مجیدی، عبدالمجید 2
26 مارس 1969 6/1/48خیلی محرمانه
فرم اطلاعات بیوگرافیک
نام: عبدالمجید مجیدی
سمت فعلی: وزیر کار
اطلاعات و ملاحظات: گزارش تکمیلی بیوگرافیک
کمی بیش از یک سال در مقام وزارت تولیدات کشاورزی و مواد مصرفی، در اواخر سال 1968
به عنوان بخشی از یک ترمیم کابینه که شامل 6 تن از وزرای کابینه می شد، از عبدالمجید مجیدی تقاضا
گردید که وزیرکار ایران شود.
او رسما در 24 نوامبر 1968 معرفی شد. در اواخر ژانویه 1969، در کنفرانس وزرای کار آسیا در
دهلی نو به عنوان رئیس هیئت نمایندگی ایران حضور یافت. همقطاران ایرانی وی در کنفرانس، به خاطر
نقش برجسته ای که وی ایفاء نموده بود و به طوری که گفته شده است مشخصا ترکیبی از تشخیص خوب و
دقت عمل او بود، غرق در مباهات بازگشتند. در این وزارتخانه بسیار سیاسی، که به طور قابل توجهی
عاری از عقیده (ایده) می باشد، مجیدی سعی دارد که ایده جدیدی در آن تزریق نماید و تأکید زیادی روی
تحقیق در رابطه با جنبه های مختلف بهره برداری هر چه بیشتر از نیروی انسانی می کند. بسیار زود است که
بگوییم آیا این انحراف شدید از عملکردها و خط مشی های پیشینیان او، مدت زمان زیادی تحمل خواهد
شد یا نه، اما برای مشاهده دل شادی کسانی که در وزارتخانه او مستقیما با این انحراف سروکار دارند،
چندان زود نیست. کار برجسته عمومی او در خلال اولین ماههای سال 1969، به میزان قابل ملاحظه ای
تیزهوشی سیاسی او را آشکار کرده است و دیگر نه می توان آنچه در خلاصه بیوگرافیک مورخ مارس
1968 آمده مبنی بر این که «او قدرت یا فراست سیاسی لازم برای سیاستگذاری را دارا نمی باشد» را
تکرار کرد و نه می توان او را به عنوان شاگرد (نوچه) صفی اصفیا قلمداد نمود. او به حق در حال تبدیل شدن
به یک چهره برجسته سیاسی است و در اولین ماههایش در این نقش جدید، ظاهرا با مهارت قابل توجهی
این آبهای بی ثبات را هدایت نموده است.
طی دیدار اخیر Eli Ginxberg، مجیدی یک سمینار غیرعادی برای کارمندانش ترتیب داد، ضمن
بحث Ginxberg توصیه کرد که وزارت کار، به صورت دفتر نمایندگی سیاستگذاری نیروی انسانی دولت
ایران درآید، پاسخ مجیدی، در خلوت (محرمانه) دلپسند بود. این چیزی بود که او در سر داشت و
می خواست Ginxberg نوشته لازم را تهیه نماید، Ginxberg برای او کتاب خود را فرستاد، استراتژی نیروی
انسانی در کشورهای در حال توسعه، که براساس یک نوع مطالعه روی اتیوپی بود و فصل آخر آن را به
مجیدی توصیه کرده بود، مجیدی همچنین از Ginxberg درخواست مشاوره در صورت داشتن وقت آزاد،
هنگامی که مجیدی در نیویورک است را کرد. بدیهی است که گفت و شنود بین این دو مرد خیلی نزدیک
بود.
مجیدی، عبدالمجید 3
تاریخ: 17 اوت 1970 26/5/49 خیلی محرمانه
از: بخش سیاسی آرنولد ال. رافل به: سفیر
موضوع: ملاقات با مجیدی، وزیر کار، سه شنبه 18 اوت
مجید مجیدی، وزیرکار و خدمات اجتماعی، یکی از افراد جوان، تعلیم دیده در غرب و از مجریان
اقتصادی بسیار لایق است که برای پیشرفت اقتصاد ایران شایستگی زیادی دارد. با شروع کار در سازمان
برنامه طی ده سال گذشته، او به طور مداوم در مشاغل اقتصادی مورد نیاز سیر صعودی را طی کرده است:
کار بودجه ای با سازمان برنامه و متعاقب آن (در 1966) ریاست اولین دفتر مرکزی بودجه، اولین وزیر
تولیدات کشاورزی و مواد مصرفی (عهده دار تنظیم قیمتها جهت تسریع جریان کالاها) (1967) و اکنون
وزیر کار (اواخر 1968). وی یک کارمند جدی و ذاتا ساده و بی پیرایش است و مهارت فزاینده ای در اداره
امور سیاسی حساس در دو شغل قبلی، از خود نشان داده است. او در حال دمیدن حیات و ایده هایی جدید
به وزارتخانه اش که از نظر سیاسی حساس است، می باشد و مخصوصا امیدوار است که بهره کار و اجرای
آن را با آموزش و استفاده از نیروی انسانی اصلاح نماید.
او تا درجه دکتری در فرانسه تحصیل کرده است اما با بورس مؤسسه فورد در هاروارد اقتصاد خوانده
است (1961 1960). انگلیسی او بسیار عالی است. همسر او منیر، خواننده برجسته اپرا در ایران است،
هر چند که علاقمندان اپرا در ایران از استعدادهای صوتی او به وجد نمی آیند.
این وزیر برای سفارت بسیار مثمرثمر بوده و آمریکائیهای زیادی را دیده است که اخیرا در رابطه با
موضوعات مربوط به کار به ایران آمده اند. تازه ترین افرادی که اخیرا با او ملاقات داشته اند، جولیوس
منسون، یک کارشناس کار مورد قبول CU و هارولد ایسلی، وابسته کارگری ما در منطقه می باشند. شما
ممکن است یادآوری کنید که ما تا از تمامی کمک هایی که وزارتخانه او در زمینه امور کارگری به ما داده
است از او قدردانی زیادی به عمل آوریم و به نمایندگی قوی و علاقه ایران به کنفرانس های بین المللی کار
اخیر و آتی توجه نماییم. (مانند سمینار بین المللی نیروی انسانی در واشنگتن، سمینار کار برنامه
مساعدت های آمریکا در کاتماندو، کنفرانس کار پیشنهادی سنتو در تهران).
پیوستها، عکسهایی هستند که دیروز طی مراسمی که در آن شما گواهی نامه ای به آقای مؤمنی با توجه
به شرکت او در سمینار نیروی انسانی در واشنگتن هدیه نمودید، گرفته شده اند. ممکن است شما مایل
باشید این تصاویر را به وزیر نشان دهید.
(ما نسخ اضافی از عکسها داریم، هر زمان که شما مایل باشید، می خواهیم نامه ای به همراه عکسها
برای مؤمنی بفرستیم.)
روابط سفارت با وزارتخانه مرتبط با امور کارمندان محلی
وزارت و دادگاههای کار تهران با چند مورد درگیر شده اند که در آن کارمندان قراردادی، به مبلغ
دریافتی بابت سنوات خدمت در پایان کارشان اعتراض نموده اند. (وجه سنوات خدمت برای کارمندان
قراردادی مستقیما توسط سفارت تعیین می شود) در صورتی که وزیر در مورد این موارد سؤال نماید، مفید
است اشاره شود که حکم صادره از طرف محاکم کارگری مناسب و منطقی بوده اند. ما روابط دوستانه و
نزدیکی با آقای رزازان از دادگاه کارگری و آقای مجیدی از وزارت کار داریم که از موضع پشتیبانی
سفارت از قانون مترقی کار اجتماعی ایران آگاهی دارند.
خصوصا، در یک مورد اخیر، دو باغبان قراردادی از محاکم کارگری درخواست افزایش وجه سنوات
خدمت نموده اند. گرچه محاکم دستور پرداخت 20 روز دستمزد برای هر سال خدمت به جای 15 روز را
صادر نمودند، ما این پرداخت را مناسب می دانیم و این امر طبق رضایت ما بوده است.
مجیدی، عبدالمجید 4
16 آوریل 1971 27/1/1350 خیلی محرمانه
غیررسمی اداری
عالیجناب جان روزسفارت آمریکا، تهران
جان عزیز:
ممکن است مفید باشد که خلاصه ای از مذاکرات کوتاهی که من با مجیدی در طول دیدارش از ایالات
متحده داشته ام را نقل کنم. مقصود من بهره برداری از مأموریتم به عنوان مأمور همراه (اسکورت)،
جمع آوری اطلاعات در مورد امور کار و کارگری ایرانیان نبود، ولی در طول دوره 15 روزه ای که با هم
بوده ایم، این امر اجتناب ناپذیر بود که برخی از مذاکرات ما از امور مربوط به کار و کارگری در امریکا به
امور مشابه در ایران تغییر جهت دهد.
در آغاز، باید بگویم که از دو هفته بودن با وزیر لذت بردم. همراهی با یک شخص بسیار مهم،
می توانست یک کار سخت باشد، ولی او خیلی خوش محضر و مصاحبی خوشایند و گذراندن با وی آسان
بود.
برخی از اظهارنظرها اشاره بر این دارند که مجیدی از پست خود در مقام وزیر کار خشنود است. او
می خواست که در مقام قبلی خود باقی بماند، تا برخی از پروژه هایی که شروع کرده بود را به اتمام رساند.
اما نیروهایی بر او چیره شدند و او وزیر کار شد. اکنون وی در شغل جدیدش احساس رضایت و
مبارزه طلبی های گسترده پیدا کرده است. او معتقد است که حوزه (وزارت) کار (از جانب وی به کل
مجموعه دستمزدها، استخدام، آموزش، رفاه و روابط صنعتی اتلاق می شود) در ایران به طور فزاینده ای
اهمیت می یابد. در این زمینه است که او احساس می کند ایران می تواند مستعد پذیرش نفوذ فعال برخی از
همسایگانش باشد. من احساس کردم که شاه به مسائل کار و کارگری علاقمند می شود، هر چند که
تخصیص منابع برای وزارت کار در حدی که مجیدی مایل است، نمی باشد.
مجیدی اظهار داشت که پدیده اتحادیه های کارگری (سندیکاها) تحت مدیریت او رشد کرده است.
وی خط مشی سلف خود نسبت به پیوستگی سیاسی را نقض کرده است، وزارتخانه دیگر اصراری ندارد که
اتحادیه ها قبل از این که ثبت آنها به تصویب برسد، به حزب قانونی بپیوندند. به هر حال، من از توضیح او
در مورد نوع رابطه بین حزب سیاسی و اتحادیه، دریافتم که او دوست می دارد که خیلی پیچیده نگریسته
شود. در تمامی زمینه های دیگر، مجیدی در صحبت کردن خیلی صریح و دقیق بود. بحث در مورد
اتحادیه ها در جهت گیج کردن بود. مجیدی معتقد است که اتحادیه ها نباید مجبور شوند یا از آنها خواسته
شود که به یک حزب سیاسی قانونی بپیوندند. اما در مرحله تحول کنونی، اتحادیه ها نیاز به راهنما دارند و
باید در یک چهارچوبه معتبر، ایفای نقش نمایند. این به نظر می رسد که نقش احزاب سیاسی در مقابل
اتحادیه های کارگری باشد. در همان زمان، او اصرار دارد که اتحادیه ها نباید درگیر فعالیت های سیاسی
شوند. اگر رهبران آنها خواستند که در سیاست دخالت کنند، آنها می توانند به صورت منفرد در احزاب
فعالیت نمایند و نه در اتحادیه هایشان، اتحادیه ها می توانند جهت بهبود رفاه و آسایش اعضای خود، در
اقدامات سودمند اجتماعی دخالت کنند.
(اظهارنظر من: در زمینه اتحادیه های کارگری، همانند سایر زمینه ها، احتمال زیادی وجود دارد که این
یک راه حل ایرانی برای یک مشکل ایرانی باشد. هرگونه تلاشی جهت توضیح و تفهیم صحنه کار و کارگری
با واژه های غیر ایرانی و به ویژه با واژه های غرب دمکراتیک، تنها به عقیم گذاری و از شکل طبیعی خارج
کردن منجر خواهد شد. من تصور می کنم مسئله اتحادیه ها یکی از چند زمینه در زندگی ایرانیان است که در
آنها موازنه ای بین کنترلهای سیاسی و درجه ای بالاتر از آزادی و حس اشتراک در ارتباط با دولت وجود
دارد. احتمالاً مجیدی اصرار می کند که حتی کارگران ایرانی برای شرکت مؤثر در فرآیند مدرنیزه کردن و
مشارکت عادلانه در منافع آن، نیاز به اتحادیه هایی دارند. بدون شک افراد زیادی وجود دارند که در این
عقاید با وی شریک نیستند.)
مجیدی اظهار داشت که وی به زودی به هم پیوستن سندیکاهای محلی نساجی و نفتی در داخل
فدراسیون صنایع ملی را تصویب خواهد نمود. مذاکرات دسته جمعی کارگران با کارفرما در مورد میزان
دستمزد و ساعات کار در سطوح محلی حفظ خواهد شد. کاملاً روشن نیست که او انتظار دارد که
سازمانهای ملی چه نقشی ایفا نمایند. او به نقش اتحادیه های ملی در اینجا و طرح مذاکرات دسته جمعی
کارگران با کارفرما بسیار علاقمند بود. (از چهار اتحادیه ای که بازدید شد، او متوجه گردید که مذاکرات
کلی با گستردگی ملی در صنایع اتومبیل و بسته بندی گوشت وجود دارد، در حالی که در صنایع نفت و
نساجی آمریکا مذاکرات محلی حکمفرما می باشد.)
کورت هاگن (CURT HOGAN) از فدراسیون بین المللی کارگران نفتی و شیمیایی (IFPCW) ، پیغامی
تلفنی از طریق من برای مجیدی فرستاد که از این که نمی تواند او را ملاقات نماید، متأسف می باشد.
مجیدی اصرار نمود که هاگن طی بازدید آینده اش از ایران به او تلفن بزند. او همچنین گفت زمانی که
سندیکاهای نفتی در یک فدراسیون ملی شرکت داده شوند، ممکن است که آنها به IFPCW بپیوندند. او
برای شرکت MOBIL - OIL شرح داد که زمانی سؤال در مورد نقش IFPCWدر ایران بالا گرفته که ایران
در حال ایفای نقش فزاینده ای در امور بین المللی است، و کارگران نباید از تماس با گروههای کارگری
بین المللی جدا نگهداشته شوند.
مجیدی در فرصت های متعدد به تلاش هایی جهت برقراری روابط بهتر بین وزارتخانه اش با جامعه
بازرگانی اشاره کرد. وزارتخانه خصوصا از طریق تلاشهایش در زمینه نیروی انسانی، آموزش و غیره،
همان طور که به عنوان تأمین کننده منافع کارگران نگریسته می شود، باید به عنوان تأمین کننده منافع جامعه
بازرگانی نیز در نظر گرفته شود.
مجیدی نقش بزرگتر ایران در سازمان بین المللی کار (ILO) را یادآور شد. او به میزبانی کنفرانس
منطقه ای آسیا استناد کرد و امیدوار بود که ما بتوانیم او را در اصلاح قانون کارش قبل از اجلاس ILO در
دسامبر کمک نماییم. همچنین شاه در نظر دارد که در کنفرانس سال آینده در جنوا حضور یابد. به این دلیل
به برخی تلاشهای مجیدی، به منظور تأمین موافقت او پی بردم و او کاملاً راضی بود. همچنین مجیدی
علاقه خود را به حمایت ایالات متحده برای رساندن ایران به هیئت رئیسه ILOابراز داشت.
به نظر می رسد که وزیر اهمیت زیادی برای قانون کارش قائل است. او متذکر شد که چگونه قانون
مخصوصی برای برقراری آن به عنوان یک سازمان شبه دولتی، خدمات کارگری، مدیریت و دولت داشت.
این قانون هر چند تصویب حزب را داشت، توسط برخی اعضای محافظه کار مجلس تقریبا رد شد. من
استنباط می کنم که چنین برخوردی در تاریخ حزب نادرست است. همان گونه که در گزارش رسمی
ارزیابی خود ذکر نمودم، وزیر نگران دریافت مساعدت خارجی می باشد و ممکن است با دوگ هک و
سایرین درباره این موضوع گفتگو نماید. در خلال این مدت، با موافقت شما، آنچه را بتوانم انجام خواهم
داد. با بهترین آرزوها ارادتمند لئونارد سندمن مشاور کار و اموراجتماعی اداره امور خاور نزدیک و آسیای جنوبی
مجیدی، عبدالمجید 5
2 مارس 1974 11/12/52 خیلی محرمانه
عبدالمجید مجیدی وزیر مشاور در امور سازمان برنامه و بودجه(1)
عبدالمجید مجیدی با قبول منصب جدیدش به عنوان وزیر مشاور در امور سازمان برنامه و بودجه،
دور کاملی زده و به ریاست سازمانی برگشته که مراحل خدمتی خود را از آنجا شروع کرده است. در 45
سالگی، مجیدی یکی از مجریان اقتصادی جوان بسیار شایسته و تعلیم دیده در غرب است که برای
پیشرفت اقتصاد کشور شایستگی زیادی دارد. وی یک کارمند جدی است که تحقیقات شخصی مفصلی
درباره مشکلات کرده و ذاتا ساده و بی پیرایش است و مهارت فزاینده ای در برخورد با جنبه های حساس
سیاسی در دو سمت قبلی وزارتی از خود نشان داده است.
مجیدی معتقدی راسخ به لزوم توسعه اقتصادی برنامه ریزی شده و یار صمیمی گروه نوگرایان جوان
ایران شامل افراد روشنفکری همچون سرپرست سابق سازمان برنامه، خداداد فرمانفرمائیان، و منوچهر
گودرزی، وزیر سابق کابینه، می باشد. هر چند یک بار مجیدی به عنوان نوچه سرپرست سابق سازمان
برنامه، صفی اصفیا (در حال حاضر وزیر مشاور)، در نظر گرفته شده بود و تصور می شد که فاقد قدرت و
فراست سیاسی لازم می باشد، از آن زمان ذوق و استعداد قابل ملاحظه ای به عنوان یک خط مشی دهنده و
سیاستگذار نشان داده است و به حق یک چهره سیاسی شده است.
ارتباط او با سفارت (هم به صورت رسمی و هم شخصی) به طور کلی عالی بوده است و زمانی که وزیر
کار و اموراجتماعی بود، با حرارت و مشتاقانه از اقدامات بسیار معتدل ما در زمینه کار و کارگری حمایت
می نمود.
مجیدی متولد 11 ژانویه 1928 در تهران (سایر منابع سالهای 1927 یا 1929 را ذکر کرده اند) و پسر
یک حقوقدان عراقی است. به دنبال شغل پدرش، او از دانشکده حقوق دانشگاه تهران در سال 1949
فارغ التحصیل شد و دکترای حقوق (LLD) را از دانشگاه پاریس در سال 1952 دریافت نمود. عضویت
گزارش شده او در حزب غیر قانونی توده، مانع کار وی نشد و پس از یک سال کار با پدرش، به عنوان
مشاور حقوقی به بانک بین المللی توسعه و معدن ایران پیوست. او از بانک، باز هم به عنوان مشاور حقوقی،
1- این عنوان ترجمه شده از سند انگلیسی است و سمت مجیدی معاون نخست وزیر و رئیس سازمان برنامه و بودجه بوده است. م
به سازمان طرح و برنامه منتقل شد، اما به زودی علاقه وی به کارهای اقتصادی و مدیریت (اداری)
معطوف گردید. در سال 1958 او تا مقام ریاست اداره بودجه سازمان برنامه ارتقاء یافت و توسط دیوید بل
به صورت دانشجوی بورسیه ای وارد مدرسه لاتنر (LOTTENER) هاروارد شد. در آنجا وی در رشته
مدیریت عمومی لیسانس گرفت (61 1960) و در سال 1961 به ایران بازگشت و متصدی اداره جدید
هماهنگی کمک های خارجی شد. در ژوئن 1962، به دنبال یک بحران مالی و یک دگرگونی در وزارت
دارایی، مجیدی برای ریاست قسمت بودجه وزارتخانه معرفی گردید. در سپتامبر 1962 به سازمان طرح
و برنامه مراجعت نمود و معاون رئیس امور اداری و مالی و بعدا برای بار دوم رئیس اداره بودجه سازمان
طرح و برنامه شد. با انتصاب حسنعلی منصور به نخست وزیری در سال 1963، مجیدی به عنوان
سرپرست پست جدید بودجه کل دولت ایران منصوب شد. در سمت جدیدش، که عنوان معاون سرپرست
سازمان برنامه را نیز داشت، مجیدی مستقیما در برابر نخست وزیر مسئول بود. به مدت چهار سال او
مسئولیت اصلی برای تهیه بودجه های سراسری دولت را داشت، که در مقایسه با تهیه بودجه برای هر کدام
از وزارتخانه ها و سازمانهای مختلف قبل از آن، به نظم و انضباط مالی بیشتر و برنامه ریزی متفکرانه تر و
واقعی تر نیاز داشت. او بودجه را به عنوان ابزاری برای حرکت اجباری به سمت عدم تمرکز به کار می برد و
در انجام چنین کاری، حمایت و اعتماد شاه و نخست وزیر (هم منصور و هم جانشین او هویدا) را به همراه
داشت. در اکتبر 1967، مجیدی در اولین سمتش در کابینه، به عنوان وزیر تولیدات کشاورزی و مواد
معرفی مصرفی شد (وزارتخانه ای که از آن به بعد وجود نداشت، اما رسما توسط مجلس در سال 1968 به
تصویب رسید).
در 24 نوامبر سال 1968، دکتر مجیدی به عنوان وزیرکار و امور اجتماعی به شاه معرفی شد، و در این
سمت تا رسیدن به انتصاب فعلی، باقی ماند. این کار وی در ضمن نظارت بر موضوعات مربوط به کار و
کارگری بود که وی واقعا به عنوان یک سیاستمدار برجسته شروع به پروراندن آن نمود. موضوع ترقی وی
در کار برجسته اش به عنوان رئیس هیئت ایرانی در کنفرانس ژانویه 1969 وزرای کار آسیا در دهلی نو،
مخابره شده است که از طریق روش های جدیدی که وی بعدا برای به کارگیری مؤثر نیروی انسانی و نقش
اتحادیه ها در زندگی کشور برآن اصرار کرد، تأیید شد. در زمینه اتحادیه ها وی سیاستی را که به مدتی
طولانی وجود داشت مبنی بر این که اتحادیه ها باید قبل از به ثبت رسیدن به حزب حاکم ایران نوین
بپیوندند را نقض نمود، هر چند وی مقرر داشت که اتحادیه ها باید تحت راهنمایی و در یک چهارچوبه
معتبر که توسط حزب حاکم تعیین می شود، عمل نمایند. او همچنین از به هم پیوستن سندیکاهای محلی
نساجی و نفت در داخل یک فدراسیون ملی و پذیرش پیوستن اتحادیه های ایرانی به سازمانهای بین المللی
با همان علائق و مشارکت بیشتر ایرانیان در سازمان بین المللی کار (ILO) حمایت کرد.
مجیدی به عنوان یک بازدیدکننده، از اغلب قسمت های اروپا و آسیا دیدن نموده است، از جمله حضور
در اجلاس بانک توسعه آسیا در بانکوک در سال 1965 و بازدیدی از روسیه شوروی در سال 1971.
علاوه بر بورسیه اش در هاروارد، مجیدی یک دوره دو ماهه در حسابداری، تهیه بودجه و ممیزی تحت
سرپرستی برنامه مساعدت های آمریکا (AID) در واشنگتن، در سال 1965 را گذراند و مجددا در سال
1971 در یک برنامه بازدید بین المللی از ایالات متحده دیدن نمود.
مجیدی، عبدالمجید 6
عبدالمجید مجیدی سرّی
علیرغم توصیف بسیار زیاد (با حرارت) از مجیدی، افراد زیادی در ایران وجود دارند که در چنین
ارزیابی بالائی از تواناییهای وی سهیم نیستند. برخی از نظرات حاکی از این است که او موقعیت کنونی
خود به عنوان رئیس سازمان برنامه را به علت این که فردی قوی نبود و کاری در جهت برهم زدن سکون
وضعیت انجام نداد، از دست داد. وی همچنین به علت عدم وفاداری همیشگی و نسبتا متظاهرانه زنش که
به وی، بی اعتبار است، آنچنان که در برخی محافل او تا حدی موضوع خنده می باشد. وی به مناسبت
جهت گیری در تصمیمش، متمایل (به طرف) فرانسه شناخته شده بود و من دریافتم که این امر ناشی از
تمایل وی در بحث های اولیه در مورد انرژی هسته ای ایران بود.
18 مارس 1975 27/12/53، ویلیام لهفلدت
مجیدی، عبدالمجید 7
خیلی محرمانه
زمان: 30 ژوئیه 1975 8/5/54 مکان: دفتر آقای وینکلر، روابط عمومی
مذاکره با دکتر خسرو ابتهاج
شرکت کنندگان: دکتر خسرو ابتهاج، کارمند سابق سازمان برنامه و بودجه و در حال حاضر بازرگان بخش
خصوصی گوردون وینکلر، مأمور روابط عمومی
دکتر ابتهاج دیروز تلفن زد و درخواست نمود که اگر بشود سری بزند و درد دلی بکند. زمانی که شروع
به صحبت نمودیم، روشن شد که خواست اصلی او روشن کردن اعتبارش نزد من و هر فرد دیگری که من
می شناسم، می باشد. دکتر ابتهاج، دوستی تقریبا با دو سال سابقه، اظهار داشت که از زمان اخراجش از
سازمان برنامه، حدود شش ماه قبل، نامش در تمام جامعه به صورت بدی لکه دار شده است. او می گوید که
دوستانی مدام به او می گویند نمی توانند باور کنند که او به خاطر فساد، اخراج شده است.
دکتر ابتهاج داستان زیر را در مورد شرایطی که منجر به اخراج وی توسط رئیس سازمان برنامه،
عبدالمجید مجیدی، شد، برای من نقل کرد. دکتر ابتهاج تنها فرد مسئول مذاکره با شرکت های خارجی
برای هدایت تکنولوژیکی و به دست آوردن سخت افزار در رابطه با جنبه های مختلف برنامه فضایی ایران
بوده است. او گفت که پاییز گذشته به طور غیر رسمی از طرف نمایندگان راکول و جنرال الکتریک به وی
گفته شد که آنها می توانند ایستگاههای زمینی قابل حمل تکمیل شده با قیمتی بین 5/3 تا 5 میلیون دلار،
تهیه و تدارک نمایند. هریک از شرکت ها به ابتهاج گفته بودند که تکمیل کردن ساخت برای آنها 10 تا 15
ماه طول می کشد. مدت کوتاهی پس از آن، ابتهاج نامه ای از نماینده شرکت بندیکس دریافت نمود که
اظهار می نمود بندیکس می تواند یک ایستگاه زمینی قابل حمل در مدت 5 ماه با قیمتی حدود 4 میلیون
دلار، تولید نماید.
ابتهاج گفت که او سپس نزد مجیدی رفت، که او به نوبه خود شاه را از این سه پیشنهاد غیر رسمی مطلع
نمود و شاه مجوز اقدام برای بندیکس را به مجیدی داد. پس از آن مجیدی به ابتهاج دستور داد که نامه ای
حاکی از تمایل برای بندیکس بفرستد. در نامه جزئیاتی در مورد قیمت گذاری، ساخت و زمان از بندیکس
خواسته شده بود.
ابتهاج اظهار داشت که او متعاقبا مطلع شد که آقای محوی، عامل بندیکس از کشور، بندیکس را وادار
کرده است که قیمت قبلی را 3/1 میلیون دلار بالا ببرد و کل تخمین سرانگشتی را به 3/5 میلیون دلار
برساند. واضح است که حجم این مبلغ اضافی به جیب محوی می رفت. زمانی که بندیکس رسما پیشنهاد
خود را از 4 میلیون دلار به 3/5 میلیون دلار تغییر داد، ابتهاج با آنها به مجادله برخاست و گفت وی
دریافت که در نتیجه این برخورد، آنها در صدد برآمدند که بار دیگر پیشنهاد خود را تا 4 میلیون دلار
کاهش دهند. به هر حال محوی به آنها گفت که اگر آنها تصمیم به انجام چنین کاری بگیرند، او جدا خواهد
شد و آنها مجبور خواهند بود که خودشان با دولت ایران وارد معامله شوند.
بنا به گفته ابتهاج، کمی پس از آن، جنرال الکتریک آمد و گفت که آنها این کار را با حدود 5/3 میلیون
دلار می توانند در عرض مدت 5 ماه انجام دهند. ابتهاج به طور طبیعی پریشان شد و از جنرال الکتریک
پرسید که آنها چگونه می توانند صحبت خود را تغییر دهند و آنها گفتند هم اکنون تعداد زیادی آنتن مازاد در
بازار هست و می توان فورا آنها را به دست آورد.
ابتهاج متقاعد شد که مسئله در اینجا این است که شاهین آقایان که نمایندگی جنرال الکتریک را دارد
به نخست وزیر و محوی بسیار نزدیک می باشد و محوی هم به علم بسیار نزدیک است. ابتهاج گفت که در
مورد پیشنهاد جدید جنرال الکتریک، مجیدی را مطلع کرده و مجیدی شدیدا عصبانی شده، زیرا قبلاً
اعلیحضرت را مطلع نموده بود که بهترین پیشنهاد از جانب بندیکس بوده است. در هر حال مجیدی به شاه
مراجعه نمود و در مورد این وضعیت با او صحبت نمود، اعلیحضرت از کوتاهی سازمان برنامه در کسب
بهترین پیشنهاد خیلی ناراحت شد. مجیدی همانند ابتهاج، احساس کرد که در برابر شاه تحقیر شده است.
چند روز بعد ابتهاج توسط مافوق خود مطلع شد که مجیدی خواستار استعفای وی شده است. ابتهاج
به آن مافوق گفت مطلقا دلیلی جود ندارد که او استعفا نماید و این که به وی توسط ناظران آمریکائی برخی
اطلاعات مغایر رسیده بود، اما او با کمال صداقت عمل نموده است. بعدها ابتهاج مجیدی را در یک
برخورد اجتماعی دید و از او توضیح خواست. مجیدی گفت که برای اولین بار در مدت تصدی خود، در
برابر شاه ناراحت شده است و او احساس می کند که این مهم است که آنها فعلاً وضعیت را آرام کنند و اینکه
بهترین راه حل برای ابتهاج می تواند تسلیم استعفایش باشد. ابتهاج استعفایش را تقدیم نکرد و در نتیجه از
خدمت منفصل شد.
ابتهاج معتقد است که او در فشار بین علم و هویدا گیر کرده است. به نظر می رسد که این لقمه ای باشد که
به زور برای من گرفته شده است، من از ابتهاج پرسیدم که آیا دلیل واقعی نمی تواند این حقیقت باشد که
مجیدی واقعا در جستجوی بهانه ای برای خلاص شدن از دست وی می باشد. ابتهاج پذیرفت که مسئله
می تواند به این صورت باشد. او اظهار داشت که او پیوسته خاری در چشم بسیاری از مقامات سازمان
برنامه بوده است. زیرا در مورد پیمانها و مذاکرات با تأمین کنندگان خارجی خیلی محتاط و دقیق بود.
ابتهاج گفت که پدرش، احمدعلی ابتهاج در مورد رفع ناراحتی پسرش که به دست مجیدی است، برآشفته
می باشد و علنا با تلاش های بی پایان برای تنزیه نام پسرش، شدیدا سروصدا می کند. ظاهرا ابتهاج بزرگ
به طور علنی اظهار داشته که این ننگ است که فردی مانند مجیدی که قبلاً کمونیست بوده است، در مقامی
باشد که بتواند نام خانواده خوشنام ابتهاج را لکه دار نماید.