همایون که در مدارس تهران درس خوانده است، از 16 سالگی به فعالیت های سیاسی روی آورد. او در
سال 1943 برای نخستین بار به دستجات خیابانی ضد کمونیست پیوست. چند سال بعد به سومکا یک
سازمان خشن نئوفاشیست و ضدکمونیست ملحق شد. این سازمان متخصص جنگهای خیابانی علیه
تظاهرات حزب توده بود. حدود اواخر جنگ، پای همایون که تلاش داشت تا در اسلحه خانه ای را بشکند،
صدمه دید. آثار این جراحت هنوز هم پس از سالها بصورت اندکی لنگیدن مشخص است.
همایون در سال 1948 شروع به نوشتن مقالاتی برای مجله ای ادبی و هنری بنام جام جم (آئینه
سرنوشت) در زمینه هنر و شعر کرد. این مجله علیرغم چهارچوب و مقالات عالیش بیش از یک سال دوام
نیاورد. در دوران مصدق، همایون دوبار دستگیر شد و جمعا یک سال را در زندان دولت مصدق گذراند.
همایون توضیح می دهد که مصدق «سومکا» را بدلیل نظریات خشونت آمیز ضد کمونیستی آن تا زمانی که
انجام هر کار مؤثری علیه حزب توده خیلی دیر بود، محدود و مطیع کرده بود. همایون زمانی که زندانی
نبود، مقالاتی بیشتر با محتوای ضد کمونیستی در روزنامه سومکا می نوشت. پس از سقوط مصدق در اوت
1953، همایون تا سال 1954 به فعالیتهای خود در سومکا ادامه داد. همایون در توصیف این دوره از
زندگی خویش می گوید:«حالا می فهمد که در آن زمان بخشی از سازمانی بوده که دیگر اصولش را قبول
نداشته»، و این که «آن موقع گرفتار احساسات جوانی به خاطر آرمانهای ملی گرایانه بوده است». وی گفته
است سومکا در ملی گرایی فوق افراطی بود و او خیلی دیر فهمید که رهبران آن از لحاظ اصولی بسیار
فاسد بوده اند.
همایون بخاطر عدم امکان ورود به دانشگاه در سالهای پرتلاطم جنگ، در سال 1955 وارد دانشگاه
تهران شد و در همان زمان هم در روزنامه اطلاعات تفسیرهایی راجع به امور خارجی را به رشته تحریر
درآورد، «زیرا در آن زمان نوشتن تفسیر مستقیم در مورد مسائل داخلی بدون سانسور شدید امکان پذیر
نبود.» همایون در سال 1959 لیسانس حقوق خود را دریافت کرد و از آن زمان تاکنون مشغول کار در
رشته دکترای علوم سیاسی بوده است. همایون در سال 1959 به عنوان یکی از بورسیه های تخصصی
سازمان اطلاعات ایالات متحده (USIS)، مدت سه ماه به آمریکا رفت و مدتی از این سه ماه را هم روی
South-Bend-Tribune کار کرد.
همایون پس از بازگشت از آمریکا به سمت سردبیر اخبار خارجی اطلاعات منصوب شد. اطلاعات
مهمترین روزنامه فارسی زبان است. مقالات او به سرعت توجه قابل ملاحظه ای را نه فقط بخاطر اشارات
گوشه دار به وضعیت ایران، بلکه بخاطر شیوه بسیار خوب انشای آنها، به خود جذب کرد. همایون مقالات
خود را به انگلیسی نیز ترجمه می کرد و آنها را در تهران ژورنال به چاپ می رساند و بدین وسیله توجه
جامعه خارجیهای مقیم تهران را نیز به خود جلب می نمود. در سال 1960، داریوش همایون عضو جبهه
ملی شد که در آن زمان تحت ریاست دکتر حسین مهدوی قرار داشت. همایون همراه با مهدوی، سیروس
غنی، فریدون مهدوی، و هدایت اللّه متین دفتری، بیشتر روی کمیته های مختلف و خصوصا از طریق
نوشتارهایش جهت جلب مجدد حمایت از جبهه ملی، که رژیم در 1960 اندکی اجازه حضور سیاسی بدان
داده بود، کار می کرد.
مقالات همایون در دوره بین 1960 تا 63 معمولاً بسیار نزدیک به انتقاد علنی از سیاستهای نظام بود.
روش نوشتاری ابهام انگیز عامدانه همایون، علامت نوشته های او شده بود. همایون در این دوره چند بار
توسط سانسور گران از کار معلق شد. بالاخره در سال 1963، عباس مسعودی، همایون را اخراج کرد، و
علت اخراج نوشتن مقاله ای درباره ویتنام بود که در حقیقت بدون هیچ تردیدی تفسیری بود از وضعیت
ایران.
از 1959، همایون کار خود در انتشارات فرانکلین را به عنوان سردبیر شروع کرد. عقیده او این بود که
کتابهای نویسندگان جوان ایرانی را بصورت جیبی و ارزان منتشر کند و این ابتکاری بسیار موفق بود. او
دست چینی از اشعار نوی فارسی را تدوین کرده است و بزودی مجموعه ای از سفرنامه هایش را به چاپ
خواهد رساند.
به عنوان رئیس اتحادیه جدیدالتأسیس روزنامه نگاران (صنف نویسندگان روزنامه)، همایون برای
ارتقاء کیفیت روزنامه نگاری و همچنین سطح حقوقها و شرایط کار تلاش فراوانی کرده است.علیرغم
مخالفت رئیس روزنامه اطلاعات، سناتور عباس مسعودی، و ناشر کیهان، مصطفی مصباح زاده، اتحادیه
همایون لااقل در حال حاضر وضع شکوفایی دارد.
داریوش همایون در سال 1964 جایزه نیمن را از دانشگاه هاروارد اخذ کرد، او به عنوان اولین ایرانی
که چنین افتخاری نصیبش شده است، قصد دارد سال آینده را در کمبریج ماساچوست بگذارند.
همایون هنوز هم نسبت به جبهه ملی هواخواهیهایی دارد، ولی به این باور رسیده است که نقش او باید
این باشد که از سیاستهای فعال پرهیز کرده و درباره وضعیت سیاسی تا حداکثر ممکن بصورت بی طرفانه و
منطقی به تفسیر بپردازد. دوستانش زیرکی سیاسی او را تحسین کرده و او را یک بادنما می خوانند.
تحلیل های سیاسی او غالبا بنحو بیرحمانه ای صریح هستند. گاهی چنان به نظر می رسد که با سیاستهای
جبهه ملی هم مخالف است. همایون از این مطلب آگاه است و می گوید وی باید هواخواهیهای سیاسی خود
را از دیدگاههایش در مورد وضعیت امور جدا نگهدارد.
همایون عقیده دارد که جبهه ملی قدیم مرده است و قبل از این که بتواند دست به کوچترین مبارزه ای با
کنترل های شاه بزند، به رهبری و مسائل جدیدی نیاز دارد. او حس می کند وظیفه اش این است که همچون
پلی بین کسانی که داخل نظام کار می کنند و آنهایی که در خارج آن هستند، عمل کند، و یا چنان که خودش
مطرح می کند،«باید مطمئن شد که امثال خداداد فرمانفرمائیان و حسین مهدوی ها همیشه در کنار یکدیگر
باقی می مانند، هر چند مواضعشان با یکدیگر تفاوت زیادی داشته باشد.»
همایون سفرهای فراوانی در خاورمیانه و همچنین در اروپا، خاوردور و آمریکا داشته است.او بطور
دوره ای تفسیرنامه های سیاسی، مجلات ادبی و روزنامه های آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان را با
وسواس زیاد می خواند. او بنحو بارزی از تحرکات سیاسی سراسر جهان مطلع است. همایون از دوران
فعالیتش در سومکا، اطلاعاتی کامل درباره جزئیات فعالیتهای کمونیستی در ایران دارد، اطلاعاتی که وی
مجانا توزیع می کند. به عنوان یک عضو جبهه ملی، با سابقه چند دوره از تفکرات سیاسی مخلتف، همایون
از اکثر دوستان جبهه ملی خود عقاید بازتری دارد.
همایون از لحاظ ظاهری، 6 فوت و یک اینچ قد دارد و با وزرش مداوم هیکل مناسبی برای خود حفظ
می کند (در سالن ورزشی جبهه ملی «تاقیس») و معمولاً در کوههای شمال تهران به کوهنوردی و
راهپیمایی می پردازد. همایون ظاهر بسیار مؤدب و دلپذیری دارد و به راحتی می توان با وی گفتگو
پرداخت. موی خود را بلند نگه می دارد و این سبب می شود که حتی از 37 سال سن خودش جوانتر به نظر
برسد. او ازدواج نکرده و با مادرش که تحت تکفل اوست، زندگی می کند.
همایون علاوه بر زبان مادریش فارسی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی را می خواند و می نویسد و صحبت
می کند. بخش سیاسی: میلر
همایون، داریوش 3
خیلی محرمانه
زمان: 10 اکتبر 196518/7/44مکان: محل اقامت هرتز
صورت مذاکرات شرکت کنندگان: همایون صنعتی، معاون برنامه های کتاب فرانکلین مارتین اف. هرتز،
رایزن سفارت
موضوع: شاه و ذوب آهن، طرح باسوادی، داریوش همایون، رهبران جوان
شاه و ذوب آهن: صنعتی در یکی از گفتگوهای اخیرش با شاه به وی گزارش داده است که اطلاعیه ذوب
آهن تقریبا در تمام محافل روشنفکری جهان با استقبال روبرو شده است. ولی همچنین افزوده است که
برخی مطالب منفی هم در رابطه با ورود تعداد زیادی روس به ایران، که قرار است به این کشور بیایند،
شنیده و از شاه پرسیده است آیا فکر می کند اینک روسها نسبت به ایران احساس دوستی بیشتری می کنند
یا نه؟ بنا به اظهار صنعتی، شاه پاسخی بدین مضمون داده است:«هرگاه من به آمریکا می روم با تابلوهای
تظاهر کنندگانی که راه را بسته اند و شعارهایی علیه من و کشورم می دهند روبرو می شوم. زمانی که به
روسیه رفتم در همه جا با صورتهای خندان روبرو شدم، مردم در خیابانها صف کشیده بودند و پرچمهای
ایران را تکان می دادند.» به نظر می رسد شاه چنین ادامه داده باشد که فکر می کند رهبری جدید روسیه
بیشتر نگران اوضاع داخلی روسیه است و فکر می کند که خطر ماجراجویی های نظامی روسیه کاهش
یافته است.
از صنعتی پرسیدم آیا شاه واقعا فکر می کند که مردم روسیه از نظام او طرفداری کرده و چند دانشجوی
ایرانی که علیه او تظاهرات می کنند، نماینده آراء مردم آمریکا هستند. پاسخ او:«شما نباید فکر کنید که شاه
همیشه شاه است. به او به دیده یک انسان عادی هم بنگرید، انسانی که در معرض احساسات انسانی قرار
می گیرد. روسها سمینار هاروارد بر پا نمی کنند. خانواده شاه در دادگاههای روسیه قربانی نشده و در
مطبوعات علنا مورد تمسخر و اهانت قرار نگرفته اند. هیچ «کایلر یانگی» د ر روسیه نیست که در مجله
«امور خارجی» مقاله بنویسد، و هیچ مجله ای نیست که روشنفکران روسیه بخوانند و اولین ستونش را به
یک طرفدار جبهه ملی اختصاص داده باشد.» صنعتی ادامه داد، شاه هنوز از لحاظ اصول طرفدار جهان
آزاد است، ولی کمتر از قبل. مردم این مسائل را حس می کنند. این یکی از دلایل بالا رفتن محبوبیت شاه در
جامعه روشنفکری است. این مسائل غیرقابل لمس هستند، ولی صنعتی که خود را متخصص و
کارشناس آراء عمومی می داند تغییری قطعی را حس کرده است.
طرح باسوادی: برخلاف پیش بینی های تیره و تار ارسنجانی، شاه پس از کنگره اخیر، علاقه اش را به
مبارزه با بیسوادی از دست نداده است. اینک تصمیم رسیم آن است که مبارزه را در سایر نقاط کشور ادامه
دهند. مناطق بعدی تهران، شیراز و بخشهایی از خوزستان هستند. پرسیدم آیا شاه کاربردهای سیاسی این
تفکر بنیادین را نیز پذیرفته است، که از آن جمله شمول انواع تمایلات سیاسی افراد در کمیته های محلی
است. صنعتی گفت ممکن است شاه از این نظر به کاربردهای وسیعتری از طرح قزوین دست نیافته باشد،
ولی به صنعتی اختیار داده است تا دقیقا بر همان اساس به کار خود ادامه دهد. همین حالا هم کمیته تهران
دو نفر از اعضای جبهه ملی را در خود جای داده است: یکی قاسمیّه، یک بازاری مشهور، و دیگری
پرفسور جناب از دانشگاه تهران.
در ضمن، شاه از نتایج کنفرانس پیکار با بیسوادی تهران خوشنود است. کنفرانس 250 هزار دلار
مخارج در بر داشت، با این وجود نظر بر این است که پول در جای خوبی مصرف شده است. زیر این
کنفرانس احترام ایران را نزد بسیاری از هیئت های کشورهای توسعه نیافته، بخصوص هیئتهای آمریکای
جنوبی بالاتر برد. گفته می شود بعضی از هیئت ها و دیدارکنندگان اظهار داشته اند که ایران نیاز ندارد خود
را به صورت کشوری توسعه نیافته معرفی کند و صنعتی گفت در پاسخ این حرف گفته«ایران ثروتمندترین
کشور توسعه نیافته است.» شاه اینک یک برنامه دیگر را تصویب کرده است تا ایران را در رابطه با مبارزه با
بیسوادی مشهور نگه دارد: قرار است از تمام کشورهای دنیا، روشنفکران و چهره های مشهوری به تهران
دعوت شوند و در این باره به بحث بنشینند که چگونه می توان در رابطه با موضوع بیسوادی مردم جهان را
حساس تر نمود.
داریوش همایون: (این روزنامه نگار سابق، با استعداد و جوان با سابقه جبهه ملی اخیرا از آمریکا بازگشته
است، وی در آنجا از بورس نیمن در دانشگاه هاروارد استفاده می کرده است. او در استخدام برنامه
کتابهای فرانکلین است. قابل ذکر است که همایون رساله بسیار خوبی برای سمینار هاروارد نوشت، و در
آن به توصیف وضعیت ناسالم سیاسی ایران و نارضایتی روشنفکران پرداخت، و خواستار اتحاد تمام
نیروهای ملی گرا، به خصوص عناصر روحانی و روشفنکران شد. رساله او علیرغم متن انتقادی اش،
معتدل است. صنعتی چند ماه پیش به من گفته بود که وقتی در آمریکا بوده، با همایون درباره این رساله به
بحث پرداخته و همایون موافقت کرده است که صنعتی آن را به شاه بدهد. من در آن موقع گفتم فکر نمی کند
این کار نفعی برای همایون داشته باشد. ولی معلوم شد من اشتباه می کرده ام.)
صنعتی گفت اخیرا اسداللّه علم درباره وضعیت همایون از او سؤال کرده است. صنعتی به وی گفته که
همایون در تهران است. علم پرسیده است که می تواند او را ببیند. مصاحبه ای ترتیب داده شد، ولی علم آن
را کافی ندانست و از همایون دعوت کرد تا به هنگام صرف صبحانه دوباره به بحث بنشینند. چند روز بعد
هم نخست وزیر از همایون خواست تا او را ببیند و ملاقات و گفتگوی دلپذیر و دوستانه ای بر پا گردید.
پرسیدم آیا نظام سعی دارد همایون را «بخرد». صنعتی درباره این سؤال به فکر پرداخت و سپس گفت
احتمال پذیرش یک شغل دولتی توسط همایون وجود ندارد، ولی او هم ممکن است مثل خود صنعتی
بعضی مأموریت های گاه به گاهی را بپذیرد و همکاری کند. سکوتی برقرار شد. آنگاه صنعتی گفت: البته
مسئله اصلی این است که آیا شخص می تواند با این نحوه همکاریها، هیچ گونه نفوذ حقیقی برنظام داشته
باشد».
رهبران جوان: در ادامه پیگیری پروژه گسترده هیئت نمایندگی ما برای ثبت نام ایرانیان جوانی که احتمال
دارد در آینده مقامات کلیدی و رهبری ایران را در دست بگیرند، از صنعتی پرسیدم آیا هیچ کدام از آنها را
سراغ دارد که دیوانسالار (بوروکرات) نباشند. او این اسامی را به من معرفی کرد: خیامی، که ریاست یک
کارخانه اتوبوس سازی را به عهده دارد. وی که ابتدا راننده اتوبوس بوده، تاجر بسیار موفق و زرنگی است،
ولی به امور عام المنفعه علاقه بسیاری دارد. مهاجر، که کتاب وی درباره صحاری ایران برنده جایزه
یونسکو شده است و به نظر با سرعت مدارج ترقی را طی می کند. صنعتی مرا به یک خلاصه مفید و مختصر
بیوگرافیک در پایان کتاب نامبرده ارجاع داد. دکتر اسلامی، که نمایشنامه اخیرش در رابطه با رسوائی
پروفومو به چندین زبان خارجی ترجمه شده است. انوار، یک هنرمند نویسنده و فیلمساز دیگر است که
شخصیت بسیار جذاب، برش و تخیل خوبی دارد. آن گاه صنعتی سه دیوانسالار را به لیست ما اضافه کرد:
راسخ از سازمان برنامه، صدوقی از شورای عالی اجرایی که آینده ای روشن از نظر صنعتی داشته و زبان
انگلیسی را بخوبی صحبت می کند، هر چند هیچ گاه در خارج نبوده است، و منوچهر تسلیمی از وزارت
آموزش و پرورش که سالها مسئول تربیت معلم بوده به و گفته صنعتی در پشت پرده از نفوذ بسیاری
برخوردار است.(معلم ها عملاً در سال 1961 باعث سقوط دولت شریف امامی شدند).بخش سیاسی: هرتز
همایون، داریوش 4
15 اکتبر 1965 23/7/44خیلی محرمانه
عالیجناب مارتین اف. هرتز، رایزن سیاسی سفارت آمریکا، تهران
مارتین عزیز:
همین الآن نامه ات درباره داریوش همایون را دریافت کردم. او دست به بازی خطرناکی زده است. ولی
تابحال توانسته است با دقت و ظرافت خود را نگه دارد. نمی دانم علم چه در سر دارد. جو هاتفی، رئیس
(دانشگاه) پهلوی استعفا داده است
شاید علم می خواهد داریوش جای او را بگیرد، داریوش بنحو غریبی، فکر می کنم بی رحمانه، صادق
است. بیشتر از تمام ایرانیهایی که می شناسم، او می تواند خود را از مشاغل و تعهدات قبلی اش به راحتی
جدا کند. وی به راحتی و خونسردی دلیل خواهد آورد که مشاغل قبلی اش اینک ارزشی ندارند. او خود را
«حاجی بابا» می خواند و حق هم دارد. بعضی از دوستانش او را فرصت طلب، بی اعتقاد و غیرقابل اعتماد
می دانند. مثلاً حسین (مهدوی م) و سیروس (غنی م) چنین فکر می کنند، ولی به دلایلی کاملاً متفاوت،
سیروس حاجی بابائیسم داریوش را در رابطه با «طبقه» او می داند، (موضع سیروس، درباره داریوش
خیلی پیچیده است، ولی فکر می کنم علت اصلی همان باشد)؛ حسین هم که خود عمیقا به اصول بسیار
محکم و محصول تجربیات دردناکش معتقد است. همان طور که می دانید داریوش یک دوست بسیار
نزدیک است. من او را رفیقی قابل تحسین، فکری فعال و از لحاظ اطلاعات سیاسی، سرچشمه
پایان ناپذیری از اطلاعات یافته ام، تنها چیزی که لازم است، طرح سؤالاتی درست می باشد.
سمینار هاروارد از نظر من سه رساله خوب ارائه داد، که بهترین آنها را یک روس بنام علی اف تهیه کرده
بود. آن تحلیلی استادانه از تفکر جدید ایرانی بود که بصورت انتقادی ادیبانه ارائه شده بود. رساله حسین
طوری طراحی شده بود که دو موضوع را برساند: ابتدا، بحث درباره اصلاحات ارضی از دیدگاهی
ملی گرایانه، و دوّم نمایش توانائیهای سیاسی او. وی در هر دو موضوع موفق بود. دومی در برخورد
مخاطبین آشکار شد و امکان انعکاس آن در کاغذ وجود نداشت. رساله داریوش را هم از این جهت عالی
می دانم که در شرایط خاصی ارائه می شد و تا حدی هم بخاطر عذابی است که او برای تهیه آن متحمل شده
بود. مخاطبین سمینار هاروارد را در نظر بگیر(که او از ترکیب آنها کاملاً مطلع بود): اکثرا دانشجویان
ملی گرای زرنگ، اساتید مسائل ایران (که اکثر آنها بسیار مطلع بودند)، گروهی از اساتید دانشگاه هاروارد
که در نظر همایون بسیار محترم بودند، مأمورین ساواک (که او آنها را شناخت)، مأمورین «سیا» (آنها را هم
شناخت) و مهمتر از همه دوستان بسیار نزدیک، باارزش و خرده بین او. تحلیلهای داریوش مورد استقبال
خوبی قرار نگرفت. آنها همان طور که خودش هم می دانست، بلایی سیاسی برای او بودند. پذیرفته نشد که
تحلیل او ربط صحیحی با مشکل داشته باشد. اکثر حضار جلسه، سازش های صلح آمیزی که او ارائه
می داد را غیر ممکن می دانستند. من آن را تحلیل بسیار ماهرانه می دانم. این تحلیلی است از سیاستهای
حقیقی آن زمان ایران. آنچه او در آن زمان پیشنهاد کرده بود تنها چیزهای ممکن بود. از سوی دیگر تحلیل
حسین به فراسوی وضعیت فعلی رفته، و براساس چیزی بنا شده بود که او آروز داشت ایران چنان بشود.
داریوش خود را فقط به چیزهایی محدود کرده بود که در حال حاضر وجود دارند. البته او در محافل
خصوصی به همان امیدواری حسین است، ولی این مطلب دیگری است. فکر می کنم رساله های حسین و
داریوش را باید با دو روش کاملاً متفاوت مدّنظر قرار داد. نقش سیاسی آنها هم بسیار متفاوتند: داریوش
یک مفسّر، و حسین یک رهبر حزبی است.
به امید دیدار، حرفهای زیادی برای گفتن به تو داریم. سلام گرم ما را به الیزابت هم برسان.
ارادتمند،ویلیام گرین میلر
توجه: رضا صدوقی تمام تابستان اینجا بود و در رابطه با مشکلات گوناگون اداره دولت کار می کرد. او
مدت زیادی را در کنگره و مؤسسات رفاهی ما می گذراند. فکر می کنم آدم جالبی است او از دوستان
نزدیک داریوش همایون است. برخلاف بسیاری از دوستان ما از خانواده بسیار محقری است و فقط از
طریق هوش و زیرکی خودش به پست فعلی رسیده است.
همایون، داریوش 5
یادداشت برای بایگانی خیلی محرمانه
بخش اقتصادی آقای الیوت
پریشب سیروس غنی حدود یک ساعت درباره داریوش همایون چرت و پرت گفت. او گفت متحیر
شده است. چند بار با همایون ملاقات کرده، ولی هرگز به وضوح نفهمیده بود که همایون چه در سر دارد. او
گفت فریدون مهدوی هم همین قدر گیج شده است. سیروس در این زمینه جزئیات بسیاری را عنوان نمود
و مشخص شد که همایون نکات متعدد و بعضا متناقضی را مطرح کرده است:(الف) مخالفین باید با یکدیگر
متحد باشند،(ب) درباره این که اشکال کار نظام چیست و چه می توان در این مورد انجام داد، گفتنی ها
بسیار است، (ج) آیا شخص می تواند بدون از دست دادن عقاید شخصی خود با نظام همکاری کند؟ (د)
احیای ملی گرایی همایون بارها از ذوالفقار علی بوتو تعریف کرده است (ه) آیا کسانی چون خداداد
فرمانفرمائیان و علینقی عالیخانی به نفع کشورشان کار نمی کنند؟ (و) آیا صنعتی کار مفیدی انجام
نمی دهد؟
وقتی سعی کردم از این تحیّر ظاهری سیروس نتیجه گیری کنم، وی آن را تکذیب نمود، ولی کاملاً
آشکار است که (الف) او و مهدوی و دوستانی چون ایرج ولی پور کاملاً به همایون اعتماد ندارند،(ب)آنها
هنوز نسبت به صنعتی بدبین هستند (رئیس و حامی همایون)، زیرا در مذاکرات سال 1963 بین نظام و
جبهه ملی، ظاهرا صنعتی جانب ساواک را گرفته بود، (ج) آنها متحیّر و کمی ناراحت هستند که چرا
همایون نیامده و بطور صریح نگفته که برای کار کردن با دولت اغوا شده است، (د) آنها نسبت به نوع
ملی گرایی او که همیشه افراطی بوده است، مشکوکند و نمی توانند بپذیرند که نامبرده این همه از بوتو تعریف
می کند، (ه) آنها بخصوص از این حرف او عصبانی هستند که از عالیخانی به عنوان کسی که در حال انجام
کار مفیدی می باشد، یاد کرده است.
مذاکرات بی نتیجه بود. یک جا سیروس احتمالاً به آنچه در قلب داشت نزدیک شد و آن زمانی بود که
گفت: اگر داریوش به ما گفته بود (غنی و مهدوی) که وضع ما خوب است، چون برای مؤسسات خصوصی
کار می کنیم و پول خوبی به دست می آوریم، و بنابراین نباید درباره کسی که می خواهد برای نظام کار کند،
سوءظن داشته باشیم، زیرا هیچ راه دیگری برای ترقی و موفقیت او وجود ندارد اگر این را گفته بود،
جوابی برایش نداشتیم. ولی به نظر می رسد که همایون برای رسیدن به مقصود راه غیر مستقیم را در پیش
گرفته است. ظاهرا علم به او شغلی در شیراز پیشنهاد کرده است. سیروس اظهار داشت که همایون هرگز
عضو مجمع (جبهه ملی میانه رو) نبوده است. او امتیازاتی که سیروس و دوستانش در کودکی داشته اند،
نداشته، و همیشه دارای «عقایدی عجیب» در رابطه با امور خارجی بوده است. ولی با این حال، از اعضای
اصلی سازمان فاشیستی «سومکا» بوده است. به نظر می رسید سیروس آماده می شود تا اسم داریوش
همایون را خط بزند.بخش سیاسی: هرتز 20 اکتبر 1965 28/7/44
همایون، داریوش 6
18 نوامبر 1965 27/8/44خیلی محرمانه اداری غیررسمی
کنسولگری آمریکا اصفهان، ایران آقای مارتین اف. هرتز رایزن سیاسی سفارت تهران، ایران
آقای هرتز عزیز
متأسفم که نتوانستم سریعتر از این جواب درخواست شما مبنی بر اعلام نظر خودم درباره حسین نصر
را بدهم، و امیدوارم یادداشتهای ضمیمه آن قدر دیر به دست شما نرسد که هیچ فایده ای نداشته باشد. باید
خاطرنشان کنم که آشنایی من با دکتر صدر محدود است به تابستان گذشته و 6 هفته ای که وی برای
تدریس فلسفه اسلامی به هاروارد آمده بود من در کلاسهای او حضور یافتم. من فرصت آشنایی مفصل با
او را نیافتم، ولی چند مکالمه طولانی با یکدیگر داشتیم و اتفاقا چند مورد از نکاتی را که در نامه ات ذکر
کرده بودی، مورد بحث قرار دادیم.(برخلاف همیشه،اتفاقا بعضی از نکات این گفتگو را در جایی یادداشت
کردم، و نظریات ضمیمه تا حد زیادی بر اساس همین یادداشتها است.)
یکی از کسانی را که در آن سال در هاروارد به خوبی شناختم، داریوش همایون بود. فکر کردم بهتر
است یادداشتهای جداگانه ای درباره وی بنویسم، ولی بخاطر آوردم که شما خودتان بخوبی او را
می شناسید. ولی فقط این نکته را ذکر می کنم که هر روز بیشتر مجاب می شوم که وی صادقانه و عمیقا دنبال
راه حل مشکلات سیاسی می گردد که ایران را در برگرفته اند. و یکی از باهوشترین(و دوست داشتنی ترین)
ایرانیانی است که من تا بحال شناخته ام، و عقیده دارم سالی را که در هاروارد گذارند، به وی این فرصت را
داد تا بسیاری از ملاکهای رایج معاصران خود را به دقت بررسی کند و آنها را به کناری نهد. به علاوه، از نظر
من وی یک رهبر به دنیا آمده است و تا مدتها نظیرش به وجود نخواهد آمد، و عقیده راسخ دارم که او
روزی یکی از نیروهای محرکه در سیاستهای ایران خواهد شد.
گری هم مثل خودم سلامهای گرمش را برای تو و خانم هرتز می رساند، و امیدواریم که ترک وطن برای
شما بسیار دلپذیر باشد.ارادتمند، جوزف لورنز کنسول آمریکا
همایون، داریوش 7
خیلی محرمانه
زمان: 1 اوت 1966 10/5/45مکان: هتل خزر
صورت مذاکرات شرکت کنندگان: احمد تارخ، نویسنده کریستین ساینس مونیتور چارلز راسیاس،دبیر
دوم سفارت
موضوع: معاملات تسلیحاتی با شوروی، آزادی مطبوعات، داریوش همایون
1 معاملات تسلیحاتی شاه با شورویها: تارخ عقیده دارد معامله با شورویها سرنخواهد گرفت، زیرا (1)
شاه به سر عقل آمده، و (2) شورویها طبق شواهد موجود به ابتکارات شاه پاسخ مناسبی نداده اند و در
نتیجه چنین به نظر می رسد که واقعا علاقه ای ندارند. آنچه تارخ فعلاً تنها مشکل واقعی می داند این است که
شاه چطور می خواهد پس از نمایشی که اسم آن را فقط می توان «باج خواهی» گذاشت، اطمینان آمریکا را
مجددا کسب نماید؟ به تارخ گفتم عنوان «معاملات تاکتیکی» بیشتر توصیف کننده تلاشهای شاه خواهد
بود، و در فرهنگ ایرانی پرمعناتر است. مسئله «باج خواهی» به هیچ وجه مطرح نمی باشد.
تارخ عقیده دارد لازم نیست شاه به این دلیل که مجبور به معامله با روسها شده و یا این که آنها طرح او
را رد کرده اند، خود را از انظار مخفی بدارد. تا آنجا که به مردم ایران مربوط می شود، عامه مردم علاقه
چندانی به موضوع ندارند. شاه باید بگذارد موضوع خودبخود از میان برود. جای تردید است که روسها در
صورتی که شاه بخواهد معامله را بهم بزند، آبروی او را بریزند. منافع دراز مدت آنها در ایران در زمینه های
سیاسی و اقتصادی است و هر چند روسها مایلند که وضعیت آمریکایی ها در ایران به هم بخورد، ولی
نمی خواهند حسن ظنی که اخیرا در مردم ایران نسبت به روسها در اثر قرارداد ذوب آهن به دست آمده
است را به دلیل پیوستن به آمریکایی ها در ساخت ارتش غیر محبوب شاه از دست بدهند. (در اینجا تارخ
چند دقیقه در مخالفت با «اشتباه» آمریکا در سال 1953، در رابطه با تحمیل مجدد شاه بر مردم به سخن
پرداخت.) عامه مردم ایران از ارتش بیزارند و به قدرت جنگجویی آن اعتماد ندارند. اصولاً ارتش از
دیدگاه مردم، مهمترین پشتوانه شاه است که توسط آمریکائیها ساخته شده است. ارتش با توجه به نیازهای
واقعی دفاعی ایران، بیش از حد بزرگ است. از لحاظ عامه مردم اهمیتی ندارد که آمریکا این ارتش را
تجهیز کند یا شوروی. پول تسلیحات یک اسراف است، خواه آمریکا آن را به چنگ آورد خواه شوروی،
این ارتش به مردم تعلق ندارد. هیچ گونه احساس میهن پرستانه یا «ملی گرایانه ای» نسبت به آن حس
نمی شود. بنابراین، یک معامله تسلیحاتی با روسها، برعکس پروژه ذوب آهن، مورد عدم استقبال مردم
قرار گرفته است. از این رو روشنفکران، بعضی از امرای ارتش و دیگران، بخصوص ملاها با چنین