نيز يكى از خدمتگزاران حضرت سجاد7مىگويد: روزى امام سجاد7به صحرا تشريف برد و من نيز از پشت سر آن حضرت بيرون شدم ديدم كه روى سنگ خشن و ناهموارى سجده كرد و صداى ناله حضرت را مىشنيدم. شمردم كه هزار مرتبه اين تهليلات را در سجده خواند:
«لا اله الّا اللَّه حقّا حقّا لا اله الّا اللَّه تعبّدا و رقّا لا اله الّا اللَّه ايمانا و تصديقا.»
سپس سر از سجده برداشت و ريش و صورت حضرت را اشك ديدگان مباركش فرو گرفته بود. من عرض كردم اى سيد و آقاى من! كى حزن و اندوه تو پايان مىيابد و گريه شما كم مىگردد؟ امام7فرمود: يعقوب بن اسحق بن ابراهيم7پيغمبر و پيغمبرزاده بود، دوازده پسر داشت، خداوند يكى از فرزندانش را از نظر او غايب كرد از حزن و اندوه مفارقت آن پسر موى سر يعقوب سفيد گرديد و پشتش خميده شد و چشمش بر اثر گريه زياد نابينا شد؛ در حالى كه پسرش در دار دنيا زنده بود، اما من به چشم خود پدر و برادرم را با هفده تن از اهل بيت خود كشته و سر بريده ديدم، چگونه حزن و اندوه من پايان يابد و گريهام كم گردد.
گريه پيامبر6در مرگ ابراهيم
از انس بن مالك روايت شده است كه مىگويد: من روزى به همراه رسول خدا6به محلى كه دايه ابراهيم، فرزند حضرت بود
رفتيم. پيامبر6ابراهيم را در آغوش گرفت و او را مىبوسيد و به سينه مبارك خود مىچسبانيد بعد از چند روز ديگر حضرت به ديدار ابراهيم رفت، ديد كه روح ابراهيم از بدنش مفارقت كرده است، اشك از ديدگان مبارك رسول خدا6جارى شد. عبد الرحمن بن عوف كه در آنجا حضور داشت به حضرت عرض كرد اى رسول خدا! شما هم در مرگ فرزند گريه مىكنيد؟ حضرت فرمود:
اى پسر عوف! گريه من گريه اعتراض به امر خداوند نيست بلكه گريه رحمت است، و بار ديگر اشك از ديدگان حضرت فرو ريخت و فرمود: ديده مىگريد و دل اندوهناك مىشود و نمىگويم چيزى كه باعث غضب پروردگار گردد. سپس خطاب به ابراهيم كرد و فرمود:
اى ابراهيم ما از فراق تو اندوهناكيم.
از اسماء دختر زيد نقل شده است كه مىگويد: وقتى كه ابراهيم فرزند رسول خدا6وفات نمود رسول خدا6گريه كرد، يكى از اصحاب به نام معزى به حضرت عرض كرد: اى رسول خدا! تو سزاوارترى كه خداوند عز و جل اجر تو را در اين مصيبت بزرگ قرار دهد. حضرت فرمود: چشم گريان است و قلب محزون ولى چيزى كه موجب سخط و خشم پروردگار گردد نمىگوييم. سپس حضرت خطاب به ابراهيم كرد و فرمود: اگر نه اين بود كه مرگ وعده حق و موعود جامع است و اين كه آخر تابع اول است (اولين همه مردند آخرين به دنبال آنها مىميرند) هر آينه مصيبت تو اى ابراهيم بر ما بسيار بزرگ بود ولى چون ما هم نيز بزودى به آن جهان ملحق خواهيم
شد مصيبت تو را تحمل مىكنيم و ما براى تو محزونيم.
گريه من بر ابراهيم گريه رحمت است
از جابر بن عبد اللّه انصارى رضى اللَّه عنه نقل شده است كه گفت: رسول خدا6دست عبد الرحمن بن عوف را گرفت و به نزد فرزندش ابراهيم برد، ابراهيم در حال جان دادن بود. حضرت او را در دامن خود گذاشت و فرمود: اى فرزند عزيزم! من در اين حال مالك اختيار تو نيستم، هيچ كارى از دست من براى تو ساخته نيست و اشك از ديدگان مبارك حضرت جارى شد.
عبد الرحمن به حضرت عرض كرد: يا رسول اللَّه! آيا شما گريه مىكنيد مگر خود شما گريه كردن در مصيبت را نهى نفرموديد؟
حضرت فرمود: من از دو نوع صدا و ناله زشت نهى كردم.
1- صداى آوازهخوانى لهو و لعب و موسيقى شيطانى.
2- صدايى به هنگام مصيبت كه توأم با خراشاندن صورت و پاره كردن گريبان و ناله اعتراض آميز شيطانى باشد.
اما گريه من بر مرگ ابراهيم گريه رحمانى است،
«و من لا يرحم لا يرحم»
؛ «كسى كه رحم نكند و ترحم نداشته باشد مورد مرحمت خداوند واقع نمىشود.» آن گاه حضرت خطاب به فرزندش فرمود: اگر نه اين بود كه مرگ حق است و وعده خدا راست و مرگ راهى است به سوى خدا و اين كه آخرين ما به اولين ملحق مىشوند، هر آينه حزن ما در مرگ تو اى ابراهيم بسيار شديد مىشد. ولى چون راهى
است كه همه بايد سير كنيم فراق تو قابل تحمل است و ما بر مرگ تو اندوهناكيم و فرمود: ديده مىگريد و قلب اندوهناك مىشود ولى چيزى كه باعث غضب پروردگار گردد نمىگوييم.
گرفتن آفتاب ربطى به مرگ فرزندم ندارد
محمود بن لبيد مىگويد: در روز وفات ابراهيم، فرزند رسول خدا6آفتاب نيز گرفت مردم گفتند: گرفتن آفتاب براى اين است كه ابراهيم فرزند پيغمبر6مرده است! حضرت وقتى اين خبر را شنيد از منزل خارج شد و بعد از حمد و ثنا فرمود: اى مردم! آفتاب و ماه دو آيت از آيات خداى عز و جل هستند و هرگز براى وفات و ولادت احدى نمىگيرند (يعنى وفات فرزندم ابراهيم هيچ ربطى به گرفتن آفتاب يا ماه ندارد) شما هر وقت ملاحظه كرديد كه آفتاب يا ماه گرفته است به مسجد پناه بريد و مشغول نماز و دعا شويد.
بعد از اين كه حضرت به مردم توجه داد كه وفات فرزندم هيچ ربطى با آفتاب گرفتگى ندارد براى فوت ابراهيم اشك از چشمانش جارى گرديد.
عرض كردند: يا رسول اللَّه! بر مرگ فرزند گريه مىكنى؟ در حالى كه تو رسول خدا هستى.
حضرت فرمود: من بشر هستم چشم گريان است و قلب دردناك اما چيزى كه باعث غضب پروردگار گردد نمىگوييم بعد فرمود: به خدا قسم اى ابراهيم! ما براى تو اندوهناكيم.
ابراهيم ريحانهام بود
خالد بن سعد مىگويد: وقتى كه ابراهيم فرزند رسول خدا6وفات كرد حضرت رسول6گريست. عرض كردند: آيا شما در مرگ فرزندت گريه مىكنى اى رسول خدا؟ پيامبر خدا6فرمود: ابراهيم ريحانهاى بود كه خداوند به من هديه كرده بود و من آن ريحانه را مىبوييدم.
رسول خدا6در روزى كه ابراهيم وفات كرد فرمود: آن حزن و اندوهى كه در قلب يا در چشم مىباشد رحمت است و آن حزن و اندوهى كه به زبان و دست باشد آن از شيطان است (حزن دست و زبان اين است كه مثلا با دست به سر و صورت خود بزند و يقهاش را پاره كند و با زبان به كار خدا اعتراض كند و بگويد چرا خدا چنين كرد و چرا و چنان نكرد و)
گريه پيامبر6سر قبر ابراهيم
زبير بن بكار روايت كرده است: وقتى ابراهيم را به قبرستان بردند حضرت هم به قبرستان رفت و كنار قبر ابراهيم نشست. سپس قدرى نزديكتر به قبر شد وقتى ديد ابراهيم را در قبر گذاشتهاند اشك از ديدگان مباركش جارى شد. اصحاب چون حالت گريان پيغمبر6را ديدند همه با صداى بلند گريستند.
در اين هنگام ابو بكر رو به پيامبر كرد و گفت: اى رسول خدا! آيا
تو گريه مىكنى و حال آن كه تو خودت ما را از گريه كردن در مصيبتها نهى كردى؟ حضرت فرمود: ديده مىگريد و قلب دردناك است ولى چيزى كه باعث غضب پروردگار عز و جل گردد نمىگوييم.
گريه پيامبر6در مرگ طاهر فرزند آن حضرت
از نائب بن بريد نقل شده است كه: وقتى طاهر فرزند پيغمبر6وفات كرد اشك از ديدگان حضرت سرازير شد.
اصحاب به حضرت عرض كردند يا رسول اللَّه آيا شما هم در مرگ فرزندت طاهر گريه مىكنى؟ حضرت رسول6فرمود: چشم گريان است و اشك چشم غلبه دارد و قلب محزون است اما معصيت خداوند عز و جل را نمىكنم (يعنى گريه من گريه رحمت است نه گريه اعتراض)
گريه پيامبر6سر قبر مادر مجللهاش
در روايت صحيح آمده است كه: پيغمبر اسلام6قبر مادرش را زيارت نمود و گريست و نيز اطرافيان خودش را گرياند.
گريه پيامبر6در مرگ عثمان مظعون
روايت شده است كه: وقتى عثمان مظعون وفات نمود رسول خدا6پارچه را از صورت عثمان بن مظعون كنار زد و ما بين ديدگان او را بوسيد سپس گريه بسيار نمود. وقتى كه جنازه او را حركت دادند
حضرت فرمود:
«طوباك يا عثمان لم تلبّسك الدّنيا و لم تلبسها.»
«خوشا به حالت اى عثمان بن مظعون! كه دنيا تو را زير پوشش خود در نياورد و تو نيز زير پوشش دنيا نيامدى (يعنى دنيا نه توانست با زرق و برقش تو را بفريبد و تو نيز فريب زرق و برق آن را نخوردى).»[1]
گريه پيامبر6بر حالت سعد بن عباده
يكى از انصار به نام سعد بن عباده[2]سخت مريض شده بود،
[1]- عثمان بن مظعون يكى از اجلاى صحابه كبار و از خواص حضرت رسول خدا6است. حضرت او را بسيار دوست مىداشت، او مردى بسيار جليل القدر و عابد و زاهد بود بحدى كه روزها روزه داشت و شبها به عبادت مشغول بود و جلالت و شأنش زياده از آنست كه ذكر شود او در ذى الحجه سنه دوم هجرى در مدينه وفات كرد، مىگويند اول كسى است كه در بقيع دفن شد ..
وقتى كه ابراهيم فرزند حضرت رسول6وفات كرد. حضرت به فرزندش فرمود:
ملحق شو به سلف صالحت عثمان بن مظعون.
يكى از فرزندان امير المؤمنين7عثمان بود كه مادرش ام البنين است وقتى او متولد شد حضرت فرمود: او را به نام برادر خود عثمان بن مظعون نام نهادم و او در سن 21 سالگى در كربلا شهيد شد و شعار او موقع مقابله با دشمن اين بود:
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
[2]- سعد بن عباده يكى از بزرگان انصار و مرد كريمى بود او در جنگ عقبه و بدر شركت داشت و در فتح مكه پرچم دار بود و بعد از وفات رسول خدا6طايفه خزرجيان او را براى خلافت كانديدا كردند و در حالى كه مريض بود او را به سقيفه بردند و با ابو بكر و بعد با عمر بيعت نكرد، و در زمان خلافت عمر هنگامى كه از مدينه به طرف شام مىرفت در بين راه از ميان نخلستان او را تير زدند و كشتند و بعد نسبت دادند كه جنها او را ترور كردند و از قول اجنه شعرى درست كردند كه آنها گفتهاند ما سعد را ترور كرديم.
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
پيامبر6به عيادتش رفت؛ چون حضرت وارد منزل او شد سعد در حال غش و بيهوشى بود حضرت پرسيد: آيا سعد وفات كرده است؟
اصحاب عرض كردند: نه يا رسول اللَّه نمرده است بلكه غش كرده.
حضرت بر حالت سعد گريست و آنها چون ديدند حضرت گريه مىكند گريستند. حضرت فرمود: مگر نشنيديد كه خداوند به خاطر اشك چشم و حزن و اندوه قلب در مصيبت؛ عذاب نمىكند ولى به اين زبان است كه خدا يا عذاب مىكند و يا رحم مىنمايد.
گريه پيامبر6بر حالت دخترزادهاش امامه
در روايت است كه يكى از دخترهاى پيغمبر6(غير از فاطمه زهرا عليها السّلام) خدمت حضرت آمد و عرض كرد: دخترم مريض است حضرت فرمود: آنچه خداوند مىگيرد از آن خودش است و آن چه عطا مىكند نيز از آن او است. حضرت آن دختر كوچك بيمار را به همراه خود در ميان اصحاب برد، نفس آن دختر با صداى سخت از سينهاش بيرون مىآمد. حضرت به حال آن دختر رقّت كرد و اشك از ديدگان مباركش جارى شد اصحاب به حضرت نگاه مىكردند (شايد