یک رابط نسبتا محتاط در سخن گفتن، مخصوصا در سالهایی بلافاصله پس از قتل برادر نخست وزیرش
در سال 1965 شناخته شده است. او هر چند نه بیش از حد آشکار، به طور مطبوعی با من صریح بود. او از
این که مطلع شد که پدر زن من یک مجری بیمه و یک جمهوریخواه محافظه کار است (مانند زن آمریکائی
منصور، همانند منصور) به نظر خوشحال رسید. منصور در مقایسه با سالهایی که در مقام وزیر اطلاعات
بود، به طور قابل ملاحظه ای لاغر شده است (1971 1967) و به نظر می رسد که در عالیترین وضعیت
سلامتی به سر می برد.
حسنعلی منصور
منصور، حسنعلی 1
حسنعلی منصور، نخست وزیر(1)سرّی غیرقابل رؤیت برای بیگانگان
انتصاب حسنعلی منصور به سمت نخست وزیر، که انتظار می رفت، بالاخره در 4 مارس 1964 تحقق
یافت. منصور، که اخیرا وجهه یک اصلاح طلب و رهبر پیشرو را در بین مردم به دست آورده است،
جانشین اسداللّه علم می گردد. ظاهرا انتصاب وی منعکس کننده تمایل شاه به یافتن راه جدیدی در
برخورد با مشکلات ایران است.
منصور به استثنای حزب دولتی ایران نوین، که اخیرا تشکیل شده است، پایگاه سیاسی اندکی دارد.
اگرچه این حزب در حال حاضر مجلس را در کنترل خود دارد، اما قدرت و پایداری آن هنوز مورد
آزمایش قرار نگرفته است. نخست وزیر جدید به عنوان یک رهبر مقتدر محسوب نمی شود و در میان
مجلس و مردم نیز محبوبت خاصی ندارد. گفته می شود که وی جاه طلب، خودپسند و مغرور می باشد.
بسیاری از سمت های مهم در دولت وی، به جای توانیها براساس ارتباطات خانوادگی پر شده اند.
سیاست های وی نامشخص می باشند و بندرت خود را در مباحث سیاسی جدی درگیر می کند. با این
وجود اعتقاد براین است که وی از عناصر محافظه کار اشرافیت می باشد که به منظور (ایجاد م) ثبات، از
اصلاحات محدود (سیاسی ولی نه اقتصادی) حمایت می کند.
منصور اگرچه در زمینه نظریه های اقتصادی سابقه ضعیفی دارد، اما از سال 1957 تاکنون با
سیاست های اقتصادی ایران پیوندهای نزدیکی داشته است. در اوایل سال 1961 وی و دوستش
امیرعباس هویدا، کانون ترقی را تشکیل دادند. ظاهرا این کانون در صدد آن است که به یک حزب سیاسی
تحت رهبری منصور تبدیل شود. این گروه، یعنی هسته کنگره آزادمردان و آزادزنان (که کاندیداهای دولت
را برای انتخابات 1963 معرفی نمودند) حزب ایران نوین را پایه گذاری کردند. این حزب که منصور
دبیرکل آن است در 15 دسامبر 1963 تشکیل گردید و برنامه اصلاحی شش ماده ای شاه را به عنوان
زیربنای مرام حزبی خود انتخاب نمود. این حزب که در حال حاضر عمدتا افراد ثروتمند و دارای روابط
اجتماعی را شامل می شود، مشغول برپایی پایگاههای خودجوش می باشد و امیدوار است در جذب
روشنفکران و عناصر حرفه ای و طبقات تحصیلکرده با جبهه ملی رقابت نماید.
انتقادات منصور از دولت عموما دارای لحن ملایمی بوده و به نظر می رسد به جای اختلافات
ایدئولوژیکی از خصومت های شخصی وی ریشه می گیرند. وی که همواره مراقب است تا موقعیت سیاسی
خود را به هیچ وجه به مخاطره نیندازد، در طی سال گذشته با شدت روزافزونی از شاه جانبداری کرده
است. ملاحظه کاریهای سیاسی وی در برخورد با سیاست خارجی نیز کاملاً مشهود است. وی به هنگام
انجام مشاغل دیپلماتیک خود همیشه روابط خوبی با ایلات متحده، پادشاهی انگلیس و اتحاد جماهیر
شوروی داشته است و درباره وی گفته شده است تا جایی که در جهت منافع ایران باشد از ایالات متحده
حمایت می کند. حسنعلی منصور فرزند نخست وزیر سابق (از سال 1940 الی 1941 و مارس تا ژوئن
1950 که هم اکنون سفیر ایران در مقر اروپایی سازمان ملل در ژنو است)، در 12 می 1923 در تهران متولد
شد، وی لیسانس (BA) خود را در رشته علوم سیاسی در سال 1945 از دانشگاه تهران دریافت نمود و در
همان سال وارد بخش خدمات خارجی ایران گردید. وی به هنگام مأموریت در پاریس (1964) به
1- * بر روی این کلمه خط کشیده شده و در کنار آن نوشته شده ”فوت کرده“ است. م
تحصیل حقوق بین المللی در دانشگاه پاریس پرداخت. در پی یک دوره سه ساله به عنوان سرکنسول ایران
در اشتوتگارت آلمان غربی، در سال 1950 به تهران بازگشت و در وزارت امور خارجه مراحل ترقی را
طی نمود و در سال 1956 رئیس اداره چهارم سیاسی (نیمکره غربی) گردید. وی در سالهای 1954 و
1955 یکی از اعضای هیئت نمایندگی ایران در مجمع عمومی سازمان ملل بود. وی در سال 1957
وزارت امورخارجه ایران را ترک نمود تا در نخست وزیری معاون وزیر امور اقتصادی گردد و همزمان با
آن به دبیرکلی شورای عالی اقتصاد منصوب گردید. وی در سال 1959 توسط منوچهر اقبال، دوست خود
و نخست وزیر وقت، به سمت وزیر کار منصوب گردید و در سال 1960 وزیر بازرگانی شد. سابقه بسیار
عالی وی در سمت وزیر بازرگانی، عمدتا از به کارگیری زیرکانه زیر مجموعه های خود ناشی می شود.
اگرچه در کابینه های اخیر شرکت نداشته است، اما تا سال 1962 به عنوان رئیس شورای عالی اقتصاد
مشغول به کار بود و در سالهای 1959، 1961، 1962 و 1963 نماینده ایران در کمیسیون اقتصادی
سازمان ملل در آسیا و خاور دور بود. وی در سال 1959 رئیس و در سالهای 1962 و 1963 نایب رئیس
اول اجلاسیه این کمیسیون گردید. او در سال 1962 سرپرستی سمپوزیسیوم این کمیسیون را در مورد
تحولات ذخایر نفتی به عهده داشت. وی در حین انتخابات سال 1963 به عنوان رئیس کنگره آزادمردان و
آزادزنان با شدت هر چه تمامتر به نفع برنامه اصلاحی شاه به مبارزه برخاست و برای دوره بیست ویکم
مجلس به عنوان نماینده تهران انتخاب گردید.
نخست وزیر جدید فردی صمیمی و ملاحظه کار است و طرف خود را به خوبی تحویل می گیرد و
روحیه ای دارد که تا حدی کم مایه و سطحی نگر به نظر می رسد و در پی جلب توجه دیگران است. وی به
آرامی صحبت می کند و با دقت بسیار لباس می پوشد و معمولاً ظاهر بسیار خوشایندی دارد. او بخصوص
از طریق اقوام خود ارتباطات گسترده ای با جوامع تهران دارد. پدر وی علاوه بر ارتباطات سیاسی خود،
علائق تجاری وسیعی در تهران دارد و مادرش عضو یکی از خانواده های زمین دار بوده و خواهر وی
عروس ابوالحسن تیمورتاش، وزیر سابق دربار می باشد. منصور با فریده امامی دختر یکی از ثروتمندان
تهران ازدواج کرده است. منصور نام حسن را دوست ندارد و ترجیح می دهد از نام وسط خود استفاده
نماید. علاوه بر فارسی فرانسه را بسیار عالی، انگلیسی را خوب و آلمانی را تا حد کمی می داند.
13 آوریل 1964 24/1/43
فریدون مهدوی
مهدوی، فریدون 1
خیلی محرمانه
زمان: 15 اکتبر 1964 23/7/43 مکان: رستوران فرید، تهران
صورت مذاکرات شرکت کنندگان: دکتر فریدون مهدوی، مدیر اداره اقتصادی، بانک توسعه صنایع و
معادن ایران، رهبر جبهه ملی. تئودور ال. الیوت پسر، دبیراول سفارت
موضوع: وضعیت سیاسی و اقتصادی در ایران
در مدت یک ساعت و نیم، موضوعات زیر مورد بحث قرار گرفتند:
1 وضعیت شاه
دکتر مهدوی می گوید از جمله کسانی نیست که معتقدند شاه بایستی کنار برود تا اغتشاش ایجاد شود،
به این امید که در نتیجه چنین اغتشاشاتی وضعیت جدید و بهتری حاصل گردد. برخلاف آن، او معتقد است
که اصولاً باید شاه را نگهداشت تا اغتشاش به وجود نیاید. او ترجیح می دهد که شاه خود را از ایفای نقش
فعال کنار بکشد و به یک نخست وزیر با کفایت و مترقی اعتماد نماید، ولی او امید کمی داشت که چنین
چیزی به وقوع بپیوندد. مطمئنا او انتظار ندارد که ایالات متحده، شاه را برای به عهده گرفتن نقش
غیرفعالتری تحت فشار قرار دهد. «چه انتظاری می توان از ایالات متحده داشت که Tahombe را به قدرت
بازگردانده است».
در چهار سال گذشته، موقعیت شاه بی اندازه مستحکم تر شده است. برنامه های اصلاحات وی، که به
عقیده مهدوی نتیجه فشار وارد از سوی دولت کِندی بر شاه هستند، بر محبوبیت مردمی وی نیفزوده است،
ولی کمک کرده اند که تشکیلات مخالفین از هم پاشیده شود و به دوره ای از تغییرات و تحولات کشانده
شود که در آن راحت تر است بگوییم رهبری شاه مورد نیاز است. با همین میزان اهمیت، ثبات درآمدهای
نفتی و انتظار درآمدهای بیشتر نفتی در آینده وضعیت شاه را بهتر می کنند.
مهدوی گفت: آنچه باعث تأسف است این است که شاه سعی می کند کارهای بیش از حدی را انجام دهد.
هیچ کس حتی ناصر نمی تواند دست تنها یک جامعه مدرن را اداره نماید و همچنین در ورزش های
زمستانی شرکت نماید، مرخصی برود و در میهمانی های کشوری شرکت کند و غیره.
2 پیمان (کنوانسیون) وین
مهدوی علاقه ای به بحث برله و علیه اجرای کنوانسیون وین در مورد مستشاران نظامی آمریکائی در
ایران، نداشت. چیزی که خیلی برای وی جالب بود ارائه لایحه مربوط به آن توسط دولت منصور به مجلس
بود. امینی از ترس نظریات مخالف مردم این کار را نکرد. بنابراین دولت منصور کنترل خود بر مجلس و
عدم توجه به افکار عمومی را نشان داده است. مهدوی تحت تأثیر نظریات مخالفین در مجلس قرار نگرفته
است. او معتقد است که شاه مخالفین را به طور غیرمستقیم برای نشان دادن وجود عقاید ضد آمریکائی در
ایران تشویق می کند.
به طور اتفاقی مهدوی شنیده است که مقاله منتشر شده در تهران ژورنال مورخ 12 اکتبر که رفتار
ناشایست بعضی امریکائیان در کلوپ شبانه (نایب کلوپ) تهران را محکوم کرده، توسط پسر سردبیر
روزنامه، مسعودی، نوشته شده که خود در حادثه مزبور درگیر بوده است.
3 وضعیت اقتصادی و دولت منصور
مهدوی سیاست های اقتصادی دولت منصور را به عنوان کسی که با نیاتی خوب کار ولی با جهل و
نادانی حمایت می کند، توصیف کرد. بهترین مثال، سیاست شکر دولت است که به بروز بحران ارز کمک
کرده، برای انحصار شکر به دولت، پول زیادی مصرف نموده و مانع سرمایه گذاری بخش خصوصی برای
کارخانجات قند شده است.
مسئله این بوده است که آقایان هویدا، مهر و جواد منصور می خواستند مسئله را حل کنند ظاهرا یک
انحصار دولتی که آنها احساس می کردند کاملاً اصلاح نشده است بدون این که در مورد معاملات شکر
چیزی بدانند. مهدوی می ترسد که نتایج مشابهی از اقدامات جدید مانند تجدیدنظر در قوانین بازرگانی و
قوانین مالیاتی حاصل گردد.
مهدوی گفت: به طور خلاصه نیات خوب می توانند دولت را بسیار منحرف نمایند. هم اکنون، دولت
منصور، به علت بالا بردن واردات و قیمت ها در زمانی که بازدهی در اقتصاد کاملاً در حال کاهش است و
زمانی که درآمدهای نفتی به سطوح جدیدی می رسند، با یک بحران مواجه شده است. در کنار مسائل
ایجاد شده به علت فقدان افراد آموزش دیده در آن، دولت بیش از آنچه کسب می کند، تعهد می نماید. تعهد
انجام کارهایی نظیر پارک های تهران، کارهای خوبی هستند، ولی کار کمی برای فعال کردن صنایع جدید و
به عهده گرفتن طرح های جدید شهری، انجام شده است. طرح هایی نظیر توسعه دشت قزوین که توسط
اسرائیلی ها طرح ریزی شده است، یا برق رسانی به تهران، متوقف شده اند و دولت سعی می کند راهی برای
پیشبرد آن پیدا نماید.
سازمان برنامه پول زیادی برای اعتبار بدون نظارت کشاورزی و همین طور برای تأسیسات نظامی
خرج می کند، ولی برای به جریان انداختن طرح های سازنده جدید ظاهرا ناتوان است.
مهدوی اعتقاد دارد که باعث تأسف است که قبل از این که سرمایه گذاریهای بخش خصوصی به طور
اصولی افزایش یابند، اقتصاد در مسیر سختی افتاده است. عامل اصلی در عدم سرمایه گذاری بخش
خصوصی، اصلاحات ارضی است. ولی سخنان منصور در چند هفته قبل در اتاق بازرگانی و شلوغی های
سیاست شکر دولت، بیشتر به روحیه سرمایه گذاری لطمه وارد ساخته است. بانک توسعه صنایع و معادن
ایران وام های بیشتری پرداخت می کند، ولی آنها عمدتا به جای آن که وامهایی برای طرح های جدید
باشند، وامهایی برای توسعه کارخانجات موجود هستند. بانک توسعه صنایع و معادن همچنین بیشتر
سیاست های وام دهی آزاد را به کار می برد.
4 دولت آتی
مهدوی گفت: نشانه هایی در بعضی چیزها یافته است که تصور می کند دکتر جلال عبده برای
نخست وزیری آینده خوب باشد. به نظر می رسید او با این مسئله موافق باشد.
مهدوی، فریدون 2
خیلی محرمانه
زمان: 12 آوریل 1965 23/1/44 مکان: بانک توسعه صنایع و معادن ایران
صورت مذاکرات شرکت کنندگان: دکتر فریدون مهدوی، رئیس اداره اقتصاد، بانک توسعه صنایع و
معادن آقای سیروس غنی، رئیس اداره حقوقی، بانک توسعه صنایع و معادن تئودور ال. الیوت پسر، دبیر
اول سفارت
موضوع: اقدام به قتل شاه
آقایان مهدوی و غنی از تصور این که ممکن بود شاه کشته شود، وحشت زده بودند. اگر سوءقصد
موفقیت آمیز بود، آنها فکر می کردند که برای مدت حداقل شصت روز اغتشاش و درگیری در تهران به
وجود می آمد و هیچ کس در وضعی نبود که کنترل اوضاع را در دست بگیرد. ارتش، به علت سیاست شاه که
آن را از دسته بندی ها و گروههایی که ممکن است با حاکمیت وی مخالفت نمایند کنار نگهداشته است، به
قدری تجزیه شده است که قسمت های مختلف نیروهای مسلح با یکدیگر جنگ خواهد کرد. تنها رهبر
نظامی که ممکن است بتواند یک رژیم جدید به وجود آورد، تیمسار خاتمی است. ولی بیشتر محتمل است
که او کشور را ترک نماید. رهبران مختلف سیاسی و مذهبی (مصدق، خمینی و امینی ذکر گردیدند) فاقد
قدرت خواهند بود. فقط اگر ایالات متحده و انگلستان، یا هردوی آنها، بتوانند رهبر جدیدی انتخاب
نمایند و پیش بینی کنند که او می تواند بر مسند قدرت بنشیند، میزانی از اثبات می تواند برقرار شود.
قدرت های غربی باید به سرعت عمل نمایند، زیرا می توان انتظار داشت که روسها رهبریت حزب توده را
به سرعت با هواپیما به ایران بازگردانند.
مهدوی و غنی امیدوارند که ما طرح های اضطراری برای خروج شاه از صحنه را آماده کرده باشیم. این
سوءقصد دومین اقدام در کمتر از سه ماه گذشته برعلیه رهبر مملکت بود. واضح است که نیروهایی در
تهران در کار هستند که به زودی به سوءقصد دیگری منجر خواهد شد. مهدوی فکر می کند که فرد مهاجم
در این مورد ممکن است با گروهی که نخست وزیر منصور را ترور کردند، وابستگی داشته باشد. غنی فکر
می کند که این فرد مهاجم به گروه دیگری وابسته باشد یا این که در نتیجه مذاکرات در یک مدت طولانی با
اقوام و دوستانش خود را قانع کرده باشد که شاه باید کشته شود. به هر حال، مهدوی و غنی توافق داشتند
که نارضایتی ها از رژیم به قدری گسترده هستند که بایستی انتظار سوءقصدهای دیگری را داشت. آنها
متذکر شدند که نارضایتی باید به قدری عمیق شده باشد که یک عضو گارد شاهنشاهی را نیز تحت تأثیر
قرار داده باشد.
در مورد عکس العمل شاه نسبت به این اقدام، غنی فکر می کند که او گارد شاهنشاهی را پاکسازی
می نماید، مقررات امنیتی و تعالیم سیاسی جدید در مورد آن اعمال می کند و احتمالاً پاره ای از امتیازات آن
را لغو خواهد نمود. او هیچ تغییر عمده ای در سیاست های داخلی یا سیاست های اقتصادی شاه در نتیجه
این اقدام، پیش بینی نمی کند. (مهدوی در مورد این نظر چندان مطمئن نبود، هر چند او سیاستی را به خاطر
نمی آورد که ممکن است شاه در آن تغییر جهت دهد.) غنی فکر می کند که شاه با نداشتن ابتکارات لازم در
سیاست داخلی و قادر نبودن به ارائه هرگونه برنامه انقلابی جدید، ممکن است سعی کند از طریق برخی
ابتکارها در سیاست خارجی از شدت این مسئله بکاهد. او در این ارتباط، امکان ایجاد روابط نزدیکتر با
اتحاد جماهیر شوروی و ایجاد روابط با چین کمونیست را ذکر نمود. او به «موقعیت» سیاست مشابهی
توسط رئیس جمهور ایوب از پاکستان، اشاره نمود. من از فرصت استفاده کردم و به غنی چیزهایی در
مورد استقبال سرد اتحاد جماهیر شوروی از ایوب در مسکو و امکان این که استقبال واشنگتن از ایوب
ممکن است کاملاً گرم نباشد، اظهار نمودم.
هر دو، مهدوی و غنی، معتقد بودند خطری که ممکن است از قتل شاه وجود داشته باشد، از این واقعیت
نشأت می گیرد که هیچ جایگزین احتمالی برای وی وجود ندارد. شاه اجازه نداده است هیچ تشکیلات
سیاسی که بتواند بدون وی کارها را در دست بگیرد، به وجود آید. در نتیجه ثبات ایران، بر ریسمان پوسیده
(از دیدگاه آنها به طور فزاینده ای پوسیده) یک عمر نشستن است. آنها احساس می کنند که ایالات متحده تا
حد زیادی به خاطر این وضعیت امور، قابل سرزنش است. ما شاه را برای فکر کردن به جایگزینش، تحت
فشار کافی قرار نداده ایم.
همزمان با آن، هردوی آنها گفتند که احتمالاً برای ما تحت نفوذ قرار دادن وی برای ایجاد نهادهای
سیاسی ضروری در این زمان دیر، یعنی زمانی که وی به چنین میزان از استقلال اقتصادی نسبت به ما
رسیده است، غیرممکن خواهد بود. غنی با اشاره به این که آمریکائیها مشابه کاری که با DIEM در ویتنام
کردند، شاه را همچنان مدنظر قرار داده و حفظ می کنند، فکر می کرد انگلیسی ها ممکن است قادر باشند با
شاه در مورد این مسئله مذاکره نمایند. البته آنها در مورد امکان این که خارجیها بتوانند برشاه در زمینه
چنین مسئله ای در حال حاضر تأثیر گذارند، مطمئن نبودند و چون از هیچ ایرانی با نفوذی که بتواند
(ناخوانا م) اطلاع نداشتند، به شدت نگران ثابت آینده کشورشان بودند.
اظهارنظر: غنی و مهدوی، روشنفکران جوان آگاهی هستند که با جبهه ملی کار می کرده اند و اخیرا با
دکتر علی امینی برای نخست وزیری موافقت نموده اند.
مهدوی، فریدون 3
خیلی محرمانه
زمان: 7 می 1965 17/2/44مکان: منزل هرتز
صورت مذاکرات شرکت کنندگان: دکتر فریدون مهدوی، رهبر قبلی دانشجویان جبهه ملی مارتین اف.
هرتز، رایزن سفارت
موضوع: وضعیت و پیشامدهای سیاسی
مهدوی بنا به درخواست خودش تماس گرفت. او اصرار داشت که ملاقاتش از سایر اعضای جبهه ملی
مخفی نگهداشته شود. او اظهار داشت از سوی گروهی حرف می زند که از این جهت که با یک تشکیلات
جامع، اگر وجود داشته باشد، همگامی و همراهی دارد، بخشی از جبهه ملی است، ولی از جهتی از آن
جداست، چون این گروه در زمانی که جبهه ملی فعال بود، وجود نداشت. این گروه عمدتا از کادرهای
دانشجویی در دانشگاه تهران بوجود آمده است.
او گفت پراکنده گویی ها در مورد این که شاه تا چند سال آینده کشته خواهد شد، به طور قابل توجهی
زیاد شده اند. وقایع اخیر ثابت نموده اند که هر چند ساواک برای تحت فشار قراردادن و تضعیف
فعالیت های سیاسی مخالف خوب عمل کرده است، عملاً نمی تواند تمام گروههای مخفی متعددی که
وجود دارند را تحت کنترل داشته باشد و فعالیت های آنها را برای اقدامات آتی محدود نماید.
با وجود این که او تمایل داشت توضیح دهد که گروه او چگونه عمل می کنند، گفت که این کار غیرممکن
است، زیرا فعالیت های آنها تماما از طریق حفظ تماس های سیستماتیک انجام می گیرند (برای مثال،
ظاهرا افراد گروه هرگز باهم ملاقات نمی کنند). در حال حاضر، هرکسی می داند که اگر شاه از بین برود،
چکار باید بکند. تنها کاری که باید بکنند این است که مردم را به خیابانها بیاورند و «آزادی های بیشتری
بخواهند.»
مهدوی اِبایی از تشریح نحوه عمل رهبران جبهه ملی قبل از متلاشی شدن در سال 1962 نداشت. او
گفت که وقتی کمیته دوازده نفر در دانشگاه دستگیر شدند (فکر می کنم در سال 1961)، بلافاصله یک
کمیته دوازده نفره دیگر جایگزین آن شد. در کل، پانزده نفر کلاس های آموزشی بیست نفره برای رهبران
جوان تشکیل دادند که در جمع 300 نفر شدند، و هر یک از این رهبران جوان، به طور متوسط کلاس هایی
را با 10 نفر دانشجو تشکیل داند، که در جمع 3000 نفر جوان، آموزش دیده جبهه ملی شدند. با در نظر
گرفتن این واقعیت که بعضی از دوازده نفر افراد رده بالا، برای کارگران و بازاریان و سایر عوامل نیز کلاس
تشکیل داده بودند، مهدوی تخمین مرا تأیید نمود که کادر جبهه ملی در دانشگاه تهران حدود 200 نفر
هستند. او عقیده داشت که اعضای فعلی نیز در همین حدود هستند. (اتفاقا، این همان رقمی است که ما در
گزارشمان در مورد دانشگاه تهران، که هم اکنون تایپ شده است، قید کرده ایم.) رده بالای سازمانی تغییر
یافته است، زیرا دیگر کلاس های آموزشی بیشتری نمی تواند برگزار شود. البته حدود 200 نفر کادر جبهه
ملی در دانشگاه می دادنند که با دریافت دستور لازم چه باید بکنند.
من گفتم، خوب، اگر شاه ناگهان از صحنه خارج شود، شما فکر می کنید چه اتفاقی خواهد افتاد؟
مهدوی پاسخ داد، جواب این سؤال خیلی ساده است، ما بلافاصله بایستی همگی به دانشگاه برویم و
دانشجویان را جمع وجور کنیم. ما قادر خواهیم بود حداقل 2000 نفر از آنان و با احتمال زیاد تا دو برابر
این رقم را سازماندهی نماییم. ما آنها را به خیابان خواهیم کشاند و به طرف بازار حرکت خواهیم داد.
گروههای مشابه دیگری در بازار هستند که آماده حرکت دادن مردم می باشند. گروههای دیگری هم،
که بعضی از این گروهها متأسفانه تحت کنترل حزب توده هستند، در جنوب تهران مردم را که اکثریت آنها
کارگران بی کار و بدون مهارت و تخصص هستند، به خیابانها خواهند آورد.
منظور از این فعالیت ها چه خواهد بود؟ و نتایج آن چه خواهند بود؟ مهدوی این سؤالات را راحت تر
جواب داد. نتیجه فوری آن شکسته شدن هرگونه قانون و نظم خواهد بود. نیروهای امنیتی، که نمی دانند آیا
شخصیت قدرتمندی از آنها حمایت می کند یا نه، در مواجهه با توده های انبوه مردم، بلافاصله متفرق و
مضمحل خواهند شد. جمعیت سپس به طرف مجلس شورا و سنا حرکت خواهد نمود و سیاستمداران در
این دو مجلس به خانه های خود خواهند رفت. این وضعیت برای بسیاری از مقامات دولتی نیز صادق
خواهد بود. در مورد ارتش چی؟ مهدوی قاطعانه اظهار داشت که نیروهای نظامی انگیزه جنگیدن برای
موردی که اعتقادی به آن ندارند، نخواهند داشت. زمانی که شاه دیگر اینجا نباشد، آنها برای چه کسی
خواهند جنگید؟ اصول پیچیده ایده آلیستی نظیر «قانون و نظم» برای آنها هیچ معنا و مفهومی ندارد. وقتی
تصمیم گیرنده در رأس برداشته شد، افسران تصمیم گیرنده در رده های پایین تر نیز خاموش خواهند شد.
مهدوی ادامه داد، البته در زمانی که مردم در تهران به خیابانها بریزند، با غارت و انهدام اموال عمومی که