارد او زنان زیبا و زندگی مجلل را دوست دارد ولی
وی همچنین دارای احترام گسترده به عنوان خدمتگذار ملی صدیق و کاملاً صمیمی همراه با شجاعت
جهت اظهار افکارش، حتی در بعضی مواقع با شاه، می باشد.
دختر زاهدی، 13 سال سن دارد و در مدرسه ایران زمین درس می خواند، زاهدی انگلیسی را به روانی
و فرانسه را در حد متوسط صحبت می کند. می 1972 اردیبهشت 1351
زاهدی، اردشیر 3
اردشیر زاهدی سفیر در ایالات متحده سرّی
اردشیر زاهدی، در 9 آوریل 1973 اعتبارنامه خود را به عنوان سفیر ایران در ایالات متحده تسلیم
نمود. این دومین باری است که زاهدی سفیر در ایالات متحده شده است. او قبلاً از 62 1960 در همین
سمت خدمت نمود. او همچنین در دانشگاه ایالات متحده تحصیل نموده است، و این کشور را، میهن (خانه)
دوم خود می داند.
آخرین و مهمترین شغل رسمی زاهدی وزیر امورخارجه در سال 1971 1967 بود. پس از استعفا از
وزارت امورخارجه، او مأموریت های سیاسی برای شاه انجام می داد. او از سالها قبل به شاه و دربار
نزدیک بوده است. علاقه اولیه زاهدی، منافع شخصی است، ولی او به شاه وفادار و مورد اعتماد او می باشد.
او خود را نخست وزیر بالقوه در نظر می گیرد.
وقتی در ژانویه سال 1960 زاهدی اولین مأموریت خود را در واشنگتن به عهده گرفت، جوانترین
سفیر ایران بود (او 32 سال داشت)، فعالیت وی در اینجا تشخیص داده نشد و او در دستیابی به دو هدف
مشکل که شاه به وی واگذار کرده بود یعنی بهبود بخشیدن به چهره ایران در جرائد آمریکا و کنترل
نارضایتی های دانشجویان ایرانی در ایالات متحده از شاه، شکست خورد. در سال 1962 ناگهان او به
ایران احضار گردید.
سوابق شخصی
اردشیر زاهدی در 24 دسامبر 1927 در تهران متولد شد (در یک بیوگرافی رسمی تاریخ تولد وی 16
اکتبر 1928 ذکر شده بود. مردان طبقه بالای ایران گاهی تولد خود را جلو می برند تا میانسال جلوه گر
شوند. مشخص نیست چرا زاهدی این کار را کرده بود.)
وی پسر تیمسار فقید فضل اللّه زاهدی و خدیجه پیرنیا می باشد. وی می تواند به خاطر سابقه اجتماعی
مبرا از عیب برخود ببالد. والدین وی از «هزار فامیل» استثنایی هستند و مادر بزرگ وی یک شاهزاده
خانم قاجار، سلسله سلطنتی قبلی، بوده است.
پس از پایان تحصیلات متوسطه در تهران، زاهدی به دانشگاه آمریکایی بیروت رفت و از سال 1942
تا 1945 در آنجا بود. سپس به دانشگاه ایالتی یوتا واقع در لوگان (LOGAN) رفت، که در آنجا برخلاف
علاقه شخصی به تحصیل کشاورزی پرداخت، زیرا معتقد بود که کشورش به متخصصین تحصیل کرده
کشاورزی نیاز دارد. او در امور فوق برنامه دانشگاهی خیلی فعال بود و رهبر انجمن دانشجویان خارجی
بود. در سال 1950، موفق به دریافت مدرک لیسانس در کشاورزی و پرورش طیور خانگی گردید.
زاهدی پس از پایان تحصیلات به ایران بازگشت و به عنوان دستیار ویژه فرانکلین اس. هاریس، رئیس
هیئت اجرایی ایالات متحده، مسئول کمیسیون توسعه روستایی، انتخاب گردید. وقتی زاهدی در دانشگاه
یوتا تحصیل می کرد، هاریس رئیس دانشگاه بود. در سال 1952، زاهدی به مقام دستیار اداری وی ارتقاء
یافت، که در آن موقع به دستور و فشار نخست وزیر، مصدق، استعفا داد.
چگونه موفق شد ارتباطات صحیح برقرار نماید
در اوت 1953، پدر زاهدی کودتایی را انجام داد که مصدق را برکنار و شاه را به تخت و تاج سلطنت
بازگرداند. به عنوان پسر تیمسار زاهدی، اردشیر نقش مهمی در کودتا به عهده داشت. وقتی تیمسار
نخست وزیر شد، پسرش به عنوان منشی خصوصی و رابط رسمی وی با دربار خدمت نمود. در اکتبر سال
1953، اردشیر به عنوان آجودان غیرنظامی شاه انتخاب شد. وقتی تیمسار زاهدی در آوریل 1955 از
نخست وزیری کنار گذاشته شد، اردشیر ابتدا از قبول شغل در دربار خودداری نمود و با پدرش به اروپا
رفت. بعد از چندی تغییر عقیده داد و به ایران بازگشت تا سمت آجودانی غیرنظامی شاه را مجددا اختیار
نماید.
وقتی زاهدی با شاهزاده خانم شهناز، دختر شانزده ساله شاه در سال 1957 ازدواج نمود، او به مقام
دولتی رسید و لقب «عالیجناب» دریافت نمود. او همچنین در عدم اطمینان مربوط به جانشینی سلطنت
درگیر بود، که تا بعد از تولد شاهزاده ولیعهد در سال 1960 ادامه داشت. گفته می شد که اگر شاه صاحب
فرزند ذکور نشود، عنوان ولیعهد به پسر احتمالی شهناز داده خواهد شد، به هر حال شاهزاده خانم فقط
صاحب یک فرزند دختر به نام زهرا مهناز شد که در سال 1958 متولد گردید. زاهدی و شاهزاده خانم در
سال 1964 متارکه نمودند.
در می سال 1959، زاهدی نقشی در به هم رسیدن شاه و همسرش ایفاء نمود. فرح نزد زاهدی رفت تا
در مورد ادامه تحصیلاتش در پاریس با وی مذاکره نماید، (در آن زمان وی مسئول دانشجویان خارج
کشور بود) او فرح را به خانه آورد تا با همسرش ملاقات نماید. شهناز راجع به فرح و قابلیت های وی در
احراز مسئولیت های یک ملکه، با پدرش صحبت نمود. در تابستان در خانه زاهدی به فرح پیشنهاد
ازدواج با شاه شد.
بازگشت به خدمات سیاسی
در اوت سال 1962، ماهها بعد از بازگشت ناموفقش از واشنگتن، زاهدی به عنوان سفیر ایران در
انگلستان برگزیده شد. مهمترین مسئله وی ناآرامیهای دانشجویی در لندن بود. وقتی در سال 1965
تعدادی از ایرانیان تحصیل کرده در انگلستان به علت شرکت در یک توطئه برای قتل شاه، در ایران
بازداشت شدند، بسیاری از اعضای مجلس انگلستان یک نامه رسمی در اعتراض به نوع رفتار با زندانیان
نوشتند که به دست مقامات ایرانی رسید. واکنش غضب آلود زاهدی نسبت به نامه، عجولانه و از نقطه نظر
روابط عمومی شاید بی خردانه بود، ولی این امر به هیچ وجه از اعتماد شاه نسبت به سفیرش کم نکرد.
در ژانویه سال 1967، زاهدی و وزیر امورخارجه، غلامعباس آرام، محل های خود را با یکدیگر
عوض نمودند. زاهدی شغل جدید خود را با انرژی و جدیت زیاد دنبال کرد و ظاهرا تصمیم گرفت در
ورای شهرتش به عنوان یک جوان سبک سر و زنباره زندگی کند و به منتقدان خود نشان داد که جوانی
نسبی و بی تجربگی وی کمبودهای جدی نیستند. زاهدی با سختگیری نسبت به خود و زیردستانش در
وزارتخانه، ساعت های متمادی کار کرد و کشتی محکمی را به آب انداخت. به هر حال، در خلال تصدی
زاهدی به عنوان وزیر امورخارجه، اصطکاک موجود بین وی و نخست وزیر، امیرعباس هویدا، که ناشی از
رقابت شخصی و مشاجرات سیاسی بود، بیشتر شد. در سپتامبر 1971، کمی بعد از این که شاه، شاهزاده
خانم دو قلوی خود، اشرف را بعنوان ریاست هیئت اعزامی ایران در بیست و ششمین گردهمایی مجمع
عمومی سازمان ملل متحد انتخاب نمود، زاهدی از شغل خود استعفا داد (معمولاً وزیر امورخارجه
ریاست هیئت است.)
سفر
زاهدی شاه را در سفر به ایالات متحده در سال 1949، 1954، 1969 و در سفر به اتحاد جماهیر
شوروی در سال 1956 و 1968 همراهی نمود. فقط در سال 71 1970، به عنوان وزیر امورخارجه، به
بیش از ده کشور سفر نمود. او هیئت اعزامی کشورش را از بیست ودومین تا بیست و پنجمین گردهمایی
مجمع عمومی سازمان ملل متحد رهبری کرد. در سال 1972 او به پاکستان و افغانستان رفت.
مؤدب، با اعتماد به نفس، و یکی از مهم ها (BOYS)
زاهدی مردی فریبنده، پر انرژی و جاه طلب با شهرتی قریب به ادب است. هوش و اطلاعات وی
محدود است، ولی او خیلی سریع نظرش را در موارد مختلف با اعتماد به نفس اظهار می دارد که این امر به
وی ظاهر فردی با اطلاعات وسیع می بخشد. زاهدی مترقی و خوش سیماست گاهی پر زرق و برق و
مجلل و دوست دارد یکی از افراد مهم محسوب شود و ظاهرا از گفتن و یا شنیدن داستان ریسک هایی که
کرده است، لذت می برد. او به تعدادی از سازمانها از جمله اتحادیه KAPPA - ZIGMA و کلوپ روتاری
وابسته است. در سال 1966 به عنوان رئیس بنیاد فرهنگ اسلامی در لندن، که گروهی متشکل از سفرای
کشورهای اسلامی در لندن بود، انتخاب شد.
زاهدی قد بلند، سیاه چرده و خوش هیکل است، پس از متارکه دیگر ازدواج نکرده و مشهور به «مرد
خانمها» (LADIES - MAN) است. او ماشین های لوکس را دوست دارد و از دادن هدیه های گرانقیمت به