حظّه منهما لم يبال ما فاته من قيام اللّيل و صيام النّهار و لئن تصبروا على مثل ما انتم عليه احبّ الىّ من ان يوافينى كلّ امرء منكم بمثل عمل جميعكم و لكنّى اخاف ان تفتّح عليكم الدّنيا بعدى فينكر بعضكم بعضا و ينكركم اهل السّماء عند ذلك فمن صبر و احتسب ظفر بكمال ثوابه ثمّ قرأ (ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا)[1]» «پيامبر خدا6فرمود: از كمياب ترين چيزهايى كه به شما داده شد يقين و صبر است (يعنى يقين و صبر در بين شما از هر چيز كمتر است) و هر كس حظ و بهرهاى از اين دو به او رسد باك نداشته باشد از آنچه از بيدارى شبها و روزه روزها از او فوت شود (يعنى اگر از يقين و صبر برخوردار باشد و لو اين كه به شبزندهدارى و مناجات با خدا و روزههاى مستحبى موفق نشود غصه نخورد) و اگر شما بر آنچه هستيد صبر كنيد (در برابر فقر و بىچيزى تحمل نماييد) در نزد من بهتر است از اين كه هر يك از شما به اندازه همه، عمل انجام دهد (يعنى هر يك از شما به اندازه عبادات همه شما عبادت كند) ولى مىترسم بعد از من دنيا بر شما گشوده شود آنگاه يك ديگر را انكار نماييد. (يعنى به خاطر تعلق و دلبستگى[2]به دنيا به هم بدبين شويد و بر
[1]- مستدرك الوسائل، ج 2، ص 425
[2]- آيا دنيا و علاقه به آن مذموم است؟
در اين زمينه چند نظر و فكر وجود دارد.
1 عدهاى دنيا را ذاتا بد و بىارزش و شر مىدانند بديهى است كه اين نظريه با توحيد و حكمت خداوند سازگار نيست.
2 عدهاى ديگر مىگويند: خود دنيا بد نيست ولى محبت و علاقه به دنيا بد است و اين نظريه نيز هر چند خيلى معروف و مشهور است ولى بىاشكال نيست و با بيانات خود قرآن وفق نمىدهد زيرا بدون شك محبت و علاقه به دنيا يك چيز طبيعى و فطرى است و چيز فطرى خدادادى چگونه ممكن است بد و مذموم باشد و گذشته از اين علائق به دنيا و اشياى آن قابل قلع و قمع كردن و ريشه كن نمودن نيست و تازه اگر فرضا بشود آن را ريشه كن نمود صد در صد به ضرر بشر است درست مثل اين است كه عضوى از اعضاى او را مانند دست، پا، چشم، بينى قطع كنند.
3 آنچه را كه قرآن مذموم مىشمارد علاقه به معنى بسته بودن و دلخوش بودن و قانع بودن و رضايت دادن به امور مادى دنيوى است زيرا فرق است بين علاقه به مال و فرزند و ساير شئون زندگى دنيوى و بين قانع بودن و رضايت دادن و غايت آمال قرار دادن اينها.
در حقيقت تعليمات دينى نيامده است كه اين علائق را سركوب كند بلكه آمده است كه به وسيله اين علائق شعورهاى عالى ترى را در انسان بيدار كند و چون آن شعورها عالىترند و از مقام عالى انسان سرچشمه مىگيرند ديرتر بيدار مىشوند و احتياج به تحريك و احيا و بيدار كردن دارند، آن شعورها مربوط به معنويات است.
هر علاقه اى چشمه اى است از روح انسان كه باز مىشود و جارى مىگردد. و مقصود دين بستن چشمههاى محسوس مادى نيست بلكه مقصود باز كردن و كوشش براى جارى ساختن چشمههاى ديگر است، يعنى چشمههاى معنويات.
با يك مثال ساده مطلب را توضيح مىدهيم: مثلا انسان فرزند خود را به مدرسه مىفرستد، وقتى مىبيند آن بچه تمام علاقه و همتش به بازى و شكم خوارگى است ناراحت مىشود و او را مورد سرزنش قرار مىدهد و او را بازيگوش و شكم خوار مىخواند، و با اين عناوين او را ملامت مىكند، زيرا ميل دارد كه در آن بچه علاقه به درس و كتاب خواندن و نوشتن پيدا شود، به علاوه احتياج به تحريك و تشويق دارد غريزه علم در هر بشرى هست در عين حال بايد آن را تحريك كرد ولى اين دليل نيست كه پدر مىخواهد فرزندش اساسا رغبتى به بازى و غذا نداشته باشد، اگر روزى احساس كند كه ميل به بازى يا به غذا از بچه سلب شده فوق العاده ناراحت مىشود و آن را دليل بر يك نوع بيمارى مىگيرد و به طبيب مراجعه مىكند زيرا مىداند بچه سالم در عين حال كه بايد به مدرسه و كتاب علاقه داشته باشد، بايد نشاط داشته و به موقع غذا بخورد پس وقتى كه پدر فرزند را به عنوان بازيگوش يا شكمو ملامت مىكند در حقيقت از حصر انحصار علاقه او به بازى يا خوردن نالان است( اقتباس از سخنان شهيد مطهرى تحت عنوان نظر دين در باره دنيا)
عليه يك ديگر توطئه كنيد) در آن وقت اهل آسمان شما را انكار نمايند (از شما بدشان آيد) پس هر كه در راه خدا صبر كند به كمال ثواب و پاداش خويش نايل مىگردد.» سپس حضرت اين آيه را قرائت فرمود:
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ[1].
«آنچه نزد شما است فانى مىشود، اما آنچه نزد خداست باقى است، و كسانى را كه صبر و استقامت پيشه كنند به بهترين اعمالشان پاداش خواهيم داد. يعنى صبر و استقامت از بهترين اعمال آدمى است.»
3-
«روى جابرانّه6سئل عن الأيمان فقال: الصّبر و السماحة.[2]»
«جابر مىگويد از رسول اكرم6سؤال شد كه ايمان چيست؟ حضرت فرمود: ايمان صبر و گذشت است.» 4-
«قال6،افضل الأعمال ما اكرهت عليه النّفوس.»
«رسول خدا6فرمود: بالاترين اعمال چيزى است كه بر نفسها دشوار باشد.» 5- «
قيلاوحى اللَّه تعالى داود7تخلق باخلاقى و انّ من اخلاقى
[1]- نحل: 96
[2]- مستدرك الوسائل، ج 2، ص 425 و مجمع الزوائد، ج 1، ص 59
الصّبر.[1]»
گفتهاند كه خداوند متعال به حضرت داود7وحى فرمود:
اى داود به اخلاق من آراسته شو و از جمله اخلاق من صبر است.» 6-
«و عن ابن عبّاس رضى اللَّه عنهلمّا دخل رسول اللَّه6على الأنصار فقال: أ مؤمنون انتم؟ فسكتوا فقال رجل نعم يا رسول اللَّه فقال: و ما علامة ايمانكم قالوا نشكر على الرّخا و نصبر على البلاء و نرضى بالقضاء فقال: مؤمنون و ربّ الكعبة.[2]»
ابن عباس رضى اللَّه عنه مىگويد: وقتى رسول خدا6بر انصار وارد شد فرمود: آيا شما مؤمن هستيد؟ همه ساكت شدند. مردى از آنها گفت: بلى اى رسول خدا! حضرت فرمود: علامت ايمانتان چيست؟ انصار گفتند: در برابر نعمت و راحتى خدا را شكر مىكنيم، بر بلا صبر مىكنيم و به قضا و قدر الهى راضى هستيم حضرت فرمود: به خداى كعبه قسم كه شما مؤمن هستيد.» 7-
«قال المسيح7انّكم لا تدركون ما تحبّون الّا بصبركم على ما تكرهون.[3]»
«حضرت مسيح7به حواريون فرمود: به آنچه دوست داريد نمىرسيد مگر اين كه در برابر ناراحتىها صبر كنيد
[1]- مستدرك الوسائل، ج 2، ص 425
[2]- مجمع الزوائد، ج 1، ص 54
[3]- مستدرك الوسائل، ج 2، ص 425
(تا ناخوشيها را تحمل نكنيد به خوشيها نخواهيد رسيد.
نابرده رنج گنج ميسر نمىشود).» 8-
قال6«لو كان الصّبر رجلا لكان كريما.[1]»
رسول اكرم6فرمود: «اگر صبر به صورت مردى باشد آن مرد كريم و بزرگوار است.» 9-
قال علىّ7«بنى الإسلام على اربع دعائم: اليقين: و الصّبر، و الجهاد، و العدل.[2]»
حضرت على7فرمود: «اسلام بر چهار پايه بنا شده است و آن چهار پايه عبارت است از يقين، صبر، جهاد و عدل.» 10-
و قال ايضا:«الصّبر من الأيمان بمنزلة الرّأس من الجسد و لا جسد لمن لا رأس له، و لا ايمان لمن لا صبر له.[3][4]»
على7هم چنين فرمود: «صبر نسبت به ايمان همچون سر است در مقابل تن همان طور كه بدن بدون سر بدن نيست ايمان بدون صبر نيز ايمان نيست (صبر ملازم ايمان است همان گونه كه سر ملازم بدن است).» 11-
قال علىّ7:«عليكم بالصّبر فانّه به يأخذ الحازم و به يعود الجازع[5].»
حضرت على7فرمود: «بر شما باد به صبر، زيرا شخص حازم و قاطع آن را اتخاذ مىكند و آدم بيتاب بعد از جزع و
[1]- كنز العمال، ج 3، ص 271
[2]- نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 31
[3]- در نهج البلاغه چنين آمده است:
ُ و لا خير في جسد لا رأس معه و لا في ايمان لا صبر معه
يعنى تن بىسر فايده ندارد و صبر بىايمان نيز بىنتيجه است.
[4]- خصال صدوق، ص 315
[5]- شرح ابى الحديد، ج 18، ص 342
فزع ناچار به او رجوع مىكند (پس چه بهتر از همان اول بدون جزع و بيتابى صبر را پيشه خود سازد).» 12-
قال علىّ7:«ان صبرت جرت عليك المقادير و انت مأجور و ان جزعت جرت عليك المقادير و انت مأزور[1].»
حضرت على7فرمود: اگر صبر كنى مقدّرات بر تو جارى مىشود و تو پاداش خواهى داشت و اگر ناشكيبايى و بىتابى كنى باز هم مقدرات مسير خود را طى مىكند و وزر و گناه بر تو خواهد بود (يعنى ناشكيبايى جز گناه براى تو فايده ديگرى ندارد چون بيتابى تو ذرّهاى در مقدّرات تأثيرى نخواهد گذاشت).
(در نهج البلاغه لفظ «قدر» به صورت مفرد آمده:
«ان صبرت جرى عليك القدر»).
13-
و عن الحسن بن علىّ عن النّبىّ6: «قال:انّ في الجنّة شجرة يقال لها شجرة البلوى و تؤتى لأهل البلاء يوم القيامة فلا يرفع لهم ديوان و لا ينصب لهم ميزان يصيب عليهم الاجر صبّا و قرأ7:إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ.[2]»
امام حسن مجتبى7از پيامبر خدا6روايت مىكند كه آن حضرت فرمود: «در بهشت درختى است كه به آن درخت ابتلاء مىگويند و آن در روز قيامت به اهل بلا و مصيبت داده مىشود و هيچ گونه محكمه و ميزانى جهت بررسى
[1]- نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 291
[2]- مجمع الزوائد، ج 2، ص 305، كنز العمال، ج 3، ص 334. الدر المنثور، ج 5، ص 324
اعمال آنها تشكيل نمىشود و مانند باران بر آنها ثواب و پاداش فرو مىريزند (همان گونه كه در دنيا مانند باران بر ايشان بلا ريخته مىشد).» آن گاه امام حسن مجتبى7اين آيه را خواند.إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ[1].
يعنى خدا صابران را به حد كامل و بدون حساب پاداش خواهد داد.
14-
و عنه7عن النّبىّ6:«ما من جرعة احبّ الى اللَّه تعالى من جرعة غيظ كظمها رجل او جرعة صبر على مصيبة و ما من قطرة احبّ الى اللَّه تعالى من قطرة دمع من خشية اللَّه او قطرة دم اهرقت في سبيل اللَّه[2].»
و نيز امام حسن مجتبى7از پيامبر6روايت مىكند كه آن حضرت فرمود: «هيچ جرعهاى از جرعه خشمى كه انسان آن را فرو نشاند يا جرعه صبر بر مصيبتى در نزد خداوند متعال محبوبتر نيست. و نيز هيچ قطرهاى در نزد خداوند متعال از قطره اشكى كه از خشيت خدا جارى شود، و يا قطره خونى كه در راه خدا ريخته شود محبوبتر نيست.» 15-
و عنه7:«المصائب مفاتيح الأجر.»
امام حسن مجتبى7فرمود: «مصيبتها كليدها و راهگشاى اجر و پاداشند.»
[1]- زمر: 10
[2]- كنز العمال، ج 15، ص 872
16-
و عن زين العابدين7:«اذا جمع الأوّلين و الآخرين ينادي مناد اين الصّابرون ليدخلوا الجنّة بغير حساب قال: فيقوم عنق من النّاس فتلقّاهم الملائكة الى اين يا بنى آدم؟ فيقولون: الى الجنّة: فيقولون قبل الحساب؟ فقالوا: نعم قالوا: و من انتم؟
قالوا: الصّابرون قالوا: و ما صبركم؟ قالوا: صبرنا على طاعة اللَّه و صبرنا عن معصية اللَّه حتى توفّانا اللَّه عزّ و جلّ قالوا: انتم كما قلتم ادخلوا الجنّة فنعم اجر العاملين[1].»
از امام زين العابدين7روايت شده است كه فرمود: «وقتى خداوند اولين و آخرين را در صحراى محشر جمع كند، منادى ندا مىكند كه صابران كجايند؟ تا بدون حساب داخل بهشت گردند، جماعتى از مردم بر مىخيزند و به طرف بهشت روانه مىشوند، فرشتگان به آنها برخورد مىكنند و مىگويند: كجا مىرويد؟ مىگويند: به سوى بهشت مىرويم.
فرشتگان مىگويند: بدون حساب به سوى بهشت مىرويد؟
در جواب مىگويند بلى، سپس ملائكه سؤال مىكنند كه شما از چه صنف مردميد؟ مىگويند: ما از صنف صابران هستيم. ملائكه گويند: صبر شما در چه بود؟ مىگويند: صبر ما بر طاعت خدا و از معصيت خدا بوده است و اين روش را تا زنده بوديم ادامه داديم تا اين كه خداوند عز و جل ما را قبض روح نمود. ملائكه مىگويند: همان گونه كه گفتيد هستيد و بدون حساب به سوى بهشت رويد كه چه نيكو
[1]- همين مضمون در الكافى، ج 2، ص 75
است پاداش اهل عمل.» روايت پيش گفته را مرحوم كلينى در اصول كافى كتاب ايمان و كفر باب «الحبّ في اللَّه و البغض في اللَّه» روايت هشت نقل كرده است با اين تفاوت كه آنجا در مورد محبان خداست.
17-
عن انس قال: «قال رسول اللَّه6:قال اللَّه عزّ و جلّ اذا وجّهت الى عبد من عبيدي في بدنه أو ماله او ولده ثمّ استقبل ذلك بصبر جميل استحييت منه يوم القيامة ان انصب له ميزانا او انشر له ديوانا[1].»
انس مىگويد: رسول خدا6فرمود: «كه خداوند عز و جل مىفرمايد: هر گاه مصيبت و بلايى را متوجه بدن يا مال يا فرزند بندهام سازم سپس او با صبر جميل[2]از آن بلا استقبال نمايد من از او شرم مىكنم كه در روز قيامت ترازويى جهت بررسى حساب او نصب كنم يا نامه عمل او را بگشايم.» 18-
عن ابن مسعود رضي اللَّه عنه عن النّبىّ6:«ثلاث من رزقهنّ فانّه رزق خير الدّارين الرّضا بالقضاء و الصّبر على البلاء و الدّعاء في الرّخاء.»
پيامبر6فرمود: «سه چيز است كه نصيب هر كس شود
[1]- كنز العمال، ج 3، ص 282
[2]- از امام باقر7پرسيدند صبر جميل چيست؟ فرمود:
ُ ذلك الصّبر ليس فيه شكوى الى النّاسالكافى، ج 2، ص 93
. يعنى صبرى كه در آن شكايت به مردم نباشد( يعنى از بلاهائى كه برش وارد مىشود نزد مردم شكوه نكند).