بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 230

نشود كه چرا دعايم مستجاب نشد؛ زيرا ممكن است استجابت دعاى او مشتمل مفسده‌اى باشد كه آن مفسده را احدى جز خداوند متعال نمى‌داند چنان كه در روايت آمده است: گاهى بنده با حالت رقّت بارى از خدا چيزى درخواست مى‌كند به طورى كه ملائكه به حالت رقّت‌بار او ترحم مى‌كنند و مى‌گويند:

خدايا! به اين بنده مؤمنت ترحم كن و دعايش را مستجاب فرما! خداوند متعال مى‌فرمايد: چگونه ترحم كنم او را به چيزى كه به وسيله همان چيز به او ترحم نمودم؟ (اگر دعايش را مستجاب كنم و چيزى را كه از من مى‌خواهد به او بدهم بر ضرر او تمام مى‌شود و من هم از باب ترحم بر او، دعايش را مستجاب نمى‌كنم).

بلى، اگر ناراحتى‌اش از مستجاب نشدن دعا به خاطر ترس از گناهانش باشد و احتمال دهد كه ممكن است گناهان خودش سبب شده باشد كه دعايش مستجاب نگردد در اين صورت ناراحتى از مستجاب نشدن دعا عيبى ندارد. زيرا كمال مؤمن به اين است كه نفس خود را دشمن بدارد و آن را متهم كند و مورد نكوهش قرار دهد.

حتى اگر دعايش مستجاب گرديد آن را دليل بر خوبى خود و كرامت و قربش در نزد پروردگار قرار ندهد؛ زيرا ممكن است از جهت بغض و عداوت خداوند متعال و ناراحت شدن خدا از صداى او و اذيّت شدن ملائكه از بوى دهان او است كه ملائكه از خدا درخواست نمودند كه دعاى اين شخص را زود مستجاب كن كه بوى دهانش ما را اذيت مى‌كند و خدا زود دعاى او را مستجاب كرده است.


صفحه 231

هم‌چنان كه گاهى سبب تاخير اجابت دعا، محبت خدا و ملائكه است. چون ملائكه از صداى او خوششان مى‌آيد و از مناجات او لذت مى‌برند از خداوند متعال درخواست مى‌كنند كه خدايا! استجابت دعاى اين بنده‌ات را به تاخير انداز. اين مضمون در اخبار وارد شده است‌[1].

پس مؤمن بايد هميشه بين رجا و خوف باشد زيرا قوام اعمال و انزجار از معاصى و رغبت در طاعات به رجا و خوف بستگى دارد.

[1]-

ُعن ابى عبد اللَّه7قال:انّ العبد ليدعو فيقول اللَّه عزّ و جلّ للملكين. قد استجبت له و لكن احبسوه بحاجته فانى احبّ ان اسمع صوته و انّ العبد ليدعو فيقول اللَّه تبارك و تعالى: عجّلوا له حاجته فانّى ابغض صوته.

امام صادق7فرمود: بنده‌اى دعا مى‌كند و خداوند عز و جل به دو فرشته كه موكل انسانند يا دو فرشته ديگر مى‌فرمايد: من دعاى او را به اجابت رساندم ولى حاجتش را نگهداريد زيرا كه من دوست دارم صداى او را بشنوم، و بنده‌اى هم هست كه دعا مى‌كند و خداوند تبارك و تعالى مى‌فرمايد: زود حاجتش را بدهيد كه از صدايش بدم مى‌آيد.

« اصول كافى كتاب دعا باب تاخير اجابت دعا حديث 3»


صفحه 232

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 233

باب چهارم در مورد گريه كردن بر مرگ اقارب و فرزندان‌


صفحه 234

باب چهارم در مورد گريه كردن بر مرگ خويشان و فرزندان و اين كه گريه نمودن بر آنها منافاتى با مقام صبر و رضا ندارد بدان و آگاه باش كه صرف گريه كردن منافاتى با مقام صبر و رضا ندارد زيرا گريه كردن بر فرزند و خويشان جزو طبيعت و سرشت انسان است و رحيميت بشر چنين اقتضايى دارد.

بنا بر اين مادامى كه گريه كردن مشتمل بر اعتراض به كار خدا مانند جزع و فزع، پاره كردن لباس، لطمه زدن به صورت، ضربت زدن بر زانو و امثال اين‌ها نباشد عيبى ندارد.

پيامبر اسلام6و انبياى پيشين، از حضرت آدم7تا پيغمبر خاتم6، هم چنين بعد از پيامبر6اهل بيت و اصحاب آن حضرت در مصيبت‌ها گريه كردند، در حالى كه كمال رضايت و صبر و ثبات را داشته‌اند.


صفحه 235

اولين كسى كه بر مرگ فرزند گريه كرد حضرت آدم7بود كه بر مرگ فرزندش هابيل گريست و بر او مرثيه‌خوانى كرد و بسيار محزون گرديد.

حالت حضرت يعقوب7بر كسى مخفى نيست. او به قدرى از فراق حضرت يوسف7گريست كه چشمانش از شدت حزن و اندوه سفيد گرديد.

گريه‌هاى امام سجاد7‌

از جمله روايات مشهور اين است كه، امام صادق7فرمود:

زين العابدين7چهل سال گريه كرد، در حالى كه روزها روزه بود و شبها مشغول عبادت و موقع افطار كه غلام حضرت آب و غذا براى او حاضر مى‌نمود، مقابل حضرت گذاشته عرض مى‌كرد: آقا غذا ميل بفرماييد! حضرت نگاهى به غذا و آب مى‌كرد و مى‌فرمود:

«قتل ابن رسول اللَّه جائعا قتل ابن رسول اللَّه عطشانا.»

يعنى چگونه من غذا و آب بخورم در حالى كه پسر پيغمبر6با شكم گرسنه و لب تشنه كشته شد. اين كلمات را آن قدر مكرر مى‌فرمود كه طعام با اشك چشمان مبارك ايشان مخلوط مى‌شد. اين روش هميشه ادامه داشت تا اين كه حضرت به خداى عز و جل ملحق گرديد.[1]

[1]- مثير الأحزان، ص 115


صفحه 236

نيز يكى از خدمتگزاران حضرت سجاد7مى‌گويد: روزى امام سجاد7به صحرا تشريف برد و من نيز از پشت سر آن حضرت بيرون شدم ديدم كه روى سنگ خشن و ناهموارى سجده كرد و صداى ناله حضرت را مى‌شنيدم. شمردم كه هزار مرتبه اين تهليلات را در سجده خواند:

«لا اله الّا اللَّه حقّا حقّا لا اله الّا اللَّه تعبّدا و رقّا لا اله الّا اللَّه ايمانا و تصديقا.»

سپس سر از سجده برداشت و ريش و صورت حضرت را اشك ديدگان مباركش فرو گرفته بود. من عرض كردم اى سيد و آقاى من! كى حزن و اندوه تو پايان مى‌يابد و گريه شما كم مى‌گردد؟ امام7فرمود: يعقوب بن اسحق بن ابراهيم7پيغمبر و پيغمبرزاده بود، دوازده پسر داشت، خداوند يكى از فرزندانش را از نظر او غايب كرد از حزن و اندوه مفارقت آن پسر موى سر يعقوب سفيد گرديد و پشتش خميده شد و چشمش بر اثر گريه زياد نابينا شد؛ در حالى كه پسرش در دار دنيا زنده بود، اما من به چشم خود پدر و برادرم را با هفده تن از اهل بيت خود كشته و سر بريده ديدم، چگونه حزن و اندوه من پايان يابد و گريه‌ام كم گردد.

گريه پيامبر6در مرگ ابراهيم‌

از انس بن مالك روايت شده است كه مى‌گويد: من روزى به همراه رسول خدا6به محلى كه دايه ابراهيم، فرزند حضرت بود


صفحه 237

رفتيم. پيامبر6ابراهيم را در آغوش گرفت و او را مى‌بوسيد و به سينه مبارك خود مى‌چسبانيد بعد از چند روز ديگر حضرت به ديدار ابراهيم رفت، ديد كه روح ابراهيم از بدنش مفارقت كرده است، اشك از ديدگان مبارك رسول خدا6جارى شد. عبد الرحمن بن عوف كه در آنجا حضور داشت به حضرت عرض كرد اى رسول خدا! شما هم در مرگ فرزند گريه مى‌كنيد؟ حضرت فرمود:

اى پسر عوف! گريه من گريه اعتراض به امر خداوند نيست بلكه گريه رحمت است، و بار ديگر اشك از ديدگان حضرت فرو ريخت و فرمود: ديده مى‌گريد و دل اندوهناك مى‌شود و نمى‌گويم چيزى كه باعث غضب پروردگار گردد. سپس خطاب به ابراهيم كرد و فرمود:

اى ابراهيم ما از فراق تو اندوهناكيم.

از اسماء دختر زيد نقل شده است كه مى‌گويد: وقتى كه ابراهيم فرزند رسول خدا6وفات نمود رسول خدا6گريه كرد، يكى از اصحاب به نام معزى به حضرت عرض كرد: اى رسول خدا! تو سزاوارترى كه خداوند عز و جل اجر تو را در اين مصيبت بزرگ قرار دهد. حضرت فرمود: چشم گريان است و قلب محزون ولى چيزى كه موجب سخط و خشم پروردگار گردد نمى‌گوييم. سپس حضرت خطاب به ابراهيم كرد و فرمود: اگر نه اين بود كه مرگ وعده حق و موعود جامع است و اين كه آخر تابع اول است (اولين همه مردند آخرين به دنبال آنها مى‌ميرند) هر آينه مصيبت تو اى ابراهيم بر ما بسيار بزرگ بود ولى چون ما هم نيز بزودى به آن جهان ملحق خواهيم‌