شود.
9 18 دسامبر از طرف آیت الله خمینی از پاریس به عنوان روز عزاداری برای کسانی که در سرتاسر ایران در اعتراض علیه شاه به قتل رسیده اند معین گردید. رهبران اسلامی طرح ریختند که مراسم تشییع جنازه برای کشته شدگان در بیمارستان رضاشاه را با روز مراسم عزاداری یکی کنند. به هر حال ارتش از ترس اینکه حضور تابوتها در جلوی راهپیمایی موجب تهییج جمعیت گردد از اول روز 18 دسامبر بیمارستان شاهرضا را مسدود کرد و از دادن اجازه برای حرکت دادن اجساد امتناع ورزید. به هر حال در آخر امر نوعی توافق حاصل شد چون در نهایت بالغ بر 100000 نفر در محوطه شاهرضا تجمع کردند (بعضی تخمین ها تا رقم 500000 نفر را عرضه کردند ولی آشکار بود که این رقم خیلی زیاد است) تا به یک پیام 45 دقیقه ای خمینی به کارتر گوش فرا دهند.
نکات برجسته این بیانیه عبارت بودند از: سرزنش نسبت به حمله به بیمارستان و درخواست دانستن اینکه چگونه این رویداد با سیاستهای حقوق بشری رئیس جمهور وفق می یابد و اینکه آیا با توجه به این اعمال، رئیس جمهور حمایت خود را از شاه ادامه خواهد داد (استادان دانشگاه مشهد مشغول تهیه نامه خود به رئیس جمهور بودند اما با توجه به نامه خمینی آن را حذف نمودند)؛ بیان اینکه تولید نفت داخلی ایران برای مصارف داخلی تکافو می کند و کمبودهای حاصل به سبب فروش نفت به اسرائیل به وجود آمده بود؛ توصیف تظاهرکنندگان چماقدار طرفدار شاه به عنوان مزدورانی که خائن به اسلام و مستحق مرگ به دست مؤمنین هستند.
10 نظریه: گزارش رویداد (بیمارستان) رضاشاه به این دلیل با این تفصیل ارائه شده که آن حائز تمام مشخصات حوادثی که در تاریخ مخالفین سیاسی ایران اهمیت سمبلیکی بزرگتر از خود آن حادثه حاصل می کنند دارد. ایرانیان خصوصاً دانشجویان و روشنفکران علاقه وافری به این نوع چیزها دارند. به علاوه دانشگاه مشهد همچنان تنها دانشگاه باز در ایران است به این معنا که هیچ گونه کلاسی برگزار نمی شود. اما دانشجویان و استادان می توانند آزادانه به محوطه رفت و آمد کنند. دولت از اینگونه آزادیها منافع سیاسی حاصل می کند اما در رابطه با فعالیت سیاسی در محوطه دانشگاه خساراتی نیز عاید می شود. بدین قرار، این امر احتمالاً به عنوان ضربه ای بر جامعه دانشگاهی سراسر کشور تلقی خواهد شد و محتمل است که پیامدهای مشفقانه دربر داشته باشد. این حمله بیزاری دانشگاه و جوامع اسلامی مشهد را که از جمله مهم ترین عوامل در یکی از بزرگ ترین شهرهای ایران هستند تکمیل کرد. فهمیدن این که شاه و دولت فعلی برای ترمیم اوضاع مشهد برای آینده قابل پیش بینی می توانند انجام دهند مشکل است. دکتر رادپور پیشنهاد می کند که با یک عذرخواهی از طرف استاندار همراه با تنبیه افسری که فرمان حمله داد می توان تا حدی جماعت دانشگاهی را تسکین داد. با این وجود، تاکنون دولت ایران بدون کسب موفقیت سعی نموده عذرخواهی در سطح بالاتری به عمل آورد و یک
استاد پیش از این پیشنهاد نموده که فرماندار نظامی باید مسئولیت حمله را به دوش بگیرد زیرا یا او فرمان آن را داد که در آن صورت او مجرم است یا اینکه از آن خبر نداشت که در آن صورت او قاصر است.
12 نظریه بیشتر: در مدت طولانی تر اقداماتی هستند که شاه می تواند در نظر گیرد و می توانند برای تسکین رهبریت اسلامی مشهد به کار روند.(1)
الف شاه صاحب کاخ ملک آباد و محوطه وسیع آن در مشهد است. از این کاخ شاید یک یا دو شب در سال زمانی که شاه برای زیارت سالانه اش به حرم می رود استفاده می شود. می توان این کاخ را به صورت یک پارک عمومی درآورد و شاه می تواند آن شبها را در منزل استاندار یا تالار شاهنشاهی هتل هایت بگذراند.
ب عملیات و اموال اوقاف، که شامل تمامی حرمهای ایران به استثنای حرم امام رضا و حرم قم می شود می تواند به تدریج به روحانیت بازگردانده شود.
ج اعاده کنترل اسلامی حرم مشهد نیز می تواند مورد بررسی قرار گیرد هر چند که این امر بسیار مشکلی خواهد بود. شاه در حال حاضر متولی حرم است و نایبش استاندار خراسان می باشد. برای مدتی مقام استانداری به عنوان فرصتی برای ثروت اندوزی شخصی به هزینه حرم تلقی می شد اما گماشتن وزیر پیشین یعنی ولیان که مشهور است به اینکه در فساد عملاً در ایران بدون رقیب است ضربه سختی برای خراسانیها بود. تأثیر این کار با انتخاب یک ملای فوق العاده فاسد به نام نوغانی (نام اول مشخص نیست) از مشهد به عنوان سخنگوی مذهبی، که تنها برجستگی وی ظاهراً توانایی سخن پردازی بود تشدید شده. انتخاب نوغانی ضربه ای بود به غرور آیت الله های مشهد که بیش از همه جریحه دار شده بود و هر چند که نوغانی دیگر در آن مقام نیست تماس با ولیان و جانشینانش به طور وسیع قطع گردید. این حرم مدت چندین دهه به صورت یکی از بزرگ ترین ملاکان ایران بوده است. در اواسط سال 70 وارد کار تجارت شد و اکنون دست اندرکار ساختن آپارتمان است و در نانواییهای حرم نان تولید می کند. بچه های خراسان تصور می کنند که ایشان مجبور شده اند این نان را با قیمتهای بیشتری برای ناهارهای مدرسه خود بخرند. به طرز گسترده ای تصور می شود که درآمد حرم سالانه بالغ بر یک میلیارد دلار می شود و قسمت اعظم آن مستقیماً سر از کیسه های شاهنشاهی در می آورد.
بنابراین عناصر مذهبی مشهد احتمال نمی دهند که شاه بتواند کنترل حرم را واگذار نماید از ترس اینکه ممکن است بازرس دفاتر از فساد پرده بردارد. به علاوه، کنترل درآمد حرم قدرت و استقلال مالی عظیمی به روحانیت بسیار محافظه کار خراسان خواهد داد؛ تحولی که احتمالاً هم موافق میل شاه و هم موافق میل دیگر عناصر مخالف او نمی باشد
سولیوان
وضعیت اعتصابات اصلی در سرتاسر ایران تا 12 دسامبر
1- در اصل سند ردیف شماره ( 11 ) وجود ندارد. م.
سند شماره 348
سری21 دسامبر 1978 30 آذر 1357
از: سفارت آمریکا، تهران 12516به: وزارت امور خارجه، واشنگتن دی. سی
موضوع: وضعیت اعتصابات اصلی در سرتاسر ایران تا 12 دسامبر
1 SRF [سیا] اطلاعات زیر را از یک منبع حساس کسب کرده و برای استفاده ما به سفارت داده است. این اطلاعات از یک گزارش رسمی دولت ایران در مورد وضعیت اعتصابات اصلی در سرتاسر ایران تا 12 دسامبر استخراج شده است و به خصوص از این نظر قابل توجه است که اوضاع کارگری را بلافاصله پس از تظاهرات 11 و 12 دسامبر ذکر کرده است.
2 تا 12 دسامبر سازمانهای خصوصی و دولتی زیر، تحت تأثیر اعتصابات قرار گرفته اند:
الف: سازمان آب، تهران. تمام 2000 کارمند آن برای حقوق بیشتر، دوره کاری و مسایل سیاسی اعتصاب کرده اند.
ب: توانیر، تهران. تمام 1500 کارمند آن در اعتصاب هستند، همان شرایط.
ج: وزارت امور اقتصادی و دارایی، تهران. تمام 4500 کارمند آن در اعتصاب هستند. همان شرایط.
د: شرکت پست، تلگراف و تلفن، تهران. تمام 1500 کارمند آن در اعتصاب هستند. همان شرایط.
ه : گمرکات، تهران. تمام 2300 کارمند آن در اعتصاب هستند. همان شرایط.
و: شرکت برق شهری، تهران. تمام 2000 کارمند آن در اعتصاب هستند. همان شرایط.
ز: شرکت ملی نفت ایران، آبادان. 4000 نفر از 5210 کارمند در حال اعتصاب هستند.
مسایل سیاسی:
ح: ماشین سازی، اراک. تمام 1800 کارمند آن به دلایل سیاسی اعتصاب کرده اند.
ط: تراکتورسازی، تبریز. تمام 1600 کارمند آن به دلایل سیاسی اعتصاب کرده اند.
ی: ماشین سازی، تبریز. تمام 2300 کارمند آن به دلایل سیاسی اعتصاب کرده اند.
ک: پالایشگاه، شیراز. تمام 500 کارمند آن به دلایل سیاسی اعتصاب کرده اند.
ل: پالایشگاه، تبریز. تمام 200 کارمند آن به دلایل سیاسی اعتصاب کرده اند.
م: مجتمع پتروشیمی، شیراز. تمام 700 کارمند آن به دلایل سیاسی اعتصاب کرده اند.
ن: شرکت خدمات نفتی (اسکو)، آبادان. تمام 1300 کارمند آن به دلایل سیاسی اعتصاب کرده اند.
3 در صورتی که اطلاعات فوق عموماً دقیق می باشند با این حال عدم پیوستگی ها و اشتباهاتی وجود دارد که ارزش گفتن دارند که فقط منعکس کننده فقدان اصلاحات در زمینه های کارگری در دولت ایران می باشد. گزارش مربوط به اینکه تمام کارمندان وزارت
اقتصاد و دارایی در اعتصاب هستند دقیق نمی باشد زیرا عوامل مدیریت در تمام طول دوره ناآرامی سر کارهای خود بودند، تا آخر نوامبر تعدادی از کارگران در کارخانه ماشین سازی اراک به سر کار بازگشته بودند و تا آنجایی که ما میدانیم در ابتدای هفته سوم ماه نوامبر اعتصاب در تراکتورسازی تبریز خاتمه یافته بود.
آمار کارمندان شرکت نفت در آبادان بسیار کم عنوان شده است (در گزارش 5210 نفر آمده در صورتی که آمار ما حاکی از 12000 پرسنل می باشد) اما این عدم تطابق را می توان بدین ترتیب توجیه نمود که احتمالاً گزارش تنها منعکس کننده یکی از بخشهای کاری در شرکت نفت بوده است. مثلاً کارگران پالایشگاه (حدوداً 6000 نفر) یا«سایرین» (حدود 5800 نفر). آمار 200 نفر برای کارگران پالایشگاه تبریز نیز کم می باشد و در همین حال آمار مربوط به اسکو در آبادان زیاد ذکر شده است. (عملاً حدود 500 نفر از کارمندان اسکو در آنجا هستند).
4 به محض وصول اطلاعات جدیدتر، اصلاحات تکمیلی خود را ارسال خواهیم نمود.
سولیوان
حقیقت چیست؟
سند شماره 349
22 دسامبر 1978 1 دی 1357
از: مترینکو کنسول آمریکا، تبریزبه: چارلز ناس کاردار آمریکا، تهران
موضوع: حقیقت چیست؟
خلاصه: وقایع هفته گذشته تبریز، عکس العمل مطبوعات بین المللی، و به خصوص توصیفات بسیار متفاوت به اصطلاح شهود عینی از یک حادثه واحد یکی از نمودهای انحصاری روان شناسی ایرانی که نقش بسیار مهمی در ناآرامیهای چند ماه گذشته ایفا نموده را به نمایش می گذارد. نگرش یک ایرانی به حادثه ای واقعی همانقدر به عین واقعیت بستگی دارد که به آنچه که ممکن بود اتفاق افتد، آنچه که اتفاق می افتاد، آنچه که ناظر میل دارد اتفاق افتاده باشد، و آنچه نقل کننده فکر می کند که شنونده مایل باشد اتفاق افتاده باشد. (پایان خلاصه)
خارجیهایی که در ایران زندگی می کنند غالباً از طریق تجربیاتی غم انگیز و شخصی دریافته اند که ایرانیها عادت دارند چیزی را بگویند که شنونده مایل است بشنود، و یا چیزی را بیان کنند که در اصل حقیقت دارد ولی اگر شنونده ارزش ظاهری آن را برگزیند، به نحوی سوءتفهیم گردد که آن واقعیت نیز به افسانه بدل شود. به فرض اینکه سئوال و جواب درباره یک وضعیت عادی و کم اهمیت باشد، نتیجه می تواند مضحک و کمی ناراحت کننده شود. ولی با افزایش اهمیت واقعه و وضعیت، و تمایل مخبر به ارضای سئوال کننده، تحت تأثیر دستکاریهای مخبر در اصل خبر قرار می گیرد، و اطلاعات ارائه شده، معمولاً رنگهایی به خود می گیرد که هیچ ربطی با اصل پاسخ واقعی ندارد. مثالهای بی شماری وجود دارد، و امید است نمونه های زیر منظور را تفهیم کنند:
چند روز پیش، تظاهراتی در تبریز برپا گردید که توجه زیادی را به خود جلب نمود زیرا دربرگیرنده گزارشاتی بود دال بر اینکه گروهی از سربازان محلی شورش کرده و یا حداقل عده ای از آنها فرار کرده اند. توصیفات مختلف از این واقعه دامنه ای به شرح زیر یافت:
(1) در یک درگیری بین جمعیت بزرگی از مخالفین شاه با سربازان، یک سرهنگ به دست یک ملاّ کشته شد. سربازان که فرمانده خود را کشته دیدند بر روی تظاهرکنندگان آتش گشوده و عده زیادی را کشته یا مجروح کردند. در یک بیان دیگر نیروها پس از اینکه فرمانده خود را کشته می یابند، بلافاصله از محل می گریزند.
(2) در یک درگیری یک سرهنگ ارتش ملاّیی را کشت، و در جدالهای متعاقب این امر بسیاری از تظاهرکنندگان و سربازان به قتل رسیدند.
(3) در یک درگیری نسبتاً آرام بین تظاهرکنندگان و سربازان، یک سرباز بر روی یکی از تظاهرکنندگان آتش گشود و او را از ناحیه بیضه ها مصدوم ساخت. این صحنه سرباز دیگری را واداشت تا سرباز اولی را به گلوله ببندد، و در نتیجه این امر افسر فرمانده (یک سرهنگ) سرباز دوم را با تیر زد. در نتیجه نبرد سختی بین سربازان و تظاهرکنندگان درگرفت که منجر به تلفاتی از هر دو طرف گردید؛
الف سربازی که بدون اخطار به سوی تظاهرکنندگان تیراندازی کرده بود به ضرب گلوله سرهنگ از پای درآمد، و این سبب شد که جمعیت بلافاصله آرام شده و به سرعت متفرق گردند؛
ب سربازی که بدون اخطار به تظاهرکنندگان تیراندازی کرده بود با گلوله سرهنگ از پای درآمد، و این سبب شد تا یک ملاّ بلافاصله او را تشویق کند و سرهنگ را یک مسلمان واقعی بخواند. حادثه و خونهای ریخته شده سبب گردید تا سربازان و جمعیت ناگهان زیر گریه بزنند، و در میان اندوه عمومی دو جسد را از خیابان جمع کردند؛
(4) در حین درگیری سربازان و تظاهرکنندگان، ملاّیی به فرمانده که یک سرهنگ بود نزدیک شد، سینه مقدس خود را لخت کرد و از سرهنگ خواست تا او را بزند زیرا آماده و مایل است که به خاطر اسلام بمیرد. سرهنگ ناگهان گریه اش گرفت، سلاحش را به زمین انداخت، و ملاّ را چون برادری در آغوش گرفت. ملاّ و سرهنگ هر دو برای جمعیت سخنانی درباره برادری، اسلام و غیره ایراد کردند. و سربازان و جمعیت به آرامی صحنه را ترک نمودند.
(5) در یک درگیری بین تظاهرکنندگان و سربازان ملاّیی سینه خود را برهنه ساخت و از سرهنگ فرمانده خواست تا او را با تیر بزند. سرهنگ گریه اش گرفت، اسلحه اش را به زمین انداخت و همراه سربازان خود گریخت.
الف سرهنگ و سربازان او که بیست و پنج نفر بودند همگی سلاحهای خود را به زمین ریخته و اظهار داشتند که نمی توانند روی هم دینان مسلمان خود آتش بگشایند، مردم آنها را به
مسجد برده، لباسهای غیرنظامی پوشانده و ترتیب فرار آنها از تبریز و ارتش را برای همیشه دادند؛
ب فقط هشت سرباز بودند و سرهنگی در کار نبود؛
ج فقط سه سرباز بودند و سرهنگی در کار نبود؛
(6) هیچ حادثه ای که درگیری بین یک ملاّ و یک سرهنگ را دربر داشته باشد آن روز در تبریز اتفاق نیفتاده، زیرا به گشت های ارتش دستور داده شده بود که مزاحمتی برای تظاهرکنندگان ایجاد نکنند، و سربازان هرگاه جمعیتی را می دیدند که نزدیک می شود از مسیر آنها عقب می نشستند.
(7) یک گروه بزرگ از تظاهرکنندگانی که طرفدار شاه بودند به سرهنگی که همراه نیروهایش در خیابان بودند نزدیک شدند و برادران سرباز خود را در آغوش گرفته و بوسیدند. سربازان آنقدر تحت تأثیر ابراز عشق و پشتیبانی تظاهرکنندگان قرار گرفتند که به آنان اجازه دادند تا از تانکهایشان بالا رفته و به وارسی تانکها بپردازند. آنگاه سربازان و تظاهرکنندگان به صرف غذایی نیمه سنتی پرداختند (بر اساس یک گزارش این غذا را تظاهرکنندگان فراهم کردند، بر اساس گزارش دیگر سربازان و بر اساس گزارش باز هم دیگری مردمی که منازلشان در آن نزدیکی بوده غذای مذکور را فراهم نموده بودند)، و سپس همگی غرق در محبت برادرانه ایرانی محل را ترک کردند. تمام مطالب فوق از سوی آشنایان و دوستان من ارائه شده که ادعا می کنند از قول شهود عینی نقل می کنند و تمامی به درستی آنچه می گفتند اعتماد کامل داشتند. جالب این است که در شب همان روزی که این حوادث اتفاق افتاده یا نیافتاده است، سه میهمان در منزل خود داشتم که دوتای آنها ستوانهای ارتش ایران بودند که به پایگاه تبریز مأمور شده بودند. وقتی از آنها پرسیدم واقعیت قضایا در این دو روز پرشایعه چه بوده، گفتند تظاهراتی بوده و چند نفر مجروح شده اند. وقتی کمی درباره داستانهایی که آن روز شنیده بودم برایشان گفتم، پاسخ دادند که اواخر عصر آن روز از فرمانده پایگاهشان اجازه گرفته اند که شب را بیرون بگذرانند و اگر مسئله مهمی از قبیل آنچه تعریف کرده بودم وجود داشت، فرمانده هیچ گاه به آنان چنین اجازه ای نمی داد. (ضمن اینکه بعد از ظهر آن روز در پایگاه بسیار آرام بوده است). این نکته برایم بسیار منطقی بود و همچنین سرپوشی برای یک روز پر از گزارشات ضد و نقیض از کشتار و شورشهای دسته جمعی.
به دنبال تلاش برای بررسی تلفات احتمالی در طول روزهای فوق العاده خشونت بار، یا فوق العاده آرام و یا چیزی بین این دو، از طریق دو منبع مختلف در بیمارستان دولتی اصلی شهر مطالب زیر را دریافت داشتم:
سرپرستار بیمارستان ادعا کرده تعداد زیادی کشته و زخمی را به بخش اورژانس بیمارستان آورده اند که همگی در اثر تظاهرات خشونت بار آن روز مصدوم شده بودند. یک منبع دیگر که یکی از فیزیسین هایی است که با یک دکتر در همان بیمارستان ازدواج کرده اظهار داشته که دو
مصدوم حوادث آن روز در بیمارستان مورد مداوا قرار گرفته، که فقط یکی از آنها نیاز به عمل داشته است. هر دو منبع دسترسی خوبی به اطلاعات اینگونه داشته اند، با این حال پاسخهایشان هر یک دنیایی با دیگری فاصله دارد. هر دو آنها بی تردید فکر کرده اند آنچه منتقل می کنند دقیقاً همان چیزی است که اتفاق افتاده.
نظریه: برای هر حادثه مفروض در زمینه اقدامات و تظاهرات ضدشاه در ایران در طول چند ماه گذشته، به تعدادی که هر شنونده مایل باشد داستان وجود دارد، که از داستانهای غیرممکن مردمی (مثل اینکه شاه واقعاً مرده، شاه توسط پسرعمویش به قتل رسیده، شاه فرار کرده، شاه در محاصره سربازان اسرائیلی است زیرا به محافظین خود اعتماد ندارد و غیره) گرفته، تا توضیحات دولتی که گهگاه به همین نسبت غیرقابل قبول می باشند. دلایل این آشفتگی به اعماق روان شناسی ایرانی باز می گردد، و همچنین تا حد زیادی به سیاستهای رسمی دولت در رابطه با توزیع اخبار ارتباط می یابد. تا آنجایی که به بعد فرهنگی/ روانشناسی قضیه مربوط است، نوعی عدم تمایل آشکار در ایرانیان وجود دارد که نمی خواهند بالا دست خود را با اخبار ناراحت کننده و چیزهایی که ممکن است نخواهد بشنود، آزار دهند. برای مثال اوائل ماه جاری محوطه کنسولگری را به مقصد منزل یکی از دوستان ایرانی جهت صرف شام ترک کردم، و شماره تلفن آنها را به نگهبان درب ورودی سفارت دادم تا در صورت مسئله ای اضطراری مرا خبر کند. قبل از شروع منع رفت و آمد به سفارت بازگشتم و از نگهبان درب پرسیدم آیا مسئله ای اتفاق افتاده یا کسی تلفن زده است یا خیر؟ وی پاسخ داد آن شب هیچ اتفاقی نیافتاده و من به آرامی به تختخواب رفتم. صبح روز بعد از معاونم شنیدم که شب گذشته بمبی روبروی درب سفارت منفجر شده و یک مغازه (فروشگاه) تعاونی دولتی را خراب کرده است. از همان نگهبان دیشبی سئوال کردم چه اتفاقی افتاده و آنگاه داستان مفصلی درباره آتش آن شب از قول شهود عینی که خودش هم از آنان بوده از جمله تلفن زدن او به مسئول محلی، ورود فرمانده حکومت نظامی به محل، جمع شدن عده زیادی تماشاگر و غیره را برایم تعریف کرد. این حادثه زمانی اتفاق افتاده که من مشغول صرف شام در کیلومترها آن طرف تر بودم، وقتی از نگهبان پرسیدم چرا به من تلفن نزده و یا لااقل به هنگام بازگشت مسئله را به من نگفته، وی پاسخ داد: «آخر آقای کنسول نمی خواستم شما را ناراحت کنم.» نگهبان درب ورودی واقعاً فکر می کرد چون کاری کرده که من آن شب را راحت بخوابم وظیفه اش را انجام داده است، و وقتی به او توضیح دادم که اولویتها و مسئولیتهای من حکم می کند در صورت بروز چنین حوادثی در هر زمانی، مورد مزاحمت واقع شوم، واقعاً تعجب کرده بود و کمی هم ناراحت شد.
حادثه فوق خود گویای مسایل هست، و در رابطه با رواج آن در بین کارکنان و کارفرمایان ایرانی جای تأمل دارد. شخص می تواند با استفاده از همین نمونه های کوچک دریابد که کارکنان دولت چه اطلاعاتی را از نظر مقامات ارشد خود مخفی می دارند، و تا چه میزان
اطلاعات اولیه صافی بندی می شوند تا به دست سطوحی چون وزیر یا شاه برسند. با توجه به این وضع، امکان جهل کامل مقامات بلندپایه درباره مسایل مربوط به زمینه مسئولیتشان بسیار زیاد و تأسف بار است. یکی دیگر از عوامل دخیل در انتقال اطلاعات در ایران آگاهی بیش از حد ایرانیان در این باره است که 1) اطلاعات و یا اطلاعات غلط درباره هر حادثه امنیتی ممکن است خیلی مهمتر از خود حادثه باشد، و 2) سرمایه گذاریهای شخصی ناظر ایرانی درباره آنچه که اتفاق افتاده یا نیفتاده ممکن است آن قدر در وضعیت امنیتی فعلی یا آتی او مؤثر باشد، که بهتر است حادثه را آن طور بیان کنند که او میل داشته، رخ دهد. سالهایی ممتد از اختناق در پخش اخبار حقیقی، و بالاخص سرکوب اطلاعات و توزیع مطالب مربوط به انتقاد از رژیم توسط «ساواک» به وضعیت کنونی انجامیده است، که اینک هیچ ایرانی عادی به اعلامیه های رسمی درباره موضوعات مربوط به وضعیت امنیتی اعتماد نمی کند. تحقیقات و پوشش خبری رسمی از دست خارج شده اند، و هر چند میتوان با دولت در رابطه با تخفیف وقایع موجود و یا حتی بخشی از آنچه اتفاق افتاده همدردی کرد، ولی به راحتی نیز می توان این عقیده مردم را درک کرد که دولت به روش سنتی خود یعنی دروغ پردازی محض ادامه می دهد. البته این امر سبب شده تا بسیاری از مردم داستانهای ساختگی و پوچ را به عنوان حقیقت بپذیرند، زیرا تنها پایه ای که بر آن اساس حقیقت را تعیین می کنند همان تکذیب دولت درباره یک داستان است. مدتهاست که شایعات در زمینه عقاید مردم جای واقعیت را گرفته اند، و زمانی که شایعات مقبول باشند، به خودی خود از آنچه در واقع رخ داده است حقیقی تر و پذیرفتنی تر به نظر خواهند رسید.
با توجه به پذیرش شایعات به عنوان وقایع، بسیاری از مردمی که علناً به مخالفت با رژیم پهلوی برخاسته اند اینک مجبورند از شایعات به عنوان سلاح استفاده کنند. آنها دیگر آنقدر پیش رفته اند که جای بازگشت ندارند، و لذا از تنها حربه کارسازی که در اختیار دارند برای بقای خود در آینده بهره می جویند. واقعیت تلخ، و باز واقعیتی که ریشه هایی عمیق در تاریخ سیاسی و فرهنگی ایران دارد، این است که قصه پردازان به جایی رسیده اند که مجبور شده اند خود نیز داستانهایی را که می سازند باور کنند.
حوادث تبریز
سند شماره 350
سری22 دسامبر 1978 1 دی 1357
از: سفارت آمریکا، تهران 12538به: وزارت امور خارجه، واشنگتن دی. سی.
موضوع: حوادث تبریز
1 کنسولگری ما در تبریز، علیرغم کوشش فراوانی که با همکاری منابع زیادی در ارتباط با شایعه تمرد تعدادی از سربازان انجام داده قادر نبود که تصویر روشنی از اتفاقات 18 دسامبر ارائه دهد.