نيازى به آب و غذا هم ندارم. چند روز است كه آب و غذا نخوردهام و راضى نيستم كه اين حالت از من گرفته شود.
10- حكايت شخصى كه مدت 60 سال مريض بود
در روايت است كه يكى از بزرگان مدت 60 سال مريض بود، وقتى كه حالش سخت شد و مرضش شدت يافت، فرزندانش به نزد او رفتند و گفتند: آيا مايل هستى بميرى تا از اين رنج و بلا راحت شوى؟ گفت: نه؛ گفتند: پس چه قصدى دارى؟ گفت: من ارادهاى از خودم ندارم من بنده ام و ارادهام دست خدا است هر چه او اراده نمايد من تسليم آن هستم. اگر اراده كند كه بميرم من تسليم اراده او هستم و به مردن راضيم و اگر اراده كند زنده باشم باز هم تسليم اراده او هستم و به زنده بودن راضيم.
11- حكايت شخصى كه به مرض سخت و فقر مبتلا گرديد
گفتهاند: يكى ديگر از عرفا به مرض سختى مبتلا گرديد و در عين حال گرفتار فقر و سختى شديد نيز شد، ولى مىگفت:
«الهى و سيّدي ابتليتنى بالمرض و الفقر فهذا فعالك بالأنبياء و المرسلين فكيف لى ان اؤدّى شكر ما انعمت به علىّ.» «اى معبود و آقايم! مرا به مرض و فقر مبتلا كردى و اين كارى است كه تو با انبيا و مرسلين انجام دادى پس من چگونه شكر اين نعمت تو را ادا نمايم.»
فصل
دعا با رضا و تسليم منافات ندارد
بديهى است كه دعا كردن جهت رفع بلا و برطرف شدن مرض و براى حفظ فرزند هيچ گونه منافاتى با رضا به قضا و قدر الهى ندارد.
اگر آشاميدن آب جهت رفع تشنگى و غذا خوردن جهت رفع گرسنگى با مرتبه رضا مخالفت داشته باشد دعا هم با رضا مخالفت خواهد داشت خداوند متعال مؤكدا از ما خواسته است كه به درگاه او دعا و انابه كنيم و ترك دعا را دليل بر استكبار و سركشى و دعا كردن را از جمله عبادات قرار داده است[1]انبيا و ائمه خودشان دعا مىكردند و ما را نيز به دعا امر فرمودند.
آنچه در مورد دعا از ايشان نقل شده به قدرى زياد است كه از حد
[1]-«وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ».
« سوره مؤمن آيه 60» يعنى خداى شما فرمود: مرا با خلوص دل بخوانيد تا دعاى شما را مستجاب كنم و آنان كه از عبادت من( دعا كردن) سركشى و اعراض مىكنند به زودى با حالت ذلت و خوارى داخل جهنم مىشوند.
حصر خارج است.
خداوند متعال دعاكنندگان را تعريف و توصيف كرده و فرموده است:
إِنَّهُمْ كانُوا يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ كانُوا لَنا خاشِعِينَ.[1]«آنها (حضرت زكريا و يحيى و ساير پيغمبران) در كارهاى خير تعجيل مىكردند و در حال بيم، اميد، خوف و رجا ما را مىخواندند و هميشه به درگاه ما خاضع و خاشع بودند.»
وظايف دعاكننده
از جمله وظايف دعاكننده اين است كه داعى به خاطر اطاعت از دستور خدا و امتثال فرمان او دعا كند چون او خودش دستور داده است كه دعا كنيد اگر محض دستور و اجازه او نبود هرگز كسى به خود جرأت نمىداد كه دعا نمايد، زيرا دعا در آن صورت مخالف قضا و قدر خدا بود.
اين گونه دعا كردن در حقيقت نوعى رضا است نه مخالف رضا؛ كسى كه به موارد رضا آشنا باشد و دعا را با آداب و شرايط انجام دهد خواهد فهميد كه اين گونه دعا قسمى از رضا است.
علامت اين كه دعايش براى اطاعت از فرمان خدا است اين است كه اگر دعايش مستجاب نشد و به مطلوب خود نرسيد ناراحت
[1]- انبيا: 90
نشود كه چرا دعايم مستجاب نشد؛ زيرا ممكن است استجابت دعاى او مشتمل مفسدهاى باشد كه آن مفسده را احدى جز خداوند متعال نمىداند چنان كه در روايت آمده است: گاهى بنده با حالت رقّت بارى از خدا چيزى درخواست مىكند به طورى كه ملائكه به حالت رقّتبار او ترحم مىكنند و مىگويند:
خدايا! به اين بنده مؤمنت ترحم كن و دعايش را مستجاب فرما! خداوند متعال مىفرمايد: چگونه ترحم كنم او را به چيزى كه به وسيله همان چيز به او ترحم نمودم؟ (اگر دعايش را مستجاب كنم و چيزى را كه از من مىخواهد به او بدهم بر ضرر او تمام مىشود و من هم از باب ترحم بر او، دعايش را مستجاب نمىكنم).
بلى، اگر ناراحتىاش از مستجاب نشدن دعا به خاطر ترس از گناهانش باشد و احتمال دهد كه ممكن است گناهان خودش سبب شده باشد كه دعايش مستجاب نگردد در اين صورت ناراحتى از مستجاب نشدن دعا عيبى ندارد. زيرا كمال مؤمن به اين است كه نفس خود را دشمن بدارد و آن را متهم كند و مورد نكوهش قرار دهد.
حتى اگر دعايش مستجاب گرديد آن را دليل بر خوبى خود و كرامت و قربش در نزد پروردگار قرار ندهد؛ زيرا ممكن است از جهت بغض و عداوت خداوند متعال و ناراحت شدن خدا از صداى او و اذيّت شدن ملائكه از بوى دهان او است كه ملائكه از خدا درخواست نمودند كه دعاى اين شخص را زود مستجاب كن كه بوى دهانش ما را اذيت مىكند و خدا زود دعاى او را مستجاب كرده است.
همچنان كه گاهى سبب تاخير اجابت دعا، محبت خدا و ملائكه است. چون ملائكه از صداى او خوششان مىآيد و از مناجات او لذت مىبرند از خداوند متعال درخواست مىكنند كه خدايا! استجابت دعاى اين بندهات را به تاخير انداز. اين مضمون در اخبار وارد شده است[1].
پس مؤمن بايد هميشه بين رجا و خوف باشد زيرا قوام اعمال و انزجار از معاصى و رغبت در طاعات به رجا و خوف بستگى دارد.
[1]-
ُعن ابى عبد اللَّه7قال:انّ العبد ليدعو فيقول اللَّه عزّ و جلّ للملكين. قد استجبت له و لكن احبسوه بحاجته فانى احبّ ان اسمع صوته و انّ العبد ليدعو فيقول اللَّه تبارك و تعالى: عجّلوا له حاجته فانّى ابغض صوته.
امام صادق7فرمود: بندهاى دعا مىكند و خداوند عز و جل به دو فرشته كه موكل انسانند يا دو فرشته ديگر مىفرمايد: من دعاى او را به اجابت رساندم ولى حاجتش را نگهداريد زيرا كه من دوست دارم صداى او را بشنوم، و بندهاى هم هست كه دعا مىكند و خداوند تبارك و تعالى مىفرمايد: زود حاجتش را بدهيد كه از صدايش بدم مىآيد.
« اصول كافى كتاب دعا باب تاخير اجابت دعا حديث 3»
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
باب چهارم در مورد گريه كردن بر مرگ اقارب و فرزندان
باب چهارم در مورد گريه كردن بر مرگ خويشان و فرزندان و اين كه گريه نمودن بر آنها منافاتى با مقام صبر و رضا ندارد بدان و آگاه باش كه صرف گريه كردن منافاتى با مقام صبر و رضا ندارد زيرا گريه كردن بر فرزند و خويشان جزو طبيعت و سرشت انسان است و رحيميت بشر چنين اقتضايى دارد.
بنا بر اين مادامى كه گريه كردن مشتمل بر اعتراض به كار خدا مانند جزع و فزع، پاره كردن لباس، لطمه زدن به صورت، ضربت زدن بر زانو و امثال اينها نباشد عيبى ندارد.
پيامبر اسلام6و انبياى پيشين، از حضرت آدم7تا پيغمبر خاتم6، هم چنين بعد از پيامبر6اهل بيت و اصحاب آن حضرت در مصيبتها گريه كردند، در حالى كه كمال رضايت و صبر و ثبات را داشتهاند.