بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 647

سامان دهد از سوی دیگر منجر شده است. اوضاع در مشهد کاملاً انفجارآمیز خواهد ماند، حوادث ناچیز دیگری روی داده اند و بروز حوادث بیشتر نیز امکان دارد. پایان خلاصه.

1 کارمند سفارت در 17 و 18 دسامبر از مشهد دیدن کرد که هدف اصلی وی تماس با رهبران مسلمان این شهر مقدس بود و متوجه شد که جامعه دانشگاهی و مسلمان از حمله 15 دسامبر که توسط واحدهای ارتش علیه بیمارستان رضاشاه در دانشگاه مشهد صورت گرفت شدیداً خشمگین هستند. اطلاعات زیر از طریق مشاهدات شخصی و گفتگو با پرویز آموزگار رئیس دانشگاه مشهد، عبدالحسین آموزگار برادر وی و سردبیر سابق روزنامه و دانشجویان مختلف و همچنین حامیان آیت الله قمی جمع آوری گردیده است. این اطلاعات منعکس کننده تفسیر دولت از قضایا نمی باشد اما کارمند سفارت آموزگار را تقریباً بی طرف ترین فردی می داند که می توان در حال حاضر در مشهد پیدا نمود.

2 حمله به بیمارستان به حمله چند هفته گذشته به تجمع رهبران مخالف محلی در مسجد کرمان ربط دارد. به دنبال آن رویداد و حمله بعدی به تجمع مشابهی در صحن امام رضا در مشهد (مقدس ترین مکان مسلمانان در ایران که برای اولین بار حرمت آن در زمان حکومت شاه فعلی به این صورت نقض شده است) رهبران مسلمان ایران اعلام کردند که از این به بعد مساجد را نباید به عنوان محل های امن تصور کرد و گردهماییهای بعدی بایستی در منازل رهبران مذهبی یا بیمارستانها صورت پذیرد. به عنوان سندی در مورد اینکه مخالفین در مشهد چنین ارتباطی را حس می کنند کارمند سفارت شاهد گردهمایی حدود 80 تظاهر کننده در 18 دسامبر در محوطه مرکز پزشکی شاهزاده شهناز (که هم اکنون در محل به عنوان مرکز پزشکی محمد مصدق نام برده می شود) بود که تظاهرکنندگان شعار زیر را سر داده بودند: «کتاب ما قرآن است؛ مسجد ما کرمان است؛ شاه اینها را به آتش کشید، مرگ بر شاه.» (البته در زبان فارسی لحن آهنگ داری دارد.)

3 در پی حمله به صحن امام رضا دکترهای مشهد به منظور اعلام حمایت خود از مخالفین و تحت رهبری 187 تن از دکترهای وابسته به دانشگاه مشهد تصمیم گرفتند به کارتهای بیمه درمانی که توسط ارتش در اختیار نظامیان ایرانی و خانواده هایشان گذاشته می شود اعتنا نکنند. ظاهراً دکترها افراد ارتش را با دریافت پول و در صورت لزوم به طور مجانی مداوا می کردند اما ارتش این مسئله را درک نکرده و ظاهراً تصور نمود که از ارائه خدمات پزشکی در مورد آنها مضایقه می شود. حمله ها (که شرح مفصل آن در اختیار کارمند سفارت گذاشته نشده) با حمله به کلینیک های شخصی و اقامتگاه بعضی پزشکان ادامه یافت. در 14 دسامبر نمایندگان پزشکان محلی در بیمارستان 6 بهمن (که یک بیمارستان دولتی است) شورایی تشکیل داده و به عنوان اعتراض به تغییر نام آن بیمارستان به بیمارستان 17 شهریور (روز حادثه تیراندازی شدید در میدان ژاله تهران) رأی دادند.

علامت جدیدی (بر سر در بیمارستان م) نصب گردید که نظر سربازان را به خود جلب


صفحه 648

کرد و تقاضا شد که علامت برداشته شود یا ارتش با توسل به زور آن را خواهد برداشت. این تقاضا رد شد اما رئیس بیمارستان یعنی دکتر طوسیوند (نام اول نامشخص) درخواست نمود که ارتش به خاطر مریضهای بیمارستان خویشتن داری کند. از قرار معلوم جعفری (نام اول نامشخص) فرماندار نظامی مشهد با تخلیه اجباری بیمارستان به کمک گاز اشک آور پاسخ داده بود.

4 در همان شب حدوداً 70 پزشک در دانشگاه و سایر جاها در بیمارستان رضاشاه گردهم آمدند و تصمیم گرفتند برای تلافی کار آنها همچنان از اعتنا به کارتهای بیمه درمانی ارتش خودداری ورزند؛ تمام کلینیکهای خصوصی مشهد را تعطیل کنند؛ اتاقهای اورژانس جدید در بیمارستانهای بزرگتر ایجاد کنند تا مریضهای کلینیکهای خصوصی سابق را معاینه کنند؛ 3/2 دراگ استورهای مشهد را تعطیل کنند (داروفروشها از دکترها حمایت می کنند)؛ و در بیمارستان شاهرضا اعتصاب نشسته نمایند.

5 در ذیل قول آموزگار رئیس دانشگاه درباره حمله به بیمارستان شاهرضا نقل می شود هر چند که با وصف جداگانه ماجرا از زبان دکتر منوچهر رادپور از دانشگاه مشهد و از زبان یک دانشجو که ادعا می کرد شاهد عینی ماجرا بوده دنبال می شود. در حدود ساعت 10:00 پیش از ظهر 15 دسامبر، 5 تا 10 سرباز و یک تانک کوچک تحت فرمان یک ستوان سوم و همراه یک جمعیت چماقدار که حدوداً 40 نفر می شدند از در جنبی وارد محوطه بیمارستان رضاشاه شدند و شروع به شکستن شیشه های اتومبیلها نمودند. رگبار مسلسل و حداقل یک تیر توپ تانک به سمت نزدیک ترین ساختمان که متأسفانه بخش کودکان بود و همچنین مردم در حال فرار از ساختمان شلیک شد. یک طفل تحت ضربات چماق کشته شد و یک مرد، پدری که به عیادت فرزند بستری خود آمده بود هدف قرار گرفت و کشته شد. پنج تن دیگر مجروح شدند. پس از آنکه ارتش بیرون رفت مردم جمع شدند اما در حدود ساعت 1:15 بعد از ظهر 30 تا 40 سرباز بازگشتند و دوباره شلیک گلوله شروع شد. این بار اکثر شلیکها هوایی بودند هر چند که نه نفر دیگر مجروح شدند و دو کودک دیگر با قطع شدن درمان خود مردند. طی هیچ یک از دو حمله، سربازان وارد ساختمانهای بیمارستان نشدند.

پس از آنکه سربازان دوباره بیرون رفتند جمعیت خشمگین که بنا به تخمین سی تا چهل هزار نفر بودند در بیمارستان تجمع کردند و شروع به متوقف نمودن اتومبیلها و بازرسی کارتهای شناسایی کردند و از رانندگان و مسافران به عنوان قیمت عبور می خواستند فریاد بزنند «مرگ بر شاه». یک سرهنگ نیروی زمینی به نام افشین (نام اول مشخص نیست) که ملبس به لباس غیرنظامی اما حامل کارت شناسایی و رولور خود بود و از حمله خبر نداشت، سعی نمود برای درمان پزشکی وارد بیمارستان شود.

سرهنگ بیچاره، همین که شناسایی شد از اتومبیل بیرون کشیده شد و آن قدر چاقو خورد تا مرد. گزارشهای دیگری مبنی بر حمله به پلیسها و سربازان تنها که همگی تأیید نشده اند


صفحه 649

تا 17 دسامبر ادامه داشتند. در میان شایعات تشکیل یک جوخه ضربت ضد آیت الله توسط سه پلیس (AWOL) (که بدون اجازه غایب شدند)، یکی از افرادی که از قدیم الایام در محضر آیت الله شیرازی بود در 17 دسامبر هدف واقع شد و مجروح گردید. البته مخالفین تصور می کنند که تیراندازی به این فرد انتقامی بود که به دستور دولت صورت گرفته است.

6 کارمند سفارت 38 اتومبیل در محوطه بیمارستان شاهرضا با پنجره های شکسته و بدنه های فرورفته شماره کرد. پنجره های ساختمانها شکسته و تعداد قابل ملاحظه ای اثر اصابت گلوله بر داخل و خارج دیوارهای ساختمان و یک سوراخ کالیبر بزرگ در دیوار وجود دارند. بر همه جا شعار نوشته شده است. زیر یک ردیف دراز سورخ گلوله نوشته شده «جاده به سمت تمدن بزرگ». روی چندین درب سفید مستراحها نوشته شده «درب کاخ سفید». شعارهای دیگر ضدامریکایی ضد کارتری که کمتر استهزاء می کنند نیز یافت می شود.

7 چیزی از حمله نگذشته بود که رئیس ساواک محل با آموزگار رئیس دانشگاه تماس گرفت تا خود را فاقد مسئولیت اعلام کند و تقصیر را به عهده ارتش بگذارد. پس از آن فرماندار نظامی (که بنا به گزارشها فردی بنام تیمسار عظیمی «نام اول مشخص نیست» جای او را می گیرد) تماس گرفت تا بگوید که ساواک مقصر است. یک بیانیه رسمی بعداً صادر شد که در آن بابت رویداد اظهار تأسف و ادعا شده بود که افسر مسئول بدون داشتن دستور اقدام کرده بود. خصوصاً از آنجایی که حمله اولیه تکرار گردید و چون سربازان همراه شخصی ها بودند، هیچ کس این توضیح را باور نمی کند (نظریه: با در نظر داشتن جو فعلی مشهد هیچ بیانیه دولتی مورد قبول قرار نخواهد گرفت. پایان نظریه).

8 در تلاشی که برای کاستن از حرارت ماجرا صورت گرفت، دولت ایران یک هیأت چهار نفره به ریاست تیمسار کاتوزیان وزیر کار و امور اجتماعی و عضویت دکتر شمس الدین مفیدی وزیر علوم و آموزش عالی، دکتر سیدمحمد طباطبایی معاون اول وزارت بهداری و دکتر محمدعلی حفیظی دبیرکل شورای پزشکی کشور اعزام کرد تا عذرخواهی کنند. دو نفر اخیر به مرکز طبی شهناز رفتند. در آنجا جلسه شورای استادان پزشکی دانشگاه مشغول اتخاذ تصمیم برای تغییر نام به مرکز طبی محمد مصدق بود (علامت جدید به تاریخ 18 دسامبر بالا برده شد). حفیظی و طباطبایی واداشته شدند برای ورود به جلسه فریاد بکشند «مرگ بر شاه» و هنگامی که سعی کردند برای معذرت خواهی سخن بگویند بر سرشان فریاد کشیده شد تا سکوت کنند و اخراج شدند. این دو که کاملاً متوحش شده بودند در منزل استاندار پناه جستند. این دو وزیر همراه با آموزگار رئیس دانشگاه به جلسه جامعه اسلامی بیمارستان رضاشاه (که اینک به طور غیررسمی بیمارستان شهدا شناخته می شود) رفتند. در آنجا به وزرا توهین شد و نصیحت شدند به اینکه استعفا نمایند، سپس تمامی سران اسلامی اتاق را ترک کردند به استثنای آیت الله مرعشی که روابط دوستانه قدیمی با مفیدی داشت و حتی او لازم دید که برای عذرخواهی از آیت الله ها به خاطر صحبت نمودن با وزراء دو نوبت از اتاق خارج


صفحه 650

شود.

9 18 دسامبر از طرف آیت الله خمینی از پاریس به عنوان روز عزاداری برای کسانی که در سرتاسر ایران در اعتراض علیه شاه به قتل رسیده اند معین گردید. رهبران اسلامی طرح ریختند که مراسم تشییع جنازه برای کشته شدگان در بیمارستان رضاشاه را با روز مراسم عزاداری یکی کنند. به هر حال ارتش از ترس اینکه حضور تابوتها در جلوی راهپیمایی موجب تهییج جمعیت گردد از اول روز 18 دسامبر بیمارستان شاهرضا را مسدود کرد و از دادن اجازه برای حرکت دادن اجساد امتناع ورزید. به هر حال در آخر امر نوعی توافق حاصل شد چون در نهایت بالغ بر 100000 نفر در محوطه شاهرضا تجمع کردند (بعضی تخمین ها تا رقم 500000 نفر را عرضه کردند ولی آشکار بود که این رقم خیلی زیاد است) تا به یک پیام 45 دقیقه ای خمینی به کارتر گوش فرا دهند.

نکات برجسته این بیانیه عبارت بودند از: سرزنش نسبت به حمله به بیمارستان و درخواست دانستن اینکه چگونه این رویداد با سیاستهای حقوق بشری رئیس جمهور وفق می یابد و اینکه آیا با توجه به این اعمال، رئیس جمهور حمایت خود را از شاه ادامه خواهد داد (استادان دانشگاه مشهد مشغول تهیه نامه خود به رئیس جمهور بودند اما با توجه به نامه خمینی آن را حذف نمودند)؛ بیان اینکه تولید نفت داخلی ایران برای مصارف داخلی تکافو می کند و کمبودهای حاصل به سبب فروش نفت به اسرائیل به وجود آمده بود؛ توصیف تظاهرکنندگان چماقدار طرفدار شاه به عنوان مزدورانی که خائن به اسلام و مستحق مرگ به دست مؤمنین هستند.

10 نظریه: گزارش رویداد (بیمارستان) رضاشاه به این دلیل با این تفصیل ارائه شده که آن حائز تمام مشخصات حوادثی که در تاریخ مخالفین سیاسی ایران اهمیت سمبلیکی بزرگتر از خود آن حادثه حاصل می کنند دارد. ایرانیان خصوصاً دانشجویان و روشنفکران علاقه وافری به این نوع چیزها دارند. به علاوه دانشگاه مشهد همچنان تنها دانشگاه باز در ایران است به این معنا که هیچ گونه کلاسی برگزار نمی شود. اما دانشجویان و استادان می توانند آزادانه به محوطه رفت و آمد کنند. دولت از اینگونه آزادیها منافع سیاسی حاصل می کند اما در رابطه با فعالیت سیاسی در محوطه دانشگاه خساراتی نیز عاید می شود. بدین قرار، این امر احتمالاً به عنوان ضربه ای بر جامعه دانشگاهی سراسر کشور تلقی خواهد شد و محتمل است که پیامدهای مشفقانه دربر داشته باشد. این حمله بیزاری دانشگاه و جوامع اسلامی مشهد را که از جمله مهم ترین عوامل در یکی از بزرگ ترین شهرهای ایران هستند تکمیل کرد. فهمیدن این که شاه و دولت فعلی برای ترمیم اوضاع مشهد برای آینده قابل پیش بینی می توانند انجام دهند مشکل است. دکتر رادپور پیشنهاد می کند که با یک عذرخواهی از طرف استاندار همراه با تنبیه افسری که فرمان حمله داد می توان تا حدی جماعت دانشگاهی را تسکین داد. با این وجود، تاکنون دولت ایران بدون کسب موفقیت سعی نموده عذرخواهی در سطح بالاتری به عمل آورد و یک


صفحه 651

استاد پیش از این پیشنهاد نموده که فرماندار نظامی باید مسئولیت حمله را به دوش بگیرد زیرا یا او فرمان آن را داد که در آن صورت او مجرم است یا اینکه از آن خبر نداشت که در آن صورت او قاصر است.

12 نظریه بیشتر: در مدت طولانی تر اقداماتی هستند که شاه می تواند در نظر گیرد و می توانند برای تسکین رهبریت اسلامی مشهد به کار روند.(1)

الف شاه صاحب کاخ ملک آباد و محوطه وسیع آن در مشهد است. از این کاخ شاید یک یا دو شب در سال زمانی که شاه برای زیارت سالانه اش به حرم می رود استفاده می شود. می توان این کاخ را به صورت یک پارک عمومی درآورد و شاه می تواند آن شبها را در منزل استاندار یا تالار شاهنشاهی هتل هایت بگذراند.

ب عملیات و اموال اوقاف، که شامل تمامی حرمهای ایران به استثنای حرم امام رضا و حرم قم می شود می تواند به تدریج به روحانیت بازگردانده شود.

ج اعاده کنترل اسلامی حرم مشهد نیز می تواند مورد بررسی قرار گیرد هر چند که این امر بسیار مشکلی خواهد بود. شاه در حال حاضر متولی حرم است و نایبش استاندار خراسان می باشد. برای مدتی مقام استانداری به عنوان فرصتی برای ثروت اندوزی شخصی به هزینه حرم تلقی می شد اما گماشتن وزیر پیشین یعنی ولیان که مشهور است به اینکه در فساد عملاً در ایران بدون رقیب است ضربه سختی برای خراسانیها بود. تأثیر این کار با انتخاب یک ملای فوق العاده فاسد به نام نوغانی (نام اول مشخص نیست) از مشهد به عنوان سخنگوی مذهبی، که تنها برجستگی وی ظاهراً توانایی سخن پردازی بود تشدید شده. انتخاب نوغانی ضربه ای بود به غرور آیت الله های مشهد که بیش از همه جریحه دار شده بود و هر چند که نوغانی دیگر در آن مقام نیست تماس با ولیان و جانشینانش به طور وسیع قطع گردید. این حرم مدت چندین دهه به صورت یکی از بزرگ ترین ملاکان ایران بوده است. در اواسط سال 70 وارد کار تجارت شد و اکنون دست اندرکار ساختن آپارتمان است و در نانواییهای حرم نان تولید می کند. بچه های خراسان تصور می کنند که ایشان مجبور شده اند این نان را با قیمتهای بیشتری برای ناهارهای مدرسه خود بخرند. به طرز گسترده ای تصور می شود که درآمد حرم سالانه بالغ بر یک میلیارد دلار می شود و قسمت اعظم آن مستقیماً سر از کیسه های شاهنشاهی در می آورد.

بنابراین عناصر مذهبی مشهد احتمال نمی دهند که شاه بتواند کنترل حرم را واگذار نماید از ترس اینکه ممکن است بازرس دفاتر از فساد پرده بردارد. به علاوه، کنترل درآمد حرم قدرت و استقلال مالی عظیمی به روحانیت بسیار محافظه کار خراسان خواهد داد؛ تحولی که احتمالاً هم موافق میل شاه و هم موافق میل دیگر عناصر مخالف او نمی باشد

سولیوان

وضعیت اعتصابات اصلی در سرتاسر ایران تا 12 دسامبر

1- در اصل سند ردیف شماره ( 11 ) وجود ندارد. م.


صفحه 652

سند شماره 348

سری21 دسامبر 1978 30 آذر 1357

از: سفارت آمریکا، تهران 12516به: وزارت امور خارجه، واشنگتن دی. سی

موضوع: وضعیت اعتصابات اصلی در سرتاسر ایران تا 12 دسامبر

1 SRF [سیا] اطلاعات زیر را از یک منبع حساس کسب کرده و برای استفاده ما به سفارت داده است. این اطلاعات از یک گزارش رسمی دولت ایران در مورد وضعیت اعتصابات اصلی در سرتاسر ایران تا 12 دسامبر استخراج شده است و به خصوص از این نظر قابل توجه است که اوضاع کارگری را بلافاصله پس از تظاهرات 11 و 12 دسامبر ذکر کرده است.

2 تا 12 دسامبر سازمانهای خصوصی و دولتی زیر، تحت تأثیر اعتصابات قرار گرفته اند:

الف: سازمان آب، تهران. تمام 2000 کارمند آن برای حقوق بیشتر، دوره کاری و مسایل سیاسی اعتصاب کرده اند.

ب: توانیر، تهران. تمام 1500 کارمند آن در اعتصاب هستند، همان شرایط.

ج: وزارت امور اقتصادی و دارایی، تهران. تمام 4500 کارمند آن در اعتصاب هستند. همان شرایط.

د: شرکت پست، تلگراف و تلفن، تهران. تمام 1500 کارمند آن در اعتصاب هستند. همان شرایط.

ه : گمرکات، تهران. تمام 2300 کارمند آن در اعتصاب هستند. همان شرایط.

و: شرکت برق شهری، تهران. تمام 2000 کارمند آن در اعتصاب هستند. همان شرایط.

ز: شرکت ملی نفت ایران، آبادان. 4000 نفر از 5210 کارمند در حال اعتصاب هستند.

مسایل سیاسی:

ح: ماشین سازی، اراک. تمام 1800 کارمند آن به دلایل سیاسی اعتصاب کرده اند.

ط: تراکتورسازی، تبریز. تمام 1600 کارمند آن به دلایل سیاسی اعتصاب کرده اند.

ی: ماشین سازی، تبریز. تمام 2300 کارمند آن به دلایل سیاسی اعتصاب کرده اند.

ک: پالایشگاه، شیراز. تمام 500 کارمند آن به دلایل سیاسی اعتصاب کرده اند.

ل: پالایشگاه، تبریز. تمام 200 کارمند آن به دلایل سیاسی اعتصاب کرده اند.

م: مجتمع پتروشیمی، شیراز. تمام 700 کارمند آن به دلایل سیاسی اعتصاب کرده اند.

ن: شرکت خدمات نفتی (اسکو)، آبادان. تمام 1300 کارمند آن به دلایل سیاسی اعتصاب کرده اند.

3 در صورتی که اطلاعات فوق عموماً دقیق می باشند با این حال عدم پیوستگی ها و اشتباهاتی وجود دارد که ارزش گفتن دارند که فقط منعکس کننده فقدان اصلاحات در زمینه های کارگری در دولت ایران می باشد. گزارش مربوط به اینکه تمام کارمندان وزارت


صفحه 653

اقتصاد و دارایی در اعتصاب هستند دقیق نمی باشد زیرا عوامل مدیریت در تمام طول دوره ناآرامی سر کارهای خود بودند، تا آخر نوامبر تعدادی از کارگران در کارخانه ماشین سازی اراک به سر کار بازگشته بودند و تا آنجایی که ما میدانیم در ابتدای هفته سوم ماه نوامبر اعتصاب در تراکتورسازی تبریز خاتمه یافته بود.

آمار کارمندان شرکت نفت در آبادان بسیار کم عنوان شده است (در گزارش 5210 نفر آمده در صورتی که آمار ما حاکی از 12000 پرسنل می باشد) اما این عدم تطابق را می توان بدین ترتیب توجیه نمود که احتمالاً گزارش تنها منعکس کننده یکی از بخشهای کاری در شرکت نفت بوده است. مثلاً کارگران پالایشگاه (حدوداً 6000 نفر) یا«سایرین» (حدود 5800 نفر). آمار 200 نفر برای کارگران پالایشگاه تبریز نیز کم می باشد و در همین حال آمار مربوط به اسکو در آبادان زیاد ذکر شده است. (عملاً حدود 500 نفر از کارمندان اسکو در آنجا هستند).

4 به محض وصول اطلاعات جدیدتر، اصلاحات تکمیلی خود را ارسال خواهیم نمود.

سولیوان

حقیقت چیست؟

سند شماره 349

22 دسامبر 1978 1 دی 1357

از: مترینکو کنسول آمریکا، تبریزبه: چارلز ناس کاردار آمریکا، تهران

موضوع: حقیقت چیست؟

خلاصه: وقایع هفته گذشته تبریز، عکس العمل مطبوعات بین المللی، و به خصوص توصیفات بسیار متفاوت به اصطلاح شهود عینی از یک حادثه واحد یکی از نمودهای انحصاری روان شناسی ایرانی که نقش بسیار مهمی در ناآرامیهای چند ماه گذشته ایفا نموده را به نمایش می گذارد. نگرش یک ایرانی به حادثه ای واقعی همانقدر به عین واقعیت بستگی دارد که به آنچه که ممکن بود اتفاق افتد، آنچه که اتفاق می افتاد، آنچه که ناظر میل دارد اتفاق افتاده باشد، و آنچه نقل کننده فکر می کند که شنونده مایل باشد اتفاق افتاده باشد. (پایان خلاصه)

خارجیهایی که در ایران زندگی می کنند غالباً از طریق تجربیاتی غم انگیز و شخصی دریافته اند که ایرانیها عادت دارند چیزی را بگویند که شنونده مایل است بشنود، و یا چیزی را بیان کنند که در اصل حقیقت دارد ولی اگر شنونده ارزش ظاهری آن را برگزیند، به نحوی سوءتفهیم گردد که آن واقعیت نیز به افسانه بدل شود. به فرض اینکه سئوال و جواب درباره یک وضعیت عادی و کم اهمیت باشد، نتیجه می تواند مضحک و کمی ناراحت کننده شود. ولی با افزایش اهمیت واقعه و وضعیت، و تمایل مخبر به ارضای سئوال کننده، تحت تأثیر دستکاریهای مخبر در اصل خبر قرار می گیرد، و اطلاعات ارائه شده، معمولاً رنگهایی به خود می گیرد که هیچ ربطی با اصل پاسخ واقعی ندارد. مثالهای بی شماری وجود دارد، و امید است نمونه های زیر منظور را تفهیم کنند:


صفحه 654

چند روز پیش، تظاهراتی در تبریز برپا گردید که توجه زیادی را به خود جلب نمود زیرا دربرگیرنده گزارشاتی بود دال بر اینکه گروهی از سربازان محلی شورش کرده و یا حداقل عده ای از آنها فرار کرده اند. توصیفات مختلف از این واقعه دامنه ای به شرح زیر یافت:

(1) در یک درگیری بین جمعیت بزرگی از مخالفین شاه با سربازان، یک سرهنگ به دست یک ملاّ کشته شد. سربازان که فرمانده خود را کشته دیدند بر روی تظاهرکنندگان آتش گشوده و عده زیادی را کشته یا مجروح کردند. در یک بیان دیگر نیروها پس از اینکه فرمانده خود را کشته می یابند، بلافاصله از محل می گریزند.

(2) در یک درگیری یک سرهنگ ارتش ملاّیی را کشت، و در جدالهای متعاقب این امر بسیاری از تظاهرکنندگان و سربازان به قتل رسیدند.

(3) در یک درگیری نسبتاً آرام بین تظاهرکنندگان و سربازان، یک سرباز بر روی یکی از تظاهرکنندگان آتش گشود و او را از ناحیه بیضه ها مصدوم ساخت. این صحنه سرباز دیگری را واداشت تا سرباز اولی را به گلوله ببندد، و در نتیجه این امر افسر فرمانده (یک سرهنگ) سرباز دوم را با تیر زد. در نتیجه نبرد سختی بین سربازان و تظاهرکنندگان درگرفت که منجر به تلفاتی از هر دو طرف گردید؛

الف سربازی که بدون اخطار به سوی تظاهرکنندگان تیراندازی کرده بود به ضرب گلوله سرهنگ از پای درآمد، و این سبب شد که جمعیت بلافاصله آرام شده و به سرعت متفرق گردند؛

ب سربازی که بدون اخطار به تظاهرکنندگان تیراندازی کرده بود با گلوله سرهنگ از پای درآمد، و این سبب شد تا یک ملاّ بلافاصله او را تشویق کند و سرهنگ را یک مسلمان واقعی بخواند. حادثه و خونهای ریخته شده سبب گردید تا سربازان و جمعیت ناگهان زیر گریه بزنند، و در میان اندوه عمومی دو جسد را از خیابان جمع کردند؛

(4) در حین درگیری سربازان و تظاهرکنندگان، ملاّیی به فرمانده که یک سرهنگ بود نزدیک شد، سینه مقدس خود را لخت کرد و از سرهنگ خواست تا او را بزند زیرا آماده و مایل است که به خاطر اسلام بمیرد. سرهنگ ناگهان گریه اش گرفت، سلاحش را به زمین انداخت، و ملاّ را چون برادری در آغوش گرفت. ملاّ و سرهنگ هر دو برای جمعیت سخنانی درباره برادری، اسلام و غیره ایراد کردند. و سربازان و جمعیت به آرامی صحنه را ترک نمودند.

(5) در یک درگیری بین تظاهرکنندگان و سربازان ملاّیی سینه خود را برهنه ساخت و از سرهنگ فرمانده خواست تا او را با تیر بزند. سرهنگ گریه اش گرفت، اسلحه اش را به زمین انداخت و همراه سربازان خود گریخت.

الف سرهنگ و سربازان او که بیست و پنج نفر بودند همگی سلاحهای خود را به زمین ریخته و اظهار داشتند که نمی توانند روی هم دینان مسلمان خود آتش بگشایند، مردم آنها را به