بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 13

[پيشگفتار]

مشخصات كتاب مسكن الفؤاد

كتابى را كه پيش رو داريد ترجمه رساله شريف «مسكن الفؤاد» از تأليفات شهيد ثانى قدّس سرّه است اين رساله شامل يك مقدمه و چهار باب و يك خاتمه است.

مقدمه‌

مقدمه در باره موجبات رضا به قضاى الهى، عدل و حكمت خدا، فلسفه احكام و دستورات، بعثت انبيا و تدبر در گفتار و حالات آنهاست كه حاوى مطالبى ارزنده و مثال‌هايى بسيار آموزنده است.

باب اول‌

باب اول در مورد عوض‌هايى است كه خداوند كريم در برابر مصيبت‌ها و مرگ فرزندان به بندگان عطا مى‌فرمايد. نويسنده 45 حديث و روايت از پيامبر6و ائمه عليهم السّلام در اين زمينه گرد آورده است و در پايان چند حكايت شگفت انگيز و آموزنده در اين مورد ذكر نموده است.


صفحه 14

باب دوم‌

باب دوم در مورد صبر مى‌باشد. اين باب نيز در اهميت صبر و عظمت صابران مشتمل بر چند نمونه از آيات قرآن و دهها روايت از معصومين7است و در پايان نيز حكايات عجيبى (متجاوز از 50 قضيه) از صبر و استقامت مردان و زنان مصيبت ديده ذكر نموده است.

باب سوم‌

باب سوم در مورد رضا و خشنودى از مقدرات الهى است. در اين باب پس از ذكر چند نمونه از آيات قرآن مجيد و روايات، چندين حكايت شگفت انگيز از صبر و تسليم اهل بلا را يادآور شده است.

باب چهارم‌

باب چهارم در مورد گريه كردن در مرگ فرزندان و بستگان است.

در اين باب بيان داشته است كه گريه كردن در مرگ فرزندان و خويشان و دوستان مادامى كه متضمن اعتراض به كار خدا نباشد بى‌اشكال است و منافاتى با صبر و رضا به قضاى الهى ندارد. در اثبات اين مطلب شواهدى از گريه‌هاى پيامبر صلّى اللَّه عليه و اله و ائمه7كه در مرگ فرزندان و دوستان خويش ابراز داشته‌اند آورده است و بيان داشته كه گريه آن بزرگواران در مرگ فرزندان و دوستانشان گريه رحمت بوده است نه اعتراض به كار خدا؛ در پايان اين باب احاديثى در مذمّت صورت خراشيدن و گريبان پاره كردن و داد و فرياد و ناله به راه انداختن در


صفحه 15

مرگ فرزندان و خويشان آورده است.

خاتمه‌

خاتمه پيرامون استحباب و فضيلت تسليت به صاحب عزا و ثواب و كيفيت آن احاديثى ذكر كرده است و سرانجام با نقل تسليت نامه مفصلى از امام صادق7كه آن حضرت براى عموزاده‌هاى خويش نوشته، رساله را ختم نموده است.

اين بود خلاصه اى از مطالب و شناسنامه اين كتاب، با همين توضيح كوتاه مى توانيد به اهميت اين كتاب پى ببريد كه با حجم اندك حدود 200 حديث ارزنده و قريب 70 حكايت آموزنده در آن گردآورى شده است كه مطالعه هر يك از آنها باعث زدودن زنگار دل و جلا و روشنى قلب مى‌گردد.

مى‌گويند شهيد ثانى وقتى اين كتاب را تأليف كرد كه فرزندانش در سن طفوليت از دنيا مى رفتند و او از مرگ آنها بسيار متأثر مى‌شد شايد اين حالت تأثر را بر خلاف رضا و تسليم در برابر قضا و قدر الهى مى دانست لذا براى تسليت خود و كسانى كه به اين گونه مصيبت‌ها مبتلا مى شوند اين كتاب را نوشت و آن را «مسكّن الفؤاد عند فقد الأحبّة و الأولاد»؛ «تسكين دهنده دلها هنگام فقدان دوستان و فرزندان» كه اسم با مسمايى است، نام نهاد لازم به تذكر است كه عناوين كتاب و شماره بندى روايت و حكايت و توضيحات داخل پرانتز و پاورقى‌ها از مترجم است.


صفحه 16

از خوانندگان محترم استدعا دارم چنانچه نقصى در ترجمه اين كتاب مشاهده كردند بر حقير ايراد نگيرند زيرا اين جانب از باب «ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه» اقدام به ترجمه اين كتاب نمودم.

آب دريا را اگر نتوان كشيد

هم به قدر تشنگى بايد چشيد

اميدوارم مترجمين و نويسندگان ماهر در رفع اين نقيضه اقدام كنند و كتاب را با اسلوب جديد براى امت شهيد پرور ايران خصوصا خانواده شهدا ترجمه و شرح نمايند، و ترجمه حقير نيز به منزله يادآورى و تذكرى باشد براى آنها؛ از خداوند متعال توفيق همگان را در راه خدمت به دين مقدس اسلام و جامعه اسلامى مسألت دارم و اللَّه الموفق و المعين.

حسين جناتى قم اول خرداد ماه 1363


صفحه 17

گذرى كوتاه به زندگانى شهيد ثانى‌

جناب شيخ زين الدين معروف به «شهيد ثانى» در سيزدهم شوال سال 911 در قريه «جباع»[1]ديده به جهان گشود. مقدمات علوم را نزد پدر خويش فرا گرفت. بعد از وفات پدر جهت كسب علوم و معارف مسافرت‌هاى زيادى نمود، به مصر، دمشق، حجاز، بيت المقدس، عراق و استانبول رفته و از هر خرمنى خوشه اى چيد. در اين راه تنها به دانشمندان شيعه اكتفا نورزيده بلكه از علماى سنت نيز استفاده نمود، اساتيد سنى مذهب او را دوازده تن ذكر كرده‌اند. او به همين جهت مردى جامع بوده و علاوه بر فقه و اصول از فلسفه، عرفان، طب و نجوم هم آگاهى داشته است.

شهيد، فوق العاده زاهد و متقى بوده است. شاگردان او در احوالش نوشته‌اند: در ايام تدريس شبها به هيزم كشى براى معاش خانواده‌اش مى‌رفت و صبح به تدريس مى نشست، مدتى در بعلبك به پنج مذهب (جعفرى، حنفى، شافعى، مالكى، حنبلى) تدريس مى كرد. شهيد تأليفات زيادى دارد كه معروف‌ترين آنها شرح لمعه‌

[1]- جباع يكى از دهات كوهستانى جنوب لبنان است و از قديم اقامتگاه شيعه بوده است و علما زيادى از آنجا برخاسته‌اند و امروز تحت اشغال صهيونيستها و فالانژها است.


صفحه 18

شهيد اول است. اين كتاب يك دوره فقه مى‌باشد و تا زمان حاضر از كتب درسى طلاب حوزه‌هاى علميه است. بر اين كتاب قريب صد شرح و حاشيه نوشته شده است.

كرامات شهيد ثانى‌

از شهيد كرامات زيادى بروز كرده است. صاحب كتاب «قصص العلماء» چهارده كرامت آن شهيد را ذكر نموده، مانند خواب ديدن پيامبر اسلام در مصر و وعده خير دادن آن حضرت به او؛ با خبر شدن از شهادت خود در خواب و خبر دادن از مكان شهادت خود؛ ساطع شدن نور از قتلگاه او به طرف آسمان و

جريان شهادت آن فقيه اهل بيت7‌

مى‌گويند: دو نفر كه با هم نزاع داشتند، براى رفع نزاع خود نزد شهيد رفتند و از او خواستند كه بين آنها حكم نمايد. شهيد هم مطابق دستور شرع مقدس بين آن دو حكم نمود.

شخص محكوم نزد قاضى صيدا، از شهيد ثانى سعايت كرد قاضى هم كه به دنبال بهانه مى‌گشت تا مزاحمتى براى شهيد فراهم سازد از اين فرصت استفاده كرد و به سلطان روم (تركيه امروز كه در آن موقع لبنان و سوريه هم جزو قلمرو حكومت آن بود) نوشت كه: مردى بدعت گذار شيعى مذهب در ديار ما مردم را به تشيع دعوت مى‌كند، اجتماع را به گمراهى گرايش مى‌دهد و از مذاهب چهارگانه «مالكى،


صفحه 19

حنبلى، شافعى، حنفى» خارج است. سلطان وقت براى دستگيرى و جلب شهيد مأمورانى به جبل عامل فرستاد. شهيد ثانى در آن زمان در ميان تاكستان خود بيرون از قصبه «جباع» مشغول تأليف شرح لمعه بود مردم جبل عامل در پاسخ مأمورين سلطان گفتند: نامبرده مسافرت كرده است.

شهيد وقتى از ماجرا باخبر شد تصميم گرفت كه پنهانى به سفر حج مشرف شود. لذا محرمانه در محملى پوشيده به طرف مكه حركت كرد. مأموران از مسافرت شيخ شهيد باخبر شدند و به طرف مكه رهسپار شدند و آن بزرگوار را در مسجد الحرام دستگير نموده و مدت چهل روز او را در مكه زندانى كردند. سپس او را با كشتى به طرف اسلامبول حركت دادند. در بين راه- در كنار دريا- سر از بدنش جدا نمودند و بدن شريفش را به دريا انداختند. بعضى گفته‌اند: چون مأمورين شيخ را دستگير كردند او از آنان مهلت خواست تا اعمال حج را به انجام برساند مأمورين قبول كردند. پس از فراغت حج او را به طرف اسلامبول حركت دادند در نزديكى شهر شخصى از مأموران پرسيد اين شيخى كه همراه شما است كيست؟ مأموران گفتند: يكى از علماى شيعه است و بايد او را جهت بازجويى به نزد سلطان ببريم. آن شخص گفت: اگر او را زنده به نزد سلطان ببريد ممكن است نزد سلطان از شما شكايت كند- كه در بين راه او را اذيت كرديد- و او هم در دستگاه سلطان طرفدارانى دارد كه گفته‌اش را تأييد كنند و باعث هلاكت شما گردد پس بهتر است او را در همين جا به قتل برسانيد.


صفحه 20

مأموران پيشنهاد او را پسنديدند و او را كنار دريا برده و سر از بدنش جدا كردند و نزد سلطان بردند. سلطان از قضيه بشدت ناراحت شد و گفت چرا او را زنده نياورديد و دستور قتل قاتل يا قاتلان شهيد را صادر كرد.

ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را

چندان امان نداد كه شب را سحر كند

علت اشتهار لقب شهيد اول و ثانى‌

در ميان صدها شهيد از علماى شيعه جناب «شيخ جمال الدين محمد بن مكى» و «شيخ زين الدين» به شهيد اول و ثانى معروف و مشهور شدند.

مرحوم علامه امينى در كتاب «شهداء الفضيله» زندگانى 130 نفر از علماى شيعه، از قرن چهارم هجرى تا عصر خودش را گرد آورده است كه چهل نفر آنها قبل از شهيد اول و حدود 55 نفر آنها قبل از شهيد ثانى به شهادت رسيده‌اند در عين حال اين دو شخصيت به شهيد اول و ثانى ملقب شده‌اند. علتش اين است كه اين دو بزرگوار از شخصيّت‌هاى طراز اول علما بوده‌اند و تا آن زمان سابقه نداشته كه چنين شخصيت‌هاى بزرگ علمى را با آن وضع دلخراش به شهادت برسانند.

شهيد اول را نيز با وضع دلخراش ترى در روز پنج‌شنبه نهم جمادى الاولى سال 786 هجرى- در عهد سلطنت برقوق- به‌