راضى شوم.»
«و نظيره ما روى عن نبيّنا6: انّه قال:من احبّ ان يعلم ما له عند اللَّه عزّ و جلّ فلينظر ما للَّه عزّ و جلّ عنده. فانّ اللَّه تعالى ينزل العبد منه حيث انزله العبد من نفسه[1].»
نظير روايت مذكور از پيغمبر ما6نيز روايت شده است كه حضرت فرمود:
كسى كه دوست دارد بداند مقام و رتبهاش نزد خدا چگونه است بايد نظر كند كه عظمت خدا در نزد او چگونه است؟ آيا از افعال خدا راضى هست يا اين كه موقع پيش آمدهاى سخت از كارهاى خدا نگران است؟ زيرا هر طورى كه خدا در نزد بنده مقام و منزلت داشته باشد خداوند نيز همان طور به او مقام و منزلت مىدهد.»
غم و اندوه بر متاع دنيا شيرينى مناجات را از دل مىبرد
6-
«و في اخبار داود7:ما لأوليائى و الهمّ بالدّنيا انّ الهمّ يذهب حلاوة مناجاتى من قلوبهم يا داود انّ محبّتى من اوليائى ان يكونوا روحانيّين لا يغتمّون.»
«در اخبار داود7آمده است كه: خداوند به داود7فرمود:
اى داود! چه مىشود دوستان مرا كه در گرفتارىهاى دنيا اندوهگين مىشوند؟ زيرا غم و اندوه براى دنيا شيرينى مناجات مرا از قلوب بندگان بيرون مىبرد.
[1]- اعلام الدين، ص 275. مستدرك حاكم، ج 1، ص 495. مجمع الزوائد، ج 10، ص 77
اى داود محبت من از آن كسانى است كه روحانى شوند و غم و اندوه متاع دنيوى را نخورند.»
صبر و بردبارى در برابر مشكلات باعث خشنودى خدا است
7- «
و روىانّ موسى7قال: يا ربّ دلّنى على امر فيه رضاك فاوحى اللَّه تعالى اليه انّ رضاى في كرهك و انت ما تصبر على ما تكره قال يا ربّ دلّنى عليه قال: فانّ رضاى في رضاك بقضائى»
«حضرت موسى7عرض كرد پروردگارا! مرا به امرى راهنمايى نما كه در آن رضاى تو باشد. خداوند به او وحى فرمود كه رضاى من در آن است كه تو در برابر ناراحتيها صبر نمايى، موسى7عرض كرد: مرا بر آن راهنمايى كن. فرمود: رضاى من در آن است كه تو راضى به قضاى من شوى.»
اعتراض به مقدرات الهى باعث خشم خدا است
8-
«و في مناجات موسى7:اى ربّ اىّ خلقك احبّ اليك؟ قال:
من اذا اخذت حبيبه سالمنى.
قال: فاىّ خلق انت عليه ساخط؟ قال: يستخيرنى في الأمر فاذا قضيت له سخط قضائى.»
«حضرت موسى7در مناجاتش به پروردگار عرض مىكند: پروردگارا! كدام مخلوق نزد تو محبوبتر است؟
خداوند تبارك و تعالى فرمود: آن مخلوقى كه وقتى محبوبش را از او بگيرم به من اعتراض نكند و تسليم من باشد.
سپس حضرت موسى7عرض كرد كدام مخلوق است كه تو او را دوست نمىدارى؟
خداوند متعال فرمود: آن كسى كه در كارهايش مرا برمىگزيند يعنى كارهايش را به من واگذار مىكند و قضاى مرا بر نظر خودش ترجيح مىدهد اما وقتى كه قضا و مقدرات من بر خلاف ميل و خواسته خودش جارى مىشود ناراحت مىشود.» پس كسى كه در برابر مقدرات الهى تسليم باشد و اعتراض و چون و چرا نكند محبوب خداست و كسى كه تسليم مقدرات الهى نباشد و به قضا و قدر الهى اعتراض و چون و چرا كند مبغوض خداست.
9- «
و روىما هوا اشدّ منه و ذاك انّ اللَّه تعالى قال: انّا اللَّه لا اله الّا انا من لم يصبر على بلايى و لم يرض بقضائى فليتّخذ ربّا سوائى»[1]
«اين روايت از روايت بالا به مراتب شديدتر و كوبندهتر است و آن اين كه خداوند متعال فرمود:
من خدايى هستم كه جز من خدايى نيست. كسى كه بر بلاى من صبر نكند و به قضا و قدر من راضى نشود پس بايد خدايى غير از من اتخاذ كند.»
[1]- نهج الحق علامه حلى، ص 96
اگر تسليم ارادهام نشوى تو را به رنج مىاندازم
10- «
و روىانّ اللَّه تعالى اوحى الى داود7يا داود تريد و اريد و انّما يكون ما اريد فان سلّمت لما اريد كفيتك ما تريد و ان لم تسلّم لما اريد تعبتك فيما تريد و لا يكون الّا ما اريد[1].»
«روايت شده است كه خداوند متعال به حضرت داود7وحى فرمود:
اى داود! تو اراده مىكنى و من هم اراده مىكنم و فقط اراده من محقق مىشود پس اگر تو تسليم اراده من شوى از اراده خودت بىنياز مىشوى و اگر تسليم اراده من نشوى تو را به زحمت مىاندازم و سرانجام هم ارادهات محقق نخواهد شد (يعنى چه تسليم اراده پروردگار شوى چه نشوى اراده تو محقق نمىشود) آنچه واقع مىشود اراده پروردگار است ولى در صورت تسليم از اراده خودت بىنياز مىشوى و نزد خدا مأجورى ولى در صورت تسليم نشدن، هم خودت را به زحمت مىاندازى و هم نزد خداوند معصيت كار محسوب مىگردى.»[2]
اولين كسانى كه به سوى بهشت دعوت مىشوند
11-
«و عن ابن عبّاساوّل من يدعى الى الجنّة يوم القيامة الّذين يحمدون اللَّه تعالى على كلّ حال[3].»
[1]- تحف العقول، ص 374
[2]- البته بايد توجه داشت كه معصيت در اينجا به معناى معصيت مصطلح نيست بلكه از قبيل-« حسنات الابرار سيئات المقربين» است.
[3]- مستدرك حاكم، ج 1، ص 512. كنز العمال، ج 3، ص 254
«از ابن عباس روايت شده است كه: اولين كسانى كه روز قيامت به بهشت دعوت مىشوند كسانى هستند كه در تمام حالات سختى و آسانى و غم و شادى خدا را حمد و ستايش مىكنند.»
گفتار عجيب ابن مسعود در مورد چون و چرا به كار خدا
12- و عن ابن مسعود: «لأن الحس جمرة احرقت ما احرقت و ابقت ما ابقت احبّ الىّ من ان اقول لشيء كان ليته لم يكن او لشيء لم يكن ليته كان.» ابن مسعود مىگويد: «اگر آتش سوزان را بر زبانم گذارند كه تا ابد باشد براى من بهتر است از اين كه به كار خدا چون و چرا كنم و بگويم اى كاش اين چنين نبود و چرا نصيب من اين شد.
يا اين كه من آتش پاره را بليسم برايم بهتر است از اين كه به كار خدا چون و چرا كنم.»
13- «و عن ابى الدّرداء ذروة الأيمان الصّبر للحكم و الرّضا بالقدر.» «از ابو درداء نقل شده است كه گفت: بلندترين قله ايمان صبر در برابر حكم خدا و رضا و خشنودى به مقدرات الهى است.»
آرامش در رضا و يقين و ناراحتى در شك مىباشد
14-
«و قال6:انّ اللَّه تعالى بحكمته و جلاله جعل الرّوح و الفرج في الرّضا و اليقين. و جعل الغمّ و الحزن في الشّكّ
و السّخط.»
پيامبر اسلام6فرمود: خداوند متعال به حكمت و جلالش آسايش و گشايش را در رضا و يقين و حزن و اندوه را در نارضايتى و شك قرار داد.» يعنى كسانى كه از كار خدا راضى هستند و به مرحله يقين رسيدهاند، آرامش و آسايش نيز دارند. و كسانى كه از كار خدا ناراضى هستند و شك و ترديد دارند و هميشه متزلزل و ناراحتند و پيوسته به كار خدا چون و چرا مىكنند كه چرا هوا گرم است؟ چرا هوا سرد است؟ چرا باران مىبارد؟ چرا باران نمىآيد؟ چرا مريض مىشوم؟ اگر چنين نمىكرد، چنان نمىشد و اگر جبهه نمىرفت كشته نمىشد و ...
مقام رضا و خشنودى از بالاترين مقامات است
15-
و قال علىّ بن الحسين7«الزّهد عشرة اجزاء. اعلى درجة الزّهد ادنى درجة الورع و اعلى درجة الورع ادنى درجة اليقين و اعلى درجة اليقين ادنى درجة الرّضا[1].»
حضرت على بن الحسين7فرمود: «زهد داراى ده جزء است. بالاترين درجه زهد پايينترين درجه ورع و پرهيزگارى است، و بالاترين درجه ورع و پرهيزگارى پايينترين درجه يقين است، و بالاترين درجه يقين پايينترين درجه رضا است.»
[1]- اصول كافى، ج 2، ص 62. كتاب ايمان و كفر باب رضا به قضا حديث 10
اعتراض به مقدرات خدا با بندگى سازگار نيست
16-
و قال الصّادق7:«صفة الرّضا ان يرضى المحبوب و المكروه. و الرّضا شعاع نور المعرفه، و الراضى فان عن جميع اختياره، و الراضى حقيقة هو المرضى عنه و الرّضا اسم يجتمع فيه معانى «انواع» العبوديه. و تفسير الرّضا سرور القلب.
سمعت ابى محمدا الباقر7يقول: تعلّق القلب بالموجود شرك و بالمفقود كفر. و هما خارجان عن سنة الرّضا. و العجب ممّن يدّعى العبوديّه للَّه كيف ينازعه في مقدوراته، حاشا الراضين العارفين عن ذلك[1].»
حضرت صادق7فرمود: «رضا آن است كه انسان از چيزى راضى باشد خواه آن چيز مطلوب او باشد و يا نامطلوب، و رضا شعاعى است از نور معرفت و شخص راضى كسى است كه از خواستهها و تمايلات خود دست بردارد و در مقابل خواسته خدا اعمال نظر نكند و تسليم خواسته خدا باشد، شخص راضى در حقيقت كسى است كه خدا از او راضى باشد، و رضا اسمى است كه جميع مراتب عبوديت و بندگى در او جمع است، و معنى رضا سرور قلب است.
از پدرم امام محمد باقر شنيدم كه فرمود: تعلق و وابستگى به چيزى كه موجود و حاضر است شرك مىباشد و دل بستن به آنچه كه مفقود است كفر مىباشد و اين دو (يعنى
[1]- مصباح الشريعة، ص 182
تعلق به چيز موجود و مفقود) از روش و طريق رضا بيرون است و تعجب مىكنم از كسى كه ادعاى بندگى مىكند با اين و صف به مقدرات خدا نيز اعتراض مىكند. چگونه بندگى با اعتراض سازگار است.
اشخاص راضى و بامعرفت، از اعتراض به كار خداوند حكيم منزهاند و هيچ گاه از حكيم ايراد نمىگيرند.»
حكايت جابر و امام باقر7در مورد رضا و تسليم
17-
«و روىانّ جابر بن عبد اللَّه الانصارى رضى اللَّه عنه ابتلى في آخره بضعف الهرم و العجز فزاره محمّد بن علىّ الباقر7فسأله عن حاله فقال انا في حالة احبّ فيها الشّيخوخة على الشّباب و المرض على الصّحة و الموت على الحيوة.
فقال7: امّا انا يا جابر فان جعلنى اللَّه شيخا احبّ الشّيخوخة و ان جعلنى شابّا احبّ الشّيبوبة و ان امرضنى احبّ المرض و ان شفانى احبّ الشفاء و الصّحة و ان اماتنى احبّ الموت و ان ابقانى احبّ البقاء.
فلمّا سمع جابر هذا الكلام منه قبّل وجهه و قال صدق رسول اللَّه6فانّه قال ستدرك لى ولدا اسمه اسمى يبقر العلم بقرا كما يبقر الثّور الأرض فلذلك سمىّ باقر علم الأوّلين و الآخرين اى شاقّه.»
روايت شده است كه جابر بن عبد اللَّه انصارى رضى اللَّه عنه در اواخر عمرش به ضعف پيرى و ناتوانى مبتلا شده بود.