بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 16

از خوانندگان محترم استدعا دارم چنانچه نقصى در ترجمه اين كتاب مشاهده كردند بر حقير ايراد نگيرند زيرا اين جانب از باب «ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه» اقدام به ترجمه اين كتاب نمودم.

آب دريا را اگر نتوان كشيد

هم به قدر تشنگى بايد چشيد

اميدوارم مترجمين و نويسندگان ماهر در رفع اين نقيضه اقدام كنند و كتاب را با اسلوب جديد براى امت شهيد پرور ايران خصوصا خانواده شهدا ترجمه و شرح نمايند، و ترجمه حقير نيز به منزله يادآورى و تذكرى باشد براى آنها؛ از خداوند متعال توفيق همگان را در راه خدمت به دين مقدس اسلام و جامعه اسلامى مسألت دارم و اللَّه الموفق و المعين.

حسين جناتى قم اول خرداد ماه 1363


صفحه 17

گذرى كوتاه به زندگانى شهيد ثانى‌

جناب شيخ زين الدين معروف به «شهيد ثانى» در سيزدهم شوال سال 911 در قريه «جباع»[1]ديده به جهان گشود. مقدمات علوم را نزد پدر خويش فرا گرفت. بعد از وفات پدر جهت كسب علوم و معارف مسافرت‌هاى زيادى نمود، به مصر، دمشق، حجاز، بيت المقدس، عراق و استانبول رفته و از هر خرمنى خوشه اى چيد. در اين راه تنها به دانشمندان شيعه اكتفا نورزيده بلكه از علماى سنت نيز استفاده نمود، اساتيد سنى مذهب او را دوازده تن ذكر كرده‌اند. او به همين جهت مردى جامع بوده و علاوه بر فقه و اصول از فلسفه، عرفان، طب و نجوم هم آگاهى داشته است.

شهيد، فوق العاده زاهد و متقى بوده است. شاگردان او در احوالش نوشته‌اند: در ايام تدريس شبها به هيزم كشى براى معاش خانواده‌اش مى‌رفت و صبح به تدريس مى نشست، مدتى در بعلبك به پنج مذهب (جعفرى، حنفى، شافعى، مالكى، حنبلى) تدريس مى كرد. شهيد تأليفات زيادى دارد كه معروف‌ترين آنها شرح لمعه‌

[1]- جباع يكى از دهات كوهستانى جنوب لبنان است و از قديم اقامتگاه شيعه بوده است و علما زيادى از آنجا برخاسته‌اند و امروز تحت اشغال صهيونيستها و فالانژها است.


صفحه 18

شهيد اول است. اين كتاب يك دوره فقه مى‌باشد و تا زمان حاضر از كتب درسى طلاب حوزه‌هاى علميه است. بر اين كتاب قريب صد شرح و حاشيه نوشته شده است.

كرامات شهيد ثانى‌

از شهيد كرامات زيادى بروز كرده است. صاحب كتاب «قصص العلماء» چهارده كرامت آن شهيد را ذكر نموده، مانند خواب ديدن پيامبر اسلام در مصر و وعده خير دادن آن حضرت به او؛ با خبر شدن از شهادت خود در خواب و خبر دادن از مكان شهادت خود؛ ساطع شدن نور از قتلگاه او به طرف آسمان و

جريان شهادت آن فقيه اهل بيت7‌

مى‌گويند: دو نفر كه با هم نزاع داشتند، براى رفع نزاع خود نزد شهيد رفتند و از او خواستند كه بين آنها حكم نمايد. شهيد هم مطابق دستور شرع مقدس بين آن دو حكم نمود.

شخص محكوم نزد قاضى صيدا، از شهيد ثانى سعايت كرد قاضى هم كه به دنبال بهانه مى‌گشت تا مزاحمتى براى شهيد فراهم سازد از اين فرصت استفاده كرد و به سلطان روم (تركيه امروز كه در آن موقع لبنان و سوريه هم جزو قلمرو حكومت آن بود) نوشت كه: مردى بدعت گذار شيعى مذهب در ديار ما مردم را به تشيع دعوت مى‌كند، اجتماع را به گمراهى گرايش مى‌دهد و از مذاهب چهارگانه «مالكى،


صفحه 19

حنبلى، شافعى، حنفى» خارج است. سلطان وقت براى دستگيرى و جلب شهيد مأمورانى به جبل عامل فرستاد. شهيد ثانى در آن زمان در ميان تاكستان خود بيرون از قصبه «جباع» مشغول تأليف شرح لمعه بود مردم جبل عامل در پاسخ مأمورين سلطان گفتند: نامبرده مسافرت كرده است.

شهيد وقتى از ماجرا باخبر شد تصميم گرفت كه پنهانى به سفر حج مشرف شود. لذا محرمانه در محملى پوشيده به طرف مكه حركت كرد. مأموران از مسافرت شيخ شهيد باخبر شدند و به طرف مكه رهسپار شدند و آن بزرگوار را در مسجد الحرام دستگير نموده و مدت چهل روز او را در مكه زندانى كردند. سپس او را با كشتى به طرف اسلامبول حركت دادند. در بين راه- در كنار دريا- سر از بدنش جدا نمودند و بدن شريفش را به دريا انداختند. بعضى گفته‌اند: چون مأمورين شيخ را دستگير كردند او از آنان مهلت خواست تا اعمال حج را به انجام برساند مأمورين قبول كردند. پس از فراغت حج او را به طرف اسلامبول حركت دادند در نزديكى شهر شخصى از مأموران پرسيد اين شيخى كه همراه شما است كيست؟ مأموران گفتند: يكى از علماى شيعه است و بايد او را جهت بازجويى به نزد سلطان ببريم. آن شخص گفت: اگر او را زنده به نزد سلطان ببريد ممكن است نزد سلطان از شما شكايت كند- كه در بين راه او را اذيت كرديد- و او هم در دستگاه سلطان طرفدارانى دارد كه گفته‌اش را تأييد كنند و باعث هلاكت شما گردد پس بهتر است او را در همين جا به قتل برسانيد.


صفحه 20

مأموران پيشنهاد او را پسنديدند و او را كنار دريا برده و سر از بدنش جدا كردند و نزد سلطان بردند. سلطان از قضيه بشدت ناراحت شد و گفت چرا او را زنده نياورديد و دستور قتل قاتل يا قاتلان شهيد را صادر كرد.

ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را

چندان امان نداد كه شب را سحر كند

علت اشتهار لقب شهيد اول و ثانى‌

در ميان صدها شهيد از علماى شيعه جناب «شيخ جمال الدين محمد بن مكى» و «شيخ زين الدين» به شهيد اول و ثانى معروف و مشهور شدند.

مرحوم علامه امينى در كتاب «شهداء الفضيله» زندگانى 130 نفر از علماى شيعه، از قرن چهارم هجرى تا عصر خودش را گرد آورده است كه چهل نفر آنها قبل از شهيد اول و حدود 55 نفر آنها قبل از شهيد ثانى به شهادت رسيده‌اند در عين حال اين دو شخصيت به شهيد اول و ثانى ملقب شده‌اند. علتش اين است كه اين دو بزرگوار از شخصيّت‌هاى طراز اول علما بوده‌اند و تا آن زمان سابقه نداشته كه چنين شخصيت‌هاى بزرگ علمى را با آن وضع دلخراش به شهادت برسانند.

شهيد اول را نيز با وضع دلخراش ترى در روز پنج‌شنبه نهم جمادى الاولى سال 786 هجرى- در عهد سلطنت برقوق- به‌


صفحه 21

فتواى قاضى برهان الدين مالكى و تاييد عباد بن جماعه شافعى در ميدان قلعه دمشق با شمشير كشتند و جسد شريفش را به دار آويختند و تا عصر آن روز سنگباران كردند. سپس جسد را از دار پايين آورده و آتش زدند و خاكسترش را به باد دادند.

بعضى ملا عبد اللَّه برغانى فقيه بزرگوار اهل بيت7را كه در سن 80 سالگى در مسجد قزوين در محراب عبادت به دست فرقه گمراه بابيه مورد ضرب شديد قرار گرفت و منجر به شهادتش گرديد شهيد ثالث «شهيد سوم» لقب داده‌اند.

بعضى ديگر عالم و فقيه بزرگوار شيعه شهاب الدين تسترى خراسانى را كه در سال 997 در بخارا توسط ازبكان دستگير و او را به جرم تشيع و دوستى خاندان ولايت با كارد و خنجر كشتند و جسدش را در ميدان بخارا به آتش كشيدند شهيد ثالث لقب داده‌اند.

عده اى ديگر ملا عبد اللَّه برغانى مذكور را «شهيد چهارم» و قاضى نور اللّه مرعشى صاحب كتاب «مجالس المؤمنين» را كه بدخواهان كينه‌توز او را عريان كردند و با چوبهاى شاخه‌دار آنقدر به بدنش زدند تا گوشتهاى بدنش پاره پاره گشت و به جد بزرگوارش رسول اكرم6ملحق گرديد «شهيد پنجم» لقب داده‌اند مع ذلك هيچ كدام از اين فقها و شهداى عالى مقام- كه به جرم اسلام و تشيع شهيد شدند- مانند شهيد اول و ثانى در اين لقب مشهور نشده‌اند.


صفحه 22

سبب تأليف و وجه نامگذارى كتاب مسكن الفؤاد

شهيد ثانى رضوان اللَّه عليه بعد از حمد و ستايش خداوند متعال و شهادت به وحدانيت او و شهادت به رسالت پيامبر خاتم حضرت محمد بن عبد اللّه6و درود و صلوات بر او و آل اطهار آن حضرت، مى‌گويد: مرگ حادثه عظيمى است كه همواره بين دوستان جدايى مى‌اندازد و جدايى دوست از بزرگترين مصيبت‌ها محسوب مى‌گردد و اين مصيبت به قدرى بزرگ است كه حتى نزديك است قلب صاحبان عقل و خرد و مردان صاحب نظر را از حق منحرف كند.

از عزيزترين دوستان فرزند آدمى است كه به منزله جان و قلب پدر و مادر است و از همين جهت است كه خداوند متعال در فراق او ثوابهاى فراوانى براى پدر و مادرش مقرر فرمود و به آنها وعده شفاعت داده است، لذا در اين رساله احاديثى از پيامبر اسلام6و


صفحه 23

حكاياتى از حالات اهل كمال و اشخاص بلند مرتبه و مختصرى از تنبيهات روشن جمع آورى نمودم.

اميد است ان شاء اللَّه اين مجموعه باعث زدودن زنگار دل محزونان و بر طرف نمودن غم و رنج مصيبت ديدگان گردد، بلكه عارفان را شاد و غافلان را از خواب غفلت بيدار نمايد. اين مجموعه را «مسكّن الفؤاد عند فقد الأحبه و الاولاد»؛ «تسكين دهنده دلها هنگام فقدان دوستان و اولاد» نام نهادم و آن را بر يك مقدمه و چهار باب و يك خاتمه مرتب نمودم.