احبّ او كره[1].»
امام صادق7فرمود: «رأس طاعت خدا صبر و رضايت از او است در آنچه بنده آن را دوست دارد يا كراهت دارد و هر بندهاى نسبت به آنچه دوست دارد يا ناپسند دارد از خدا راضى باشد، خيرش در همان است.»
داناترين مردم كسى است كه به مقدرات خدا راضىتر باشد
19-
و باسناده عنه7قال:«انّ اعلم النّاس باللَّه ارضاهم بقضاء اللَّه عزّ و جلّ[2].»
امام صادق7فرمود: «داناترين مردم به خداى متعال، راضىترين آنها است از خداى عز و جل (يعنى هر كس از خدا بيشتر راضى و خشنود باشد داناتر است)».
20-
و باسناده عنه7قال:قال اللَّه عزّ و جلّ: «عبدى المؤمن لا اصرفه في شىء الّا جعلته خيرا له، فليرض بقضائى و ليصبر على بلايى و ليشكر نعمائى اكتبه يا محمّد من الصّديقين عندى[3].»
امام صادق7گفت: خداى عزّ و جلّ فرمود: «بنده مؤمنم را به هر سو بگردانم برايش خير است، پس بايد به قضا من راضى باشد و بر بلاى من صبر كند و نعمتهايم را سپاس
[1]- اصول كافى، ج 2، ص 60. كتاب ايمان و كفر باب رضا به قضا حديث 1
[2]- اصول كافى، ج 2، ص 60. كتاب ايمان و كفر باب رضا به قضا روايت 6
[3]- اصول كافى، ج 2، ص 61. كتاب ايمان و كفر باب رضا به قضا روايت 6
گزارد تا او را اى محمد در زمره صديقين نزد خود ثبت كنم.»
تمام خوشىها و ناخوشىها براى مؤمن خير و لطف خداست
21- «
و عنه7قال:فيما اوحى اللَّه عزّ و جلّ الى موسى7يا موسى بن عمران ما خلقت خلقا احبّ الىّ من عبدى المؤمن فانّى انّما ابتليه لما هو خير له و اعافيه لما هو خير له و ازوى لما هو خير له و انا اعلم بما يصلح عليه عبدى فليصبر على بلائى و ليشكر نعمائى و ليرض بقضائى، اكتبه في الصّدّيقين عندى اذا عمل برضائى و اطاع امرى[1].»
«و نيز از امام صادق7روايت شده است كه فرمود:
خداوند عز و جل به موسى بن عمران وحى نمود اى موسى! هيچ مخلوقى از مخلوقاتم نزد من از بنده مؤمنم محبوبتر نيست براى اين كه او را به چيزى مبتلا و گرفتار مىكنم كه خير او در آن است و نيز عافيت مىدهم او را بر چيزى كه خير او در آن است.
آنچه براى او بد است از او دور مىگردانم براى آنچه خير او در آن است و من به مصلحت بندهام داناترم، پس بايد بر بلاى من صبر كند و بر نعمتهايم شكر كند و به قضاى من راضى باشد، اگر او به رضاى من كار كند و امر مرا اطاعت كند من او را در نزد خود در شمار صديقان مىنويسم.»
[1]- اصول كافى، ج 2، ص 61. كتاب ايمان و كفر باب رضا به قضا روايت 7
علامت مؤمن اين است كه به مقدرات خدا راضى باشد
22-
«و قيل للصّادق7باىّ شيء يعلم [يعرف] المؤمن بانّه مؤمن؟
قال: بالتّسليم للَّه و الرّضا فيما ورد عليه من سرور أو سخط[1].»
مردى به امام صادق7عرض كرد: مؤمن به چه علامت شناخته مىشود؟ حضرت فرمود: به تسليم خدا بودن، و راضى بودن به آنچه برايش پيش مىآيد، چه آن چيزهايى كه مايه سرور است و چه چيزهايى كه مايه ناراحتى و نگرانى است (مؤمن در تمام حالات شادى و ناخرسندى، تسليم خدا است پس اگر در برابر بلاها از خدا راضى و خرسند باشد علامت اين است كه مؤمن است و اگر ناراحت شود و به كار خدا اعتراض كند علامت اين است كه مؤمن نيست).» در اسرائيليات روايت شده است كه: عابدى سالهاى طولانى خدا را عبادت مىكرد، شبى در خواب ديد كه فلان زن كه در دنيا خيلى اهل عبادت نبود در بهشت رفيق و همنشين او است شبها مشغول عبادت بود و روزها روزه داشت و آن زن شبها تا صبح مىخوابيد و روزه نمىگرفت. لذا عابد تعجب كرد و او را به مهمانى خود دعوت كرد تا از او سؤال كند كه چه عملى در دنيا داشت كه در اينجا رفيق و همنشين او است. وقتى با اصرار مهمانى عابد را پذيرفت عابد از او سؤال كرد كه چه عملى دارى آيا غير از آن چه من ديدم عملى ديگر هم داشتى؟ زن گفت: نه به خدا سوگند غير از آنچه
[1]- اصول كافى، ج 2، ص 62
ديدى من عملى نداشتم. عابد اصرار كرد كه فكر كن شايد يادت آيد زن گفت: من يك خصلت داشتم و آن اين كه هر گاه در شدت و سختى قرار مىگرفتم تمنا و آرزوى آسايش را نمىكردم و هر گاه در آفتاب قرار مىگرفتم آرزوى سايه را نمىكردم و هر گاه مريض مىشدم آرزوى سلامت را نمىكردم. عابد دستهايش را به سرش گذاشت و گفت: به خدا سوگند كه اين يك خصلت، خصلت عظيمى است كه بسيارى از بندگان خدا از به دست آوردن آن عاجز هستند.
[ملحقات باب سوم]
فصل
رتبه رضا بسيار بر رتبه صبر برترى دارد بلكه محققين گفتهاند:
صبر در برابر رضا مانند معصيت در برابر طاعت است (يعنى همان گونه كه معصيت و طاعت ضد يك ديگرند صبر و رضا نيز ضد يك ديگرند) زيرا لازمه دوستى و محبت اين است كه بلا ديده از بلا لذت ببرد زيرا او بلا را دليل بر عنايت و توجه محبوب مىداند و از الطاف خاصه محبوب مىشمارد، در نتيجه نه تنها ناراحت نمىشود بلكه به هنگام بلا قرب و انسش به محبوب زيادتر مى گردد. در صورتى كه لازمه صبر اين است كه از بلا ناراحت شود و آن را مشكل قلمداد نمايد ولى در برابر ناراحتى و سختى، صبر و تحمل كند و ناراحت شدن با انس محبوب منافات دارد. با اين بيان روشن گرديد كه محبت و صبر با يك ديگر منافات دارند و ضد يك ديگرند.
نيز صبر اظهار قدرت نمودن است و اين در مسلك محبت از بدترين منكرات و زشتىها است و از آشكارترين علامات عداوت و دشمنى است همان گونه كه شاعر گفت:
و يحسن اظهار التّجلّد للعدى
و يقبح الّا العجز عند الأحبّة
يعنى اظهار نيرومندى در برابر دشمنان نيكو است ولى در برابر دوست زشت است، در نزد دوست اظهار عجز نيكو است و اظهار نيرومندى بد است. به همين جهت است كه اهل حقيقت گفتهاند:
صبر براى عوام مردم از مشكلترين منزلها است و وحشتناكترين منزلها در طريق محبت و زشتترين منازل در راه توحيد است.
اما اين كه صبر براى عامه مردم مشكل است براى اين كه شخص عامى خود را به رياضت و سختى تمرين نداده است و خويشتن را به صبر و استقامت در برابر بلا نيازموده و نفس را به سركوبى عادت نداده است لذا طاقت تحمل بلا را ندارد و از اهل محبت نشده است كه از بلا لذت ببرد. و هر گاه خدا او را به بلا امتحان كند چون او در مقام نفس و خواهشهاى نفسانى است بلا را نمىتواند تحمل كند و جزع و فزع بر او غلبه مىكند و خويشتن دارى بر او دشوار مىشود و نمىتواند خودش را كنترل كند زيرا آرامش قلب ندارد.
اما اين كه صبر براى عوام از وحشتناكترين منازل محبت است براى اين است كه لازمه محبت مأنوس شدن با محبوب و خاص محبوب گشتن است. به عبارت ديگر بلا را يكى از الطاف خاصه محبوب محسوب مىدارد، در صورتى كه لازمه صبر همان طور كه قبلا گفته شد ناخرسندى از بلا است. بنا بر اين صبر و محبت با يك ديگر منافات دارند و ضد يك ديگرند.
و اما اين كه صبر براى عوام از زشتترين منازل راه توحيد است براى اين است كه شخص صابر مدعى قوّت و ثبات است و ادعاى
قوّت و ثبات از خواستههاى نفس است، در صورتى كه لازمه توحيد فناى نفس است، نه اظهار قوّت و ثبات آن، پس از زشتترين منكرات است براى اين كه اثبات نفس در طريق توحيد از قبيحترين زشتىها است بلكه رضا با آن همه قدر و عظمت و بلندى رتبهاش نزد اهل تحقيق در توحيد از اوايل راههاى توحيد است. براى اين كه روش اهل تحقيق در توحيد، اين است كه ذات خود را فنا مىكنند در صورتى كه رضا، فناى اراده است در اراده حق تعالى و توقف صادقانه در برابر اراده او است. يعنى اهل رضا در برابر اراده حق تعالى ارادهاى ندارند و هر چه را خدا بخواهد همان را مىخواهند.
«پسندند آنچه را جانان پسندند» در حالى كه فناى صفت قبل از فناى ذات است، يعنى تسليم اراده خدا بودن قبل از فناى خود در خدا است.
بنا بر اين رضا با آن عظمتش اولين منزل توحيد است كه اراده خود را فنا در اراده خدا مىكند و در منازل بعد خودش را فناى در خدا مىسازد[1].
با اين بيان معلوم گرديد كه بين صبر و رضا فاصله زيادى است.
[1]- معنى فنا در خدا يكى شدن با خدا نيست كما اين كه عدهاى چنين گمان كردهاند بلكه معنىاش اين است خدا را بدون تكليف ببينند نه مثل آن كه عدهاى مىگويند هر چه جز اوست از اوست. پس همه يكى است بلكه هم چنان كه به نور تجلى حق تعالى بينا مىشود غير او را نبيند.
فصل
رضا درجاتى دارد. درجه پايين رضا اين است كه شخص بلا را درك مىكند و دردش را احساس مىنمايد ولى به آن بلا راضى مىشود، بلكه ميل و رغبت به آن پيدا مىكند. چون وقتى در ثمره و نتيجه بلا تعقل مىنمايد عقلش او را وامىدارد كه به بلا اشتياق پيدا كند، براى اين كه به ثواب خداوند متعال نايل گردد و نزد خداوند متعال تقرب جويد و به بهشتى فائز آيد كه وسعت آن به اندازه آسمانها و زمين است همان پاداشى كه خداوند به متقين وعده داده است:
وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ[1]و اين قسم رضا، رضاى متّقين است، مثل اين كه شخصى مبتلا به مرضى گردد و به طبيب حاذقى كه كاملا به مرض او وارد است مراجعه كند و آن طبيب حاذق معالجه مرض او را رگ زدن و حجامت تشخيص دهد و نزد حجّام رود و حجامت نمايد. اين شخص درد رگ زدن و حجامت نمودن را احساس مىكند ولى به اين درد راضى مىشود و با ميل و رغبت تن به اين كار مىدهد چون سلامت خود را
[1]- آل عمران: 133